سایر منابع:
سایر خبرها
پیرغلامی که داغ سه ساله روی دلش بود
در روز عاشورا نسبت می دهند. شعری سراسر مظلومیت که سال ها آن را در هیأت های قدیمی تهران از جمله جامعه مداحان و جامعه وعاظ همخوانی اش می کردند. گفته می شود که شیعتی را با سبک مرسوم، اولین بار این مداح قدیمی خوانده است؛ چنانکه روی نوحه معروف ما در دو جهان، فاطمه جان، دل به تو بستیم، محبان تو هستیم، نظر کن ز عنایت به فردای قیامت هم او سبک گذاشته و اول بار خوانده است، اما هیچگاه آن را به کسی
ماه رجب؛ ماه توبه و استغفار+ صوت حاج آقا مجتبی تهرانی
صادق (ع) مشرف شدم در حالی که چند روز به اواخر ماه رجب مانده بود، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمودند: آیا دراین ماه روزه گرفته ای؟ عرض کردم: نه، فرمودند آنقدر ثواب را از دست داده ای که اندازه اش را جز خداوند نمی داند همانا این ماهی است که خداوند آن را بر ایام دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و برای روزه داران آن کرامتش را واجب گردانیده است، عرض کردم: یابن رسول الله (ص) اگر در اوقات باقی
با شهرام شکوهی، مردی که مثل خودش می خواند
هفته قبل از این اتفاق دکتر مرتضی از بهبودش قطع امید کرده، هر چند می دانستیم از همان زمانی که متوجه بیماری اش شده بود پزشکان برایش یک مهلت سه ماهه گذاشته بودند و گفته بودند بیشتر نمی ماند... اما آدمیزاد است دیگر. باز هم امیدوار بودیم به این که مرتضی پیروز این جنگ شود و زنده بماند. در چنین شرایطی آدم دوست ندارد واقعیت را بپذیرد و باور کند. خیلی از ما تجربه رویارویی با این مساله را داشته ایم.
خندیدن با چهارهزار تومان
خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - طنز روز رضا ساکی مرادی امروز سرگرم اینترنت بازی بود. توی سایت ها می چرخید و هر چند لحظه یک بار می گفت: آدم نمی دونه به چی اعتماد کنه نوشته گوشت بوفالو از هند وارد کردن بریزن تو سوسیس کالباس. آدم نمی دونه به چی اعتماد کنه نوشته دو تا بچه تو لوکس ترین و گرون ترین بیمارستان تهران عوض شدن. آدم نمی دونه به چی اعتماد کنه نوشته استقلال دیگه شانس
تمسخر رفتگران به قیمت خنده تصنعی بینندگان!
کمی بی انصافی بود که در نخستین برنامه با قربانی کردن رفتگران دوست داشتنی خنده ای تصنعی را فراهم آورند، خنده ای که بی شک همراه خود سرشکستگی صاحبان این شغل را فراهم می نماید. از این رو بی شک به حق می باشد گفته شهرام شکیبا، منقد مطرح در عرصه طنز، که چندی پیش به صورت طعنه به برنامه خندوانه و دست اندرکاران آن بیان کرده بود: همه چیزمان دارد از دست می رود. داریم می آموزیم که به هیچ وجه فکر نکنیم و به چیزهای احمقانه بخندیم و گاهی به هیچی بخندیم.
