چراغ خانه ام روشن است زندگینامه داستانی شهید امنیت محمد اسماعیل دلاور ...
سایر منابع:
سایر خبرها
مشت تو پناهگاه ایران خواهد بود
چشمانم را ناباودانه به طرح بال فرشته تو دوخته ام و دل از آن نمی کنم، بی اختیار اشکم سرازیر شده و بند نمی آید، خدا میداند انگار در آغوش من بوده ای و حالا همچو مادری بیقرار جایت را حسابی با دلی غم بار حس می کنم. چقدر دوست داشتم لحظه انفجار و در صبحدم مخوف امروز پناه دستان زیبایت بودم که آنها را مشت کرده ای اما بدان مشت گره کرده تو هرچند کوچک است، اما آنقدر برای ایران بزرگ است که گویی تمام ایران پشت آن ایستاده و پناهگاه آنها شده است. نمیدانم در آخرین لحظات زندگی کوتاهت که 6ماه بیشتر به تو مجال نداد در چه حالی بود؟ در حال شیر خوردن در آغوش امن مادر یا خوابی عمیق با موجی از ...
شب های تهران در سایه جنگ که در ایام شب عید قرار داد سرد و یخ شده اند!
...، هیولاست؛ دهانش را باز می کند و ما را می بلعد. شب، سقفی سیاه است، تاریکی مطلق که در فاصله های نامنظمی روشن می شود، نوری می تاباند، روز می شود و از آن جز دود و شعله و بویی از سوختن، چیزی نمی ماند. شب، موشکباران است؛ اشیائی نورانی که از پشت شیشه ها پیدا نیستند تا وقتی به هدف بخورند و بوممم صدا دهند. شب دود و آتش و شعله هایی از سوختن است که سقف را آبی و قرمز می کنند. به گزارش روز نو شب، ترس است و وحشت و اضطراب و جنگ برای بقا. شب سؤال است: این بار نوبت چه کسی است؟ خانه چه کسی قرار است ویران شود؟ جان چه کسی میان آوارها، از دست برود و روح سرگردانش نداند چه بلایی سرش آمده؟ شب، شب جنگ ...
نصف جانِ مسافران شمال در تهران جامانده است
.... خانواده ای هم آخر شب شنبه بعد از انفجارهای انبار سوخت ها در تهران بار سفر بستند و می گویند از خانه که بیرون زدیم، مثل فیلم ها مدام اطرافمان صدای انفجار می آمد. باورشان نمی شود که اینجا آنقدر آرام است. همه انگار دوقطبی شده اند. میان صداهای تهران و سکوت شهرهای شمالی. اما همچنان هیچ کس آرام ندارد. مردم مدام اخبار را چک می کنند یا از یکدیگر سراغ می گیرند. در قطعی طولانی اینترنت، اخبار دهان به دهان می چرخد و مدام کم و زیاد می شود. اینجا هم می گویند بنزین از تهران می آید و ساکنان شهرهای شمالی هم نگران همان باک پر خودروی خود هستند که نکند خالی شود و بنزین کافی نباشد. اما ...
غیرت و ایستادگی فرزندان ایران؛ هر چراغ روشن، روایتی از مقاومت است
به گزارش سایت خبری پُرسون ، اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در حساب رسمی خود در برنامه ایکس نوشت: همه دیدیم امروز دوباره آسمان تهران زیر صدای انفجارهای اصحاب اپستین لرزید. پست های برق هدف این حملات بود؛ جایی که اگر خاموش شود، شهری در تاریکی فرو می رود. وی افزود: اما پیش از آنکه تاریکی جا خوش کند، جوانانی بودند که میان دود و آژیر و خطر، خودشان را به پست ها رساندند و کمتر از دو ساعت برق خانه ها را برقرار کردند. با دست هایی که خستگی را نمی شناسد و دل هایی که فقط یک چیز می خواهد: ایران باید روشن بماند. بقائی خاطرنشان کرد: شاید نامشان در خبرها نیاید، اما هر چراغی که امشب در خانه ای روشن است، روایت غیرت و ایستادگی همین فرزندان برومند این سرزمین است. وی تاکید کرد: شکست ناپذیری ما به داشتن چنین جوانانی است که دل در گروی روشنایی و مانایی ایران دارند. ایران به داشتن چنین جوانانی می بالد؛ نگهبانان خاموش روشنایی وطن. منبع: تسنیم ...
