انتقام کارگر داغدار از صاحب رستوران - روزنامه جوان آنلاین
انتقام کارگر داغدار از صاحب رستوران
سایر منابع:
سایر خبرها
انتقام کارگر اخراجی از صاحب رستوران
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایران، چند روز قبل زن جوانی هراسان با پلیس تماس گرفت و از ناپدید شدن همسرش خبر داد. او گفت: شوهرم دیروز خانه را به قصد محل کارش که یک رستوران است ترک کرد. بعد از آن هر چه با تلفن همراهش تماس گرفتم پاسخ نداد و کم کم نگران شدم. همکارانش در رستوران هم از او خبری نداشتند. هوا که تاریک شد نگرانی ام بیشتر شد با دوست و آشنایانمان تماس گرفتم اما آنها هم از همسرم خبری
هولناک ترین جنایت سال از زبان متهم ردیف یک / بیتا چطور با همدستی دوست پسرش پدر و مادر و خواهرش را کشت
وارد حمام و با اجساد روبه رو شوم. من بعد از این اتفاق مدام کابوس می بینم و حتی دست به خودکشی زدم اما نجات پیدا کردم. چرا به پلیس چیزی نگفتی؟ چون مجید مرا تهدید کرد و گفت اگر به پلیس حرفی بزنی مانند خواهر و مادرت، تو را هم به راحتی می کشم. ظاهرا بعد از قتل در محل شیرینی پخش کردی؟ به خاطر مرگ مادر و خواهرم نبود. مادرم قبل از مرگش در محل با فردی درگیر شده بود که من برای عذرخواهی ناچار شدم شیرینی پخش کنم!
شوهرم موهایم را تراشید و من گریستم
از دیپلم هر کسی به سراغ زندگی خودش رفت اما هر از گاهی با هم در تماس بودیم تا اینکه چند سال پیش خبردار شدم که سرطان گرفته. خیلی جا خوردم. باورم نمی شد. حمیرا خیلی سرزنده و شاد بود. با وجود بیش از 18 سال سابقه کاری که در اداره شان داشت آنقدر با انرژی و پابه رکاب کار می کرد که فکر می کردی یک نیروی تازه وارد است. دلم می خواست بعد از چند سال حمیرا را ببینم. به خانه اش رفتم. نسترن را وقتی
طلاق های عجیب 99
به گزارش گروه حوادث جام جم آنلاین از ضمیمه تپش، گاهی این دلایل آنقدر عجیب است که قضات به جای صدور حکم طلاق این زوج ها را به مشاور معرفی می کنند. در ادامه چهار دلیل عجیب را که باعث شد زوجین به دادگاه خانواده بیایند، مرور می کنیم. خسته از ازدواج های پدرزن ازدواج های مرد میانسال، دامادش را خسته و راهی دادگاه خانواده کرد. مرد جوان با حضور در دادگاه خانواده تهران به قاضی گفت: من
درباره حال و روز جانباز غلام جهانگرد یگانه | سکوت اجباری در خانه 50 متری!
آمدش هم نمی شد، به همین دلیل مجبور شدم برای تأمین مخارج خانه و سیر کردن فرزندانم دست به کار شوم. با پول کمی که داشتم مقداری جانماز و تسبیح خریدم و به اطراف حرم مطهر امام رضا (ع) رفتم و در آنجا مشغول دست فروشی شدم. با پولی که در می آوردم مواد غذایی و لوازم کار می خریدم. باقی پول را نیز برای شوهرم می فرستادم. جنگ که تمام شد، غریب زاده با رؤیای یک زندگی آرام به استقبال شوهرش می رود. او
زندگی نامه خودنوشت سردار سلیمانی و شعرهایی برای او
! پلیس راهنمایی سوت زد. چون نزدیک شهربانی بود، دو پاسبان به سمت ما دویدند. با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم. زیر یکی از تخت ها دراز کشیدم. تعداد زیادی از پاسبان به هتل هجوم آوردند. قریب دو ساعت همه جا را گشتند؛ اما نتوانستند مرا پیدا کنند. بعد، از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم. زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود. حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم. همچنین
انسانی به وسعت یک دریا/ جانبازی که با ابتکار غواصی می کند+تصاویر
بسازم. بعد از بازگشت به شیراز، پدر و مادرم برای اینکه دیگر به جبهه نروم، مرا به سد دورودزن بردند تا در نبود وسیله ای برای بازگشت یا فرار، حال و هوای جبهه از سرم برود و در همین منطقه بود که شنا و اسکی روی آب را فرا گرفتم. در سال 1362 برای بار دوم و با هدف ساماندهی جزیره لارک به تنگه هرمز آمدم که با آغاز عملیات خیبر، عِنان از کف می رود و دوباره راهی جبهه غرب می شوم.
