بهروز وثوقی: خیط شدن در کنکور باعث شد وارد سینما شوم - وقت صبح
بهروز وثوقی: خیط شدن در کنکور باعث شد وارد سینما شوم
سایر منابع:
سایر خبرها
قتل مرد جوان به دست همسر در تهرانپارس
تحقیقات بیشتر و بازسازی صحنه جنایت در اختیار کارآگاهان اداره 10 پلیس آگاهی تهران قرار گیرد. گفتگو با متهم چند سال داری؟ من متولد سال 1364 هستم. همسرت چند سال داشت؟ علی متولد سال 1357 بود به چه جرمی بازداشت شدی؟ قتل همسرم. می توانی جزئیات بیشتری از روز حادثه را برایمان تعریف کنی؟ خانه پدری من یک خانه
متن سخنرانی یک مبتلا به ADHD در مورد پیکارش با بیماری و امیدهایش در TED
، معدل من یک واحد کامل بالا رفت. این واقعاً یک معجزه بود. تا سن چهارده سالگی، دوستانی داشتم که مرا دوست داشتند. در پانزده سالگی، اولین شعرم را منتشر کردم و در هفده سالگی می دانستم که می خواهم روزنامه نگار شوم. اما بعد از چندی، اوضاع شروع به خراب شدن کرد. نمی توانستم به موقع به کلاس ها برسم و با وجود موفقیت در دروس، مانند ثبت نام به موقع برای دروس مهم، دچار اشتباهات بزرگی شدم.
سازمان مجاهدین از شعار صداقت و فدا تا رویکرد وقاحت و جفا / همه زنان ملکِ طلق مسعود رجوی هستند عاطفه را ...
اجازه تماس با خانواده ام را ندادند. بعد از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی، مادرم برای دیدن من بعد از سال ها با قاچاقچی به قرارگاه آمد. ابتدا مرا خوب توجیه کردند که حکومت ایران مادرت را مأمور کرده و فرستاده است که بر علیه تو توطئه کند. از من خواستند که اصلاً روی خوش به او نشان ندهم. می گفتند که باید این طور تصور کنی که داری به صحنه جنگ با پاسداران حکومت می روی. چند نفر را همراه من کردند که وقتی سؤال
عروس 18 ساله در ماه عسل داماد را چاقو چاقو کرد!
پرونده برای سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی شد و تحقیقات برای روشن شدن علت و چرایی وقوع حادثه و نقاط ابهام این انتقامجویی با توجه به ادعاهای زن جوان آغاز شد. سمیرا 18 سال دارد. او در تحقیقات اولیه پرونده گفت: 16 ساله بودم که با مسعود آشنا شدم. سن او دو برابر سن من بود. به خواستگاری ام آمد. با اصرار من خانواده ام رضایت دادند به عقد هم در بیاییم. چند ماهی از دوران عقدمان گذشت. به این
نحوه خواندن نماز استغاثه به حضرت زهرا(س)
به آنها گفت : بابایتان در مکه است، چند ماه دیگر باز می گردد. دوباره آرام آنها را صدا کردم و گفتم: نترسید من خودم هستم بیایید در پشت بام را باز کنید. بچه ها آمدند و در را باز کردند، همه مات و مبهوت شده بودند. گفتم: خدا را شکر نمایید که مرا به برکت توسل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله از مرگ نجات داد و به یک طرفه العین مرا از مکه به اینجا آورد. سپس ماجرا را برای آنها نقل کردم. جهت مشاهده سایر مقالات و نوشته های نمازی میتوانید روی مقالات نمازی کلیک کنید. کاری از تحریریه ستاد اقامه نماز برچسب ها مطالب ویژه کپی لینک لینک کپی شد ...
