اشک ریختن شهید هنگام نماز - فاش نیوز
سایر خبرها
چالش های پیش روی روحانی در انتخابات 96
دیدار ائمه جماعات استان تهران فرمودند: در ایام فتنه در سال 88 در اول کار، بنده یکی از این سران فتنه را خواستم و به او گفتم که آقاجان، این کاری که شما شروع کرده اید و دارید می کنید، دست بیگانه ها خواهد افتاد و دشمن از این استفاده خواهد کرد؛ شما حالا بظاهر درون نظام هستید، با نظام هستید و به قول خودتان دارید یک اعتراض مدنی- من باب مثال یک اعتراض به انتخابات- می کنید، اما این کاری که دارید می کنید
گل هایی که زیر پای جهل و جنایت پرپر شدند
و تربیت دانش آموزان محروم به شهرستان سراوان رفت و هفت سال در آنجا ماند. سپس در اول مهرماه 1386 به شهرستان زاهدان انتقال یافت و در آنجا نیز حدود دو سال شغل شریف معلمی را ادامه داد. شامگاه هفتم خرداد 1388، در مسجد علی بن ابیطالب(ع) شهرستان زهدان همه سیاه پوش عزای بانوی دو عالم بودند، هنگامه نماز مغرب انفجار بمبی همه را مبهوت و متحیر کرد و بسیاری از نمازگزاران مظلومانه در خون خویش غلتیدند
خواستگاری یواشکی
، نماز شب و سوره واقعه اش هیچ گاه ترک نشد. محمد دائم ذکر بود و زیارت عاشورای روزانه با صد لعن و صد سلام جزء برنامه اصلی اش بود. *لباس فرم در خانه یادم هست وقتی لباس های فرم محمد را اتو می کردم، می گفتم باید جلوی من بپوشی تا با این لباس ببینمت. هر دفعه هم برایم تازگی داشت و هیچ وقت تکراری و قدیمی نشد! بعد قربان صدقه قد و بالایش می رفتم و لباس سبزش. چقدر به او می آمد! می گفتم ان شا
ازدواج بازیگر مشهور ایرانی با دختری 43 سال کوچکتر از خودش +عکس
مغز. رفته بودم دستشویی که بعدش با همسرم بروم بیرون. سرگیجه بدی به من دست داد و ناگهان همان جا بیهوش شدم. از پسرتان خبر ندارید؟ رضا: چند وقت پیش شب تولد حضرت علی (ع) که مثلا روز پدر بود با یک اس ام اس روز پدر را به من تبریک گفت. تارا: البته بعد از یک سال. قهر هستند؟ رضا: چه بگویم. من که برای پدرم پسر بدی نبودم. تنها کاری که پدرم را اذیت می کرد این بود که
خدا هر آنچه در دنیا و آخرت بالاتر است را به من نشان داد
دفاع بروم ؛ گفتم: نمی ترسی؟ پاسخی به من داد که همیشه مهر خاموشی بر زبانم زد و گفت: نه مادر؛ مگر انسان بیش از یک بار می میرد؟ پس چه بهتر که آن یک بار جان خود را تقدیم اسلام کند . محمودرضا حدود یک سال و هشت ماه از محمدرضا کوچک تر بود؛ ابتدا محمدرضا وارد جبهه شد و سپس محمودرضا. در شهادتشان هم کوچک تری و بزرگ تری را رعایت کردند. بچه ها قبل از اینکه به منطقه اعزام شوند و یا بعد از مرخصی، ابتدا
ضدانقلاب هایی که جذب شهید کاظمی شدند
نجار مستقر بودند همراه او آمده بودند. در همین حین شهید کاظمی پس از کمی استراحت راه افتاده بود و در همان جایی که نشسته بود یک یاداشت جا گذاشته بود که من به طرف پاوه حرکت کردم. شهید کاظمی خودش را به پاوه رساند و او را به بیمارستان بردیم و مورد عمل جراحی قرار گرفت. بعد از عمل به تهران رفت و یک هفته بعد برگشت. روزی که شهید کاظمی عمل شد همان روز از تخت بلند شد و اجازه نداد یک نفر زیر بغلش را
