عروس بران با ماشین ژیان - انقلاب نیوز
سایر خبرها
آقای منتظری با آغوش باز حصر را قبول کردند / نقدی بر گفته های ناطق نوری در مستند قائم مقام
. به گزارش بازتاب، در ادامه متن گفت وگوی روزنامه شرق با احمد منتظری را می خوانید: با خانواده آیت الله منتظری شروع کنیم؛ ایشان چند فرزند داشتند و هرکدام چه مسیری طی کردند؟ اولین فرزند شهید محمد بود. سالیان سال در دوران مبارزه بالاجبار خارج از کشور بود. سال 57 به ایران برگشت و ازدواج کرد و دومین فرزندش هم بعد از شهادتش به دنیا آمد. الان یک پسر و یک دختر دارد که پسرش
اعلام اسامی آثار مسابقه بخش های مختلف جشنواره عمار
روحی؛ آیات انقلاب / محسن کریمیان؛ بارکد 626 / سیدمهران علوی؛ برپاخیز/ محمد رضا رضائیان؛ خبری هست... / مرکز آوای انقلاب اسلامی (مأوا)؛ خیرالاحباب / مهدیار عقابی؛ داغ نهان / سیدمهران علوی؛ دعوتنامه / ابوذر حیدری؛ دیدار / مهدیار عقابی؛ رسم عاشقی / محمد اسفندیاری؛ رسم عشق / حمید بیات؛ روز نهم / محمدرضا رضاییانغ سید باقر / مهدی جعفری؛ سیدعلی جونم تو بایی / اسماعیل معنوی؛ ضربه دوازدهم / عبدالله حاجی
همراه با فیلم های شبکه های سیما در آخرین روز پاییز و اولین روز زمستان
. **** فیلم سینمایی بی ستاره به کارگردانی بهمن گودرزی، جمعه 1 دی ماه ساعت 13:30 از شبکه پنج پخش می شود. در این فیلم خواهیم دید: احمدرضا که کارش نصب آنتن است به طور اتفاقی در حین نصب آنتن در یک خانه عاشق ستاره می شود. چند ماه پس از ازدواج به کارکردن و پول در آوردن راهی ژاپن می شود. احمد رضا پس از هفت سال به ایران برمی گردد. اما در حالی که هنوز چند روز از بازگشتن به
دردهای علی خوش لفظ تمام شد، مسئولان آسوده بخوابند+ فیلم و عکس
میسازد . وقتی مهتاب گم شد نوشته حمید حسام، خاطرات علی(جمشید) خوش لفظ از دوران کودکی تا سال های دفاع مقدس را در خود دارد و از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. کتاب، با خاطرات شیرینی از دوران کودکی یکی از رزمندگان همدانی در جنگ تحمیلی آغاز می شود و تا روزهای حضور در جبهه ادامه می یابد. وقتی مهتاب گم شد با شیطنت های کودکانه راوی در کوچه پس کوچه های محله شترگلو در همدان شروع می شود، شیطنت
رزمنده دفاع مقدس علی خوش لفظ پس از تحمل سال ها رنج به درجه رفیع شهادت نایل شد/ ماجرای در آغوش کشیدن شهید ...
