صاحب این عروسک ها کجاست؟ - شهرآٰرا نیوز
سایر خبرها
آخرین صلوات زیر آوارکه روح را به پرواز درآورد
باز می شود. یا شاید بخاطر جنگ بود؛ بخاطر پسرش و سربازانی که در برابر دشمن متکبر ایستاده بودند. او نمی دانست دقیقاً کدام یک بود، می دانست که تنها پناهش در این تاریکی و ویرانی، همین ذکر مقدس است. خاطرات مثل فیلمی تند در جلوی چشمانش رد می شد. یادش آمد سحر که بیدار شد، با اشتیاق سفره را چیده بود. حالا سفره شان زیر همین آوار مدفون بود. صدای موشک ها هنوز در گوشش زنگ می زد. لحظه ای که خانه شان لرزید و سقف فرود آمد، مثل کابوسی بود که بیدارش نکرد. زن احساس کرد که سرما دارد تمام وجودش را فرامی گیرد. دیگر دردی حس نمی کرد، فقط یک سنگینی بی پایان. نگاهش به دست راستش افتاد. دستگاه صلوات ...
خانه هایی که دیگر نیستند | گزارش میدانی از حمله موشکی به حوالی اتوبان شهید باقری
امدادگر با صدای وحشت زده بانوی سالخورده ای که کمک می خواهد به طرف ورودی طبقه اول ساختمان می رود که شیب و انحنای به وجود آمده در کف آن سست و لرزان به نظر می رسد. با تلاش نیروهای امدادگر پیرزن سلامت از ساختمان بیرون می آید، درحالی که به پنجره دودزده و بی شیشه و پرده خانه اش چشم دوخته با گریه می گوید: من تازه از دکتر اومده بودم و حالم خوب نبود. همین که با داروی مسکن و خواب آور چشم هام گرم شد، به صدای انفجار از خواب پریدم و تا چشم باز کردم دیدم دیوارهای اتاق شکاف خورده و گچ و سیمان سقف داره می ریزه پایین... در و شیشه های ساختمان پلیس راهور فرو ریخته و دود و سیاهی از دیوارهای لرزانش بالا ...
روایت یک نیمه شب در دروازه ری/ وقتی انفجار خواب محله را شکست
حادثه شد، وی با صدایی آرام اما اندوهگین می گوید وقتی رسیدیم، هنوز گردوخاک در هوا بود و کوچه را تنها نور چراغ های امدادی روشن می کرد. جلوتر که رفتم، متوجه شدم یکی از خانه های تخریب شده، خانه خاله ام است. این امدادگر چند لحظه مکث می کند و ادامه می دهد: شوک بزرگی بود. با دست به سرم زدم و گریه ام گرفت، اما همکارانم کمک کردند خودم را جمع وجور کنم، مردم زیر آوار بودند و وقت از دست دادن نبود. حسن آقا عنوان می کند که بیرون آوردن پیکر دختربچه 9 ساله از زیر آوار، سخت ترین لحظه مأموریتش بوده است آن لحظه دیگر توان ایستادن نداشتم، اما کار امدادگر همین است؛ باید حتی در اوج درد، کار را ...
وعده دیدار عیدانه برادرها به سرای باقی رسید
کاپشن چرمی مشکی، تمام قد روی یک تابوت چوبی آوار شده است. او برادرِ کوچک تر کسی است که حالا آرام زیر این پرچم سه رنگ خوابیده است. نام برادر بزرگ تر رضا بود؛ پسری خنده رو و چهار شانه که بعد از فوت پدر، برای علی فقط یک برادر هم خون نبود، بلکه حکم پدر، رفیق و تکیه گاه را داشت. همین چند روز پیش بود که رضا از محل خدمتش با علی تماس گرفت. صدای گرمش هنوز در گوش علی می پیچد: داداش جان، کارهایم اینجا رو به راه شده. برای سال تحویل حتماً خودم را می رسانم. به مادر بگو سبزی پلو با ماهی شب عید را آماده کند. درست است که جنگ است اما خرید آجیل را هم بگذارید خودم بیایم با هم برویم بازار... . ...