ایمانِ ریشه دوانده در ایران، از خاک خوزستان برخاست
ساله بودم، روز اول کلاس درسم در دبستان عقیل، مدرسه ای که همچنان پابرجاست و یادگار روزهای پر التهاب دوران جنگ تحمیلی است، مصادف شد با لحظات شوم یورش نیروهای بعثی عراق به خاک میهن عزیزمان. خانه و زندگی ما در اهواز، خیابان کیان قرار داشت؛ جایی که به تدریج از اصابت توپ و خمپاره های خَمْسَه، خَمْسَه و تیراندازی سنگین دشمن، چهره ای خاکستری و غبارآلود به خود گرفته بود. با شدت گرفتن حملات، شهر خالی تر و سکوتش سنگین تر شد. در محله کوچک مان، تنها چند خانواده عرب خوزستانی و ما مانده بودیم؛ کودک بودم و آن زمان معنای واژهایی چون جنگ و مقاومت را نمی فهمیدم، تنها صدای انفجار، ترس و دل ...
چراغ روشن جنگ در بهشت زهرا
هیچ کس دلش نمی خواهد پاسخ دهد. از آن روز به بعد، صداهای شهر دیگر مثل قبل شنیده نمی شوند. هر صدای دورِ انفجار، هر عبور ناگهانی جنگنده از آسمان، و حتی هر آژیر کوتاه، برای بعضی خانواده ها فقط یک صدا نیست؛ خاطره ای است که ناگهان زنده می شود. مادرها بی اختیار سر بلند می کنند، پدرها لحظه ای سکوت می کنند، و چشم ها به جایی خیره می ماند که انگار کسی قرار است از آنجا بازگردد. جنگ وقتی عزیزی را می گیرد، صداهایش هم در دل آدم ها می ماند؛ بعد از آن، هر سوتی در آسمان، هر لرزش دوردست، یاد کسی را زنده می کند که دیگر نیست، اما حضورش هنوز در قلب خانه جریان دارد. روایت های ناتمام خاک در ...
چگونه می توانیم مهدی باکری باشیم!
نهفته است. فرمانده در خط مقدم است ؛ این شعار نیست، بلکه تعریف مهدی باکری از مسئولیت بود. او از پشت میز فرماندهی دستور نمی داد؛ او خود در قلب آتش، در حساس ترین نقاط نبرد، حضور داشت. روایت های عملیات خیبر، هنوز طنین انداز حضور او در دل خطر است. این حضور، تنها شجاعت نبود؛ تجلی عمیق مسئولیت پذیری بود. باکری به ما نشان داد که مسئولیت، بار سنگینی است که باید با تمام وجود پذیرفت و در سخت ترین شرایط، از آن شانه خالی نکرد. این همان رویکردی است که مدیران امروز، در مواجهه با بحران ها، بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندند. لحظات بحرانی، محکِ واقعی مدیران و افراد است. مهدی ...
قرارهای شبانه تایباد؛ فریاد وفاداری مردمی که پای انقلاب ایستاده اند
تایباد صحنه ای از وحدت دل هاست؛ جایی که پیر و جوان، زن و مرد، در کنار یکدیگر گرد می آیند تا بار دیگر عهد خود را با آرمان های انقلاب اسلامی تازه کنند. این حضور پرصلابت، پاسخی روشن به همه کسانی است که می پندارند شعله عشق مردم به انقلاب و ولایت کمرنگ شده است؛ حال آنکه این شعله در دل های مردم مؤمن، فروزان تر از همیشه می سوزد. در این شب های سرشار از شور و شعور، مردم تایباد با صدایی واحد و قلبی مطمئن، بیعت خود را با ولی امر مسلمین و رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای دامت برکاته اعلام می کنند؛ بیعتی برخاسته از ایمان، بصیرت و اعتقادی عمیق به استمرار راه انقلاب ...
