روز کارگر چه روزیه؟ - روزنامه اصفهان زیبا
سایر خبرها
روز اول کاری چطور می گذرد؟
: ما دو روز دیگه رشد می کنیم و لیدر بازار می شیم، اون وقته که همینا حسرت می خورن چرا نموندن. کسی که تو سختی ها کنارمون نبوده، حق نداره تو لذت پیروزی شریک باشه. اینها را گفت و اظهار امیدواری کرد من از آن آدم های پول پرست و نمک نشناسی نباشم که با چندماه عقب افتادن اجاره خانه شغلم را رها کنم. چون الان شرایط بازار بده و همین که بالاخره یه جا استخدامم کردن باید خداروشکر کنم. دو روز دیگه همینم گیرم نمیاد
پاس کاری کودکان؛ از خانه به خانه تا مهد های زیرزمینی!
است، اضافه می کند: دیگران می گویند تو دیوانه ای که حاضری این قدر هزینه کنی! اما باید بگم اتفاقا من مرفه بی درد نیستم، بلکه این میزان حقوقی که برای پرستار در آگهی درج کرده ام، در واقع همه آن چیزی است که بابت 30 روز کار کردنم دریافت می کنم. همین که فعلا کارم را از دست ندهم و از طرفی شرایط نگهداری از بچه ام هم خوب باشد، برایم کفایت می کند تا بلکه بالأخره این ستاد کرونا فکری هم برای مادران شاغل کند که
در اینستای ستاره های خارجی؛ لباسای عجیب و غریب چهره ها
بگذره، کورتنی میگه زمان رو متوقف کنین! باید دعا کنیم که کیتی پری در روز ها و مناسبت های خاص دیگه هم تصمیم نگیره که لباس مخصوص بپوشه؛ حالا همبرگر و لوستر و دستمال توالت خوبه که، خدا عاقبت کار رو به خیر کنه! نیما شعبان نژاد رو بیارین، این کامنت زیر پست بلا حدید رو نشونش بدین؛ بگین بلا رو اینجوری سربه سرش می ذارن، تو که دیگه هیچی! قشنگ معلومه مایلی سایرس داشته آماده
قرنطینه همگانی در چیتگر
بازی کنند، کوچک و بزرگ هم ندارد، زیر هر چراغ روشنی کنار بلوار اصلی پارک جنگلی چیتگر که محل عبور ماشین هاست، مشغول والیبال، فوتبال و... می شوند. بدمینتون به دست ها هم از راه می رسند، کم کم خیابان تبدیل به پیست بازی می شود. چند راننده دست شان را روی بوق می گذارند تا راه باز کنند. اگر رگبار بهاری نبود، کار به جاهای باریک می رسید. یک تکه ابر سیاه، باران دانه درشتی نازل می کند که آن سرش ناپیدا. همه
آرزوی مادر شهید مدافع حرم در کارگاه تولید ماسک برآورده شد
به یک خانم سرد و گرم چشیده تبدیل شده. با اشتیاق و بی وقفه از تجربیات شیرینی می گوید که در دل یک تهدید بزرگ نصیبشان شده و من همچنان سراپا گوش هستم: در کارگاه تولید ماسک، رعایت بهداشت خیلی مهم است. ما از روز اول، جلوی در ورودی، دمپایی های تمیز گذاشتیم تا همه با دمپایی روی موکت ها راه بروند. اما بعد از چند روز، احساس کردیم با پاپوش های پارچه ای که در بیمارستان استفاده می شود، شرایط بهداشتی کامل تری
کار خیر آرامش قلبی می دهد
، می گوید: چند روز پیش که شنیدم یک خیر به محل کار کارگران ساختمانی رفته و حقوق یک روز را به آنان داده و گفته به خانه ها بروید منقلب شدم و قصد کردم من هم از این غافله خیر عقب نمانم و در این موقعیت بیشتر به کمک همشهریانم بشتابم. وی ادامه می دهد: شخصی دو روز پیش آمد و گفت من شغل داشتم و حقوقم کفاف زندگی ام را می داد اما حالا 2 ماه است که در خانه هستم، اگر به من کمک کنید با بهتر شدن اوضاع
به بهانه هفته معلم و روز اول ورودم به مدرسه / سرنوشت قافله پنج نفره سید قدرت
برادرانم سید عنایت اله، سید هدایت اله، سید ناصر و خواهرم مهین تاج، همراهم به تنگ پیرزال آمدند. اما سرنوشت این قافله پنج نفره شنیدنی و خواندنی است. خودم به عنوان سرکاروان به دام ساواک افتادم و 14 ماه در زندان اوین تهران محبوس شدم و در آبان 1357 همراه هزار نفر از زندانیان سیاسی از زندان خلاصی یافتم. سید عنایت اله و مهین تاج در حادثه ده بزرگ جان باختند، سید هدایت اله در کردستان به شهادت رسید و سید ناصر در جنگ تحمیلی به اسارت ارتش بعث صدام درآمد، با قطع پا برگشت و کتاب "پایی که جاماند" را به یادگار گذاشته است. ...
