خاطرات کوتاه از آیت الله بهجت در بازار نشر - خبرگزاری فارس
سایر منابع:
سایر خبرها
خیاطی که محافظ سیدحسن نصرالله و آیت الله حکیم بود
. مادر با دیدن من در آن وضعیت به طرف در دوید. بیهوده ترسیده بودم. از بس که بابا را ندیده بودم چهره اش فراموشم شده بود. البته لباس بلوچی و ریش بلند هم در این نشناختن تأثیر داشت. وقتی بزرگ تر شدم و به سختی و خطرهای کار پدر پی بردم فقط دعایش می کردم. کار دیگری از دستم برنمی آمد. چون بابا بی خیال شغلش نمی شد و عاشق این کار بود. درس بیت المال از آیت الله مهدوی کنی خاطراتش از شخصیت های مهم
مصاحبه با امیر شریفی کارآفرین اینترنتی جوان
المپیاد کشوری و یا حتی جهانی داشتند ولی من نداشتم. این باعث نشد ناامید بشوم فقط به خودم گفتم جای مدال را باید با تواناییم پر کنم. در آن زمان دبیرستان علامه حلی 4 از زمان تأسیس تا همان سال 2 مدال طلای کشوری المپیاد داشت و سال اولی که من مسئول المپیاد شدم موفق شدیم 6 مدال طلا به دست بیاوریم. می دانم شاید برای عده ای این نتایج خیلی چشم گیر نباشد ولی من به بزرگترین هدف کاری ام در آن زمان رسیدم. در کمتر
حجت الاسلام تقوی؛ سید شهیدان 12 رمضان
است. در حالی که مبهوت بودم با عجله پرس و جو کردم تا اینکه متوجه شدم خود ایشان شهید شده. دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و خاطرات قریب 12 سال رفاقت نزدیک و همکاری با ایشان جلوی چشمانم رژه می رفتند. سیدی محجوب، متواضع، مظلوم و باتقوا که علاوه بر دوستی در بسیاری از امور برای من الگو بود خصوصا در ارادت فوق العاده اش به اهل بیت عصمت و طهارت و شوقش برای شهادت. در چند سال اخیر آرزویش
نیمه پنهان جنگ
یا رزمندگان جنگ که برای تحقیقات سراغ آنها رفته اید، صحبت کنید. خانم قدیریان همچنان با برخی از آنها در ارتباط بودند و برخی از همان همسران شهدا، دیگران را برای مصاحبه به ما معرفی می کردند. البته همسران برخی از آنها شهید نشده بودند و زنانی هم بودند که حاضر نشدند حتی با ما صحبت کنند؛ به نوعی خیلی آزرده بودند. ما با خیلی ها حرف زدیم اما چند نفر فقط خاطراتشان مورد استفاده ما قرار گرفت. برخی
ناگفته های ضیاء الدین دری از کیف انگلیسی و کلاه پهلوی
: خودتان چه فکر می کنید؟ گفتند: ما تا به حال دوسه بار سریال را دیده ایم: گفتم مسئله من در سریال این نبود که خانم مستانه و آقای ادیبان به هم برسند. من کاری کردم که همین پایان باز شما را وادار کند تا سریال را از ابتدا ببینید. هربار که ببینید یک برداشت تازه ای می کنید. فیلم یک موجود زنده است و اگر پنج سال دیگر آن را ببینید، به برداشت جدیدی دست پیدا می کنید. برای نمونه یک نفر از منتقدان به این اشاره
طعنه به مصلح؛ پیراهن آبی لیاقت می خواهد
جوون رو بخرید حق میدم بهتون- ولی یه 4تا خیریه هست برید اونجا 4 5 تا هوادار دچرخه سازی با هم برید یه بسته پماد سوختگه بهتون بدن بمالید خوب شه بلکه پیج رسمی شایان مصلح : عده ای گفتند شایان بخاطر پول به پرسپولیس رفته در جواب آن ها دو نکته می گویم شایان مصلح همان کسی ست که در کنار غیرت رفقایش با بی پولی سپیدرود را از لیگ دو به لیگ برتر آوردند و اما نکته دوم پیشنهاد استقلال و پرسپولیس برابر