روایت انسانیت و امید از دل جنگ در ایران
گردد این پیوند بین امیدها، همان نیرویی است که آن ها را زنده نگه می دارد؛ نیرویی فراتر از سلاح. ایران، سرزمینی است که زخم هایش را با عشق مرهم می کند. در هر گوشه اش انسانی ایستاده که شب های تار را تاب آورده تا فردا را روشن ببیند. این مردم بارها از دل سختی گذشته اند؛ از تحریم، از درد، از خاموشی، اما هر بار از خاکستر به نور رسیده اند. اکنون نیز، در این جنگ تازه، صدای شان از جنس همان پایداری است: آرام، مطمئن، و راست قامت. دشمنان شاید نیرو دارند، اما ملت ایران ایمان دارد — و ایمان، سلاحی است که هیچ برنامه و حمله ای نمی تواند در برابرش پیروز شود. این ایمان از دل مادران شهید، از ...
خانه هایی به وسعت آسمان/ روایت ضیافت قرآن در ماه بندگی
اهل آسمان هم درخشندگی دارند. آقای رفیعی یکی از میزبانان می گوید: ما هر شب جمعه دور هم جمع می شدیم اما در ماه رمضان این دورهمی ها هر روز است و حال و هوای دیگری دارد. انگار که مهمان ویژه ای داشته باشیم. برکت خانه مان چند برابر شده، دعواها کم و دل ها نرم تر شده است. راست می گوید، امام علی(ع) فرموده اند: خانه ای که در آن قرآن خوانده شود، برکتش زیاد می شود، فرشتگان در آن حضور می یابند و شیاطین از آن دور می شوند . در این جلسات، قرآن تنها برای تلاوت نیست، برای فهمیدن و زندگی کردن است. هر شب یک آیه محور بحث می شود گاهی درباره صبر، گاهی درباره مهربانی، گاهی درباره امید. یکی از ...
روزنوشت های ایران
باکری پشت در اتاقی انتظار می کشد تا ندامت نامه ای بنویسد؛ تا اجازه بدهند برود جبهه و دیگر باز نگردد. من خیلی به آن لحظات حمید باکری فکر می کنم. به عرق کف دستش. به مشت گره کرده. به لب گاز گرفته. تازه زهی سعادت به حمید باکری که نماند تا ببیند، او که آنگونه آن شهیدزیسته را خرد می کرد، در سالیان بعد با سواپ نفت و ... به کجا می رسد و حالا حزبش بزرگ ترین شکاف زای جامعه ایرانی می شود. زهی سعادت. پرده سوم- اسفند 1404- تهران تعداد آدم هایی که می شناسم و موج انفجارها به خانه شان آسیب زده روز به روز بیشتر می شود. آدم هایی که در تهران ایستاده اند تا کار مردم را راه بیندازند و حالا نگران ...
حرف هایی که پلاکاردها می زنند
و هر حضوری که در این میدان عشق و ارادت دیده می شود، لبیکی است بر هر آنچه فرمانده خواسته است. سربازان خیابان هایِ وطن، که روز و شب در میدان حاضرند، تنها مدافعان مرزهای جغرافیایی نیستند بلکه مدافعانِ مرزهای اندیشه، فرهنگ و هویت این ملت نیز هستند حضورِ این جمعیت خستگی ناپذیر و عظیم، این اراده پولادین، این شعارهای پرصلابت، این اتحاد مثال زدنی همه و همه، دلیلی است برای غرور و افتخار. دشمن در محاسباتش فراموش کرد جغرافیای ایران با ایمان نقش بسته و خروش ملتش دژی است نفوذناپذیر. اینجا خانه ملتی است که در برابر هر تجاوزی، چون کوهی استوار می ایستد و از آرمان های خود کوتاه نمی آید چرا که وارثان این یادگارند: مثلی لا یبایع مثل یزید... . ...
