سرگذشت یک زندگی شور انگیز - اصفهان امروز آنلاین
سایر خبرها
دعاها و اعمال قبل از خواستگاری و ازدواج
دعا کنید. برخی از آیات و ادعیه مربوط به ازدواج در ذیل آورده شده است: 1- رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا سوره فرقان / آیه 74 (این آیه شریفه را همیشه در اوقات مختلف علی الخصوص قنوت نماز و سجده ی بعد از نماز بخوانید.) 2- حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: هر یک از شما که خواست
ماجرای سیلی که شهید محلاتی در گوش مأمور بازجویی خود زد
زندان بودم" واقعیت هم این است که ایشان به شدت بر روی حساس بودند. وی اضافه کرد: در زمانی که پدر نماینده مجلس بودند به ایشان گفتم پدر الان دارند ماشین می دهند شما نامه ای بنویسید تا ما بتوانیم ماشینی بگیریم، ایشان نگاه خشم آلودی به من کردند و گفتند من به خاطر کسی جهنم نمی روم. مهدیزاده با اشاره به دیگر خصوصیات بارز شهید محلاتی بیان داشت: از دیگر ابعاد شخصیتی پدر، این بود که بسیار
دوران دفاع در مقابل ضد انقلاب چون گنجینه ای با ارزش در قلبم به یادگار مانده است
ایشان رسیدم با یک یا الله گفتن داخل دفتر شدم بعد از سلام و خسته نباشید روی صندلی نشستم ایشان با کلامی جدی که قاطعیت از کلامش می بارید یادش بخیر چه شیرین بود کلامش و چه نگران بود نگاهش چهره گرفته و پر فکری داشت یک ناراحتی خاصی توی چهره اش نمایان بود گفتند خبر داری که دیروز نزدیک بوده اسیر شوید من خیلی قاطع همان طور که رویم را سفت گرفته بودم و سرم پایین بود گفتم بله از همه چیز خبر دارم و فکر همه
دختر جوان قربانی اسیدپاشی پدر و برادر!
اسید را روی صورتم بپاشد و بعد از آن طنابی را دور گردن من انداختند و آنقدر کشیدند تا من بیهوش شدم و در نهایت به تصور اینکه من را کشته اند رهایم کردند. 20 دقیقه بعد به هوش آمدم و از شدت سوزش به سمت حمام دویدم اما وقتی پدرم من را دید خطاب به برادرم گفت که این زنده است و باید هر چه زودتر او را بکشیم. من به پدرم التماس کردم و به دست و پایش افتادم و گفتم که از شما شکایتی نمی کنم
دردسرهای مرگبار به خاطر زندگی با دختر مرد ثروتمند
ما همیشه درگیر این اختلافات بودیم. به همسرم می گفتم که با پدرت حرف بزن و بگو، "مهدی" بدهی دارد اما پدر همسرم با اینکه وضع مالی اش خوب بود لجاجت می کرد و می گفت باید طلاق بگیرید چون من از تو متنفر هستم. وی افزود: یک روز وقتی از سرکار برای ناهار به خانه آمدم دیدم که همسرم خانه نبود به گوشی اش تماس گرفتم خاموش بود. چند ساعتی در خانه بودم و از "مریم" بی اطلاع بودم. با خودم گفتم شاید به
دختری که می خواست خونش برای امام خمینی بریزد+ تصاویر
می شوند که مرتضی در دفاع از طیبه به شهادت می رسد و طیبه با اتمام فشنگ هایش به همراه فرزندش مهدی دستگیر می گردد. هنگامی که دستبند به دست طیبه می زنند می گوید مرا بکشید اما چادرم را بر ندارید. طیبه و همسرش ابراهیم را به زندان تبریز و سپس به زندان اوین منتقل می کنند و مهدی را با نام مستعار به شیرخوارگاه تبریز تحویل می دهند. ابراهیم و طیبه به همراه یک حمل چهارماهه پس از سه ماه تحمل سخت ترین شکنجه ها بی آنکه حرفی بزند به شهادت می رسند. مهدی بعد از شهادت والدینش، مادربزرگ خود را شناخته و به این ترتیب به آغوش خانواده باز می گردد. ...