شست و شو نشوید لطفا! / نصیحتی که شنیده نشد؛ حرمت نگه دارید
ها رفع خواهد شد. هر چه دلسوزان، اورا از اعتماد به وعده آمریکا بر حذر داشتند او راه خود را ادامه داد. پایان کاراو شبیه پایان کار چوپان داستان ما بود. درست در همان روزهایی که گمان می کرد امتیازات کافی به آمریکا داده و در انتظار دوستی متقابل، کمک مالی و شکسته شدن تحریم ها بود، کاخ سفید، توافق معاملات نفتی را که با او بسته بود، زیر پا گذاشت و در یک زیاده خواهی استعماری، خواستار پنجاه در صد از سود نفت
جاسوس بزرگ انگلیس در لباس بازاریان تهران
تاریخی آیت الله لنکرانی می گفت: در سال های بعد از کودتای 1299، یک سیدی در بازار تهران بود که در صحن تیمچه حاجب الدوله (دالان پیش از دالان گبرها) چای فروشی داشت. بعد از اینکه فوت کرد، پسرش سید رحیم جای او را گرفت و مشغول کار پدر بود، تا اینکه سر و کله مردی به نام میرزا ابراهیم خان کلکته ای پیدا شد و بین اهل بازار پیچید که این آقا همان فردی است که از کلکته برای آن سیدِ مرحوم، چای می
خاطرات بازیگر مشهور از آلفرد هیچکاک
شده بودم که صحبت کردن با او یک اتلاف وقت واقعی است، چون من هرگز فیلمی نساخته بودم. او ادامه می دهد: در راه بازگشت به خانه به مدیر برنامه هایم زنگ زدم و خیلی شوکه شدم وقتی شنیدم او همین چند لحظه پیش تلفنی با هیچکاک صحبت کرده و قرار شده من در فیلم او نقشی ایفا کنم. باربارا لی هانت در فیلم جنون نقش زنی را ایفا می کند که مورد تجاوز و خشونت قرار می گیرد و کشته می شود.
ویلایی ها ؛ از خودگذشتگی زنانی که نادیده گرفته شده اند
درمی آید ریشه در تجربه شخصی افراد دارد. قیدی: این موضوع هم بر می گردد به همان محله ای که من در آن رشد کردم. مثلا خانه هایی که در آنها با همسایه هایمان زندگی می کردیم مثل همان ویلاها بود، هیچ کس در خانه اش روی کس دیگری بسته نبود. مثلا پسر همسایه مان که شهید می شد ما مدام با آن خانواده در ارتباط بودیم و در من در جمع های این چنینی رشد کردم. فکر می کنم خیلی از مناطق هم اینطور بود و هنوز
با اشک روضه شفا گرفتم / اگر دین مردم کمرنگ تر می شود ما اهل منبر مقصریم
حبیب رفتم. آن موقع هم لشکر نبود و به آنجا می گفتند تیپ محمد رسول الله. فرمانده ما هم آن موقع شهید علی موحد دانش بودند. من ایشان را نمی شناختم؛ وقتی از آموزشی وارد جبهه شدیم یک روز ظهر خوابیده بودم با صدای حرف زدن کسی بیدار شدم. دیدم یک آقایی لبه چادر نشسته و دستش هم قطع شده، حرف هایی می زند که خواب را از سر می اندازد. واقعاً ملکوتی و نورانی سخن می گفت. یادم می آید در مرحله اول عملیات بیت المقدس وقتی
روشنفکر ما همیشه مضطرب بوده است
خوبی است برای... ...شما اگر به خاطر داشته باشید درباره رمان جسدهای شیشه ای همه سکوت کردند و من هرگز دلیلش را نفهمیدم. فکر نمی کنید به خاطر نوع نگاه و نگرش خاص شما به رخدادهای اجتماعی- سیاسی باشد؟ من وقتی از 11 سالگی یا 10 سالگی در خیابان ها بودم و مردم گروه گروه می ایستادند و حرف های سیاسی می زدند، درباره حزب توده یا جبهه ملی و تمام رخدادهای آن سال ها... و اینها را می شنیدم، از آن
