خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت - بسیج
سایر منابع:
سایر خبرها
بسیاری از مشکلات خانوادگی ناشی از جزع است
بس که حضرت تلاش می کرد این بچه سلامت خود را پیدا کند. کمی بعد، یک دفعه ای از داخل خانه، صدای شیون خانم ها بلند شد و فهمیدیم که بچه از دنیا رفته است. امام(ع) به داخل رفتند و آنها را آرام کردند و برگشتند و با حالتی بشّاش و خنده رو با دیگران برخورد کردند. اصحاب با تعجب پرسیدند: فرزند شما سلامتی خودش را به دست آورد؟ حضرت فرمود: نه! از دنیا رفت. اصحاب گفتند: بعد از آن همه نگرانی و تکاپویی که برای سلامتی
توافق به روایت تهران
خوشحالم نکنه، همه چیز ارزان می شود. قیمت ها همه رفته بالا، نمی تونیم هیچ چی بخریم . دو زن جوان در حال عبور از خیابان اند در میدان قیام. یکی چادری و دیگری مانتویی و محجبه است. زن جوان چادری می گوید: از دهن مردم شنیدم، خوشحالم چون ارزانی می شود؛ انتظارم این است که یک ذره دست وبال مردم باز شود، کمکی شود. شوهرم ارتشی است، حقوق ها خیلی پایین است. خانم مانتویی می گوید: دیشب می گفتند جشن است ما هر چه
موسیقی پاپ مردانه ما خیلی زنانه شده / روی دست کسی تتو می بینم حالم بد می شود / هر جیغ زنانه ای، چپ کوک ...
بود حاضر بودیم برویم تتو کنیم ؟ شما اصلا در کل زندگیت حاضر بودید تتو کنید؟ من اصلا وقتی روی دست کسی تتو می بینم حالم بد می شود چه برسد به خودم. حالا می خواهم بگویم بنده و شما وقتی 20 سالمان هم بود همینطور فکر می کردیم. نتیجه آن همه کنترل چه شد؟ شد این! نتیجه آن همه ممیزی و کنترل چه شد؟ این شد که به قول شما از کنترل خارج شد. *الان یکی از همین خواننده ها به نام آرمین تو ای اف ام که
حامی: من افسرده نیستم!
/> این اتفاقات حاشیه ای شما از طرف همکاران تان بود یا از طرف کسانی دیگر؟ همکاران من به طبع دوست دارند بیشتر از بقیه پیشرفت کنند. در طی گفت وگو با یک نوازنده به من گفتند که آقای X تا پارسال تمام برنامه های ارگانی را می گرفت و جایی برای ما نبود. پس من درباره مافیای موسیقی که می گفتم اشتباه نکردم. همه از آن ها گزیده شده اند. همکاران ناگزیر دوست دارند مشهورتر شده و دیده شوند یا حتی آلبوم هایشان
دستور افزایش تولید نفت برای همه میادین نفتی صادر شد
، برای ما کفایت می کند. چند هفته پیش با یکی از شرکت های درجه یک بین المللی مذاکره داشتم. به ایشان گفتم به دلیل اینکه شرکت های داخلی می توانند فلان کار را انجام دهند، نمی توانیم انجام آن را به شما بسپاریم. آنها هم گفتند این موضوع را متوجه می شوند که توانمندی ایرانی ها در دوران تحریم خیلی رشد کرده است. اخیرا در مصاحبه های پیمانکاران داخلی شنیده ام برخی از آنها از بازشدن درهای ایران و حضور شرکت
ما قصه تعریف می کنیم و با شاد یا غمگین بودن آن کاری نداریم
تلویزیون هم برای مخاطب جذاب تر است و هم برای من اما کار در رادیو مشکل تر و حرفه ای تر است.چون فقط کلام است. اما در کل خیلی دوست داشتم رادیو را هم تجربه کنم. تا به حال سعی کرده اید از کسی در این راه تقلید کنید؟ اصلاً و به هیچ وجه. سعی نکردید از کسی الهام بگیرید؟ نمیتوانم بگویم نه, ولی دوست داشتم یک سبک برای خودم ابداع کنم فکر میکنم موفق هم بودم و متفاوت کار کردم .البته این که
سوشا مکانی: اصلاً راه باشگاه را به درستی بلد نیستم!