رابطه نامشروع، ریشه دو جنایتی که 2زن عامل آن بودند
داشتیم. بعد از مدتی متوجه شدم براتعلی با همسرم رابطه دارد. چند بار به او تذکر دادم که از زندگی من فاصله بگیرد اما بی فایده بود. کار به جایی رسید که همسرم با وجود اینکه دو بچه داریم، برای جدایی به دادگاه خانواده رفت و از من طلاق گرفت اما چون من عاشق همسر و بچه هایم بودم، خانه و خودرویم را در اختیار آنان گذاشتم. پس از مدتی متوجه شدم که براتعلی همسرم را به صورت موقت به عقد خود درآورده است. خیلی
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
/> 2. رهبر معظم انقلاب: ما سایش و فرسایش پیدا می کنیم؛ دل و جان ما در برخورد با حوادث روزمره زندگی به طور دائم در حال فرسایش است. باید حساب این فرسایش ها را کرد و جبران آن را با وسایل درست پیش بینی نمود و الا انسان از بین خواهد رفت. (17/7/81) 3. شیخ حر عاملی. کتاب جهاد النفس. صفحه 299 حدیث 511 4. نهج البلاغه خطبه 216 خراسان:دردهایی که با کاهش نرخ سود درمان نمی شود
گذری بر محله ای قدیمی / نظربیگی از خاندان زند در خیابان خاکی همدان
(به نام مرده شوی و خانه کهنه) را به پا می کند، نظربیگ در محلی به همین نام مسجد و چشمه و بازارچه نظربیگ را به جای می گذارد. محمد فعله گری 28 سال دارد و در مغازه نانوایی پدرش با او گفتگو می کنم، او می گوید: به جرأت می توانم بگویم این محل، قدیمی ترین محله همدان است. او که 21 سال است در کنار پدرش در این محل مشغول به کار است می گوید: تا 17 – 18 سال پیش این خیابان آسفالت نشده و
پشت پرده رسوایی لوینسکی در کاخ سفید
رفتار هیلاری به شدت غیر قابل تحمل شده بود: "شرایط برای خانم کلینتون خیلی سنگین شده بود و اگر کوچک ترین حرفی به او می زدی به تو می پرید". او هنوز کار کردن با کلینتون ها را دوست دارد و با اینکه در سال 2013 بازنشسته شد، معتقد است که یک روز هیلاری کلینتون به عنوان رییس جمهور آمریکا به کاخ سفید بازمی گردد و او در خدمت اش خواهد بود. او به شدت مایل به همکاری با هیلاری حتی پس از آن جنجال های 8 ساله دوران بیل
10 شخصیت مهم سریال های کمدی تلویزیون دولتی ایران در دو دهه اخیر
زنده اند و جان دارند. البته هنوز درباره آخر و عاقبت کاراکتر زهتاب و اینکه آیا می تواند مثل نقش داوود برره رضویان گل کند یا خیر نمی شود اظهارنظر کرد. در این نوشته روی 10 شخصیت اصلی آثار کمدی که از ابتدای دهه هشتاد تا امسال در ذهن هایمان مانده اند دست گذاشته ایم؛ 10 کاراکتر بسیار محبوب. البته کاراکتر سریال های کمدی از جنس آثار رضا عطاران، سعید آقاخانی یا ... هم می توانستند در این بخش حضور داشته باشند
اعمال زیبای عبادی و نجواهای معطر ماه رجب
این ماه بر امت من بسیار ریخته می شود پس بسیار بگوئید: أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ . * ابن بابویه از سالم روایت کرده است: در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود آیا در این ماه روزه گرفته ای؟ گفتم نه والله ای فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسی
"جنت مکان"ی که جنت مکان شد