همه دخالت های آمریکا در دوران پهلوی/ شاه پهلوی: آمریکا عجب قدرتی دارد!
نیست. به گفته مأمور آمریکایی 3 نفر دیگر در بدو امر قدری مقاومت می کنند، لذا کارتر بدواً ژیسکاردستن و سپس اشمیت را موافق می کند و کالاهان وقتی خود را در اقلیت می بیند، مجبور به موافقت می شود. ثابتی این اطلاع را به من داد و من گفتم: این مأمور آمریکایی چنان مطالب را به شما گفته که گویی شخصاً در جلسه حضور داشته! جواب ثابتی را به خاطر ندارم، ولی روشن است که رئیس سیا ی سفارت می توانسته به دلیل موقعیتش از
درد دل هایی که گارانتی ندارد...
داشت، اظهار کرد: آره همه چیز خوب است! ما مجبوریم که راضی باشیم چون گزینه دیگری نداریم. وی درباره چگونگی ارائه خدمات و نحوه فعالیت آنها گفت: بنده تازه خودرو را تحویل گرفتم و خیلی با خدمات این شرکت آشنایی ندارم، اما آنچه تاکنون متوجه شدم این است که این نمایندگی ها کار ما را راه نمی اندازند و فقط به فکر خودشان هستند. اکنون برای خودروهای ام وی ام سیستمی را طراحی کردند که بسیار دست و پا گیر
روایتی تازه از ماجرای مخالفت رهبری با معاون اولی مشایی
نژاد نگاه ارزشی اسلامی بود اما نگاه آقای چاوز به بی عدالتی های استکبار به مردم مستضعف بود و علاقه مند به مردم محروم بود. بعد از طرح پیشنهاد سفارت ونزوئلا قرار شد استخاره بگیرم. چون من به استخاره اعتقاد داشتم. وقتی استخاره کردم آیه ای آمد که بی نظیر بود و در نهایت راهی ونزوئلا شدم. آن سال های حضور من در سفارت ونزوئلا هم بسیار خوب و تاثیرگذار بر روابط دو کشور بود. علی رغم
روایت 60 سال خدمت به قرآن/ زمزمه عشقی که کودکان را به مکتب قرآن آورد + فیلم
رفته بودند، دیدم استاد بیوک محمدی با آن چهره و قد رشید به سمت من می آید. ایشان به اسم مرا صدا زد و گفت: شما یک آیه جا انداختی ولی من قول می دهم که آن آیه را فرشتگان برای شما لحاظ کرده اند. بعد ایشان گفت: شما در این رشته بالاترین خواهی شد . با این جمله ایشان به من خیلی روحیه داد. ایشان سپس گفت: بعد از مسابقات همه اساتید و نفرات اول در منزل بنده جمع می شوند، شما اگر می توانی به شهرستان نرو و آدرس خود
نمی دانم طرح هایم را به چه کسی ارایه دهم/ مسئولان پاسخگو نیستند
همانطور که گفتم هیچ کس جواب ما را نمی دهد. من با بسیاری از مسئولان دوستم و زمانیکه به آنها پیامک می دهم در وهله اول جواب می دهند و بعد دیگر تمام می شود. درواقع بعد از آن دیگر جواب نمی دهند تا خود شما شرمنده شوید و دیگر تماسی نگیرید. با این حال فکر می کنم جز رییس سازمان صداوسیما که مسئولیت های سیاسی و مهم خود را دارد سایر مقام های ارشد نمی توانند ما را نپذیرند و اصلا خودشان باید پیگیر باشند و دیگر
قصه دور و دراز دلواپسی ها؛ از حمام خزینه تا پیاده روی ظریف
