هادی فرامرزی - روزنامه ابتکار
سایر خبرها
داستان پیدا شدن پیکر شهید بهشتی / اولین باری که شهید رجایی گریست / پنهان کردن خبر شهادت بهشتی از آیت ...
پنهان کرده بودند. چرا همکاری نمی کردند،مگر شما وزیر بهداری نبودید؟ نمی دانم. با اینکه می گفتم که من وزیر بهداری هستم می خواهم از وضعیت ایشان مطلع شوم اما حتی به من هم نمی گفتند. البته آن موقع هنوز خیلی از کارکنان بیمارستان ها از دوران شاه باقی مانده بودند و حتی حرف منِ وزیر بهداری را نمی خواندند. تا اینکه بالاخره بعد از دوساعت پیکر ایشان را در سردخانه به من نشان دادند. من رفتم
هویت واقعی ترورکنندگان رهبر انقلاب و نقشه شوم آنها را بخوانید
وقتی که به کلّی بیهوش شدم، سه مرتبه، برای لحظاتی به هوش آمدم و هر دفعه هم یک احساسی داشتم. آن حالات، هیچ وقت از یادم نمی رود. حالا یکی را عرض می کنم: در یکی از حالات، احساس کردم که دارم می روم؛ یعنی احساس کردم که مرگ در مقابل من است. کاملاً در آن مرز عالم برزخ، خودم را دیدم و احساس کردم که در آن حال، انسان هیچ دستاویزی به جز خدا ندارد؛ هیچ دستاویزی! یعنی هر چه هم عمل پشت سر خودش داشته باشد، باز
بند بند وصیتنامه بهرام محقق خواهد شد
صغری خیل فرهنگ وارد خانه که می شوم چشمم به قاب عکس روی دیوار می افتد. قابی که انگار همه دارایی مادر و پدر شهید بهرام محمدی حاجی از داشته های دنیایی است. اما صفا و مرام پدر و مادر شهید بهرام محمدی وصف ناشدنی است. خدیجه مهدوی حاجی از فرزند شهیدش بهرام محمدی حاجی برایم روایت می کند. مادری که با رویی گشاده راوی روزهای زندگی تا مفقودالاثری و شهادت فرزندش می شود. کودکی مقید
آیا واقعاً مجرمان اسیدپاش به مجازات خود می رسند؟
بود.همیشه در بهترین لحظات باهم بودنمان می گفت تو مال منی اگر کسی بخواهد تو را از من بگیرد... و برای کسی که معلوم نبود کیست هزار خط و نشان می کشید و نقشه ها می ریخت، من در سایه سادگی ام فقط تعلق خاطرش به خودم را می دیدم اما نمی دیدم که من را جزو اموال و دارایی اش می خواند، نمی دیدم که جای عبوری از این رابطه برایم نمی گذارد، نمی دیدم که از من نمی پرسد می خواهی تا ابد مال من باشی؟ حمید چون
از مصرف مشروبات الکلی، هروئین، کراک و شیشه تا رسیدن به ساحل آرامش
معرفی شد که البته اعتیاد را در هم شکسته بود و دوران معتادی را گذرانده بود؛ همین هم جای شکرش باقی بود که به نتیجه ای رسیدم. به هر حال به سمت گزینه معرفی شده رفتم. راستش را بخواهید با اینکه طرف مقابلم دیگر اعتیاد نداشت، انگار همان حس مبهم و خاص به سراغم آمده بود، ولی باور کنید به کتک خوردن هم می ارزید، و بی خیال گزینه روی میز نشدم. اتفاقا آقای “...” با روی خوش هم پذیرایم شد
تجارت خانه ای برای سرکیسه کردن جیب ها
از اولیاء می گوید انگار در این شهر و کشور زندگی نمی کنی در تمام آموزشگاه ها وضع همین طور است. اگر شرکت نکنیم در کنکور قبول نمی شویم جلوی در ورودی آموزشگاه با مهتاب یکی از دانش آموزان سال آخر حرف می زنم،می گوید :طی چند ماه اخیر هر روز که مدرسه تعطیل می شود، چند نفر جلوی مدرسه برگه های تبلیغات آموزشگاه ها را پخش می کنند و آنقدر جو مدرسه و دانش آموزان را مضطرب می کنند که ما فکر می
