گفتگو با حسین منصوری پسرخوانده فروغ فرخزاد - برترین ها
سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگو با یک تک تیرانداز زن ایرانی (+عکس)
مشخصی داشتم، بصورت مقطعی، مرتب بازداشت می شدم. در زندان زنان که محل توپخانه بود شش روز تمام توسط آقای تهرانی شکنجه شدم. یک بار به زندانی که آیت الله هاشمی رفسنجانی بود بردند و به آقایان گفتند این خانم همه شما را لو داده است. آقای هاشمی رفسنجانی خیلی ناراحت شدند ولی با ایما و اشاره به آنها فهماندم که دروغ می گویند. در روز پیروزی انقلاب اسلامی در تهران بودم تا اینکه سال 57 غائله کردستان پیش آمد و به
مانند شهیدان زندگی کنیم
اورژانس و یک آمبولانس داشتیم با هم صحبت می کردیم که ناگهان در آن ظلمات شب یک کسی از روی ما رد شد و بهزاد گفت این کسی جز سید مرتضی نباید باشد که سید به حرف آمد و گفت از کجا فهمیدی (2-3بار تکرار)وبهزاد گفت کسی غیر از تو این همه عجول نیست،شاید این آخرین برخورد من با سید در آن شب و عمر مبارک سید مرتضی بود و دیدار بعدی ما در سردخانه شهید آباد دزفول بود.درآن شب و روز بعد از آن خیلی از بچه های لشکر شهید
حکم آزادی پزشک عاشق پیشه صادر شد
زن اعتراف کرد و به ماموران گفت: من به این زن علاقه داشتم. ولی او اعتیاد داشت و رفتارهای مناسبی از خودش نشان نمی داد. روز حادثه وقتی به خانه او رفته بودم سر همین موضوع با او درگیر شدم. من به او گفتم که باید اعتیادش را ترک کند و به خاطر دخترش سعی کند زندگی سالمی داشته باشد. ولی او گفت که نه تنها کارش را ترک نمی کند بلکه می خواهد دخترش راه او را ادامه دهد. وقتی این حرف را از زبان او شنیدم خیلی عصبانی
گفت وگوی ماهنامه نجوم با سه نفر ایرانی پروژه مارس وان
خودم است. من یادم است که از شهرستان که آمدم دانشگاه تهران، سال اول کارشناسی خیلی از بچه ها هر هفته به خانه شان می رفتند یا آن هایی که رفته اند خارج از کشور، ماه های اول دلتنگ می شدند. ولی من یادم است مهر که آمدم تا عید نوروز که من را از خوابگاه بیرون کردند (به سبب تعطیلی)، به خانه نرفتم. ولی با خانه تماس داشتم. این به نظرم به شخصیت آدم ها و طبیعت شان برمی گردد. نمی توان یک نفر را تغییر داد، مثلاً
مجرمین برای استخدام به اینجا مراجعه کنند
شده اما حالا مدیران و متخصصان این جامعه را تشکیل داده و به شایستگی نشان داده اند کافی است همت به خرج داد تا سیاهی های زندگی، جای شان را به سپیدی ها دهند. آن روزها جمله های شمرده و شیرینش این گونه آغاز شد: نهم شهریور ماه سال 1347 در یک خانواده مذهبی و پرجمعیت، در یکی از روستاهای حاشیه مشهد به دنیا آمدم. آن روز ها زندگی برای فقرا خیلی سخت و فاصله طبقاتی بسیار بود، یکی از گرسنگی
بولتن تئاتر ؛ مجلۀ خبری روزانۀ تئاتر و هنرهای نمایشی (28بهمن)
فارغ از برگزاری مراسم تودیع و معارفه مدیرکل هنرهای نمایشی و صحبت ها و درخواست جمعی از اهالی تئاتر حاضر در این مراسم، رونمایی از سه کتاب علیرضا کوشک جلالی ، صحبت های ایمان اسکندری کارگردان نمایش بیرون پشت در درباره وضعیت تئاتر، صحبت های محمد طایفه کارگردان نمایش دلم می خواد دستت را بفشارم در تماشاخانه استاد مشایخی ، نقد و بررسی داستان های ناتمام اسماعیل خلج در نشست صدای صحنه سرخط مهمترین اخبار تئاتر امروز را به خود اختصاص داد.
