پای وطن و هموطن تا پای جان ایستاده ایم - خبرگزاری فارس
سایر منابع:
سایر خبرها
شجاعت، استقامت و توکل رزمندگان باعث پیروزی ما در جنگ شد
کردم که خداوند به این شکل از زبان ایشان اسارت را نصیب ما کند. چگونه اسیر شدید؟ در کدام عملیات، در کدام اردوگاه و چند سال اسیر بودید؟ در عملیات والفجر مقدماتی سال 61 بمدت هفت سال و چند ماه در اسارت بودم. چند شب قبل از عملیات خواب دیده بودم که مجروح شدم و پایم ترکش خورده و خون ریزی کرد و سپس خون خشک شد و من به راه افتادم که این خواب نیز اتفاق افتاد وقتی به منطقه
شجاعت، استقامت و توکل رزمندگان باعث پیروزی ما در جنگ شد
اصلا فکر نمی کردم که خداوند به این شکل از زبان ایشان اسارت را نصیب ما کند. چگونه اسیر شدید؟ در کدام عملیات، در کدام اردوگاه و چند سال اسیر بودید؟ در عملیات والفجر مقدماتی سال 61 بمدت هفت سال و چند ماه در اسارت بودم. چند شب قبل از عملیات خواب دیده بودم که مجروح شدم و پایم ترکش خورده و خون ریزی کرد و سپس خون خشک شد و من به راه افتادم که این خواب نیز اتفاق افتاد وقتی به
سکوت افسران عراقی به احترام عباس دوران
شنیدیم، با دیگر خلبانان اسیر تجزیه و تحلیل می کردیم. 26 مرداد سال 69 متوجه شدیم که قرار است به ایران بازگردیم. از صبح همان روز رادیو و تلویزیون عراق اعلام می کرد که صدام قرار است سخنرانی کند. ما فکر می کردیم باید در مورد جنگ باشد. ساعت 11 بود که سخنرانی صدام شروع شد. او گفت که تصمیم گرفته اسیرهای ایرانی را به صورت یک طرفه آزاد کند. اما هیچ اخبار و اطلاعاتی از داخل ایران در اختیار نداشتیم
تونل مرگ در غربت/ روزهایی که کتک نخوردن سؤال برانگیز بود
آموزش در تایباد و تربت جام به سپاه امام رضا (ع) مشهد رفتیم و از آنجا از طریق سپاه و بسیج در قالب گردان ثارالله به شلمچه اعزام شدیم. این آزاده با بیان اینکه در اولین اعزام به جبهه اسیر شد، افزود: 30 ماه و 18 روز اسیر بودم. من جزو مفقودین بودم که بعداً صلیب سرخ اسم مرا به عنوان اسیر ثبت کرد و در سال 1369 آزاد شدم. وی از نحوه اسارتش این چنین برایمان روایت کرد: از ساعت 7 شب عملیات
یعقوبا بازگشت یوسفت از عراق مبارک باد
جنگ ایران و عراق من دانشجوی زبان و ادبیات فرانسه در پاریس بودم، پس از شروع جنگ با وجود اینکه شرایط تحصیل در پاریس برای من تا مقاطع بالا فراهم بود ترجیح دادم تا از کشورم دفاع کنم، در عملیات رمضان که سال 1361 انجام شد به اسارت نیرو های بعثی در آمدم و به مدت نود و هفت ماه یعنی 8 سال و 5 ماه و 1 روز در زمره اسرا بودم، به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسه و فارسی در مدت اسارت برای گروه های صلیب سرخ
گفت وگوی خواندنی تسنیم با آزاده دوران دفاع مقدس از اسارت در عراق/ در اردوگاه شکنجه های بسیاری می شدیم
