رامین پرچمی: در اوین مدعیان آزادی اندیشه را آدم هایی متعصب دیدم - مشرق نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
کتک های پدرم، مرا به یک حیوان وحشی تبدیل کرد
ندارد و من برای داشتن یک زندگی خوب باید هنر و شغلی یاد بگیرم. پدرم بنا بود و سعی می کرد این حرفه را به من بیاموزد از سوی دیگر هم خودم دوست داشتم پول در بیاورم و کمک خرج خانواده ام باشم. 9 ساله بودم که برای اولین بار کشیدن سیگار و مصرف مواد مخدر را تجربه کردم. هنوز به سن نوجوانی نرسیده بودم که انواع خلاف ها را مرتکب شدم. آن روزها همواره با چند دوست هم سن و سال خودم در خیابان ها
روایتی از خانواده ای که زیر سایه ایدز زندگی می کنند
کنیم که جلوی افزایش آمار مبتلایان به این بیماری گرفته شود. اما برای شما باید تعریف کنم... من چهار سال مواد مصرف می کردم و آن زمان مثل حالا نبود و مراکز دی آی سی وجود نداشت که سرنگ رایگان در اختیار معتادان قرار بدهد، آن زمان ما می رفتیم داروخانه و به ما می گفتند سرنگ نداریم. درصورتی که داشتند و به ما نمی دادند. مجبور بودیم برویم جاهایی که پاتوق معتاد هاست و سرنگ ها را جمع کنیم یا طرف بعد از اینکه
چشم انداز کشور و صنعت هسته ای بعد از برجام/ حسینیان در بیمارستان به صالحی چه گفت؟
پیش آمده در قالب برجام ما را حداقل یک دهه در صنعت هسته ای جلو می اندازد، تصریح کرد: اگر می خواستیم برای مثال سوخت مطمئن نیروگاهی تولید کنیم و این کار را خودمان به تنهایی انجام بدهیم بایستی اولاً یک راکتور تحقیقاتی پیشرفته می ساختیم و آزمایش های مربوط به PIE سوخت را در آن راکتور انجام می دادیم که اینها زمان بر است. وی ادامه داد: مثلاً یک کشوری مثل روسیه و آمریکا الان 60 سال است که دراین
برداشتن طناب از گردن قاتل به احترام امام حسین(ع)
شدم تا اینکه فهمیدم حمید به قتل رسیده است. حرف شاهدان یکی از شاهدان هم گفت: جلوی در تالار بودم. مراسم عروسی تمام شده بود و میهمانان در حال رفتن بودند. مسعود روی نیمکتی مقابل تالار نشسته بود که حمید با خودرو اش از راه رسید. وقتی از خودرو پیاده شد، مسعود به طرفش رفت و بعد با هم درگیر شدند. متوجه شدم که حمید روی زمین افتاد و مسعود هم از محل گریخت. در حالی که تحقیقات درباره این حادثه
کارمند اخراجی به قصاص نزدیک شد
. نقشه را با رضا، پسرعمه ام در میان گذاشتم که قبول کرد. شب حادثه همراه پسرعمه ام با موتورسیکلت به شرکت رفتیم. منتظر ماندیم تا خیابان خلوت شود. بعد از ورود به داخل حیاط در حالی که رضا بیرون شرکت مراقب بود، متوجه شدم که چراغ اتاق نگهبانی خاموش است و احتمالاً نگهبان خواب است. برای همین به سراغ گاوصندوق رفتم. اما نگهبان بیدار شد و مرا دید. من هم او را به قتل رساندم. پس از آن با کمک رضا
شهرام جزایری: به نمایندگان مجلس و دولتی ها مشاوره می دهم
مهدی هاشمی به زندان، وکیلش آقای سید محمود طباطبایی که اتفاقاسالهاست وکیل بنده هم هست ، به من زنگ زد و درباره ایشان باهم صحبت کردیم . همین مطلب موجب شد بعدها شایعه های بزرگی درست بشه که ... 13 دیگران را تحمل کردم؛ 20 سال مرا تحمل کنید بعد از گذشت 13 سال، تصور می کنید سیاسی با شما برخورد شد؟ دوست ندارم درباره آن صحبت کنم. 13 سال غیر از خودم دیگران را تحمل کردم و از شماها می
گفت و گو با دو قلوهای فوتبال ایران
