شب های تهران در سایه جنگ که در ایام شب عید قرار داد سرد و یخ شده اند! - روز نو
شب های تهران در سایه جنگ که در ایام شب عید قرار داد سرد و یخ شده اند!
سایر منابع:
سایر خبرها
میدان شهدا و خیابان پیروزی در حملات هوایی چه شد؟ | کیک های ماسیده با تزئین شیشه و دود
های فروشگاه، جزو شنیده های خبرنگار انصاف نیوز هستند اما هنوز خبری از آمار دقیق نیست. آقایی که خانه شان پشت اتکا است به خبرنگار می گوید: موج انفجار آن قدر شدید بود که در و پنجره مان پرت شده بود. شانس آوردم خودم و زن و بچه ام خانه نبودیم. خانم جوانی از ساکنان همان محدوده هم از باد کردن درِ خانه شان روایت می کند و می گوید: طوری خراب شده است که باید خودمان پایین برویم و در را باز کنیم. یکی دو روز بعد از باران اسیدی تهران در بحبوحه ی جنگ، تعدادی از کارگران شهرداری مشغول کاشتن این گل ها بودند. گل ها کاشته شده اند و سر جایشان هستند اما بخش های کناری این گل ها بعد از حملات ناگهانی دوشنبه 25 اسفند، دیگر وجود خارجی ندارند و حالا گل ها هم حسابی پلاسیده اند... انتهای پیام ...
آتش پاره های جنگ رمضان
،حوالی عصر که می شد از ترس سروصدای ترقه ها و ترکش نارنجک های ریزودرشت در خانه پناه می گرفتیم. انگار که شهر میدان جنگ می شد و خانه ها سنگر. از هر طرف آتش می بارید و ترکش. اما امسال که عقب افتاده های پهلوی چی و نان خوران آمریکا و اسرائیل در کمین آرامش و امنیتمان نشسته اند خانه نشینی معنایی ندارد. سرما هم مثل هر شب میهمان بزممان است. اما همه مجهز آمدند. با زیرانداز و پتو به قدر کفایت. نماز جماعت هم به پاست. البته بچه دارها ترجیحاً کنار بساط شأن نماز را می خوانند. کنجی از چهارراه هم لقمه های نان و پنیر می دهند و چای داغ لب سوز و قندپهلو. دلتان نخواهد یک ظرف حلیم خیراتی فرد ...
سیر تا پیاز آتش سوزی مرکز شهر دهدشت؛ فاجعه از بیخ گوش بازار روز گذشت
سید ایرج کاظمی جو در گفت وگو با ایسنا گفت: حوالی ساعت 8 شب گذشته آتش سوزی در یک پاساژ تجاری روبه روی فرمانداری شهرستان کهگیلویه اتفاق افتاد که متاسفانه چون سالن بزرگی حاوی پوشاک بود، به طور کامل سوخت. وی ادامه داد: صاحب مغازه می گوید هربار با بیرون زدن از پاساژ کنتور برق را خاموش می کرده، اما هنوز اینکه دلیل بروز آتش سوزی اتصالی برقی بوده یا خیر، مشخص نیست. محل آتش سوزی درحال آوار برداری و بررسی است و دلیل اصلی بروز آن باید بعد از تحقیقات لازم توسط کارشناسان به صورت قطعی اعلام شود. ترافیک سطح شهر مانع نیروهای امدادی فرماندار شهرستان کهگیلویه خاطرنشان کرد: در ...
آشنایی با مراکز خرید پراگ در جمهوری چک
کفش و بدلیجات و 3 مغازه برای وسایل خانگی و چند رستوران نیز تشکیل شده بود. این گالری جزء یکی از بهترین مراکز خرید پراگ نیز محسوب می شود. ساعت کار: این گالری همه روزه به غیر از یکشنبه ها از ساعت 9 صبح تا 8 شب باز است و در روزهای یکشنبه از ساعت 10 صبح تا 7 شب امکان رفتن به این گالری وجود دارد. آدرس: Ovocn trh 8, 110 00 Star Město, Czechia از دیگر مراکز خرید پراگ می توانید مرکز خرید رز مشکی نیز اشاره کرد که در دهه 1990 در خیابان پریکوپ نیز تاسیس شده و در آن بیش از 50 مغازه و رستوران نیز فعالیت دارند. ساعت کار: مرکز خرید رز مشکی هر روز بجز شنبه ها و یکشنبه ...
