سایر منابع:
سایر خبرها
نوروز در خانه پس از 24سال
یاد گرفتم و با درست کردن و فروش آنها هزینه هایم را در زندان تامین می کردم. آرزویت در زندان؟ مثل همه زیرحکم های قصاص، آزادی تنها آرزویم بود. عید نوروز، ماه محرم، رمضان و روز مادر و پدر که می شد خیلی بیشتر دلم می گرفت که والدینم را نمی بینم چون فوت شده بودند. سال های زیادی را در زندان دیزل آباد بودم. البته این اواخر به زندان ماهیدشت کرمانشاه منتقل شدم و تا روز آزادی آنجا بودم.
قربانیان یک تصمیم شوم
اظهارات برادر مقتول مشکوک شده و از او بازجویی کردند که به این قتل اعتراف کرد و گفت: دو سال بود با خواهرم اختلاف مالی داشتم. سرانجام تصمیم به قتل او گرفتم.روز حادثه داخل غذایشان سم ریخته و بیرون رفتم. بعد از دو ساعت وقتی برگشتم آنها مرده بودند که جسدشان را داخل چاه انداختم. قتل عام خانوادگی به خاطر قهر از خانه 23دی امسال گروگانگیری مرگبار در زاهدان خبرساز شد. در این روز مرد
نسرین در خانه غیراخلاقی مادرش خانه خراب شد !
کلانتری پنجتن مشهد گفت: در خانواده ای آبرومند و ساده به همراه دو خواهر و یک برادرم زندگی می کردم و روزگار خوبی داشتم اما کودکی کم سن و سال بودم که پدرم از دنیا رفت و سرنوشت همه اعضای خانواده ام تغییر کرد. بزرگ شدن در میان دود افیون به خاطر این که بیشتر نزدیکان و اطرافیان مادرم معتاد بودند، او نیز به مصرف مواد مخدر روی آورد و من از همان دوران کودکی در میان دود و دم بزرگ شدم، به گونه ای
جنایت های جنون آمیز
را مقصر غرق شدن علی می دانند. می گفتند از میان آن همه مسافر فقط علی غرق شده است. اختلافات از همین جا شروع و به موضوعات مالی هم کشیده شد. من شب حادثه برادر علی به نام ابراهیم را جلوی در خانه دخترم دیدم. من با او احوالپرسی کردم و بعد به خرید رفتم وقتی به خانه مهرانا برگشتم، کسی در را باز نمی کرد. با زحمت و با کمک یک عابر وارد خانه شدم و اجساد همسر و دخترم را در پذیرایی خانه دیدم. آن ها با چاقو کشته شده بودند. دو برادر علی به اتهام نقش داشتن در این قتل بازداشت و سپس یکی از آن ها با وثیقه آزاد شد و رسیدگی به این پرونده همچنان ادامه دارد. منبع: روزنامه ایران ...
گفتگو با خواهران بلوچی ورزشکاران معلول بسکتبالیست | با ویلچر هم می توان دوید
دهد و آنجا جنسیتم را پسر تشخیص می دهند. بدون هیچ مشکلی، اما متولد که می شوم باعث حیرتشان می شوم، چون دختر بودم و فرم استخوان پاهایم صاف و سالم نبوده است. مادرم با توجه به تجربه من، نادیا را رها نکرد و به دلیل همین خواهرم وضعیت بهتری دارد. او به ویلچر نیاز ندارد، چون مادر از همان اول پاهایش را با کارتن و... می بست و فرم استخوان پاهایش بهتر شکل گرفته است، زمان تولد من اصلا تجربه نداشت، اما
بازسازی صحنه قتل زن بابا در حمام
کشتن همسر پدرش را شرح داد. وی گفت: سال 97و پس از تحمل 12سال حبس از زندان آزاد شدم. من به جرم حمل مواد مخدر زندانی شده بودم و وقتی آزاد شدم، همسرم طلاق گرفته بود و پدرم هم اهمیتی به من نمی داد. او با زنی ازدواج کرده و در خانه اش زندگی می کرد تا اینکه چند ماه پیش پدرم به دلیل ابتلا به کرونا فوت کرد. متهم ادامه داد: چون اعتیاد شدیدی به موادمخدر داشتم، نزد همسر پدرم رفتم که سهمم را از ارثیه
