شب های تهران در سایه جنگ که در ایام شب عید قرار داد سرد و یخ شده اند!
سایر منابع:
سایر خبرها
چشم در چشم موشک | روایت کسبه ای که جان و مالشان را موشک برد
همشهری آنلاین -سحر جعفریان: بعدازظهر سه شنبه، چهارمین روز از جنگ رمضان، جنگنده بالای سر ساختمان سیمانی و قدیمی فرماندهی انتظامی) ستاد ژاندرمری قدیم) ابتدای خیابان کارگر جنوبی در میدان انقلاب می چرخد . حوالی ساعت 15:30با شلیک یک موشک، ساختمان خاطره انگیز ژاندارمری مورد حمله قرار می گیرد. ساختمانی با قدمت تقریبی 80 ساله و معماری ساده که دقایقی قبل از آن حمله با کاربری نظامی و انتظامی استوار بود. حالا 13 روز گذشته و علی رغم تخریب های ناشی از موج انفجار بنای ستاد که ساختمان های اطراف را از ریخت انداخت، کسبه و شهروندان به کار و بار خود مشغولند. جایش، خالی ست همین که خیابان ...
17 روز و شب با موشک و پدافند و انواع بمب ها!
17 روز گذشت از اولین انفجاری که بسیاری را آواره کرد. تا شب نشده، بسیاری تهران را ترک کردند. خیلی ها هم برخلاف جنگ 12 روزه در تهران ماندند. آنها که رفتند، نمی دانند هنگام بازگشت با چه شهری روبه رو خواهند شد؛ شهری که در این روز ها لحظات تلخ و آخرالزمانی زیادی را تجربه کرد: از سیاهی آسمان و باران سیاه تا خیابان های خلوت در روز هایی که معمولا بوی بهار و خرید های نوروزی در هوا می پیچید. در میان این شهر زخمی، روایت های مردم تصویری زنده از تهران در جنگ می سازد؛ شهری که هنوز ایستاده، اما زیر سایه ای از ترس، سکوت و انتظار. ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
مراقب باش روی جسد ها پا نگذاری پریسا می گوید بعضی از صحنه هایی که در این روز ها دیده، بیشتر شبیه تصاویر فیلم ها بوده تا واقعیت. یکی از تلخ ترین لحظات برای او صبح روزی بود که خبر حمله به پالایشگاه و انبار نفت منتشر شد. او تعریف می کند: صبح حدود ساعت 7:30 در بزرگراه امام علی به سمت جنوب می رفتم که دیدم آسمان کاملا سیاه شده. اول فکر کردم ابر است، اما بعد دیدم نه، کل آسمان مخصوصا سمت جنوب سیاه و تاریک است . به گزارش روز نو به گفته او، فضای اتوبان عجیب و نگران کننده بود. همه ماشین ها چراغ های شان را روشن ...
زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند
...، ساعت 9:40 صبح شنبه، نهم اسفند، هشت ماه پس از آن 12 روز دفاع مقدس، دوباره زیر آتش رفتند و زیست شان آماج بمب و موشک قرار گرفت و شب و روزشان شد دیو دلهره. جغد جنگی که به پرواز درآمد؛ خانه و اثاث خانه شان را، مغازه و اسباب کسب وکارشان را، خودروشان را و از همه سیاه تر تنی از خانواده شان را از آنان گرفت. خان ومان و مال ومنال را، هرچند خانواده ای عمری برای داشتنش کوشیده و حالا از دستش داده، حتی اگر بشود ازش چشم پوشید، دختران و پسرانی که دیگر یکی از والدین خود را ندارند، پدران و مادرانی که فرزندشان را از کف داده اند یا زنی که دیگر شوی خود را نخواهد دید و مردی که با همسر خود وداع کرده، اصلا مگر می ...