شهید غریبی که در نوزادی به پرورشگاه سپرده شده بود
. شهید از شرایط زندگی اش در پرورشگاه تعریف می کرد؟ کلاً کم حرف بود. منتها همان روز که موضوع بزرگ شدنش در پرورشگاه را گفت، تعریف کرد که در زندگی سختی های زیادی کشیده است. گویا تعدادی از کارمندان مرکز بهزیستی با او رفتار خوبی نداشتند. چند نفری هم مهربان بودند که خسرو در وصیتنامه اش به آن ها اشاره کرده است. ما که نمی دانیم در دل این بچه ها چه می گذرد. یعنی نمی توانیم خوب درک شان کنیم. در
جشنواره فیلم کوتا مهم ترین عامل در شناساندن سینمای کوتاه به مخاطب عام است
مرا به این سمت هدایت کرد که در این زندگی کوتاه، ما چقدر نسبت در دیدن عواطف و روحیات اطرافیانمان کم کاری می کنیم. وی به مهم ترین ویژگی فنی و محتوایی اثرش اشاره کرد و گفت: اصولاً چون یک فیلمساز مینیمال هستم، سعی می کنم همه جنبه های تکنیکی و محتوایی فیلمم در یک سطح باشد و بخش خاصی بیرون زدگی نداشته باشد، برای مثال یکدستی بازی ها، دیالوگ ها، طراحی فضای خانه فیلم و رنگ و نوری که با
بهروز وثوقی قد چقدر است؟
مرا غافلگیر کردند، من 12 سال برای گوگوش خواهر، دوست و همه چیز بودم، وقتی او اینطور کرد جز سکوت کاری نمی توانستم بکنم. پس از این جدایی، بهروز وثوقی برای دومین مرتبه، با فردی به نام کتایون امجدی ازدواج کرد که نتیجهٔ آن دو فرزند یکی دختر به نام مهشید و دیگری پسر به نام ماهان بود که هم اکنون محل زندگی آنان سانفرانسیسکو است. بیوگرافی همسر اول بهروز وثوقی (گوگوش): فائقه
قتل پسر عموی متجاوز با ضربات چاقو
چند باری به همسرم گفتم مقصود کاری کرده است؟ زنم طفره رفت و جواب نداد. من که واقعیت را می دانستم و از قبل فهمیده بودم که مقصود چطور آدمی است، به ایران آمدم و به خانه سعید رفتم. گفتم با مقصود قهرم. بیا با هم سراغش برویم، می خواهم آشتی کنم. وقتی به محل کار مقصود رسیدیم به سعید گفتم تو در بزن. اگر ببیند من پشت در هستم باز نمی کند. همین که سعید در زد و مقصود هم در را باز کرد، من با چاقو حمله کردم و مقصود را زدم.
سرو قهوه با چشمان بسته | این کافه را یک زن و شوهر نابینا اداره می کنند
/> در قائمشهر مدتی مغازه میوه فروشی داشتم و بعد از آن برای مدتی شارژ خط موبایل می فروختم. البته در دهه 1380 دکه شارژفروشی داشتم و بعد همه چیز اینترنتی شد و من هم جمع مجبور شدم دکه ام را جمع کنم. راستش دست به هر کاری که می زدم، چون غریبه بودم و کسی را نمی شناختم، موفق نمی شدم. این صحبت های عبدالرضا خسرجی است که توضیح بیشتری می دهد: مدتی هم به جنوب سفر می کردم و یکسری اقلام خریداری می کردم و در
افتخارآفرینی دانش پژوه جوان اصفهانی در المپیاد سلول های بنیادی
پیچیده ای بود؛ یک معبر اتفاقی که برایم رخ داد، وقتی در پایه دهم مدرسه اژه ای مشغول تحصیل بودم بسیار به شرکت در المپیاد شیمی علاقمند بودم، اما فوت ناگهانی پدرم مرا در وادی دیگری از زندگی هدایت کرد. باقریان ادامه داد: دانش آموزان المپیادی دو سال فرصت دارند در رشته ای که به آن علاقه مند هستند، عمیق مطالعه کنند و با آن آشنا شوند، لذا دانش آموزانی که برای مسابقات کشوری آماده می شوند، هم زمان برای
دختر زنجانی سقا دلیسی شد! + عکس