اژه ای:اگر کسی را احضار کردیم گله نکنید
اظهار کرد: بنده هم از آقای بانکی کمک خواستم. بودجه سال 60 کشور در نخست وزیری بسته شد در حالی که سازمان برنامه وجود داشت. عین همین کارها سال سی ام انقلاب تکرار شد. ممکن است بنده این کار را انجام دهم به این بهانه که مثل شهید رجایی رفتار می کنم. وی ادامه داد: شهید رجایی در اوایل انقلاب چنین کاری کرد و شرایط با 30 سال بعد متفاوت است. نبوی تاکید کرد: برنامه ریزی نیاز به شرایط با ثبات دارد
ماجرای قتل 2 زن و یک پسربچه در گلابدره
را هم به قتل برسانم. همان هنگام بود که پسربچه دوستم از مدرسه به خانه برگشت و برای اینکه لو نروم، این بچه را هم با ضربات چاقو به قتل رساندم.سپس برای اینکه آثار جرم را از بین ببرم شیلنگ گاز را بریدم تا خانه منفجر شود. بعد از این کار از آنجا فرار کردم و چند دقیقه بعد بود که با انفجار، هر دو آپارتمان ویران شد و آتش سوزی رخ داد. پس از این ماجرا لباس هایم را عوض کردم و دوباره به محل
نگویید بهزاد نبوی، بلکه جریانی می خواهد امام را خراب کند [توضیح مهم]
و گفتگو دارم اما انصاف نیست اگر با کسی اختلاف عقیده دارد، محسنات را نادیده بگیرد و بر اساس هوای نفس راه شیطان را طی کند. این را هم بگویم که آقای نبوی در طول مسوولیت شهید رجایی بعد از انقلاب و در دوران آقای هاشمی، امتحان خود را پس داده است؛ اگر آقای نبوی در آن مسوولیت ها خیانت کرده بود امروز در بوق و کرنا کرده بودند. حالا که درباره ی آقای نبوی توضیح دادید، این را هم می پرسم. برخی
سیمای متغیر زنانه در شش دهه سینمای ایران
در بیرون از خانه دارند. این معیارها را می توان در فیلم های سگ کشی ، دو زن ، قرمز ، آب و آتش و... مشاهده کرد. برای نمونه، در سال 1377 فیلم دو زن میلانی به روی پرده می رود و سپس با ادامه این روند و طرح موضوعاتی همچون عشق زمین، فمینیسم، کلوزآپ از هنرپیشه های زن، دختران فراری، روابط چندزنی و ازدواج موقت و... تصویری متفاوت از زن با فیلم های دوره قبل ارائه می شود؛ به نوعی سینمای این دوره
کریستوفر نولان؛ استاد بازی با ذهن، بازآفرین بتمن و جوکر
زیاد در آمریکا زندگی کرد اما تمام دوران تحصیل خود را در بریتانیا گذراند. دبیرستان را در کالج هایلیبری انگلستان گذراند. برای تحصیلات عالی به دانشگاه کالج لندن (University College London) رفت و مثل مادرش زبان و ادبیات انگلیسی خواند. در دوره ی لیسانس به عضویت جامعه ی فیلم آن جا در آمد. او بعدها در مصاحبه ای در این باره گفته: آن ها لوازم فیلم برداری 16 میلی متری داشتند؛ من بعد از فارغ التحصیلی
ما محکوم به حبس ابدیم