گو ومکروفون را برداشتند و بردند ، به من که نوبت رسید دیدم اگر من سکوت کرده و تحمل کنم و حرف نزنم بعد از این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد ، تا رفتم و روی منبر نشستم ، گفتم آن زین شیطان را بیاورید! فیلم محمد رسول الله (ص) در سال 40-1339 مصطفی عقاد که خواست فیلم محمد رسول الله (ص) را بسازد از علمای شیعه و سنی دعوت به همکاری کرد اما هیچ کدام به جز امام موسی صدر به وی جواب مثبت
متفاوت ترین مسافرکش خط تهران - قم! +عکس
شدم، اما پدرم اجازه نداد، می گفت خلیل شما باید حداقل سیکلت را بگیری بعد بروی حوزه. نه این که مخالف باشد نه! می گفت باید سواد عمومی ات بالاتر برود بعد بروی طلبه حوزه شوی. من هم وقتی سیکلم را گرفتم، همزمان حوزه و دبیرستان می رفتم. پدرم در همان روستایمان راننده نیسان بود و از همین طریق نان سفره زن و بچه اش را تامین می کرد. ما هم گهگاهی به او کمک می کردیم و بار مردم را این طرف آن طرف و می
بوسه قاتل بر طناب دار
شده. وقتی به دادگاه رفتیم متوجه شدم که میلاد یکی از ائمه است. به احترم آن امام از طلاق پشیمان شدیم و آشتی کردیم تا اینکه حادثه اتفاق افتاد. متهم گفت: همسرم آبروی مرا در محل برده بود. حالا هم از وضعیتی که دارم خسته شده ام. طناب دار را می بوسم و از شما می خواهم زودتر مرا قصاص کنید تا از زندگی خلاص شوم. هیئت قضایی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم و وکیل مدافع او وارد شور شدند.
شرق در یک نگاه
برگزار کردیم، تا دم در ورزشگاه آدم آمده بود که مسابقات را ببیند. طوری که پلیس ضد شورش به ورزشگاه آمد. من رفتم از مردم عذرخواهی کردم و گفتم نمی دانستم شما این قدر طرفدار بوکس هستید وگرنه مسابقات را در استادیوم صد هزار نفری آزادی برگزار می کردم. اگر تلویزیون به ما جواب مثبت بدهد ما می توانیم اسپانسر جذب کنیم و حق پخش را هم به آنها بدهیم. همه می آیند از ما می پرسند چرا بوکس را از تلویزیون نشان نمی
پرویز بهرام: آینده خوبی را برای دوبله ایران نمی بینم
کرد که متاسفانه مدتی پیش او را از دست دادیم. فیلم های سینمایی که از دوبله کردن آنها حس خوبی داشتم درک و امیرکبیر بود. مدتی پیش سوار تاکسی شدم و تا گفتم آقا من همین جا پیاده می شوم، راننده صدایم را شناخت. پولی درآورد و از من خواست جمله ای برایش بنویسم و امضا کنم و از من کرایه هم نگرفت. مهربانی مردم همیشه مرا شگفت زده می کند و از همه آنها ممنونم.
اکبرعبدی: مخاطب را به خوردن مرگ موش دعوت می کنیم!
من فیلم خدمت ایشان میبرم که ایشان تعریف کنند ولی اینکه این امکان را برای یک آدم خاص فراهم کنند عدالت نیست و این اتفاق برای تمام فیلمها بیفتد. سعی کردم نماینده همه مردم ایران در مذاکرات مستقیم آقای عبدی باشم آقای عبدی، آقای شاه حاتمی گفتند که شما نماینده همه بازیگران سینمای ایران در فیلم مذاکرات مستقیم آقای عبدی بودید؟ وقتی فیلمنامه را خواندید چه حسی به شما دست داد؟ عبدی: من
پوراندخت مهیمن: هنوز جا دارم!
