چگونه سلفی بگیرید و زنده بمانید! + تصاویر - اتاق خبر 24
سایر منابع:
سایر خبرها
جایزه ای در حد نوبل برای احمد پوری
پوری با این فکر که بعضی شعرها قابل ترجمه هستند و بعضی دیگر نه، این درایت را داشت تا انتخاب هایی داشته باشد که قابلیت ترجمه شدن را داشته باشد و این به هوش و نبوغ پوری برمی گردد. وی به برخی مشکلات برای چاپ و گرفتن مجوز نشر برخی از آثار احمد پوری اشاره کرد، گفت: حتی با وجود متوقف شدن چاپ برخی کتاب های آقای پوری در مقاطعی، با این حال کتاب هایش چاپ های متعددی شده است. کیاییان سپس به
لاسجردی در گفت وگو با شفقنا: شاید اوغلو قربانی شود تا عدالت و توسعه دوباره جان بگیرد/ حرکت ملی بیش از ...
تحول و شرایط حزب حاکم نیز سخت تر شود. این کارشناس مسایل بین الملل آنچه در حال حاضر مورد توجه بسیار قرار دارد را تلاش کردها برای نشان دادن این نکته دانست که اهل فعالیت سیاسی هستند و علاقه مندند در چارچوب حوزه سیاست و ساختار آن در ترکیه فعالیت رسمی داشته باشند و افزود: این فراتر از آن جریان خشن، دست به اسلحه یا جریان رقیبی است که در گذشته در قالب پ.ک.ک تلاش کرد با حکومت مرکزی مبارزه کند و
سایت های همسریابی باشد یا نباشد
خود را به بالا پرتاپ می کنند تا شاید هنگامی که بر زمین می نشیند جفت شش بیاید. هنوز زمان زیادی از قتل دختر جوانی که به سودای ادامه تحصیل درآمریکا فریب پسری از آن سوی آب ها را خورده بود نمی گذرد.این دختر بر سر اشتباه خود و خانواده که به اندک اطلاعاتی از جوان خواستگار داشتند اکتفا کرده بودند،جان خود را گذاشت. متأسفانه دختران و پسران ما قبل از اینکه طرف مقابل را کاملا بشناسند
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
بازی با مرگ بخاطر عکس سلفی!
از دست می دهند! تا اینجای کار همه چیز در قالب یک هنرنمایی مدرن جای می گیرد اما مشکل اینجاست که طی ماه های اخیر، سلفی گرفتن به یک بیماری در میان برخی از مردم تبدیل شده است. با اشیا متفاوت ژست بگیرید! ماهیت سلفی به گونه ای است که بیشتر مورد توجه جوانان در سرتاسر دنیا قرار گرفته و آنها دوست دارند با ثبت سلفی های عجیب و به اشتراک گذاشتن آنها در شبکه های اجتماعی قدرت و
علل و آثار غیبت از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)
در پس پرده ی غیبت قرار می دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت الهی از طریق وی به بندگان تداوم پیدا کند و باب هدایت مردم به سوی خدا هم چنان باز باشد. امیرالمؤمنین(ع) در این باره می فرماید: ... خدا حجت های خود را به صورت آشکار یا پنهان یا حتی در حالی که خطر آنان را تهدید می کند (در حال ترس و نگرانی) در میان مردم حفظ خواهد کرد تا حجت و دلیل های روشن و واضح (هدایت و رستگاری) از بین نروند
