وقتی فرماندار مردمی باشد زندگی اسفبار افرادی مانند نسرین بهبود پیدا می کند - روزنامه باختر
سایر خبرها
ابراهیمی:من یا آندو؟ هر کس بهتر باشد بازی می کند! / نه، عصبانی نیستم
اصفهان بود. فکر می کنم آقای قلعه نویی به آقای قنبری یا آقای سرخابی گفته بودند برویم بازی سپاهان نوین را ببنیم که اگر بازیکنان خوبی داشتند برای سال بعد برای تیم بزرگسالان آنها را ببریم. آن روز خدا کمک کرد که بازی خوبی داشته باشم و توانستم در آن بازی دو گل بزنم. خیلی شرایط خوبی در آن بازی داشتم که آقای قلعه نویی به آقای قنبری یا سرخابی گفته بودند آن بازیکنی که در تیم شهرداری بندرعباس خوب بازی می کرد
گزارش تکان دهنده از قلعه گنج؛ روستایی کپرنشین و بسیار فقرزده در جنوب کرمان
و شانه های خجالت زده، بعد از چند ثانیه، انگار همه شان به دگمه ای وصل شده اند و دهان همه شان همزمان باز می شود. نداریم... فقیریم... کمک کنین... بدبختیم... خیری، دولتی ها را نگاه می کند. کنار صدیقه و سمیه ایستاده. صدیقه 15 ساله است. قد و جثه اش اندازه یک بچه 10 ساله است. سمیه 12 ساله است. قد و جثه اش اندازه یک بچه 7 ساله است. خیری دستش را می گیرد سمت دره. خانه ها توی دره است
تمام قهرمانان زندگی
جایی تحصیل کردید؟ در سنین جوانی برخلاف این روزها، یک سینماروی حرفه ای بودم و چند شب هر هفته سینما می رفتم. می توانم بگویم که هر چه از سینما می دانم در آن روزها از طریق فیلم دیدن یاد گرفته ام. من اغلب به دانشجویان می گویم قدر نعمتی را که این روزها در دسترس شان است بدانند. الان در خانه می شود لم داد و یک فیلم را نما به نما دید و هر کات فیلم را تحلیل کرد. اما آن زمان اگر چیزی را نمی فهمیدیم
گزارشگر فوتبال: برای ثوابش در نقش شهید مفتح بازی کردم
* قبل از آنکه وارد فضای مصاحبه شویم شاید بهتر باشد در مورد پسرتان بگویید، چرا بیمار است؟ ان شاءلله که جدی نیست؟ (آهی از سر حسرت می کشد و کلمات مسلسل وار از دهانش بیرون می ریزند) پسرم سرطان دارد، ریه هایش قارچ زده. چند سالی هست درگیر بیماری اش هستیم و پول زیادی هم برایش هزینه کردیم اما وضعش بهتر نشده، وضعیت تلخی است. خیلی سخت، خانه ای که داشتم فروختم و تا الان هم خیلی برای
مهم ترین مشکل قوه قضائیه تشریفات و ساختار آن است
کند پستی به او بدهند. 15-10 روز بعد من را خواستند و گفتند بهتر از شما پیدا نکردیم و من هم دوباره نظر خود را بیان کردم. آیت الله یزدی گفتند تکلیف شرعی است. 10 سال در قوه قضائیه با آقای یزدی کار کردم. نه حقوق گرفتیم و نه کارمند شدیم و نه چیزی! این برای شما جالب است یک ماه قبل یکی از خبرنگاران گفتند حقوق شما چقدر است؟ گفتم خیلی غیرمتعارف است. گفت چرا؟ گفتم من اصلاً حقوق نمی گیرم چون کارمند
ماجرای عجیب آلرژی یک زن به شوهرش
در سال 2013 با همسرش اسکات ازدواج کرد و پیش از آن، هیچ اطلاعی از وخیم تر شدن اوضاع بیماری اش نداشت. تا همین چند سال پیش او معلم بود و از پیاده روی در کنار همسرش لذت می برد. البته آن زمان هم جوآنا از راش های غیرعادی پوستی، سندروم روده تحریک پذیر یا IBS و میگرن رنج می برد اما تمام این موارد پس از ازدواج بسیار وخیم تر شد. اسکات می گوید: سه یا چهار سال پیش، قبل از تشخیص بیماری، چند مرتبه
