گفت بعد از شهادتم زینب وار بایست - اصفهان شرق
سایر خبرها
علیخانی به قولش در خندوانه عمل کرد
ابتدا اشاره کرد من خودم ده سال قبل با این ازدواج مخالف بودم چون علیرضا آن زمان اصلا شرایط مناسبی نداشت. اما امروز او را کاملا چه به لحاظ اخلاقی و چه کاری و ... تایید می کنم. پس از این صحبت، علیخانی از واسطه قول میگیرد که تا اگر بشود تلفنی با دختر خانم صحبت کند، به شرطی که به این پروسه خیر آسیبی وارد نشود. اتفاقی که در انتهای برنامه افتاد. دختر خانم مورد علاقه علیرضا زنگ زد و زنده در
ملکه رنجبر: می ترسم به تشییع جنازه ام هم نیایند+ تصاویر
همه مردم و هنرمندانی که به دیدنش آمدند، گفت: من اوایل خیلی تنها بودم، پسرم هم ایران نبود اما به خاطر من برگشت. ما زحمت بسیاری کشیدیم امیدوارم این هنرمندان جدید قدردان پیشکسوت ها باشند و بدانند که چقدر ما تلاش کردیم. رنجبر از مسئولین درخواستی نداشت و بیان کرد: من نمیتوانم بگویم چیکار کنند. حقوق زیادی هم نمی گیرم اما از موسسه پیشکسوتان و آقای قالیباف شهردار تشکر می کنم. آنها به من سر می
پهلوان ایران مدال قهرمانی جهان خود را تقدیم شهدای مدافع حرم کرد
عهد کردم بعد از کسب مقام قهرمانی آن را به اولین شهید مدافع حرم شهرستان قائم شهر شهید محمد بلباسی تقدیم کنم. صادق زاده با اشاره به اینکه ایران را باید با نام شهدا زنده نگه داشت، افزود: افرادی همچون شهید محمد بلباسی ها جان خود را کف دست قرار دادند و در مقابل دشمن ایستادند و اجازه فکر کردن دشمن جهت حمله به کشور ما را نمی دهند، بنابراین ورزشکاران با تقدیم کردن مدال خود کمترین کاری می توانند
از نظم قرآن تا نظم تاریخ ایران
نام فامیلی ام را به کوشان تغییر دادم. متولد 1320 در اردبیل هستم. 9ساله بودم که به مدرسه رفتم. آن زمان پدرم اجازه نمی داد در مدارس دولتی درس بخوانیم. بالاخره اسم من را در یک مدرسه نوشت و توانستم سال 43 دیپلم بگیرم و وارد سپاه دانش شوم. سال 45 هم استخدام آموزش و پرورش شدم و به عنوان آموزگار کار کردم. 3سال بعد تشکیل خانواده دادم. همسرم دخترخاله ام است. او معلم بود و وقتی بچه دار شدیم دیگر سر کار نرفت
جیب خالی، پز عالی
برای خرید به فروشگاه آمده نگاهش کردم. به نظرم آشنا می آمد و او را دیده بودم، دوزاریم افتاد که آهان این فلانی است که مهد کودک خصوصی دارد. چند بار با او مصاحبه کرده بودم و به نظر می آمد توی کارش خیلی موفق باشد. توی فکر بودم که بروم سمتش یا نه که نگاهم روی رفتارش ثابت ماند. از هر محصولی چند نوع برمی داشت و پیش خودم فکر کردم این آدم به این کالاها نیاز دارد؟ بعد از خرید فوق العاده یک لحظه دیدم که برای
دیگر نمی خواهم محیط بان باشم/ کسی که شکار بزند خیر نمی بیند
شکار می زد و من هم خیلی شکار زدم. تا اینکه صاحب یک دختر شدم و مرد. یکی دیگر هم آمد اما او هم مرد. یک شب که سه تا حیوان زده بودم خواب دیدم توی ارتفاعاتم و از یک شکاف پیرزن خیلی وحشتناکی می آید و می گوید غلامحسین خالدی کیست؟ گفتم من غلامحسین خالدی هستم گفت با تو کاری ندارم ولی دخترت را می گیرم. چند روز بعد دخترم هم مرد. من دیگر دست کشیدم. حقیقتاً دست کشیدم و دو سال و نیم هم برای محیط زیست کار
تجربه ای جدید در تلویزیون با کشیک قلب
