مادرم بهترین شنونده و بیننده آثارم بود - جام جم
سایر منابع:
سایر خبرها
مجموعه شعر درباره مادر فوت شده
در این وحشت سرا با لعل خاموشت دعا در حق این اولاد رسوا می کنی یا نه نمی دانم که می دانی شدم آواره و تنها دگر اندر کجا جویم عزیزی چون تو بی همتا همه شب می کنم روشن به فانوسی اتاقت را نهان گشتی ز دید من تو در قلبم گرفتی جا نمی دانم ز احوالم تماشا می کنی یا نه خونمون خالیه از تو، رفتی تو واسه همیشه رفتی و نبودن تو
رمزگشایی از معمای قتل بنیتا +عکس
خطر جانی را رد کرد و گفت: من فقط یک بند کیف دزدیدم که آن را هم در جریان مشاجره، محمد به سمتم پرت کرد. من اصلا سوار ماشین سرقتی نشدم و از پشت شیشه، بنیتا را دیدم. همان موقع محمد را قسم دادم بچه را با آژانس به خانواده اش برساند. اگر می دانستم نمی خواهد این کار را بکند، خودم بچه را پیش پدر و مادرم می بردم. او بار دیگر مدعی اطلاع دادن ماجرا در همان روز اول به دوستانش مسعود و حامد و برگشتن از
حافظ قرآنی که به 3 زبان زنده دنیا مسلط بود
خانواده بود. از همان کودکی به شرکت در هیئات مذهبی علاقه داشت. شب جمعه به خانه مان هیئت می آورد و مشغول برنامه های مذهبی می شد. تقریباً یک سال بعد از انقلاب، به محله مختاری در خیابان ولیعصر، کوچه فروزنده که الان کوچه به نام ابراهیم لشکری نژاد شده نقل مکان کردیم. در این محله مسجدهای متعددی بود که ابراهیم به همه شان رفت و آمد داشت. مسجد نزدیک تر به منزل ما مسجد حاج ربابه یا توحید بود. برادرم با امام
دادگاه بنیتا | قاتل بنیتا در جلسه دوم دادگاه چه گفت؟ | سوالات وکیل خانواده بنیتا از پلیس
کلاس درس خوانده ای؟ دیپلمه هستم. قبل از بازداشت به چه شغلی مشغول بوده ای؟ راننده بودم. سابقه کیفری داری؟ بله سابقه مواد مخدر دارم. به اتهام نگهداری 5 گرم شیشه به 5 سال حبس در زندان محکوم شدم اما به مواد مخدر اعتیاد ندارم. روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ من با مهدی در زندان بودیم، زودتر از او آزاد شدم، اوهم بعد از من آزاد شد. آن شب که به من زنگ زد در خاوران
ژولیت بینوش در 53 سالگی از زندگی اش می گوید
/> در ادامه این بحث می گوید: ما همیشه خودمان را محدود می کنیم... زمانی که 14 ساله بودم، یک مشکل بزرگ داشتم. نقاشی را دوست داشتم و همچنین تئاتر را، سردرگم بودم و فکر می کردم باید یکی را انتخاب کنم، مادرم دوستی داشت که نقاش بود. مشکلم را به او گفتم. برایم طرحی کشید که روی آن امضا شده بود: ژولیت: تصمیم بگیر که همه کارها را انجام بدهی! این جمله همیشه در ذهن من باقی مانده است . در مجموع می توان
اعتراف مرد همسایه به قتل پسر 11 ساله تهرانی همانند آتنا اصلانی+ فیلم گفتگو با پدر کودک و عکس
به گفت و گو پرداخت. جواد در تشریح روز به خبرنگار رکنا می گوید: زمانی که ابوالفضل از خانه خارج شد من در خانه بودم و سپس برای کاری از خانه خارج شدم، ابوالفضل به مادربزرگش گفته بود که برای بازی به پارک می رود. پدر ابوالفضل می گوید: حوالی ساعت سه بعداز ظهر دوستانش او را دیدند و با ابوالفضل بازی کردند تا ساعت هشت شب که یکی از همسایه ها ابوالفضل را دید که در راه خانه بود و به او گفت که به