اولین مهاجری که در ایران به یک مقام رسمی رسید
شود. مناطق مهاجرممنوع در شهر، مسأله دیگر ما است. ما در حال حاضر در منطقه ای در مشهد زندگی می کنیم که بچه های من حق ندارند در این منطقه به مدرسه بروند؛ چون مهاجرممنوع است. مثلا در سال های زیاد ما نمی توانستیم خانه خرید و فروش کنیم یا یک سیمکارت تلفن به نام خودمان داشته باشیم یا فرد باید برای سفر از یک شهر به شهر دیگر مجوز می گرفت، می گرفت چیست؟ الان هم همین طور است. خلاصه باید بگویم مهاجر برای همه
آقای استاندار! آقا نادر خانه دارد اما 3 متر و 75 سانت+عکس
به گزارش دولت بهار، چهارشنبه شب گذشته به همراه برخی مسئولان شهری و اهالی رسانه به همت قرارگاه امام رضا(ع) توری برای بازدید از معضلات اجتماعی و کلونی های فقر و نیازمندی در منطقه 18 تهران برگزار شد. در بازدید از یکی از این کلونی ها که در فضایی شبیه یک گاراژ در مجاورت محله باغ پنبه منطقه 18 تهران ساخته شده بود چند ده خانواده در اتاقک هایی فقیرانه که سخت است نام خانه را بشود برای آنها به
دلنوشته ایی از یک فارغ التحصیل حقوق/مسئولان به داد ما برسند
پدر و مادرم و پدر و مادر زنم زندگی کرد ...گشتم دنبال کار .. همه جا بهم میگفتند کو سابقه ... تازه فارغ التحصیلی فایده نداره ... خلاصه هر جارفتم پشت درب بسته موندم ... تصمیم گرفتم در آزمون وکالت شرکت چون شغلی آزاد و نیازی به بودجه بیت المال نداشت و من هم علاقه مند به حرفه آزاد. وای خدای من اینهمه متقاضی .. اینهمه فارغ التحصیل وای بر من ... 60 هزار نفر . 70 هزار نفر .80 هزار نفر ووو من
اینجا امید جوانه می زند
به گزارش ایسنا، روزها و سال های زیادی نیست که از شنیدن نام مرکزاشان در مراکز و مجامع عمومی می گذرد. بیشترین ذهنیت را از مرکز افتتاحیه نخستین دفتر اشان در خیابان امام خمینی به یاد دارم و بازارچه های خیریه شب عید در زیرزمین یک ساختمان تجاری در آمل. وقتی به این بازارچه سر می زدید مملو بود از دختران و پسران و زنان و مردان بی آلایشی که آنچه از دستشان بر می آمد انجام می دادند و در راه خیریه فعالیت می
ایرانی ها در اولویت پروفسور سمیعی هستند
قانون - علیرضا جهانبخش، سال 2017 را به بهترین شکل ممکن شروع کرد. در حالی که سال 2016 برای او با افت وخیزهای زیادی همراه بود و روزهای پایانی آن بسیار سخت گذشت. بیماری مادر علیرضا جهانبخش سبب آشنایی ستاره ایرانی آلکمار با پروفسور سمیعی شد و پزشک ارزشمند ایرانی، مادر جهانبخش را درمان کرد تا حال علیرضا بهتر از قبل شود. وینگر ایرانی تیم آلکمار، این روزها برای تیم باشگاهی اش می درخشد و البته انگیزه
دلتنگ زهرا
. محله غربت ها نه روستاست، نه شهر؛ چیزی میان این دو و شبیه تر به روستا. از مرکز شهر- همان جایی که محمدعلی بساط می کند- تا اینجا به اندازه 3ربع ساعت راه است. به شرط اینکه با ماشین تخت گاز بیایی. شاید همین امر باعث شد پیرمرد پیشنهاد رساندن او به خانه اش را قبول کند. حداقلش این است برای یک روز هم که شده، از یک و نیم ساعت اتوبوس سواری خلاص می شود. زنان همسایه که کوچه نشینی شان
