3 کشته در آتش انتقام گلدکوئستی - صدای ایران
سایر منابع:
سایر خبرها
ترس های دخترانه: از مرد ها بشدت می ترسم!
ولی اون بار خیلی خوشحال شدم چون 30 سال از من بزرگ تر بود. کامله همسایه فاطمه است، می گوید: اینجا همه همدیگه رو می شناسن، همه مثل خانواده می مونن، ولی من همیشه از بیرون از کوره می ترسم، تا به حال تنهایی نرفتم بیرون، چون جایی رو بلد نیستم، چند وقت پیش یکی از دخترا رو تو بیابونای اون طرف اذیت کرده بودن، دختره مریض شد، بعدش هم انقدر دوا درمونش کردن ولی خوب نشد، آخرشم مرد، من فقط تو کوره
نوشته های زیبا در رابطه با روز پدر
دانستی دلیل گریه هایم را نمی دانم که حس کردی سکوتم را ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود روز مرد مبارک . . . گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است گفتا که گهر مایۀ ارج صدف است این عاصمه زادگاه میر نجف است .
همدلی از همزبانی مهم تر است/ تیم مذاکره کننده هسته ای جزئیات را برای مردم بگوید/ عربستان عاملان هتک حرمت ...
: همدلی یعنی دل ها یکی باشند دل های مردم و دل های مسئولین و دل های نظام و حاکمان نظام یکی باشد، همه یک چیز را بخواهند. امام جمعه موقت تهران گفت: مسئله دل از مسائل بسیار مهمی است که در روایات و آیات به آن اشاره شده است، اولاً بدانیم دل دست خداست و هیچ چیز جز خدا و برنامه های خدایی نمی تواند در دل انسان اثر کند. وی گفت: خداوند می فرماید آسمان و زمین گنجایش مرا ندارد که مرا در خود
سانتافه به جای مهریه !
گرفتم نسبت به رفتارهای او بی تفاوت باشم. وقتی دیدم فایده ای ندارد گفتم بهتر است راهمان را جدا کنیم. باور کنید خیلی تلاش کردم زندگی ام را بسازم، اما نشد حتی بارها دست به دامن خانواده ها شدم، اما فریبرز نصیحت آنها را هم جدی نمی گیرد تا این که چند وقت پیش تصمیم به جدایی گرفتیم. حرف های زن جوان که تمام می شود، قاضی از فریبرز می پرسد: شما هم قصد جدایی دارید؟ فریبرز می گوید: همسرم زن زیاده
روایتی خواندنی از یک شهید مدافع حرم
باز کردم و نگران هم بودم که مبادا سری در پیکر نداشته باشد. الحمدلله سر و صورتش سالم بود و روی خاک قرار دادم. اصرار داشتم که حتما خانواده اش برای آخرین بار روی عزیزشون را ببینند. ولوله ای به پا بود. بچه ها کمک کردند تا مادرش جلو آمد. مادر می گفت می خواهم صورتش رو ببینم؛ من هم دو طرف کفن رو گرفتم و قدری شهید رو از خاک بلند کردم و مادر دستی به صورتش کشید. منتظر شدم تا تلقین خوانده شود و من
چگونه تابلوی نفت از بین 30 اثر انتخاب شد؟
- همسرم- بعد از یک ماه بستری بودن در بیمارستان در حالی که از درد خموده شده بود، بی خبر به خانه آمد؛ او می دانست حضورش ذهن مرا آرام کرده و امنیت لازم را در من ایجاد می کند. او از چندی پیش در راه اندازی تلویزیون بندرعباس ماموریت مهمی بر عهده داشت. آب سنگینِ بندرعباس، بیمارش کرده بود. نیمه فلج، چند شب به عید مانده، به تهران بازگشت و بلافاصله در بیمارستان بستری شد. پزشکان هنوز تشخیص نداده بودند سنگِ کلیه