روز دوازدهم ماه رمضان؛ دعا و ترتیل قرآن
آمرزش و پاداشی بزرگ خواهد بود (11) فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَی إِلَیْکَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَن یَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ کَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِیرٌ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ﴿ 12 ﴾ و مبادا تو برخی از آنچه را که به سویت وحی می شود ترک گویی و سینه ات بدان تنگ گردد که می گویند چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده یا فرشته ای
حالا نوبت پراید با پلاک آلمانی است!
آنها آمیخته به طنز است. یکی از کاربران نوشته است: حالا فکر کن پلاکش به جای یازده ایران هفتاد ونه می شد کاربر دیگری گفته است: بی ام و جان کامنت های بقیه پست ها همه زیر 1000تاست با یک پلاک ایران بالای یازده هزارتا کامنت گرفتی. باز برید سازمان ملل بگید ایران بد است دیگری نوشت: BMW اگه بفهمه با یک پلاک انقدر کامنت میگیره هر روز با پلاک ایران عکس میذاره فرد دیگری اینطور نوشته است
افطار عباس بابایی و مصطفی اردستانی در کنار خلبانان
افطار یه جایی وی آی پی ببرمت؟ گفت: بریم. با آقا مصطفی و عباس سوار ماشین شدیم، آمدیم بیوکیوی دوست من. آن ها ده، پانزده نفر مجرد بودند که همه به دستور عباس از تهران به آن جا منتقل شده بودند. در زدیم. من رفتم داخل. ابی داشت جلوی آیینه موهایش را شانه می کرد که افطار به خانه ی برادرش برود. از آیینه من را دید. برگشت با لهجه ی رشتی گفت: حسن جان، خوش آمدی. گفتم: ببین! من تنها نیستم، سه نفریم
ستاره های پرسپولیس سوار بر موتور عتیقه(عکس)
مبلغ بالایی از تیم تازه تاسیس تجارت داشت اما با پولی به مراتب کمتر در پرسپولیس ماند:" سال 68 کشاورز 3میلیون نقد می داد که با 2 میلیون می شد خانه در آریاشهر بخری! کلی هم یخچال و فرش و گاز و تلویزیون و ماشین لباسشویی، ما را بردند زورخانه و دوره کردند که تو بچه لاتی، به خاطر مردم برگرد. محمود خوردبین هم رفت منزل مادرم و همه هدایای کشاورز را باروانت کرد و برگرداند. آن سال 40هزار تومان پرسپولیس به ما
محرمی: اشتباه کردم قلعه نویی را زدم
پروین گفت شما بروید، آن روزها خبری از پول نبود، علی پروین می گفت اگر خوب بودید تازه باید پول هم بدهید تا پیراهن پرسپولیس را بپوشید. حضور در پرسپولیس با آن همه ستاره جذاب بود؟ خیلی، من وقتی رفتم سر تمرین پرسپولیس با بازیکنان بزرگی روبرو شدم که اسم آنها را تریلی هم نمی کشید. هر کدام از آنها برای من الگویی بودند که آرزویم بود کنار آنها بازی کنم. اولین بازی شما برای
حکایت چادر سفیدی که خواهرم برای عروسی علی خرید / وقتی کارت جعلی شهید مدافع حرم لو رفت
: البته اجازه رفتن رو چند ماه قبل گرفته بود. مادرم اول با رفتنش مخالف بود. می گفت: تو همین جا توی ایران کار فرهنگی می تونی بکنی دست جوونا رو می تونی بگیری و به راه راست هدایت کنی. ولی علی می خواست مامان رو راضی کنه می گفت: چرا زمانی که محرم میشه شما میرین عزاداری شرکت می کنین و می گین ای کاش ما اون زمان بودیم و نمی ذاشتیم حضرت زینب (س) رو به اسارت ببرن. نمی ذاشتیم اون همه بلا سر اهل بیت بیاد. نمی