خنجری: وقتی دستم قطع شد خدا را شکر کردم
دیده نشدند. کسانی را هم داریم که پس از یک بار مجروح شدن دیگر به جبهه نیامدند. اما برخی تکه تکه می شدند، اما باز دست از عقیده و باور خود نداشتند، بحث آن ها احساسی نبود و این باورشان بود. بسیاری از کسانی که مصر بر دفاع بودند، هم به شهادت رسیدند. احساس غربت در دانشگاه او درباره پزشک شدنش می گوید: بعد از جنگ با همان روحیات وارد حوزه علمی شدم و پس از چند سال وقفه تصمیم گرفتم برای پزشکی
این 56نفر در تاریخ ایران ماندگار می شوند/ پاداشمان را با دیدار آقا می گیریم
: همه موافق بودند و تشویقم کردند. همسرم نه تنها مخالفتی نکرد، بلکه می گفت: اگر ناراحتی قلبی نداشتم، من هم داوطلب می شدم. اما برادرم بعد از من ثبت نام کرد. ذهنم رفته به لحظه تزریق. به اینکه در ذهن مادری که 3 فرزندش را گذاشته و مثل یک سرباز از جان گذشته وارد خط مقدم شده، چه می گذشت. می پرسم و این مادر 42 ساله باز هم غافلگیرم می کند: در جامعه ما متاسفانه نسبت به محصولاتی که در داخل کشور تولید می شود
با مادرم پاتوق مواد مخدر را راه اندازی کردیم
کارتن خواب گرفتم. بالاخره در یکی از پاتوق های معتادان با مردی معتاد آشنا شدم و با او ازدواج کردم. برادرم وقتی در جریان ازدواجم قرار گرفت، دیگر نگذاشت به زندگی با آن مرد شیشه ای ادامه بدهم. او مرا در یکی از مراکز ترک اعتیاد بستری کرد و من هم از قاسمعلی طلاق گرفتم اما هنوز یک هفته از ترک اعتیادم نگذشته بود که دوباره کنار مادرم نشستم و پیک نیک را روشن کردم. این گونه بود که برادرم بارها هزینه های درمان
قربانیان یک تصمیم شوم
جوانی که از قهر همسرش به شدت خشمگین بود، مقابل خانه پدرزنش رفت و اعضای خانواده همسرش را به گروگان گرفت. با اعلام موضوع به پلیس، ماموران به محل حادثه رفتند. مرد جوان تهدید کرد اگر کسی وارد ساختمان شود، همه را می کشد. دقایقی بعد پدر خانواده در حالی که مجروح بود از خانه بیرون آمد. مرد میانسال به ماموران گفت:دامادم پس از ورود به خانه مان، دخترم، پسرم و خاله دخترم را که مهمان ما بود، گروگان
نوروز در خانه پس از 24سال
.... یکی از مددکاران زندان تا مسیری مرا رساند. اولین جایی که رفتی؟ سر مزار پدر و مادرم. بعد از آزادی چه می کنی؟ هیچ کس به سابقه دار و زندانی کار نمی داد. رفتم مددکاری زندان و کمک خواستم و آنها به من اعتماد کرده و با شهرداری کرمانشاه و شهردار شهرمان حرف زدند و در خدمات شهری شهرداری مشغول به کار شدم و با روزی حلال زندگی می کنم. دوست دارم درس بخوانم و در رشته مهندسی ادامه تحصیل دهم. حرف آخر؟ به جوان ها می گویم صبور باشند، خشم و عصبانیت را کنار بگذارند و عجولانه تصمیم نگیرند. خشم آنی این طور مرا گرفتار کرد و 24سال از زندگی و آزادی ام را به فنا داد. ...