دومانلی تبریز
بار پیش از دژخیمان از طرف ایرانی هایی به گوش رسید که خارج از ایران بر طبل جنگ کوبیدند بی آنکه فکر کنند در این کوچه ها و خیابان ها هموطنان ما زندگی می کنند.امروز سه شنبه 19 اسفند ماه حوالی ظهر یکی از بدترین روزهای زندگی ام بود وقتی که دیدم با آمدن جت های جنگی بر فضای شهر تبریز به ناگه بمب ها بر سر تبریز((تبریز مه آلود))آوار شد و رنگ بر رخسار زنان و کودکان شهر نماند کودکان سراسیمه و گریان دست پدر و مادر را گرفته و مبهوت از اینکه چه در ایران ما می گذرد مبهوت از اینکه چرا سرنوشت مان اینچنین شد. خودم را به خیابان پاستور جدید رساندم و نقشی غمبار از درد و رنج این مردم خسته از همه جا جلوی ...
رمزِ عملیات خیابانی امشب این باشد؛ بیعتِ شانزدهم
با گام هایی مستحکم و آهنین. چون سربازانی که برای پیکار در خط مقدم نبرد در جبهه ها مهیا و آماده اند. در میان جمعیت روزافزون شهرهای استانِ ما، دختران جوان نیز حضوری پررنگ دارند. دختران مان در این گردهمایی های شبانه لباس رزم می پوشند و با مُشت های گره کرد برای آمریکا و اسرائیل تو دهانی می فرستند. آنان تمثال های روشنِ خشم و مقاومت اند و در این برهه صدای شان رساتر از همیشه به گوش می رسد. همه شب، مردم شهرستان های خوزستان هر کدام با آیینی بومی مقاومت را در شاهرگ های حیات انقلاب زنده نگه می دارند . دایه دایه وقت جنگه در ایذه مردمِ شهر، با صدایی که از عمق فرهنگِ عشایری برمی خیزد، نوای آشنا ...
حکایت عنایت ویژه امام رضا(ع) به جنگ زدگان رمضان
خبرگزاری شبستان مشهد - علی رنگ آمیز طوسی: همسرش باردار است و پا به ماه؛ قرار است چند ماه دیگر جمع کوچیک شان سه نفره شود. همه چیز عالی است، اما ناگهان اتفاقی زندگی آنها را زیر رو می کند، جنگ شروع می شود.. . خانه و زندگی شان در تهران در اثر حملات جنگنده های آمریکایی و اسرائیل به کلی تخریب شده است؛ مجبور به کوچ موقت است؛ عشق به امام هشتم علیه السلام باعث می شود تصمیم بگیرد میهمان تنها فامیلی که در این شهر دارد، شود؛ برادر همسرش. تمام دار و ندارش را جمع و جور و نقد کرده و تبدیل به دلار و سکه می کند؛ 14 هزار دلار و چندین سکه بهار آزادی؛ حاصل عمری کار و زندگی است. مدارک مهم را ...
این مردم نجیب...
مردم نو: در سال های گذشته، از هفته ها مانده به نوروز، کوچه ها و خیابان های شهر پر از صدای ترقه و فشفشه می شد. نوجوان ها با هیجان از چهارشنبه سوری حرف می زدند، مغازه ها پر از مشتری بود و در بسیاری از مغازه ها سفره های هفت سین کم کم شکل می گرفت. صدای خنده، خریدهای شب عید و نور چراغ مغازه ها حال وهوای خاصی به شهرها می داد. اما امسال، حال وهوای دیگری بر کشور حاکم است. امسال، آسمان ایران رنگ دیگری دارد. نه رنگِ دودِ نارنجک و ترقه های چهارشنبه سوری، که رنگِ خاکستریِ ابرهای جنگ. از نهم اسفند، با آغاز درگیری ها و حملات نظامی آمریکای جهانخوار و اسرائیل کودک کش به ایران، بسیاری از شهرها ...