سوره ای که اگر پاداش خواندنش را می دانستید، هیچ وقت ترکش نمی کردید + صوت آیات
فرمودند: کسی که سوره شوری را بخواند، روز قیامت با صورتی سفید و درخشنده همچون آفتاب محشور می شود تا در پیشگاه خدا حاضر شود و خداوند می فرماید: بنده من قرائت سوره حم عسق را تداوم دادی در حالی که پاداش آن را نمی دانستی؛ اما اگر می دانستی چه پاداشی دارد هیچ گاه از قرائت آن خسته نمی شدی ولی من امروز پاداش تو را به تو خواهم داد. سپس دستور می دهد او را وارد بهشت و غرق در نعمت های ویژه بهشتی کنند.
سارقان چگونه با دراختیار داشتن اطلاعات شهروندان آنها را فریب می دهند؟
دلیل خونریزی داخلی نیاز به جراحی دارد. زمان زیادی نداریم، اجازه جراحی می دهید؟ از پشت تلفن هم صدای پیج کردن نام پزشکان می آمد. سوار ماشین که شدم، دوباره زنگ زد گفت دکتر... می خواهد برادرتان را جراحی کند و تا 10 دقیقه دیگر، هفت میلیون تومان به این شماره حساب واریز کن. از شدت اضطراب، از تماس گیرنده پرسیدم با چه ماشینی تصادف کرده است که مشخصات دقیق ماشین برادرم را داد. وقتی جلوی عابر بانک رسیدم
پلک راست بی بی
. مادر وسوسه شد و اِهِم کنان، بار دیگر صدایش را صاف کرد وخطاب به پدرگفت:"فردا با بچه ها برم تو خیابون ببینم چه خبره؟ ببین چقدر شلوغه، همه می رن، عصمت خانم، سیمین، الهام ...حتی ننه یوسف هم رفته، تازه بعضی ها چند بار رفتن... پدر استکان کمر باریک را داد به بی بی وگفت:"یکی دیگه بی بی" بعد روکرد به طرف مادر و در حالی که پشت گوشش را می خاراند؛ گفت: "میل خودته، ولی حواست باشه حال وحوصله ی انا لله وانا
خاطره ای از موشک های قرارگاه رعد اهواز و شهید بابایی
بغل کرد، گفت: کمک کن بذاریمش داخل ماشین. بعد به من گفت: آقاجان! اینو می بری درِ خانه ش می رسانی. تا رضایتشو نگیری نیایی ها! دارم بهت می گم! ما داریم برا اینا زحمت می کشیم. اون وقت اگه اینا از ما ناراضی باشن، خاک بر سر ما! گفتم: باشه. این بنده خدا حرف های عباس را شنید. سوار ماشین شدم. آدرس خانه اش را گرفتم و راه افتادیم. داشتیم می رفتیم، به من گفت: این کی بود؟ گفتم: این فرمانده ی کل اینا
فیلم گفتگو با 5 جوان تهرانی در بازداشت / به خاطر خوشگذرانی با دختران تبهکار شدیم +عکس
پول آن را هزینه خوشگذرانی هایمان می کردیم. سرقت برای خوش گذرانی مهدی 19 ساله که یکی از اعضای باند است می گوید برای خوشگذرانی تصمیم به سرقت گرفتم. سابقه داری؟ نه، تازه کارم. چه نقشی در باند داشتی؟ از موتور پیاده می شدم و گوشی را می قاپیدم و سوار بر موتور همدستانم پا به فرار می گذاشتم. چرا دزدی؟ به خاطر یک دختر
رأی اولی
! قضیه یه چی دیگه ست و دوتایی زدیم زیر خنده. شب وقت خواب، از این پهلو به اون پهلو می شدم. مدام تصویر فردا رو از ذهنم می گذروندم، چی میشه یعنی؟! می دونستم شهلا هنوز از صدای لحاف و تشک من خوابش نبرده، خیره شدم به سقف اتاق و گفتم: شهلا موقع رأی دادن خیلی شلوغ میشه نه؟! شهلا توی تاریکی صورتش رو چرخوند سمت من، و موهاش که کامل ریخته بود دور گردنش رو کنار زد و گفت: هنوز تو فکر فردایی