بیکاران، همچنان سرکارند!/ نمی دانیم وزیر کار کیست/ ماجرای کلاهبرداری یک پیمانکار از باربران چرخی بازار
، حدود 25 ساله به نظر می رسد و درباره وضعیت کاری خود این طور روایت می کند: 5 ماه از مراسم عروسی ام می گذرد و شب ها خسته به خانه برمی گردم، در این شرایط ماهانه 100 هزار تومان در خانه ای که 6 میلیون و 500 هزار تومان پول پیش پرداخت کرده ام، اجاره خانه می دهم، روزانه 6 هزار تومان کرایه از زیباشهر به خیابان 15 خرداد هزینه می کنم. هر روز از ساعت 6:30 صبح به سمت تهران راه می افتم تا حوالی 8:30
مذاکرات هسته ای با حضور علی پروین!!!
5+1 حرفشان را حسابی بزنند و خوب خودشان را خالی کنند. بعد که تمام حرف هایشان را زدند، مهندس شروع می کرد از 100 سال پیش به اینجا تاریخ غرب و شرق را در می نوردید و با ساده سازی مفاهیم سیاسی، غرب را شیرفهم می کرد که اول مشکل تورمش را حل کند و دستش را از جیب مردمش در بیارد، بعد بگذارد روی میز تا بتواند از گزینه های روی میز و زیر میز بهره کافی و وافی را ببرد. محمود احمدی نژاد: در مذاکرات حضور پیدا می
مکانی: بی جا از من حمایت و تخریب نکنید
. من به عنوان دروازه بان تیم قهرمان فصل گذشته و یک بازیکن ملی پوش به پرسپولیس آمدم، هیچ جا این شرایط را تجربه نکرده بودم، توانستم به مرور زمان خودمان را باحواشی و فراز و نشیب های برد و باخت در این تیم هماهنگ کنم و فهمیدم که چطوری باید با آنها برخورد کنم. من نمی توانم خودم در مورد عملکردم قضاوت کنم، کادرفنی و مردم باید راضی باشند اما من همه تلاشم را می کنم که به نحواحسنت عملکرد خوبی در دروازه
پای درس اخلاق آیت الله مظاهری
شما می توانید بگویید من کسی هستم که دو رکعت نماز با حضور قلب خواندم؟ از وقتی که گفتم الله اکبر تا وقتی که گفتم السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، هیچ چیز و هیچ کس در خاطرم نبود به جز خدا و در نماز بودم. آقای نخودکی اینگونه نمازها را می خواند و به اینجا می رسد. این آقا گفته بود من مجرد بودم و زن می خواستم اما نمی توانستم و دلم خانه و زندگی می خواست، ولی نمی توانستم و بیکار بودم و کار می خواستم، اما
ماهایا پطروسیان: سینمای ایران ستاره ندارد!