چند سوال قبل از کنفرانس خبری امروز رئیس جمهور
یادآوری همه محرمانه های دولتتان، باعث تکدر خاطر گردیم. فقط آیا هنوز مردم را محرم می دانید!؟ و آیا این گونه!؟ 4٫ شما در برنامه های تبلیغات انتخاباتی از بالا بردن ارزش پاسپورت ایرانی گفتید و وعده آن را به مردم دادید. آیا به یاد دارید؟! اکنون قریب چهار سال از آن وعده گذشته است. رتبه جهانی پاسپورت ایرانی با چند پله نزول، در زمره آخرین هاست! شما حتی نتوانستید نماینده شخص نظر خودتان برای تصدی سمت
عشق مجازی زوج جوان را به دادگاه کشاند
داشت و مدام به این کشور در رفت و آمد بود. او از آژانس هواپیمایی که من کار می کردم، بلیت هایش را تهیه می کرد و همین باعث آشنایی مان شد و عشقی میان ما شکل گرفت و به ازدواج انجامید. گمان می کردم او مرد رویاهای من است. اوایل زندگی مان خیلی خوب بود، حتی مرا به آمریکا برد و در آنجا فرزندم به دنیا آمد و چند ماه آنجا بودیم، اما از یک سال و نیم پیش دروغگویی او آغاز شد. مدام بهانه می آورد که دیرتر به خانه می
زمزمه محبتی که کودکان خیابانی را پشت نیمکت نشاند/ آموزگار کودکانی هستم که دنیایشان پر از خشونت و فقر است
با مدیر مدرسه جلسه همفکری می گذاریم تا راهکار پیدا کنیم، همچنین یکی از بچه ها به من می گفت که اگر خانه یمان را عوض کنیم دیگر ناراحت نیستم، من به او گفتم هرگز به دنبال انگیزه های بیرونی نباش چون ماندنی نیست و سعی کن در درونت میل به پیروزی در تحصیل را تقویت کنی، به او گفتم احساست را بکش و او در دفتر نقاشی اش چند شکلک غمگین کشید، بعد از وی خواستم احساسات خوب و قشنگش را نقاشی کند که روحیه این دانش آموز
سرنوشت غم انگیز عروس ایرانی در اتریش
/> دایی ناصر پیشنهاد وسوسه انگیزی برای خواهرزاده اش داشت ناصر که مقیم وین بود به سوسن گفت مهندس پرویز که یکی از همکارانش است وضع مالی خوبی دارد و می خواهد با یک دختر ایرانی ازدواج کند اگر موافق است به خواستگاری بیاید. فردای آن روز مهندس پرویز با سوسن تلفنی تماس گرفت و درباره ازدواج و آینده با هم حرف زدند. مهندس پس از چند بار گفت وگوی تلفنی تعریف کرد که چند سال قبل ازدواج کرده اما از همسرش جدا
گزارش کامل برنامه نود با اعتراض دایی
؛ بازیکنان ما آنقدر دویدند تا توانستند کاری که می خواستند را انجام دهند تا به برتری برسیم. * استقلال خوزستان صفر تراکتورسازی 1 - نکته بازی چهارمین برد پیاپی تراکتور در بیرون از خانه کنفرانس مربیان قلعه نویی: روز خوب آقای اخباری بود؛ نیمه دوم نسبت به نیمه اول بهتر بودیم ولی تراکتورگونه بازی نکردیم. نعمتی نژاد: تمام تلاش ما این بود از عمق دفاع
ظهورخانواده: جامعه یا دولت؟
... پیدا نمی شود. تجرد، یک پدیده امروزی برای جامعه ایرانی و جامعه جهانی است؛ پیش از این، تجرد، طلاق و زندگی خارج از خانه اصلا به رسمیت شناخته نمی شد اما در اینجا شما همه امکان ها را برای خود قایل می شوید. این امکان عجیبی است که فرد در نظام اجتماعی جدید و در نهاد خانواده پیدا می کند زیرا فروپاشی آن عنصری که در گفتمان دولت- جامعه درباره آن بحث می کردیم برای او پیدا شده است. اگر این فروپاشی ممکن نمی شد