/> یا بسیجی شیمیائی مان را در آزمایشگاه اداره و درست در جائی که نفس کشیدن در آنجا برایش زهری کشنده بود، به بهانه کمبود پست مشغول به کار می کردند که هیچ دشمنی با دشمنش چنین نمی کرد! ولی این اتفاقها افتاد و جان و دلمان را سوزاند و برای نظام و انقلام و امام عزیزمان دم فرو بردیم و عذاب ها کشیدیم و هیچ نگفتیم و جبهه های عزت و شرف را به عشق مولایمان خمینی عزیز گرم نگاه داشتیم . روزی که خبر
دیدار گروه خبری رادکانا، مجمع شباب المومنین و قارنلی با کودکان بی سرپرست گرگانی + تصاویر، حواشی
افتاد در لحظه و رزق و روزی ما و آوای مهر بود که خدا از فضل بیکرانش به سبب نیت های بهاری این جمع عنایت کرده بود. شباب المومنین هدایایی را هم برای بچه های آوای مهر آورده بود که با دستان پر محبت آنها و خانم شریفی تقدیم بچه ها شد و البته تحفه ای بس ارزشمند تر نبات و نمک های متبرک حرم رضوی بود که روزی شان شد. به یکی از دختران آوای مهر گفتم این جا چیزی نیست که آزارتان دهد و یا
کابینه سیاه لقب کدام دولت در ایران است
اسلام و با توقیف آن روزنامۀ ندای اسلام را منتشر ساخت. انتقادهای او از متنفذین و مستبدین فارس منجر به تهدید قتلش از جانب ایشان شد. پس شیراز را با قیافه و لباس مبدل ترک گفت و به تهران رفت که در محاق استبداد صغیر فرو رفته بود. او در تهران به کمیتۀ جهانگیر پیوست و مأمور نوشتن بیانیه و برقراری ارتباط میان آزادیخواهان شد. همچنین با تشکیل یک گروه کوچک سعی در ساختن نارنجک و ترساندن هواداران محمدعلی شاه نمود
سبک زندگی در خانواده 5 شهید سجادیان
این عملیات شهید شدم که خواسته ام به اجابت رسیده و اگر لیاقت شهید شدن نداشتم ، پس از عملیات ازدواج می کنم. او رفت و با آقا سید داوود در یک عملیات با سید داوود شرکت و هردو باهم در آن نبرد پیروزمندانه به شهادت رسیدند و سه برادر دیگرم تا مدتها مفقودالاثر بودند. یادگار عملیات خیبر این را هم می دانیم که سید ابوالقاسم که از زوایه راست دیوار، نگاه تو را در قاب عکس شیشه ای
نبودیم نبودید
این قشنگی چیدم آنوقت تو... تو. تا آمدم حرفی بزنم و بگوییم خواهر جان اصلا منظور من این نبود، زود پرید بغل مامان خانم و از آنجایی که مادر هم بچه اش را خیلی دوست دارد گفت بچه جان کم به خواهرت حسادت کن. راستش را بخواهید لحظه ای شک کردم نکند من بچه سر راهی باشم اما بعدش گفتم خب او دختر است دیگر. به مادرم گفتم چشم و رفتم توی اتاقم. ولی خودمانیم فکر کنم این هم از خصوصیات این جدید تر ها باشد که
بهترین روش تربیت، سیره اخلاقی اساتید است
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج به نقل از مباحثات، مهم این است که خود مدیران، اساتید، کارگزاران حوزه، حتی کارهای اداری حوزه، همه اینها باید مظهر اخلاق باشد. جایی که می خواهد این تأثیر را داشته باشد، اوّل باید از خودش شروع کند. این از هر کتابی، از هر نوشته ای، از همه اینها مهمتر است. و این عالِم را که می بیند همان مَن یُذَکِّرَهُمُ الله رُؤیته باشد. و همیشه اگر در حوزه ها انسان های فرهیخته ای تربیت می شدند س
رکیک، مشمئزکننده و نامتعارف/ فیلمی که تماشاگر را آزار می دهد