روزی که فراموش شدنی نیست/ آرزوی دیدار مجدد مردم ورامین با رهبری
اسلامی خواهند درخشید، آنها در مظلومیت جان دادند و خدا به مظلومیت و غربت آنها برکت داد و مجاهدت آنها در پی خود مجاهدتهای دیگری به وجود آورد و حرکت حق، هر روز قویتر و ستبرتر شد. خبرگزاری مهر مطلب جالبی بود؟ شما اولین نفری هستید که می خواهید به این مطلب رای دهید. رای شما به یک مطلب جالب باعث می شود آن مطلب بیشتر دیده شود و دیگران نیز از آن استفاده کنند. با رای
کودکان کار، قربانیان فقر و اعتیاد
بازمانده از تحصیل را به صورت پایلوت در سال گذشته در چهار استان اجرا کرد. وی ادامه داد: نتایج مقدماتی اجرای این طرح هم اکنون در حال جمع بندی نهایی است که بزودی منتشر خواهد شد لذا باید دقت شود که علیرغم اینکه شواهد گسترده موجود در زمینه طرح و برنامه کمک های نقدی مشروط نشان می دهند که این برنامه ها نرخ کار کودک را کاهش می دهند، اما میزان این کاهش، بر حسب برنامه ها و مکان های اجرای آنها، بسیار
پادگان بزرگ 52 ارتش سوریه چگونه سقوط کرد/ درگیریهای داخلی تروریستها با صدها کشته و زخمی
خطر قرار گرفته است. این پادگان میزبان یگانهای تخصصی پدافند هوایی (سامانه های سام و استرلا به همراه انواع توپهای 23 میلیمتری) ، موشکی (کاتیوشا و مینی کاتیوشا)، توپخانه (106،130 ،155 و 157 م.م فوزدیکا)، ادوات (خمپاره انداز 60،80،120)، مهندسی، ضد زره (موشک اندازهای کورنت، فاگوت،کنکورس، اس پی جی)، حمل و نقل و زرهی (حداقل دو گردان تانک تی 72 و نفربر بی ام پی) بوده است که در قالب حداقل 8 گردان
ماجرای سرباز موج گرفته ای که با شنیدن نام امام زبانش باز شد
که بر اثر موج انفجار نمی توانست سخن بگوید ، برایش کاغذ و قلم آوردند و نوشت : سلام مرا به امام عزیز برسان و بگو تا آخرین قطره خونم و گلوله تفنگم مبارزه می کنم و من در همین لحظه یادم آمد جمله ای که امام فرمودند من دست بازوی پرتوان این رزمندگان را می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم. امام جمعه موقت تهران افزود : به او گفتم از طرف امام دستت را می بوسم و تا خم شدم دستش را بوسیدم یک باره زبانش
ارتقای سطح سواد رسانه ای، کاهنده ی چالش های تلفن هوشمند است؛ گزارش کامل شفقنا رسانه از همایش تلفن هوشمند ...
/> در ادامه، ساعی به ارائه نظرات خود در مورد موضوع مقاله پرداخت و گفت: در گذشته سبک زندگی عامل تمایز جامعه و طبقات اجتماعی بود. اما امروز سبک زندگی به معنای شیوه های متفاوت زندگی هر کدام از افراد جامعه بر می گردد که می تواند ناشی از پیامدهای مدرنیته باشد. مدرنیته این اختیار را به ما می دهد تا بتوانیم شیوه زندگی و اوقات فراغت خود را انتخاب کنیم. در این پژوهش اشاره شد بخش اعظم استفاده از تلفن
600 هزار تومان برای یک مرگ 15 ثانیه ای!