رهبر انقلاب فرمودند این سرکشی های شما در سفرهای استانی به خانه محرومان نباید ترک شود
رهبر انقلاب فرمودند این سرکشی های شما در سفرهای استانی به خانه محرومان نباید ترک شود
به گزارش گروه رسانه های بی باک به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای، رهبر انقلاب در دیدار با سران قوا و مسئولان کشور همه ی مسئولان را به کار فوق العاده و مضاعف و نشناختن شب و روز در کار برای رسیدگی به محرومیت ها و آسیب های اجتماعی سفارش کردند. در این میان کمیته ی امداد امام خمینی رحمةالله علیه به عنوان نهادی که وظیفه ی مستقیم رسیدگی به محرومان را
رسوا کنید فتنه آل سعود را
/> آقا باز هم در ادامه ی مزاح آغازین جلسه گفتند در این شعر خراسانی هم اسمی از مشهد نیامده بود. پس از شعری که استاد جواد محقق برای سردار همدانی خواند، حضرت آقا فرمودند: سردار همدانی انصافاً شایسته بود. شاعر بعدی علی محمد مؤدب شاعر جریان ساز و شناخته شده بود که مثنوی به یادماندنی خود را تقدیم به شهید بابارجب (رجب محمدزاده) جانباز شهید فریمانی که صورت خود را در جبهه از دست داده
فرزند شهید: پدرم به دلیل ابداع در استفاده از ادوات جنگی پیشرفت در جنگ سوریه را جلو انداخت/ دوست داشت مثل ...
حضورش در جبهه جهت دیدار خانواده به خانه بازگشتند و با استقبال گرم خانواده و مردم زادگاهش روستای طلاور روبه رو شدند، اما مدتی بعد که دوباره تصمیم بازگشت به جبهه را داشتند به خاطر سن کمی که داشتند، با مخالفت عده ای از بستگان مواجه شدند که در آن روز سردارعلیخانی در جواب این مخالفت گفتند: "امروز امام به ما نیاز دارد وباید بروم و او را یاری کنم" و دوباره در جواب ایشان گفتند که امام چه نیازی به تو و
ملا محمود این روزها چگونه زندگی می کند؟ + عکس
خواهر و تنها برادرش در باغ خاطرات همیشه سر سبز او شب های دلتنگی و فراق را به صبح می رسانیم. پسرم علی از بچگی با بقیه فرق داشت و از همان کودکی به خواهرانش قرآن و نماز یاد می داد. زمانی که می خواست به جبهه برود گفت آقا تا گلهای حیاط باز شوند به مرخصی خواهم آمد، درست زمان باز شدن گلها خبر شهادتش آمد. خودم مسئول اعزام بسیجیان به جبهه بودم که شنیدم که مردم می گویند ملا
اگر جبهه نبود، مداحی را ادامه نمی دادم
و صدایش در خدمت مدافعان حرم است. از چه زمانی وارد عرصه مداحی شدید؟ من مداحی را چندسالی زودتر از جنگ آغاز کردم. دقیقا از سال 50 ، زمانی که هشت سال بیشتر نداشتم... با چه انگیزه ای رفتید سمت مداحی، آن هم از هشت سالگی؟ آن زمان پدربزرگ من خادم مسجد جامع ابوطالب در خیابان ابن سینا، کوچه دروازه نو اصفهان بود. به همین واسطه من از همان دوران کودکی در این مسجد مکبر بودم و
شعرا امسال در دیدار با مقام معظم رهبری چه خواندند و ایشان چه فرمودند