و خون خود را نثار دین ومیهن شان کرده اند از اجر و قرب ویژه ای در قلب و ذهن مردم برخوردارند. هشت سال جنگ نابرابر عراق علیه ایران اسلامی که تعداد زیادی از کشورها نیز پشتیبان آن بودند یکی از مواردی در تاریخ بود که خط مشی بسیاری از افراد و اقشار را نمایانگر و جوش و خروش جوانان ولایتمدار و شجاعی که شوق ولایت مداریشان زبانه کشیده بود را بیش از پیش شعله ور ساخت و آن ها را در مسیر دفاع از
اسارت جبهه ای دیگر بود/ آرمان گرایی آزادگان زیر سخت ترین شکنجه ها
روزهای جنگ و اسارت خاطرات خود را بازگو کند. غلامشاه جمیله ای از آزادگان و جانباز سر افزار 8 سال دفاع مقدس شهرستان گناوه است که خاطرات خود را از دوران دفاع مقدس و در اسارت نیروهای بعثی بیان می کند. وی در جزیره مجنون به اسارت نیروهای بعثی درآمد و محل اسارت وی کمپ 13 رومادیه عراق بوده است. خاطره ای از سردار شهید مجید شریعتی آذر ماه سال 1365 بود و بلندگوهای واحد تبلیغات
بانوی سالخورده انقلابی که از نگاه سردار سلیمانی یک چریک تمام عیار بود
کشور خود نقشی داشته باشم. تاجیک شیر گفت: اگر چه دوران اسارت سخت بود، اما دستاورد های شیرینی برای ما به همراه داشت و فرصت مناسبی برای تقویت روحیه معنوی ما فراهم کرده بود. در ادامه مجید ضیغمی نژاد یکی از آن 23 رزمنده نوجوانی است که در عملیات فتح المبین به اسارت رژیم بعث در آمد،گفت: پس از آغاز جنگ تحمیلی من در سن 17 سالگی عازم جبهه ها شدم، اولین حضور من در جبهه با شرکت در عملیات
اعجوبه پرواز ایران/ خلبانی که نصف پیکر او در نینوا و نیمی دیگرش در موصل دفن شد
کرد سرلشکر خلبان اقبالی در حالی که زنده به اسارت مزدوران عراقی درآمده بود به دلیل اینکه اکثر تلمبه خانه ها و نیروگاه های برق عراق را در نخستین روز های جنگ از کار انداخته بود و طرح های عملیاتی وی باعث گردیده بود صادرات 350 میلیون تنی نفت عراق به صفر برسد مورد غضب شدید صدام قرار داشت. بعد از اسارت وی بدستور صدام، دو ماشین جیپ از دو طرف با طناب هایی که به بدن این خلبان پر افتخار
بازنمایی شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در اینگونه بودند مردان مرد
اردوگاه آورده اند. فرمانده اردوگاه از من خواست که ضمن آماده کردن برادران، آنان را به نظم و انضباط سفارش کنم. بلافاصله گفتم: من هیچ مسؤولیتّی قبول نمی کنم. ، چون خوب می دانستم که بچه ها، آرزوی فشردن گلوی منافق ها را دارند. فرمانده اردوگاه که فارسی بلد بود، گفت: چه بخواهید و چه نخواهید، باید همه اسرا با نظم و ترتیب در محوّطه اردوگاه جمع شوند و به سخنرانی گوش کنند. این یک دستور نظامی ارتش عراق است و
ماجرای رزمنده ای که می دانست در کربلا به خاک سپرده می شود/دفاع مقدس، مملو از معجزات الهی
چون شهر ما از کربلا می گذشت من هم گفتم این که بچه من نیست جنازه را همین جا در کربلا به خاک می سپارم و همین کار را هم کردم. این رزمنده نهاوندی در ادامه این خاطره می گوید: بعد از پایان جنگ و تبادل اسرا مشخص می شود که فرزند این افسر عراقی اسیرشده است و بعد از تبادل اسرا به کشور خودش برمی گردد. مولوی افزود: این افسر عراقی ادامه می دهد که چند روز بعد از برگشت پسرم از وی پرسیدم این