خبرگزاری مهر: حسین مهکام که کارگردانی تلویزیون را برای اولین بار با مینی سریال کشیک قلب ویژه شب های قدر ماه مبارک رمضان تجربه کرده است، گفت: بعد از اینکه آزادی مشروط ساخته شد پاییز سال گذشته در تدارک تولید دومین فیلم سینمایی بودم که ناگهان سرمایه گذار از ادامه کار منصرف شد و من و تهیه کننده که از دوستان بنده است تصمیم گرفتیم به خواست خدا آن پروژه را به امسال موکول کنیم. وی افزود: بعد
من ماندم و کوله بار کوله بار غم و اندوه جدایی و دوری/ عاشقم و جز نام زیبایت ترجمانی برای عشق نمی بینم
خورد، اشک می خورد و اشک می ریزد. تا اینکه بالاخره راهی شد. دو شب قبل از رفتن گفت : اگر رفتم و شهید شدم چی؟ گفتم: تو می روی شهید می شوی و می روی بهشت با حوری ها تو بهشت می چرخی و من می مانم و کوله بار کوله بار غم و اندوه، دوری و جدایی و سختی و مشکلات زندگی که اصلا برایم قابل هضم نیستند. و رفت... روز آخری که بعدش فرهاد به شهادت رسید تماس گرفت، خیلی صدایش گرفته و ناراحت بود، بعد از سلام و
خانم همسایه
کمی خیس شد. اما مطمئن نیستم. کمی از خودم، درسم و زندگی ام می پرسد. من هم همه را مو به مو و با اشتیاق جواب می دهم. انگار که منتظر بودم تا کسی از راه برسد و بگوید: یکم از خودت بگو . من هم ذوق کنم و تلافی این همه حرف نزدن هایم را سرش در بیاورم. او هم می گوید. از خودش و خانواده اش و دخترهایی که در به کار بردن اسمشان، جان از کلامش جدا نمی شود؛ سمیرا جان و سهیلا جان.صحبتمان گل کرده است. حالا دیگر از
دختر نوجوان در تله شیطانی
ما آمدند. یکی از آنها را که دوست سعید بود شناختم اما دیگری را تا حالا ندیده بودم. ناگهان یکی از آنها دست های سعید را گرفت و پسر جوان دیگر به سراغ من آمد و مرا مورد آزار و اذیت قرار داد، در ادامه دوست سعید نیز سراغم آمد و در حالی که همدست دیگرش سعید را گرفته بود و با تهدید می خواست که او آرام باشد وی نیز مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. بعد هم بلافاصله سوار بر موتور پا به فرار گذاشتند
بادندان سیم تله هارا باز ومین ها راخنثی کردم
داشتیم که دو تا از بولدوزرهایمان از بین رفته بود و یک لودرمان را هم زده بودند. راننده لودرها همه خسته بودند و دیگر توان کار کردن نداشتند. آنجا شهید محسن حیات پور همراه تیپ بی سیم به کمک من آمد. من هم قطب نما را به دست او دادم و گفتم او به جای من جلوی بولدوزرها حرکت کند. خودم هم چند گونی کمپوت از ماشین تیپ بی سیم برداشتم و یکی یکی باز می کردم و به راننده های بولدوزر می دادم تا بخورند و به کارشان ادامه
گفتگو با بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران
تفاسیر فرامتنی در مورد سنتوری هم وجود داشت؟ در مورد عبایی که در سنتوری پوشیدم هم اتفاق مشابهی افتاد. اوایل فیلمبرداری در صحنه های مربوط به تولد دختربچه، من یه پانچو به تن داشتم که آن را خیلی دوست داشتم. یک روز آقای تورج منصوری گفتند پدر یا پدربزرگشان زمانی که در خانه هستند، عبایی به تن می کند و روز بعد آن را آوردند. آن عبا برای من چندان جذاب نبود اما گفتم همان سکانس می پوشم و تمام می
ندیدیم دولت قدمی برای دین بردارد/ برخی توهمات خودشان را در دهان امام می گذارند/ ماجرای عمامه گذاری به ...