/> - بعد از اسب حیوان نجیبی است در فیلم دیگری بازی نکردم. البته سال بعد از آن به پروژهای وارد شدم که نیمهکاره باقی ماند. این فیلم، بانویی از ماه نام داشت. زمانی که داشتیم این فیلم را کار میکردیم با آخرین ماههای دولت دهم مقارن بود و آن روزها اتفاقات مهمی رخ داد از جمله بسته شدن خانه سینما که تأثیر زیادی روی سینما و نوع آثار و در کل روحیه افراد داشت. پیشنهاداتی هم داشتم، اما موردپسندم واقع
مردی که عاشق اعلامیه های ترحیم است +عکس
ما را هم یک گوشه دیوار بچسبان. یا این که می پرسند سرقفلی اینجا چند؟ یک عکس خوب قدی از ما بزن! این واقعیت دیوار خاطره هاست؛ دیواری که شاید در نگاه اول تیره باشد و بی رنگ و رو. همین که خاطره ها زنده می شوند، جان می گیرند و می شوند یک تصویر بزرگ از آدم هایی که قبلا به بهانه ای به این مغازه پا گذاشته بودند: پدرم چهار روز قبل از مرگش، به یکی از کاسب های قدیمی اینجا گفته بود که چند روز دیگر
قطار قاچاقچیان ترمز کرد
باز که مجید- ک نام داشت به کارآگاهان مبارزه با سرقت پلیس آگاهی سپرده شد. ساعتی بعد ماموران از همکاران خود در پلیس آگاهی شنیدند که مجید همان دزد سریالی گریزپایی است که دنبال آن می گردند. متهم اعتراف کرد که از مدتها قبل شروع به شناسایی پولدارهای محل خود کرده است وی اعتراف کرده: 30، 40 کبوتر دست آموز داشتم که یادشان داده بودم کی به هوا پریده و کجا بنشینند. هر روز روی پشت بام
ماجرای مرثیه خوانی آهنگران برای امام(ره)
گفتم بخوانید او نیز گفت پس شعرم را با سبک بخوان چند روز بعد او گفت که این اشعار را پدرم سروده است. حاج صادق آهنگران تصریح کرد: فردای آن روز آقای معلمی گفت که بچه های هویزه خسته شده اند چرا که عملیاتی صورت نگرفته است شما می توانید به آنجا آمده و برای شان مرثیه خوانی کنید. وی ادامه داد: در آن زمان شهید علم الهدی در حال جمع آوری عشایر آزاد بود که آنها را پیش امام (ره) ببرد که کار
تورق خاطرات استاد محمدرضا ابوالقاسمی/ شرم تلاوت در محضر استاد مولایی + فیلم
دیده می شود و آن، اخلاص و لمس صمیمتی است که شاید این روزها کمتر لمس شود. استاد از اولین روزهایی می گوید که در جلسات آموزش قرآن حضور یافت، می گوید؛ از تلاوت در محضر پدر تا حضور در جلسات استاد مروت. وی با یادآوری اولین سال های آموزش خود می گوید: بنده تلاوت را از جلسه ای که پدرم مربی آن بود، شروع کردم. بعد ها در جلسه استاد مروت تلاوت را آغاز کردم و چند سالی در خدمت وی بودم؛ از سال 1350 به بعد
چالش های یک ذهن پرخور
گمان می کنیم که خوشبختی آن سوی لاغری و باریکی در انتظار ماست و ما هر روز بیشتر از آن دور می شویم. اگرچه مسیرهای پرپیچ خم و گاه جنون آمیز را به سوی آن پیموده ایم؛ از رژیم های سخت گرفته تا پودرها و قرص های لاغری، کلاس های مختلف ورزشی و تردمیل و... ! اما آنچه عوض می شود تنها یکی دو شماره از عدد روی وزنه است و نه چیزی فراتر از آن. حتی بعضی هایمان به جراحی فکر کرده ایم یا شاید با علم به عوارض غیرق
نقش دختر حاج رضوان و برادرانش در حفاظت از پدر در مقابل دوربین ها
به گزارش سیتنا، "فاطمه مغنیه" دختر حاج رضوان در مصاحبه با "سمیه علی" خبرنگار "المنار" خاطرات زیبایی را از دوران کودکی و نوجوانی خود در کنار شهید عماد مغنیه بازگو کرد؛ از فاطمه می پرسم به پدرت که فکر می کنی، بیش از همه دلتنگ چه چیز او می شوی؟ سکوت می کند. تصور می کند حاج رضوان روبرویش ایستاده. می گوید: سکوت زیبایش... دلتنگ سکوت زیبایش می شوم. دلتنگ حضورش و سِحر وجودش. عاشق این بودم که نگاهش کنم. خیلی وقت ها از ته دل حس می کنم
آیا وقت آن نرسیده که جمهوری اسلامی هم طیف ایده آل خودش را در آثار داستانی بازنمایی کند؟
، سریال پرده نشین در ماه صفر، جور عملکرد چند سال گذشته ی سیما را کشید و بعد از مدت ها بحث و نظرات مختلفی را در سطح رسانه ها و شبکه های اجتماعی و محافل فرهنگی برانگیخت و پای خیلی از مخاطبین فرهیخته تر و جدی تر رسانه ی ملی را که معمولاً با خروجی آنتن قهر هستند، به عرصه ی نقد و بررسی و حتی تفسیرهای فرامتنی از این سریال باز کرد. تا جایی که حتی بعد از پایان سریال، کار به حضور روحانیون، چهره های فرهنگی و
سردار محسن رشید در گفت وگو با شفقنا: تز اسلام منهای روحانیت، مجاهدین خلق را منحرف و تبدیل به منافقین ...
