عشق، سالم و معلول نمی شناسد - ایران آنلاین
سایر منابع:
سایر خبرها
لطفاً به هیأت های عزاداری خیانت نکنید
عنصر محبت یک اصل اساسی و عمیق در جریان تشیع است. عنصری که بسیار در ترویج و تحکیم این مکتب اثرگذار بوده است. بدیهی است که این نوع عاطفه متکی به منطق و حقیقت است و نه عاطفه پوچ، سطحی و زودگذر. در مورد میزان اهمیت و توجه به این عنصر اشاره پیامبر به پاداش اش در برابر رسالت بسیار می تواند اهمیت این ماجرا را نشان می دهد.(1) با توجه به این امر بدیهی است که برگزاری جلسات هیئت ها، مدح و مرثیه برای اهل بیت یکی از نمونه های ابراز این نوع از محبت است. در مقابل این جریان، خدشه دار کردن این محبت به هر شکل و به هر صورتی، خیانت به جریان عظیم محبت اهل بیت(ع) است. توجه اهل بیت به محبت و کسانی که مدح اهل بیت را می گفته اند دلیلی بر تائید این ذوات مقدس در مورد محبت و نقش آن بوده است. در دوران ائمه اطهار(ع) شاگردان آگاه و فقهای بزرگی در خدمت امام صادق(ع)، امام باقر(ع) و ائمه دیگر شرف حضور داشتند و معارف، احکام، شرایع، اخلاقیات را نقل می کردند؛ اما در کنار همه این ها، وقتی انسان با دقت به تاریخ می نگرد، در می یابد که امثال زراره و محمدبن مسلم و بزرگانی از این قبیل در دستگاه ائمه(ع) حضور دارند؛ اما امام رضا(ع) دعبل را می نوازد، امام صادق(ع) سید حمیری را مورد توجه و محبت قرار می دهد. ایام محرم و آسیب جدی برگزاری مراسم عزاداری در ایام شهادت اهل بیت علیهم السلام یکی دیگر از نمونه های نشان دادن عشق و عاطفه به ایشان است. در ایام محرم یکی از زمان هایی است که برگزاری مراسم ها حال و هوای دیگری می گیرد. بدیهی است که شور و شدت هیجان موجود در فضای جامعه عده ای را برای جذب بیشتر مخاطب تحریک کند. نگاه به سبک عزاداری های مردم در هر دوره ای یکی از اصول مهم است. متأسفانه استفاده از ابزار عزاداری برای تخریب وجهه شیعیان یکی از موارد دم دست و نفوذپذیر است. هرسال با شروع ایام عزاداری حضرت امام حسین(ع)، بازار برگزاری مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله(ع) نظم و انسجام خاصی پیدا می کند. حال و هوایی که فضاسازی های شهری اعم از سیاه پوش شدن کوچه و خیابان ها پیدا می کنند این حال و هوا را تقویت و غنی تر هم می کند. در این ایام برگزاری جلسات عزاداری همراه با سخنرانی و مداحی ازجمله برنامه های غیرقابل حذف از این مجموعه برنامه هاست که روایت مصائب، مشکلات و روایت ماجرای شهادت حضرت اباعبدالله(ع) ویارانش قسمت اصلی ماجرا محسوب می شود. دراین بین بعضی اوقات مشاهده می شود که سخنران یا مداح مجلس اقدام به خواندن روایت ها و نقل قول های نامعتبر و حتی غیر مستند کنند. در طول تاریخ و درگذر زمان، آسیب ها، تحریف ها و آفت هایی متوجه این فرهنگ بوده است که آن را از طراوت و تازگی و پاسخ گویی کامل و مداوم به نیازهای زمان بازداشته است. این مسئله ناشی از عوامل مختلفی بوده است که مهم ترین آن فلسفه بافی های انحرافی نسبت به قیام عاشورا بوده است. شهید مطهری یکی از کسانی بوده که در برابر این تحریف ها به خصوص در مورد شهادت حضرت اباعبدالله(ع) نوشته ها و سخنرانی های روشنگرانه ای دارند و ایشان به طور صریح در برابر این نوع از انحراف ها موضع می گرفت. حتی برخی از کتاب ها را مقدمه ساز انحراف و کج روی معرفی می کرده است. استاد در مورد تحریف لفظی عاشورا، نمونه های زیادی ارائه داده اند، برای مثال در کتاب حماسه حسینی می نویسند: در همین تهران در منزل یکی از علمای بزرگ چیزی را درباره حادثه کربلا شنیدم که در عمرم نشنیده بودم. روضه خوان گفت: بعدازاین که حضرت لیلا رفت داخل خیمه و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد که اگر خدا؛ علی اکبر را سالم به او برگرداند... از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد! [روضه خوان] این را گفت و زد زیر آواز: (نذر علی لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طریق الطفت ریحانا) گشتم دیدم این طفتی که در این شعر آمده، کربلا