12 روایت از مادری که مادر بودن را معنا کرد
مزار برادرم ساخته بود، زندگی کرد. بارها به سراغش می رفتم و از او می خواستم که به خانه برگردد و او در پاسخ به من می گفت من اینجا با شهدا راحتم و بگذار تنها بمانم. من دیگر مادر علی نیستم من مادر همه این شهیدان شدم. هر وقت به سراغش می رفتم می دیدم جارو کوچکی در دست گرفته و روی مزار شهدا را آب و جارو می کند. او به علت رفت و آمد های بسیار به بهشت زهرا (س) و دیدار با مادرش در طول این سال ها
مُردگان راهی بازار نشر شدند/ روایت پدر روحانی و پسر سرکش
پدری روحانی و پسر لجوج و سرکش اوست. نویسنده پیش از شروع رمان، جمله از پیامبر اکرم(ص) را آورده است: بمیرید، زان پیش تر که بمیرید! نویسنده خلاصه رمانش را چنین بیان می کند: ده سال پیش پدری پسرش را نفرین می کند. عاق اش می کند. پدر پسر را از خانه بیرون می کند و به همه و از جمله خود او می گوید از امروز او برایش مرده است. چرا؟ چون پسر دست از پا خطا کرده و روزی از روزها افکار سنتی خانواده و به
وقتی پای سن در میان است
جمله را چند بار تکرار می کند و می گوید: من و همسرم ده سال اختلاف سنی داریم و دو سال است که با هم زندگی می کنیم. اگر زمان به عقب برمی گشت، این اشتباه بزرگ را هرگز مرتکب نمی شدم. اما چه فایده؟ با او در دانشگاه آشنا شدم و با وجود این که گفتم اختلاف سنی مان بسیار زیاد است، اما زیربار نمی رفت و می گفت حرف دیگران برایش مهم نیست. خانواده ام هم با این ازدواج مخالف بودند اما او دست بردار نبود و بالاخره هرطور
خانم مهندس گوی سبقت را از مردان برد
به گزارش پارس به نقل از ایرنا، لاله موذن نعمت اللهی با تحصیلات کارشناسی در رشته مهندسی برق و الکترونیک بدون ادعا با دست گرفتن آچار و پیچ گوشتی برای خود کارآفرینی کرده است. وی که خود را مجرد و دارای پنج برادر و یک خواهر معرفی می کند می گوید: خانواده ام که از وضع مالی به نسبت خوبی برخوردار هستند در ماهان زندگی می کنند. او مغازه ای در یکی از محلات شهر کرمان برای خود دایر کرده و نظم
لوئیز سوارز: دوران سخت کودکی ام مایه شرمندگی نیست؛ برای دیدن نامزدم 20 کیلومتر راه رفتم
70 دلار برای سفر به اسپانیا قرض کردم. به یاد دارم که تنها با یک دست لباس و پیراهنی سفید به فرودگاه رفتم. پس از رسیدن به فرودگاه بارسلون خون دماغ شدم و همین باعث شد که هنگام خروج پلیس ها که پسرکی با لباسی خونین را دیده بودند، مرا به کنار کشیده و از من باز جویی کنند. به آن ها گفتم که که برای دیدن نامزدم به بارسلون آمدم و شماره پدر سوفیا را به آن ها دادم. او به من گفت که سوفیا برای استقبال به فرودگاه
قصه عجیب و غریب اشغال کویت