راه جلوگیری از تحریف حقایق جنگ، هم روائی و ضبط خاطرات آن است
نیروهای رژیم بعث عراق درآمد. وی پنج سال در اردوگاه اسرای ایرانی در عراق اسیر بود و پس از آزادی و بازگشت به وطن، درس را در حیطه کارشناسی ادبیات و زبان عرب و ارشد علوم قرآن و حدیث ادامه داد. نوریان بنیانگذار نشر مهر زهرا (س) در نجف آباد است که از سال 1390 تاکنون بیش از چهارصد عنوان کتاب به چاپ رسانده است. به گفته نوریان، تمرکز این نشر بر روشن کردن نسل جدید از تاریخ جنگ و دفاع مقدس است. همچنین 40 عنوان
روایت سردار معروفی از یک افطار یک خاطره شهید سلیمانی تا تردید سه ماهه برای چاپ بچه های حاج قاسم
به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از کرمان، سردار حسین معروفی ، بعد از ظهر پنجشنبه(3مهر) در آیین رونمایی از یادداشت شهید سپهبدحاج قاسم سلیمانی بر کتاب بچه های حاج قاسم مجموعه خاطرات سردار معروفی از دوران دفاع مقدس به قلم افسر فاضلی شهربابکی؛ گفت: بلافاصله بعد از جنگ در سال 69 عمده خاطرات دوران اسارت به ویژه خاطرات بصره را نوشتم که یادم نرود. فرمانده سپاه ثارالله استان کرمان ادامه داد
شهیدی که اقامت اروپا را نپذیرفت
. نمی خواهیم شما به عنوان خلبانی ماهر و دوره دیده در این جنگ کشته شوید ما می خواهیم به شما بگوییم که با توجه به شرایط سخت و خطرناک موجود می توانید به ایران باز نگردید و در هر کشوری که دوست دارید اقامت گرفته و به عنوان یک شهروند درجه یک زندگی خوبی داشته باشید. گارسون می رود و چند لحظه بعد دو مرد بر چارچوب در ظاهر می شوند. ضیاالدین کارشان را می پرسد . یکی از آن ها که به طور
گفت وگوی متفاوت تسنیم با تنها بانوی جانباز گناباد/ به گذشته بازگردم محکم تر از میهنم دفاع می کنم
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گناباد ، دفاع مقدس یادآور حماسه سازی های مردان و زنانی برای دفاع از وطن بوده که برخی از آنها در گمنامی تمام جان خود را در دست گرفته و در مقابل دشمن ایستاده اند و بعد از گذشت سال ها از جنگ تحمیلی کسی به سراغ آنها نرفته و همچنان در گمنامی هستند. وقتی صحبت از دفاع مقدس می شود ذهن ها بیشتر به سمت خط مقدم می رود؛ جایی که مردان بی ادعایی جنگیدند تا امروز ما در
پای صحبت رییس بیمارستان گلستان اهواز در زمان جنگ
ظرفیت این پزشک استفاده کنیم اما پس از آن با تلاش هایی که کردیم پزشکان و پرستارانی از سراسر کشور به خوزستان آمدند و کمک کردند. مومن با اشاره به اصابت خمپاره به بیمارستان های اهواز بیان کرد: در آن زمان دو بیمارستان عمده دانشگاه جندی شاپور اهواز، بیمارستان امام و گلستان بودند که در جریان جنگ مورد اصابت توپ و خمپاره های دشمن قرار گرفتند. وی ادامه داد: بعد از اصابت خمپاره به
عاشقانه های فرمانده شهید با مادرش/ رازی که شهید خرمی قبل از شهادت به مادرش گفت