صاحب این عروسک ها کجاست؟
دوربین دنیا و رو به تمام آدم هایی که مستانه بر طبل جنگ می کوبند بگوید اگر می توانید صاحب این عروسک ها را برایمان پیدا کنید. اگر می شود آن اتاق لبریز از صدای خنده را برگردانید. اگر زورتان می رسد، آن خانه را دوباره از نو بنا کنید. آمار قربانیان جنگ دارد از شمار عروسک های یتیم زیر آوار بیشتر می شود. موشک که از آسمان فرود می آید، کودک و عروسک را یکی می بیند. برایش فرقی نمی کند چراغ کدام خانه روشن است. پایین می آید و ویران می کند و ناگهان همه جا را سکوت و غبار و تاریکی فرامی گیرد. حالا باید کورمال کورمال لابه لای ویرانه ها را گشت و دست آخر عوض دست های گرم دختری نیمه جان، به تن نرم عروسک هایی رسید که زُل زُل توی چشم آدم نگاه می کنند و ساکت اند. ما زورمان به آواربرداری این حجم اندوه نمی رسد. باقی اش را می سپاریم به بازو های مکانیکی ماشین های هیتاچی تا زلف پریشان ساختمان های نیمه جان را کنار بزنند و حقیقت تلخ و زمخت و خون آلود جنگ را نمایان کنند. ...
روزنوشت های ایران
باکری پشت در اتاقی انتظار می کشد تا ندامت نامه ای بنویسد؛ تا اجازه بدهند برود جبهه و دیگر باز نگردد. من خیلی به آن لحظات حمید باکری فکر می کنم. به عرق کف دستش. به مشت گره کرده. به لب گاز گرفته. تازه زهی سعادت به حمید باکری که نماند تا ببیند، او که آنگونه آن شهیدزیسته را خرد می کرد، در سالیان بعد با سواپ نفت و ... به کجا می رسد و حالا حزبش بزرگ ترین شکاف زای جامعه ایرانی می شود. زهی سعادت. پرده سوم- اسفند 1404- تهران تعداد آدم هایی که می شناسم و موج انفجارها به خانه شان آسیب زده روز به روز بیشتر می شود. آدم هایی که در تهران ایستاده اند تا کار مردم را راه بیندازند و حالا نگران ...
پدرانه های ناتمام ابوالفضل
پینه بسته، قرار است چگونه صاحب فضل شهادت شود؟ در آن روز پرالتهاب، عقربه ها پیام آور دلهره بودند؛ چراکه حوالی محل کارش، درست از ساعت 7 شب به بعد، آسمان رنگ وحشت به خود می گرفت و سمفونی شوم بمباران ها آغاز می شد. ابوالفضل کارگر روزمزد بود؛ از آن ها که نان بازویشان را می خورند. آن روز، صاحب کار که دلش گواهی بدی می داد یا شاید فقط می خواست کارگرانش پیش از شروع سیاهی شب در پناه خانه باشند، کارگاه را زودتر تعطیل کرد. ابوالفضل پیاده به سمت خانه به راه افتاد. تمام دارایی اش از این دنیای بزرگ، اصالتِ خراسانی اش بود و همسری مهربان و البته یک پسر 14 ساله به نام طاها که تمام جان پدر به ...
هشدار یک روانشناس درباره چهارشنبه سوری پرصدا ؛ ترقه ها چگونه سلامت روان کودکان و سالمندان را تهدید می ...
میترا رستمی، روانشناس در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری شبستان در بندرعباس تصریح کرد: صداهای شدید و غیرمنتظره ترقه ها می توانند تأثیرات فیزیولوژیکی جدی از جمله پارگی پرده گوش، افزایش ضربان قلب، انحراف چشم و شوک ناگهانی بر بدن کودکان ایجاد کنند. وی افزود: در بعد روانی، این تجربه ممکن است به ترس های مداوم، بی خوابی، شب ادراری، ناخن جویدن، جیغ های شبانه و وابستگی بیش از حد کودکان به والدین منجر شود و در صورت تکرار، توان اجتماعی آنان را در آینده تحت تأثیر قرار دهد. به گفته رستمی، صداهای ناگهانی برای سالمندان نیز بسیار خطرناک است و می تواند موجب تشدید اضطراب، افزایش فشار ...