با توسل به علی اصغر (ع) شفا گرفت
فروردین 1344 در کهن آباد آرادان در خانواده ای پرجمعیت متولد شد. ایشان آخرین فرزند خانواده بود. اول، اسمش سیف الله بود. بعد سخت مریض شد، طوری که قطع امید کردیم. هشت ساله بود. بردیمش بیمارستانی در تهران. دکتر عملش کرد. بعد از چند روز به خانه که آوردیم، مادر نذر کرد و آش نذری داد. در و همسایه به مادرم گفتند:خورشید خانم! اسمش را عوض کنید شاید فرجی شد. مادرم گفت: ما که امیدمان از همه جا قطع شده به جز
فرزندان مقتول پدرشان را قصاص نمی کنند
حادثه 24 - مرد جوان که پس از قتل همسرش با رضایت اولیای دم از مجازات مرگ رهایی یافته صبح دیروز از جنبه عمومی جرم محاکمه شد. رسیدگی به این پرونده از دهم دی سال 97 با تماس پدر مقتول با پلیس آغاز شد. وی به مأموران گفت: دختر 30 ساله ام به نام مرجان چند ماه قبل از همسرش جدا شد. اما گاهی اوقات برای ملاقات با دو دخترش به خانه همسر سابقش می رفت. دیروز هم به من گفت دلش برای دخترانش تنگ شده و می خواهد
هر قدر ناز کنی...
جواب می شنید: ایشالا دومادشون کنی... چند وقتی نگذشته بود که خاکستر نشین شدیم . آن سال سه ماه به عید با زلزله خانه تکانی شدیم ... خانه ای که آنقدر تکانده شد که سقفش ریخت. بسیاری از لوازم خانه نابود شد و بلااستفاده و بسیاری اش را از زیر آوار درآوردیم ... لوازم که چه عرض کنم، همه خاطر ه هایمان را؛ یکی اش هم فرشی بود که جهاز مادرمان بود و غبار آوار، آهوها و اسب ها و سگ های مردان شکارچی را
رکسانا بیگم؛ مورد عجیب یک زنِ خاص
اما فکر نمی کرد این چنین ناگهانی و در کتابخانه دانشگاه با آن روبرو شود. او می گوید: "دوست داشتم پدرم فرصت بیشتری به من می داد تا درسم را تمام کنم و بعد از یک سال کار، ازدواج کنم. اما آن ها فرد مورد علاقه شان را پیدا کرده بودند و می خواستند او را به من هم معرفی کنند." رکسانا بیگم قبول کرد با او ملاقات کند اما تمرکز اصلی اش روی گرفتن مدرک تحصیلی اش بود. قرار بود بعد از ازدواج با
زن جوان چطور واسطه بخشش 38قاتل شد
از 21سال به دست بیاورد. مادر خانه را آب و جارو کرده بود و منتظر پسرش بود که بعد از سال ها او را در آغوش بگیرد اما در همین هنگام بر اثر سکته فوت شد. نجات یک محکوم به قصاص شیرین است اما در بین همین پرونده ها کدام مورد از همه برای شما شیرین تر بوده است؟ در یکی از پرونده ها دختری به نام الینا که 2سال داشت پدرش به دلیل قتل به زندان افتاد و او نتوانست سال ها پدرش را ببیند. من وقتی این موضوع
برگزاری اولین سالگرد عروج سردار شعبانی + نامه فرمانده سپاه به خانواده شهید
همپای پدرم در مناطق جنگی حاضر بود و چه خوب مزد این همراهی ر ا گرفت. از روزهای غربت در کشور غریب بگویم که پدر خانه اش را فروخت اما ریالی از بیت المال را خرج درمان همسر جانبازش نکرد... در همان روزها در خیابان های لندن بازهم پاسدار ولایت بود و پاسخ منافقین به اهانت کننده چادر مادر را خوب داد. از روزهای حضورت در سیستان بگویم؟ که چگونه اشرار را به زبونی واداشت و فقط خبری می آمد عملیاتی در پیش است و بعد صبر بود و صبر.... گفتنی است در ادامه این مراسم حاج سعید حدادیان به مدیحه سرایی پرداخت. انتهای پیام/ ...