خودش انتخاب می کند؟! شما می توانید از مسئولان باشگاه پرسپولیس بپرسید. از زمانی که عضو پرسپولیس شدم شاید دو یا دروغ نگویم سه مرتبه به دفتر باشگاه رفته ام. اصلاً راه باشگاه را به درستی بلد نیستم! حالا بروم باشگاه و شرط بگذارم که... واقعاً خنده دار است! به هر حال این اتفاقات در فوتبال ایران می افتد، نمی افتد؟! من نمی دانم چنین اتفاقاتی می افتد یا شایعه است. در مورد باشگاه خودم
صدرالدین حجازی و سینا حجازی، پدر و پسر هنرمند
داشتم یک عمر شنیده ام. شاید نظر پدرم برعکس باشد اما به عقیده من موسیقی ماندگارتر است. موسیقی عمیق تر است یا شخصی تر؟ سینا: خب وقتی شخصی بشود عمیق تر هم می شود؛ برای مثال من ممکن است با شنیدن یک موسیقی در تنهایی ام هزاران خاطره را زنده کنم اما این اتفاق با تماشای یک فیلم نمی افتد. در فیلم شما شاهد سرگذشت شخصیتی هستید که همه چیز آن از پیش مشخص شده است. این در حالی است که وقتی مثلا یک
کاری کردیم که دنیا باور نمی کرد
، ولی تا گفتند حمله است، گفتم سمعاً و طاعتاً. اصلاً مریضی و ناراحتی و شکستگی پا را هم ولش کن! کتف را هم که موج گرفته، ولش کن. فوری می روم برای حمله. این جا، حالا که حمله تمام شده، از ساعتی که به این جا برگشته ایم، زنگ استراحت را ندیده ایم. همت: شما نگاه کنید! الان دارید مشکل شخصی خودتان را در این جا مطرح می کنید، یا مشکلات کلی جمع را؟ همان فرد: نه؛ منظورم مشکل کلی جمع است، کل
رسایی: از حمایت احمدی نژاد پشیمان نیستم
به دنبال کوروش و هخامنش بود، به آقای احمدی نژاد گفتم که چرا جلوی وی را نمی گیرد که ایشان در پاسخ بیان داشت که مگر بچه حزب الهی ها در کشور بیش از 5 تا 6 میلیون نفر می شوند و با این تعداد نمی شود کشور را اداره کرد و باید 13 میلیون رأی موسوی را به سبد خود اضافه کنیم که بنده به او گفتم که با این کارها، شما 25 میلیون رأی را از سبد خود خارج خواهی کرد.احمدی نژاد کارهای بزرگی را در کشور انجام داد اما
ظریف و حریفی به نام ماه عسل
یک ایرانی رو به درهای بسته گره نزنید. در همین لحظه لاورف ازمیان امواج شبکه سوم سیما وارد میشود و میگوید: وکمردرد فقط یک روس، ازمیان هزاران روس!!وغیب میشود!! +: بگذریم، جناب آقای ظریف، یک فیلم از دوران طفولیت شما آماده پخش است، پس میریم این فیلم رو میبینیم وبرمیگردیم. در فیلم یک پسر بچه درحال خوردن یخمک به آسمان نگاه میکند. +: باتوجه به این فیلم ممکنه بفرمایید که چطور کسی
ولایت؛ شرط زندگی بهتر
