کار بازیگران از کادر درمان سخت تر است/ دیالوگ های کاراکتر خاله در سریال دودکش از امثال الحکم فارسی بود - ایسکانیوز
سایر خبرها
در بچگی به شدت موذی بودم
برپایی کنسرت حشرات تشکیل دادم. این برنامه یک کنسرت واقعی است که موزیسین آن حشراتی مثل ملخ، سوسک و پشه اند. همه آهنگ های محلی را اجرا می کنند. محمد بحرانی و پسرم از بازیگران آن بودند. این کنسرت پیام خاصی نداشت آهنگ ها برای نوجوانان بود و هدف هم این بود که بچه ها شاد شوند. وی ادامه داد: افتخارم از زی زی گولو عروسک گردانی آن است نه بازی آن، برایم کار جذابی بود؛ اما درکارهای دیگر مثل دردسرهای عظیم خیلی نقشم را دوست داشتم و مردم عجیب با من ارتباط گرفتند. بعد از آن شخصیتم در بدون شرح با نقش مقابلم فتحعلی اویسی را دوست دارم و در آخر از بازی در سریال خوش رکاب خوشم می آید. ...
جنگ را با خاله بازی اشتباه گرفته بودند
ها بودند و من هر چه سعی داشتم به آن ها بفهمانم که بابا! این ها منافقند . گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم! برای ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانی شدم، گفتم: بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدوداً 500 متری ستون زرهی نشسته ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به خاطر این که درجه هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، کلاهم را هم انداخته بودم توی هلی کوپتر. عصبانی بودم
یک لحظه با من زندگی کن!
پزشکان به خانواده ام گفتند درمانها جواب نمی دهد، دیگر پاهایم تحمل وزنم را نداشت و باید از ویلچر استفاده میکردم. هیچ قلمی نمی تواند حال آن روز مراتوصیف کند ،وقتی برای اولین بار روی ویلچر نشستم حس غریبی داشتم ،احساس ترس و سرخوردگی ،گویی محکوم بودم با دوستی تا ابد زندگی کنم که دوستش ندارم، اما این واقعیت زندگی من بود و باید در دفتر رویاهای نوجوانیم تغییراتی را اعمال می کردم.
شهید محمود صارمی مردی که روز خبرنگار به نام اوست
روم و کلی درد دل می کنم. روایت فرزند شهید صارمی از شهادت پدرش اولین باری که فهمیدی پدرت نیست و دیگر قرار نیست باشد کی بود؟ مادرم می گوید همان روز های اول بعد از شهادت پدرم وقتی من سراغ پدرم را گرفتم به من گفته است که دیگر منتظرش نباشم اگر چه خودش سال ها طول کشید تا این واقعیت را باور کند. گاهی آرزو می کنم برادر یا خواهری داشتم تا این حد تنها نبودم و مادرم کمتر احساس تنهایی می
مسی: هرگز فکر نمی کردم از بارسلونا خداحافظی کنم/ با پاری سن ژرمن صحبت کرده ام
که بازنشسته شده اند به من گفته اند که آن روز چقدر سخت خواهد بود. تا جایی که بتوانم بازی خواهم کرد. خیلی دوست داشتم یک بار بیشتر قهرمانی در لیگ قهرمانان را تجربه کنم. خیلی به آن نزدیک بودیم بازی با لیورپول و چلسی در زمان پپ گواردیولا. ما نسلی بودیم که می توانستیم یک جام دیگر فتح کنیم ولی فوتبال این چنین است. عناوین دیگری به دست آوردم. از هیچ چیز پشیمان نیستم. همیشه تلاش کردم بهترین بازی
مسی: هرگز چنین خداحافظی را تصور نمی کردم/ نمی خواستم بروم برای همین غمگینم + عکس و ویدیوی اشک های لئو