نیست، بلکه این طفت, سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است. این داستان را خود این شخص جعل کرده است. بدیهی است که این نمونه ها آسیب پذیر مجالس اهل بیت را بالاتر می برند. اما می شود که بخشی از این آسیب ها را توسط مداحان از بین برد. معلمی مداحان مداحان اهل بیت دارای جایگاه ویژه ای هستند. در این زمینه حضرت آیت الله خامنه ای، می فرمایند: با این چشم به حرفه مداحی نگاه کنید. وقتی آنجا می ایستید برای خواندن، احساس کنید که به عنوان یک مبلّغ دین، به عنوان یک پیام آور حقائق دینی، در اثرگذارترین شکل، آنجا ایستاده اید. اگر این احساس وجود داشت، آن وقت انتخاب شعر محدودیت پیدا می کند، کیفیت ادا محدودیت پیدا می کند، انسان هایی که می خواهند این مسئولیت را انجام دهند، محدودیت پیدا می کنند؛ چاره ای هم نیست. این کار را خود شما باید انجام دهید؛ کار خود مداح است. امروز اگر چنانچه بپرسند: آقا حرفه مداحی به چی احتیاج دارد؟ یکی می خواهد مداح شود، از امروز شروع کند، چه چیزی نیاز دارد؟ دو یا سه چیز را می شمارید؛ می گویید باید صدایش خوب باشد، حافظه خوبی داشته باشد، بتواند شعر یاد بگیرد؛ البته روح هم داشته باشد. انسانی با داشتن حافظه خوب و صدای خوش، می تواند مداح شود، به نظر ما این کافی نیست. شما به مداح به چشم یک معلم نگاه کنید که می خواهد چیزی را به مستمع خود تعلیم بدهد. همه شماها این صلاحیت رادارید. هیچ کس را از این دایره نباید بیرون کرد. هر که شوق این کار را دارد، بسم الله، خیلی خوب است؛ اما صلاحیتش را در خودش به وجود بیاورد. شعری که می خوانید، شعر معرفت و آموزنده باشد. فرض بفرمایید فاطمۀ زهرا(س) را که می خواهید معرفی کنید، آن چنان معرفی کنید که یک انسان مسلمان، یک زن مسلمان، یک جوان مسلمان از آن زندگی درس بگیرد؛ در دل خود نسبت به آن مجسمه قداست ، طهارت ،حکمت، معنویت و جهاد، احساس خشوع، خضوع و وابستگی کند. این، طبیعت انسان است. ما انسان ها تابع و متمایل به کمالیم. اگر بتوانیم کمال را در خودمان ایجاد کنیم، می کنیم؛ اگرنه، آن کسی که صاحب کمال است، به طور طبیعی انسان به او گرایش دارد. این کمال را در فاطمۀ زهرا(س)، در امیرالمؤمنین(ع)، در ائمه ی اطهار(ع) برای شنونده تشریح کنیم و شنونده ما در قالب شعر، در قالب کلام موزون، و به خصوص در قالب صدای خوش و آهنگ درست و خوب، این معرفت را مثل آب زلالی که می نوشد، بنوشد و به همه اجزای بدن او برسد. این کار از خیلی گویندگان، هنرمندان و معلمان برنمی آید اما از شما برمی آید، اگر این کار را انجام دهید . داشتن الگو – بایدها و نبایدها یکی از شرایط مرثیه خوانی پایندی به اصل واقعه است و برای گریاندن مستمعین نباید از هر سخن بی اساسی استفاده کرد. بلکه سوزندان قلب محبان اهل بیت(ع) به وسیله هنرنمایی در کیفیت بیان واقعه توسط مداحان باید تأمین شود. باید گفت اشک گرفتن از مردم که هدف نیست؛ هدف، آمیختن این دلِ اشک آلود که اشک را به چشم می رساند و چشم را اشک بار می کند به معارف زلال است؛ البته با هنرنمائی. در همین زمینه رهبر انقلاب نقل می کنند: ما در مشهد یک منبریِ معروفی داشتیم، خدا او را رحمت کند، مال پنجاه سال قبل است؛ مرحوم رکن الواعظین. او منبر می رفت و مردم پای منبر روضه خوانی او مثل ابر بهار گریه می کردند؛ درحالی که خودش هم بارها می گفت من اسم نیزه و خنجر نمی آورم. واقعاً هم نمی آورد؛ بنده ده ها منبر از او دیده بودم. حادثه را آن چنان هنرمندانه تصویر می کرد که مجلس را منقلب می ساخت؛ بدون اینکه بگوید کشتند ، بدون اینکه بگوید تیر زدند ، بدون اینکه بگوید شمشیر چنین زدند یا خنجر چنین زدند ؛ این ها را نمی گفت. می توان با شیوه های هنرمندانه، روضه خوانی خوب کرد و گریاند. البته این را هم به شما عرض کنم؛ اینکه آقایان مداح ها، و سابق ها روضه خوان ها که ما حالا کمتر توفیق پیدا می کنیم ببینیم، اما در مواردی از افاضات مداح ها مستفیض می شویم، اصرار می کنند که بلند گریه کنید، لزومی ندارد؛ خوب، آرام گریه کنید. وقتی می خواهند