روایت یک نویسنده از سردار شهید بهرام حسینی مطلق فرزند برومند کردستان
بهرام در جنگ کردستان درخشید و همه سطوح رزمندگی را از کمک تیربارچی گرفته تا مراحل عالی فرماندهی گام به گام در میدان پیمود. فرماندهی چند لشکر معتبر و خوشنام، فرماندهی دافوس و دانشگاه امام حسین، بخشی از رزومه طولانی اوست و سرانجام صبح 9 اسفند در شورای عالی دفاع در مسئولیت جانشینی عملیات قرارگاه کربلا به مرحله بسیار والاتری ارتقا یافت و درجه ممتازی گرفت. در مراسم رونمایی کتاب ماه و بلوط ، وقتی بعد از نمایش مستندی چراغ های سالن روشن شد و از بنده خواسته شد برای صحبت به پشت تریبون بروم، از برابر بزرگان صف که می گذشتم، ناگهان چشمم به قامت رشید حاج بهرام افتاد و ناخودآگاه به سویش ...
سَلم، روستای بی نظیر در دل کوه های زاگرس
حرکت آهسته ی ابرها، از بوی گیاهان کوهی، از دست های زمختی که خاک را می شناسند. بهارِ سَلم، فصلِ شکفتنِ بی قرار است. زمین انگار پس از خواب طولانی، یک باره لبخند می زند. دشت ها جان می گیرند، گل های وحشی مثل چراغ های کوچک رنگی روی سبزه ها روشن می شوند و هوا بوی زندگی می دهد. بارانِ بهاری که بیاید، روستا شسته می شود؛ نه فقط کوچه ها و سنگ ها، که دل آدم هم انگار پاک تر می شود. در این فصل، هر گوشه چیزی برای تماشا دارد. جوانه ای که از میان خاک سر برآورده، پرنده ای که میان شاخه ها دنبال خانه می گردد، و نسیمی که خبرِ تازه شدن را در همه جا می پراکند. تابستانِ سَلم با آن که گرم است ...
چادرها و روسری هایشان خیس خیس می شود اما دیگر حتی چتر هم نمی آورند
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، : این شب ها اگر در خیابان های شهر قدم زده باشید دسته های راهپیمایی زنان دوشادوش مردان را دیده اید. آرام آرام، بی آنکه مسیر کسی را سد کنند با صلابت گام برمی دارند. بعضی هایشان یک پرچم انداخته اند روی چادرشان. بعضی هایشان کالسکه ای را حمل می کنند. بعضی هایشان زیر لب ذکری زمزمه می کنند و بعضی هایشان شعار الله اکبر می دهند. از حق نگذریم تا همین لحظه، همین حضور محکم و باصلابت مردم در شهر بوده که راه را بر خرابکاران و منافقان بسته است. هر شب در خیابان ها هستند؛ گاهی چند بار از صبح تا شب. از همان شب که خبر شهادت آقایمان را شنیده اند ...
موزیک ویدئوی حسبی الله محسن چاوشی
پلیس و معترض و عابر با هم می سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت... در خانه من نه صدا و سیما یک ریز جمهوری اسلامی را تبیین می کند نه اینترنشنال و منوتو مجال حضور دارند. در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است. در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می کردند ؛ آنچنان مسخ و ...
ناگفته هایی از شهید دهه هشتادی جنگ رمضان/ محمد صادق نظافتی را بیشتر بشناسید
خواستم که مرا بی خبر نگذارد. تا سحر روز یک شنبه از طریق تلفن و پیامک با محمدصادق در ارتباط بودم. با توجه به شناختی که از روحیه محمدصادق داشتم، تلاش می کردم با ارسال پیامک او را آرام کنم و این کار را تا آخر شب روز یک شنبه انجام دادم، اما پاسخی از او دریافت نکردم. به دلیل نگرانی و دلشوره ای که داشتم صبح روز دوشنبه با عروسم تماس گرفتم، او گفت در یک تماس تلفنی به من گفتند که محمدصادق زخمی شده و به بیمارستان اعزام شده و امکان صحبت ندارد. باور نکردم و تلفن را قطع کردم و به همسرم گفتم قطعا برای محمدصادق اتفاقی افتاده است چراکه با شناختی که از او دارم در هر شرایطی جواب تلفنم را می دهد و یا با من تماس می ...