دهه هشتادی که قلبش برای مام میهن می تپید
دیار است. کمی جلوتر، مایان علیا نیز هم نوا با همسایه اش، رخت سیاه بر تن کرده است. جلوی هر مغازه، بنری با عبارت شهادتت مبارک خودنمایی می کند. تماشای این صحنه ها، دل را به لرزه می اندازد چقدر باغیرت و قدرشناسند مردمان این خطه که این گونه برای سرباز جوانشان سنگ تمام گذاشته اند و بر سر هر کوی و برزنی، یادش را سبز نگاه داشته اند. اما اوج این حماسه در مقصد نهایی یعنی مایان سفلی ، زادگاه ابوالفضل، متجلی است. اینجا دیگر سخن از یک بنر یا یک کوچه نیست، اینجا خانه به خانه و مغازه به مغازه، گویی از هر خانواده یک نشان به نام او برافراشته شده است. روستایی که حالا تمام قد به احترام ...
زندگی به سبک جنگ رمضان
زده ایم و پرده ها در تمام ساعات روز کشیده است. چند گلدانی که در فضای سالن پذیرایی داشتیم را به اتاق دیگری منتقل کرده ایم که کم نوری پژمرده شان نکند. بخشی از خانه که نسبت به بقیه فضاها امن تر است را چند صندلی چیده ایم و تبدیل به پناهگاه کرده ایم. عکس امام شهیدمان را قاب کرده ایم و درست زده ایم جلو چشممان تا لحظه ای یادمان نرود که اماممان صحنه را خالی نکرد و تا آخرین نفس و قطره خونش شجاعانه در میدان نبرد با شقی ترین انسانهای روی زمین مبارزه کرد. و ما حالا باید مقاوم و استوار میدان مبارزه را پُر نگه داریم. این روزها، نسبت به قبل بیشتر همسایه ها را میبینیم، بیشتر بهم زنگ میزنیم مثلا هر ...
اضطراب جنگ چطور خواب را مختل می کند و به سلامت آسیب می زند؟ | راه حل یک متخصص برای داشتن خواب راحت
در روزهای بحرانی مثل جنگ معمولا اختلالات خواب به یکی از شایع ترین مشکلات در مناطق درگیر بحران تبدیل می شود. همشهری آنلاین پروانه بندپی: هفده روز از شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران می گذرد و در همین مدت خیلی ها که از قبل دچار اضطراب بودند یا حتی مشکلی نداشتند، اضطراب شان تشدید شده و این موضوع بر کیفیت خواب شان نیز تاثیر گذاشته است. بی خوابی، بیدارشدن های ناگهانی و تپش قلب هایی که آرام نمی گیرند؛ این ها فقط نشانه ترس نیستند، بلکه زنگ خطر سلامت روان و جسم اند. وضعیت مغز وقتی احساس خطر می کند در روزهای بحرانی معمولا اختلالات خواب به یکی از شایع ترین مشکلات در ...
کودکان و اضطراب اخبار جنگ
.... برنامه ریزی مناسبی برای آن ها داشته باشید. با توجه به اینکه این روزها کودکان وقت زیادی را در خانه سپری می کنند و از کلاس های آموزشی دور مانده اند، داشتن برنامه ریزی جهت پرکردن اوقات فراغت می تواند اضطراب آن ها را کمتر کند. سعی کنید آرامش داشته باشید، همراه با کودک به انجام فعالیت های فیزیکی همچون درست کردن کاردستی، آشپزی یا دیگر علایق او بپردازید. انجام فعالیت های شاد، بازی های گروهی، ورزش، قصه گویی و برنامه های سرگرم کننده، به کودک کمک می کند تا ذهن خود را از اخبار نگران کننده دور کند و احساس کنترل بیشتری بر دنیای اطرافش داشته باشد. ایجاد فضایی گرم و ...
