دوست دارم عکس خدا را بگیرم - شبستان
سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای وسوسه انتقام از خلبان اسیر و مجروح بعثی در اتاق عمل
رزمندگان و مردم مجروح شده از جنگ بوده است و حالا او 58 ساله است و دوران بحران کرونا را در خانه سپری می کند. وی، کار خود را از تزریقات آغاز کرده و می گوید شرایط پایگاه هوایی به گونه ای بوده که نیازمند بودیم تا برخی حرفه های دیگر را بیاموزیم، در آن زمان یک بیمارستان خانواده در دزفول بود که برخی عمل ها را در آن انجام داده بودم؛ اما عمل هایی که منجر به قطع دست و پا در اثر جراحات جنگ می شد
بانوان پشتیبان جبهه و جنگ از خانه
: هر روز فعالیت های متفاوتی را تجربه می کردم، یک روز برای تهیه تنقلات در خانه ای در هنرستان و روز دیگر در محله حاجی برای خیاطی و دوخت متکا، لحاف، چادر نماز و .. برای مردم جنگ زده شرکت می کردم. ترابی یگانه مطرح می کند: بعد از چند سال مشوق اصلی برای حضور پسرم که نخستین فرزندم است، در جبهه جنگ بودم، پسرم در آن زمان 15 سال داشت و با توجه به علاقه خودش و برخلاف پدرش که معتقد بود حالا موقع
پزشکی با رکورد 10هزار عمل جراحی در دوران دفاع مقدس/ روایت عجیب خارج کردن بمب خوشه ای از پای یک رزمنده
همراهان همیشگی راه دانا می شود: خدمت در پایگاه چهارم شکاری دزفول؛ پایگاهی که بیمارستان بود دکتر ناصر تابش، پزشک و جراح متخصص در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ با اشاره به هشت سال حضور بی وقفه خود در جبهه های دفاع مقدس گفت: حدوداً 42 ساله بودم که پس از اخد مدرک تخصصی جراحی وارد جنگ ایران و عراق شدیم؛ در آن زمان ما در بیمارستانی در اصفهان مشغول به گذراندن
مدتی در کنگره شهدای فارس ویراستار بودم/از ادبیات جنگ برای صلح استفاده کردم
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این روزها که در سالگرد دفاع مقدس هستیم، کودکان و نوجوانان می توانند با خواندن کتاب هایی که در حوزه ادبیات جنگ و دفاع مقدس نوشته شده، علاوه بر سرگرم شدن، اطلاعات قابل توجهی از دوران هشت سال دفاع مقدس کسب کنند. لحظه های سکسکه نوشته احمد اکبرپور یکی از این کتاب هاست که از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است. لحظه های سکسکه داستان دو
دوری از پنهان کاری و تخیلات نامعقول لازمه ادبیات دفاع مقدس است
نجات دادند. به هرحال این فراز و فرود هایی که وجود داشت، مهم بوده است. من به عنوان یک عضو کوچک از جامعه قصد داشتم که روایات آن زمان را در معرض یک بازخوانی و یادآوری قرار دهم. اینکه یادمان نرود چه ظلمی بر این شهر ها تحمیل شد، برای من مهم بوده است. البته هنوز هم شهر های آن منطقه دچار چالش هستند و هنوز هم بعد از 40 سال از روزهای آغازین جنگ استان خوزستان، مظلوم باقی مانده است. ساکنان استان های دیگر شاید