حال و هوای غریب مردم ایران، تنها دو روز تا نوروز
شود و از این فکر و از این دلتنگی احتمالی، می ترسم. ترسم، ترس از این دلتنگی و اصلا خود این دلتنگی، خیلی موهوم نیست. تماشای خشونت، تماشای مرگ، تماشای ویرانی، تماشای آدم های بیگناهی که هیچ قسمتی از پیاز نیستند ولی سراسیمه، وسط خیابان می دوند که بمب و موشک توی سرشان نخورد، اعتیادآور است. این را همه رزمنده هایی که از جنگ 8 ساله، سالم برگشتند هم، می گفتند. یک بار از یکی شان پرسیدم که آیا وقتی خط مقدم جبهه را رها می کرد و به خانه برمی گشت حال بهتری داشت یا وقتی پیش دوستانش بود و زیر باران گلوله و خمپاره و توپی که از جبهه عراقی ها به سرشان می ریخت؟ و رزمنده جواب داد که هنوز، بعد از این همه سال که از ...
زخم عمیق کاخ گلستان و کسادی بازار شب عید
.... فکر کنم مردم دارند پول های شان را ذخیره می کنند . او و دیگر مغازه داران همیشه به فروش شب عید چشم داشتند؛ فروشی که گاهی اندازه سه ماه آنها می شد: این فروش، وضعیت اقتصادی ما را بسیار بد کرده است. همه مغازه ها برای خرید اجناس عید چک کشیده اند و حالا معلوم نیست چطور قرار است این چک ها را پاس کنیم . مغازه دیگری نیز در پاساژ است که کیف و کفش می فروشد، دکور این مغازه نوروزی شده است، اما این دکور را پیش از جنگ قرار داده اند. صاحب مغازه می گوید: اگر می دانستم این اتفاقات می افتد، این قدر برای این دکور هزینه نمی کردم . برای او نیز روزهای اخیر یک شکست بزرگ اقتصادی بوده است: من سه چک دارم ...
زخم های جنگ اینجا معجزه می کنند؛ زندگی با بمب در خیابان ایران
زندگی را از قابلمه روی گاز میشود فهمید و از پرده پاره و ویرانه های دیوار و خرابی های عمیق زخم جنگ را دید. زن جوان صاحبخانه مشغول عکس رفتن است، میگویم برای جمع کردن وسایلت کمک زنانه میخواهی ما هستیم، همین چند دقیقه پیش که خواستیم از خانه اش عگس بگیریم همسرش اجازه نداد، حالا خانم از ما عذرخواهی میکرد که به خاطر استرسی که وارد شده همسرش دوست ندارد صحبت کند، میگویم اشکالی ندارد، پنج بچه دارند. ساعت 3 ظهر بود که خانه کناریشان بمب خورد، میگویم بچه ها خوبند؟ میگوید معجزه بوده که همه زنده ایم. این روزهای جنگ همه اش چیزی غیر معجزه نبود، جنگ 8 سال دفاع مقدس هم همینطور، انقلاب اسلامی هم، ما 47 سال ...
خانه حبیب آقا، موزه جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا شد
، ناگاه اشک هایش امان نداد و بغضش ترکید: همسایه مان بودند، هر روز ماهان و ماهور در کوچه بازی می کردند؛ امان از دل مادرشان، مادرشان چه حالی دارد، خدایا من هم مادرم، چگونه می توان این داغ را تحمل کرد.. و مردی دیگر که هم همسایه بود و از مشتری های ثابت آقا حبیب، با خود می گوید: حبیب آقا آرایشگر بی آرازی بود که هر ماه راهمان به مغازه اش می افتاد و نام پسرش ماهان را روی مغازه اش نصب کرده بود، اما دیگر نیست و 'پیرایش ماهان' تا ابد تعطیل است و با تکان دادن سر و نگاهی اندوه بار به ویرانه های خانه، راهش را می گیرد و می رود... آری، اینجا روایت پشت روایت گره خورده و این ماجرای گذرهای پر از آه و گریه از صبح زود تا پاسی از شب ادامه دارد، چراکه این خانه، دیگر فقط یک ساختمان نیست؛ بلکه سندی زنده بر جنایات صهیونی آمریکایی و همدستانش است؛ خانه ای که یادآور بی گناهی، مظلومیت و درد است؛ خانه ای که تا ابد در قلب مردم تبریز باقی خواهد ماند... انتهای پیام ...