نبض زندگی همچنان در تهران می زند | گزارش تصویری از شب عید پایتخت
شیرینی پزی ها، مملو از جمعیتی است که نیامده اند تا صرفاً خریدی روزمره انجام دهند. آن ها آمده اند تا به خودشان و به تمام جهان ثابت کنند که هیچ سایه تاریکی نمی تواند رنگ روشن نوروز و امید به فردا را از تار و پود این سرزمین پاک کند. ماهی های قرمزی که در تنگ های بلوری می چرخند، سبزه هایی که با روبان های قرمز گره خورده اند و دست فروشانی که با صدای بلند نوید بهار را می دهند، همگی نمادهای کوچک اما بی نهایت قدرتمندی از یک مقاومت شیرین مدنی در دل روزمرگی ها هستند. مردم تهران، با تمام دغدغه ها و با همان خستگی های آشنای پس از یک روز کاری طولانی، همچنان هر صبح کرکره مغازه ها را بالا می دهند، به ...
از داغ شهادت حضرت آقا تا ایستادن پای کار انقلاب؛ روایت صبحی که با خبر تلخ آغاز شد
گوشی تلفن همراه را بررسی کردم. ای کاش هرگز آن خبر را نمی دیدم. اشک هایم بند نمی آمد. ناچار بودم بی صدا گریه کنم تا کسی متوجه نشود و در دل خودم زار بزنم. ساعت هفت صبح از خانه بیرون زدم و به سمت میدان کیو حرکت کردم. در مسیر، افراد زیادی را دیدم که هرکدام به شیوه ای عزاداری می کردند و با رهبرشان نجوا داشتند. صحنه ها دردناک بود؛ ضجه های زن و مرد، اشک ها، سینه زنی ها و مویه هایی که فضای شهر را پر کرده بود. پس از پایان مراسم، باید به محل دیگری می رفتم. دوستانم یکی یکی رسیدند و دور هم جمع شدیم. همه در بهت و اندوه فرو رفته بودیم. نگاهم به تصویر خندان آقا که بر دیوار ...
درد دلی با نیروهای مسلح؛ مثل دفاع مقدس 8 ساله شهرزنی را شروع کنید!
آمریکایی ها و صهیونیست ها نداریم! هرچند تا همین الان که مواضع نظامی و استراتژیک دشمن را هدف قرار می دادیم، با شنیدن صدای موشک، زوزه می کشیدند و هفت سوراخ موش می خریدند و روز و شب شان را در پناهگاه ها سر می کردند. اما بارها و بارها به همان ساکنان صهیونیست فلسطین اشغالی اخطار داده شده که کشور دیگران را رها کرده و به خواستگاه های خودشان برگردند. اگر تا الان گوش نداده اند، مسئولیت جان بی مقدار و استعمارگرشان به عهده خودشان است! اخلاق مردانه و مدارا با دشمن هم حد و اندازه ای دارد و نباید آمار تلفات غیرنظامی ها بالاتر از حد فعلی برود! بنابراین همان طور که درخواست مان از ...
زنان، پاسداران سنگر خیابان
اراده ای استوار، در کنار مردان ایستاده اند. در تاریکی شب و زیر سایه تهدید و بمباران، صدای قدم هایشان شنیده می شود. زنانی که نه برای نمایش، بلکه برای دفاع از خانه، شهر و سرزمینشان آمده اند، با چادرهایی که گاه بوی خاک و خاکستر و دود می گیرد و قلبی که امید به پیروزی را چون نهالی سبز پرورش می دهد. اگر بخواهیم از مصداق های روشن شجاعت زنان سخن بگوییم، نام هایی در حافظه این سرزمین می درخشند که روایتشان تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه قطعه ای از حماسه ملت ایران است. در خوزستان، جایی که نخستین شعله های جنگ بر خاک داغش فرود آمد، زنان بسیاری نه فقط پشتیبان جبهه ها، بلکه خود به نمادهای ایستادگی ...
گزارشی از بازار خرید شب عید در شهرهای مختلف؛ دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!
جنگ شاید مغازه ها بسته شوند و این مقدار هم فروش نرود. وی می افزاید : در سالهای گدشته با شیرینی ماه رمضان روزی 100کیلوگرم فروش داشتم اما امسال از صبح تا ظهر با شیرینی ماه رمضان و شیرینی سنتی عید فقط 5کیلوگرم فروش دارم . جنگ هم که نبود فرقی نمی کرد! یک رهگذر سبزه میدان هم می گوید: شغلم آزاد است و ماهیانه 15میلیون تومان درآمد دارم که به دلیل دریافتی پایین ، در تاکسی اینترنتی هم کار می کنم اما باز هم نمی توانم برای تک فرزندم لباس شب عید خریداری کنم ! وی ادامه می دهد: مردم شرایط موجود را درک می کنند و علاقه مند به حمایت از نظام و کشورشان هستند، اما سئوال من ...