به یاد دخترکان زیباروی ایران زمین/ ... و اینک جهان اشک می ریزد
مهیب و آوار هراس انگیز و ناله کودکانی بگویم که اینک در زیر خروارها خاک محبوس و مدفون شده اند و راه رسیدن به آن ها و نجاتشان هر لحظه سخت و سخت تر می شود. من قدرت نوشتن درباره استخوان های شکسته و بدن های بی سر و جسم تکه پاره کودکانِ پِرِس شده در میان سنگ و سیمان و آهن و بِتُن را ندارم و نمی توانم قلم بزنم و چیزی بگویم و... اینک دیگر صورت و صدای خنده زیبای کودکان مهربان شهرم را نمی بینم و نمی شنوم و درست در این لحظه، تنها ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم ...
مختصات فضای امن/ شهروندان در غیاب پناهگاه چگونه از خود محافظت کنند؟
بحران به شکل بی وقفه ای ادامه یابد، با این وجود به نظر می رسد که شهرهای بزرگی نظیر تهران در مقابل جنگ تاب آوری کاملی ندارند. در دوره جنگ 12 روزه در خرداد امسال این نقص شهرهای کشور عیان شد و امروز در جنگ فعلی(جنگ اسفند) شهر و شهروندان با چالش های این عدم آمادگی روبه رو هستند. شهری همانند تهران به عنوان پایتخت ایران، پناهگاه های چندانی ندارد و مکان های دومنظوره ای که قابلیت سریع برای تبدیل شدن به پناهگاه را دارند نیز در شهر تعریف و اجرایی نشده اند. این موضوع نشان از غفلت طولانی مدت نسبت به اجرای قوانین پدافند غیرعامل در بخش ساختمان و شهرسازی دارد، با این وجود در همین وضعیت نیز آموزش ...
نُقلِ حماسه؛ یادداشتی شاعرانه در ستایش هنرمندان میهن
. ابر ها که خانه تکانی می کنند، ذکر هیبت ما می گویند و باران که می بارد هیئت ما را در ناودان های فردا می نوازد. این است که ما آغازِ همه ی زمزمه های خفته ایم و پایانِ همه ی سکوت های نشکسته. از رود بپرس، می گویدت که چگونه صدای قُل قُل آب را در ذهن ما به قل هوالله احد رسانده است. از کوه بپرس، می خواندت به صدای بلند، که ما بازگشت صدای الله اکبریم در آمد و شدِ حریرِ زمان. از خدا بپرس... بشنو! هر لحظه صدایت می کند؛ هر دَم، هر کلمه، هر نقطه. حالا ما را بگذار پایان جمله ی بی پایانِ آغاز؛ و سپس به آینه نگاه کن. آیا پرچمی نیستی در دستِ ابری باران زا. پس بباران که تشنه اند قطره ها. انتهای پیام/ ...
مدال سرخ شهادت بر گردن دختر زنجانی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی موج رسا ؛ اسفند ماه در زنجان همیشه بوی انتظار می دهد؛ بوی تند خاک باران خورده و تکاپوی مردم برای چیدن سفره هفت سین. اما اسفند سال 1404، برای دیار غواصان دریادل، رنگ و بویی دیگر دارد. در روزهایی که شهر خود را برای استقبال از بهار و لحظه تحویل سال آماده می کرد، ناگهان آسمان آرام زنجان با غرش کینه دشمنان تیره گون شد. در میانه این نبرد که به جنگ رمضان پیوند خورد و داغ هجرت رهبر امت را بر دل ها گذاشت، در گوشه ای از این شهر مذهبی، رؤیای شیرین یک دختربچه در میان شعله های آتش و آوار جا ماند. مهنیا حسن زاده ، دخترک پرشور و بااراده زنجانی، تجسم زنده ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
خیابان های اطراف خانه مان را . نرگس می گوید تجربه این روز ها برایش کاملا جدید است. راستش تا حالا چنین تجربه ای نداشتم که چند هفته کامل در خانه بمانم . او می گوید حتی در دوران کرونا هم چنین انزوایی را تجربه نکرده بود. آن موقع هم با ماسک از خانه بیرون می رفتیم، اما الان واقعا خانه نشین شده ام . در این میان، نکته ای که برای او جالب بوده، حضور بسیاری از مردم در تهران است. با اینکه جنگ است، خیلی ها هنوز در تهران مانده اند. در ساختمان ما هم تقریبا همه همسایه ها هستند و دوستانم هم بیشترشان در شهر مانده اند . برای گذراندن زمان، نرگس تلاش کرده خودش را با کار های مختلف سرگرم کند. خیلی سعی کردم ...