بیان آرزوی شهادت در دستمال تاخورده
حرف از رفتار محمدحسین کاملاً احساس می شد چراکه با دیدن پدر سر از پا نمی شناخت و تنها در آغوش پرمهرش آرام و قرارمی گرفت. و اینک محمدحسین با به آغوش کشیدن قاب عکس پدر قرار می گیرد. آقا صالح به تربیت فرزندمان اهمیت زیادی می دادند. یکی از برنامه های تربیتی ایشان پخش صوت قرآن به صورت روزانه بود تا محمدحسین با ندای قرآن به خواب رود و حافظ قرآن شود و نتیجه حفظ قرآن را سربلندی در دنیا و آخرت می دانست و
سوره هایی که در روز عید فطر می خوانیم
نفهمند و در گوشهایشان سنگینی [قرار داده ایم] و اگر هر معجزه ای را ببینند به آن ایمان نمی آورند تا آنجا که وقتی نزد تو می آیند و با تو جدال می کنند کسانی که کفر ورزیدند می گویند این [کتاب] چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست (25) وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ﴿26﴾ و آنان [مردم را] از آن باز می دارند و [خود نیز] از
می خواست مانع رشد و عروجش نباشم / مهم ترین دغدغه اش نماز بود / هر شب از سوریه تماس می گرفت
به گزارش پیک نکا ، روزهای تلخ جنگ سوریه باز هم خانه ای دیگر را داغدار کرد؛ خانه ای که هنوز بیست روز از رفتن مرد آن نگذشته است؛ آن هم چه رفتی! رفتنی که تا به امروز بی برگشت بوده است. جواد محمدی ، شانزدهم خرداد در حالی در سوریه به شهادت می رسد که پیکرش مفقود می شود و همین شاید داغ رفتنش را برای آشنا و غریبه بیشتر می کند. این روزها بیشتر از هر کسی فاطمه؛ دختر پنج ساله اش منتظر بازگشت پدر است؛ پدری
کودتای جانشینی در عربستان؛ ماموریتی اسرائیلی آمریکایی در منطقه
طور قطع در ادامه توطئه خود علیه ملت عربستان و تهدید صلح و امنیت آنها از طریق صادر کردن الگوی امارت دوبی به عربستان و حمایت از تلاش ها برای نزدیکی روابط بین سران کنونی سعودی با اشغالگران اسرائیلی شکست خواهد خورد. این همان بارزترین تهدید تاج و تخت آل سعود خواهد بود. این در حالی است که بر طبق وصیت ملک عبدالعزیز آل سعود موسس خاندان سعودی قدرت از پدر به پسر نمی رسید بلکه میان فرزندان عبدالعزیز
اعتیاد اینجا می میرد/ پاک همچون شمعدانی
می بایست که جمع آوری شوند و این کار هم انجام گرفت و آنان با حکم قضایی به مرکز بازپروری منتقل شدند. مرکز بازپروری و نگهداری قاجار خیل ساری ویژه مردان معتاد متجاهر و کارتن خواب بی خانمانی است که از سراسر استان هستند و خدماتی که در اینجا ارائه می شود رایگان و ترک در آن اجباری است. مرکز بازپروری و نگهداری قاجار خیل ساری ویژه مردان معتاد متجاهر و کارتن خواب بی خانمانی است که از
پرستش؛ مسی با فرهنگ ایرانی
عکس و فیلم از من گرفتند و در صفحه اینستاگرام شان منتشر کردند و این اتفاق و جرقه ای که خورد از همان پیشنهاد پدر بود. بارسلونایی بودم آن زمان که همه از شباهت تان با مسی می گفتند خودتان هم طرفدار بارسلونا بودید؟ بله، مخصوصا فوتبال های اروپا و آمریکا. کلا تیم های خارجی را بیشتر دنبال می کردم و همان زمان هم طرفدار بارسلونا بودم و در ایران هم طرفدار پرسپولیس هستم.