سینه بزنند، اصرار بر اینکه صدا، صدای این جمعیت نیست ؛ یا وقتی مردم می خواهند صلوات بفرستند، اصرار بر اینکه صلوات، صلوات این جمعیت نیست . شما بخواهید مردم صلوات بفرستند، ولو توی دلشان. گرم شدن مجلس به این شیوه ها، اصل نیست؛ کاری کنید که دل های مستمع را در اختیار بگیرید. دل مستمع وقتی در اختیار شما آمد، مقصود حاصل است؛ اگر آهسته هم گریه کند، باز مقصود حاصل است؛ اگر به شما توجه کرد، باز مقصود حاصل است. جلوگیری از تفرقه یکی از موارد دیگری که به نظر می رسد مداحان و مرثیه سرایان اهل بیت علیهم السلام می توانند آن را کنترل کند و به نوعی آن را مدیریت کنند مسئله تفرقه و از بین بردن فتنه است. مداحان می توانند از گسترش و ایجاد فضاهای عوامانه ای در برخی محافل مذهبی جلوگیری کنند. فضایی که موجب بدبینی و تفرقه افکنی میان شیعیان و اهل سنت می شود. تفرقه ای که زمینه ساز سوءاستفاده وهابیت و صهیونیسم می شود. یکی از آسیب های جدی در روابط شیعه و سنی که استعمار و استکبار از آن سود می برد، تحریک علما و عوام اهل سنت به وسیله برخی سخنان مجالس و اقدامات نسنجیده و غیر مرتبط با سیره اهل بیت(ع) توسط برخی افراد نادان است که علیرغم نهی و هشدار علما و بزرگان به مسیر نادرست خود ادامه می دهند. اهانت های علنی و زشت و تأسف بار به برخی صحابه و خلفا و لعن برخی همسران پیامبر نه تنها با سیره ائمه هدی و علمای بزرگ تناسبی ندارد، بلکه زمینه را برای سوءاستفاده وهابیت و تندروهای القاعده برای آتش افروزی و خشونت فراهم می سازد. اگرچه بانیان جدید جریانات برائتی که با پرچم تبری به میدان آمده اند، دارای ارتباطات واضح و عمیق با قدرت های استعماری به ویژه استعمار هستند، اما متأسفانه به علت عدم آگاهی برخی جوانان و مداحان، آن ها عملاً در میدان دشمن بازی کرده و هیزم آتش جنگ مذهبی را فراهم می آورند که فاتح نهایی آن اسراییل در منطقه است. بسیاری از گروهک های تندروی تکفیری که هم اکنون در عراق و سوریه و پاکستان و افغانستان مشغول فعالیت هستند، به منظور یارگیری و تحریک احساسات مردم، از نوارها، فیلم ها و سخنان مطرح شده در این مجالس استفاده می کنند و جواز قتل شیعیان را صادر می کنند. ................................ (1) قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّهَ فِی القُربی (سوره شوری-23) ...
همه نقاشی هایم را هدیه می کنم
گوید: خیلی خوشحال بودم و اصلا باورم نمی شد که همه نقاشی هایم قاب شوند و مردم برای تماشای آن بیایند. البته روز بعد احساس کردم که دیگر بزرگ شده ام و از اینکه باعث خوشحالی مادر و پدرم شده بودم به خودم افتخار می کردم؛ همه همکلاسی هایم به نمایشگاه سر زدند و نزدیک 40نفر از بچه های مدرسه به دیدن نقاشی های من آمدند. قسمت هیجان انگیزش هم حضور همکلاسی هایم برای دیدن نمایشگاه بود. البته من از همه شان دعوت ویژه
آب نبات می دهند تا درّ غلتان از لاریجانی بگیرند/ دستور جدید مسئولان درباره تأمین مسکن محرومان/ انهدام 2 ...
جریان برگزاری مجمع عمومی روحانیون این کشور گفت: علماء و روحانیون باید مسئولیت آموزش به جوانان درباره گروه های تروریستی القاعده، تحریک طالبان پاکستان و داعش را برعهده بگیرند. دور نگه داشتن جوانان از افراط گرایی و تروریسم از ضروریات امروز جامعه پاکستان است که علماء باید در این خصوص احساس وظیفه کنند. وی اقدامات تروریستی شبه نظامیان به نام اسلام را شدیداً محکوم نمود. سازمان توسعه اسلامی
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
مصطفی در سال 86 ازدواج کردم و در آن زمان سال اول حوزه بودم. این همسر شهید درباره معیار و نگاه خود برای ازدواج و انتخاب همسرش گفت: در آن زمان یعنی سال 86 هم در حوزه بودم و هر فرمانده پایگاه بودم و خانواده های زیادی را اطراف خود می دیدم. یکسری از آن ها دچار مشکل شده بودند و یک سری دیگر موفق بودند. وقتی این مشکلات خانواده ها را در کنار هم می چیدم می دیدم که خانواده هایی که همسران در آن از
این روزها نه سرم، نه پایم، قلمم درد می کند!