اشغال کویت نبودیم. شب حوادث من در خانه ام خوابیده بودم. صبح رئیس دفتر فرماندهی کل قوا، سرلشگر علاء الدین الجنابی تماس گرفت و از من خواست که به دفتر فرماندهی کل قوا بروم و وقتی که وارد دفترش شدم گفت: اشغال کویت را تمام کردیم . پرسیدم چگونه؟ گفت: گارد جمهوری و نیروی هوایی و هواپیمایی ارتش اشغال کویت را انجام دادند. یک ربع بعد وزیر دفاع عبدالجبار شنشل رسید و به همین شیوه به او هم ابلاغ
قصاص 5 قاتل
هفته قبل برای انجام کاری به کشور سوئیس رفتم تا اینکه روز حادثه به ایران برگشتم. سپس به خانه پدر زنم رفتم و خواستم با همسرم آشتی کنم. از او خواستم تا به خانه بیاید اما قبول نکرد. عصبانی شدم و با چاقو به او و خانواده اش حمله کردم که در جریان آن همسرم به قتل رسید. متهم در شعبه 71 دادگاه کیفری با درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد. قتل دوست به خاطر طلب از دیگری 31 شهریور ماه سال
قاتل به مجلس ختم مقتول رفت
بیشتر نشان داد که آن مرد سعید نام دارد و از بستگان نزدیک مقتول است. خانواده مقتول اما بعد از شناسایی سعید گفتند که به او مشکوک نیستند. اما کارآگاهان بعد از تحقیق بیشتر وی را به عنوان مظنون بازداشت کردند. سعید ابتدا خود را بی گناه معرفی کرد اما در بازجویی های فنی به قتل پریسا اعتراف کرد. وی گفت: مقتول خاله همسرم بود و روز حادثه برای گرفتن کمک مالی به خانه اش رفتم که این حادثه ناخودآگاه پیش آمد
قاتل خلبان و همسرش قصاص شد
می کند. روز 24 فروردین ماه سال 92 مرتضی در میدان بهارستان دستگیر شد و در بازرسی از خانه وی نه تنها کلت کمری، بلکه کیف خلبان شهرکی نیز به دست آمد. مرتضی در بازجویی ها گفت: دو روز پیش از حادثه، وقتی آگهی فروش یک خودروی سوناتا را در روزنامه دیدم، فکر کردم فروشنده خودرو مرد پولداری است. با این تصور و به بهانه خرید خودرو، با شماره خلبان شهرکی داخل آگهی تماس گرفته و برای بازدید از خودرو و
اسلام حتی در میان مسلمانان بد جلوه داده شده است
نیست؟ نه. این حرف لیبرال هاست که می گفتند چند نقطه مشترک را که همه قبول دارند، می گیریم و نظام جامعه را بر اساس آن ها تنظیم می کنیم. اینگونه هرج و مرج به وجود می آید. من زمانی در کنفرانسی درباره پلورالیسم صحبت کردم و وقتی تمام شد متوجه نشدم بالاخره حرف های مرا درک کردند یا نه، چون چند سوال نامربوط پرسیدند. استادی در آنجا بود که گفت من با خانواده ام آمده ام و یک دختر هفت ساله دارم که
مهرانه مهین ترابی، مهین همسران
طرف من گفت اصلا تو بخوان! من هم گفتم و نشان به آن نشان که آن دختر بیچاره اخراج شد و با نامردی تمامر فتم سر جایش! البته هیچ وقت آن نمایش به اجرا نرسید. فقط آن زمان صدیقی خیلی من را تشویق می کرد تا بازیگری را ادامه دهم. شروع بازیگری در بحبوحه انقلاب سال 58 چند ماه بعد از پیروزی انقلاب وارد دانشگاه شدم. واقعا باید بگویم که در بدترین شرایط موجود تصمیم گرفتم بازیگر شوم و خیلی بدشانس
مسعود فراستی: فیلم سفارشی می سازند و ...
