چهارشنبه ۲۷ خردادساعت ۱۵:۲۸Jun 2026 17
جستجوی پیشرفته
تریبون ۱۳۹۴/۰۱/۲۸ - ۱۴:۳۳

روایتی خواندنی از یک شهید مدافع حرم

این بانو که خودش نیز سیده بود با گریه گفت: برای آخرین بار که می رفت به او گفتم: آسید رضا؛ تو دو بار برای دفاع از حرم عمه ات زینب (س) رفتی این بار رو پیش ما بمان. دخترها خیلی به تو وابسته اند. او گفت: خانم؛ حرم عمه جان ما در خطر است! تو راضی میشوی من باشم و جسارتی به حرم عمه مان بشود؟ ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)