از کجا شروع کنم؟ خاک و آفتاب ادبیات و تئاتر و فیلم کوتاه یا کاغذ پاره های طرح و ایده و فیلمنامه که در هر گوشه و کنار اتاقم تلنبار شده است؟ "پنج" طرحی چندین ساله بود که بر رویش حساب ویژه ای باز کرده بودم. تا آن که شروع کردم به نوشتنش و باز نوشتنش و باز... تا این که به پنج بار بازنویسی کشیده شد. اولین اثر سینمایی و دومین فیلم بلندم به این شکل، نقشه ی راهش تهیه شد. با چند تن از دوستان و همکاران به صحبت و مشورت می نشینم. وعده های همکاری و همراهی هست که برخی به بار می نشیند و برخی نه. در گیر و دار بررسی و برنامه ریزی تولید فیلم، تیری هم در تاریکی می اندازم. از طریق دوستی که مدیریت تولید فیلم را به عهده گرفته، ادارات دولتی استان یزد را هم در جریان سوژه ی فیلم قرار می دهیم. برای نخستین بار متوجه سال خوشامدگویی به یزد در سال 95 می شوم. اعتراف می کنم هنوز هم برایم کمی گنگ است که این خوشامدگویی یعنی چه؟ اصلا از طرف یونسکو این مناسبت تعیین شده یا یک سازمان داخلی چنین نامگذاری را صورت داده است؟ هر چه که هست تا این ساعت فهمیده ام حتی مسئولان شهر و استان هم تصویر روشنی از این پیشامد در ذهن ندارند چه برسد به مردم که خبر هم ندارند! به من می گویند: "این فیلمی که شما قصد تولیدش را دارید مناسب این مناسبت است. بودجه هایی نیز برای نوسازی و آماده سازی شهر به همین منظور اختصاص داده شده." میزان بودجه و متصدی اش را هنوز هم نمی دانم. با آن که کمتر از پنج ماه به رسیدنش مانده هیچ برنامه ای در زمینه ی فرهنگی و هنری اعلام شده یا ریخته شده باشد را نه در جریان هستم و نه شنیده ام. با این حال به پیشنهادشان مبنی بر پررنگ ساختن جاذبه های گردشگری یزد و معرفی صنایع دستی آن ترتیب اثر می دهم. آسیبی به اصل فیلم نمی زند و این احساس را در من ایجاد می کند که دینم را به شهرم ادا کرده ام. هدفم از تولید فیلم را می پرسند. پاسخ می دهم: در درجه ی اول خلق یک اثر هنری که مدت هاست ذهن و روانم را به خودش مشغول داشته و بعد حضور در جشنواره های داخل و خارج از کشور. می پرسند چه فکری برای بازگشت سرمایه ات کرده ای؟ می گویم: فیلم را به صورت ویدیویی ضبط خواهم کرد و هزینه ی تولیدم را به روش هایی که در این چند سال تجربه کرده و تاوانش را داده ام پایین خواهم آورد. بعد هم تمام تلاشم را می کنم که فیلمم قابلیت حضور در جشنواره های بین المللی و فروش در بازار فیلم آن ها را داشته باشد تا علاوه بر سینماها شبکه های مختلف تلویزیونی حق پخش آن را از من بخرند. با تعجب می گویند که این عمل ریسک بالایی دارد و شاید سرمایه ات از دست برود. پاسخم این است که اتفاق عجیبی نیست تمام هنرمندان این مملکت به جز نور چشمی ها با سرمایه های بر باد رفته کارشان و هدفشان را دنبال می کنند. می گویند حالا که چوب حراج بر زندگی و آینده ات زده ای بیا و سطح فیلمت را بالا ببر. کمکت می کنیم. و این گونه "پنج" از یک فیلم ویدیویی مستقل به یک اثر سینمایی با استانداردهای لازم تبدیل می شود تا ویترینی باشد ماندگار و پربیننده برای معرفی زیبایی های معماری، فرهنگی و مذهبی شهر یزد، اولین یا به روایتی دومین شهر خشتی جهان. در هنگام فیلمبرداری داشتم سرسام می گرفتم. تمام گروه، از فیلمبردار و صدا بردار و دستیارانشان گرفته تا بازیگران و گروه تدارکات و حمل و نقل و... پاسخ سوالاتشان را از من می خواستند. سوالاتی که به دکوپاژ فیلم بر می گشت یا خراب بودن آبگرمکن استراحتگاه. مردم کوچه و گذر هم می خواستند بدانند این فیلم قرار است فردا یا پس فردا شبش از کدام شبکه پخش شود. شرمندگی هم که تا بخواهید به راه بود. وعده های محقق نشده را یا باید مهلت برای انجامش می گرفتم یا به هر طریقی شده جبران کنم. چه مالی و چه امکاناتی. خلاصه که شبیه وزنه برداری شده بودم که هنگام بالا بردن وزنه ی دویست کیلویی، بخواهد داستان بیژن و منیژه هم از خودش افاضه بفرماید. نقطه ی دیگری از بدنم که مدام درد داشت، پایم بود. خیلی می خواهم بدانم کارگردانی در حالت نشسته چه حسی دارد. تا آن جا که من در فیلم سازی مستقل ایران تجربه کرده ام کارگردان در زمان ضبط، وضعیتش به یک دونده ی ماراتن شبیه است به ویژه که خودش هم تهیه کننده باشد. هی باید به سمت بازیگرت، دستیارت، فیلمبردارت، طراح صحنه ات و... بدوی و بازگردی. نه این که صندلی کارگردانی برایت نگذاشته اند، فرصت نشستن نداری. این روزها اما که چند روزی از آن شرایط دشوار و نفس گیر می گذرد درد سر و پایم فروکش کرده و قلم درد گرفته ام. منی که روزگاری فعالیت هنری را با شعر و داستان آغاز کرده ام و برخی واژه ها را بیشتر از عینیتشان دوست دارم از پریشانی این روزهایم به هم ریخته ام. روزهای دشواری که مجبور به زبان دوختنم ساخته. حرف هایی که باید بزنم را نزده ام و صحبت هایی کرده ام که یا در موردشان تردید دارم یا مثل تیر از کمان جسته در پی بازپس گرفتنشان افتاده ام. نمی دانم قلمم بگوید از بزرگواری مردمان بافت تاریخی یزد –فهادان، وقت الساعت، باغ گندم، میدان خان و...