هم رفته خرج اجاره خانه و پول آب وبرق می شود. خودش همان طور که گوشه اتاق کز کرده، سیگاری می گیراند و می گوید: هرمز را کسی می خواد، می خوان ببرنش اصفهان، انگاری که بچه ندارن و می گن که یه پولی هم میدن بهم. حداقلش اینه که خوشبخت می شه؟ نیست؟ . آن روزها که به خانه محبوبه سر زده بودیم، زمزمه های حذف اعدام محکومان مواد مخدر به میان آمده بود؛ ماجرایی که حالا دیگر تمام شده به نظر می رسد. محبوبه صبح
ماجرای دیدار شهید کولیوند با مقام معظم رهبری/ محمدباقر و محمدصفا مفقود شدند
، محمدباقر، محمدحسن، محمدصفا، محمد قربان و من که فرزند آخر بودم در گردان رزمی بودیم. من اولین بار سال 61 به کردستان (محور بانه-سردشت) رفتم. محمدصفا اخوی اولم بود که شهید شد. او سرباز نیروی هوایی و چترباز بود. سربازیش که تمام شد، به خانه برگشت و ازدواج کرد. دو ماه از ازدواجش گذشته بود که به صورت داوطلبانه و بسیجی به جبهه رفت. در عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک در فکه به شهادت رسید و در
شیوۀ کاربردیِ سؤال کردن در جلسه خواستگاری
/> گاهی طرح بعضی سوال ها جهت دار است و به شنونده القا می کند که چگونه پاسخ دهد یا این که پاسخ مشخصی را بدهد؛ برای مثال اگر سوال شود که من به نماز اول وقت خیلی اهمیت می دهم و از افراد کاهل نماز خوشم نمی آید؛ شما چطور؟ طبیعی است که برای ایجاد احساس رضایت در طرف مقابل باید پاسخ بلی داد، هرچند که در واقع چنین نباشد. بنابراین بهتر است این گونه سوال شود: نظر شما در مورد انجام وظایف دینی مانند نماز خواندن و
این کارها مردان را اذیت میکند!!
دستشویی می روند تا مقابل آینه اصلاحش کنند. دوست دارم با زنی ازدواج کنم که بتواند سریع یک لباس ساده بپوشد تا بتوانیم برای صبحانه بلافاصله از خانه بیرون بزنیم. همسر قبلی ام خیلی نگران سر و وضعش بود. او کاملا من را نسبت به خودش سرد می کرد. قبل از هر کاری حتما آرایش کامل، حسابی و وقت گیر می کرد. یک عالمه طلا، جواهرات و ... به خود می آویخت و نصف تمام انگشت هایش انگشتر داشت. ناخن های دراز و
در تئاتر جایی برای حسادت نیست
جشنواره امسال به گواه دوستان و فعالان این عرصه بسیار بهتر از سال های قبل بود. شکل گیری و فعالیت خانه عروسک در ساماندهی جشنواره چه تاثیری داشت؟ بچه های خانه عروسک که البته همه شان داوطلبانه اینجا فعالیت دارند، تلاش خود را کردند هم با برگزاری برخی دوره های آموزشی طی دو سال گذشته و همچنین در اختیار گذاشتن امکانات اگر چه محدود خانه عروسک به گروه ها کمک کنند. حالا این که چقدر موثر
ترجمه در ایران کاری بی مزد است
شکنجه برهوت زندان انفرادی آموخته است، بعد از آزادی هم در همان اولین بازی، به جای نشان دادن توانایی اش در این هنر، شکاف روحی برمی دارد، با خودش دچار تضاد می شود و درهم می شکند. چون در صلح جویی مطلقی که پایه جهان بینی اوست، حتی رقابتی ورزشی و فکری را هم نوعی جنگ می شمرد و در آن خطر خشونت احساس می کند. به همین دلیل در ذات خود از این بازی پرهیز دارد. اساسا خود داستان هم بیشتر تمثیل است تا واقع نگاری
یک سال تمام بایکوت بودم/ آقا گفتند در این پنج شب یک روضه سیر نشنیدیم!/هیئت نباید هزینه سیاسی کاری ها ...