چراغ خانه ام روشن است زندگینامه داستانی شهید امنیت محمد اسماعیل دلاور منتشر شد
سالگی لباس خدمت بر تن کرد؛ و از همان آغاز نامش با واژه هایی، چون مسئولیت ، تعهد و امنیت گره خورد. او سربازی را نه تنها وظیفه که عبادت می دانست. پس از گذراندن دوره های آموزشی در تهران و شیراز، قدم به فرودگاه های شیراز و بوشهر گذاشت؛ جایی که سنگینی مأموریت ها هر روز بیشتر بر شانه هایش می نشست. اما در میانه این مأموریت های خاک آلود و شب های بی پایان، عشق جوانه زد. ازدواج کرد، پدر شد و خانه ای بنا کرد. خانه ای ساده، اما گرم از حضور مردی که کم می آمد، اما وقتی بود، همه چیز بود. از همان روز های آغازین زندگی مشترک، همسرش آموخت که باید هم پای شوهرش سفر کند، بار ناگهانی ...
امشب شب اصلی قدر است؛ خیابان را رها نمی کنیم
شب ها به خودم برگشته ام، جواب تلفن دوستم که هلند بود و با هم قهر بودیم را دادم، به همسایه بی حجاب مان که شب ها پرچم به دست توی میدان است دوباره سلام می کنم، از مغازه سر کوچه که بابت جای پارک دعوا کردیم دوباره خرید می کنم، شب ها نمازم را توی مسجد می خوانم و با آدم های محله توی خیابان ها می چرخم. حالا به خاطر دارم که فراموشی چه بلایی سرم آورده است. من دیگر خیابان را رها نمی کنم، حتی اگر به قیمت جانم تمام شود. امشب شب اصلی قدر است، امشب را فراموش نکنید. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، از عموم مردم شریف، مؤمن و روزه دار دعوت کرد، امروز، سه شنبه 26 اسفندماه 1405، از ساعت 17 ، در سراسر کشور در میادین و محلات شهرها، با حضور پرشور و آگاهانه خویش، ضمن اعلام انزجار از تجاوز و جنایات اخیر دشمن صهیونیستی-آمریکایی ، توطئه های عناصر زبون و مزدور بیگانه را خنثی سازند. ...
نوروزی با رنگ و بوی مقاومت و شهادت
این جنگ در کنار مجاهدان عرصه های سازندگی، جلوه ای از همبستگی ملی و ایستادگی ملت ایران را در لحظات آغازین سال نو به تصویر می کشد. این ویژه برنامه با بخش های متنوع فرهنگی، گفت و گو های صمیمانه و نماهنگ های حماسی، تلاش می کند تا ضمن ایجاد نشاط معنوی، پیام مقاومت را در آستانه سال جدید به مخاطبان شبکه یک سیما منتقل کند. علاوه بر این، شبکه یک سیما هر روز ساعت 16 با پخش فیلم سینمایی، در تعطیلات نوروز مهمان خانه های مخاطبان خواهد بود. پویانمایی پهلوانان به نویسندگی و کارگردانی سیاوش زرین آبادی و تهیه کنندگی علیرضا گلپایگانی هر روز ساعت 19:00 روی آنتن می رود. این مجموعه با محوریت ...
جنگی که تمام معادلات زندگی ایرانیان را به هم ریخت!