قتل مادر به دست پسر روانی
مقتول در تحقیقات گفت: مادر سالخورده ام با برادرم در همین خانه زندگی می کردند. اختلاف آنچنانی با هم نداشتند، اما برادرم از بیماری روحی رنج می برد و مدتهاست تحت درمان قراردارد. احتمال می دهم او مادرم را به قتل رسانده باشد، چرا که او بیمار روانی است. اعتراف به قتل در ادامه از پسر جوان تحقیق شد که به قتل مادرش اعتراف کرد و گفت: نمی دانم چرا عصبانی شدم و مادرم را کشتم. با توجه به
بخشش مردی که همسر سابقش را کشت
متهم بعد از به قتل رساندن همسر سابقش درِ خانه را قفل کرده و متواری شده بود؛ اما در نهایت راز جنایتش فاش و از سوی مأموران بازداشت شد. نیمه شب دهم دی سال 97 مرد سالخورده ای با پلیس تماس گرفت و از قتل دختر 30 ساله اش به نام میترا خبر داد. این مرد که هراسان بود، گفت: دختر و دامادم چند ماه قبل از هم جدا شدند. دخترم گاهی اوقات برای ملاقات با دو دخترش به خانه همسر سابقش می رفت. او دیروز –روز
اعترافات مردی که همسر پدرش را کشت
(جانشین پلیس آگاهی خراسان رضوی) جزئیات این حادثه هولناک را شرح می داد، با بیان این که اعتیاد مرا به نابودی کشاند ،درباره چگونگی وقوع جنایت گفت: سال 97 وقتی بعد از 12 سال از زندان آزاد شدم، دیگر چیزی نداشتم. همسرم طلاق گرفته بود و پدرم نیز اهمیتی به من نمی داد. او حتی در زندان به ملاقاتم نمی آمد و دستم را نمی گرفت. به همین دلیل بعد از آزادی از زندان دوباره سراغ مواد مخدر رفتم، در حالی که جوانی ورزشکار
نوروز امسال در خانه می مانم و تمرین می کنم
خیابان می شد تشخص داد که عید در راه است. خاطرم هست دو سال متوالی روز اول نوروز را کنار خانواده بودم و بعد راهی اردو شدم اما شیرین ترین و بهترین خاطره من از نوروز دوره کودکی که همیشه در ذهن من باقی مانده و هر وقت به آن فکر می کنم لبخند روی لبانم می آید مربوط به یک سفر است. مقطع ابتدایی بودم که به یک سفر خانوادگی و دسته جمعی با خانواده مادرم رفتیم. ما به اصفهان و یزد سفر کردیم که بسیار سفر مهیج
ثمری بالاتر از جهاد در رکاب امام حسین (ع) نیست
مرا ببخش و از گناهم در گذر تا خدا از گناهم درگذر و مشمول رحمت خود سازد. من از همه خانواده ام طلب بخشش می کنم اگر بی ادبی نسبت به آنها داده ام از خواهرم و از پدرم طلب بخشش می کنم اگر عفو می نمائید. سلام بر پدرم، پدر گاهی نافرمانیت کردم مرا ببخش اگر برگشتم که تلافی خواهم کرد و اگر برنگشتم که فدای راه امام حسین (ع). من در وجود شما مادرم این را می بینم که اگر پشت به
خاطرات چهره های آشنای از عید| نوروزهای کودکی یادش بخیر
و مورد توجه فامیل بودند. من هم نمی خواستم کم بیاورم. یکبار به پدرم گفتم امسال باید ازخیابان ولی عصر(عج) خرید کنیم. پدرم من را به آن خیابان برد. پس از کلی بالا و پایین کردن خیابان لباسی در ویترین یک مغازه نظرم را جلب کرد. شلوار جین با پیراهن چهار خانه سرمه ای. مدام فکر می کردم امسال من خوش تیپ تر خواهم بود. درخانواده ما رسم بود که 2 روز پس از سال تحویل همگی به خانه مادربزرگ و پدر بزرگم