. * از خاطرات شیرینی که از حضرت امام به یاد دارید برای مان بفرمائید. بله. خاطرم هست که یک روز خدمت ایشان رسیدم و برادرزاده ام را هم با خودم بردم که می خواست ملبس شود. امام تشریف آوردند و اعضاء هیات دولت و آقای هاشمی هم در جلسه حضور داشتند. به امام عرض کردم برادرزاده ام را آوردم ام برای معمم شدن به دست حضرتعالی. امام بدون فوت وقت عمامه را بر سر برادر زاده ام گذاشتند. من به مزاح
موتلفه اسلامی و شکست فضای اخنتاق آمیز پس از قیام خونین سال 1342/ از خاطرات حبیب الله عسگر اولادی تا حاج ...
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پس از حادثه فیضیه و قیام خونین 15 خرداد 1342، شماری از متدینین و چهره های موجه بازار تهران به این نتیجه رسیدند که مبارزه سیاسی با رژیم شاه فایده ای ندارد و باید فکری برای براندازی آن کرد. تنها راه آن نیز اقدام مسلحانه علیه رژیم و عناصر اصلی آن است. بر این اساس افرادی چون حاج صادق امانی ، حاج مهدی عراقی، حبیب اللّه عسگر اولادی، عباس مدرسی فرد، احمد
الگوی صبر و استقامتم همسر شهید بابایی است
برای زندگی به تهران آمدم. شهید درباره شغلشان با شما صحبت کرده بودند؟ بله، درباره تمام اینها با من صحبت کرد. گفته بود شغلم سپاهی است و روزی که به من بگویند باید مأموریت بروی، من بدون چون و چرا قبول می کنم. پدر خودم هم نظامی بود و مشکلی با این مورد نداشتم. بعد از ازدواج شهید را به لحاظ اخلاقی و اعتقادی چطور شناختید؟ ایشان خیلی اهل حرف زدن نبود. برایش مهم
پازل مشترک بی بی سی و جریان داخلی برای ارتباط با آمریکا/ تحریف معمار انقلاب از زمان دوم خرداد شروع شد
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ، صدیق ترین مفسری که نسل ما برای تبیین خط حضرت روح الله می شناسد، شخص آیت الله خامنه ای است، مفسری که در میانه ی میدان هجمه ها و بدعت ها علیه حضرت خمینی بعد از 27 سال شاخص می دهد و راه می گشاید تا مسیر اشتباه نشود و امام غیرانقلابی را به جای امام انقلابی به نسل ِ امام و انقلاب ندیده، معرفی نکنند.امسال در حرم حضرت روح الله برایمان از مؤمنِ متعبدِ انقلابی سخن
چه کسانی را شهید می گوییم؟/ شهدای حقیقی و شهدای حکمی را بشناسیم
بعد از شهادت امام حسین هستند، مثل طفلان مسلم، مثل زندانبان طفلان مسلم، عبدالله بن عفیف عضدی، که در کاخ ابن زیاد بر علیه او شورید، یک چشمش را در جنگ جمل از دست داده بود و یک چشمش را در جنگ نهروان و نمی دید، وقتی حادثه کربلا را فهمید به قدری خروشید و مبارزه کرد که یک جنگ نمایان و عجیبی از خودش به نمایش گذاشت و به شهادت رسید و افرادی در این وادی، در هر صورت ما این بزرگواران را می گوییم یاران امام
قتل هولناک درپی پیشنهاد بی شرمانه