اند به من گفته اند که آن روز چقدر سخت خواهد بود. تا جایی که بتوانم بازی خواهم کرد. خیلی دوست داشتم یک بار بیشتر قهرمانی در لیگ قهرمانان را تجربه کنم. خیلی به آن نزدیک بودیم بازی با لیورپول و چلسی در زمان پپ گواردیولا. ما نسلی بودیم که می توانستیم یک جام دیگر فتح کنیم ولی فوتبال این چنین است. عناوین دیگری به دست آوردم. از هیچ چیز پشیمان نیستم. همیشه تلاش کردم بهترین بازی ام را به نمایش بگذارم
تجربه عجیب هنگامه قاضیانی از همراهی با نوجوانان مجرم
، مادر را و آنها نقش خودشان را. در این تمرین، چند نفری از بچه ها که می گفتند از سنگ شده اند، به گریه افتادند و احساسات شان را بیان کردند. اگر سعادت مرگ همان دم می رسید من خوشبخت بودم چون به رهایی آنها رسیده بودم. وقت ناهار شده بود. گریم ها پاک شده و بچه ها لباس خودشان را پوشیده بودند. من حال عجیبی داشتم، توان غذا خوردن نداشتم. از پله ها که پایین می آمدم، بچه ها دوره ام کردند، ظرف غذایشان را بالا
صبح روز بمب باران مجلس مامور مبارزه با قزاق ها شدم
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : سرویس تاریخ انتخاب ؛ در یکی از روزهای نخست مرداد ماه 1327، وقتی که ابوالحسن احتشامی خبرنگار مجله ی اطلاعات هفتگی به مناسبت سالگرد مشروطه به دنبال مطلبی جالب می گشت، کشف جالبی کرد، کشفی در کوچه ی صدراعظم خیابان پامنار پای تخت؛ پیرمردی صدساله به نام حاج آقا جمال الدین میثمی. حاج آقا جمال الدین روضه خوان سال خورده ای بود که روزگاری مورد توجه زنان ناصرالدین شاه قرار داشت و به خاطر صدای خوشش، برای ذکر مصیبت به اندرون سلطان صاحب قران راه می یافت. حا
خبرنگاری سوختن و ساختن و ماندن است
را می نویسم و تصویر می گیرم و به واسطه فعالیت در این حرفه حرف دل مردم را به گوش مسوولان می رسانم. روز خبرنگار را به همه خبرنگاران و مدرسان رشته روزنامه نگاری و ارتباطات تبریک می گویم و از مسوولان می خواهم رفع مشکلات فعالان این حوزه از جمله ضعف در اطلاع رسانی برنامه های خبری و سایر مشکلاتی که بارها از زبان خبرنگاران مطرح شده و می شود را مورد توجه بیشتر قرار دهند. فرخنده روز
مونا فرجاد؛ زندگی و اجرای مجازی در ایام کرونا
یکی از همین هاست، همین فرزندها. او چشم که باز کرد، پدرش (جلیل فرجاد) بازیگرمطرحی بود، چه در عرصه تئاتر، چه سینما و چه تلویزیون. او و خواهر بزرگترش مارال، تمام جنبه های این دنیای فریبنده، اما دشوار رادیدند و بزرگ شدند، او می توانست به سمت رشته ای دیگر برود، اما بازیگری را انتخاب کرد و ماند. موفق شد و به راهش ادامه داد. مونا فرجاد این روز ها در فضای مجازی به اجرای نمایش (مونولوگ) مشغول
الهه پورصالح؛ پدیده در جمع بزرگان | ستاره جدید والیبال از گیلان می آید
. بعدها به مسابقات کشوری رفتم و به اردوی تیم ملی دعوت شدم. در اردوی تیم ملی والیبال نوجوانان به مربیگری میترا شعبانیان انتخاب و به مسابقات تیم ملی نوجوانان آسیا اعزام شدم و این یک تجربه فوق العاده برای من بود. پشت خط زن تیم ملی والیبال زنان و پیکان ادامه داد: در فصل گذشته لیگ برتر، با پیکان تیمی جوان و البته با حضور چند بازیکن باتجربه داشتیم. برایم بسیار مهم بود که در پیکان