... .وقتی از او دلیل این عنوان را پرسیدم، گفت: چند سال پیش با دوستان در هیأت حیدریون مشغول عزاداری و عرض ارادت به ساحت حضرت عباس(ع) بودیم که وسط مراسم از شدت لطمه زدن بدون اختیار در مجلس کمی بی حال شدم ؛ همان جا یک پیرزنی اهل دل با آب بالا سر من آمد و با کلی التماس دعا گفت: دخترم، خوش به سعادتت و تو واقعا سقا دلیسی هستی . از آن به بعد این عنوان و لقب به من نسبت داده شد و دوستان و آشنایان مرا با این لقب صدا می زنند و می شناسند. *آذر عباسی - خبرنگار از زنجان / روزنامه جام جم
زن خیانتکار با همدستی پسر جوان شوهرش را کشت و با او ازدواج کرد
بدهد. او چند باری به من سیانور داد و من هم داخل نوشیدنی به شوهرم خوراندم، اما رحمان فوت نکرد و بعد فهمیدم او سیانور اصل نداده است. وقتی به او اعتراض کردم، تلاش کرد مرا از قتل شوهرم منصرف کند و حتی پیشنهاد داد دو نفری از تهران فرار کنیم و بعد با هم زندگی کنیم، اما من قبول نکردم، چون تصمیم به قتل گرفته بودم. چطوری سیانور تهیه کردی؟ وقتی از فرزاد نا امید شدم، عطاری دیگری پیدا کردم
قتلگاه سید
ماجرا یا چند لحظه بعد ادامه پیدا می کند. ضربان قلبم بالا رفته بود. نهایت هفتصد هشتصد متر فاصله داشتیم تا محل بمباران. با فرهاد تماس گرفتم. داد می زد که بیا سمت محل انفجار. شروع کردم و کم کم دویدم. همه جا به هم ریخته بود. صدای آمبولانس ها خیلی زود بلند شده بود. شدت انفجار شوکه کننده بود. هر چه به محل حادثه نزدیک می شدم، آثار بیشتری ازش دیده می شد. رسیدم به بیمارستان بهمن که حدود سیصد متر
علامه حسن زاده آملی به روایت نزدیک ترین شاگرد
تمام نتوانستم قبر آقا میرزا جواد ملکی را پیدا کنم. همین طور که نشسته یا ایستاده بودم، یک فاتحه برای شادی روحشان خواندم. ناگهان دیدم آقایی با عبا از طرف خیابان چهارمردان (خیابان انقلاب کنونی) وارد شد و مرا صدا زد.. کمی تعجب کردم و با خودم گفتم: بله، من اهل تدریس هستم و مرا می شناسند و این صدا زدن ها طبیعی است. ایشان خواستند از درب آستانه بیرون بروند، در حال خواندن
آرزو (واهگ) های بزرگ یک دختر کوچک بلوچ
، قصه باتیل را تعریف می کرد و من سراپا گوش می شدم و در خاطر می سپردم. وقتی که به سن مدرسه رسیدم درس خواندم و در کتابخانه ای که در پُلان بود عضو شدم. شیرینی کتاب داستان زیر زبونم مزه کرده بود ولی کتابخانه بعد از چند سال بسته شد. حسرت داستان های جدید در ذهنم ماند چرا که دسترسی به کتاب نداشتم .اما چون عاشق خواندن بودم حتی روزنامه هایی که در جعبه های انبه بود و از پاکستان می آوردند من می
در شهر ملی حصیر می توان کار تلفیقی چوب و حصیر انجام داد
لازم است؟” گفت: بستگی به نوع کار دارد که کارگاه چند منظوره باشد؛ برای تولید ظروف آشپزخانه باید 500 میلیون تومان سرمایه داشت تا وسایل مورد نیاز تهیه شود؛ اما اگر یک کار خدماتی بخواهند انجام دهند با 30 میلیون تومان نیز می توان کار را آغاز نمایند. به بهانه حمایت طرح مرا به نام خودش تولید و عرضه نمود علی رضا ا... دادی گفت: در شهر خود اتاق فکر داشتم و با مسئول اشتغال یکی از اداره ها
گلایه های بازیگر سینما و تلویزیون: با صدا و سیما قهرم؛ 5 سال من را ممنوع الکار کردند