شکلی بود گفتم مهرداد من هستم و به زمین رفتم. از همان جا داور بازی به این اتفاق شک کرده بود. بین نیمه سراغ مهرداد رفت و از او پرسید که اسم تو چیه؟ مهرداد هم باید می گفت من میلاد هستم که به اشتباه اسم خودش را گفت. همان جا داور بازی را قطع کرد و نتیجه 3 برصفر به سود تیم حریف شد. حتی بعد از آن بازی تا چند وقت مربی مان ما را به خاطر این اشتباه بازی نمی داد. سقف فوتبالتان را کجا می دانید؟
روایت شاعر مسیحی از حماسه امام حسین(ع)
افکند: یزید- این لاف زن غاصب حکومت- تهدیدش می کند و راستی آیا با ستم پیشگان می توان در فرمان خدا بیعت کرد؟ - ای حماسه حسین روزگاران به تو سرافرازند و گاه در تاریخ نقش ها تکرار می شوند. مرا کاسه سمی به خاطر گذراندی که سقراط باید از آزادگی می نوشید چرا که اسیر باورها نبود. ... شکور درباره چرایی نگارش این کتاب می گوید: زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان لبنان و رئیس جمعیت
اشک حسینی را برای کفنم نگه می دارم
روضه ها می رفتم حالا هرچند تعداد که باشد و این رویه تا سال 1354 ادامه داشت، در این سال قسمتم شد که به مکه بروم، از آن زمان تا 1373 جزء خدمه به حج واجب می رفتم و عمره نیز 23 سفر به زیارت خانه خدا رفتم، با همین برنامه ای که جزء خدمه بودم و مداحی نیز می کردم که در بقیع، هتل، قبر حضرت همزه (ع) و بیت الاحزان که آن زمان هنوز بود می خواندم تا اینکه از سال 1373 دیگر به مکه نرفتم و بعد از آن نیز برنامه
جنایت به دلیل سوء ظن!
برمی گشتم متوجه شدم کیوان و محسن درباره همسر من صحبت می کنند، آنها می گفتند او زن زیبایی است و می توانند با او رابطه داشته باشند. همان موقع بود که تصمیم خودم را گرفتم. فردای آن روز به محسن گفتم می دانم چه نقشه ای دارید و باید با من همدستی کنی تا کیوان را بکشم. کیوان را به بهانه گردش به اتفاق محسن و همسرم به خارج از شهر بردیم و در باغی من سیمی دور گردنش پیچیدم و محسن هم پاهایش را گرفت. همسرم فقط در
چندبار با کروبی صحبت کردم/ روحانی از اصولگرایان شناسنامه دار است
: هر شخصی که باشد. شاید حالا پیرتر شده باشیم اما در مسائل اصلی اصول انقلابی مان هیچ تغییری نکرده ایم و محکم ایستادیم. من یکی از افتخاراتم این است که هنوز 57ای هستم. من از شما دعوت می کنم که سرزده بیایید منزل بنده در اکباتان این ها اصول است. اما آیا خباز الآن با خباز سال 57 یکی هستند؟، خیر حتماً فرق کرده اند. به دلیل این که من پخته تر شدم آن زمان خیلی تند و تیز بودم، جوان و ریسک پذیر بودم. سخنرانی
ای بابا من نگران سگم بودم نه جنبش سبز
را گرفتند و رفتند... من فقط نگران سگم بودم و آن قدر گریه کردم که خودش شماره یکی از دوستانم را گرفت و بهش آدرس داد که برو و سگ را بردار. تازه بعد از اینکه رسیدیم مرا شناختند و گفتند شما چرا؟ وی با بیان اینکه به آنان که دستگیرم کردند حق می دهم خاطر نشان می سازد: الان که فکر می کنم یک بخشی به آنها حق می دهم چون همان شب بی .بی.سی اعلام می کند که فلانی دستگیر شد و فردایش یک نفر امضایی را که از
ناگفته های مردی که کارش رضایت گرفتن است
کرده بودم اولیای دم منصرف شدند و حکم اجرا شد. ضربه روحی بدی بود، فشارم بالا رفت و مجبور شدم به درمانگاه مراجعه کنم. با برخورد صریح و خشن اولیای دم هم مواجه شده اید؟ فراوان. همین 2 ماه قبل برای اخذ رضایت به دشت ارژن رفتم. پدر مقتول تا مرا دید شروع کرد به توهین و به سمت ماشین آجر پرتاب کرد. با این حال از رو نرفتم تا حالا که برخورد خوبی دارند و به رضایت آنها امیدوارم. ناگفته
زندگی در سرویس های بهداشتی!