. پیدا کردن سیانور بین دلال های دارو در بازار ناصرخسرو، هرچند سخت ولی شدنی است. قرصی که سال هاست فروش آزادانه اش ممنوع است و حالا اما دستفروش های دارو ادعا می کنند با گرفتن بیعانه، سیانور وکیوم شده خارجی را بدون معطلی می فروشند، آن هم به شرط مرگ. چند متر بالاتر از میدان توپخانه، پشت پرتردد ترین ایستگاه مترو پایتخت، جایی که مردم شتاب زده پیاده رو ها را می دوند تا از عقربه زندگی عقب نیفتند، حکایت خرید و
چهره ها در شبکه های اجتماعی
/> بهاره افشاری در یک سالن بولینگ خیلی خلوت! یا سالن را دربست گرفته یا اینکه در روز تعطیل مسئول سالن را در معذوریت قرار داده است! ژست بامزه نگاه خانم یگانه، الکی مثلاً دارد سلفی می گیرد! آموزش گرفتن سلفی در کنار آموزش حرف زدن، آموزش راه رفتن و آموزش اعلام خطر قبل از فاجعه (!) از اصول اصلی آموزش به کودکان در چهره های ایرانی است. الناز خانم حبیبی در یک ننّوی صحرایی. نکته
عمق بحران را به مردم اطلاع دهید؛ آب رفته به جوی بازنمی گردد/جنگ آب آغاز شده است
گرفتن توسعه از حفظ منابع تجدیدناپذیر یکی از دلایل اصلی بحران آب در ایران است. بین 75 تا 80 درصد آب تجدیدپذیر خود را از دست داده ایم و اگر همین طور پیش برویم، طی سه، چهارسال آینده، در همه شهرها جیره بندی آب قطعی خواهد شد و دسترسی اکثر شهروندان به آب شیرین محدود. جنگ برای آب ممکن است هنوز در کلان شهرها به وضوح حس نشود، هرچند افت فشار را همه تجربه کرده اند، اما در شهرستان ها و روستاهای
وعده دوباره زرنگ ترین فوتبالیست ایران به پرسپولیسی ها
ثانیه آخر تمام باشگاه ها و مدیران را جان به لب می کند و به عنوان یکی از آخرین نفرها قراردادش را ثبت می کند، به این زودی تکلیف تیم فصل بعدش را مشخص کرده است؟ همه می دانند حسینی چقدر روی مسایل مالی حساس است. آیا ممکن است در این وضعیت بی پولی پرسپولیس، سریعا با پرسپولیس قرارداد ببندد؟ قطعا پاسخ تمام این سوال ها منفی است. لطفا تعجب نکنید این جناب حسینی پس از آنکه الاهلی جوابش کرد و
دیکتاتوری 17 ساله بلاتر چطور فرو ریخت؟
روز جمعه، تمام صحنه برای او بود. سپ بلاتر، پس از پیروزی و تکیه دوباره بر مسند قدرت فیفا، پیروزمندانه در زیر نور های روشن، بر صحنه هان اشتادین زوریخ ایستاده بود. او مغرورانه در برابر دوربین هایی که عکس های بازگشت دوباره به دفترش را ثبت می کردند، قرار گرفته بود. در نگاهش هیچ تردیدی نبود. حالا اتفاقی شگفت انگیز افتاده است. کاری که شاهزاده علی بن حسین نتوانست انجام دهد، او خودش انجام داد
دوئل تمدید و توافق در وین
) مشخص شده باقی مانده است. زمانی که ایران و 1+5 در واپسین روزهای ماه مارس و نخستین روزهای ماه آوریل در لوزان به توافقی بر سر راهکارهای مشترک دست یافتند همگان ابراز خوش بینی می کردند که با مشخص شدن راهکارها، دو طرف بتوانند حتی زودتر از ضرب الاجل زمانی تعیین شده هم متن پیش نویس برنامه جامع اقدام مشترک را تدوین کرده و آخرین تکه از این پازل 13 ساله را سرجای خود قرار دهند. با این همه آنچه پس از بازگشت
چگونگی رفع تحیر در انجام اعمال صالح
می شود؟ مصلحت چیست؟ عمل به کدام طرف مصلحت است؟ وقتی یک نفر در حال غرق شدن باشد و دیگری آبرویش در خطر باشد، گفته می شود که نجات آن کس که جانش در خطر است، بر دیگری رجحان دارد. هنگامی که ما هیچ یک را نمی شناسیم، از کجا بدانیم مصلحت کمک به کدام یک از آنان بیشتر و نجاتش مفیدتر است؟ چه بسا آن کس که اکنون حیاتش در خطر است، جنایت کاری خطرناک باشد که با کمک به او و نجاتش، جان انسان های بسیاری را در معرض