قربانیان بی دفاع زیر سایه آتش
ما باشد، بیایید صدای انسانیت و صلح را در برابر جنگ و خشونت بلند کنیم و به یاد قربانیان این حملات هر روز تلاش کنیم تا دنیای بهتری بسازیم. وقتی آمارها اعلام می شوند، تنها عددها نیستند که بالا می روند، پشت هر رقم، نامی است، خانه ای است، رویایی ناتمام نهفته است، در میان هیاهوی تحلیل های سیاسی و بیانیه های رسمی، پرسشی ساده اما سنگین در دل ها تکرار می شود؛ سهم مردم عادی از این آتش چیست؟ کودکی که کیف مدرسه اش هنوز گوشه اتاق مانده، مادری که چشم انتظار بازگشت فرزندش بود، پدری که تنها برای یک روز کاری از خانه بیرون رفت، همه در میانه جدالی گرفتار شدند که نقشی در آغازش نداشتند. در ...
چشم در چشم موشک | روایت کسبه ای که جان و مالشان را موشک برد
کارگر جنوبی به پایین دست میدان انقلاب می رسد، رهگذران و خودرو سواران، چشم در چشم انبوهی از خاک، شیشه ها و تیرآهن های شکسته و در و پنجره های لوله شده، درمی آورند. از همان شب انفجار، دورتا دور ساختمان آوارشده ستاد را نایلونی به رنگ آبی ملایم کشیده شده اند. ستون های ساده و بلند ورودی ستاد اما جان سالم از موشک به دربرده اند. ستون ها میان ویرانه برجای مانده از ساختمان ژاندارمری قدیم، هنوز زیبا و دیدنی اند. برخی، از نمای در هم ریخته ساختمان ستاد عکس برمی دارند و برخی به افسوس و هیهات و ای وای، می گذرانند. در هر حال، هر چه کنند، صدای جاروی رحیم، پاکبان محل، فکر و نگاه آنها را از لابه لای آوار بیرون می ...
دروازه بان تیم ملی فوتسال: بمب افتاد روی خانه من
.... ما همین طوری هم ورزشگاه کم داشتیم و در حال کمتر شدن هم هست حالا ان شاءالله بعد از جنگ درست می شود. این روزها که خبری از تمرین و بازی نیست چه کار می کنید؟ من در تهران هستم و آمدم پای ساختمان تخریب شده هستم تا ببینم وضعیت چی به چی هست. این روزها مثل تمام مردم عادی زندگی می کنیم و حالا مسوولیت اجتماعی خود را هم انجام می دهیم. یواش یواش کار بدنسازی مان را انجام می دهیم و به نظرم فدراسیون باید یواش یواش بازی ها را برگزار کنند تا مردم بازی ها را ببینند و کمی اوقات فراغتشان پر شود! فکر می کنید در این شرایط می شود مسابقات را برگزار کرد؟ من در همین شرایط هم حاضرم برای ایران بازی کنم. صحبت خاصی مانده؟ تشکر از شما و مردم عزیز که در حال تحمل هستند. شرایط سخت اقتصادی و جنگی را سپری می کنند و برای همه مردم آرزو دارم که روزهای خوبشان برسد. منبع: ورزش سه ...