وداع با فرزند دلاور قم؛ در رثای مکتبِ یک سپهبد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، به مناسب شهادت سپهبد سید عبدالرحیم موسوی، رئیس کل ستاد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، حجت الاسلام والمسلمین علی بنایی، رئیس دانشگاه طلوع مهر یادداشتی در وصف این شهید والامقام به رشته تحریر درآورد و دراختیار خبرگزاری حوزه قرار داد. متن یادداشت به این شرح است؛ در روز 21 ماه مبارک رمضان، مقارن با سالروز شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)، خیابان های تهران شاهد تجلی وفاداری و سلحشوریِ مردمی بود که پیکر مطهر فرزند دلاور قم، سپهبدِ شهید امیر سید عبدالرحیم موسوی ، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح کشور را بر دستان پرمهر خویش تا عرش ...
روایتی عاطفی از روزهای پراضطراب جنگ به قلم یک روزنامه نگار زن/حلوا می پزم برای آرامش روح درگذشتگان/ ...
به گزارش زیرنویس وی در بخشی از این مطلب در روزنامه اعتماد نوشت: ٭ یکم: وسط آشپزخانه ایستاده ام و بساط حلوای سه آرد را مهیا می کنم. دلم آشوب است از تصاویری که جلوی چشمم رژه می روند. آردها را در تابه می ریزم و با وسواس هم می زنم تا بوی خامی شان گرفته شود. شهد را آماده می کنم و داخل آرد تفت داده شده می ریزم. مراقبم شیرینی حلوا به قاعده باشد؛ نه دل را بزند نه بی مزه شود. بوی حلوا در خانه می پیچد. قدیمی ترها می گفتند درگذشتگان آرام می گیرند وقتی بازماندگانشان حلوا می پزند و من نمی دانم برای چند تن بی جان شده دارم حلوا می پزم. بشقاب های گل سرخی را پر می کنم از حلوای گرم و ...
چراغ راه همان است؛ وصیت نامه امام
حضور در پیشگاهشان می دانست، پرچمداران اصلی انقلاب اند، حضور مردم است که چراغ این خانه را روشن نگهداشته، همه مردم بدون توجه به حزب و گروه و دسته؛ مردم یعنی همان میکائیل دانش آموز ده ساله ای که در جنایت مدرسه میناب به شهادت رسید و شب قبلش در نقاشی که به مادرش داده بود گفته بود ایران برنده شد، مردم یعنی همان دختر بی حجابی که با حضور در تجمع های شبانه میادین با افتخار پرچم ایران را تکان می دهد، مردم یعنی همان جوان بسیجی از جان گذشته ای که در ایست های بازرسی مراقب امنیت ما است، مردم یعنی همان روزنامه نگاری که در این روزهای پرخطر مشغول روشنگری است، مردم یعنی همان کارمندی که در این روزهای پرالتهاب با ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
مراقب باش روی جسد ها پا نگذاری پریسا می گوید بعضی از صحنه هایی که در این روز ها دیده، بیشتر شبیه تصاویر فیلم ها بوده تا واقعیت. یکی از تلخ ترین لحظات برای او صبح روزی بود که خبر حمله به پالایشگاه و انبار نفت منتشر شد. او تعریف می کند: صبح حدود ساعت 7:30 در بزرگراه امام علی به سمت جنوب می رفتم که دیدم آسمان کاملا سیاه شده. اول فکر کردم ابر است، اما بعد دیدم نه، کل آسمان مخصوصا سمت جنوب سیاه و تاریک است . به گزارش روز نو به گفته او، فضای اتوبان عجیب و نگران کننده بود. همه ماشین ها چراغ های شان را روشن کرده بودند. فضا خیلی ترسناک بود، شبیه صحنه هایی که فقط در فیلم ها دیده ...