هایی که تورم بالا بود، رفت وآمد مردم در بازار های شب عید قطع نمی شد. اما امسال داستان متفاوت است. بسیاری از مغازه ها یا کاملاً تعطیل اند یا فقط چند ساعت در روز باز می کنند؛ آن هم بیشتر برای این که چراغ مغازه روشن بماند. رضا، فروشنده پوشاک در یکی از پاساژ های مرکز تهران است. او می گوید: سال های قبل تو این موقع حتی فرصت نمی کردیم بنشینیم. از صبح تا شب مشتری بود. امسال بعضی روز ها فقط دو یا سه نفر وارد مغازه می شوند. بیشتر مردم فقط نگاه می کنند و می روند. او می گوید؛ حتی کسانی که برای خرید می آیند، معمولاً به دنبال گزینه های ارزان تر هستند؛ قبلاً خانواده ها برای عید حداقل یک ...
تو به ما جرأت توفان دادی
... دوستی نیز از راه اندازی کمپینی با عنوان عیدی برای کاسب محله از سوی دانشجویان خبر می داد. این یعنی فرهنگ نوعدوستی در بین جوانان در حال شکل گیری است. آنها مردم را تشویق می کردند تا بخشی از عیدی امسال خود را صرف خرید از مغازه های کوچک اطراف خانه شان کنند. این حرکت، نمادی از مسئولیت پذیری نسل آینده و تداوم فرهنگ ایثار و حمایت متقابل بود. بنابراین، توصیه می شود در حد توان مالی و وسع خود، بخشی از خرید های نوروزی مان را به مغازه های محلی اختصاص دهیم. به جای فروشگاه های بزرگ، نگاهی به مغازه های آشنای اطراف بیندازیم. این حمایت کوچک، می تواند چراغ امید را در دل کاسبانی که کسب و کارشان تحت تأثیر ...
حرف هایی که پلاکاردها می زنند
و هر حضوری که در این میدان عشق و ارادت دیده می شود، لبیکی است بر هر آنچه فرمانده خواسته است. سربازان خیابان هایِ وطن، که روز و شب در میدان حاضرند، تنها مدافعان مرزهای جغرافیایی نیستند بلکه مدافعانِ مرزهای اندیشه، فرهنگ و هویت این ملت نیز هستند حضورِ این جمعیت خستگی ناپذیر و عظیم، این اراده پولادین، این شعارهای پرصلابت، این اتحاد مثال زدنی همه و همه، دلیلی است برای غرور و افتخار. دشمن در محاسباتش فراموش کرد جغرافیای ایران با ایمان نقش بسته و خروش ملتش دژی است نفوذناپذیر. اینجا خانه ملتی است که در برابر هر تجاوزی، چون کوهی استوار می ایستد و از آرمان های خود کوتاه نمی آید چرا که وارثان این یادگارند: مثلی لا یبایع مثل یزید... . ...
میراث مادربزرگ
مدام در ذهنم خودم را جای جوانی اش می گذاشتم که جوادش را یک دستی بغل می کرده و عکس امام(ره) را که روی مقوا چسبانده بوده تا پاره نشود، با دست دیگر می گرفته و لبه چادر رنگی اش را مثل همین حالا با دندان نگه می داشته و یک نفس تا میدان شهدا می رفته برای شعاردادن. از انقلابی که پیروز کرده بودند، می گفت. تا به خودمان می آمدیم، شب از نیمه گذشته و می رسیدیم به آن جا هایی که از مسجد محل کاموا می گرفته و کلاه و شال گردن برای رزمنده ها، از شب که بچه هایش می خوابیدند یعنی در تنها وقت خالی اش تا خود صبح می بافته و گاهی می رفته مسجد و لباس خونی رزمنده ها را می شسته و چقدر به حال مادر آن رزمنده صاحب ...
وعده دیدار عیدانه برادرها به سرای باقی رسید
کاپشن چرمی مشکی، تمام قد روی یک تابوت چوبی آوار شده است. او برادرِ کوچک تر کسی است که حالا آرام زیر این پرچم سه رنگ خوابیده است. نام برادر بزرگ تر رضا بود؛ پسری خنده رو و چهار شانه که بعد از فوت پدر، برای علی فقط یک برادر هم خون نبود، بلکه حکم پدر، رفیق و تکیه گاه را داشت. همین چند روز پیش بود که رضا از محل خدمتش با علی تماس گرفت. صدای گرمش هنوز در گوش علی می پیچد: داداش جان، کارهایم اینجا رو به راه شده. برای سال تحویل حتماً خودم را می رسانم. به مادر بگو سبزی پلو با ماهی شب عید را آماده کند. درست است که جنگ است اما خرید آجیل را هم بگذارید خودم بیایم با هم برویم بازار... . ...