تجلیل از دو قهرمان کرمانشاهی حافظ محیط زیست توسط رئیس جمهور
صفحه فیس بوک خود می نویسد: به نظرم رییس جمهور با قدر شناسی خاصی هنگام اعطای جایزه از این دو نفر استقبال کرد. او ادامه می دهد: در سال گذشته در یکی از سفرهای استانی این دو نفر را که از نیروهای داوطلب مردمی بودند ملاقات کردم . آنها از بی توجهی کامل دولت قبل هنگام بروز این حادثه (4- 5 ) سال پیش گلایه داشتند . در این مراسم همچنین گروه های مرتبط حمایتی مانند سازمان های بیمه ای در مراسم هدایایی به
شایع ترین سرطان ها در ایران
، راهکارهای جلوگیری از ایجاد آن هم، واضح تر است؛ افراد – به خصوص آن ها که به دلیل داشتن پوست روشن، بیشتر مستعد ابتلا به این بیماری اند – باید از قرار گرفتن به طور مداوم و طولانی در معرض آفتاب، خودداری کرده و در هنگام تماس با آفتاب، از کرم های ضد آفتاب و پوشاننده هایی مانند دستکش و کلاه استفاده کنند. البته اشاره به این نکته هم لازم است که در ایجاد سرطان پوست عوامل دیگری مانند تماس مکرر با اشعه
لمپن و لمپنیسم آفتی که به جان فوتبال افتاده است
پایین جامعه بوده که به جای قرار گرفتن در صفوف پرولتاریا و کارگران صنعتی به خاطر جلب منفعت و جبران کمبود، ابزار دست طبقات سرمایه دار و قدرتمند جامعه قرار می گرفتند و علیه طبقات فرودست و زحمتکش جامعه، که خود هم جزوی از آن طبقه بودند، عمل می کردند و... در این باره حداقل در این شماره بیش از این پیش نمی رویم، عرضمان را جمع می کنیم، اگر نشانه اصلی لمپن کسی باشد که برای جلب منفعت و به دست آوردن جایگاهی
درخواست نمایندگان مجلس برای رسیدگی فوری پرونده مرگ زایران عربستانی درمشهد/ قاطعیت دربرخورد با مقصران ...
شوند که در پی آن 4 نفر فوت شده و وضعیت 24 نفر دیگر نیز از سوی پزشکان مسمومیت اعلام می شود. عبدالله بهرامی، رئیس بیمارستان امام رضا (ع) در مشهد گفته است: زائران دچار مسمومیت علائم احتمالی مسمومیت نظیر تهوع، سرگیجه، افت فشارخون و کاهش هوشیاری را داشتند که به رغم تلاش کادر پزشکی 3 نفر از آنان شامل یک دختر 14 ساله و 2 پسر حدود سه ساله به علت وخامت شدید حال عمومی در بیمارستان امام رضا (ع) فوت
خشونت علیه زنان؛ قتل در مازندران !
هماهنگی بین دوائر انتظامی آگاهی منطقه، سه نفر از مظنونان این جنایت هولناک و خشونت علیه زنان دستگیر شدند و دو نفر از آنها، ضمن اعتراف به قتل هولناک این مادر بی گناه، انگیزه خویش را مبنی بر سرقت طلاهای وی، بنا به گزارش منتشره از ونگ وا اعلام داشته اند.! در پی قتل تاسف بار این بانونی مازندرانی و رها کردن جسد وی در جنگلهای منطقه، بدن بی جان وی در طی مدت دو هفته، مورد تهاجم حیوانات جنگلی و وحشی قرار
سرو خرامان در بازار ترانه، رفتن آیینه داران از تهران و تقدیم سه اجرا به 175 شهید غواص
گذشته 19 خرداد 1394 از ساعت 21 در تالار وحدت برگزار شد. در ابتدای این مراسم محمدرضا درویشی دبیر علمی جشنواره آئینه دارد در سخنانی گفت: قرار بود در این جشنواره هنرمندی به نام غلام مارگیری حضور داشته باشد که 10 روز پیش فوت کردند. سال پیش نیز 3 نفر از برترین دوتارنوازان خراسان را از دست دادیم و در کل در چند سال گذشته 15 نفر از استادان موسیقی نواحی درگذشتند. این یک زنگ خطر برای ماست.