تصاویر| 12 انیمیشن آرامش بخش برای کودکان
...، داستانی است درباره دوستی دو موجود کاملا متفاوت که با هم به تجربه های جذابی دست می زنند و پیوند عمیقی بینشان شکل می گیرد. محصول: 1977 کارگردان: جان لانزبری، ولفگانگ رایترمن صداپیشه ها: استرلینگ هالووی، جان فیدلر، جونیوس ماتیوز امتیاز راتن تومیتوز: 100 از 100 امتیاز IMDb به فیلم: 7.5 از 10 از وینی پو، خرس عاشق عسل، فیلم های کوتاه زیادی ساخته شده بود و در این فیلم که در واقع مجموعه ای جذاب و تماشایی از ماجراجویی های وینی و دوستانش است شاهد بهترین داستان ها و بعضا خنده دارترین اتفاقاتی هستیم که برای این گروه می افتد. یک داستان ...
رازی که پشت پلک های مادر شهید جا ماند
... اما غمی در این میان هست که تنها دیوارهای معراج شهدا شاهد آن بودند. رازی سر به مُهر که تمام خانواده در دل حبس کرده اند تا کمرِ مادر نشکند. سجاد، در آن صبح جمعه، همچون مقتدایش امام حسین (ع)، بی سر به دیدار حق شتافت. در روز وداع در معراج و در روز خاکسپاری (هفدهم اسفند)، هیچ کس جرأت نکرد پرده از این حقیقت بردارد. مادر هنوز نمی داند. او پیکرِ پسرش را در آغوش گرفت و با او وداع کرد، بی آنکه بداند سجادش را بدون سر به خاک سپرده است. او با تصویری که از سیمای رشید پسرش در ذهن داشت، با او خداحافظی کرد و حالا، هر روز بر سر مزارش می نشیند و به استقبال شهدای دیگر می رود. مادر می دود، شیون می کند و برای همکاران ندیده ی پسرش لالایی می خواند، در حالی که میانِ او و حقیقت پیکر سجاد، فرسنگ ها فاصله ی غریبانه حائل شده است. او سجاد را کامل کامل در ذهن خود به دل خاک قطعه 42 سپرده است، بی خبر از آنکه سجاد، سر جدا شده از بدن مطهرش را به خانه ی ابدی بُرده است. *مرضیه کیان ...
قربانیان خاموشی که زود بزرگ می شوند
...، این هیولای بی رحم، دوباره بر زمین سایه انداخته؛ نه به نام قدرت یا شجاعت، بلکه به عنوان نشانی از درماندگی انسان. در حالی که کسانی در پشت میزهای تصمیم گیری، در امنیتِ کامل دستور حمله می دهند، صدای ناله ی کودکان، فریاد مادران داغدار و ویرانی خانه ها به گوش شان نمی رسد. آیا می دانند هزینه ی سنگین این جنگ ها می توانست صرف آرامش، آموزش و امید شود؟ جنگ فقط جان ها را نمی گیرد، بلکه ریشه ی امید را می سوزاند و نسلی را از درون تهی می کند. در میان صدای انفجار و گرد و خاک، کودکان اولین و آسیب پذیرترین قربانیان اند. آن ها نه تنها خانه و خانواده شان را از دست می دهند، بلکه درونشان با ترس ...
مشق مقاومت جنگ؛ بچه جوادیه خون بده باخت نمیده!
اما حالا هر کدام از این پسربچه ها سخت به دنبال دوستی هایشان در این روزها می گردند، یکی از همین بچه ها خانه به خانه دنبال دوستش می گردد دست پدرش را گرفته تا جرات بیشتری پیدا کند و سرکی می کشد تا رفیق اش را پیدا کند مغموم این طرف و آنطرف را نگاه می کند اما رفیقش را نمی یابد. وقتی هی نگاه می کنم به چهره های معصوم و دست های بی تابشان یاد آن مرثیه محمود درویش می افتم که سروده بود کاش می توانستم کودکان را در قلبم نگه دارم تا زمانی که جنگ ها تمام شوند. مردم آنقدر همدل هستند که آدم حظ می کند مردی را می بینم که با حوصله در میان آوارها اسامی تمامی کسانی که خانه هایشان دچار آسیب شده ...