خاطرات جالب خبرنگاران لرستان از معلمان خود در دوران تحصیل اینبار خاطره ابراهیم شریفی
گفتم یه دونه یواش بدید. صاحب مغازه خندید و گفت پسرم چی میگی؟ تکرار کردم یواش. بهم گفت من که بلند حرف نزدم که میگین یواش. چی میخای بدم بهت؟ باز گفتم یواش. ناراحت شد و گفت: آخه یه الف بچه رو چه به این حرف ها. تو اون مدرسه چی یادتون میدن؟ گفتن به بزرگترتون بی احترامی کنید؟ سکه رو پس داد و گفت هیچی نداریم. سرم رو پایین انداختم و ناامید سراغ مغازه دیگه رفتم. روستامون کوچیک بود و چند مغازه بیشتر نداشت. قبل
چهل سال قابله بودم و بیش از 300 نوزاد به دنیا آوردم/ فقط زایمان طبیعی را قبول دارم
همسری ترک داشت. مرحوم خاتون استادزاده (مادر بزرگ رسول استاد زاده) که خواهر شوهرم است. تیه(قابله) بود به خانه پاپری ها برای به دنیا آوردن بچه ای رفته بود. همسایه مان در پای گپر زاییده بود. هر چه همسایه فریاد می زد یکی بیاید این بچه را بردارد همه می گفتند ما می ترسیم. من که 22 ساله بودم رفتم جلو که گفت تو کازرونی هستی و زن گل محمدی ترا بخدا تو بیا. من به جلو رفتم و گفتم چه کنم که گفت این بچه را بردار
جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران +عکس
هم می دانستند من که بودم و چه بودم. چون به خاک کوفتم به صد خاری... تو زخاکم به لطف برداری بعد از این همه تلخی به روایت روزهای شیرین زندگی اش می رسد؛ خدا کمکم کرد. به من عزت و آبرو داد. شبانه روز تلاش کردم. شغل و کسب و کارم رونق گرفت. درآمدم برکت داشت. برایم می ماند برخلاف قبل که پول برایم ماندنی نبود و نیامده می رفت. بعد از یکی دو سال وارد کار ساخت و ساز شدم. یک خانه تبدیل شد
وقتی ماهی ها قهر می کنند
، دم تکان می داد و یک پایش را بلند می کرد وشُر شُر می شاشید. تصمیمم را گرفته بودم. بهر ترتیبی بود می خواستم ماه محرم، از پس ادای نذرم بر آیم. از حسام اصرار و از من انکار! هر چه حسام گفت، توکَتم نرفت، و مرغم یک پا داشت.کم کم داشتم مزه ی آرامش را می چشیدم که این اتفاق افتاد و نگذاشت آب خوشی از گلویم پایین برود و همه ی حساب وکتاب هایم را بهم ریخت. خیس عرق شده بودم. خداییش هر کس دیگری جای من
مامایی؛ در آغوش گرفتن هدیه پاک خداست/ سختگیری های بیش از حد استاد عامل موفقیتم بود
شدید؟ یادمه روزهایی که مامایی رو انتخاب کردم دانشجوی ترم 4 هوشبری بودم. اما در هر تولدی که تو اتاق عمل اتفاق میفتاد قلبم من رو به اون سمت حصار رشته ام میکشوند، چون بی نهایت عاشق نوزاد وکودک هستم. از روزی که اولین تولد نظاره گر بودم شروع به تحقیق راجب رشته هایی کردم که به این موضوع مربوط میشدند و از بین همه راهها هرچند که دوباره کنکور دادن آسون نبود ولی سریعترین راه
گفتگو با یک ماما/وضعیت بد تغذیه مادران در رستم