آقا! شما خیلی دارید درد می کشید، زجر می کشید؛ به هر حال این بحث اختلاس ها و حقوق های نجومی را می گویید، اینها گوش نمی دهند. یک چیزی بگویید که ما آرام بشویم؛ ما همچنان فدائی شما هستیم؛ دوست داریم - مثل همین که آقای متوسّلیان (اگر بود می گفت) - شما بیشتر از این درد نکشید و این همه آزار نبینید؛ واقعاً گوش (نمی کنند)، نمی دانم؛ یعنی ما حاضریم فدائی بشویم و به هرحال بیفتیم جلو. یک نکته که آراممان کند
مادر که به ملاقاتش آمد شهید شد
بعدها مانند دایی اش به شهادت خواهد رسید. دایی ما از شهدای دفاع مقدس است. چون محمد بچه آخر خانواده بود مادرم به رفت وآمدهایش بسیار توجه داشت. خود شهید هم به مادرم همیشه می گفت که تو فقط خواهر شهید نیستی مادر شهید هم هستی. برادرم محمد علاقه زیادی به شهدا داشت. هر سال در ظهر تاسوعا یادواره شهدای روستا را برگزار می کرد. جالب است که خودش هم در ظهر تاسوعای سال 1394 مجروح شد و در اربعین همان سال به شهادت
"وقتی مهتاب گم شد" روایتگر عشق و حماسه دفاع مقدس
گذشت بیش از 30 سال از دفاع مقدس هنوز که هنوز است دوشادوش "حسن ترک"، "علی آقای چیت ساز"، "مصیب مجیدی" و بسیاری دیگر از شهدا و رزمندگان اسلحه به دست راه می رود و آسفالت کف خیابان برای او همان خاک های نرم جبهه های جنوب است. روایتی که با قلم جادویی "حمید حسام" که خود از جنس و تبار ایثارگران است لحظاتی را رقم می زند تا وقتی برای نخستین بار کتاب را به دست می گیرید دیگر نتوانید آن را زمین
صاحبان تفکر "ژن خوب" نژاد پرستند
مجروحیت های بدنی و شیمیایی بودن و سرفه های پی در پی که ظاهرا به من هم سرایت کرده است، استفاده نکرد. وقتی با مین خنثی نشده در دست از میدان خارج شدم! * در کودکی بسیار بازیگوش بودید؟ - بچه که بودم خیلی شیطنت می کردم به گونه ای که برخی از دوستان پدرم که شاید بیست سال است مرا ندیده اند وقتی مرا می بینند از شیطنت هایم می گویند. چند روز پیش در مجلس یکی از آقایان که معاون
به پیشواز روشنایی
سنت ها آزرده می شود. گفت: وقتی بچه بودیم در زمان روزه، مادر همه غذاها را در کمد می گذاشت و چیزی روی میز نبود. کاش من هم این کار را با خودم می کردم . ادامه داد: تو مسجد مسلمان ها را در این شهر پیدا کرده ای؟ گفتم چطور؟ گفت: هر شهر جدیدی که می رویم، من به دنبال کنیسه می گردم. در این شهر هم یکی پیدا کردم، اما از من خیلی دور است. بعد از مدت ها بالاخره یک روز رفتم، اما احساس کردم آنجا هیچ جایی ندارم. همه
همه از شهادت شهید عسگری تعجب کردند؛ مهدی با این قدرت تکاوری شهید بشود؟! حتی برادران ایشان شهادت را ...
بعد به دلایل کاری به شهرهای مختلف کشور مهاجرت می کنند. شهید عسگری علاقه زیادی برای خدمت به اسلام، انقلاب و ایران داشتند و به همین دلیل در سال 1376 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدند. شهید عسگری به دلیل مشکلات زندگی قادر به ادامه تحصیل نبودند و بعد از ازدواج با من در دانشگاه شرکت کرده و در رشته مدیریت در دانشگاه پیام نور فارغ التحصیل شدند. من و آقامهدی سال 1380 در یک محل زندگی می
تلاوت مجلسی آیات1-24سوره نساء توسط محمد محمود طبلاوی
استثنا شود] و اگر مرد یا زنی که از او ارث می برند کلاله [=بی فرزند و بی پدر و مادر] باشد و برای او برادر یا خواهری باشد پس برای هر یک از آن دو یک ششم [ماترک] است و اگر آنان بیش از این باشند در یک سوم [ماترک] مشارکت دارند [البته] پس از انجام وصیتی که بدان سفارش شده یا د ینی که [باید استثنا شود به شرط آنکه از این طریق] زیانی [به ورثه] نرساند این است سفارش خدا و خداست که دانای بردبار است (12)
چرا نسخه پرخطر فمینیستی برای زنان ایرانی پیچیده می شود؟/ بی توجهی شبه روشنفکران به احکام فقهی ورزش
حقوق زنان که این روزها در مناصب بالایی هم دارای کرسی هستند چرا در این گونه مواقع سکوت اختیار کرده اند و توجهی ندارند چه استثماری از دختران وزنان جوان می شود؟! گویا فقط با حرف های دهان پرکن زیبا و شعارهای تبلیغاتی سیاسی خود به تحریک این جماعت می پردازند تا حضورشان در خانه و تشکیل خانواده و مادر شدن کمرنگ شود؛ درواقع به نوعی همان راهی را که غربی ها در دهه 60 میلادی با مکتب فمینیست طی کردند و نتیجه آن آسیب های زیاد جسمی و روحی به زنان بود که پس از چندین دهه همچنان گریبان گیر آن هاست حالا ما هم باید همان راه پرخطر و سنگلاخ را برویم و تجربه کنیم! انتهای پیام/ ...