در رفتار و گفتارش نیست تا آنجا که به رضوان می گوید: سمیرا مارموزه! تو که میدونی سمیرا برای چی اومده تهران! اگه بیرون بمونه، اونو رو هوا می زنن! رضوان (فریده فرامرزی)، همسر داوود (رضا عطاران) در فیلم است. داوود که به فروش و نصب دیش ماهواره مشغول است از سمیرا می خواهد که با او همکاری کند و در مورد حامد، رکیک ترین جملات و دیالوگ ها را در طول فیلم بکار می برد. سمیرا البته اصرار دارد که به
اثر سوء فیس بوک بر روابط خانوادگی
روزنامه را چنان جلوی رویش می گیرد که صورتش دیده نمی شود و به نشستن معترضانه همسرش توجهی نمی کند. بعد از نیم ساعت به خانم عزتی که نیم خیز به نگاهم می کند می گویم: خانم عزتی بفرمایید او با اخم می گوید: از عزت فقط اسمش برام مونده ، آقای عزتی روزنامه اش را کمی پایین می آورد، از بالای عینکش نگاه می کند، خنده ملیحی می زند و رو به من می گوید: آن هم که فامیلی بنده است . بعد با سر و صدا روزنامه اش
سرمقاله روزنامه های امروز / 30 فروردین
. در جنگ 33 روزه، اسرائیل با پشتیبانی آمریکا تصمیم گرفت برای همیشه قصه حزب الله را به پایان برساند. در همان زمان خانم رایس علناً گفت: نه مذاکره نه توافق نه توقف حملات، بلکه فقط خلع سلاح حزب الله. اما پس از 33 روز نبرد، مشخص شد که باید فکری برای نجات اسرائیل کرد تا از این باتلاق بیرون آید. برای اولین بار بود که یکی از مخوف ترین ارتش های دنیا به زانو درآمد. عربستان قلباً از این موضوع ناراحت شد. این
گشت و گذار در جاده سنتو؛ از گلستان تا مشهد
، سفر به نیت زیارت آستانه مقدس امام رضا ع ، از آرزوها و برنامه های حتمی مسافرت آنهاست. نمای این گنبد طلایی و گلدسته هایش، آشنای چشم هاست، یادگار هنر اصفهانیان در خراسان که از هر کجای شهر که بنگری، این خورشید زرین را می بینی. باید جمعیت را شکافت و در دل مردمان راهی باز کرد و پیش رفت و روی پنجه های پا بلند شد و قد کشید و دست ها را به ضریح رساند. بسیاری از زائرانی که بارها نزدیک ضریح شده اند، اما
ناگفته هایی از عزت الله انتظامی
آن فیلم بود و نیز با علی نصیریان ، پرویز فنی زاده ،جمشید مشایخی ، مهین شهابی و ... آشنا شدم . در واقع از طریق آقای ساعدی من با عزت الله انتظامی و گروهش آشنا شدم و خود ساعدی را از زمانی که در آمریکا بودم، می شناختم و مناسباتی با هم داشتیم و وقتی که به تهران آمدم رفت و آمدمان خیلی بیشتر شد و فیلمنامه " گاو " به وجود آمد و ساعدی من را به بچه های تئاتر سنگلج معرفی کرد که در آن زمان بهترین تئاترها در
گرانی به خانه آخرت رسید
به گزارش پایگاه 598 به نقل از خراسان، دو نبش باشد یا سه نبش، زیر سایه باشد یا یکی از طبقات قبری سه واحدی! مگر فرقی هم دارد؟ امان از برخی که برای خانه آخرت هم دست از تجمل و گرانی بر نمی دارند. فاتحه ات را که می خوانند و تنهایت می گذارند فقط تو می مانی و کارنامه اعمال و شب اول قبرت.روز گذشته از سوی روابط عمومی سازمان تعزیرات حکومتی، خبری منتشر شد که در آن حمیدرضا کریم مدیرکل تعزیرات
چگونه می توان خادم بودن ملائکه را درک می کنیم!