می گوییم: ما که نمی دانیم تو چه کسی را می پسندی؟ ما چند نفر را نشان می کنیم و تو بیا و ببین او می گوید: شما بروید بحث کنید و شرایط او را بپرسید و به من بگویید، تا من ببینم که واقعاً ما با هم تناسب داریم یا نه؟ اگر تناسب داشتیم، بعداً من جلو بیایم گفتم: خُب، حرف پسر شما که عاقلانه است. مادرش می گفت: من می گویم که او بیاید و طرف را ببیند، شاید پسندید و دلش گرفت و دیگر این شرایط و سختگیری هایش را
آیا آوینی نظریه پرداز سینماست؟
از آن نهیلیسمی که نیچه پیش بینی کرد گذر کرده یا هنوز در آن باقی مانده است؟ راه گذر دارد یا خیر؟ عالم امروز ما هنوز عالم غربی است. چیزی که مرحوم مددپور و شهید آوینی بارها به آن اشاره می کنند. لذا اگر از آقای آوینی اندیشمند به آن معنایی که شما انتظار دارید بسازیم، پایه های همین تفکر موجود هم خواهد شکست و چیزی باقی نخواهد ماند. همان طور که گفتم کار آوینی اشاره به نیازها و توجه دادن به
پروردگار زمینه را برای بهشت ما فراهم کرد
هم نخواهد شد. یعنی خودش هم جهنمی می شود. قرآن می فرماید مثل تنور که آتش از آن گل می زند و شعله ور است، آدمی که حرام بخورد، اینگونه است: إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً [5] گفتم کسانی که چشم بصیرت دارند و چشمی غیر از این چشم ما، یعنی چشم آدمیت دارند، این آتش را می بینند. اما در روز قیامت همه چشم ها
جمع آوری 200 میلیون تومان برای حمایت از زندانیان/ 25 هزار خانواده زندانی تهرانی از هیچ نهادی حمایت نمی ...
بند نمی شود. از طرفی هم این کارهای ارزشمند از ویژگی های خوب قوه قضائیه کشور ما و دست اندرکاران انجمن حمایت زندانیان و ستاد دیه است. من چون از نزدیک با ستاد دیه کار کردم، خدمت آیت الله شاهرودی بودم و واقعاً دیدم قوه قضائیه اصلاً دوست ندارد کسی زندانی باشد اما همانطور که عرض کردم عدالت است که زندانی می برد و باید اینطور باشد. مجازات در همه ابواب وجود دارد. در قانون الهی یعنی قرآن نیز وجود دارد. این
با همسر بی مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟
سلامانه : سوءتفاهم در معنای ازدواج نسرین صفری -مشاور خانواده در چاردیواری ضمیمه روزنامه جام جم نوشت: فکر می کردم بعد از ازدواج می توانم راحت و آسوده شوم، اما کاش هیچ وقت ازدواج نمی کردم. از فردای روز عروسی مان روز خوش ندیده ام، قسط خانه و مشکلات مالی از یک طرف، هماهنگ شدن با این همسر بدقلق و بداخلاق هم از یک طرف؛ همیشه در حال دستور دادن است و من هم در حال سرپیچی و ساز مخالف زدن! آیا ازدواج دری به سوی مسئولیت است یا پنجره ای که چشم اندازی به آرزوها دارد؟! بسیاری از افراد نه تنها معیارهای ازدواج بسیار سطحی دارند، بلکه پیش از ازدواج به عمق مسئولیت در زندگی زناشویی پی نبرده و جالب تر آن که در زندگی زناشویی نیز دنبال آرزوهای بر باد رفته هستند، گویی ازدواج مجوز رهایی آنان بوده، نه شروع مسئولیت س ...