ماجرای جالب مرد بویراحمدی در زندان های مخوف ساواک+تصاویر
اعدام می کردند اما باز هم مردم به مبارزات ادامه می دادند. وی افزود: سال 42 همزمان با جنگ گجستان من در سیم خلج توسط ساواک دستگیر شدم در همان سال بود که مردم علیه شاه برخاسته بودند دو سال و نیم در زندان بودم. 9 ماه اول را در انفرادی بودم یاد دارم که دستم را با طناب آنقدر محکم بسته بودند که وقتی بعد از چند روز خواستند طناب را باز کنند این طناب تا استخوان من رفته بود و طناب را همراه گوشت بدنم
زنان کدام جناح سیاسی به صندلی ریاست جمهوری نزدیکترند؟
های خانمها را نداشته ایم . *سوال: الان این باور ایجاد شده یا تازه باید ایجاد شود؟ آجرلو: ایجاد شده ولی باید تعمیق شود . منصوری: ذکر چند نکته شاید موضوع را بهتر جا بیندازند. فرمایشات خانم دکتر کاملا درست است و ایران در بین المجالس جزو کشورهایی بود که تعهد داد در 10 سال بعد، 25 درصد مجلس ایران هم به خانمها اختصاص پیدا کند یعنی همان جریان سازی عدالت جنسیتی که باید از
ساکنان دوست داشتنی پلاک 18
فیروزی خاطرات زیادی با برادر شهیدش دارد که آخرین آن به اعزام امیر به جبهه مربوط می شود: وقتی عضو بسیج محله جوادیه بودم، امیر دانش آموز شلوغی بود. یک روز خواست با من به پایگاه بسیج بیاید و ثبت نام کند، اما گفتم به شرطی که پسر آرامی باشی و در مدرسه شیطنت نکنی. چند ماه بعد اخلاق امیر که یک پسر بچه 16 ساله بود به کلی تغییر کرد و من هم به قولم عمل کردم. در بسیج دو گروه داشتیم؛ یکی فلق که برای رده سنی
یاد هادی در دورهمی چهارشنبه ها
بوسی برود. با بچه هایش رفیق بود. وقتی سوریه بود که هیچ اما وقتی برای مرخصی می آمد همه وقتش را با خانواده می گذراند. شهید زاهد 2 روز قبل از رفتنش به سوریه به خانه حسین مقدسی می رود. باقی دوستان هم جمع می شوند تا با او خداحافظی کنند. همسرش با توجه به اینکه جراحت حاصل از تیری که به سینه اش اصابت کرده بود هنوز خوب نشده بود دوست نداشت برود. برای اینکه بانوی خانه ناراحت نشود، می گوید که نمی رود. اما
کدخدای اتاق
الهام ماهری شده بودم کدخدای اتاق. سنم از بقیه کمتر بود، ولی چون اهل بحث و دعوا نبودم و عموما سرم به کار خودم گرم بود، شده بودم بهترین گزینه برای داوری بین بچه ها. هم اتاقی ها هر چند وقت یک بار مشکلی پیدا می کردند و بحثی به راه می افتاد. نه اینکه من با هیچ چیز مشکل نداشته باشم، مثلا صدای بلند سیما موقع حرف زدن یا سیرخوردن های مداوم پریسا یا حتی دمپایی های رو فرشی مونا که مدام وسط اتاق
گزارش تکان دهنده از برده داری در 25 کشور/ کره شمالی رتبه اول
نداشت با اعضای خانواده معاشرت کرده یا خانه را ترک کند. او نمی دانست چگونه انگلیسی بخواند، بنویسد و حرف بزند، چون اجازه نداشت به مدرسه برود. در یازده سالگی، شیما نه تنها مجبور به بردگی که به زندگی در انزوا هم محکوم بود. آنها شیما را با تشدیدکردن ترس هایش کنترل می کردند، با گفتن این که خانواده اش در مصر صدمه خواهند دید یا اگر فرار کند پلیس او را کتک خواهد زد. همسایه ها فکر می کردند که او از وابستگان