راز تلخ درخت اقاقیا حیاط بیمارستان / نفس های آخر مریم 18 ساله در مهربانی گم شد + عکس
خانواده فقیر که با نوشتن نامه ای به خدا برای شب عیدش درخواست یک جفت کفش قرمز کرده بود، ده ها مادر مهربان شهر در آستانه نوروز با خودرویی پر از کفش و لباس نو برای بچه ها و مادر بی سرپرست این خانواده به در خانه شان رفتند. من پنجاه سال پیش برای نخستین بار معجزه قلب های مهربان را با گزارشی که در صفحه حوادث کیهان چاپ شده بود درک کرده ام. در آن سال پروفسور کریستیان بارنارد - جراح
ناگفته های پرونده بنیتا
کیسه سفید چه بود؟ یک کارت هدیه پلمب شده و یک تی شرت سفید رنگ داخل کیسه بود. درباره سرقت هم حرفی نزد ودرباره بچه هم چیزی نگفت. من در آگاهی متوجه شدم که بچه داخل خودرو بوده است. ما آن روز باهم به منزلمان رفتیم و من کارت را در مغازه ای به مبلغ 98800 تومان خالی کردم و یک گرم شیشه به محمد دادم و با هم مواد مصرف کردیم. قاضی: محمد شب را در منزل شما بود؟ متهم: خیر تا غروب آنجا بود
هر روز تنبیه می شویم /ماجرای 4 خانواده ای که در مدرسه متروکه دوران کودکی شان سکونت کرده اند
است در بازار تهران کاری برای خودش دست و پا کرده. به قول خودش روی چرخ کار می کند؛ باربری: تازه دو هفته است این کار رو پیدا کردم. دو سال تموم بیکار بودم، مجبور شدیم بیاییم اینجا. اوایل تهران زندگی می کردیم. زنم گفت حالا که نمی تونیم جایی رو اجاره کنیم، بیاییم تو این مدرسه زندگی کنیم. هر روز تا برسم بازار تهران و برگردم، سه ساعت تو راهم. سمیه و محمد از مشکلات آراد می گویند: اینجا هیچ امکاناتی
10 نکته اساسی برای موفقیت کسانی که در خانه کار می کنند
جستجوی ساده، فایل های ریلکسیشن نسبتا خوبی را می توانید در سایت های اینترنتی مرتبط با روانشناسی پیدا کنید. آثار دکتر نیما قربانی استاد دانشگاه تهران و دکتر پروانه محمدخانی استاد دانشگاه علوم بهزیستی ایران می تواند برای علاقه مندان به مبحث بهوشیاری با ذهن آگاهی جالب باشد. 5. خودتان را حبس نکنید حالا که در خانه کار می کنید، مشتریانی که به شما پول می دهند، نباید این طور احساس کنند
قتل همسر و پسر به خاطر توهم شیشه
دو فرزندم خوابیده بودند. آن شب بر اثر توهم ناشی از مصرف شیشه حال و روز خودم را نمی فهمیدم. نیمه شب که از خواب بیدار شدم، احساس می کردم چند نفر برای سرقت به زور وارد خانه مان شده اند. همسر و بچه هایم را که خواب بودند بیدار کردم . بعد چه شد؟ نیمه شب یکم شهریور سال 90 بود. بر اثر مصرف شیشه توهم زده و کنترل خود را از دست داده بودم. رفتم و از آشپزخانه چاقویی را برداشتم. با همسرم
پژوهش در 4 گوشه جهان
من در سال 1327 شمسی در تهران متولد شدم و بعد از اتمام تحصیلات متوسطه (که زودتر از موعد طبیعی بود)، به انگلستان رفتم. نزدیک 17 سال داشتم که دیپلم گرفتم. آن زمان خیلی مرسوم نبود که افراد برای تحصیل به انگلستان بروند، چون این کشور دیپلم ایران را قبول نداشت و هرکسی که به این کشور می رفت، باید دیپلم آنجا را می گرفت. در آنجا حدود یک سال به مدرسه شبانه روزی رفتم و سپس وارد دانشگاه شدم. چون خیلی به فیزیک