ما به تلویزیون پول نمی دهیم!/نسل سوم پاپ کم سواد نیست
هرآنچه یاد گرفتیم، کلاس ها و دوره های آموزشی بوده و به صورت تجربی بوده است. اتفاقا این بچه ها خیلی بااستعداد هستند که بستری برایشان فراهم نبوده و کار کردندو الان در بالاترین سطح موزیک پاپ این مملکت ایستاده اند. *شما خودتان موسیقی را آکادمیک آموختید؟ من 6 سال ردیف نزد آقایان نوربخش و شاپور رحیمی کار کردم. نزد استاد عزیزم زنده یاد ایرج بسطامی هم کار کردم. نزد آقای محمد عبدالحسینی
قرآن کتاب حکایت و قصه نیست
. اگر دختر است او را شوهر دهید و اگر پسر است باید او را زن دهید. یک معنای واجب النفقه اینست که دختر را باید شوهر داد و پسر را باید زن داد به شرط اینکه تجمّل گرا نباشیم و در حدّ متوسط باشد. لذا همه باید به فکر دنیای بچه هایمان باشیم، اما بالاتر از آن به قول پیغمبر اکرم(ص) و مفیدتر و بهتر اینکه به فکر آخرت بچه هایمان هم باشیم. اینکه پسر من با چه کسی رفت و آمد دارد یا این دختر با چه کسانی رفت
دعای مادر شهید عملیات رمضان در برج صدام! +عکس
همین ایام بود که پسرم حسین به دنیا آمد.ساعت 12 شب بود که علی اکبر به خانه آمد، خواهرم خبر تولد فرزندمان را به او داد و مژدگانی اش دیدار امام خمینی شد. علی اکبر بچه را در آغوش گرفت و بوسید، از من پرسید: رزمنده است یا رزمنده پرور؟ گفتم: رزمنده! زمان شهادت علی اکبر، حسین 9 ماه بیشتر نداشت اما در همین مدت کوتاه در تربیت او بسیار سفارش می کرد. صبح ها قبل از رفتن به سپاه نوار قرآن می گذاشت و می
افغان ها مهمان ماه عسل شدند
مجریان شبکه سه کرد گفت: امیدوارم خدا همه ما را به راه راست هدایت کند و یک توان و قدرتی به ما بدهد، چون وقتی من، دوستانم و گروه اجتماعی شبکه سه با یک مخاطب میلیونی مواجه هستیم کارمان خیلی سخت تر و نفس گیرتر می شود. اما حداقل من خاطرم نیست که امثال حسین در قاب زنده تلویزیون حاضر شده باشند و با مردم صحبت کرده باشند. بابت این خدا را شکر می کنیم و امیدواریم آرزویش محقق بشود. وی با اشاره به طرح محسنین ضمن
بابا دست و پا ندارد ؛ 19 عمل جراحی هم افاقه نکرد + تصاویر
/> هیچکس دیگر امیدی نداشت، گفتم خدا خودش داده و حالا می خواهد آنها را پس بگیرد. گفتم فقط من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای
ناشناس ماند چون بر نفسش سوار بود
بنویسم. اگر بخواهم بگویم از مأموریت های لشکر و تیپ و گردان می گویم اما نخواهید از خودم چیزی بنویسم. در رابطه با مسائل جانبازی اش هم همینگونه بود. هر چه می گفتیم دنبال مسائل جانبازی ات برو، می گفت مصلحت دست خداست و هر اتفاقی قرار باشد می افتد. می گفت نمی خواهم طوری رفتار کنم که دیگران فکر کنند دنبال امتیاز گرفتن هستم. دوستانش برای پرونده جانبازی اش خیلی اصرار کردند تا اینکه سال 83 پیگیری
پسر بکهام گارسون رستوران شد!
درخواست می کرد یک روز به او گفتم بهتر است خودش کار کند تا بتواند آنها را تهیه کند! بنابراین تصمیم گرفتیم برایش شغل آخر هفته تعیین کنیم. حالا او آخر هر هفته در یک کافه فرانسوی کار می کند و پول تو جیبی هفتگی خود را به دست می آورد. من یک میلیونر هستم، اما ترجیح داده ام فرزندم از نوجوانی با کار آشنا شود. بکهام دلیل این تصمیم را این طور توضیح می دهد: من چهار فرزند بین سنین 2 تا 16 سال دارم. من و
فلسفه حجاب در سخن 32 نفر از بزرگان ایران و جهان
او شد صورتش را پوشاند. فقط کفش دختر از زیر چادر بیرون بود و آن پسر تا موقع پیاده شدن به کفش آن دختر چشم دوخته بود. سپس می گوید: ما زنان غربی آرزو داریم مردان اروپایی به ما یکبار اینطور نگاه کنند ولی افسوس که زن در اروپا دلربایی و ارزش خودش را از دست داده است. * اگر می خواهی بین تو و خداوند حجابی نباشد، بین خود و مردم محجبه باش؛ که بی حجابی در حجاب است. * سخن حجاب: خود را مثل
بدرقه متوفی با میکاپ عزا !