خاطرات و یادداشت هایم را سوزاندم
سالیان، فقط یک بار سؤال یا حتی سؤال هم نه و فقط کنجکاوی پیش آمده بود درباره آتش به اختیار که این چگونه کار و فرمی است و چون خودم علاقه مند بودم، توضیح دادم که فرم این کار از خاطرات شخصی من در هفت روز آخر و آن آوارگی من و دوستانم در دشت های گرم و سوزان جنوب غرب کشور گرفته شده، در آن شب هایی که گاه غبار حاصل از انفجار هزاران توپ و خمپاره، همه جا را تیره می کرد و گاه نوری مثل نور مهتاب، می توانست کمی
بنیاد در آینه مطبوعات
حسین آقا رفت و آمد داشتند و به نوعی دوست خانوادگی بودند. یک روز مادرشوهرم به همین مستاجر ما گفته بود که برای حسینعلی دنبال دختر میگردم. او هم حسابی از من و خانواده ام پیش آنها تعریف و مجابشان کرده بود که برای خواستگاری پا پیش بگذارند. همه چیز کاملا سنتی جلو رفت و درنهایت ما با هم ازدواج کردیم. باوجود همه مشکلاتی که بود، زندگی واقعا خوبی داشتیم تا اینکه حدود دوسال پیش به سوریه رفت و شهید شد. ثمره
بهترین های 2016 کدام بودند؟
کارگردانانی چون وس اندرسون، سوفیا کوپولا، اسپایک لی، مارتین اسکورسیزی، جیمز گری و دیگر با ارزش ها می کنند. گاهی اوقات هم یک همپوشانی میان این دو گروه فیلم ایجاد می شود، مثل وقتی که رایان کوگلر، کرید را ساخت و یا زمانی که اسکورسیزی فیلم ترسناک و نو گرای شاتر آیلند را تولید کرد یا وقتی کلینت ایستوود هیچ را ساخت! ریچارد برودی (نشریه نیویورکر): قبل از آغاز عصر تلویزیون، این همپوشانی ها خیلی بیشتر
زندگی معلمی که هر روز دانش آموز معلولش را در آغوش می گیرد و به مدرسه می برد
شدیدتر از دیگران است و نمی تواند راه برود. سال اول ابتدایی شاگرد من نبود اما گاهی او را در مدرسه می دیدم. یک سال بعد وقتی در اوایل روز از ماه مهر اسم بچه های کلاسم را خواندم یکی از آنها غایب بود. علی اصغر نتوانسته بود به کلاس بیاید. فردای آن روز وقتی به مدرسه می آمدم او را مقابل خانه شان دیدم. می دانستم دوست دارد به مدرسه بیاید. او را در آغوش گرفتم و گفتم، هر روز صبح همین ساعت منتظر من باش تا همراه
به بهانه برگزاری نمایشگاه تسنیم؛ حضور پررنگ زنان سرپرست خانوار در اقتصاد کشور/ توجه به مقتضیات مد و ...
سرویس اجتماعی فردا؛ عماد صادقی نسب: اگر تا همین چند دهه قبل به نقش کلیدی زنان در اقتصاد کشور توجه کافی نمی شد و زنان سرپرست خانوار یا زنان بدسرپرست به دلایلی همچون فراهم نبودن بستر مناسب برای ورود به بازار کار یا فقدان مهارت شغلی، از چرخه اشتغال در جامعه دور می ماندند؛ اما امروز با اقدامات نهادهایی چون شهرداری تهران، شرایط به کلی دگرگون شده و زنان – به ویژه زنان سرپرست خانوار – در حال نزدیک شدن
نگاهی به زندگانی فردوسی
زمستان و نداشتن آذوقه گوید: همه کارها شد سراندر نشیب *** مگر دست گیرد حسین قتیب [حُیَیّ قُتَیب؟] بدین تیرگی روز و هول و خراج *** زمین گشت از برف چون گوی عاج من اندر چنین روز و چندین نیاز *** به اندیشه در گشته فکرم دراز ظاهراً در ختم نسخه ی اول شاهنامه که به شکل حالیّه و کامل نبوده حییّ بن قتیبه حیات داشته (16) و به اغلب احتمال این نسخه در سنه ی 384 ختم شده چه این