درد دل می کند. ظهر پاییز، پارک خلوت است. پارک بعثت که بیش از 10 دستشویی دارد: یک ساله آمدم اینجا، قبلا خیاط بودم، پیراهن مردانه می دوختم، شوهرم که افتاد زندان، مجبور شدم بیام اینجا. اکرم اینها را می گوید. اینجا را مادرش معرفی کرده. مادری که همان موقع با ظرف غذا از راه می رسد. امروز ناهار، اشکنه است. ظهر که می شود، هوا هم که خوب باشد، مادر و خواهرش از دستشویی های کناری می آیند، سفره ای پلاستیکی پهن
معنای سعادت در چند کلمه از حسین بن علی(ع)
سعادت بود که عرض کردم. به عنوان مثال، درباره معنای سعادت؛ یکی از دوستان تحصیل کرده ما که سمت استادی ھم دارد و کمی عرفان مشرب ھم است، گفت: چندین سال پیش، برای انجام کاری به کرمانشاه رفته بودم. ھوا گرم بود و من ھم تشنه بودم. این طرف و آن طرف خیابان را نگاه می کردم که آب خوردنی پیدا کنم و بنوشم. رفتم دست راست، کوچه ای مقابلم بود. گفتم بروم این طرف ببینم چه می شود. چون سابقا در ایام کودکی، ما آن جا
بین کارهای شخصی و سفارشی تفاوتی نیست
غیرقابل پیش بینی هستم). نخستین کار من به عنوان یک تصویرگر، تصویرسازی برای مقاله ای در یک مجلۀ بی اهمیت بود با عنوان "اعتراض یک مرد با وجدان" که پس از آن کاملاً مجذوب دنیای تصویرگری شدم. از ویزه گی های آثارتان بگویید؟ این هنرمند طراح ادامه داد: آثارم نتیجۀ پیروی از اسلوب مشخصی نیست، زیرا من بر این باورم که شکل گیری هر اثر مستلزم روند مختص به خودش است و اساساً اتکاء به فرمول بی
پرده برداری از یک تخلف بزرگ در فدراسیون پرورش اندام
به گزارش " بوشهرنیوز " به نقل از تسنیم ، رضا زیودار اظهار داشت: در سال 1392 در مسابقات انتخابی تیم ملی در رشته بادی کلاسیک در اصفهان شرکت کردم و به عنوان نفر نخست به اردوی تیم ملی دعوت شدم. در آن سال تیم را به مسابقات قهرمانی آسیا اعزام نکردند و مقرر شد نفرات برتر را به بازی های ساحلی تایلند اعزام کنند. فدراسیون بدنسازی اعلام کرده بود که 6 ورزشکار باید در این بازی ها شرکت کنند. وی
خبرنگاری را برای شغل خانگی رها کردم
پرداخت کمی پول بیشتر محصول خانگی و ایمن تری برای لحظات شاد و شیرینشان خریداری کنند. نجمه پریدری هم یکی از همان خانم های خوش سلیقه است که با راه انداختن یک صفحه اختصاصی کیک و شیرینی های خانگی اش را برای فروش تبلیغ می کند. با این مادر جوان و هنرمند درباره هنر، آشپزی، شیرینی پزی و اینکه چطور تصمیم گرفت به این کار رو بیاورد حرف زدیم. درخانه پدرم فقط 2 بار ماکارونی درست کردم نجمه
محاکمه خارج از نوبت شیاطین پایتخت