ارتش و سپاه در دوران دفاع مقدس کنار هم بودند
سردار حسین دینی روز یکشنبه در گفت و گو با خبرنگار سیاسی ایرنا درباره حضورش در دفاع مقدس، گفت: جنگ ما از سی و یکم شهریور 59 آغاز شد و در آن زمان در پادگان امام حسین (ع) دوره آموزشی می دیدم. وقتی که این دوره تمام و رسمی شدم در عملیات مطلع الفجر در گیلانغرب و آزادسازی بستان در آذرماه سال 60 حضور داشتم. معاون هماهنگ کننده سپاه تهران افزود: اوایل جنگ در مناطق غربی، ساختار خاصی وجود نداشت تا
ثبت واقعیت خاکریزهای جبهه /لحظات نابی که در قاب دوربین ماندگار شد
های دفاع مقدس هم نسبت به آن نوع از اخلاص و گمنامی شهادت می دهند. حسن مرادی از جمله عکاسان لرستانی دوران دفاع مقدس در گفت و گو با سفیرافلاک اظهار داشت: از اواخر سال 56 با شروع راهپیمایی ها و تظاهرات مردمی و آغاز دوران انقلاب اسلامی دوربین عکاسی را به دست گرفتم؛ در روزنامه کیهان و در حزب جمهوری به عنوان سرپرست روزنامه جمهوری و روزنامه صبح آزادگان مشغول فعالیت بودم. وی با بیان این
قم در 8 سال دفاع مقدس
قابل اقتباس... از جمله سرفصل ها برای طرح سؤالات متعدد و ارائه نظریات گوناگون هستند که از طریق آنها می توان به اشتراکاتی در باب تعاریف و مفاهیم ادبیات داستانی جنگ و دفاع مقدس دست یافت. انتشارات فرایض کتاب قم در 8 سال دفاع مقدس( روایت هایی درباره بمباران شهر مقدس قم و شهدای گروه سرود، نوشته سیدجواد محمدالحسینی قمی را به چاپ رسانده است. ساختار کتاب کتاب قم در 8 سال دفاع
نفس هایی تنگ شده با عطر و بوی خردل/ مرگبارترین سلاح هایی که در جنگ ایران و عراق بر سر مردم آوار شد
سال هاست طعم شیرین زندگی را برایشان تلخ کرده است. نفس هایشان به کپسولی اکسیژن بند شده است، کافی است ساعتی میزان اکسیژن خونشان پایین بیایید، آن زمان است که مرگ را جلوی چشمانشان می بینند. سلاح هایی که بر خلاف تمام معاهده های بین المللی و از روی ظلم و دشمنی بر سر مردم ایران به ویژه رزمندگان دفاع مقدس آوارشد، بلایی تمام نشدنی به دنبال دارد، جنگ تحمیلی سال هاست به پایان رسیده است
قرعه کشی برای اعزام به جبهه؛ سبقت برای ایثار بود/ وقتی پستچی وصیت نامه ام را به دست خودم داد
. وقتی پستچی وصیت نامه ام را به دست خودم داد! ولی یک سری نامه را هنوز نگه داشته ام. یکی از نامه ها، وصیت نامه خودم بود که از جبهه فرستاده بودم. مدتی بعد از این که به خانه آمدم، پستچی وصیت نامه خودم را برایم آورد! چه روایتی که خود شاهد آن بوده اید، آن قدر برایتان حیرت آور است که آرزو می کنید ای کاش از آن فیلمی ساخته می شد؟ قدس: مهم ترین ارمغان جنگ، همان
رزمنده دفاع مقدس: از آقامهدی لقب قربان طلا گرفتم