راز آرامش در میان صفحات کتاب؛ درمانی که شاید تا امروز نمی شناختید
... اگر وقت کافی برای نشستن با کتاب و یک فنجان چای ندارید، کتاب صوتی بهترین گزینه است. می توانید هنگام پیاده روی، ورزش، کار های خانه یا رفت و آمد گوش دهید و از زمان خود به طور مؤثر بهره ببرید. کتاب را همیشه همراه داشته باشید کتاب ها را با خود ببرید تا در زمان های کوتاه مثل صف فروشگاه یا انتظار در مطب، چند صفحه مطالعه کنید. حتی یک یا دو صفحه اضافه در روز می تواند در طول سال به چند کتاب بیشتر منجر شود. عضویت در باشگاه کتاب یا جامعه آنلاین مطالعه تنها فعالیتی انفرادی نیست. صحبت درباره کتاب با دیگران، درک شما از محتوا را افزایش می دهد و تجربه اجتماعی و ...
قهرمانان گمنام شب های تهران
عملیات تروریستی هست اما من هم دلایل خودم را داشتم. گفتم خب اگر بنشینم توی خانه که دشمن شهر و کشورمان را می گیرد. خانه مان را می گیرد. باید هرکس هرکار از دستش ساخته است انجام بدهد. قبول کردند. من هم البته یکجوری فعالیت می کنم که خیلی هم نگران نباشند. مثلا عصر می آمدم بیرون تا ساعت یازده شب. در تور ایست و بازرسی کمک می کردم. بعد می رفتم خانه و یکی دو ساعتی پیششان بودم تا بخوابند. بعد دوباره می آمدم پیش بچه ها و با موتور توی محله ها گشت می دادیم. مراقب بودیم دزد یا آدم مشکوکی در محله تردد نکند. همین سه چهار شب پیش یک دزد گرفتیم. در جنگ دوازده روزه هم یکی دیگر گرفته بودیم. نزدیک صبح هم می آیم ...
هزینه ها نجومی، ویلاهای گران برای چند روز آرامش در میدان جنگ
دنیایی متفاوت از تهران و سایر شهرهای بزرگ است. یکی از شهروندان تهرانی که از روزهای اول جنگ به مازندران سفر کرده در گفت وگو با آوش می گوید: بار اول که اسرائیل به تهران حمله کرد ما خیلی ترسیدیم. فکر نمی کردیم جنگ بیشتر از دو سه روز ادامه داشته باشد برای همین در تهران ماندیم اما چند روز بعد با شدت گرفتن حملات تصمیم گرفتیم به شمال بیاییم. آن موقع در چند برنامه که مخصوص پیدا کردن اقامتگاه بود جست وجو کردیم و همان موقع متوجه شدیم که قیمت ویلا و خانه های اجاره ای کمی بالاتر رفته است اما در کنار تمام ویلاهای گران و خانه هایی که قیمتش به شکل و ظاهر خانه نمی آمد نوری در دلمان روشن شد. ...
گزارش تصویری | مراسم وداع با کوچک ترین شهید جنگ رمضان
از همان دوران نوجوانی با مسجد و هیئت های مذهبی مأنوس بوده و در همین راستا با مسائل سیاسی آشنا و با مبارزین قبل از انقلاب همکاری تنگاتنگی داشت. از جمله اقدامات ایشان تهیه و توزیع اعلامیه های حضرت امام به صورت مخفیانه و محرمانه بین افراد مذهبی و در راستای مبارزاتش می توان از ساخت کوکتل مولوتوف دستی و تخریب مراکز فساد و در پایین کشیدن مجسمه شاه نام برد. شهادت در بسطام دو شب قبل از شهادت طی سفری که به تهران جهت خرید لوازم مغازه خود داشت، ماموران شاه، مردم را هدف گلوله قرار دادند. یکی از مغازه داران انقلابی کرکره مغازه خود را نیمه پایین کشیده بود، پای ناصر را از پایین کرکره ...