روایتی عاطفی از روزهای پراضطراب جنگ به قلم یک روزنامه نگار زن/حلوا می پزم برای آرامش روح درگذشتگان/ ...
. درون قلبم حفره ای خالی حس می کنم اما سرپا می مانم. شب با سکوتش از راه رسیده و اهالی خانه ما به کمک قرص های آرامبخش به خواب می روند. اما من می دانم این سکوت دوامی ندارد. شده ام مایه خنده پسرها. با هیجان برای پدرشان تعریف می کنند تا خبر میاد فلان جا رو زده مامان گوشی رو برمی داره و به یکی دو نفر زنگ می زنه. یعنی همه جا آشنا داره و بعد بلندبلند می خندند. خوشحالم که دست کم توانسته ام بهانه ای باشم برای لحظه ای شاد بودنشان. جنگ، شادی را از دل ها می برد و ما که این را می دانیم، با جنگ می جنگیم؛ به هر شکل و با هر بهانه ای. بچه ها به تعریف شاهکارهای مادرشان ادامه می دهند. راحتشان می گذارم و ...
به هوش که تمام ایران نقطه رهایی است!
غبار فتنه ها، جنگ روایت ها آغاز می شود و دشمن همان گونه که جنگ را تحمیل می کند تاریخ را تحریف کرده و آن گونه که می خواهد می نویسد. حالا که این روزها تمام ایمان در مقابل تمام کفر ایستاده، تمام ایران، نقطه رهایی است؛ هزاران نفر پای لانچرها، میلیون ها نفر کف خیابان ها، گوش شان به فریاد تاریخی مثلی لا یبایع مثل یزید است. برای مجاهدان جبهه قلم اما هر واژه ای یک گلوله است. باید ققنوس قلم را از دل آتشفشان جنگ پرواز داد و همدوش سجیل ها و فتاح ها و عمادها اوج گرفت و صفحه صفحه هیهات من الذله ملت را نوشت. و همین روزها باید نوشت، در متن حادثه ها، لابه لای هیاهوی انفجارها، چشم در چشم خانه ها، کاشانه ها، مدرسه ها و در لحظه انفجار سفره افطارها؛ چرا که حال روایت ققنوسی که در متن آتش است تکرار ناشدنی است. مشق های فرمانده ادیب مان را مرور کنیم. حالا که نقطه نقطه ایران نقطه رهایی است؛ بنویسیم؛ روزشمار عظمت و مظلومیت و ایمان و اقتدار این ملت تاریخ ساز را. ...
روایتی از سکوت شرکت های بیمه/جنگ که می شود، چرا بیمه ها حامی نیستند
بندهای ریز ریز، یک جایی نوشته شده که خسارت ناشی از جنگ و شورش مشمول بیمه نیست. این قانون مال همان سال هاست. قانونگذاران آن زمان پیش بینی کردند که اگر روزی جنگی شد، شرکت های بیمه مجبور نباشند خسارت بدهند. چرا؟ چون اگر قرار باشد در یک شب، هزاران خانه و ماشین که با موشک و راکت دشمن آسیب دیده اند را بیمه ها خسارت بدهند، خودشان ورشکست می شوند. پولی که از همه مردم گرفته اند، جوابگوی این همه خسارت نیست. به این می گویند ریسک فاجعه بار ؛ خطری که اگر بیفتد، همه چیز را با خودش می برد. با این حال، جای یک سوال اینجا خالی است. ایران که اکنون جای امنی نیست. خاورمیانه که همیشه در آستانه جنگ و درگیری ...
اینجا همه چیز مردمی است!