-چه ها دیده یا نه؟ مهندس محمدرضا خجسته که بعد از آن همه بی احترامی ها و آزارهای یک گروه سریال ساز، با بزرگواری محل کسب یعنی کارگاه دارایی بافی اش را در اختیارمان می گذارد. استاد حسین نیکخواه، با مرام و مردانگی اش فشارهای کاری مان را تحمل کرده و علاوه بر هنر دارایی بافی، هنر بازیگری اش را نیز به رخ عوامل حرفه ای سینما می کشاند. سرکار خانم تسلیم، مدیر هتل ترمه که تا می فهمد در باره ی یزد قرار است فیلمی ساخته شود بی هیچ قرار و مداری بهترین اتاق هتلش را به ما می بخشد. خانه ی تاریخی فاضلی و ارغوان بافی صالحی که کوتاهی مضحک یک اداره را جبران کرده و صنایع گرانبهای دستی شان را به حساب مشارکت فرهنگی به ما قرض می دهند. بچه ها و کسبه ی محله ی بازار نو و دست اندرکاران خانه ی امام حسینی همه جوره همراه می شوند تا گره از کار خلقی که نمی شناسند باز شود. نانوایی، لحاف دوزی و مسجدی های ابوالمعالی دوستانه و با محبت همکارمان می شوند و هیئتی های محله فهادان اجازه می دهند تا بالا رفتن پوش حسینیه را هر جور بخواهیم در تصویرمان بیاوریم. یکی مثل مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد جناب آقای غیاثی بی هیچ مقدمه ای می آید و در حد وسع اداره اش همراهی می کند و دیگری چون رییس سازمان صدا و سیما آقای دکتر پهلوانیان با همه ی معاونان در صحنه حاضر شده و علاوه بر کمکی که در حد اختیاراتش هست پای درد دلمان هم می نشیند. یاران همدل و همراه تولید فیلم از گروه کارگردانی، فیلمبرداری و صحنه گرفته تا تولید و تدارکات و خبر رسانی که با تمام سختی های پروژه و فشار کاری اش کنار آمده اند و از کاستی ها خم به ابرو نمی آورند. همسرم که یک ماه تمام از راه دور صدایش را شنیده ام و سعی دارد غم تنهایی در غربتش را به رویم نیاورد تا تمرکزم به هم نریزد. همه ی این ها به کنار، مردمی که گذر از کوچه و معبرشان را مختل ساخته ایم یا با فریادهای "سکوت لطفا!" آرامششان را به هم زده ایم نیز هستند. بسیاری که در هیچ جا اسمی از آن ها قرار نیست برده شود و کسی سپاسگزار لطف و محبتشان نخواهد بود. در عوض تا بخواهید تشکر و قدردانی از کسانی شده که تا این ساعت قدم از قدم برنداشته اند که هیچ، وقت و سرمایه مان را هم هدر داده اند. نشسته اند تا اگر نتیجه ای به دست آمد بگویند بودیم در کنارشان و اگر نه که همین اندازه برایشان بس است و خودشان را کنار بکشند. حرف های گفته و نگفته ی زیادی هست که قلمم را به درد آورده. مدیری که وقتی به او می گویم هنر دارایی بافی یزد مانند هنر احرامی بافی و ترمه بافی رو به نابودی است هیچ نشانه ای از تاسف و چاره اندیشی در او نمی بینم و مقاماتی که هیچ یک از علت خواهر خواندگی شهر یزد با ونیز ایتالیا اطلاعی ندارند. که اگر داشتند به شکل نمادین هم شده چند کوچه و معبر قدیمی را بی تیر برق سیمانی و آسفالت سیاه و لوله های بدقواره ی گاز، به شکل خاکی باقی می گذاشتند. شهری که نسبت خواهر خواندگی اش با ونیز به سبب همین خاکی بودن کوچه هایش است تا به جای آب، شن و خاک در کوچه هایش جاری باشد. در تولید این فیلم بود که تازه فهمیدم مهم ترین مشکل یزد آب نیست بلکه خاک است. مسئول دیگری وقتی از ماهیت بیلبورد تبلیغاتی شدن این فیلم در سایر کشورهای جهان حرف می زنم پای مشکل جمع آوری زباله در سطح شهر را به میان می کشد و در محدوده ی مدیریتی مدیری دیگر که به خارج از کشور سفر کرده و انتظارات و نیازهای یک گردشگر را قطعا می داند چیست، با چشم خودم یک توریست متشخص اروپایی را می بینم که به ناچار بر دیواره های کاهگلی و کهن شهر ادرار می کند. نمی دانم با گفتن این حرف ها قلم دردم آرام می شود یا نه ولی اگر روزی آمد -که امیدوارم نیاید- و ساکنین شهر یزد تمام دارایی هاشان هم مثل ترمه هاشان ماشینی شد و پشت همه ی دیواره های کاهگلی شان به جای خشت خام، آجر صنعتی و میلگرد و سیمان قرار گرفت، فیلم "پنج" بتواند چون کتابی مصور به کمک پدران و مادران یزدی بیاید تا خاطره ی نه چندان دور این روزها را به فرزندانشان یادآور شوند. در فیلمی که سراسر سکوت است و کمتر دیالوگی بین کاراکترهایش رد و بدل می شود کاش دردهای آدم هایش هم با سکوت، حل و فصل می شد. کاش وضعیت به گونه ای بود که نیازی به درد دل قلم نداشتم. کاش دردهایم هنوز درد سر و پا بود. کاش... کاش... کاش... ...