رویداد24| بازیگر سینما و تلویزیون درباره ماجرای حذف از سریال مختارنامه با وجود عقد قرارداد، گفت: قرار بود نقش عمر بن سعد در مختارنامه را بازی کنم، اما به خاطر مسائلی که ایجاد شد، اعلام کردند که ممنوع الکار هستم. به گزارش ایرنا، شهاب عسگری اظهار داشت: مقداری با صدا و سیما قهرم. چون 5 سال من را ممنوع الکار کردند. بنا بود نقش عمر بن سعد بن ابی وقّاص را در مختارنامه داود میرباقری بازی کنم. برای 5 سال قراردادی با ماهی سه میلیون تومان بستم. هر سالی یک سوم اضافه هم
سرگذشت هنرهای تجسمی دراستان بوشهر
مطلب پرداخته شده است. چندین بار به فکر پرداختن درباره این موضوع- هنرهای تجسمی- افتاده بودم ولی هربار به دلایلی به تعویق می افتاد. تا اینکه دوست فرهیخته ام، غلامحسین دریانورد، با هماهنگی در نشست های حوزه هنری، این امر مهم را به عهده من گذاشتند. در قدم آغازین، برآن شدم که هنرهای تجسمی که خود مبحث طولانی را می طلبد، دو قسمت نمایم. بحث خوشنویسی را که خود انجمنی مستقل داشته و با مرکز کشور در
ای کاش ما هم مثل توریست ها موتورهایمان را جا به جا می کردیم!
از موتور است اما این طور نبود، من 6 ماه کنار کشیدم اما بعد از 6 ماه موفق شدم یک سری حرکات را که ساده بودند را انجام بدم، اینجا شروع کارم بود، من در کنار این رشته بدنسازی کار می کردم، بدنسازی را کنار گذاشتم و سراغ ورزش های آمادگی جسمانی و ژیمناستیک و پارکور رفتم تا بتوانم در این رشته موفق تر بشم. این حرکات آمادگی جسمانی به من کمک کرد که خیلی سریع تر بتوانم راه بیوفتم و چند پله چند پله جلو بروم، تا
تجربه استفاده از TDCS در کلینیک طراوت تهرانسر
چرا کلینیک طراوت تهرانسر را انتخاب کردم؟ همونطور که گفتم، ما ابتدا چند جلسه ای رو توی یکی از کلینیک های محله خودمون در مهرآباد گذروندیم، ولی هیچ پیشرفت خاصی ندیدیم. یکی از دوستانم که تجربه موفقی از کلینیک طراوت تهرانسر داشت، من رو به این کلینیک معرفی کرد. دلیل اصلی من برای انتخاب این کلینیک توضیحات دقیق و تخصصی پزشکانش درباره روش TDCS بود؛ روشی که پیش از این اسمش رو هم نشنیده بودم، اما بعد از آشنایی با اون، تصمیم گرفتم به متخصصین این مرکز اعتماد کن
خفه کردن زن 68 ساله با دست | تحت فشار بودم، مرا ببخشید! | می ترسم همسرم طلاق بگیرد! + عکس
بودم. آنجا در کنار خیابان پسر جوانی را دیدم و گوشی را از او زورگیری کردم. چاقو هم داشتی؟ به خاطر ندارم. چند سال زندان بودی؟ به تحمل 10 سال زندان محکوم شدم، ولی بعد از 5 سال به طور موقت آزاد شدم که 3 سال نیز شامل عفو شد. این همه سال که زندان بودی عبرت نگرفتی؟ بعد از آزادی دوباره به دنبال شیشه رفتم و تا 2 سال قبل شیشه مصرف می کردم. بیکاری و فشار زندگی دوباره مرا به
چالش های زندگی را پشت سرم قرار می دهم/ عصای سفید ؛ همدم همیشگی
نابینایی دچار شدید؟ در سال 1400 بر اثر شیوع ویروس کووید 19 یک بیماری به نام دلتا همه گیر شد و بنده نیز به آن مبتلا شدم، این بیماری منجر به قارچ سیاه شد و دو چشم مرا درگیر کرد و این گونه نابینای مطلق شدم. به دلیل عدم پذیرش همسرم، از یکدیگر جدا شدیم و سه سال است که از دیدار با تنها فرزندم که دختر است و اکنون 15 سال دارد محروم هستم. * زمانی که متوجه نابینایی خود شدید، چه حس و حالی