کرامات سید شباب اهل الجنه
را در اختیار کسی بگذارد اشکالی ندارد، و بعد از سؤال بر گشتند خانه. یک وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر می گوید. وقتی وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالای من نگاه می کند و گریه می کند، پدرم مرتب مرا مشاهده می کند اشک می ریزد گفتم: مادر چیزی شده؟ مادر گفت: پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین علیه السلام معامله کنیم. پسر گفت: چطور؟ جریان را نقل کردند
پرونده پیچیده یک قتل در اردبیل / آخرین حرف پسر 16 ساله به قاتلش چه بود؟ + عکس و گفتگو
از شهود چاقو را در دست متهم مشاهده کرده ولی 3 نفر دیگر چاقویی را در دست متهم مشاهده نکرده اند شاهد عینی (س.ح) عنوان داشت: در کافه خانه نشسته بودم وی به من گفت در کافه بمان الان بر می گردم و رفت ! بعد از رفتن او از کوچه پشتی صدا آمد رفتم بیرون مشاهده کردم در کنار پارک قاتل و بنیامین باهم درگیر شده و به روی زمین افتاده اند. وی ادامه داد : بنیامین رو به پشت افتاده بود و قاتل بر
مروری بر فجیع ترین قتل های سال 99
خواهد املاک موروثی اش را بفروشد و یک خانه در جردن و یک لکسوس بخرد. من همیشه به کوروش حسادت می کردم. او وضع مالی خوبی داشت و ثروتش بیش از 20 میلیارد تومان بود. یک هفته قبل تلویزیونی به مبلغ 60 میلیون تومان خریده بود. همسرم هم مدام من را سرزنش می کرد که چرا تو مثل پسرخاله ات پول نداری؟ کوروش به غیر از آپارتمان هایی که در برج محل سکونتش داشت، یک خانه کلنگی و چند آپارتمان دیگر هم بعد از مرگ
افتخار موذنی حرم مطهر امام رضا(ع) بالاتر از کسب مقام بین المللی قرآن است
قرآنی از کجا و چگونه رقم خورده است؟ یادم است آن زمان خانه ای که مراسم ترحیم داشت یک ضبط صوت داخل کوچه می گذاشتند و تلاوت قرآن با صدای عبدالباسط پخش می شد. صدای زیبای قرآن را در همان سنین کودکی در کوچه های شهر شنیدم و به صدای عبدالباسط علاقه پیدا کردم و همان سوره هایی که از ضبط پخش می شد را گوش می دادم و تکرار می کردم، اینگونه من در مسیر قرآن قرار گرفتم. پنج سال بیشتر نداشتم که دایی ام متوجه
اخبار حوادث روز، 99/12/27
: پسر جوانی که به خاطر تقلب در بازی عصبانی شده و دوستش را به قتل رسانده بود به قصاص محکوم شد. این حادثه خونین تابستان امسال در حالی رخ داد که چند پسر جوان برای میهمانی به خانه یکی از دوستان شان رفته بودند، اما وقتی سرگرم پاسور بازی بودند با هم درگیر شدند و صاحبخانه به نام سعید به قتل رسید... ربودن صاحب رستوران با انگیزه انتقام در ادامه اخبار حوادث روز می خوانیم: شاگرد
سین مثل سبزه به ماجراهای عید من و بابام پیوست
سعید مقصر است. او چند شب قبل از نوروز در حال گوش دادن به حرف های دایی و پدرش است که متوجه می شود که یکی از پسرها به فرزندی گرفته شده و مطمئن می شود که این فرزند خوانده، خودش است به همین دلیل برای یافتن حقیقت از خانه فرار می کند. علی و سعید تصادفا با هم همراه می شوند و سعید سعی می کند پدر و مادر علی را پیدا کند و ... حمیدرضا پگاه، فریبا کوثری، شبنم قلی خانی و بهروز شعیبی در فیلم سینمایی فرزندخوانده
قمارباز به مرگ محکوم شد
: شب حادثه همراه سیاوش در خانه یکی از دوستانمان مهمان بودیم. میزبان بعد از خوردن شام ورق های پاسور را آورد و همراه دوستانم مشغول بازی شدیم. در طول بازی سیاوش مدام تقلب می کرد. اگر این طور پیش می رفت به او بدهکار می شدم. این شد که اعتراض کردم، اما او منکر می شد و می گفت تقلب نکرده است. متهم در خصوص قتل گفت: به بازی ادامه دادیم تا اینکه از رفتار های سیاوش خسته شدم و در حالیکه عصبانی بودم