ابوالحسن اصفهانی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) وقتی وارد حرم مولی الموالی (علیه الصّلوة و السّلام) شد، یک موقع دیدند آقا ایستاد و دیگر حرکت نمی کند. اشک می ریزد، بعد زمزمه می کند و می گوید: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن! پرسیدند: آقا! چه شده؟ فرمود: مولایم نشسته و دارد قرآن می خواند. من نمی توانم جلوی مولا بنشینم، من باید ایستاده باشم. این که بارها و بارها و بارها بیان کردم و باز هم در
کتاب "درد" هموفیلی ها
کردم با این سوالم ناراحت شده و وقتی مکث طولانیش رو دیدم، بهش گفتم: خانم اگه خواستید می تونید به این سوالم جواب ندید. من هم نمی خواستم فرزند مریض به دنیا بیارم ولی به خدا هیچی نمی دونستیم. نمی خوام اینطور سوالایی کنی، اصلا دیرم شده و روستامون هم دوره. باشه فقط یه سوال دیگه (با خنده) سخت نباشه الان وضعیت بچه هاتون چطوره؟ خیلی بد خیلی، خونریزی
داستان عجیب توسل مرد هندی به حضرت علی(ع)
ای که در آن گوهرهای نفیسه و جواهرات پر بها بود نزد آن عطار امانت گذاشت و رفت و پس از مراجعت آن امانت را مطالبه کرد عطار منکر گردید. هندی پناهنده به قبر مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع) شد و گفت یا علی(ع) من برای اقامت نزد قبر شما ترک وطن و آسایش نموده و الان هم شاهدی برای گرفتن امانتم ندارم. شب در خواب آن حضرت به او فرمود هنگامی که دروازه شهر باز می شود بیرون شو و اول کسی را که دیدی امانت را از او
راهیان نور، راهی روشن به سوی کهکشان معرفت
می شود هادی جان کاری داری که به ما بگویی و ایشان در پاسخ می گوید من تمامی کارهایم را انجام داده ام و فقط دوست دارم خدا مرا بپذیرد. این شهید در همین عملیات تحت اصابت تیربارها قرار گرفت و آن قدر والامقام بود که بدون صدا خودش را در باتلاق فرو برد تا برای سایر رزمندگان زحمتی به بار نیاورد. این رزمنده دوران دفاع مقدس خاطرنشان می کند: جوانان رزمنده کشورمان در عملیات کربلای 4 به حضرت ابوالفضل
کلنجار با علی منصوریان در روزهای پرالتهابش
نصی بازی ام را پسندید فهمیدم خدا هوایم را دارد. و در گذر زمان تو به دردانه آتشپاره ها بدل شدی. چی شد که علی منصور سکوها را فتح کرد؟ همیشه با جان و دل برای سربلندی تیمم دویدم و هیچ وقت کم نگذاشتم. چه آن زمان که پوسترهای قد و نیم قد من روی سینه دیوارها می رفت و چه وقتی کفش ها را آویختم، ذره ای از عشقم به پیراهن آبی کم نشد. من با هوادار همیشه صادق بودم و سعی کردم سرباز وفاداری
ماجرای متحول شدن موزیسین مراسمات عروسی /آوینی می گفت موسیقی آن الحانی است که در بهشت است
زنند و به آن می رقصند. من فقط آن موسیقی را می شناختم. پیش از این موسیقی شاد و زنده می زدم. شاید گفتن نداشته باشد ولی قبل از آشنا شدن با آوینی شبی 80 هزار تومان می گرفتم. آن زمان هم که 80 هزار تومان پول کمی نبود. به مهمانی ها و عروسی ها می رفتم و ساز می زدم. نه اینکه دلم بخواهد، یادم هست بچه ها می گفتند فلانی! تو چرا وقتی پشت ساز می نشینی، سرخ می شوی و عرق می ریزی؟ می گفتم نمی دانم شاید خیلی به من
ماجرای زندگی تا شهادت فرمانده ای که هیچ جای سالمی در بدنش وجود نداشت
تا اینکه از شدت ضعف افتادم و اون تازه فهمید قضیه چی بوده و به من گفت تو داخل این شیار بمون تا من برم کمک بیارم. وقتی او رفت من کالک و قطب نما و دوربین شناسایی رو مخفی کردم که نکنه دست دشمن بیفته و نارنجکی که همراه داشتم ضامنش رو کشیدم و منتظر بودم که اگر گشتی های دشمن اومدند با اونها مقابله کنم ... وقتی نیروی کمکی اومد که احمد از شدت خونریزی بیهوش افتاده بود. احمد بعد از بهبودی نسبی با