به بهانه روز خبرنگار؛ چه ماه بود این ماهنامه طوبی
جذابیّت های بصری اش را زیاد کند. سوم این که من مصداق دقیق و واضح آدم هایی بودم که مورد لطف و عنایت سعید امامی قرار گرفته بودند. چون جایی – نقل به مضمون- گفته بود: نویسنده جماعت بیمار هستند، یه جایی را بهشان بدهید تا خودشان را تخلِیه کنند. همین حرف (که البته من بعد از آشنا شدن با پدیده ای به نام سعید امامی و بعد از معراج معروفش ازقول او به نقلی شنیدم) ، باعث شده بود
نخواستم قهرمان پرور شوم، بلکه تلاش کردم پهلوان ها را معرفی کنم
ها مشغول به کار شد و در نهایت به راه اندازی یک دکه روزنامه فروشی در خیابان زند آبادان مبادرت ورزید و از سال 1340 نیز همکاری خودش را با روزنامه های کیهان و اطلاعات آغاز کرد و خبرنگار ویژه محله بهمنشیر شد. وی حتی پس از آمدن به زادگاه خود (بوشهر) از خبرنگاری دست نکشید و تا همین الان هم به این پیشه مشغول است و به آن عشق می ورزد. البته نیسنی در سال های اخیر کوشید تا تجربه زیسته و مهم ترین
طلبه ای که جهاد خدمت در روستاها را معنا کرد | کودکانی که کفش هم ندارند
می کنند، لذا افراد خیر با رصد گزارش کار و ارتباط با بنده، همکاری و کمک های خوبی می کنند. چه تعداد بسته کمکی به نیازمندان اهدا کردید؟ درباره سایر کارهای خیری که انجام دادید نیز مختصری توضیح دهید. بنده به لطف خداوند و کمک مردم عزیز فقط در همین شروع سال کرونایی تا الان بیش از 2 هزار بسته مواد غذایی و بهداشتی، کمک پزشکی و تهیه جهیزیه به مردم نیازمند کل بخش فلارد خدمات دهی داشتم
خبرنگاران و مجاهدت در روزهای کرونایی
به کرونا جان خود را از دست داده اند. خبرنگاران از روز نخست شیوع بیماری کرونا تاکنون دوشادوش کادر درمان در صحنه حاضر و جامعه را نسبت به رعایت نکات بهداشتی و پیشگیری از شیوع کرونا آگاه کرده و روزانه اخبار گوشه گوشه دنیا را به اطلاع جهانیان رسانده و می رسانند. ویروس نامرئی کرونا حدود 18 ماه است که میهمان ناخوانده جهانیان است و تداوم گسترش این بیماری و نیاز مداوم به مخابره اخبار و
اولین عکس ها از همسر فرزاد فرزین ! / کدام بزرگترند؟! + عکس
به سراغ سایر کارهایم می روم. او در ادامه درباره مدتی که مشغول ورزش کردن است، گفت: من 12 سال است که به طور منظم ورزش می کنم، حتی در مناطق خیلی دورافتاده ای که بودم هم باشگاه رفتم و خیلی از مردم با دیدن من تعجب کردند. البته من ورزش بوکس هم کار می کنم. ورزش، خصوصا بدنسازی خیلی به تنفس ما در هنگام خواندن کمک می کند. سپس، فرزین قطعه ماه عسل را برای حضار اجرا کرد و درباره نحوه
روایتی از بیمارستان هراسی بیماران مشکوک به کرونا و عاقبت سخت پیش روی آنها
از رفتن به بیمارستان مسیر درمان را برای تیم پزشکی سخت و پیچیده کرده است. به عقیده محمد طالب پور، رئیس بیمارستان سینای تهران، نیز بیمارستان هراسی شمشیری دولبه است، زیرا در اوج اول کرونا افرادی که علائم داشتند بدون آنکه شرایط بستری داشته باشند، مراجعه می کردند و این باعث می شد بیشتر مبتلا شوند. همه مشکل اینجاست که مردم نمی دانند در چه مرحله ای به بیمارستان بیایند و البته که مرز آن را مریض تشخیص