فیلم گفت و گو در عقیق تی وی/ بخش دوم عقیق: سید را همه جا به شال شبز رنگش می شناسند. شالی که یادگار مادر است. همان مادری که تا نامش برزبانش جاری می شود بغض راه گلویش را می بندد. همان مادری که تا لحظات آخر حیاتش دل نگران فرزندانش بوده . مادری که برای سیدمهدی از خدا چیزهای بزرگی خواسته بود. سید دیگر آن نوجوان عاشق بازیگری و سینما نیست . از برکت دعاهای مادر این روز ها سید مهدی
عامل جنایت گلابدره: زودتر قصاصم کنید
آنها به خانه مان آمده بودند بر اثر توهم مواد نسبت به دوستم بدبین شدم و تصمیم گرفتم رفت وآمدم با آنها را قطع کنم. مدتی جواب تماس های تلفنی دوستم را نمی دادم تا اینکه یک روز که باز هم تعداد زیادی قرص خورده بودم، تصمیم گرفتم با همسر دوستم راجع به این مسئله صحبت کنم. به همین دلیل درحالی که دوستم در خانه نبود، زنگ خانه شان را زدم. به همسرش گفتم حرف مهمی دارم و وارد خانه شدم. اما بر اثر مصرف
اصرار داشتم با یک جانباز ازدواج کنم/ در کردستان دوست و دشمن مشخص نبود [حاوی تصاویر دلخراش]
یارای شنیدنش را دارد. *** پدرم بازنشسته ارتش بود و در سال 1355 خود را از ارتش بازخرید کرد و در دوران جنگ عازم جبهه شد. هفت برادر و یک خواهر دارم. دو تا از برادرانم جانباز 50 درصد هستند و یکی دیگر از برادران جانباز 25 درصد بود و چون شیمیایی شده بود حدود هشت سال پیش به رحمت خدا رفت. برادر دیگرم سرهنگ نیروی هوایی بود و در جبهه جنوب خدمت می کرد. برادر دیگری نیز داشتم که سپاهی بود
داوود رشیدی به خانه ابدی مشایعت شد؛
امین تارخ به عنوان رئیس انجمن بازیگران خانه سینما با قرائت دل نوشته اش گفت: به راستی زندگی ترکیبی از جشن و عزا است، جشن دریافت بزرگترین جوایز سینمایی و از آن طرف عزای رفتن عباس کیارستمی. جشن عروسکی بچه هایمان و از آن طرف عزای رشید سینمای ایران که سوگ عظیمی است.او با اشاره به درخواست بازماندگان داوود رشیدی برای برگزاری بدون تغییر جشنواره تئاتر عروسکی ادامه داد: این مهری بزرگ است از رشیدی مهربان که
از بصیرت افزایی در جبهه ها تا شوق پرواز در جزیره مجنون
خصوصیات اخلاقی و شرایط ازدواجش را بیان کرد و از من خواست که اگر جوابم به علت بضاعت اندک مالی او منفی است، به طور مستقیم این موضوع را با او مطرح کنم. من هم به علت صداقت در گفتار و اعتقاداتش به خواسته اش پاسخ مثبت دادم و بعد از ازدواج بیشتر همدیگر را درک می کردیم و می فهمیدیم. از فعالیت های انقلابی شهید بگویید؟ قبل از انقلاب در فعالیت های ضدشاهنشاهی، برگزاری جلسات و
به قتل رسیدن دختر 19 ساله ای که قول ازدواج داده بود و عمل نکرد
به گزارش صبحانه پرس : پسر افغان که متهم است دو سال قبل دختر مورد علاقه اش را با نانچیکو به قتل رسانده به زودی در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می شود. به گزارش جوان، صبح روز 19 اسفندماه سال 93 بود که مرد میانسالی مأموران پلیس پاکدشت را از قتل دخترش در محله فیلستان با خبر کرد. لحظاتی بعد بود که مأموران در محل حاضر شدند. جسد متعلق به دختری 18 ساله بود که یک نانچیکو به دور
خاطره گویی بهزاد نبوی و احمد توکلی از عصبانیت های بنی صدر و هوش رجایی
؟ بله برخی از توده هایی آن جا با من مخالف بودند. او از من پرسید که شما سه تا خانه دارید؟ گفتم اشکالی دارد؟ البته من سه تا خانه ندارم. گفت سئوال اصلی من این است که شما طرفدار بهشتی هستید؟ گفتم بله من کتاب نماز بهشتی را خواندم و وقتی آمدم تهران ایشان را شناختم که چه جواهری بودند. وی گفت: ولی خدایی بنی صدر پوپولیستی عالی بود. من در دو جا فشار جمعیت را حس کردم یکبار در مکه و یکبار هم در سفر
10 سال زندان به خاطر بدهی 2 میلیونی به خواهر!