؟ زیر ساخت ها را مهیا می کند. نه فقط برای تهران لعنتی پرهیاهوی پر از ترافیک و شمال شهرش. برای شهرستان ها و بچه های با استعداد شهرستان. به آنها معلم و کتاب و دوربین بدهد. استودیو بسازد. ممیزی را هم اگر بخواهند می توانند حفظ کنند. الان سینمای ایران زندگی طبیعی ندارد. زندگی غیرطبیعی نتیجه اش می شود این: یک دیوانه خانه به تمام معنا. این جشنواره که دیدید بیش از همه چیز دیوانه خانه بود
روایت کرباسچی از زندان پیش و پس از انقلاب
، به سختی گذشت تا دی ماه 1357 که جمعی از دوستان که مرا می شناختند به من گفتند بیا ارومیه و برای محرم سخنرانی کن. گفتم که پرونده دارم و نیایم بهتر است اما در نهایت رفتم، یک ماه بودم. یک روز در حال سخنرانی بودم که بیرون از مسجد هم جمعیت زیاد بود و شعار تند علیه رژیم می دادند، ناگهان تانکی که روبروی مسجد گذاشته بودند، به سمت مسجد شلیک کرد. تانک گنبد مسجد بالا بازار را مستقیم با گلوله هدف قرار داد
عمو خسرو از نگاه رضا یزدانی و اندیشه فولادوند
بود که بخواهیم با هم کار کنیم اما سال 87 در فیلم طهران تهران این اتفاق افتاد. هم موضوع تهران بود که من همیشه دوست داشتم برای این شهر محبوبم کاری بنویسم و بعد هم رضا یزدانی در آن کار بازی می کرد و می خواند. همه چیز روی روالی قرار گرفت که این همکاری شکل بگیرد. خطر بر باد رفتن موها یزدانی: دلیل اینکه آقای کیمیایی مرا برای بازی در فیلم سربازهای جمعه دعوت کرد این بود که خانم
علت گرایش جوان ها به مخدر گل ؟
ریخت و پرخاشگر می شدم. گل چه زمانی وارد زندگی ات شد؟ - بعد از حشیش با گراس آشنا شدم. حال بدی که بعد از مصرف حشیش و گراس داشتم تفاوتی با هم نداشت تا اینکه یک سال قبل با گل آشنا شدم. مقداری از آن را گرفتم و به خانه دوستانم رفتم و این بار من این ماده را به آنها تعارف کردم. فروشنده ای که از او گراس می گرفتم این ماده را به من معرفی کرد و من هم مثل کسی که دنبال آخرین متد مواد مخدر روز
رفیق کشی به خاطر پول
دست آمده به صورت گسترده تر صورت گرفت و در نهایت متهم اظهار داشت من صبح ساعت حدود هشت صبح طبق روال هر روز برای "احمد" نان خریده و به منزلش رفتم و چون کلید در و اتاق را داشتم وارد خانه شدم که با جنازه "احمد" مواجه و شوکه شدم و ترسیدم . وی ادامه داد: با دیدن آن صحنه بلافاصله از خانه خارج و دائما در فکر بودم که چکار بکنم که چیزی به ذهنم خطور نمی کرد و تصمیم گرفتم که جسد او را به طریقی محو
دام سیاه وکیل قلابی برای مادر یک زندانی
ها برویم و سجاد از من خواست تا مدارک پسرم همراهم باشم. من هم از همه جا بی خبر آن روز سوار خودروی سجاد شدم و به دفتر یکی از دوستانش رفتیم. در آنجا او برایم آبمیوه آورد که بعد از نوشیدن آن از هوش رفتم و دیگر متوجه چیزی نشدم. شاکی افزود: وقتی به هوش آمدم کنار خیابان افتاده بودم و در آنجا متوجه شدم که همه طلا و جواهراتم به همراه یک میلیون تومان پولی که همراهم بود به سرقت رفته است. وکیل
صحنه سازی برای فرار
همراهش تماس گرفتم که جواب نداد. نگران شدم.او خیلی خوش قول بود، به همین دلیل راهی خانه اش شدم. چند باز زنگ آپارتمان را زدم، اما مهشید در را باز نکرد. با کمک یکی از همسایه ها وارد ساختمان شدم. در آپارتمان نیمه باز بود. این موضوع شک مرا بیشتر کرد. وارد شدم و چند بار مهشید را صدا کردم. باد پرده بالکن را تکان داد، خودم را به آنجا رساندم و با پیکر نامزدم روبه رو شدم. او مرده بود و نفس نمی کشید. از