پسرم وقت دلتنگی قاب عکس پدرش را بغل می کند
علاقه داشتم. مردم نیوز : مراسم ازدواجتان به چه صورت بود؟ شویکلو: همان چیزی که در روستا رایج است، جشن نامزدی گرفتیم و عقد کردیم، یکی دو هفته قبلش صیغه محرمیت خواندیم بعد از هفت ماه جشن عروسی گرفتیم، نزدیک سه سال خانه مادر همسرم زندگی کردیم چون پدر و مادر پیری داشت و ایشان آخرین فرزند خانه بود و می بایست از آنها نگهداری می کرد. بعد از چند سال یک خانه جدا در روستا گرفتیم و مستقل شدیم
شهیدی که خبر شهادتش را یک روز زودتر به مادر داد
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) ، ویژه برنامه ستارگان پرفروغ سه شنبه های هر هفته ساعت11 با حضور محمدرضا جمالی، رئیس فرهنگسرای عطار و مدیرفرهنگی، هنری منطقه 10، افسانه مهاجان، رئیس خانه موزه شهیدان اقبالی، کوروش ایلخانی، رئیس روابط عمومی منطقه 10 برگزار می شود و امروز سه شنبه 28 آذرماه مهمان خانواده شهید شهباز ملک جانی بود.
مجموعه شعر غمگین شب یلدا
/> همین دو چشم تر من بس است روزی که تو را دوباره ببینم تو را اولی الاحوال زهرا رشیدی مجموعه متنوع شعر شب یلدا من پاره های قلبم و در اشک جاری ام خونابه ای به وسعت یک زخم کاری ام چون قلب دیرسال تراشیده بر درخت تنهاترین نشانه یک یادگاری ام یلدای من که ثانیه شوم ساعت است ای وای بر حکایت شب زنده داری ام زندان
ما شهید ندادیم که یخچال بگیریم!
یخچال ندارم. از من پرسیدند شما یخچال ندارید؟ گفتم نه. گفتند چرا تا حالا نیامدید بنیاد شهید بگویید؟ گفتم شهید ما از این کارها ناراحت می شود. ما شهید ندادیم که یخچال بگیریم. ما زندگی مان راحت می چرخد شما نگران ما نباشید. زندگی مان خیلی ساده بود. شما سن و سال زیادی نداشتید که همسرتان راهی میدان نبرد شد. برایتان دشوار نبود. شما تازه ازدواج کرده بودید. بله، من فقط 16سال داشتم. تنها مدد خدا
پسته می شکنم تا خرج سالگرد شهیدم را جورکنم! / هیچ مسئولی حتی به درخانه ما نیامد
می خواهم همراهش بروم. می خواهم همسنگر حامد باشم. گفتم نه مادر جان تو کوچکی، کاری از دستت بر نمی آید. امسال نه، سال دیگر برو. گفت شاید سال بعد جنگ تمام شود! گفتم خدا را شکر که تمام می شود ان شاء الله با پیروزی اسلام هم تمام شود. دیگر حرفی نزد. همان شب دقیق یادم نیست، ساعت دو یا سه نیمه شب بود. با فریادهای یا زینب یا زینب عوض از خواب بیدار شدم. در خواب می گفت یا زینب من می آیم. فریاد می زد و خانم را
سوءاستفاده از کودکان فقط با 3 هزار تومان/ فروش و اجاره کودکان برای خدمات جنسی و کاری!