کشورهای مختلف، راهی تهران شدند، به قرار ساعت 5 روز 20 خرداد ماه 96 در مسجد حضرت آیت الله خامنه ای حوزۀ هنری تهران. چهره های آشنا همدیگر را می جستند و چهره های غریب تر گوشه ای این پا و آن پا می کردند به انتظار سلامِ آشنایی. بعد از تحویل وسایل، موعد دریافت کارت های شاعران برای ورود به بیت حضرت آقا، و این آغاز شور و اشتیاق تازه ای شد؛ همه اضطراب و اشتیاقی توأمانی داشتند برای آن که بدانند نوبتِ
بسته خبری شنبه 20 خرداد ماه 1396
. تثبیت این دستاورد مهم البته ساده نخواهد بود خصوصا که امریکا درست در همان نقطه حضور مستقیم دارد گرچه که این حضور ضعیف تر از آن است که بتواند جلوی این پروژه را بگیرد. ترامپ، سلمان و نتانیاهو می توانند در تهران ترقه در کنند اما احتمالا فکرش را هم نمی کردند که پاسخی چنین ویرانگر دریافت کنند. مقام های نظامی اسراییل چند روزی است وحشت زده از عکس های قاسم سلیمانی حرف می زنند که در مرز سوریه و
18 سال با گریشمن
پانزدهم ماه و یکی سی ام ماه حقوق می داد. در 28 سالی که در کنار او بودم یک روز حقوق کارگرانش را عقب نمی انداخت. **حقوقتان چقدر بود؟ سه تومان. به حسب امروزی روزی 300 هزار تومان می شود. **از آشنایی تان با گریشمن می گفتید... از آشناییم با گریشمن برایتان گفتم. گریشمن که مرا نمی شناخت من با همراهی پدرم با او آشنا شدم. اولین بار در سال 1328 جارویی با یک کلنگ کوچک
رسانه هادر برزیل داعش را ایرانیان شیعه می دانند
مقدس خیلی یشتر بوده است. در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید. بگذارید با خاطره ای کلام را به پایان ببرم. یادم هست یک بار در قهوه خانه دوست شیعه ای نشسته بودم که فردی با ظاهری موجه وارد شد. دوست قهوه فروش، من را به او معرفی کرد و گفت ایشان شیخ ما هست. ایشان کنار من نشست و شروع به حرف زدن کرد و گفت من سه بار قرآن را خوانده ام و سیستم مالیاتی قرآن برایم جالب و شگفت
چه کسی نام حماس را انتخاب کرد
از دوران کودکی تا زمان آزادی پرداخته و مطالب مهم و جالب توجهی را روایت نمود. با توجه نزدیکی روز جهانی قدس بر آن شدیم خاطرت عبدالحکیم حنینی را ترجمه و در اختیار کاربران عزیز قرار دهیم. این خاطرات به مرور به صورت اختصاصی در گروه جهاد و مقاومت مشرق تقدیم خواهد شد. بسم الله الرحمن الرحیم آنچه در پی می آید، بخش دوم از خاطرات عبدالحکیم حنینی (از بنیانگذاران بخش امنیتی و
در کمین تکفیری ها "بینایی ام" را از دست دادم
شهدای ایران :حجت الاسلام و المسلمین عزیز رضایی چناری از جانبازان دوران دفاع مقدس، در سال 1345 در شهرستان هرسین متولد و با 11 سال سن، وارد حوزه علمیه قم شده و در مدرسه علمیه رضوی، مشغول به تحصیل شد. خاطرات این روحانی ایثارگر آنقدر جذاب است که آیت الله اعرافی مدیر حوزه های علمیه پس از حضور در منزل وی خبرگزاری حوزه را بر آن داشت تا با حجت الاسلام عزیز رضایی ناگفته های جنگ و دفاع مقدس و
بهمنی: رفتن به سمت کتاب های پرفروش که چندین بار ترجمه شده اند، افتخاری ندارد