"خبر نورآباد" – سرویس اجتماعی : خیلی از ماها صدای تولد فرزندی را در گوش هایمان تجربه کرده ایم، شاید اگر مقام و منزلت مادر در تعالیم و تاریخ و فرهنگ ما بسیار بالاست یکی از دلایل آن درد زایمان و تولد فرزند است. در شرایط فعلی که ویروس همه گیر کرونا سایه منحوس خود را بر کره ی خاکی گسترانیده است، و سربازان سلامت در خط اول این جبهه در حال تلاش هستند، به مناسبت روز جهانی ماما به سراغ یکی از
ماجرای جوانی که به خاطر نفرین پدر عاقبت بدی پیدا کرد
بردارم. پدرم از من جلوگیری کرد. من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم. خواست از جای برخیزد ولی از شدت کوفتگی و درد یارای حرکت نداشت. پول ها را برداشتم و در پی کار خود رفتم. در آندم شنیدم که گفت به خانه خدا می روم و تو را نفرین می کنم. چند روز روزه گرفت و نماز ها خواند پس از آن ساز و برگ سفر آماده کرد و بر شتر خود سوار شد و به جانب مکه بیابان را پیمود تا خود را به کعبه رسانید. من شاهد
مدافع سپاهان: 20 جام هم ارزش از دست رفتن بازیکنی را ندارد
جام را برای آن ها داشته؟ به نظرم باید یک تصمیم مناسب بگیرند و بهترین آن تعطیلی لیگ است. می توانیم استراحت کنیم و اوضاع کرونا هم به شکل مناسبی پیش برود و فرصت لازم برای بدنسازی و شروع فصل جدید را داشته باشیم. برای تو جام گرفتن به نظر می رسد طلسم شده و یک بار هم با تراکتور حتی شادی قهرمانی هم داشتی، اما همه چیز بهم خورد. درباره آن روز توضیح می دهی؟ در یکقدمی جام همه چیز بهم
مهری و مازیار: چت شبانه
ریخت و زیر پتو با خودش حرف می زد. انگار حرفای مازیار رو میشنوه و بهشون جواب میده: "چقدر آخه بی معرفتی تو مرد؟! همین زن داداشت زهرا قدش نصف قد منه، وزنش پنج کیلو هم از من بالاتره، ببین شوهرش چه جوری داره قربون صدقش میره. حالا من هنوز یک سال از زندگیم نگذشته بود که تو پاریس متوجه شدم با اون دختره ی بی ریخت عراقی ریختی رو هم و سفرم رو کوفتم کردی. گفتم اشکال نداره، اشتباه کرده، بگذرم ازش. هر بار
کارپولینگ، تجربه جدید سفرهای درون شهری
: مسافر بین راهی سوار نمی کنیم. شما باید از قبل بلیت تهیه می کردید. تعجب می کنم و به یاد طرح دی آرتی یا همان خرید صندلی -که با انتشارش جنجال به پا شد- می افتم. گویا شیوع بیماری کرونا زمینه را برای اجرایی شدن این طرح فراهم کرده است. در موتور جست وجو، شرکتی را که مدیریت مینی بوس ها را به عهده دارد جست وجو می کنم و به شرکت به همراه می رسم. طی تماس های مکرر موفق می شوم با احمد تابنده، مدیرعامل شرکت گفت وگو
رعایت عدالت در گفتار با دیگران
، الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ (مطففین/2) کم فروش کسانی هستند که وقتی می خواهد بگیرد، کامل می گیرد. قاری: وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (مطففین/3) وقتی می خواهد بدهد، کمش می گذارد. خوب می گیرد و کم می دهد. أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (مطففین/4) ای کم فروش، تو فکر نمی کنی روز قیامت، زنده می شوی و باید جواب این لقمه های حرام را بدهی؟ لِیَوْمٍ