پلیس راهور خودرو حامل بنیتا را دید و گزارش داد
محمد دادم و با هم مواد مصرف کردیم. قاضی: محمد شب را در منزل شما بود؟ متهم: خیر تا غروب آنجا بود. قاضی: چه زمانی متوجه دستگیری محمد شدید؟ متهم: از سوی زن صیغه ای ایشان متوجه شدم که گیر افتاده است. در این مدت با او تماس نداشتم و از سرقت خودرو و بچه بی اطلاع بودم. در ادامه این دادگاه وکیل متهم ردیف دوم در دفاع از موکل خود گفت: پس از صدور قرار نهایی از سوی بازپرس درباره
تجاوز به دختران جوان در خودروی در حال حرکت
ساوالان خبر (savalankhabar.ir) از اوایل سال جاری وقتی زن جوانی با مراجعه به دادسرای امور جنایی تهران پرده از سرنوشت شوم خود برداشت. این زن در بازجویی های بازپرس جنایی گفت: ساعت 10 شب گذشته از محل کار خود واقع در میدان هفت تیر خارج شدم و برای رفتن به سید خندان سوار خودروی تیره رنگی شدم که تنها یک مسافر داشت و راننده هم پسر جوانی بود. هنوز چند قدمی نرفته بودیم که ناگهان راننده
آتش سوزی سینما رکس آبادان یا کار طرفداران شاه بود یا رژیم های منطقه
فارسی و یکی به ترکی سخنرانی می کنم. ایشان خندید و گفت: آخر روزی دو سخنرانی داری. تو این همه حرف راست را از کجا می آوری. آقای دکتر یثربی شما در چه سالی دکتری فلسفه و حکمت اسلامی گرفته اید؟ من در سال 1343 و 1344 تازه وارد دانشگاه شدم و در سال 1347 لیسانس خود را گرفتم. من واحدهای دوره دکتری را تا سال 1358 گذراندم. یک مقدار در نوشتن رساله دکتری کوتاهی کردم چون در زنجان بودم و زن و بچه داشتم
متهمان می توانستند مانع مرگ کودک شوند
بنیتا را قبول ندارم و وجود ندارم که کسی را بکشم. در ادامه متهم ردیف دوم در جایگاه حاضر شد و گفت: در لحظه سرقت خودرو توسط مهدی (متهم ردیف اول) بسیار ترسیده بودم و در تابستان داغ بدنم یخ کرد. من حداقل قاتل بچه را به خانواده اش معرفی کردم. اگر این کار را نمی کردم شاید تا چند سال دیگر بچه پیدا نمی شد. من قبول دارم که برای کمک کوتاهی کردم و نتوانستم بیشتر کمک کنم. وی اذعان کرد: از روزی که این اتفاق افتاده
آخرین دفاعیه شیشه ای ها از قتل دختر بی گناه
ریاست دادگاه از اوخواست تا در جایگاه حاضر شود و بعد از معرفی خود هر آنچه را که در رابطه با روز حادثه می داند شرح دهد. در این مدت در کمپ بودم مطلع در جایگاه حاضر شد و گفت: احمد. د هستم و شغلم رانندگی است. به اتهام نگهداری مصرف 5 گرم شیشه به پنج سال حبس در محکوم شدم. مدتی قبل به مواد اعتیاد داشتم، اما به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم، در کمپ بستری شدم تا اینکه دیروز به
دخترانی که چوپانی می کنند، هیزم می آورند و رویای تحصیل دارند
/> تنها مدرسه روستای کلوار همان ابتدای روستاست. پسرها و دخترها کنار هم تا کلاس ششم اینجا درس می خوانند. دخترها اما در سال های بعد یکی یکی، مدرسه را ترک می کنند. معلم روستا خدامراد روشنایی است، از ده سال پیش آمده و شده فرشته نجات بچه ها. دستشان را گرفته و همراهی شان کرده از دنیای تاریکی بیسوادی به روشنایی سواد. در این ده سال اما فقط 30 درصد دانش آموزان مدرسه کوچک او را دخترها تشکیل
معلولیت انتهای زندگی نیست!