آنها این بود که در روند تغییر و تحولات تا قبل از پیروزی نهایی انقلاب یک دوره بورژواها حاکم می شوند و باید از این دوره عبور کرد. بر این اساس پیروزی انقلاب اسلامی را پیروزی نهایی نمی دانستند، بلکه معتقد بودند باید برای عبور از این مرحله تدبیر کرد. او ادامه داد: محل جذب آنها بعد از انقلاب خیلی فراتر از دانشگاه ها شد. جاذبه و نمای بیرونی بچه های زندان سیاسی آنقدر جلوه داشت که دیگر نیازی به
یک نماز شب می تواند زمین و زمان را به هم بدوزد
از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگیِ تنگ [و سختی] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور می کنیم. [19]. طه، 125: می گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟ [20]. طه، 126: می فرماید: همان طور که نشانه های ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی، امروز همان گونه فراموش می شوی . [21]. علل الشرائع، ج 2، ص 363.
مرگ عجیب دختر جوان در حمام به خاطر" فیسبوک"
ناراحتی اشک می ریختم کابل شارژ تلفن همراه را از برق جدا کرده و بدن بی جان او را از آب بیرون کشیدم. این دختر 23 ساله که مدت زیادی بود با " اوجینا" در یک خانه مشترک در شهر مسکو روسیه زندگی می کردند، با ناراحتی به روزنامه ها گفت: بدن او هنوز از شوک حاصل از برق گرفتگی می لرزید. این دختر فورا با آمبولانس تماس گرفت و برای تیم پزشکان شرح داد که چه اتفاقی رخ داده است. اما"اوجینا" قبل از
بازار نشر از نظر ویترین کتاب در مضیقه است/ خاطرات قدیانی از فروش کتاب های جلد سفید تا انتشار کتاب های ...
تهران به دلیل نداشتن مدارک مدرسه، مجددا کلاس اول دبستان را خواندم. ادامه مدرسه را از سال چهارم در مدرسه ساسان گذراندم. سال پنجم دبستان برای اولین بار دو معلم که یکی ریاضی و دیگری بقیه دروس را درس می داد وظیفه آموزش به ما را عهده دار بودند. یک روز در نبود معلم ریاضی، ناظم مدرسه پیشنهاد داد من درس بدهم زیرا در درس ریاضی قوی بودم و من هم بعد از آن این کار را انجام می دادم. من در دوران مدرسه پیک دانش
خاطرات شیرین گل آقا از امام خوبی ها
آقای دعایی من بعد از سال های سال می خواهم بروم، حالا امام را ببینم. گفت: خیلی خُب؛ من به سید احمد می گویم؛ گفتند و تلفن کردند.من یک روز خانه بودم که دعایی گفت: فردا صبح من تو را خدمت حضرت امام می برم. ما رفتیم صبحانه ای هم آنجا خوردیم. سر ساعت معین امام آمدند. یکی دو تا از برادران روحانی نیز بودند. کسانی می آمدند دست بوسی و می رفتند، ما هم دست بوسی کردیم.موقع بیرون آمدن گفتم: دعایی چه شد؟ من برای
آخرین مصاحبه با قاتل میدان کاج پیش از اعدام
شد و چندین مرتبه نزد او رفتم، کیمیا از برخورد و تیپ، قیافه من خوشش آمد. عاقبت بعد از چند روز به خانه من رفتیم. کیمیا در راه پیشنهاد کرد برایم ماشین بخرد که گفتم ماشین دارم و رابطه ام با او بیشتر شد؛ مدتی بعد خانه خودم را تخلیه کردم و در خانه کیمیا که خواهرکوچکی هم داشت بدون ازدواج شرعی شروع به زندگی کردم. یعقوب می گوید: فکر می کردم مطلقه است اما بعد از یکسال فهمیدم او از شوهرش طلاق