شیرین تر از قبل کرد اما هیچ چیز نمی توانست مانع آمد و رفت من به خانه دایی ام و آن بساط خانمان سوز شود و پنهانی آتش به خوشبختی ام زدم. زن با افسوس ادامه داد: در حالی از همسرم طلاق گرفتم که او از اعتیادم بی اطلاع بود. به همراه دخترم به خانه مادرم برگشتم و همان جا بود که این راز قدیمی فاش شد. خانواده ام شوکه شدند و با من لجبازی می کردند. مادرم از من شکایت کرد و مرا از خانه بیرون انداخت. وقتی
بحران سوریه، اجرای طرح خاورمیانه بزرگ توسط اردوغان بود/ پیوند تفکر اموی با امپریالیسم برای ضمانت اسرائیل
ما مثل مدرسه بود. دقیقا مثل حوزه علمیه. رفت آمد بسیاری از دانشجویان و طلاب را داشتیم. اشخاصی که نیازهای اجتماعی و سیاسی داشتند به خانه ما رجوع می کردند. منزل ما برای خودش محلی فعال بود. یکی از بخش های طایفه و منزل پدری ما از شخصی به نام زکی ارسوزی سرمشق می گرفت. این شخص در منزل پدر بزرگم به دنیا آمده بود و تحصیلات عالیه فلسفی در دانشگاه های اروپا داشت. تاثیر این شخص در این مجموعه باعث
سرنوشت تکان دهنده ستاره
هفته بعد از فوت پدر، مادر تصمیم گرفت که برای همیشه از آن خانه برود. هر چه اصرار کردم بماند تا وقتی به خانه بخت می روم کنارم باشد، قبول نکرد. به قول خودش آنقدر از آن زندگی خسته و دل چرکین بود که دیگر نمی خواست و نمی توانست حتّی یک لحظه بیشتر دوام بیاورد . او بی آنکه حتّی چند دست لباسش را با خود ببرد، در یک غروب دلگیر چادرش را بر سرش انداخت و برای همیشه از خانه رفت. بعد از رفتنش مادر بزرگ
یک جفت کتانی یادگاری من از دایی شهیدم است
اخذ دیپلم مدتی در ورامین ساکن شود. اما بعد از شروع جنگ فرصت ادامه تحصیل پیدا نکرد و سال 61 هم که به شهادت رسید. خاطراتی که شما از دایی تان دارید حداقل به 34 یا 35 سال پیش برمی گردد، چه صحنه ای از این خاطرات در قاب ذهنتان ماندگار شده است؟ آن چیزی که از شهید سیروس عمرانیان در ذهن من ماندگار شده، همان فعالیت هایش در بسیج است. همیشه می گفت: الان (در شرایط اوایل انقلاب و شروع جنگ) وقت زندگی
آخرین مداحی داود روضه شهادت در الزهرا بود
/> یک روز قبل از اینکه خبر شهادتش را بدهند، احساس کردم داود بالای سرم ایستاده و مرا برای نماز صبح بیدار می کند. آنقدر حضورش قابل درک بود که وقتی بیدار شدم به مادرش گفتم داود مرا برای نماز بیدار کرد. همسرم با تعجب نگاهم کرد و گفت داود اینجا نیست خواب دیده ای؟ گفتم نه باور کن خودش بود که مرا صدا می کرد. فردای آن روز خبر شهادتش را دادند. دی ماه 94 رفت و 94/11/12 در عملیات آزاد سازی نبل الزهرا در حلب به
اسراف از رذائل فتنه انگیز است
خطرناک است، این بعید الهی است، خداوند مسرف را رها می کند لذا اسراف و تبذیر خطرناک است، جزء رذائلی است که فتنه دنبال آن است، بلا و قحطی دنبال آن است، بدبختی به دنبال دارد. می گوید: در سال مجاعه، ما در حجره ای که بودیم همه گرسنه بودیم. گفتند در بیرون شهر خیّری آمده و گوشت شتر آورده و بین گرسنه ها تقسیم می کند. ما هم رفتیم و در عداد گرسنه ها قرار گرفتیم. نوبت به ما رسید و چند سیر گوشت شتر به