نان برکت برای فرشتگان زمینی |
...، گروه فرهنگ و ادب، زینب رازدشت: در دل شب های سرد و پرالتهاب ملارد، جایی که سایه جنگ و نگرانی بر کوچه و خیابان سنگینی می کند، عطر نان تازه و گرم، دلی را برای لحظه ای آرام می کند. این فقط بوی آرد و مخمر نیست؛ این بوی ایثار و عشقی است که از تنور گرم یک نانوایی در منطقه صفادشت برمی خیزد و به مشام شهر می رسد. داستان از جایی شروع می شود که اهالی شهرستان ملارد، مثل تمام مردم سرزمین مان، در روزهای دشوار جنگ، با دلی لرزان اما امیدوار، به اخبار گوش می دهند. در این میان، قهرمانان واقعی میدان، آنهایی نیستند که در صدر تیترهای روزنامه ها می درخشند، بلکه کسانی هستند که در سکوت، قدم هایی ...
در ستایش چیزهای ساده؛ مثل خواندن رمان
هفت صبح| گاهی ذهن آدم شبیه شهری می شود که چراغ هایش تمام شب روشن مانده اند. خیابان ها پر از صداست و هیچ چیز فرصت آرام گرفتن پیدا نمی کند. درست در همین لحظه هاست که آدم ناگهان دلش می خواهد به چیزهای ساده پناه ببرد؛ داستانی که بی تکلف پیش می رود، فیلمی که فقط هیجان دارد و ترانه ای که با اولین ضربش لبخند می آورد. برای من هم این روزها دقیقاً چنین حالتی پیش آمده است. عادت داشتم وقتی سراغ کتاب می روم، اول دنبال رمان های جدی تر یا آثار ادبی ای باشم که خواندن شان تمرکز زیادی می خواهد. اما این روزها بی اختیار دستم به سمت کتاب هایی می رود که پیش تر شاید با تردید نگاه شان می کردم. همان رمان ...
وقتی آرامش کرمانشاه شکسته شد
یورش و غارت و یافته بود، دیگر شیشه و دیواری باقی نمانده که جلوی آن را سد کند. هر خانه در این محل، از خانه دیگر ویران تر. برای برخی سقف بی روزنی باقی نمانده بود تا همچون بنفشه ها آن را در آوارگی با خود ببرد هر جا که می خواهد. هنوز حجم آوار و اندوه این حمله تمام نشده بود که دو شب بعد از آن، برق قطع شد. قطعی برق در این شب ها یعنی حمله و انفجاری رخ داده که تا ثانیه های دیگر موج آن از راه خواهد رسید. آری، دوباره هواپیماهای اسرائیلی جایی دیگر در مرکز شهر را زدند. این بار یک کلانتری، روز بعد همان حجم آوار و همان مردم که از خانه های خود آواره شدند. کسی انتظار نداشت کلانتری مورد حمله قرار گیرد ...
چشم در چشم موشک | روایت کسبه ای که جان و مالشان را موشک برد
همشهری آنلاین -سحر جعفریان: بعدازظهر سه شنبه، چهارمین روز از جنگ رمضان، جنگنده بالای سر ساختمان سیمانی و قدیمی فرماندهی انتظامی) ستاد ژاندرمری قدیم) ابتدای خیابان کارگر جنوبی در میدان انقلاب می چرخد . حوالی ساعت 15:30با شلیک یک موشک، ساختمان خاطره انگیز ژاندارمری مورد حمله قرار می گیرد. ساختمانی با قدمت تقریبی 80 ساله و معماری ساده که دقایقی قبل از آن حمله با کاربری نظامی و انتظامی استوار بود. حالا 13 روز گذشته و علی رغم تخریب های ناشی از موج انفجار بنای ستاد که ساختمان های اطراف را از ریخت انداخت، کسبه و شهروندان به کار و بار خود مشغولند. جایش، خالی ست همین که خیابان ...
17 روز و شب با موشک و پدافند و انواع بمب ها!