تلویزیون بازخورد بیشتری داشت. هنوز هم وقتی مردم من رو می بینند از سریال آینه می گویند؛ که دیدن شما خاطرات سال های گذشته رو برامون زنده می کنه. نمی شه گفت سطح کارها در حال حاضر پایین آمده اما سلیقه مردم تغییر کرده و انتظار کارهای بهتری دارند. ما در تلویزیون خودمون کار خوب کم نداریم. اما وقتی مردم از کاری که بعد از سال ها با جزییات ازش یاد می کنند مشخص است که ماندگاری کارهای قدیمی بسیار بیشتر بوده! اما با
بوکس، پلیس ضد شورش را به ورزشگاه آورد
از همه بیشتر است. بله؟ دلیلی که این همه در فدراسیون بوکس ماندید، چه بوده؟ (می خندد) لطف خدا. ممکن است عده ای از مسوولان از من خوششان نیاید، اما مردم باید رضایت داشته باشند. قبل از انقلاب 50سال برای بوکس کار کردند. بعد از انقلاب پس از 10سال تعطیلی، ما بوکس را راه انداختیم. شما نتایج بوکسورهای آن موقع را با الان اگر مقایسه کنید، می بینید ما خوب کار کردیم. آسیای قبل
خارجی ها محدودیت های ما را بهتر خود ما می دانند
شوند زیرا ناگزیر بودیم و زیاد نمی توانیم به سمت آن برویم. با همه این محدودیت ها ناراضی نیستم که چنین شغلی را برای آن ها انتخاب کردم. تا چه اندازه دست شما در مسائل احساسی فیلم بسته بود؟ دستم خیلی بسته بود اما کسانی که تاکنون فیلم را دیده اند؛ معتقدند رابطه ی هانیه توسلی و بابک حمیدیان و رابطه ی سحر دولتشاهی و پارسا پیروزفر خوب درآمده اما همه افسوس خوردند که چرا به دلیل محدودیت
مایلی کهن:بیگانه پرستی به سبک قاجار ؟
اگر در جایی هم لازم باشد به شما نهیب می زند بدون آنکه بخواهد هندوانه ای زیر بغل شما بگذارد. با همه اینها ، مجموعه عواملی که گفتم باعث شد که با تیم امید همکاری کنم و از اینکه در خدمت جوانان کشورم هستم خوشحالم اینکه بتوانم خدمتی به آنها بکنم برایم افتخار است اما اینکه برخی می گویند چون پست گرفته حرف نمی زند کم لطفی است من هیچ وقت به خاطر منافع کشورم و مردمم کوتاه نمی آیم و معامله ای نمی کنم. چون متعلق
اسرار ویلای گل سرخ
مرده بودن - تقریبا کاووس برگشت و برای چند لحظه به مردانی که همراهش بودند خیره شد و بعد رو به من کرد و گفت : - بهتره برگردیم ، به قلعه که برسیم معلوم می شه - مگه شما از قلعه نمیاین ؟ - نه ، گفتم که به استقبال خدایان رفته بودیم . داشتیم بر می گشتیم که صدای شلیک رو شنیدیم . همه چیز رو به ساتی و پدرش سپردم و با اینا راهو به طرف اینجا کج کردم
روسای جمهوری ایران 12 بهمن 57 کجا بودند؟
، تک و تنها به طرف ساختمان می آیند! برای من خیلی جالب و هیجان انگیز بود که بعد از سالها ایشان را می بینم پانزده سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهای متعدّد شاید حدود بیست، سی نفر آدم، آن جا بودند همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضی ها گفتند که امام را اذیّت نکنید
ماجرای تحول شهید احمدعلی نیری به خاطر دوری از گناه
سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رودخانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته ها ودرخت ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته ها مخفی شدم. من می توانستم به راحتی