شمارش معکوس برای قصاص مردی که زنش را زیر مشت و سیلی کشت
ابتدای جلسه اولیای دم درخواست قصاص را مطرح کردند. وقتی امین روبه روی قضات ایستاد در تشریح جزئیات ماجرا گفت: من قبلاً ازدواج کرده بودم و یک دختر 13 ساله دارم. من و شادی سال 97 با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم. اما شادی همیشه با حرف هایش مرا می رنجاند. وقتی عصبانی می شد حرف های تند و تیزی می زد تا خشم خودش را خالی کند اما اصلا با خودش فکر نمی کرد باعث چه خشم زیادی در من می شود. بارها به او گفته بودم وقت
راهکار کثیف پهلوی علیه مبارزین/ تکرار ماجرای یوسف و زلیخا در زندان ساواک
کنند. آنها می دانستند که من آدمی مذهبی هستم. لذا اگر حرفی هم نمیزدم با این کار میخواستند وجهه مرا بین مبارزین و متدینین خراب کنند. در همان حالی که لخت روی تخت افتاده بودم و جز یک ملحفه هیچ چیز مرا استتار نکرده بود بنای بی اعتنایی به آن زن گذاشتم. می دانستم که کوچک ترین لغزش، سقوطی است به عمق پرتگاهی هولناک. به یاد حضرت یوسف افتادم که چگونه زن فرعون (همسر عزیز مصر
سراینده تداعی : پرستاری و شاعری؛ سعی می کنم در اتاق عمل به شعر فکر نکنم
نویسم ولی تجربه نیمایی و ترانه نویسی هم داشته ام. اتفاقاً از ترانه ها و شعرهای نیمایی هم راضی هستم ولی به صورت جدی دنبال شان نکرده ام. با اینکه با ترانه در جشنواره ها برگزیده شدم و خودم هم دوست شان دارم، ولی کماکان غزل برایم از همه قالب ها جدی تر است. * بیشتر شعرهای کتاب تداعی عاشقانه اند. دلیلی داشتید که عمده شعرها عاشقانه باشد یا اصولاً بیشتر عاشقانه می نویسید؟ بله. من
سرو قهوه با چشمان بسته
شارژ خط موبایل می فروختم. البته در دهه1380 دکه شارژ فروشی داشتم و بعد همه چیز اینترنتی شد و من هم مجبور شدم دکه ام را جمع کنم. راستش، دست به هر کاری می زدم، چون غریبه بودم و کسی را نمی شناختم، موفق نمی شدم. این صحبت های عبدالرضا خسرجی است. او در توضیح بیشتر می گوید: مدتی هم به جنوب سفر و یک سری اقلام خریداری می کردم و در قائم شهر می فروختم تا چرخ زندگی را بچرخانم. تنهایی به اهواز می رفتم و یک
آدم های جنگ در میانسالی هم به درستی انتخاب هایشان معترف اند
توجه می کرده و این همان نکته ای بود که مرا به طرف شخصیت فخرالسادات جذب کرد. وی افزود: به زنجان رفتم و از نزدیک با سوژه آشنا شدم و کار شکل گرفت. از نظر من فخرالسادات یک تفاوت اصلی با دختران هم سال خودش از جمله خواهران خودش داشت و آن بحث ارزشی است که در زندگی اش خیلی پر رنگ است. یعنی آدمی است که به بلوغ ذهنی و رشد روحی اش اهمیت می داد و این مساله برایم بسیار جالب و نقطه تفاوت کار روی
در ایران، اولویتم بازی برای مس کرمان است
هنر به ما بدهکار است نمی تواند از ما طلبکار... من سال های قبل هم لژیونر شدم و در همین تیم بازی کردم. چند سال پیش با همین تیم چهارم لیگ برتر و سوم جام اتحادشان شده بودیم؛ اما خب سالی که گذشت یکم بدشانسی آوردند یکی دو تا از بازیکنان خوبشان در بازی های ملی شان دچار آسیب دیدگی شدند و تیم کمی ضعیف شده است. یکی دو بازیکن جدید هم گرفتند حالا ان شاءالله برویم و بازیکنان مصدوم تیم هم برسند و بتوان