دو، سه روز آتش بس دهید
. شاید نهادهای حکومتی بتوانند با پروپاگاندای سرسام آور در رسانه هایی که حالا در اختیارشان است بخواهند شادی را به خانه های ایرانیان ببرند اما این شادی دست ساخته حکومت کجا و شادی برخاسته از ژرفای دل و ذهن مردم کجا؟ شهروندان ایرانی آرزو دارند بتوانند دست کم روزهای نخست سال نو را در آرامش و دور از غرش های موشک و بمب و جنگنده و پدافند آزاردهنده و تن های بی جان و مراکز ویران شده زندگی کرده و ساعت هایی را با هم و با خویشان سپری کنند. آیا می شود دو،سه روز آتش بس داد؟ آیا می شود دو،سه روز اینترنت را وصل کرد؟ اینها آرزوهایی بسیار کوچکند اما در این روزهای آزاردهنده ارزشمند شده اند. به امید روزهایی بدون جنگ و بهارهایی همانند بهارهای پیشین نه مانند این ایام که تلخ ترین روزهای سال را سپری می کنیم. خانواده جهان صنعت که در همه این روزها با همه ذره وجود برای اطلاع رسانی در اندازه های تعیین شده بودند و کار کردند آرزوی بهترین روزهای همراه با آشتی را برای ایرانیان بردبار آرزو دارند. ...
نصف جانِ مسافران شمال در تهران جامانده است
.... باورم نمی شود این صداهایی که می شنوم و این آسمانی متفاوت از شهر زیبای من است که حالا بیش از همه دود می بینم و تنها دود. جنگنده ها می چرخند و بعد در میان ساختمان ها نقطه هایی ابتدا با آتش و در نهایت با صدای مهیب و دودی که از آن بلند می شود، می سوزند. جمعیتی اینجاست که با بغض به تصویر روبه رو می نگرد. هیچ کس دلش نمی آید چشم بدوزد به این شهر. این همان تهرانی است که می شناختیم و در خیابان هایش قدم می زدیم؟ من این شهر پر دود را نمی خواهم. همه نگاه ها به دودی است که از شرق برمی خیزد که ناگهان دود غریب و سیاهی کل غرب را دربرمی گیرد. دودی ممتد در آستانه غروب خورشید. سرخی آسمان و اشک در چشمان ما و ...
اینجا بوی عید نمی آید
بگویم نه بوی عیدی می آید و نه عطر نوروز حس می شود. تردد کم مردم، مغازه های خلوت و حجره های آسیب دیده، همگی گواه می داد که بازار نفس نمی کشد و معیشت به دره سقوط کشانده شده است. تخریب؛ اولین تصویری که به چشم می آید در بدو ورود به بازار تهران، حوالی کاخ گلستان، نخستین تصویری که به چشمم خورد ساختمان های تخریب شده بود. بناهای قوه قضاییه، کلانتری و بخشی از کاخ دادگستری تهران بر اثر حملات اخیر آسیب دیده و خسارات سنگینی به آنها وارد شده بود. از سوی دیگر نگاه بسیاری از رهگذران ابتدا به کاخ گلستان جلب می شد؛ مکانی سرشار از تاریخ و ثروت که حالا زیر ضربه ها آسیب دیده بود. مسوولان شهری ...
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
.... اما وقتی به خانه رسیدند، مادرشان از همان لحظه اول فهمیده بود. در خانه را که باز کردند، مادر پرسید: بگو رضا چه شده؟ سمیرا گفت: می گویند مجروح شده... ، اما مادر فریاد زد: نه... چه خاکی به سرم شد؟ چند لحظه بعد حقیقت گفته شد. سمیرا می گوید: وقتی برگشتم نگاه کردم، دیدم خانه پر از آدم شده. همه فهمیده بودند. حالا چند روز از آن شب گذشته، اما هنوز در خانه بختیاری ها ردّ رضا دیده می شود؛ در اتاق بچه ها، در تلفن هایی که دیگر جواب داده نمی شوند، در هیئتی که جای خادمش خالی است. اما شاید عجیب ترین تصویر، همان خرس عروسکی باشد که برای دخترش خریده بود. سمیرا می گوید وقتی به آن شب فکر ...