خواهران و دوستانم که حال برخی از آنها مادر چندشهید هستند خدمت رسانی می کردیم. در اوج موشک باران دزفول، در خاموشی شبانه در سرما و گرما کنار هم بودیم حتی هجوم یکباره دشمن نه تنها که ما را نمی ترساند بلکه استوارتر برای خدمت رسانی می کرد؛ به یاد دارم مادر شهیدان هاشمی خانم بیگدلی جلسه قرآن را در مصلی برگزار می کرد و بعد از پایان جنگ تحمیلی باز هم جلسه قرآن را در مسجد جامع دزفول برگزار می کرد
راه امروز رزمندگان جوان هوانیروز درس آموزی از مکتب شیرودی هاست
ماندگاری برای ملت ایران خلق کنند. سرهنگ خلبان بهمن ایمانی استاد خلبان و رئیس گروه معارف جنگ پایگاه چهارم هوانیروز ارتش از پرورش یافتگان مکتب پروازی کشوری ها، شیرودی ها و وطن پورهاست. او بیش از 2دهه با پوشیدن لباس رزم، پرواز با پرنده آهنین را راهی برای خدمت و تقرب یافته و اگرچه خاطراتی شیرین از سال های پس از دفاع مقدس دارد ولی به واسطه مطالعات گسترده و دریافت شفاهی و سینه به
خلبانان ایرانی رکوردداران جهانی پرواز/3روایت از رشادت در آسمان ها
به گزارش مهر، هوانیروز و به شکل ویژه خلبانان، درست با روزهای آغاز جنگ تحمیلی نقش کلیدی شان در رقم زدن تحولات را پیدا می کنند و در تمام این دوران به عنوان یکی از اصلی ترین بازوهای حمایت کننده رزمندگان ایرانی جایگاه مؤثر خود را حفظ می کنند. از همان ساعات اولیه شروع تجاوز حزب بعث که با غیرت و مردانگی یکی از خلبانان هوانیروز به نام علی اکبر شیرودی و همراهی جانانه همکاران خلبنان و فنی اش چراغ یک
رسانه سرباز دفاع مقدس
موفقیت آمیز بود و هست برای ما. این خط نورانی بعد از جنگ هم به شیوه های گوناگون ادامه یافت؛ به ویژه در راستای تبیین مؤلفه های شخصیتی فرماندهان شهید. در این مسیر البته بسیاری از رزمندگان دیروز، قلم را جایگزین تفنگ کردند برای حراست از شهادت و فرهنگ متعالی آن که آزادگی را برای میهنمان تضمین می کند. این هم خوانشی رسانه ای است از جمله راهبردی امام خمینی (ع) که فرمود ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد!
منافقین و اسرای جنگی ایران
نفاق را شرایط سخت اردوگاه های عراق و سخنان فریبنده منافقین عنوان می کنند: علیرضا قاسمی (مدت اسارت در تشکیلات نفاق دو سال): وقتی اسیر شدیم دستان ما را بستند و شروع به زدن کردند. وقتی ما را روی تانک گذاشتند که به عقب منتقل کنند یک نفر از روی تانک افتاد و تانک بعدی او را له کرد. ما را به طرف شهر الاماره بردند. بین راه تشنگی اذیت مان می کرد. درخواست آب کردیم، به ما آب ندادند. دو تا از سربازها
روایتی از مظلومیت و آزادگی/آزادگانی که هیچگاه به وطن برنگشتند
: تا اینکه اواخر خرداد در تربیت معلم پذیرفته شدم و نهایت در تابستان سال 62 از طریق پایگاه بسیج محل تحصیل برای یک دوره 45 روزه به جبهه اعزام شدم. این آزاده خراسان جنوبی بیان کرد: بعد از گذشت 45 روز نتوانستم دل از جبهه بکنم و با زمزمه شروع یک عملیات با برخی دیگر از دوستان در منطقه ماندیم. رخشانی با اشاره به برخی از خاطرات حضور خود در جبهه در سال های دفاع مقدس گفت: به یاد دارم
ما همه یک ملت هستیم | کودکی و انقلاب