2 بار خودکشی مونا پس از قتل عام خانوادگی در شرق تهران
/> من و آرش به خانه رفتیم و مادرم از رابطه من و آرش با خبر بود، که شب از بیرون غذا گرفتیم و آنها مسموم کردیم که بعد از بیهوش شدن مادر، خواهر و شوهر مادرم مجید وارد خانه شد که دور از چشم ما اول خواهرم الناز را به قتل رساند و سپس مادر و شوهر مادرم را که به هوش آمده بودند به قتل رساند. تصمیم به قتل داشتید؟ نه، مجید مست بود ، من و آرش ترسیده بودیم و نمی توانستیم مخالفت کنیم و
راز جسد سخنگو فاش شد
های ساختگی برای کتمان ماجرای جنایت، در نهایت لب به اعتراف گشود و راز قتل زن بابا را فاش کرد. او که در حضور قاضی زرقانی و سرهنگ علی بهرامزاده (جانشین پلیس آگاهی خراسان رضوی) جزئیات این حادثه هولناک را شرح می داد، با بیان این که اعتیاد مرا به نابودی کشاند ،درباره چگونگی وقوع جنایت گفت: سال 97 وقتی بعد از 12 سال از زندان آزاد شدم، دیگر چیزی نداشتم. همسرم طلاق گرفته بود و پدرم نیز اهمیتی به
گفتگوی جام جم آنلاین با رامین رحیمی نوازنده معلول و موفق کرمانی من برای آهنگ سازی آفریده شده ام
ورشکست شد و بدهی بالا آورد. وضعیت مالی بد پدرم باعث شد که دیگر نتوانم معلم خصوصی بگیرم و به همین دلیل نتوانستم در مقطع متوسطه ادامه تحصیل دهم.به یکباره زندگی روی بد خودش را به ما نشان داد واز آن خانه بالای شهر به خانه کوچک مستاجری در یکی از محلات پایین شهر نقل مکان کردیم . در طی این سال ها پدر و مادرم علی رغم مشکلات مالی که داشتیم تمامی تلاش های خود را برای خوشحالی و تامین هزینه های داروهایی
قتلِ همزمان مادر و همسر در عالم توهم
، وقتی تحت بازجویی های دقیق تر قرار گرفت، به کشتن همسر و مادرش اعتراف کرد و گفت: مدتی است به شیشه اعتیاد پیدا کرده ام و همسرم موضوع را فهمیده بود. روز حادثه دوباره بر سر شکی که به من کرده بود، با هم مشاجره کردیم و من که تحت تأثیر شیشه بودم، سلاحی را که از قبل در خانه داشتم، برداشتم و با آن زنم را کشتم. بعد از آن مادرم جلو آمد که گلوله ای هم به او شلیک کردم. متهم ادامه داد
اخبار حوادث روز 99/12/25
ارثیه ای روشن شود! می خواستم با پول فروش آن خانه ویلایی، تکانی به زندگی ام بدهم، چون اوضاع خوبی نداشتم و با جمع آوری ضایعات روزگار می گذراندم. ولی در همین حال ناگهان فهمیدم که پدرم دو دانگ از منزل ارثیه ای را به نام همسر دومش سند زده است. ما تا آن روز تصور می کردیم زن پدرم فقط 14 سکه مهریه دارد! اما با افشای این ماجرا ورق برگشت. او که در همان منزل ویلایی سکونت داشت، نه تنها
بریدن گلوی نامادری جوان در مشهد
استان خراسان رضوی در برابر قاضی زرقانی به حرف آمد و به قتل مادر ناتنی اش اعتراف کرد. متهم در اعترافاتش گفت: مقتول زن پدرم بود. دو ماه پیش که پدرم فوت کرد برادرها و خواهرانم از او خواستند تا خانه پدرمان را خالی کند اما او (متوفی) مدعی شد که دو دانگ از خانه پدرمان به نام اوست. اختلاف خانواده با نامادری ام بالا گرفته بود تا اینکه چند شب پیش به سراغش رفتم و مجدد از او خواستم خانه را خالی
دزدان کوچک گوشی!