خانه های این محله تهران، حالا دیگر پنجره ندارد
ثانیه جلوی خانه ها مکث می کنند: خانه ما دو کوچه بالاتر است، خدا رحم کرد که همان موقع از بالکن به داخل خانه رفته بودم، چون موج انفجار سنگ نمای ساختمان را خرد کرده و به داخل و بیرون از خانه پرت کرده بود . بیشتر ساکنان این کوچه به اجبار خانه و زندگی های خود را ترک کرده اند؛ خانه هایی خاک گرفته با در و پنجره های شکسته که دیگر نشانی از زندگی در آنها جریان ندارد. اهالی راه شان را به این کوچه می برند تا تخریب خانه ها را ببینند؛ اسکلت های سیاه و خاکستری ساختمان ها و آدم هایی که با لباس های خاکی در حال جمع کردن بخشی از تخریب خانه های خود هستند. این روایت مشابه محلات دیگر شهر تهران است؛ کوچه هایی که یک انفجار تمام زندگی آدم ها را نابود کرده، چراکه داستان جنگ همین است؛ ویرانی پشت منبع: روزنامه شرق ...
پدرانه های ناتمام ابوالفضل
پینه بسته، قرار است چگونه صاحب فضل شهادت شود؟ در آن روز پرالتهاب، عقربه ها پیام آور دلهره بودند؛ چراکه حوالی محل کارش، درست از ساعت 7 شب به بعد، آسمان رنگ وحشت به خود می گرفت و سمفونی شوم بمباران ها آغاز می شد. ابوالفضل کارگر روزمزد بود؛ از آن ها که نان بازویشان را می خورند. آن روز، صاحب کار که دلش گواهی بدی می داد یا شاید فقط می خواست کارگرانش پیش از شروع سیاهی شب در پناه خانه باشند، کارگاه را زودتر تعطیل کرد. ابوالفضل پیاده به سمت خانه به راه افتاد. تمام دارایی اش از این دنیای بزرگ، اصالتِ خراسانی اش بود و همسری مهربان و البته یک پسر 14 ساله به نام طاها که تمام جان پدر به ...
تصاویر؛ زندگی پشت پنجره های شکسته
این مجموعه عکس روایت پنجره های شکسته یک شهرک مسکونی است که نه از گذر زمان، بلکه از موج انفجار حملات هوایی آمریکا و رژیم صهیونیستی فرو ریخته اند؛ پنجره هایی که روزی محل نگاه به آسمان بود، حالا نشانه ای از رسیدن جنگ به درون خانه هاست اما پشت این شیشه های ترک خورده هنوز چراغ خانه ها روشن است. پنجره در معماری خانه مرز میان امن ترین فضای زندگی و جهان بیرون است؛ جایی که برای نگریستن و تابش نور و نفس کشیدن خانه بود در روزهای بمباران، آسیب پذیرترین نقطه خانه است. در چنین روزهایی، توصیه ساده ای میان مردم دست به دست می شود: از پنجره ها فاصله بگیرید. جایی که همیشه مکانی برای تماشا و آرامش بود اکنون به محلی ناامن بدل شده است. ...
تهران؛ زیر آسمان زخمی، روی زمینِ سبز/ مردم برای عید، زندگی می کارند
...> و بیرون مسجد، شهر حالا اندکی خلوت است. صدای دور دست باد، لابه لای درخت ها می پیچد. اما این بار، بوی باروت نمی آید. بوی بهار می آید، بوی خاک خیس، بوی پایان زمستان. علی را هم امروز دیدم، پسر همسایه خودمان است. عشق بازی های کامپیوتری. می پرسم علی، بازی جنگ انجام میدی این روزها؟ با خنده می گوید: من این چیزا رو بازیم تاثیر نداره. فقط اینترنت میتونه تاثیر بزاره. تازه اونم بابام جبران کرده. هر شب کلی بازیهای قدیمی باهم انجام میدیم. تازه فهمیدم اسم فامیل و نقطه بازی چه حالی داره. اما انگار بعد پشیمان شده باشد. می گوید: اما هیچ چیزی جای مسابقه و بازی آنلاین رو نمیگیره. تهران ...