فراز و فرود روابط عراق-عربستان
باره قبایل دیگر ادامه داد. مذاکرات پنج روز به طول انجامید عبدالعزیز خواستار در نظر گرفتن منازل قبایل حامی وی برای ترسیم مرزها به جای نقشه راه بود و طرف عراقی مرزهایی که کمتر از 200 متری جنوب فرات نباشد را مورد تاکید قرار می داد. در روز ششم کوکس خط قرمز مرزی را میان سه طرف ترسیم کرد و مقرر شد که منطقه ای حائل میان کویت و عربستان و عراق و عربستان ایجاد شود. پس از مذاکرات فشرده و سخت
گزارش سالانه الوفاق از نقض گسترده حقوق بشر در بحرین و تداوم جنایات رژیم آل خلیفه
3014 مورد افراد بر شکنجه شدن خود و سو رفتار نیروهای رژیم تاکید کردند. جمعیت الوفاق در این گزارش افزود: در طی سال گذشته میلادی 6 هزار و 710 اعتراض در مناطق و روستاهای بحرین ثبت شد که نیروهای امنیتی 2هزار و 660 مورد را با توسل به تیراندازی سرکوب کردند و در طی آن ها 140 تن از شهروندان مجروح شدند که دو تن آنان در اثر شدت جراحان جان خود را از دست دادند. علاوه بر آن فعالان سیاسی 361 مورد زخمی
حکم خوردن و لیسیدن آلت زن و مرد
دبر ( پشت ) مکروه است. اما در مدت عقد دائم هر نوع استفاده و لذت بری مرد از و بالعکس بسیار نیکو است و زن حق ندارد از لذت بری مرد ممانعت به عمل آورد، و نیکو است ، مرد از نظر جنسی زن را ارضا کند چرا که امام صادق (ع) می فرماید: اگر یکی از شما با همسرش جماع کند و او را ارضا نکند اگر آن زن به یک سیاه زنگی دست پیدا کند به او بیاویزد. سوال 3 ? آیا نزدیکی با همسر در شبهای
چهارده دلیل برای اثبات عدم کفایت سیاسی بنی صدر
جمهوری و حمایت از اولین رئیس جمهوری می کرد همین احساس موجب آن شد که با اینکه ما آقای بنی صدر را از اول صالح برای احراز این مقام نمی دانستیم پس از آنکه انتخاب شد از او دفاع کردیم. اینجانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمایت کردم و مردم را به حمایت از او دعوت کردم و علی رغم آن همه فشار تبلیغاتی او نسبت به جریان خط امام عکس العمل نشان ندادم اما جان کلام اینجا است که وقتی وجود او با استفاده از انواع
اشرافیت اسلامی از کجا آمد؟
از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسؤولیت ها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنت ها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا... و آنهایی که در خانه های مجلل، راحت و بی درد آرمیده اند و فارغ از همه رنج ها و مصیبت های جان فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه های
تسلط داعش بر دروازه اروپا + تصاویر و نقشه
بر سر کار آورده است. در حال حاضر در لیبی گروه های مختلفی ادعای زمامداری دارند و راحت ترین راه را برای رسیدن به هدف خود، دست بردن به اسلحه می دانند. ساختار سنتی و قبیله ای لیبی در کنار ناامنی ناشی از عدم وجود حکومت مرکزی و سایه تجزیه بر این کشور، باعث شده تا لیبی به بهشت تروریست ها تبدیل شود و گروه های متعددی در شمال و جنوب، شرق و غرب این کشور دست به جنایت و عملیات بزنند. رنگ