مداخله نکرده است. دبیر این سمینار ادامه داد: بچه ها سریع به سراغ عموها و خاله هایشان در خانه ایرانی شهرری می روند. بلافاصله همکاران ما به آگاهی مراجعه می کنند. به هرحال جرم جرم وحشتناکی است و کودک ربایی صورت گرفته است. در این جا اولین واکنشی که همکاران ما از ماموران دریافت می کنند این است که از قومیت و ملیت کودک می پرسند و بعد از اطلاع از آن می گویند: احتمالا دعواهای قومی و قبیله ای بین
90 شب برنامه داشته باشی به پرت و پلا گویی می افتی
کاری که از دستش بر می آمد، دستش پر از سکه دوریالی بود، گفتم مادر اینها چیست؟ گفت فکر کردم شاید کسی بخواهد به خانواده اش زنگ بزند که نگران نشوند و در این شلوغی سکه گیرش نیاید . من این چیزها را آن موقع دیده ام. حدود دو سال هم خط مقدم جبهه بوده ام؛ عملیات شکستن حصر آبادان، عملیات های فتح المبین و رمضان. آن موقع رفتارها طور دیگری بود. دشمن روبه روی مان بود ولی خیال مان از پشت سر راحت بود
خاله ام زیر پایم نشست و باعث این کار شد! - او زخم خورده خیانت شوهرش بود!
21 به گزارش جام نیوز ، ساله بودم که برایم خواستگار آمد. پدر و مادرم که عمری در حسرت پسر دار شدن مانده بودند از خوشحالی در پوست خودشان نمی گنجیدند. آن ها بلافاصله دست به کار شدند و با تحقیقات لازم جواب مثبت دادند. من هم با خوشحالی سرسفره عقد نشستم و بله گفتم. این طوری بود که ازدواج کردم و بعد هم پا به خانه شوهر گذاشتم؛ اما افسوس که نفهمیدم چطور زندگی ام را مدیریت کنم. ماجرا از این قرار
شاعرِ خوش ذوق و ویراستارِ صاحب سبک
ضمن تخلص گلبانگ را هم پسندید. سال ها گذشت، هر دوی ما در پیچ و خم راه های زندگی افتادیم و مجال نیافتم از محضر او بهره بیشتری ببرم. چندین سال بعد که در مجلس ترحیم دوست مشترک مان زنده یاد حسین خدیو جم همدیگر را دیدیم، پیر و نحیف با دوست مشترک دیگرمان فراتی نشسته بود. گفت: اجتماعی، چقدر پیر و شکسته شده ای؟! گفتم تو مرا با آن روزها که در پلشت بودیم مقایسه می کنی ولی خودت را نمی بینی. نگاه عمیقی کرد و
طلاق به دلیل پنهان کردن بیماری
دیگران می شوند چندی قبل در دادگاه یک مرد جوان درخواست طلاق داده و به دنبال انجام کارهای قضائی اش بود. او درباره چرایی درخواستش به خبرنگار آرمان می گوید: قبل از ازدواج، همسرم و خانواده اش بیماری صرع او را از بنده پنهان کردند و به این شکل ما ازدواج کردیم. برای مثال روز اولی که حمله صرع به همسرم دست داد، داشتم از ترس سکته می کردم. جالب است بدانید که در آن وضعیت مادر همسرم هم کوتاه نمی آمد
شهید مدافع حرم امیر سیاوشی،تکاور نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/ تک تیر اندازها با قناسه زدنش؛ ...
قیاس نیست و ارزش تعویض ندارد. محمد طاها و نازنین زهرا امیر عاشق بچه بود. می گفت اسم دخترم باید نازنین زهرا باشد و پسرم محمد طاها. آنها باید مومن باشند. دخترم را از همان بچگی با چادر، زیبایش می کنم و پسرمان را با خودم به هیئت می برم و یک بچه هیئتی تربیت می کنم. فرزندی مکتبی و امام حسینی. خوب به یاد دارم بعد از شهادت یک روز سر مزارش تنها نشسته بودم، داشتم با امیرم از آرزوهایمان
به جای انگ زدن به فیلمسازان سیاهی ها رفع شود/مخاطب کم فضیلت نیست
خبرگزاری مهر -گروه هنر-زهرا منصوری: فیلم سینمایی ائو به کارگردانی اصغر یوسفی نژاد روایتگر قصه دختری به نام سایه است که به خاطر ازدواج از 6 سال پیش ارتباطش با خانواده قطع شده است و زمانی به خانه پدری می رسد که ماموران دانشگاه علوم پزشکی، جسد پدرش را بر اساس وصیت او به اتاق تشریح منتقل می کنند اما او نمی تواند با این وصیت نامتعارف کنار بیاید. این فیلم هم اکنون در گروه سینمایی هنر و تجربه
پا گذاشتن در کفش شهید برای معامله ای پرسود/ شهیدی که بعد از شهادت هم کربلایی شد/ ایامی که مردم، مهمان ...