خوشبختی ارزان است/ تصویر رقت آور در تهران/ سنی ها وهابی نیستند
مملکت غارت زده نمی توانم کاری بکنم. 3- انرژی عشق... این متن هم از صفحه فیسبوک روانشناسی امروز انتخاب شده است: هیچ وقت بابت عشقهایی که نثار کسانی کردید و بعدهابه این نتیجه رسیدید کوچکترین ارزشی برای عشق شما قائل نبودند، ذره ای افسوس نخورید. شما آنچیزی که بایدبه زندگی ببخشید، را بخشیدید. و چه چیزی زیباتر
انتشار عکس های خصوصی پس از آدم ربایی
نداشتم. وی ادامه داد: چند روز از این موضوع گذشته بود و از مزاحمت های شایان خبری نبود. خیلی خوشحال بودم تا اینکه یک روز وقتی از دانشگاهم در غرب تهران بیرون آمدم تا به خانه مان بروم خودروی پرایدی به عنوان مسافرکش جلوی من توقف کرد. پس از اینکه مسیر را گفتم، در صندلی جلو سوار شدم. هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بودیم که فهمیدم راننده شایان است. همان لحظه از او خواستم که خودرو را متوقف کند و من پیاده
ویژگیهای روحانیت اصیل از نگاه شهید بهشتی
باشیم نسل نوجوان و جوان را بحساب آوریم بیش از آنچه بحساب میآوردیم، وقت صرف آنها کنیم. پریروز من در کمال گرفتاری بودم آمدند گفتند در مدرسه مروی بچهها خواستهاند تو بیایی با آنها صحبت کنی واقعاً گرفتار بودم و کار داشتم، گفتم چون نزدیک است و وقت از نظر آمد و شد زیاد نمیبرد، چشم خواهم آمد. آنجا رفتم تا در میان این نوجوانان باشم با آنها سخن بگویم. بهرحال همهمان سعی کنیم با این نوجوانهای عزیز پیوند
چهره های معروف ایرانی که هنوز مجرد هستند + تصاویر
حتم به خاطر دارید؛ او یک گفت وگوی مفصل با لیلا حاتمی در مورد فواید شیر مادر انجام داد. اما ظاهرا خودش بی خیال مادر شدن شده است. بهرام رادان بهرام رادان چند باری گرفتار شایعه ازدواج شد، اما تا به امروز تن به ازدواج نداده و همچنان مجرد است. او هم با 36 سال سن هنوز تصمیم جدی برای ازدواج و بچه دار شدن نگرفته است. هر چند که در فیلم آتش بس2 به نوعی پدر شدن را تجربه کرده است.
مجلس نباید مجیزگوی دولت باشد
هم انتقاد کردم. ما باید همه با هم کمک کنیم تا جامعه به پیش برود. وی در ادامه تصریح کرد: روزنامه منتقد نماینده شجاع ، نترس و سالم که چشمش به دریافتی های شخصی مثل رحیمی نباشد نیاز امروز کشور است. به همین علت است که نمی توانیم یک مجلس تمام عیار داشته باشیم. درست کردن مجلسی که بر طبق قانون عمل کند نیازمند یک عزم ملی است. باید ما و شما و آحاد مردم تلاش کنیم که به سمت چنین مجلسی حرکت کنیم. نه
رزمنده ای که همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
ویژه ای قائل بود، طوری رفتار می کرد که ما افتخار می کردیم دختر هستیم. وقتی پدری این حس غرور خوب را به فرزندش می دهد باعث می شود که آن فرزندان در جامعه اعتماد به نفس داشته باشند و با هر تلنگری به بیراهه کشیده نشوند. پدر عشق عجیبی به خانواده داشت وقتی کسی عاشق خانواده باشد و از علایق خود دل بکند و برود واقعا کار بزرگی کرده است. من فکر می کنم اینکه پدر ما را تنها می گذاشتند و می رفتند هم از
روشنفکران دلایل شکست خودرا تحلیل کنند/عقب ماندگی؛ مفهومی استعماری
غربی با نابرابری ای که در جهان به وجود آورد و با روابط سلطه و نظام یگری که بر جهان حاکم کرد هم پهنه های پیرامونی را از حداقل زندگی نسبتا آسوده ای که نه همه جا بلکه در بسیاری از نقاط جهان داشتند، محروم کرد و هم امروز می بینیم که بحران را به خودش نیز منتقل کرده است و با مجموعه هایی با تکثر فرهنگی فراوان و غیر قابل مدیریت سروکار دارد که تنها روش عملی که برای مدیریت آنها در حال حاضر در چشم انداز است
سرانجام ازدواج دوم نامداری چه می شود؟
انگار عادت کرده ایم که آزاده نامداری را با خبرهایی جنجالی که درمورد ازدواج و عشق و شکست خوردنش به میان می آید، بشناسیم. درحالی که ازدواج آزاده نامداری و همسر اولش فرزاد حسنی، یک سال هم به طول نینجامید، پس از مدتی او بار دیگر تصمیم می گیرد شریکی برای زندگی اش انتخاب کند. به گزارش پایگاه خبری بانکداری الکترونیک انگار عادت کرده ایم که آزاده نامداری را با خبرهایی جنجالی که درمورد ازدواج و عشق و
ماجرای جالب یک خواستگاری/گدایی که دخترش را به من نداد!