نگاهی به سیره سیاسی و سیره رفتاری حضرت زهرا (س) درخانواده
. فاطمه (سلام الله علیها) زمانی به ازدواج با امام علی (علیه السلام) پاسخ مثبت داد که علی (علیه السلام) هیچ سرمایه ای نداشت و تنها دارایی او برای ازدواج، یک زره بود که آن هم صرف تهیه ی وسایل ضروری زندگی مشترکشان شد که عبارت بود از: حصیر، لیوان، گلیم، کوزه، آسیاب دستی، مشک، پوست گوسفند، پرده و.... بنابراین رسم جهیزیه و این که زن موظف باشد هنگام رفتن به خانه ی شوهر، تمام وسایل زندگی را با خود ببرد هیچ
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (410)
خوردنش باز هم به من 2 تا رسید. از اون نگاه ها که حواسش هست 25. چجوری خیانت می کنید؟ من یه بار رفتم یه جای جدید مو هامو کوتاه کردم تا سه ماه روم نمی شد تو چشای آرایشگرم نگا کنم. 26. تو رستوران دریایی سفره ماهی میندازن رو میز؟ 27. بعضی ساندویچی ها جوری رو شیشه مینویسن درایام ماه رمضان ساندویچ سرد موجود است، انگار ساندویچ سرد روزه رو باطل نمیکنه. 28
اگر گناهمان به ما برمی گشت، هلاک شده بودیم - سیمای حیوانی انسان
هر بار بلافاصله استغفار کند، صدقه بدهد و دو رکعت نماز بخواند، آمرزیده می شود. معلوم می شود در نماز، مطلب عجیبی نهفته شده است. کما این که در روایات شریفه داریم که حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه)می فرمایند: وقتی مذنبی گناه می کند و بعد از آن، به درب خانه ی خدا می آید و نماز می خواند؛ یکی از مواقعی است که شیطان، نعره می زند و می گوید: نشد!
مهدعلیا؛ ملکه ای که 40 روز سلطنت کرد
کرد. سلیمان خان با شاهزاده خانمی از خاندان زندیه ازدواج کرد، امیرمحمدقاسم خان پدر مهدعلیا ثمره این ازدواج است. امیرقاسم خان در دوران شکل گیری سلطنت قاجاریه به عنوان سردار کل لشکر به مقام امیرکبیری رسید. فتحعلی شاه قاجار به توصیه آقا محمدخان دومین دختر خود بیگم جان را به او داد که مادرش بدرجهان خانم زن اول فتحعلی شاه، دختر یکی از خان های شکست خورده بود. بدرجهان خانم به جز بیگم جان، دو
درمان بد غذایی در کودکان
بسیاری از والدین، من هم خاطرات زیادی از دوران کودکی دارم که پدر و مادرم مجبورم می کردند غذایی بخورم که معده ام را به هم می زد، اما هیچ وقت نمی خواهم این کار را با فرزندانم بکنم. می دانم که بسیاری از والدین نگران این مسئله هستند، اما اگر فکر می کنید یک غذای مشخص برای کودک تان ناخوشایند است، او را به خوردن آن مجبور نکنید و بگذارید غذایش را نیمه کاره رها کند. حتی می توانید از او به خاطر اینکه غذایش
آقا جواد سفر کربلایش را با اعزام به سوریه عوض کرد/ 46 روز حضور آقا جواد در سوریه برای ما به سختی سپری می ...