سعید ضروری 31 سال دارد و تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی ادامه داده است. باوجود داشتن معلولیت از نوع خیلی شدید فعالیت های قابل توجهی در حوزه های مختلف دارد و تملق نخواهد بود اگر بگوییم کوه تجربه است. روزنامه نگاری فعال است و در سال های گذشته فعالیت های پرهیجان و ماجراجویانه زیادی را انجام داده است. افراد دارای معلولیت در جامعه امروز ما با محدودیت های بسیار زیادی مواجه هستند و
مورد عجیبِ بلع اشیای ضروری
پوزه بند راه می رفتم توی خانه و وقتی همه قانع شدند که عادت زشتِ همه چیزخواری از سرم افتاده و پوزه بند را باز کردند، کلیدِ پلاستیکی کیف سامسونتِ بابا گم شد. بابا عصبانی شد و کیفش را کوباند به دیوار و رفت از توی انباری جعبه ابزارش را آورد و دو کیسه بزرگ انواع میخ و پیچ و واشر و مهره ریخت جلویم و گفت بخور. واقعا برخوردش با یک بچه سه ساله صحیح نبود. مگر من به خودشان اعتراض می کردم که دو روزی یک مرغ کامل
آخرین جلسه رسیدگی به پرونده بنیتا
عنوان مطلع در دادگاه حضور دارد. در ادامه متهم ردیف چهارم این پرونده به نام احمد به عنوان مطلع در جایگاه ایستاد و به هیأت قضائی گفت: راننده هستم و پیش از این به اتهام نگهداری و مصرف 5 گرم شیشه به 5 سال حبس در زندان محکوم شدم؛ اما در حال حاضر به موادمخدر اعتیاد ندارم. چند وقتی می شد که به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم به کمپ رفتم و اعتیادم را ترک کردم. روز سه شنبه وقتی از کمپ بیرون آمدم
تنگی نفس در زنان باردار، خیلی نگرانم
سوال: سلام من هفته 35بارداری هستم در این دوران دچار تنگی نفس بودم و هستم و قبلا هیچ مشکل تنفسی نداشتم و دکترم گفتن مشکلی نیس،منتهی اخیرا 2بار تنگی نفسم همراه تبش قلب بود و با خوردن آب بعد از 15تا10 دقیقه برطرف شده ، بچه در مدت تنگی نفس حرکت داشته میخواستم بدونم قابل درمان هست و آیا مشکلی برا بچه ایجاد میکنه؟ امروز صب نیز متوجه شدم تو خواب دارم نفس کم میارم ، الان نگرانم چکار باید بکنم
خوشحالم که به راه درست رفت
دارید؟ چطور با شهید محمدی آشنا شدید؟ من 25 سال دارم و همسرم حسین محمدی زمان شهادتش 38 سال داشت. برادرم واسطه ازدواج من و حسین شد.حسین کارگر گاوداری بود و بعد از ازدواج به کارخانه تولید قارچ رفت و در آنجا مشغول به کار شد. کمی بعد هم همراه با بستگانش وارد کار بنایی شد. شما و همسرتان زندگی خودتان را داشتید و بچه هایی که در کنار شما قد می کشیدند. چه شد که همسرتان راهی دفاع از حرم شد؟
متهم به قتل بنیتا: سه ماشین دارم!