قتل فجیع مادر به دست فرزندش
حادثه از دیوار پشتی وارد خانه شدم و سند را برداشتم. ابراهیم با خود می گفت کاش وقتی سند را دزدیده بودم، به سراغ مادرم نمی رفتم، اما دیگر کار از کار گذشته بود. او ادامه داد: بعد از اینکه سند را دزدیدم به سراغ مادرم رفتم و او را بیدار کردم و به او گفتم که می خواهم خانه را بفروشم اما او با من گلاویز شد و می خواست سند را از من بگیرد. در همین لحظه بود که من هم او را هل دادم. او عقب عقب رفت و
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
روزنامه های صبح امروز ایران در سرمقاله های خود به مهمترین مسائل روز کشور جهان پرداخته اند که برخی از آنها در زیر می آید. کیهان:درس هایی از تحریم مجدد کشتیرانی درس هایی از تحریم مجدد کشتیرانی عنوان یادداشت میهمان روزنامه کیهان به قلم سید یاسر جبرائیلی است که در آن می خوانید؛اوایل بهمن ماه بود که دادگاه عالی اتحادیه اروپا تحریمی را که این اتحادیه سال 2012 علیه شرکت ملی نفتکش
دوست داشتم قلم ام را با نوشتن برای شهدا بیمه کنم
تهران پذیرفته شدم، از ابتدا هم به دروس فهمیدنی و ریاضی علاقه مند بودم هم ادبیات و نوشتن را دوست داشتم. در همان دوران دانشجویی برای نشریات دانشگاه یادداشت می نوشتم و سردبیر نشریه هم بودم. بعد از فارغ التحصیلی و ازدواج، نمونه کارهای خود را برای روزنامه کیهان فرستادم. خوشبختانه مورد استقبال واقع شد تا این که در سال 86 از طرف کیهان دعوت به همکاری شدم و در سرویس فرهنگ مقاومت و صفحه دانشگاه یادداشت
مرگ معمایی نوجوان بی خانمان در باشگاه
مرگ مرموز نوجوان بی خانمان پلیس را با معمای پیچیده ای روبه رو کرده است. این پسر 16 ساله شب ها وارد باشگاه ورزشی می شد تا در آنجا بخوابد که آخرین بار به طرز مرموزی به کام مرگ فرو رفت. صبح روز چهارشنبه 15 بهمن ماه سال جاری ماجرای مرگ پسر نوجوانی به بازپرس ویژه قتل تهران گزارش شد و بلافاصله تیم های تخصصی به یک باشگاه ورزشی واقع در دولت آباد رفتند و با صحنه تلخی روبه رو شدند
الکی! مثلا جامعه شناسیم!
سنگین بود، آخ کمرم! - ترجیح می دم پلی استیشن بازی کنم و بچه حساب شم، تا اینکه با تبلت بازی کنم و ادای آدم بزرگارو در بیارم. جمله سنگین بود، 20 جلسه فیزیوتراپی مورد داشتیم محل تولد: فیس بوک، توییتر سن کاربران: 15 تا 28 کجا را می زنند: دوستان و آشنایان (تمرکز روی خانم ها بیشتر است) محبوبیت: یک زمانی تا مرز تکیه کلام هم رسید. موج مورد داشتیم که از اوایل
نکاتی اخلاقی از زندگی شیخ عباس قمی
منازل الاخره را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصی بود به نام عبدالرزاق مسأله گو که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم می گفت. مرحوم پدرم کربلائی محمد رضا از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدی که هر روز در مجلس او حاضر می شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، کتاب منازل الاخرٍه مرا می گشود و از آن برای شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن می خواند.