اصرار و عجله این مشتری داشت همه را کلافه می کرد و از طرف دیگر مدام تکرار کردن اینکه مراسم آنها رأس ساعت 4 شروع می شود و او باید سر ساعت حاضر باشد چون صاحب مجلس است. تا جایی که در جریان بودم رنگ کردن موهایش تمام شده بود و منتظر بود تا مانیکورکار ناخن هایش را طراحی کند و بعد برود سراغ آرایش صورت. با خودم فکر می کنم بعضی از این خانم ها واقعاً چقدر وقت و پول اضافه دارند که اینطور حاضر می
آخرین وصیت شهید تربیت ولایی فرزندانش بود
، دینی بود که به گردن داشتم و سعی می کردم آن را ادا کنم. پسرتان علی در زمان جنگ، کودکی و بخشی از نوجوانی اش را پشت سر می گذاشت، چه احساسی در مورد حضور شما در جبهه ها داشت؟ عشق به شهادت و حضور در جبهه ها از همان کودکی در وجود علی نهادینه شده بود. حتی یک بار که می خواستم به جبهه بروم، با اصرار از من درخواست کرد او را همراه خودم ببرم. به او گفتم تو هنوز بچه ای و جبهه جایت نیست
هادی در روز تولدش دوباره متولد شد
در دابودشت و بار سوم در روستای رئیس آباد انجام گرفت، جالب است که روز تولد همسرش پیکرش آمد. اما دو دست نداشت، مانند حضرت عباس (ع) به شهادت رسید و تا بازوانش جدا شده بودند. دوستانش که محل شهادتش حضور داشتند گفتند خمپاره ای که زدند اولین بار دست و پایش قطع شد اما همچنان زنده بود و حضرت عباس(ع) را صدا می زده است. در انفجار مجدد، هادی به شهادت می رسد. وقتی جسد پسرم 23 فروردین آمد در واقع او هدیه تولد
پسر مشهدی در یک سال 3بار ازدواج کرد!!
.... به ناچار برای بار سوم به خواستگاری رفتیم و من به خانواده این دختر خانم گفتم که پسرم اعتیاد دارد ولی آنهابه این ازدواج رضایت دادند و سعید و حلیمه با هم نامزد شدند. افسوس و صد افسوس که بعد از مدتی فهمیدم عروسم و پدرش نیز مثل پسرم اعتیاد دارد و با هم مواد مخدر و شیشه مصرف می کنند. با کمک ریش سفید های فامیل وارد عمل شدیم وفرزندم همسرش را طلاق داد. در این شرایط روزهای بسیار بدی را تجربه می کنم، چون سعید ترک تحصیل کرده است و فقط برای خرید مواد که پول آن راهم با تهدید و ضرب و شتم من تهیه می کند همراه دو تن از دوستانش بیرون می رود. ...
حنجره ای که لانه سرطان است...
پلان اول: فلج شدن ستون خانه تهمینه بانو مادر این خانه است. او 14ساله بود که لباس سفید عروس را بر تن کرد و مثل همه تازه عروس ها با هزار و یک آرزو و البته با اجازه بزرگ ترها بله را بر زبان جاری ساخت. اینطور که از شواهد پیداست روزگار آنطور که باید به کام این مادر شیرین نبوده است. او می گوید: پدرم با درآمد حلال کارگری 7فرزندش را بزرگ کرد. ما از همان بچگی پرتوقع و دندانگرد بار نیامده بودیم. دنیای آرزوی های کودکی ما قابل مقایسه با آر
اعترافات خواندنی دو تروریست!
ترکید؛ بر اثر این انفجار زبانه های آتش تا چند متر به اطراف و بالا می رفت. وقتی زبانه های آتش را دیدم به شدت ترسیدم! بعد از چند دقیقه علی چبیشاط که از لحظه انفجار فیلم برداری کرده بود به ما ملحق شد، قرار شد که همان شب فیلم را برای طرف خارجی که می گفت در دبی است ارسال کند. بعد از آن شب من از ترس اصلاً آرام و قرار نداشتم، تقریباً 5 شب همه اش کابوس انفجار و آتش و بمب می دیدم. بعد از این ماجرا دیگر