نگه داشته بودم. وی وضع زندگی آقامهدی به عنوان فرمانده لشکر 31 عاشورا را بسیار معمولی و خالی از اشرافیت امروزی و آن روزها دانست و گفت: در منزل ایشان تعداد 15 عدد پتوی سربازی، یک تلویزیون کوچک و یک دست قاشق و بشقاب بود که البته فقط پنجشنبه ها وقت داشت که به خانه خود برود که آن را هم اغلب نمی رفت و در کنار ما می ماند. غنی دل درباره شهادت مهدی باکری ، یادآوری کرد: من یک ساعت قبل
بازیگری که جنگ را زندگی کرد/دخترم می پرسد چرا 8 سال ادامه دادی؟
دست می دهد و متأسفانه متوجه نمی شود. این خطر وجود دارد. صحبت از رابطه انسانی بهانه خوبی بود برایش که از بچه های دوران جنگ و هشت سال دفاع مقدس یاد کند؛ بچه هایی که در جنگ حضور داشتند با آن ارتباط انسانی زندگی کردند و بزرگ شدند، ناخودآگاه چیزهایی بهشان داده شده بود که حاصلش معرفت و عاطفه ای عمیق بود. در قدیم به دلیل وجود بچه های زیاد در یک خانواده سفرها تنگاتنگ و دور هم بود. انسان
روایت روزهای امدادگری در دفاع مقدس/ آغاز دلدادگی در 14 سالگی
تا از خودرو پیاده شود اما به دلیل جثه ریزم اجازه نداد و در همان شرایط به سختی از ماشین پایین آمد. صدایش نازک می شود، گویی هنوز هم خاطرات به دلش چنگ می زنند و ذهنش در همان جنگ هشت ساله باقی مانده است . انگیزه ای که رها نشد حال از جنگ تحمیلی بیش از 30 سال می گذرد اما آقا احمد بعد از این دفاع هشت ساله بر زمین ننشسته و راه ایثار و فداکاری را ادامه می دهد. وی در خصوص سال های بعد
ماجرای تذکر شهید رجایی به رادیو / روز هایی که رسانه سنگر بود
بودم از همان موقع که ساخت مستندات رادیویی مرسوم نبود، مستنداتی درباره مسایل جنگ ساختم که البته نمی دانم در آرشیو آنجا نابود شده یا باقی مانده است. همه حوادث را تجربه کردم. من از مسئولان رادیو و تصمیم گیر بودم و در قضایا حضور داشتم. آن زمان روزانه یادداشت هایی برای خودم از اتفاقات برمی داشتم. سال های بعد از جنگ وقتی جایی از من دعوت می کردند که بروم و درباره نقش رسانه و خبرنگاران صحبت کنم، دریغ نمی
خاطرات تلگرافچی خط مقدم از لحظات نبرد دفاع مقدس
آبادان رزمندگان هوانیروز به ارکان گزارش می دادند زیرا هنوز هواپیمای مسافربری پرواز می کردند. وی بیان کرد: در شهریور ماه سال 59 به خدمات پادگانی بیسیم ثابت مامور شدم و به آتشبار کاتیوشا به فرماندهی ستوان یکم خداقلی پیوستم و به عنوان تلگرافچی مسوولیت را برعهده گرفتم. وی گفت: 24شهریور 59 مرتب با ستاد عملیات و پادگان شهرضا در تماس بودم که بیست و ششم شهریورماه این سال تلگرافی از ستاد
ایثار رمز پیروزی با دستان خالی/ منتی برای انجام تکلیف نداریم
خبرگزاری مهر ، گروه استان ها- اعظم محبی: تاریخ کشور ما پر از رشادت های دلاور مردانی است که برای دفاع از خاک و ناموس خود از جان و هستی خود مایه گذاشته و صحنه ها ایثار و اخلاص و شهادت آفریدند. در هشت سال مقدس بودند کسانی که عاشقانه و بدون چشمداشت به ندای هل من ناصر رهبرشان جواب عاشقانه داده و راهی مناطق جنگی شدند. یکی از این رزمندگان و جانبازان دوران جنگ تحمیلی احمد نسرکانی