3 روایت از روز ترور حجاریان
محل روزنامه همشهری دور و درعین حال نهادی رسمی بود و این دو مرا برای رفتن به آنجا ترغیب نمی کرد. با این حال، پس از پرکردن باک پیکان در پمپ بنزین خیابان فاطمی، با هم قرار گذاشتیم که صبح روز 22 اسفند در محل شورای شهر همدیگر را ببینیم. با این قرار که البته من آن را مشروط به حال وهوایم در آن روز کردم، از او جدا شدم و سمت خانه مان رفتم. صبح 22 اسفند من حسی برای ترک خانه در خود ندیدم و با به یادآوردن
قتل همسر سابق به خاطر یک پالتو
مردی که همسر سابقش را به قتل رسانده بود، هرچند به قصاص محکوم شده بود، با اعلام گذشت اولیای دم از مرگ نجات پیدا کرد. متهم بعد از به قتل رساندن همسر سابقش درِ خانه را قفل کرده و متواری شده بود؛ اما در نهایت راز جنایتش فاش و از سوی مأموران بازداشت شد. نیمه شب دهم دی سال 97 مرد سالخورده ای با پلیس تماس گرفت و از قتل دختر 30 ساله اش به نام میترا خبر داد. این مرد که هراسان بود
اعترافات مردی که همسر پدرش را کشت
، داخل حمام نمایان شد. دقایقی بعد با حضور قاضی ویژه قتل عمد و گروهی از کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات درباره این جنایت وحشتناک آغاز شد. آنان با پیداکردن ته سیگارهای تازه مصرف شده و همچنین لو رفتن ماجرای اختلاف ارثیه ای، بی درنگ عازم گلبهار شدند و مرد 58 ساله را درحالی دستگیر کردند که همه سرنخ های این جنایت به او رسیده بود. با انتقال متهم به مشهد، بازجویی از وی توسط ستوان عظیمی مقدم (افسر پرونده
بهترین عیدی را از مادرم می گرفتم
وقتی سر خیابان رسیدم متوجه آمبولانسی شدم که جلو خانه ایستاده بود. به اینجا که می رسد بغضش را فرو می خورد و بعد از چند لحظه ادامه می دهد: متأسفانه خواهر جوانم فوت کرده بود... فردای آن روز آقای مرزبان تماس گرفت و گفت چون روحیه ات خراب است، بهتر است اجرا را متوقف کنیم... اما من با وجودی که از نظر روحی خیلی به هم ریخته بودم با خودم گفتم مردم بلیت خریده اند که بیایند تئاتر ببینند... حال خراب و مشکلات
برای لیلا از تنهایی بشر می گوید/ترس از خالی ماندن سالن تئاتر
محض باز شدن فعالیت های تئاتری نمایشی را برای اجرا آماده داشته باشیم. نمایش برای لیلا با بازی حامد شیخی و سمیرا کریمی تا 28 اسفند ماه ساعت 17 در سالن صنوبر پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه خواهد بود. در خلاصه داستان این نمایش آمده است: هر روز که از خواب بیدار می شدم به این نیت بودم که زور خودمو بزنم تا این زندگی یه زندگی بشه. اما زور من همیشه از زور این زندگی کمتر بوده...
کودک همسری نسل به نسل در یک خانواده
تهران (پانا) - چهل میلیون گرفتند تا زهرای 13 ساله را عروس کردند. دو سال از آن روز می گذرد، اما حالا زهرا با بغض سنگین از این 24 ماه می گوید. زهرا قربانی فقر بود، همان طور که مادر و خواهرش بودند. به گزارش شهروند، نسرین با امیدی که در دل داشت، دو دخترش را به خانه بخت روانه کرد. اما بخت برای زهرا با واژه خوشبختی عجین نبود و جدایی نصیبش شد. در کنار مادرشوهرش رنج کشید و به امید آمدن ناجی و
افشاگری افسر سابق سیا درباره دادگاه های آمریکا/ محاکمه عادلانه ای در انتظار آسانژ نیست
سال تا ژانویه 2012 ادامه داشت و سپس در ژانویه، من را به اتهام سه مورد جاسوسی و یک مورد نقض قانون حفاظت از اطلاعات دستگیر کردند. البته این اتهامات درست نبود و سرانجام به جرم نقض قانون حفاظت از اطلاعات به 30 ماه زندان محکوم شدم. اسپوتنیک: شما در منطقه شرقی ویرجینیا به دادگاهی رفتید که به "دادگاه جاسوسی" معروف است. چرا به این نام خوانده می شود؟ کیریاکو: به چند دلیل بسیار ساده