از من خواست سوار ماشین شوم من سه ماشین دارم چه لزومی دارد که سرقت کنم، قتل را قبول ندارم. قصدم قتل عمد نبوده و قصد سرقت هم نداشتم. چون از ساعت 2 بعد از ظهر تا 11 شب بازجویی می شدم، اظهارات درستی نکردم. در ادامه جلسه متهم ردیف دوم در جایگاه حاضر شد و آخرین دفاعیات خود را ارائه داد. وی گفت: به محمد گفتم که بچه را تحویل بدهد، می خواستم به خانواده بچه کمک کنم، اما بیشتر از این
گزارش یک نشست: ادوارد براون و ایران
بر آثار ارزشمندی که نوشت با فعالیت ها و پژوهش های خود نهضت مهمی را در ایران شناسی سبب شد و عده ای از شاگردان یا همکاران خود را به نشر و پژوهش در آثار ایرانی تشویق کرد. در آغاز نشست پیام تصویری حسن جوادی پخش شد. جوادی در این پیام گفت: من در سال 1962 که در کمبریج بودم، با سِر پَتریک براون، پسر ارشد براون آشنا شدم و از طریق او اجازه گرفتم که یگانه کتابی را که براون نتوانسته بود چاپ کند
اتفاقی که باعث جدایی خانم بازیگر از هنر شد
به گزارش جام نیوز ، نهم فروردین در تهران متولد شدم، همزمان با تحصیل در دانشگاه ( رشته پرستاری) در کلاس های بازیگری کارنامه شرکت کردم و از آن جا برای بازی در فیلم مرگ یک پینوکیو معرفی شدم که فیلم خوبی هم بود اما به دلایلی هنوز به اکران عمومی در نیامده است. بعد از این فیلم حدود یک سال در تئاتر فعالیت کردم که در همین مدت موفق شدم جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره ماه حوزه هنری دریافت کنم. بعد از
پایان محاکمه متهمان پرونده بنیتا
و نه بچه را. چون معتاد بودم چند روز بعد از اینکه محمد(متهم ردیف اول) پراید را دزدید به کمپ رفتم و حدود 40روز آنجا بودم تا اینکه چند روز قبل برگشتم و از ماجرا با خبر شدم و خودم به پلیس آگاهی رفتم. آخرین دفاع در این جلسه محمد (متهم ردیف اول) نیز در جایگاه ایستاد تا برای آخرین بار از خودش دفاع کند. او گفت: من اتهام قتل را قبول ندارم. اصلا وجودش را هم ندارم که بخواهم کسی را بکشم
سینمای دفاع مقدس در برزخ حمایت
داشتم. بی نهایت به خاک وطنم و تاریخ معاصر ایران علاقه مندم و همواره تلاش می کنم یک نگاه ملی را به عنوان یک سینماگر گسترش دهم. به نظرم تا وقتی گروه تفحص در خاک ایران و عراق استخوان شهدا را زیر خاک پیدا می کند، دفاع مقدس ادامه دارد. تا وقتی مادرانی مثل مادر شهید حسن جنگجو که بعد از 34 سال انتظار روز تشییع پیکر فرزندش از دنیا رفت در این خاک نفس می کشند، دفاع مقدس ادامه دارد. تا وقتی بچه ها و همسران
خلق مسلمانی ها حیاط خانه آقا را سنگباران کردند
احمدرضا صدری در بسیاری از تصاویر برجای مانده از شهید محراب آیت الله سیداسدالله مدنی، تصویر جوانی را می بینیم که همواره در کنار و ملازم اوست. آنچه پیش رو دارید بخش هایی از خاطرات حمید منبع جود یا همان جوان همراه آن بزرگوار است. امید آنکه علاقه مندان تاریخ انقلاب را مقبول افتد. شما از چه مقطعی و چگونه با شهید آیت الله سید اسدالله مدنی آشنا شدید؟ زمینه های این آشنایی چگونه مهیا
توضیحات متهم سوم قتل بنیتا درباره آن چه بر نوزاد 8 ماهه گذشت
از مغازه دار به مبلغ 98800 تومان خالی کردم و یک گرم شیشه به محمد دادم و با هم مواد مصرف کردیم. قاضی: محمد شب را در منزل شما بود؟ متهم: خیر تا غروب آن جا بود. قاضی: چه زمانی متوجه دستگیری محمد شدید؟ متهم: از سوی زن صیغه ای ایشان متوجه شدم که گیر کرده است. در این مدت با او تماس نداشتم و از سرقت خودرو و بچه بی اطلاع بودم. در ادامه این دادگاه وکیل