قتل زن سالخورده به خاطر چک برگشتی
وارد خانه شده و در همان راه پله موضوع چک را مطرح کردم . متهم در ادامه اظهاراتش در خصوص انگیزه ارتکاب جنایت و ایجاد حریق عمدی گفت: زمانیکه موضوع چک را مطرح کردم، متوفیه شروع به سرزنش بنده کرد ؛ در حالیکه منتظر چنین برخوردی نبودم، مشاجره لفظی مابین ما دو نفر در گرفت و در یک لحظه، بنده که ابتدا به قصد کمک گرفتن رفته بودم، اختیارم را از دست داده و با متوفیه گلاویز شدم که ایشان بیهوش شد و بر
3هزار شهید و زخمی نتیجه جنایات سعودی ها در یمن
تفاوتی قائل نشده اند یا در نقض قوانین جنگی افراط کرده اند تحقیق به عمل آورند. بنا بر اعلام وزارت بهداشت یمن، حملات عربستان سعودی، آمریکا و رژیم صهیونیستی به یمن که از 6 فروردین آغاز شده است تاکنون حدود 3 هزار شهید و زخمی بر جا گذاشته است. 95 نفر از شهدا و 109 نفر از زخمی ها کودک هستند همچنین در میان شهدا 60 زن به چشم می خورند. 17:24 تظاهرات ضد سعودی در صنعاء/ بمباران منزل
مدودف در مسئله هسته ای ایران حق را به آمریکا داد/ اوباما دست مرا گرفت و گفت: چیزی روی دندان هایت است
اوباما و مدودف در آوریل 2009 در لندن صورت گرفت. هیئت مذاکره کننده آمریکایی و روسی در " وینفیلد " محل اقامت سفیر آمریکا با یکدیگر دیدار کردند. من، تنها زن حاضر در این جلسه بودم. این نخستین سفر خارجی اوباما بعد از انتخابات بود. در این سفر اروپایی که از لحاظ استراتژیک اهمیت بسیار داشت بنا بود اوباما در اجلاس سران گروه 20 و همچنین نشست ناتو شرکت کند. به علاوه او قصد داشت در این سفر با برخی از هم پیمانان
حسین دهلوی و همسری که عشق به او هدیه داد/ مادرم را ستایش می کنم
چند بار مرا کنار کشید و درباره خانواده ام سوال کرد. من هم رفتم به همکلاسی هایم گفتم فکر کنم می خواهند از همه بچه ها تحقیقات کنند. چند روز بعد گفتند ما می خواهیم یک روز بیاییم منزل شما، به پدر و مادرت خبر بده. من باز هم متوجه نشدم چون در این فضاها نبودم. به بچه ها گفتم فکر کنم از طرف هنرستان می خواهند به خانه همه سر بزنند. یک روز که من هنرستان بودم به خانه ما آمدند و وقتی من برگشتم پدر و مادرم
انتقاد دادستان کل از ستاد مبارزه با مواد مخدر
مشکلات دیگر و بدبختی خانواده ها است. وی گفت: اقدامات فعلی گرچه قابل تقدیر است اما اساسی و اصولی قادر به ریشه کن کردن معضل اعتیاد نیست لذا درخواست داریم مبارزات همه جانبه از کنترل مرز ها گرفته تا خشکاندن ریشه مافیای داخلی و فکر اساسی برای معتادان را در دستور کار خود قرار دهید. قطعا بسیج مردمی هم در این مبارزه اساسی به شما کمک خواهد کرد. انتقاد دادستان کل کشور از ستاد مبارزه با
پشت پرده زندگی قربانیان تجاوز جنسی
دیواری شما مخفی شده بردارم و بروم. دست من را گرفته بود و چاقو را زیر گردنم گذاشته بود. مرا به سمت اتاق خواب می کشاند و آن جا بود که من به نیت پلید وی پی بردم و هرچه به او التماس کردم و او را قسم دادم گفت که من کسی را نمی شناسم و اگر حرفی بزنی تو را مانند دیگران می کشم. شکنجه و آزارم داد. درحالی که چاقو را زیر گردنم گذاشته بود تا جلوی در خروجی من را کشاند. می گفت اگر فریاد بزنم شاهرگم را می زند. شوکه بودم. زبانم بند آمده بود و تنها رفتنش را تماشا کردم و چند دقیقه بعد به خود آمدم و با گریه به سمت خانه همسایه ها دویدم. ...