ماه پنهان در چفیه
مردم این پیرمرد محجوب، ساکت و البته کمی ترسناک را نمی شناختند، اما سال 93 بود که رسانه ها هویت رجب محمدزاده، جانباز شریف دفاع مقدس را آشکار کردند و مشخص شد آن جراحت های عجیب که تمام صورت پیرمرد را از بین برده بود، یادگار جنگ است. حالا پنج سال از شهادت بابارجب گذشته و تنها کتابی که خاطرات آن شهید عزیز را در خود حفظ کرده کتاب بابارجب نوشته نسرین رجب پور است. به بهانه پنجمین سالگرد شهادت شهید رجب
اشک های مسی در نشست خداحافظی: انتظارش را نداشتم که این گونه از بارسلونا جدا شوم
الان هستم. من همیشه با تمام توانم در خدمت بارسلونا بوده ام. از روزی که آمدم و تا آخرین روز برای این پیراهن جنگیدم. پس احساسم چیزی فراتر از رضایت است. از همه مردم به خاطر ابراز احساسات شان تشکر می کنم و دوست داشتم که می شد به شیوه ای دیگر خداحافظ کنم. وی خاطرنشان کرد: من برای چنین خداحافظی آماده نشده بودم چون هرگز به آن فکر نکرده بودم. دوست داشتم در زمین فوتبال با هواداران خداحافظی کنم
اینستاگرام فارسی؛ اعتراض بازیگران به قحطی سِرُم
گذاشت تا نشان دهد که حتی بدون آرایش هم زیبایی های خاص خود را دارد. آیدا ماهینی بازیگر تازه کاری است که فعایت خود را از مدلینگ آغاز کرده و سپس با فیلم ارادتمند؛ نازنین بهاره تینا ساخته ی عبدالرضا کاهانی، وارد دنیای بازیگری شد که البته فیلمش اجازه اکران نگرفت! عکسی کاملا مثلا یهویی از امیرعلی دانایی. بهرام رادان هم چند وقت یک بار یک همچین عکس خفنی از خود به اشتراک می گذارد
بیمه ملت؛ یک کارفرما با فرصت های برابر
اجرا در مدت زمان به این کوتاهی، نشان دهنده قدرت، تجربه، شناخت و کارآمدی یک مدیر مسئول، متعهد و دلسوز است که قطعا خود مسیر پیشرفت را پله پله طی کرده و دغدغه پیشرفت کارکنان خود را دارد. مدیری که به سرمایه های انسانی اش باور دارد و برای حفظ و افزایش انگیزه و تعهد کاری تصمیم های به موقع و هوشمندانه می گیرد. من از دکتر دلفراز و تیم همراهشان صمیمانه تشکر می کنم و برای ایشان از خدای بزرگ صحت، سلامتی، موفقیت روزافزون و سعادت مندی خواستارم.
تلاش کردیم انحصار سلبریتی ها را بشکنیم
؟ تقی پور: هنوز نمی توانم ادعا کنم در این زمینه موفق شدم. مخاطبان باید نظر دهند. بدون تعارف خودم را شاگرد عرصه هنر و تئاتر می دانم. سعید چند جذابیت برایم داشت. سابقه تئاتر طنز البته نه به معنای مرسومی که فقط برای خنده است، بلکه تئاترهایی که محتوایی را هم انتقال می دهد، داشتم. خیلی برایم جذاب بود تجربه تصویری این چنینی هم داشته باشم. علاوه براین به دلیل چهره و سابقه کارهایی که از من دیده شده
احتمال ساخت زیرخاکی3 برای نوروز
جامعه، زندگی و کار می تواند نظرش را ابراز کند. پژمان جمشیدی در عین حال گفت: فوتبال و هنر بازیگری اصلا حرص و جوش خوردن ندارد چون مخاطبش مردم هستند. اگر آنها تو را قبول کنند، پذیرفته می شوی و در غیر این صورت کنار می روی. پژمان جمشیدی در پایان در پاسخ به این پرسش که این روزها مشغول بازی در چه پروژه ای است؟ از فیلم سینمایی علفزار به تهیه کنندگی بهرام رادان و کارگردانی کاظم دانشی