ای داشتیم و مدت ها با هم رفت وآمد داشتیم من او را به خانه خودم دعوت کرده بودم اما به من تهمت زد و گفت چکش را سرقت کرده ام. حرفش را قبول نکردم و همین باعث اختلاف ما شد. روز حادثه از او خواستم تا جایی قرار بگذاریم و با هم درباره اختلافمان صحبت کنیم. وقتی در محل قرار حاضر شد توضیح دادم چک دست من نیست و او حق ندارد دیگر من را متهم کند و باید شکایتش را پس بگیرد و موضوع را تمام کند، اما او
سرقت بانک در چهار دقیقه
؟ حسین آقا وحشت زده و باتعجب دستم را کشید و برد تو مغازه، گفت: چی شده چیه!؟ نگا! هنو تو بانکن! این دقیقا همان لحظه ای بود که سارقان داشتند یکی از کارمندها را با قنداق کلاشینکف کتک می زدند تا کلید گاوصندوق را بیاورد و درش را باز کند. اینجا من هنوز هم ماجرا را باور نکرده بودم چون همه چیز در چند لحظه خیلی کوتاه اتفاق افتاد. حسین آقا به من گفت: بیا برو تو مغازه، دستاتو بزار روسرت الان میان می
آیا موسیقی سنتی ایران برای فرار از فراموشی به سمت پاپ شدن می رود؟
ادامه بدهم؟ حافظ هیچ گاه سعی کرد که یک شعر خشمگین بگوید؟ یا اینکه من می خواهم یک کنسرت خشمگین بدهم و یک ماه این خشم را در وجودم نگاه دارم و مواظب باشم که خدای ناکرده خوشحال نشوم! چون در این صورت اگر روی سن بروم، خرابکاری خواهم کرد. علی قمصری : حرف من این است که می گویم شاید یک لحظه این اتفاق رخ دهد. سهراب پورناظری : اتفاقاً مثال خیلی خوبی زدید و به من کمک کردید. تمام این
جریان معاند با دیدار فائزه هاشمی و بهائیت وارد جنگ علنی با نظام شد/مستند بی بی سی مطابق میل هاشمی است
صدیق ترین مفسری که نسل ما برای تبیین خط حضرت روح الله می شناسد، شخص آیت الله خامنه ای است، مفسری که در میانه ی میدان هجمه ها و بدعت ها علیه حضرت خمینی بعد از 27 سال شاخص می دهد و راه می گشاید تا مسیر اشتباه نشود و امام غیرانقلابی را به جای امام انقلابی به نسل ِ امام و انقلاب ندیده، معرفی نکنند. امسال در حرم حضرت روح الله برایمان از مؤمنِ متعبدِ انقلابی سخن گفت و دوباره تأکید کردند که
روایت سرلشکر فیروزآبادی از نام گذاری مسجد جهاد توسط رهبر انقلاب
محل شهادت شهدای موتلفه در پادگان حشمتیه اشاره شده؛ که متن این پیام را در ادامه می خوانید. "حضرت امام خمینی(ره) در سال آخر عمر مبارک شان و به عنوان آخرین نهاد انقلاب اسلامی، ستاد فرماندهی کل قوا را تاسیس کردند که همه ویژگی های نهاد انقلاب اسلای را دارد. فرمان امام(ره) بر اساس ضرورت انقلاب بود. مقام معظم رهبری ضمن تاکید بر استقلال سازمان های ارتش و سپاه، ستادکل را تثبیت فرمودند.
جلالی هم عربده می کشید اما منعکس نمی شد!
من می گویم هیچ جا شرط نیست. شما می توانستید طرح عدم کفایت بدهید؟ من که معتقد بودم و چند ماه پیش هم گفتم که نباید معطل کرد و طرح عدم کفایت را شروع کرد. اما خب کسی همراهی نکرد. خب اینکه کسی با شما همراهی نکرد تلنگری نبود برایتان که شاید شما اشتباه می کنید؟ بالاخره بودند کسانی که همین اعتقاد را داشتند. الان هم زیادند کسانی که معتقدند آقای حسن روحانی واجد
خانواده شهید مومنی در تهران مفقودالاثرند!