دیگر را در یک ماشین روی همدیگر انداختند به نحوی که تعدادی از بچه ها از فشار و ضربه هایی که در راه براثر بالا و پایین رفتن ماشین خوردند، شهید شدند. این قسمت را خلاصه کنم که بعد از بستری و چند نوبت جراحی و عمل بین دو بیمارستان مختلف مرا به موصل محل نگهداری اسرا بردند. این شروع دوره اسارت من بود. شکنجه با دفع ترکش علیرضا درباره شکنجه های دوره اسارت همه که در این سال ها فقط چیز های
وقتی سیل و مجروحان جنگی به اهواز رسید
داوطلب نوجوان هلال احمری سهمی در امدادرسانی به مجروحان جنگی داشته باشم. به عنوان مثال وقتی رزمندگان زخمی را بعد از عملیات رمضان سال 1361 به یکی از مدارس شهر منتقل کردند، بلافاصله به آنجا رفتم و برای انجام کارهای درمانی داوطلب شدم. این روال کار تا پایان جنگ هم ادامه داشت. رسیدگی به اسرای عراقی از مسئولیت های دیگری بود که به عنوان امدادگر در دوران جنگ برعهده داشت: درچند مقطع زمانی وظیفه رسیدگی
بعثی ها به من می گفتند پاسدار خمینی
تحمل حدود 2 سال اسارت، طعم آزادی را چشید و به ایران بازگشت. حالا این راوی زنده روزهای جنگ، 40 سال دورتر از روزی که به اسارت عراقی ها درآمد، برایمان از دو سالی می گوید که با مجروحیت در اردوگاه ها گذشت. از روزهایی که قرآن تنها مونسش بود. موافقید گفت وگویمان را از جمله ای که در کتاب خاطرات تان وجود دارد، شروع کنیم؟ در کتاب تا نیمه راه جایی از قول تان می خوانیم که به همسرتان آقا حبیب می
جلوه هایی از ایثارگری جانباز لرستانی در سنگر دفاع از وطن/معنویت رزمندگان جنگ تحمیلی را متمایز کرد
گفتگویی با محمود حسنوند جانباز 70 درصد خرم آبادی انجام شده است. حسنوند در گفت و گو با سفیر افلاک اظهار داشت: متولد 1342 هستم و در آغاز جنگ تحمیلی 17 سال سن داشتم که در روزهای نخست با اولین گروهی که از خرم آباد عازم جبهه شد من هم راهی جبهه ها شدم. وی افزود: در آن روزها دانش آموز بودم اما عشق به امام(ره) و وطن سبب شد تا در برابر دشمن بایستیم و مشتاق بودم و در جبهه ها 20 ماه حضور
گزارش| اولین های 8 سال دفاع مقدس در استان مرکزی
انجمن اسلامی لشگر 92 بود و در تاریخ 10 مهرماه 57 در دزفول برراثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد. اولین عملیات: اولین عملیات توسط رزمندگان استان مرکزی،قبل از شروع جنگ تحمیلی و در مبارزه با ضد انقلاب در پاوه_نوسود اجرا شد. اولین خلبان شهید: امیرسرلشگر منصور وطن پور متولد 1317 در فراهان چشم به جهان گشود در 9 مهرماه 59 در درگیری هوایی با دشمن در اثر سقوط هواپیمایش
همه سیزده سالگی ام ؛ روایتی از خاطرات رزمنده 13ساله مهدی طحانیان
همان سیزده سالگی به اسارت عراقی ها درآمد. این نوجوان اردستانی 9 سال از بهترین سال های زندگی اش را در اردوگاه های مختلف عراق گذراند و روز هایی که هنوز خیلی زود بود، شانه های نحیف او بار رنج خُردکننده مبارزه را به دوش کشید. به خاطر جثه کوچکش کم سن تر از سیزده سال به نظر می رسید. عراقی ها با شعار ایرانی ها بچه ها را به زور به جنگ می آورند ، از اسرای کم سن استفاده تبلیغاتی می کردند. تصمیم