17 روز گذشت از اولین انفجاری که بسیاری را آواره کرد. تا شب نشده، بسیاری تهران را ترک کردند. خیلی ها هم برخلاف جنگ 12 روزه در تهران ماندند. آنها که رفتند، نمی دانند هنگام بازگشت با چه شهری روبه رو خواهند شد؛ شهری که در این روز ها لحظات تلخ و آخرالزمانی زیادی را تجربه کرد: از سیاهی آسمان و باران سیاه تا خیابان های خلوت در روز هایی که معمولا بوی بهار و خرید های نوروزی در هوا می پیچید. در میان این شهر زخمی، روایت های مردم تصویری زنده از تهران در جنگ می سازد؛ شهری که هنوز ایستاده، اما زیر سایه ای از ترس، سکوت و انتظار. ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
مراقب باش روی جسد ها پا نگذاری پریسا می گوید بعضی از صحنه هایی که در این روز ها دیده، بیشتر شبیه تصاویر فیلم ها بوده تا واقعیت. یکی از تلخ ترین لحظات برای او صبح روزی بود که خبر حمله به پالایشگاه و انبار نفت منتشر شد. او تعریف می کند: صبح حدود ساعت 7:30 در بزرگراه امام علی به سمت جنوب می رفتم که دیدم آسمان کاملا سیاه شده. اول فکر کردم ابر است، اما بعد دیدم نه، کل آسمان مخصوصا سمت جنوب سیاه و تاریک است . به گزارش روز نو به گفته او، فضای اتوبان عجیب و نگران کننده بود. همه ماشین ها چراغ های شان را روشن ...
زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند
...، ساعت 9:40 صبح شنبه، نهم اسفند، هشت ماه پس از آن 12 روز دفاع مقدس، دوباره زیر آتش رفتند و زیست شان آماج بمب و موشک قرار گرفت و شب و روزشان شد دیو دلهره. جغد جنگی که به پرواز درآمد؛ خانه و اثاث خانه شان را، مغازه و اسباب کسب وکارشان را، خودروشان را و از همه سیاه تر تنی از خانواده شان را از آنان گرفت. خان ومان و مال ومنال را، هرچند خانواده ای عمری برای داشتنش کوشیده و حالا از دستش داده، حتی اگر بشود ازش چشم پوشید، دختران و پسرانی که دیگر یکی از والدین خود را ندارند، پدران و مادرانی که فرزندشان را از کف داده اند یا زنی که دیگر شوی خود را نخواهد دید و مردی که با همسر خود وداع کرده، اصلا مگر می ...
دومانلی تبریز
بار پیش از دژخیمان از طرف ایرانی هایی به گوش رسید که خارج از ایران بر طبل جنگ کوبیدند بی آنکه فکر کنند در این کوچه ها و خیابان ها هموطنان ما زندگی می کنند.امروز سه شنبه 19 اسفند ماه حوالی ظهر یکی از بدترین روزهای زندگی ام بود وقتی که دیدم با آمدن جت های جنگی بر فضای شهر تبریز به ناگه بمب ها بر سر تبریز((تبریز مه آلود))آوار شد و رنگ بر رخسار زنان و کودکان شهر نماند کودکان سراسیمه و گریان دست پدر و مادر را گرفته و مبهوت از اینکه چه در ایران ما می گذرد مبهوت از اینکه چرا سرنوشت مان اینچنین شد. خودم را به خیابان پاستور جدید رساندم و نقشی غمبار از درد و رنج این مردم خسته از همه جا جلوی ...
رمزِ عملیات خیابانی امشب این باشد؛ بیعتِ شانزدهم
با گام هایی مستحکم و آهنین. چون سربازانی که برای پیکار در خط مقدم نبرد در جبهه ها مهیا و آماده اند. در میان جمعیت روزافزون شهرهای استانِ ما، دختران جوان نیز حضوری پررنگ دارند. دختران مان در این گردهمایی های شبانه لباس رزم می پوشند و با مُشت های گره کرد برای آمریکا و اسرائیل تو دهانی می فرستند. آنان تمثال های روشنِ خشم و مقاومت اند و در این برهه صدای شان رساتر از همیشه به گوش می رسد. همه شب، مردم شهرستان های خوزستان هر کدام با آیینی بومی مقاومت را در شاهرگ های حیات انقلاب زنده نگه می دارند . دایه دایه وقت جنگه در ایذه مردمِ شهر، با صدایی که از عمق فرهنگِ عشایری برمی خیزد، نوای آشنا ...