/> سه دختر داشتند. یکی از آنها چون بر اثر فشار در اسباب کشی زودتر از حد طبیعی به دنیا می آید، 15 روز بعد تولد، فوت می کند. 15 روزه است که می میرد. طوبی کنار خواهرش می نشیند. او را صدا می کنم. از او قول می گیرم که بعد از صحبت با مادر، با او هم حرف بزنم. می خواهم صدا و تصویرش را نگه دارم. آنقدر بلند بلند حرف می زند که نمی شود صدای مادر را ضبط کرد. با اینکه در را بسته است ولی از آن اتاق هم صدایش به
اگر هدفش شهادت بود کاری با موسیقی و جشنواره نداشت
می آمد اما دلم سوخت که نشد از آن ها استفاده کند. آنها با موشک هایشان آدم می زدند اما حاج سعید اجازه نمی داد چون این موشک ها گران است. بابا دستور داده بود یا خودرو بزنند یا مراکز تجمع را هدف گیری کنند. مثلا آنها روزی شصت تا شلیک می کردند و ما شش تا شلیک هم نمی کردیم. دو روز بعد از آخرین اعزامش به شهادت رسید و فرصتی پیدا نکرد تا از آن فیلم ها برای آموزش استفاده کند. در ماجرای کشتی صلح به
اگر نامزد ریاست جمهوری هم بودم به نفع کسی کنار نمی رفتم/برگزاری سخنرانی همه نامزدها در یک روز کار ...
حوزه انتخابیه بویراحمد و دنا به صحنه انتخابات وارد شد و هفت هزار و 31 رای را کسب کرد و از حضور در مجلس دهم باز ماند. وی در گفت و گو اختصاصی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی صبح زاگرس با اشاره به دلایل حضور خود به عرصه انتخابات در سال 94 اظهار داشت: در ابتدا ماه پر فضیلت رمضان را به همه مردم شریف ایران اسلامی و هم استانی های عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم. سال 94 هم سال خوبی بود
آغاز سرفه های خونی با یک سفر/ طالب زاده: تا مدت ها هم نمی دانستم علت حال بدم چیست
خونی شده اید. طالب زاده: خلاصه اش این است. یک سال و نیم پیش به گروهی از لبنان برای راهپیمایی اربعین به عراق رفتم. که چمدان من را از هتلی که در نجف بودم از میان صد ها چمدان برداشتند و 5 الی 6 روز بعد در کربلا نصفه شب تحویلم دادند. لپ تاپ من را خالی و بررسی های کامل را انجام داده بودند. از همان روز که چمدان را تحویل گرفتم حالم بد شد اما متوجه این ماجرا نبودم. *اطلاعات لپ تاپم
زخمی فتنه88و جاویدالاثر مدافع حرم
جذاب بود؟ اول از همه اخلاق ایشان بود که همه را مجذوب می کرد اصلا اهل قهر و کینه از کسی نبود. یا حرفی نمی زد که کسی از دستشان ناراحت شود و به دل بگیرد خودش هم به دل نمی گرفت در این مدت ندیده بودم بگویید مثلا فلانی این حرف را زد. نه دیده و نه شنیده بودم که کسی با ایشان قهر باشد یا از کسی حرفی را به دل بگیرد و ناراحت شود. من هم اگر از کسی حرفی می زدم مدام می گفت اینطور نیست، حتما نیت بدی
آخوندی طرحش را مزخرف نامید/ ارج را چه کسی تعطیل کرد؟
، صاایران و پارس خزر و..... اما تعجب آور نیست. چون سال هاست نمی بینیمش. چون خیلی های مان تا همین چند روز پیش فکر می کردیم ارج سال هاست تعطیل شده. چون مطمئنا هیچکدام مان آخرین بار که تبلیغ یک کالای ارج را در صداوسیما یا دیگر رسانه ها دیدیم به یاد نمی آوریم. ارج باید تعطیل می شد. چون نیازی نبود بفروشد و پولی برای مان درآورد تا به جایش گران ترین و به روز ترین موبایل ها، ماشین ها، تلویزیون ها و یخچال های
عاقبت ناهماهنگی والدین در تربیت بچه ها
دقیقاً چه کار کند؟ 3- لیست خود را دوباره به طور عینی و جزئی بنویسید: مثلاً کتاب هایش را در اتاق خودش روی قفسه ی کتاب ها بگذارد. اسباب بازی هایش را بعد از بازی در سبد کنار تختش بریزد. وقتی وارد خانه ی مادرم می شویم، به پدر و مادرم سلام کند. وقتی می خواهیم به مهمانی برویم، زمانی که قرار است همه آماده باشند، او هم آماده باشد. قرار نیست همیشه مادر بگذرد یا پدر کوتاه بیاید، از