انتشار تصاویر دو شیطان در جراید، 9 زن جوان دیگر به پلیس مراجعه کرده و فاش ساختند آنها نیز در دام شیاطین افتاده اند. یکی از این زنان گفت: برای خرید مانتو به میدان هفتم تیر رفتم، پس از خرید می خواستم به خانه بروم. وقتی کنار خیابان منتظر تاکسی بودم، خودرویی خاکستری با شیشه های دودی جلوی پایم توقف کرد. دو پسر جوان سرنشینان آن بودند، من هم سوار شدم. در بین راه راننده تغییر مسیر داد، اعتراض
فضای انتقادی کشور مبهم شده است
که دلیل اصلی ورودم به منزل و سوال هایی که در ذهن داشتم و از روزهای قبل آماده کرده بودم را فراموش کرده بودم. استاد در اتاق خود و در طبقه آخر منزل منتظر من بود. وارد اتاق که شدم با یک اتاق تو درتوی بزرگ مواجه شدم که انبوهی از کتاب را در دل خود جای داده بود. باور دیدن این همه کتاب در یک منزل مسکونی برایم غیرمنتظره بود. گفت وگو که تمام شد به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که استاد تمام
آخرین لحظه حیات آیت الله مهدوی کنی
بازداشت می کردند و یکی دو هفته ای نگه می داشتند و بعد آزاد می کردند. مدرسه ما، یک مدرسه مذهبی بود و همه بچه ها از تیپ خانواده های مذهبی و پدر چند نفر دیگر از بچه ها هم، روحانی بودند. با این همه یک بار معلم که یا بچه ها از من پرسیدند: پدر شما کجاست؟ و من پاسخ دادم: زندانی است.، یکی پرسید: مگر پدرت دزدی کرده؟ دیگری گفت: حتماً قاچاقچی است! یکی دیگر گفت لابد کسی را کشته است! همان چیزهایی
دیجیتال عکاس ها را تنبل کرده
... . حدودا چند سالتان بود؟ درنهایت 20 یا 22 سال داشتم. بعد از آن هم برای چند سال به آمریکا رفتم و دوره های عکاسی را گذراندم. البته من اول نقاش بودم و بعد عکاس شدم. در 11 سالگی فردوسی را کشیدم و در عمرم برای نقاشی هیچ کلاسی نرفتم. اما در آمریکا دوره هایی گذراندم. یادم است ما در ایران عکس ها را در تشت، ظاهر می کردیم، اما آنها در تانک های مخصوص و داروهایشان با ما فرق داشت. یک سال و نیم هم با
علی مطهری و نطقی که ایراد نشد
اختیارات تام برای مذاکره فرستاده ایم و آنها توافقی کرده اند و ما بعد از دو سال می گوییم ما این توافق را قبول نداریم. برخی دوستان نگرانی بجایی درباره بازگشت تحریم ها دارند. ضمن این که با سازوکاری که در برجام قرار داده شده بازگشت تحریم ها کار آسانی نیست و بر فرض تحقق، ما هم به وضع قبلی باز خواهیم گشت، اساسا آنچه که روی کاغذ است با آنچه که در عالم واقع اتفاق می افتد متفاوت است. غربی ها برده منافع
تجاوز به زنان در پراید شیشه دودی
کیفری استان تهران که رسیدگی به پرونده را بر عهده دارد درباره آخرین جزییات آن گفت: از 17 زنی که تاکنون متهمان را شناسایی کرده اند، پنج نفر از آنها به جرم آزار و اذیت و 12 نفر دیگر نیز به جرم سرقت طلا و جواهرات و ضرب و شتم از آنها شکایت کرده اند. به تازگی دو همدست متهمان نیز دستگیر شده اند که یکی از آنها در سرقت ها همراه شان بوده اما تاکنون هیچ یک از شاکیان او را به عنوان متجاوز شناسایی نکرده اند.