سازمان انتقال خون احیاگر اما مظلوم(قسمت اول)
من به وزیر بهداشت دولت آینده پیشنهاد می کنم به محض اینکه رأی اعتماد گرفت، حتماً سعی کند در مسیر رفتن به وزارت بهداشت نخستین محلی که می رود سازمان انتقال خون باشد.من در این سازمان در گذشته نقش مشاور علمی داشتم ولی وقتی به عنوان مدیرعامل وارد این سازمان شدم دیدم که به طور تأسف باری، ساختار این سازمان که مأموریت حیاتی دارد، هم سطح یک دانشگاه درجه سه کشور نیز دیده نشده است.من می دانستم که طب انتقال
برای غلبه بر ناامیدی نویسنده شدم
مادربودن و در آخرین کتابم سرخوردگی و ناامیدی درباره تبعید و مهاجرت وجود دارد. شما درباره ناامیدی صحبت کردید. فکر می کنید مردم چطور می توانند در ناامیدی دوام بیاورند؟ اولین ناامیدی من در زمان کودکی وقتی اتفاق افتاد که فهمیدم زندگی شبیه آنچه در فیلم ها اتفاق می افتد، نیست. همه چیز کسل کننده خواهد بود؛ درس بخوانم؛ احتمالا ازدواجی کنم و بچه دار شوم؛ و خرید روزانه. من دو انتخاب داشتم
ناگفته های سپیده خداوردی از 5 سال همراهی استاد شجریان + عکس
طنز موقعیت را بازی کرده ام مثل غافل و سهمی برای دوست اما در شخصیت طنز بازی نداشته ام. پیشنهاد اجرا و کار کودک به من شد اما دوست نداشتم به این ژانر وارد شوم چون در آن کارها شاخصه ای را نمی دیدم که مرا جذب کند به دلیل اینکه من ژانر خاص خودم را دارم. وی درباره ایفای نقشش در کلبه عموپورنگ بیان کرد: کارهای دراماتیکم را سانیار می دید اما دوست نداشت و من دوست داشتم ثمره نبودن هایم را ببیند؛ وقتی
چرا جنرال موتورز را ترک کردم؟
من تنها دو سال پس از فعالیتم در شرکت جنرال موتورز به عنوان مهندس و زمانی که فقط 30 سال داشتم متوجه شدم که این شرکت جای کار کردن و بازنشست شدن نیست. البته تصمیم نهایی گرفتن در این مورد برای من خیلی سخت بود چراکه من در آنجا دوستان خوبی داشتم که به نظرم بهترین مهندسان و کارکنان دنیا بودند اما متاسفانه در یک محیط کاری نامناسب و عقب مانده کار می کردند. سال 2000 من به این نتیجه رسیدم که
بدون تعارف با تاریخ ساز المپیک توکیو
: مثل سایر پرستار ها هر روز سرکار و درمان در بیمارستان بودید؟ میهمان: تا چند ماه پیش بله سر خیلی از اردو ها و خیلی مسابقات لیگ خیلی از مسابقات ریز و درشت را بنده بار ها بلافاصله بعداز شیفت مستقیما وارد مسابقه شدم مجری: دوران کرونا هم پرستاری کردید؟ میهمان: بله، ابتلای بنده به کرونا هم از بخش بود، یک سال پیش من کرونا داشتم به خاطر این که بالین بیمار کرونایی بودم. مجری
گره گشایی با گره های مروار ملایر/ از اشتغالزایی برای 200 نفر تا صادرات به عمان و لبنان
خبرگزاری فارس همدان؛ جهان شهر ملایر را امروز با دو نشان جهانی مبل و منبت و انگور می شناسند اما هنر دست هنرمندان این دیار تنها محدود به نقش زنی بر تن چوب بی جان نیست، این دستان پرهنر، ترکه های نازک را در هم گره می زنند نقش در نقش، از چوب و ترکه، عشق می بافند و مهر تا نقشی از هنر ایرانی را بر تارک مروارهای چوبی به نمایش بگذارند. حاصل این پیچ و تاب ها و گره زدن ها خلق آثاری زیبا و دیدن