در توان داشته به میدانِ حماسه آورده است. از میزهای خیلی معمولی که خانواده ها حدود ساعت 20 هرشب با خودشان حمل می کنند تا بساط کتری و چای را آماده کنند تا دختربچه هایی که با لباس مدرسه و کوله پشتی صورتی، میان انبوه جمعیت یک جعبه خرما بدست گرفته و در کنار فرد دیگر که اسپند دود می کند با لبخند خودشان را در دل مردمی جا می کنند که با تماشای شکل و شمایل آن ها یاد دختران معصوم مدرسه شجره طیبه میناب می افتند. این شب ها بانوان "با حجاب و کم حجاب" و آقایان "ریش دار و تتو دار" همه در کنار قدم می زنند و شانه به شانه هم فریاد غرور و وطن دوستی سر می دهند. در خیابان های عشق دیگر مردم از ...
نامه خانه سینما، خانه تئاتر و خانه موسیقی به هنرمندان جهان/ تعریف مان از جنایت چیست؟!
اعلامیه جهانی حقوق بشر را تدوین کرد و احترام به انسان را آموخت. امروز اما جنگی ناخواسته و بی هیچ دستاویز حقوقی و قانونی توسط امریکا و رژیم صهیونی بر ملت ایران تحمیل شده و هم چنان ادامه دارد. در این جنگ نظامی که با احاطه و تسلط بر فضای مجازی جهانی تکمیل شده بدون در نظر گرفتن تمام کنوانسیون های بین المللی، مدرسه، بیمارستان، اماکن تاریخی و فرهنگی هدف نظامی بازتعریف می شود و هر جنایتی با بهانه ضربه به نظام توجیه می شود. کودکانی که با هزار امید صبح روز 28 فوریه به مدرسه رفتند و دیگر بازنگشتند آیا حداقل بخش کوچکی از بشریت نبودند؟ تعریفمان از جنایت چیست؟ ما جامعه فرهنگی-هنری ایران ...
دروازه بان تیم ملی فوتسال: بمب افتاد روی خانه من
.... ما همین طوری هم ورزشگاه کم داشتیم و در حال کمتر شدن هم هست حالا ان شاءالله بعد از جنگ درست می شود. این روزها که خبری از تمرین و بازی نیست چه کار می کنید؟ من در تهران هستم و آمدم پای ساختمان تخریب شده هستم تا ببینم وضعیت چی به چی هست. این روزها مثل تمام مردم عادی زندگی می کنیم و حالا مسوولیت اجتماعی خود را هم انجام می دهیم. یواش یواش کار بدنسازی مان را انجام می دهیم و به نظرم فدراسیون باید یواش یواش بازی ها را برگزار کنند تا مردم بازی ها را ببینند و کمی اوقات فراغتشان پر شود! فکر می کنید در این شرایط می شود مسابقات را برگزار کرد؟ من در همین شرایط هم حاضرم برای ایران بازی کنم. صحبت خاصی مانده؟ تشکر از شما و مردم عزیز که در حال تحمل هستند. شرایط سخت اقتصادی و جنگی را سپری می کنند و برای همه مردم آرزو دارم که روزهای خوبشان برسد. منبع: ورزش سه ...
شرایط میدان شهدا و خیابان پیروزی بعد از حملات هوایی امروز
های همان ساختمان که چسب نداشتند، تخریب شدند. به طور کلی شیشه های بسیاری از خانه های مسکونی و مغازه های این محدوده تحت تأثیر موج حملات آسیب جدی دیده اند. کسبه ی زیادی با تخریب شیشه و کرکره هایشان مواجه شدند. آبمیوه فروش این منطقه گفت: خوشبختانه آسیب جانی نداشتیم و فقط خسارت مالی دیدیم. چند همسایه با دیدن همدیگر با گفتن جمله ی خدا به خیر بگذراند سعی می کنند هم را تسکین بدهند. خبرنگار انصاف نیوز بخش تخریب شده ای را از فروشگاه اتکا مشاهده کرد که تیم های مربوطه، مشغول آواربرداری بودند. بخش های دیگر این فروشگاه از میدان دید خارج بود. بنا بر اطلاع خبرنگار در روز شنبه ...