کمک کنید راحت نفس بکشم
جمهوری و آقای هاشمی، وزیر بهداشت هم به تماشای تئاتر رفتند و تحت تأثیر هم قرار گرفتند اما واقعیت این است که تحت تأثیر قرارگرفتن آنها دردی از من دوا نمی کند؛ من نیاز دارم آنها از من هم حمایت کنند تا حداقل بتوانم نفس بکشم اما دریغ از حتی یک تماس تلفنی . او ادامه داد: بارها به دفتر رئیس جمهوری رفتم؛ مرتب من را از این میز به آن میز می فرستند و دو سال و نیم سرگردان شدم بدون اینکه نتیجه ای بگیرم
نوجوان روستایی که بار سازمان های عریض و طویل را به دوش می کشد!
دار می رفتم. آنجا شیعه و سنی با هم درس می خواندند. من هم دوستان اهل سنت زیادی داشتم. بعد از شکل گیری داعش و حمله به سوریه و عراق دیدم که حربه اصلی که دامنگیر مسلمانان شده، اختلافات و تفرقه است و رسانه ها این جنگ ها را، جنگ بین شیعه و سنی معرفی می کنند. از طرفی احساس می کردم که اگر شیعه و سنی در ایران با هم متحد نباشند، همان مشکلی که برای سوریه و عراق رخ داده برای ما هم اتفاق خواهد افتاد. اسرائیل
صمدی آملی:مکاشفات عرفا باید مطابق با قرآن و تعالیم اهل بیت باشد/در دوران جاهلیت، قتل و غارت در محرم ...
دهد که اولین مخلوق نور پیامبر یا همان حقیقت محمدیه است.وی در ادامه به بیان تفاوت علم خداوند و علم ائمه معصومین می پردازد. در ادامه متن ا ین جلسه به خوانندگان گرامی تقدیم می شود. چرا حجت الهی قبل از خلق، با خلق و بعد از خلق است؟ این که مطابق با روایت، حجت الهی هم قبل از خلق، هم بعد از خلق و هم با خلق است، برای این است که، اگر خلقت بخواهد علت ایجادی نداشته باشد، محقق
حسادت بارزترین ویژگی منفور ترین شخصیت فیلم محمد(ص)
... - همان طور که گفتم، من به جز بازیگری، سمت دستیار آقای مجیدی را هم داشتم. زمانی باید جلو دوربین، یک شخصیت منفور را بازی می کردم و زمانی در پشت صحنه شاهد صحنه ای بودم که مرا بشدت احساساتی می کرد. این تضاد در درونم بشدت اذیتم می کرد.این انقلاب حسی گفتنی نیست. ابولهب منفور و بی رحم جلو دوربین با محمد عسگری پشت دوربین! جنگ سختی برایم بود. من با دیدن گهواره پیامبر در صحنه تولد ایشان منقلب می شدم و با همین حس باید برای گرفتن کنیزم به در خانه آمنه می رفتم و گاهی واقعاً غلبه کردن به این دو حس آن هم به صورت همزمان شدنی نبود. ...
موسوی بجنوردی: در زندان دموکرات شدم
ها چه گذشت. یکی از بایکوت اعضای حزب ملل در زندان توسط مجاهدین خلق سخن می گفت. دیگری به شکنجه ها و توپ بازی شدن میان چند شکنجه گر پرداخت. یکی شعرهای زندان را خواند که هنوز بعد از 50 سال آن ها را در دفترچه کوچکش حفظ کرده است. آن یکی از پرخوری هایش در زندان گفت و دیگران را به وجد آورد و یکی دیگر از واکنش علمای قم و نجف و مشهد سخن گفت و یادی کرد از نگرانی های امام خمینی درباره حکم اعدام کاظم موسوی
اعلام ممنوعیت استفاده از رژ لب برای مردان/ پشت پرده تصویب برجام/ قایم شدن پشت پرده برای دست ندادن با ...
بود. فرید زکریا در این نوشته آورده است: اما در این بحبوحه اصرار بر مداخله، یک نفر یعنی رئیس جمهور دوایت آیزنهاور آرامش خود را حتی به قیمت از دست دادن محبوبیتش در نظرسنجی ها حفظ کرد (دولت کندی/جانسون انفعال آمریکا را به ویژه در کوبا و ویتنام از بین بردند و نتایجی فاجعه بار به بار آوردند.) من معتقدم که چند دهه بعد ما خوشحال خواهیم بود از این که باراک اوباما هم راه آیزنهاور را برای قدرت جهانی در پیش