به تعریف. می گفت که: سال ها پیش وقتی جوان بودم در تهران خدمت می کردم. روزی مثل همین امروز تو در قهوه خانه ای نشسته بودم. قلیان می کشیدم، چایی می خوردم که دختر گدایی آمد. مثل همین امروز تو من هم بهش کمکی کردم و سکه ای دادم. ناخودآگاه چشمم به بر و رویش افتاد. دیدم که عجب دختر زیبایی است. البته کمی چهره اش کثیف بود اما با یک کمی شست و شو واقعاً خارق العاده می شد. دختر را به کناری
عشق ناپاک // بازخوانی یک پرونده جنایی
تا او را از خانواده اش برایم خواستگاری کند. مادرم می گفت هنوز زود است به فکر ازدواج باشم و این امر باعث افت تحصیلی من می شود ولی با سماجت من قبول کرد تا او را برایم خاستگاری کند. با گذشت چند روزی از این ماجرا مادرم با مادر آن دختر خانم برای گفنگو با ما به به پیش ما آمدند؛ من که فکر می کردم با حضور مادرش همه چیز حل شده آنها را به منزل مجردی خود بردم . فکر می کردم همه چیز حل
همه اشتباهات تابش!!!/مقاله ای انتقادی از اشتباهات شخصی و استراتژیکی تابش در طول 16 سال نمایندگی مردم ...
ادعای بنده هم این است که در این سال ها انتقادات تندی از ایشان در رسانه های مختلف منتشر شده اما لااقل بنده تاکنون نشنیده ام از منتقدی شکایت کرده باشند و اصطلاحا نان کسی را آجر کرده باشند. همه این ها به بنده جسارتی می دهد تا به تحلیل چالش ها و ضعف هایی بنشینم که یا خود استنباط کرده ام یا از دهان مردم کوچه و بازار شنیده ام و پس از کنکاش و بررسی به صدق آن پی برده ام. شاید دوستانی سوال کنند پس چرا
تصور می کردم بتوانم عاشق همسرم شوم
رفتارهایش برایم عذاب آور و غیر قابل تحمل می شد. خودم هم متوجه می شدم که دارم هم خودم و هم شوهرم را عذاب می دهم. او هرکاری می کرد به چشم من بد و ناپسند می آمد برای همین کلی فکر کردم و تصمیم گرفتم به این زندگی بدون عشق و علاقه پایان دهم. من نتوانستم عاشق شوهرم شوم، فقط زندگی را برای هردویمان عذاب آور کردم. بعد از صحبت های این زن قاضی شوهرش را به دادگاه خانواده احضار کرد تا صحبت های او را هم بشنود. انتهای پیام/
سوتی جالب علی مشهدی در تلگرام!
عطاران و جواد رضویان. با همه اینها خاطره دارم. با هم این طرف و آن طرف رفته ایم و لطف مردم را به این بچه ها دیده ام. مهمترین بخش این است که این ماجرا یک انتهایی دارد. آدم نباید جوگیر شود و خودش را گم کند. اتفاق خاصی نیفتاده، فقط یک برنامه اجرا کرده ام. سخت نبود این همه مدت که کار می کردی و دیده نمی شدی؟ - نه، برایم مهم نبود و به این مسئله اصلا فکر نکرده بودم. من با همه چیز
زندگینامه ی آنتوان چخوف
نوزدهم جامعه ی روسیه را تحت الشعاع قرار داد. آموزش و پرورش تزاری برای جلوگیری از پیشرفت توده تأکید زیادی بر زبان های لاتینی و یونانی می گذاشت. در این مورد انسان به یاد کالیگین (kulygin) رئیس مدرسه در نمایش نامه ی سه خواهر می افتد که بر سرنوشت دوستی می خندید که چون نتوانسته بود بر ساختار ut consecutivum مسلط شود، از ارتقای شغلی باز مانده بود. چخوف معمولاً رؤسای مدارس را به صورت آدم های سطحی
بصیرت، شرط اصلی مداحی و شاعری اهل بیت علیهم السلام است/از خدا عاقبت به خیری بخواهید + گزارش تصویری
ساخته است جبهه مان شام و عراق است، دو جا می جنگیم عشق از غیرت ما تیغ دو دم ساخته است روی لب هامان یا زینب و یا عباس است کار دشمن به همین یک دو قسم ساخته است می رسد عاقبت آن روز که در خاک بقیع چشم تا باز کنیم شیعه حرم ساخته است همچنین مهدی حسن زاده، رتبه برگزیده در گروه سنی نوجوان در بخش مداحی که از استان گیلان شهر رشت در
بررسی دلایل افزایش طلاق در دهه هفتادی ها/ دخترها برای فرار از خانواده ازدواج می کنند و طلاق می گیرند
قرار دارند کاهش یافته است. با این وجود آمار ازدواج کمتر شده ولی طلاق رشد چشمگیری داشته است، چه 15 تا 19 ساله، چه 20 تا 24 ساله؛ طلاق نسبت به سال های قبل بیش تر است. فکر می کنید دلیل افزایش طلاق در این نسل چیست؟ باید بگوئیم بچه های نازپروده ای هستند یا همه چیز را راحت می گیرند؟ دکترمهاجری: در ابتدا مطالبی را عرض می کنم تا بحث کمی به روز تر و واقعی تر شود، سه پرسش کلیدی در اینجا
ملاک های اصلی ازدواج که باید جدی بگیرید
طولانی مدت می شود اما کسانی هم که مواردی مثل جذابیت، خصوصیت های فرهنگی و اجتماعی، تعهد و قابلیت های طرف مقابل را در نظر نمی گیرند، در آینده امنیت لازم را در زندگی زناشویی شان احساس نخواهند کرد و در نهایت پایه های سست این زندگی روزی فرو خواهد ریخت. دکتر آذین، مشاور خانواده و سلامت جنسی می گوید با وجودی که مهم ترین رکن هر جامعه ای خانواده است اما به یاد داشته باشید که هدف اصلی ازدواج، رسیدن به آرامش است
از شعار مهرورزی تا پادگانی شدن کشور در دولت احمدی نژاد!