آنها گفتم که امروز چهارشنبه است، قرار است که خانه مان مهمان بیاید، بچه ها دوباره اصرار کردند پس وقتی مهمان ها آمدند و رفتند بعد از آن سر مزار بابا برویم؛ که به آنها گفتم دیگر شب می شود؛ این بهانه گرفتن ها در طول روز اتفاق می افتد. همسر شهید مدافع حرم از دلتنگی آقازاده هایی می گوید که قلب پاک شان از دوری پدر مالامال است و ادامه می دهد: برای بچه ها قصه می خوانم، آخر باید یک جوری سر آنها
جزئیات شیوه جدید جذب دانشجو در دانشگاه آزاد
برای آنها داشتیم و بعد پذیرش می شد که در این دوره، عنوان شد برای رعایت عدالت، همه آزمون های دکتری متمرکز شود و سازمان سنجش نیز آن را برگزار کند که بحث های مختلف درباره درصد تاثیرگذاری آزمون کتبی و مصاحبه حضوری مطرح شد. در آن مقطع این ایده مطرح شد. برای مقطع دکتری که ما سالی دو بار یک آزمون را به صورت آزمون عمومی برگزار کنیم و یک کارنامه ای به شرکت کننده بدهیم و این فرد تا دو سال که آن کارنامه
عشق شهید شاهوردی؛ معجزه بانو کارآفرین/دلم برای زندگی در روستا تنگ شده
. من در جواب او گفتم من دهانم پر از خون است و هنوز یک سال بیشتر از شهادت همسرم نمی گذرد، جواب منفی به او دادم. سبحانی افزود: او همچنان علاقه مند به ازدواج با من بود و پس از شنیدن جواب منفی از من به سراغ پدرم رفت و مرا از پدرم خواستگاری کرد. به ناچار همسر مردی شدم که خود نیز دارای زن و فرزند بود و من هیچ شناختی از او نداشتم. ازدواجم چندان دوامی نداشت و بعد از چهار سال زندگی با دو بچه. از
مدافع حرمی که 26 روز بعد از عروسی اش به سوریه رفت! +عکس
اولیای الهی شود و هنوز به مرز سن سی سالگی نرسیده در بیست و سومین روز آبان ماه سال 94 به وسیله موشک کورنت اسرائیلی در سوریه ، حلب ، تپه العیس آسمان نشین شد و پدر و مادر و همسرش عمری دلتنگ و بی قرار خود کرد. این روزها همسر شهید نائب الزیاره شهیدش در کربلا بوده و از روزهای کوتاه و گرانقدری که بسیار زود گذشته اند، می گوید. با یک ازدواج کاملا سنتی ایمان و الهه سر سفره عقد نشستند
دکتر ابوترابی به روایت همسر
ابوترابی در تشریح آتش زدن منزل شان توسط نیروهای ساواک گفت: محرم سال 57 و در بحبوحه انقلاب، همسرم اتاقی را در خانه برای معالجه مجروحین انقلابی اختصاص داده بودند. درب خانه ما هر روی مجروحین باز بود. روزی که درگیری سختی میان انقلابیون و نظامی ها ایجاد شد، همسرم چند تن از مجروحین را برای معالجه به خانه آورد. آن روز در خانه مهمان داشتیم. هر قدر اصرار کردم که برای صرف ناهار به نزد مهمان ها بیاید، نپذیرفت
شهیدی که در دو شهر به خاک سپرده شد
مردم نیوز : احمد بذرافشان متولد دهم شهریورماه سال 1345 در شهرستان ابرکوه بود که با آغاز جنگ تحمیلی ، زمانی که کشورش را در خطر تعدی بیگانگان می بیند ادامه تحصیل در پایه دوم متوسطه را رها می کند و داوطلبانه به عنوان نیروی بسیجی به جبهه می رود. محمد بذرافشان پدر این شهید دانش آموز که اولین ر ئیس بنیاد شهید شهرستان ابرکوه بود و در روز 23 تیرماه امسال به فرزند شهیدش پیوست، پیرامون چگونگی شهادت