روایت پرستاری در روزهای جنگ
شاهد جدا شدن دست ها و پا های جانبازانی بودم که وقتی به عنوان پرستار بر سر بالین آنان حاظر میشودیم اولین چیزی که از ما میخواستند این بود که به آنان مرخصی ندهیم و اجازه بدهیم که تا آخرین لحظه در جبهه های عشق و ایثار با دشمن بجنگند. دره گیلانی با اشاره به اینکه پرستاران نقش کلیدی و مهمی در دوران جنگ تحمیلی بر عهده داشتند افزود: شاید اگر پرستاران در دوران جنگ نبودند، مشکلات بسیاری برای
18 سال طول کشید پدرم ثابت کند جانباز است/ ما با کتک خوردن بزرگ شدیم
امور ایثارگران باور نمی کرد که پدر من جانباز است! 18 سال طول کشید تا پدر من ثابت کند که در جنگ آسیب دیده است. هنوز هم بعد از چهل سال پرونده پدرم اشکالاتی دارد. سمیرا شاهوردی اضافه کرد: در فاصله 16 تا 20 سالگی من در شهرستان، شغلی برای زنان تعریف نشده بود، من هم تصمیم گرفتم شغل های مردانه را انتخاب کنم. تصمیم گرفتم در سن 16 سالگی مستقل زندگی کنم و با لباس های پسرانه شاگرد اتوبوس شدم و
جراحان ما تجربه زخم گلوله را نداشتند/خاطره ای از امام(ره)
/> آهی کشید، گویی خود را در آن زمان تصور می کرد، تمام لحظه ها را با جزئیات از نظر می گذراند: این مشکلات جدی در آغاز جنگ وجود داشت. حرکت اساسی به کمک طب رزمی سپاه و ارتش به این ترتیب عملی شد که برعکس معمول جنگ های دنیا پیش از آن زمان که یک اورژانس در 20 کیلومتری خط آتش و یک بیمارستان در 150 کیلومتری خط آتش بود و بعد بیمارستان های شهرستان ها قرار داشتند، این روال در ایران برعکس شد.
زنان جانبازجلوه هایی ازمقاومت وایثار/مشکلات بانوان جانبازدیده شود
. در زمان جنگ تحمیلی نیز من به عنوان یکی از نیروهای خدماتی در پشت جبهه ها اقدام به خدمت رسانی به رزمندگان اسلام کرده بودم که با موشک باران دولت عراق و بمباران یکی از مناطق شهر اهواز مجروح شده و بیش از 10 ترکش به علت بمباران در پای من وجود دارد. مریم ذوالقدر از جانبازان 70 درصد استان فارس: پس از فرمان امام خمینی (ره) در خصوص اینکه به صورت بسیجی و بدون تشریفات رایج نهضت سواد
از آبادان تا تبریز در روایت مهاجران جنگی خوزستان
خانواده بودیم که از سوسنگرد، بستان، اهواز،خرمشهر، دزفول و قصر شیرینبه تبریزآمده بودیم. در کنار مهاجران دو بلوک از کسانی بودند که در زمان جنگ از کردستان عراق فرار کرده بودند که پس از سقوط صدام به زادگاهشان برگشتند. این جانباز هشت سال دفاع مقدس ادامه می دهد: ما با همان لباس تنمان به تبریز آمدیم چون مدام به ما می گفتند بیشتر از ده روز طول نمی کشد ،کسی فکر نمی کرد جنگ 8 سال ادامه داشته باشد
روایت دردناک یکی از فرماندهان عملیات والفجر 10 از بمباران شیمیایی حلبچه / زن و بچه روی هم تلمبار شده ...