هوشیاری ملت، با احساس تعهد و وظیفه ملی و شرعی مسئولان بیش از پیش، ما شاهد مجلس مقتدر، متخصص و متعهد باشیم که موردنظر امام و ملت بوده است. با توجه به نکات فوق ملت ما و دولت ما چگونه مجلسی را نیاز دارند؟ ترکیب مجلس آینده را چطور پیش بینی می کنید؟ همه ملت باشد. در جامعه ما شاهد سلایق و عقیده های مختلف هستیم، باید مجلس از همه سلایق نماینده داشته باشد. زمانی که این چنین مجلسی به
روضه زنده ای که در آن سوی معبر مشاهده می کردیم
شویم ولی بالاخره به مقر رسیدیم، چند ساعت از استراحت مان نگذشته بود که خبر دادند برای آوردن بقیه مجروحان و شهدا داوطلب می خواهیم؛ من داوطلب شدم. وقتی به منطقه ای که عملیات کردیم، رسیدیم، چشم ما به تعدادی از بعثی ها افتاد که در حال خلاصی زدن بچه ها بودند، نتوانستم جلوی گریه ام را بگیرم خیلی متأثر شده بودم، بدترین صحنه و یا دلخراش ترین صحنه برای من این بود که بعضی از مجروحان را با آن حال
اهدا عضو معامله با خدا برای رضایت او و بخشش حیات به دیگری
در این وادی عاشق و معشوق با هم سر حیات بخشیدن پیمان می بندند ، گرچه عاشق به تماشای سوختن معشوق می نشیند اما سجاده عشق را در حضور دادنده هستی می گسترد. این عاشقان جنسی دیگری دارند ، با دستان خود بر سند نبودن معشوقشان مهر می زدند و زندگی را با تمام زیبایی ها و عشق را به آنانی می بخشند که دستانی برای بودنشان رو به دعاست. اینجا انجمن حمایت از بیماران کلیوی فارس است ، جایی که باران رحمت
فرح دیبا؛ آخرین زن شاه، انتخاب دختر/عکس
خانواده سلطنت برای عاقبت پادشاهی بود. خیلی زود این وظیفه را به انجام رساند و محمدرضا را صاحب ولی عهد کرد و جایگاه خود را در نظام حکومتی ایران تثبیت. عشق و علاقه شاه بود یا می خواست بانو را از سرش باز کند یا داشت رقیبی برای اشرف در درون دربار می تراشید، هیچ کدام یا همه این ها؛ به هر حال محمدرضا به همسرش برای فعالیت های اجتماعی و فرهنگی میدان داد. او نیز البته زمینه اش را داشت؛ نه مانند فوزیه
پناهیان: عقل می گوید شرکت در اربعین واجب است
پیاده روی، در حوزه، کار جدی و ترغیبی برای این حضور مردم صورت بگیرد. از ایران اسلامی هم که دلها متحول شد و به اربعین متوجه شد، باز هم کار تبلیغات نهادهای فرهنگی-دینی نبوده است بلکه این حقیقتاً یک حرکت خودجوش معنوی در بین همۀ مؤمنین است؛ نه فقط مؤمنینِ معتقد به امامت اباعبدالله الحسین(ع) بلکه مؤمنین معتقد به حریت و آزادمنشی و سیادت حسین(ع) در هر مذهب و مکتبی یک دلِ شوریده ای برای اربعین
روایت سه دانش آموز معتاد از علت اعتیادشان
خصوص بچه های اقوام سرآمد باشم، نمره درسی ام، لباس، وضعیت ظاهری ام و... از همه آنها بهتر باشد.همیشه در رقابت بودم ، معلوم است کسی که همیشه در رقابت است چه حالتی را پیدا می کند این توقع من را معتاد کرد زیرا در استفاده از مواد روزهای اول خیلی سرحال بودم و با دیگران متفاوت و خوش می گذشت اما حال امروزم دیگر ..!!!! این حرف های یکی از دانش آموزانی بود که معتاد شده است و دیگر ابایی از گفتن آن
پاسخ های زهرا دختر مسلمان ایرانی به نامه مرجان دختر ایرانی
برایم مهم شد که نظرم را برایت بنویسم و شفاف مرز و حریم های فکری خودم و امثالم را برایت بازگو نمایم. مرجان دختر ایرانی؛ من دانشجوی دکتری رشته معماری هستم. پس در مقام یک دختر تحصیل کرده همجنس خودت برایت حرف می زنم. دختری هستم که در این جامعه دینی درس می خوانم، کار می کنم و مهم تر از همه زندگی می کنم. نه دلزده از کشور شده ام و نه دینم که هر چه بر علم من اضافه می شود بیشتر عاشق خدایم می شوم
بهترین ساعت های هوشمند بازار
به قیمتش در مقایسه با سایر رقبا می توان گفت که این محصول در این زمینه هم رقیبی سرسخت برای پشت سر گذاشته شدن است. همانطور که گفتیم، کیفیت ساخت این محصول بسیار بالاست و اپل با ارائه این محصول ثابت کرده هر کجا که پا می گذارد حرفی برای گفتن دارد ،اما اگر بخواهیم منصفانه تر به قضیه نگاه کنیم این را هم باید بگوییم که کم بودن قابلیت های ورزشی و نبود GPS می تواند از معایبی باشد که نمی توان از آن چشم پوشی