بود، در یکی از کارگاه های تولیدی مشغول کار شد تا خرج و مخارج زندگی ما را تامین کند. من هم که به خاطر تعطیلی مدارس در خانه حوصله ام سر می رفت، سعی می کردم با دوستانم در کوچه بازی کنم چرا که مادرم تا شب سر کار بود و من به تنهایی نمی توانستم خودم را سرگرم کنم. در این میان با سعید که در همسایگی ما زندگی می کرد بیشتر دوست بودم و با او برای بازی با دیگر دوستان مان به پارک می رفتیم. پدر و مادر سعید با
آشنایی با زندگی شهید یونس میرزایی
شهرری(پانا)- شهید یونس میرزایی، در سن هفده سالگی به جبهه های جنگ شتافت، و در سن هجده سالگی شهد شهادت را نوشید. منصوره میرزایی، خواهر این شهید در تشریح زندگی او به پانا گفت: در زمان اتفاقات انقلاب معلمان مخالف او را تهدید می کردند، زمانی که پدر یونس از این ماجرا باخبر شد، مانع رفتن او به مدرسه شد؛ سال بعد که یونس به مدرسه رفت؛ مهدی فتوحی دبیر او، با توجه به استعدادها و قابلیت هایش به او
قتل مادر و پسر در ممسنی با شلیک پدر
حادثه 24 - وقتی درگیری میان پدر و پسری در شهرستان ممسنی بالا گرفت، پدر لوله اسلحه را به طرف پسرش گرفت، اما پیش از شلیک گلوله مادر خانواده میان آنها پرید و فاجعه ای دردناک رقم خورد. چند روز پیش به مأموران پلیس شهرستان ممسنی در استان فارس خبر رسید که از خانه ای در این شهر صدای شلیک گلوله شنیده شده است. تیمی از مأموران راهی محل حادثه شدند و پس از ورود به داخل خانه، با اجساد غرق در خون زنی
حسرت دیدار با حاج قاسم/ بعد از شهادت وحید چندسال پیرتر شدم
آقا حمید تو را خدا خودتان پیگیری کنید. آمدند دنبال ما و به منزلشان رفتیم. دیدن خانه آقا وحید بدون ایشان خیلی سخت بود. همه چیز دور سرم می چرخید. روزهای خیلی سختی را گذراندم. در این بیست و سه چهار سالی که از خدا عمر گرفتم چنین غمی را تجربه نکرده بودم. ظرف چند روز چند سال پیرتر شدم. فقط از خودش کمک می خواستم. به من قول داده بود چند روز دیگر خواهد آمد و حالا قرار بود دیگر بازنگردد. روزهای سختی را
راز قتل مهندس جوان به دست نظافتچی
انجام می داد. تلفن همراه من خراب شده بود و او به من گفت می تواند تلفن را تعمیر کند. گوشی را برای تعمیر به او دادم در حالی که فیلم های خصوصی و خانوادگی ام داخل گوشی بود چند باری به خانه او رفتم و کارهایشان را انجام دادم، اوایل رفتارش خوب بود اما بعد از تعمیر گوشی رفتارش کاملاً با من تغییر کرد و مدام به من دستور می داد. یک روز که از این دستورات خسته شده بودم به رفتارش گلایه کردم و او در عوض مرا تهدید
اصغر لمینت و باندش شکارچی زنان بودند / مرگ مادر جلوی چشمان دخترش!
400میلیون تومان طلا در خانه داشتم که سرقت شد. دزدان بعد از سرقت مرا در حمام زندانی کردند و مدام می گفتند اگر با پلیس تماس بگیری و شکایت کنی، تو را می کشیم. بعد از سرقت، دوربین های مداربسته را بررسی کردیم و مشخص شد دزدان چند روز خانه را زیر نظر داشتند و وقتی مطمئن شدند من تنها هستم وارد خانه شدند. دزدان مسلح خانه های کرج در دومین سرقت خود، حدود یک ماه قبل وارد خانه ای شده و با تهدید های خود