عصیان ادبیات
دارد و همه ترجمه هایی که به فارسی موجود هستند را نمی توان با قاطعیت پذیرفت. مثلا در ترجمه آلمانی یکی از شعرهای لورکا آمده تو مثل سگ مردی ؛ در دو، سه ترجمه ای که از شعرهای لورکا به فارسی موجود است، جمله هایی شاعرانه و زیبا از این شعر به دست داده شده و با خودم گفتم نباید این قدر تفاوت میان اینها باشد. ترجمه های دیگر نیز اختلاف های زیادی با هم داشتند. در نتیجه من به قطعه ای که در کتاب روله آمده
انتخاب های سخت (8)
نزدیک ناظر بر این ملاقات و مذاکرات است. بنابراین به محض خروج از صحنه مذاکره به من زنگ بزن. خطوط قرمز همان بود که یکسال پیش تعیین کرده بودم. اگر طالبان واقعاً می خواست از موضع خصومت کوتاه بیاید باید دست از جنگ می کشید، رابطه خود را با القاعده قطع می کرد و قانون اساسی افغانستان از جمله حمایت از زنان را می پذیرفت. من علاوه بر این به ریچارد گفتم حاضرم دیپلماسی خلاقی که ما را به سوی صلح
شهید فوزیه شیردل از فیلم چ تا واقعیت در پاوه؛ شهیدی که 35 سال گمنام بود
می گوید که اوضاع منطقه مناسب نیست و دکتر چمران و دوستانش در حال درگیری با منافقان و ضدانقلاب هستند بهتر است شما سریعتر به کرمانشاه برگردید اما فوزیه به او جواب می دهد که مبارزانی که با منافقان می جنگند با برادران او تفاوتی ندارند و باید به آنها کمک کند و ماندگار می شود و به زخمی ها کمک می کند. پاوه یک منطقه کوهستانی بود و بیمارستان محل خدمت فوزیه نیز با 10 تختخواب دارای کمترین امکانات
زوج های جوان بخوانند
می خواهید برای عروس چیزی بخرید. او هم گفت که امام گفته اند این کار را نکنید. مادرم چیزی جواب ندادند. بعد که سفره پهن شد همه دور هم بودیم خانم از امام پرسیدند که شما سفارش فرمودید: آیینه و شمعدان نخرند؟ شگون عروس به آیینه است. امام گفتند:من نگفتم آیینه نخرید ولی می گویم ساده باشد. یعنی آنقدر سفارش شده بود که خواهر داماد فکر کرده بود حتی باید آیینه هم نخرند.(روزنامه ایران، شماره
نقش کروبی در فسادمحمدرضارحیمی
مجلس هشتم برای دستگاه قضا ارسال کرد. در همان ایام که موضوع در کمیسیون اصل 90 پیگیری و اسناد جمع آوری می شد یک نفری داخل کمیسیون در دفاع از آقای رحیمی به این کار معترض شد اما مرحوم فاکر با او برخورد کرد. یکی از کسانی که معترض به این کار بود خود من بودم، من به آقای رحیمی گفتم "شما که رئیس دیوان محاسبات بودی و باید مو را از ماست بیرون می کشیدی چرا این کار را کردی؟" او جواب من را
عنایتی : زود است از قهرمانی حرف بزنیم/ مشکل مالی برای تیمی مثل استقلال بد است
بعد از سال ها بازگشت، یکی از آن گل های به یادماندنی اش را وارد دروازه سپاهان کرد. رضا عنایتی در حوالی 40 سالگی چنان بوی گل می دهد که حتی از بازیکنان جوان هم ساطع نمی شود. رویایی خواهد شد اگر نیم فصل دوم استقلال با گل های آقا رضای فوتبال ایران قهرمان شود. رضا فکر آن روز را هم کرده است. او شدیدا رویاپرداز است. استقلال برد بزرگی مقابل سپاهان به دست آورد که بسیار تراژیک هم بود. این برد شما