درگذشت بازیگر برجسته تئاتر و تلویزیون در اصفهان
باشگاه خبرنگاران جوان -کیوانداریان بیش از نیم قرن در صحنه تئاتر اصفهان فعالیت داشت و تا آخرین روز چراغ تئاتر اصفهان را با وجود پربارش روشن نگاه داشت. در پرده آخرین شب زندگی اش، نور خنده های مرتضی کیوانداریان همچون ستاره ای در آسمان تئاتر اصفهان درخشید؛ هر قدمش بر صحنه، بذر شادی را در دل تماشاچیان می کاشت و صدای خنده، مردم را به نغمه ای دلنشین تبدیل می کرد. سال ها با گروه تئاتر سپاهان هم نوا شد، و هر نمایش برای او، چون قطعه ای از سمفونی ای بود که در آن کمدی و انسانیت به هم می پیچیدند. حتی وقتی بیماری سایه ای سنگین بر مسیرش افکند و پایش را از او گرفت مرتضی کیوانداریان روی ...
به یاد دخترکان زیباروی ایران زمین/ ... و اینک جهان اشک می ریزد
و پنجاه دانش آموز، خوشحال و خندان از مادرشان خداحافظی کردند و راهی مدرسه شدند، اما هنوز تعداد زیادی از آنان به همراه بخشی از کادر دلسوز آموزشی در زیر آوار مانده اند و تلاش برای نجات جانشان همچنان ادامه دارد. ناجیان پرتلاش هر چند دقیقه یک بار، کودکی زخمی یا شهیدی کوچک را از دل خاک بیرون می آورند و صدای ناله های سوزناک مردمان حاضر در فضای تاریک شب و ضجه های بلند و سوزناک مادران و خانواده های داغدار، زمین و زمان را به آتش می کشد و اشکِ ستارگان سوگوار را بر پهنه زمین خون رنگ، جاری می سازد که: "ای حسین جان! این کودکان مظلوم به کدامین گناه کشته شدند؛ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!" ...
نان برکت برای فرشتگان زمینی
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب رازدشت: در دل شب های سرد و پرالتهاب ملارد، جایی که سایه جنگ و نگرانی بر کوچه و خیابان سنگینی می کند، عطر نان تازه و گرم، دلی را برای لحظه ای آرام می کند. این فقط بوی آرد و مخمر نیست؛ این بوی ایثار و عشقی است که از تنور گرم یک نانوایی در منطقه صفادشت برمی خیزد و به مشام شهر می رسد. داستان از جایی شروع می شود که اهالی شهرستان ملارد، مثل تمام مردم سرزمین مان، در روزهای دشوار جنگ، با دلی لرزان اما امیدوار، به اخبار گوش می دهند. در این میان، قهرمانان واقعی میدان، آنهایی نیستند که در صدر تیترهای روزنامه ها می درخشند، بلکه کسانی هستند که در سکوت، قدم ...
روایتی از ایثار دو شهید اورژانس فارس در حمله هوایی به شیراز
حوالی ساعت هشت و نیم شب چهاردهم اسفند بود. .....شیفت شب بودم. شب های اورژانس همیشه بوی اضطراب می دهند؛ صدای بی وقفه تلفن ها، آژیر آمبولانس ها و دل هایی که پشت هر تماس می تپند. اما آن شب... از همان تماس اول فهمیدم قرار است شب متفاوتی باشد. گزارش دادند در منطقه زیباشهر انفجار رخ داده است. اضطراب شدیدی داشتم.... اولین کاری که کردم تماس با پایگاه زیباشهر بود. با هوشنگ ترک علیا تماس گرفتم؛ تکنسین اورژانسی که آن شب در پایگاه کشیک بود. گفتم: هوشنگ... چی شده؟ حالتون خوبه؟ صدایش کمی گرفته بود، اما ...