، دشمن هجوم سنگینی را شروع کرده بود و الگوی خاصی برای اعزام ما وجود نداشت. حماسه اصلی در منطقه بود. آنجا بود که مرد واقعی از دیگری شناخته می شد. ازدواج رزمندگان همیشه سوژه جالبی بوده است؛ ازدواج شما چه زمانی صورت گرفت. احتمالا در همان بحبوحه جنگ؟ که سردار اثباتی در این زمینه اظهار می کند: سال 63 بود ازدواج کردم و راستش را بخواهید بعد از 15 روز دوباره به منطقه اعزام شدم؛ حدود دو ماه و نیم بعد
معامله مدافعان سلامت و شهدای دفاع مقدس با خدا/بیمارستان ، همان خط مقدم جنگ است
است، به گفت وگو نشستیم. فیروزی که در حال حاضر در سن 60 سالگی است، اظهار کرد: سرباز بودم که جنگ بر ما تحمیل شد و به جبهه اعزام شدم، آن موقع در تیپ نبی اکرم کرمانشاه حضور داشتم. وی با بیان اینکه کل هشت سال دفاع مقدس برای ما جنگ بوده، گفت: یکی از خاطرات شیرین بنده در دوران شیمیایی شدنم در حلبچه بود، به عنوان تدارکاتی در حین بردن غذا بودم که شیمیایی شدم. مسئول تجهیزات
مرور خاطرات جنگ به روایت شهدای زنده خوزستان
منطقه آمدند؛ این خط دست عراقی ها بود و آن را کامل می شناختند. همرزمم شروع کرد به شلیک به سمت هواپیماها و کمتر از یک ساعت بعد هواپیماهای دشمن به همانجا برگشتند و خط را بمباران فسفری کردند. ابدالی افزود: در این بمباران همرزمانم آتش گرفتند ، برای کمک به آنها دویدم، بمباران اول سالم ماندم اما در شلیک دوم به هوا پرت شدم وقتی چشمانم را باز کردم پایم آویزان بود و فک و صورت و دندان هایم شکسته
پخت و فروش غذا در 22 بهمن برای خرج در جبهه و پاشیدن نقل و شکلات در زمان فتح خرمشهر
غذا و فروش آن مبالغ جمع آوری شده را خرج جبهه می کردیم. وی با بیان اینکه بنده سواد چندانی نداشتم و زیر دیپلم بودم، گفت: بعداز سال 82 به بعد به علت نداشتن سواد از مسئولیت کنار رفتم اما همچنان ارتباطم با بسیج تمام نشد، همچنان که امروز هم به عنوان یک بسیجی در عرصه های مختلف حاضر هستم. این بانوی ایثارگر با بیان اینکه در دوران جنگ و اوایل انقلاب گوش به فرمان امام خمینی(ره) بودیم
گفت وگوی متفاوت تسنیم با تنها بانوی جانباز گناباد/ به گذشته بازگردم محکم تر از میهنم دفاع می کنم
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گناباد ، دفاع مقدس یادآور حماسه سازی های مردان و زنانی برای دفاع از وطن بوده که برخی از آنها در گمنامی تمام جان خود را در دست گرفته و در مقابل دشمن ایستاده اند و بعد از گذشت سال ها از جنگ تحمیلی کسی به سراغ آنها نرفته و همچنان در گمنامی هستند. وقتی صحبت از دفاع مقدس می شود ذهن ها بیشتر به سمت خط مقدم می رود؛ جایی که مردان بی ادعایی جنگیدند تا امروز ما در
رشادت های مدافعان سلامت از دفاع مقدس تا دفاع از حرم
پزشکی و مداوای مجروحین هم داشتیم؟ دکتر خاتمی: به خاطر اینکه عملیات بزرگی در آن زمان نداشتیم در زمینه پزشکی از این دست مشکلات نداشتیم. بنی صدر معتقد بود که در جنگ باید از نیروهای آموزش دیده استفاده کرد. او با بچه های انقلابی و نیروهای جوان زاویه داشت. نیروهای بدنه ارتش دستورات بنی صدر را انجام نمی دادند. من در آن زمان فرمانده سپاه شیراز بودم. بچه های لشگر را برای آموزش تانک و زرهی به یکی از
بخش بانوان حوزه دفاع مقدس مظلوم واقع شده است
می کردم، می نوشتم، کنار می گذاشتم تا رسیدم به زنان مبارز قبل از انقلاب تا دفاع مقدس و وقتی وارد این موضوع شدم متوجه شدم که این کار بسیار گسترده است و قابل مقایسه با دوران پیش از آن نیست و چون خودم هم آن دوران را درک کرده بودم؛ لذا تحقیق درباره نقش زنان انقلابی در استان موضوع قطعی من شد و من هر روز ساعت ها وقت می گذاشتم و نتیجه سال ها تلاش و تحقیق من، کتابی تحت عنوان مهتاب و باروت شد.