. با آقا جواد خداحافظی کردم و راهی خانه شدم، اما چه خانه رفتنی!!! اهل منزل حال حرف زدن نداشتند و هر کدام گوشه ای کز کرده بودند. از لحظه خداحافظی با آقا جواد اصلاً نمی دانستم وقت چه طور می گذرد. یک آن زنگ درب خانه به صدا درآمد، از نحوه زنگ زدن فهمیدم که آقا جواد پشت درب ایستاده است. سریع در را باز کردم، آقا جواد پشت در بود. ابتدا فکر کردم از رفتن به سوریه منصرف شده است، اما آقا جواد آمده
علل ایجاد احساس گناه و راه های رهایی از آن
داریم به معرفی 5 مورد از مهم ترین علل احساس گناه و روش منطقی مقابله با این احساس جان فرسا بپردازیم. بارزترین علت احساس گناه، خطایی است که از ما سر می زند. این نوع احساس گناه وقتی ایجاد می شود که فرد به دیگران ضرر جسمی یا روحی رسانده باشد. علت این نوع احساس گناه حتی ممکن است تخطی از موازین اخلاقی باشد، مانند فریب کاری، دروغ گویی یا دزدی. فردی که سوگند می خورد فعل مشخصی را (مثل کشیدن سیگار
همیشه از مظلومیت مردم مسلمانان فلسطین درد می کشید
رسیدیم. وی بیان کرد: اکبر در این مدت همیشه ذکر می کرد ودعا ونماز می خواند تا اینکه به منطقه عملیاتی رسیدیم و به یاری خداوند در ساعت 11/5 شب خط را راحت و در عرض 10 دقیقه شکست دادیم و عده زیادی از عراقی های خواب آلود را به خاک و خون نشاندیم در پشت جاده ای که تنها جاده در آن منطقه خشکی بود زمین را سوراخ کردیم و در آن نشستیم و در این مدت من اصلاً دوست نداشتم لحظه ای از اکبر جدا شوم و همیشه
فرزند شهیدم برای نماز شب بیدارم می کرد
، حرفی نمی زد، از یخچال مقداری نان و پنیر برمی داشت و به گوشه ای می نشست آن را می خورد. یک بار هم یادم نمی آید گله ای از این موضوع کرده باشد. بسیار به نماز اول وقت خواندن اهمیت می داد، همه اعضای خانواده را برای نماز بیدار می کرد. نماز شب نیز می خواند. ماه رمضان برای سحری خوردن ساعت کوک نمی کردم؛ حسین از خواب بیدار می شد و همه را بیدار می کرد. دفاع پرس: بارزترین خصوصیت اخلاقی شهید چه بود؟
نصیحت پذیر نیستم!
لازم است سرمایه گذاری مان را برای آن سلیقه اندک انجام بدهیم؟ من قاعدتا نمی توانم همه را راضی نگه دارم و در عوض پدر و مادرهایی را دیدم که خوشحالند، این مجموعه تفاهم مشترکی را میان آنها و فرزندانشان ایجاد کرده است. یا آدم هایی که از نروژ و جاهای دیگر می گویند مجموعه را می بینند، چون دلشان برای خانواده هایشان تنگ شده است. پس می بینم که راه درست را می روم و نگران نیستم. آدم های مجموعه های
معضلی به نام قاریق بچه !
مثل همان کار قاریق چی است و باعث می شود اضافات مانده در گلو جا به جا شود و پایین رود... به هر حال، این مطلب را برای پدرها و مادرهای جوان و پدرها و مادرهای آینده نوشتم که اگر چنین مشکلاتی در فرزند گلشان (که طاقت یک قطره اشک او را ندارند) مشاهده کردند، سریعاً او را دست دکترهای این دوره و زمانه نسپارند! (البته همه ی افراد جامعه محترمند و دکترها هم مثل همه، اما نباید تصور کرد دکترها چیزی
دام مرد 3 زنه
فرار کنیم تا راهی برای قانع کردن خانواده ام و ازدواج پیدا کند. قبول کردم و ما به مشهد رفتیم. یک روز گذشت. داشتم دق می کردم. به اصرار حمید شیشه مصرف کردم تا کمی آرام شوم. دیگر نمی توانستم طاقت بیاورم. به مادرم زنگ زدم. بعد از چند ساعت، او و پدرم خودشان را رساندند. حمید در برابرشان مقاومت نشان می داد که پلیس وارد عمل شد و دستگیرش کردند. حالا متوجه شده ام او که اعتیاد شدیدی به شیشه دارد