پانزدهمین شب اقتدار؛ تجدید بیعت حماسی مردم سمنان با ولایت
می گفت: ما همان ملتیم، محکم تر از دیروز. "تداوم حضور" نشانه ای روشن از ولایت مداری مردم است یکی از بخش های تأثیرگذار این اجتماع، سخنان گرم و صریح سخنرانان بود که با بیان دستاوردهای انقلاب، توطئه های دشمنان و نقش بی بدیل ولایت فقیه در عبور کشور از گردنه های سخت، دل ها را برای بیعتی دوباره آماده تر می کرد. سخنران اصلی مراسم با اشاره به حضور گسترده مردم در پانزدهمین شب از این اجتماع حماسی گفت که تداوم این حضور، نشانه ای روشن از زنده بودن روح مقاومت و ولایت مداری در دل مردم سمنان است؛ مردمی که هرگاه پای دفاع از ارزش ها در میان باشد، با تمام وجود به میدان می آیند. در ...
رئال پادشاه اروپاست اما ما می توانیم آنها را ببریم!
بیشترین تعداد بازی ها حفظ کنیم. در فوتبال چیزهای زیادی ممکن است اتفاق بیفتد. نتیجه کسب شده در مادرید بد بود اما هنوز خیلی چیزها می تواند رخ دهد. حریف سخت است، ولی تلاش خواهیم کرد. شانس در لیگ قهرمانان من زیاد به شانس اعتقاد ندارم. در سال های اخیر نمی توانستیم موفق تر از این باشیم. هیچ وقت فقط شانس نیست... جزئیات مهم هستند. اینجا رقابتی متفاوت است. در لیگ معمولاً 95 درصد مواقع بهترین تیم قهرمان می شود اما در لیگ قهرمانان همه چیز اهمیت دارد و باید بتوانی با این مسائل کنار بیایی. این شانس نیست، باید آماده باشی. پیام کاپیتان به هم تیمی ها بدون شک همان ...
گزارش میدانی از بیمارستان هفتم تیر که راهروهایش پر از مصدومان جنگ شده
از آن شب را به خاطر ندارد. نه ساعت انفجار، نه چگونگی خراب شدن منزل و....گویا خاطرات آن شب را در همان صحنه فاجعه و پشت موج موشک باران جا گذاشته است. وی که تا پیش از این در خانه ای در محله شهرک بروجردی زندگی می کرده است، حالا با صورتی پر از آثار به جا مانده از زخم های آن شب و گردن و کمری که آسیب دیده و قادر به حرکت دادن آنها نیست، روی تحت آی سی یو بیمارستان بی حرکت افتاده است! بریده بریده و آهسته در مورد شب حادثه می گوید: نمی دانم چه ساعتی بود. به همراه زن ودخترم در خانه نشسته بودیم که یکدفعه زدند. فقط یادم می آید که یکدفعه همه جا جهنم شد. بعد هم که چشم باز کردم اینجا بودم. خودش می ...
کارآفرینی بانوی باخرزی با خشکبار و محصولات ارگانیک
: علاوه بر کارگاه اصلی که در منزلم مستقر است، یک مغازه اجاره ای نیز دارم تا محصولاتم را عرضه کنم. گاهی اوقات، به خصوص در مواقعی که سفارشات زیاد است، تا پاسی از شب نیز در خانه مشغول فعالیت هستیم تا بتوانیم سفارشات را به موقع تحویل دهیم. یکی از مهم ترین دستاوردهای سمیه قاسمی، ایجاد فرصت های شغلی برای بانوان منطقه است. او در این باره می گوید: در حال حاضر، پنج نفر به صورت مستقیم در کارگاه من مشغول به کار هستند. همچنین، بانوان دیگری نیز در خانه هایشان، با کارهای بسته بندی دمنوش، خشکبار و موارد مشابه، با من همکاری می کنند. این همکاری ها به صورت دورکاری انجام می شود و فرصتی برای کسب درآمد برای ...