/> این مترجم خاطر نشان کرد: زمانی می گفتند که در بازار کتاب، مافیا وجود دارد اما در حال حاضر باید پذیرفت اینگونه نیست بلکه بازار کتاب؛ بیمار است و این بیماری؛ دلایل مختلفی دارد: مثلا اینکه مردم کتاب نمی خوانند یا سلیقه شان نزول کرده و ... وی با انتقاد از رویه های مدیریت فرهنگی گفت: متاسفانه هیچ حمایتی از کتاب های جدی صورت نمی گیرد. مثلا چرا نمی آیند هزار جلد از یک کتاب قوی و ارزشمند را که
سنجش خردمند ناب
: این نصیحت پدرم همیشه در گوش من است که: هرچه رفیق و دوست داشته باشی، باز هم کم است. دوستان خوب البته... به این ترتیب می توان از جوانب مختلفی در باره عزت الله فولادوند سخن گفت و چرا باید فقط از منظر کتاب های یک مترجم و نویسنده در باره او سخن گفته شود، وقتی حضور شیرین و خاطرات دور و نزدیکش زنده است و یاد و خاطر را آکنده؟ هرچند از این همه آثار نغز و ارزشمند هم نمی توان عبور کرد. خاصه برای
رسانه های صهیونیستی در برزیل داعش را ایرانیان شیعه معرفی کرده بودند
دوبله کرده اند البته اقبال به فیلم مریم مقدس خیلی یشتر بوده است در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید بگذارید با خاطره ای کلام را به پایان ببرم یادم هست یک بار در قهوه خانه دوست شیعه ای نشسته بودم که فردی با ظاهری موجه وارد شد. دوست قهوه فروش من را به او معرفی کرد و گفت ایشان شیخ ما هست ایشان کنار من نشست و شروع به حرف زدن کرد و گفت من سه بار قرآن را خوانده ام و سیستم مالیاتی
خانه مجابی ماندگار شد
دومین کاشی ماندگار نصیب ساختمانی سفید شد در کوی نویسندگان. حالا روی پلاک نو، نام جواد مجابی با رنگ فیروزه ای نقش شده است؛ شاعر، نویسنده، منتقد هنری و روزنامه نگار. همین ساختمان روزگاری خانه حمید مصدقِ شاعر و ذبیح الله منصوری ، مترجم و نویسنده هم بود. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری این طرح را ریخته و برای حفظ هویت شهر و میراث ناملموس کاشی هایی بر سر در شخصیت های فرهنگی و هنری نصب می کند
طرح بنی امیه نابودی اسلام بود/ حق امام مجتبی(ع) بر تمام اسلام
تُفْلِحُوا پیامبر(ص) این دعوت را فریاد زد ابتدا دو نفر به او پیوستند. به پیامبر(ص) و افرادی که به ایشان پیوستند فرمان داده شد که نماز بخوانند، روزه بگیرند بعد وقتی کل کشور تحت فرمان پیامبر(ص) قرار گرفت به همه مردم گفتند که نماز بخوانند و روزه بگیرند. جانشین پیامبر(ص) بر همان جایی نشست که پیامبر(ص) نشست. جایگاه پیامبر(ص)، جایگاه تبلیغ دین بوده است، پس امیرالمؤمنین(ع) هم بر جایگاه تبلیغ
تروریست ها با فاصله 20 متری از جلوی درب صحن رد شدند/ به هر کسی که می دیدند، شلیک می کردند/ 5 ساعت بیم و ...
، نماینده اهواز یکی از 8 نفر محبوس شده در اتاقی در طبقه چهارم ساختمان مجلس است، ساختمانی که روز چهارشنبه ساعت 10 به رگبار مهاجمان داعشی بسته شد. روایت 5 ساعت حبس با 7 نفر در یک اتاق در کنار تروریست های داعش را از زبان او می خوانید: دفتر ما و آقای تاجگردون در طبقه چهارم روبه روی یکدیگر است. خانم معتمدی که همراه ما در اتاق بودند مسئول دفتر آقای تاجگردون هستند. از همان اول تیر اندازی که