از پیاده روی اربعین تا شهادت؛ ماجرای دعایی که شهید رحمانی کنار حرم کرد
موضوع را با پدر و مادرش در میان گذاشت و از او پرسیدند چرا این مسیر را انتخاب کرده، پاسخ کوتاهی داد: به خاطر عشق به رهبری و کشورم. از آن زمان وارد حوزه حفاظت شد و سال ها در همین مسیر فعالیت کرد. مدتی محافظ محمد مخبر بود و بعد ها مأموریت تازه ای به او سپرده شد؛ حفاظت از امیر سرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی. خانواده اش، اما کمتر از جزئیات کار او خبر داشتند. تنها می دانستند شغلش حساس است و گاهی مأموریت های مهمی دارد. با همه این مسئولیت ها، در خانه همان مرد مهربان و آرام بود. سیزده سال از ازدواجش می گذشت و یک پسر به نام محمد سبحان داشت؛ پسری که تمام دنیای پدرش بود. هر فرصتی که پیدا می کرد سعی ...
تجمع جامعه ایثارگران مقابل دفتر سازمان ملل در محکومیت حمله آمریکا و رژیم صهیونی/ تصاویر
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، صبح روز بیستم اسفند 1404، یک واحد مسکونی در منطقه زعفرانیه تبریز هدف حمله قرار گرفت؛ حادثه ای که آرامش یک خانه و زندگی یک خانواده را در چند لحظه به فاجعه تبدیل کرد. در پی این رویداد، سه نفر جان خود را از دست دادند و چهار نفر دیگر مجروح شدند. در میان جان باختگان این حادثه، دو کودک به نام های ماهان و ماهور به همراه پدرشان حبیب دیده می شوند؛ پدری که گفته می شود به شغل آرایشگری مشغول بوده و برای تأمین زندگی خانواده اش تلاش می کرد. اکنون خانه ای که تا پیش از این محل خنده ها و بازی های کودکانه بود، به صحنه ای از اندوه و ویرانی تبدیل شده است. ...
نگاه روز | بهترین فیلم سینمایی ایرانی
مهرجویی در سال 1365 با فیلم نامه ای از خودش یکی از بهترین فیلم های سینمایی کمدی ایرانی تمام دوران ها را خلق کرد. با وجودی که سال ها از ساخت و اکران اجاره نشین ها می گذرد، این فیلم اثری خوش ساخت است که تماشای آن هنوز هم جذابیت دارد. این فیلم کمدی ایرانی داستان ساکنان یک آپارتمان مسکونی است که مالک آن از دنیا رفته و حالا این ساختمان بدون وارث مانده. این ساختمان به تعمییرات نیاز دارد و وضعیت آن روز به روز بدتر می شود تا اینکه اجاره نشین ها یکی از بهترین فیلم های سینمایی طنز ایرانی است که با تماشای آن هم از داستان سرگرم کننده و هم از بازی های ماندگار بزرگان سینما لذت خواهید ...
چند پیشنهاد ساده برای گذری سبز از این روزهای غم آلود | برگ تازه ات را رو کن
را به کاشت بذر سبزی ها و حتی فلفل و گوجه فرنگی اختصاص بدهید. وقتی از حاصل دست رنجتان استفاده کنید لذتش چندین برابر می شود. نکته: باغ بام ها انواع مختلفی دارند، گیاهان مخصوص به فضای خودشان را می طلبند و ویژگی های ساختمان نظیر عرصه یا تعداد طبقات نیز مؤثر است. پس اگر برای ایجاد یک باغ بام جدی هستید، پیش از هر اقدامی با اهل فن مشورت کنید. بهبود خلق و خو، افزایش حس آرامش و نشاط و احساسات مثبت، تنظیم خواب، تصفیه هوا، پاکیزگی فضای خانه و زیبایی محیط، همگی، از فواید هم زیستی با گیاهان است. شما در خانه خود چند گلدان دارید؟ یک نگاه به نام این گل ها بیندازید و ببینید جای خالی کدام ...