سایر منابع:
سایر خبرها
دزدی های سریالی مردان عنکبوتی
، از آنجا که دخترم و دامادم در طبقه دوم آپارتمانم زندگی می کنند و به مسافرت رفته اند، برای سرکشی به طبقه دوم رفتم. وقتی وارد خانه دخترم شدم، ناگهان در کمال ناباوری دیدم که در ورودی بالکن باز و اثاثیه خانه به هم ریخته است. آنجا بود که فهمیدم وقتی خواب بودم، دزدان از راه بالکن وارد خانه دخترم شده اند، اما نمی دانم که آنان چه میزان طلا و جواهرات را با خود به سرقت برده اند چرا که به دخترم اطلاع ندادم که دزدان به خانه اش دستبرد زده اند و نمی خواستم او را ناراحت و دلواپس کنم. این زن گفت: چون توانایی ندارم، شکایتی طرح نکردم و منتظرم که دختر و دامادم از مسافرت برگردند. ...
پرونده غرامت یک میلیارد دلاری روی میز دادگستری تهران
به گزارش خبرنگار مهر ، بهروز لطفی نسب در نشست خبری که در تاریخ 21 خردادماه 1392 در خبرگزاری مهر داشت در مورد ناگفته های خود از روزهایی که بدون دلیل در زندانهای ژاپن شکنجه می شد صحبت کرد روزهایی که هنوز هم کابوسش برای او باقی مانده است. می گفت: آن زمان قهرمانی کشتی ایران بودم و برای کار و تجارت فرش به ژاپن رفتم اما در جریان دستگیری یاکوزاها به جرم نگهداری مواد مخدر دستگیر شدم در حالی که
شاهد یاران یادمان سالگرد ارتحال آیت الله مهدوی کنی منتشر شد
قبل از ازدواج ما رسم بود با کشتی به مکه می رفتند و پدر حاج آقا و پدرم مرحوم آیت الله حاج شیخ زین الدین سرخه ای در کشتی با هم آشنا می شوند. در آیت الله مهدوی کنی در قامت یک پدر در گفت و شنود با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد سعید مهدوی کنی ، می خوانیم: من مجبور بودم در ایامی که حاج آقا در تبعید بودند گاهی دو سه روز مدرسه نروم، تا بتوانم همراه خانواده به دیدن ایشان بروم یا چهارشنبه ها بعد
فرشته کریمی، بهترین بازیکن فوتسال آسیا
گوشی موبایل دست مان نیست و شب ها یکی دو ساعت بیشتر فرصت کار کردن با آن را نداریم. یک شب رفتم صفحه ام در اینستاگرام را چک کنم که متوجه شدم در عربستان چه فاجعه ای اتفاق افتاده است. پدر و مادر من هم در عربستان بودند و وقتی تعداد کشته ها را فهمیدم، نفسم بند آمده بود. می دانستم اگر به خواهرهایم در تهران زنگ بزنم، حتی اگر اتفاقی افتاده باشد به من نمی گویند. چون سیم کارت نداشتم با همین
رامین پرچمی برای اولین بار فاش کرد: از ماجرای دستبند سبز تا زندان اوین!
/> بعد از آزادی شش ماه در لاهیجان بودم این بازیگر درباره روزهای آزادی از زندان می گوید: حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار جمع و جور کنم و از این فضاها دور باشم به کیانشهر لاهیجان رفتم. وی ادامه می دهد: بعد که به تهران برگشتم با زمانی که در شمال بودم خیلی فرق نکرد. تنها بودم و با هیچ کس ارتباطی نگرفتم. جرم من اقدام علیه امنیت ملی بود پرچمی
علیرضا داودنژاد: یک جور اجبار و ناچاری در شکل گیری فیلم ها دخیل است
. اعتقاد دارم سینمای حرفه ای و سینمای تجربی دو خط موازی که هیچ وقت بهم نمی رسند نیست و اصلا نباید باشد. فیلم هایی که خودشان را از نفوذ کلیشه های مسلط سینمای حرفه ای آزاد می کنند با آثاری که با استفاده از این کلیشه های مسلط بازار سینما ساخته می شود پیوندهای مشخصی دارند. من از همان ابتدای ورود به سینما این را متوجه شدم. همان سال ها فیلمنامه ای نوشته بودم که با فیلمنامه یک نفر دیگر آنقدر شبیه بود که می
بازیگر زندانی حوادث 88 از ماجرای بازداشتش می گوید
دهد: مثلا آقای فلانی که خیلی هم کله گنده است می توانست یک سند برای مشکل دیگر من بگذارد و برود در بوق و کرنا هم کند اما این کار را هم برای من نکردند. بعد از آزادی شش ماه در لاهیجان بودم این بازیگر درباره روزهای آزادی از زندان می گوید: حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار جمع و جور کنم و از این فضاها دور باشم به کیانشهر لاهیجان رفتم. وی ادامه می دهد: بعد که به
دستفروشی در تهران شغلی کاذب اما پر درآمد
کیف مسافرتی به آنها موفق شده ام کیف هایم را پس بگیرم. دقیقا بعد از گذشت 30 دقیقه و رسیدن عقربه های ساعت به 11 ظهر بازار مملو از جمعیت دستفروشان و خریداران شد تا جایی که صدای فریادهای دستفروشان برای تبلیغ اجناس خود درهم شده بود و هر کس تلاش می کرد برای فروش اجناس خود فریاد بزند. به سمت یکی دیگر از دستفروشان که شلوارهای زنانه می فروخت رفتم همین که شروع به سوال کردن بودم یکی از ماموران
ریلکس ترین بازیگر ایران
اصغر فرهادی قبل از شروع فیلمبرداری درباره الی حدود یکی، دو ماه با بازیگران روی متن کار کرده اند، خیلی خوشحال شدم اما می دانستم این اتفاق به خاطر سابقه تئاتری فرهادی است. متن نیاز به تمرین دارد؛ در حالی که در سینما افراد طوری رفتار می کنند که انگار همان لحظه همه چیز را فهمیده اند و حتی بعضی های شان خیلی از موضع بالا نگاه می کنند. درگیر شدن با متن مساله مهمی است. خیلی دوست دارم یک نفر بیاید و همین
گفتگوی خودمانی با انگین آکیورک
/> شاگرد خوبی بودید؟ نه، خیلی سر کلاس ها متمرکز و فعال نبودم. یادتان هست آن روزها دوست داشتید چه کاره شوید؟ هر سال یک کار بود... مثلا یک سال می خواستم فوتبالیست شوم و سال بعدش وکالت را انتخاب می کردم اما خلبانی برایم خیلی محبوب بود. سریع عاشق و بعد فارغ می شدید؟ مثل همه بچه ها بودم. جوگیر می شدم. در کودکی به خاطر ویژگی معصوم بودن تان نگاه تان به هر چیزی عاری
کری خوانی خینچگاشویلی برای حسن رحیمی!
را از آن خود کند، درباره این پیروزی گفت: من از همان ابتدا فقط برای برد مقابل رحیمی به روی تشک رفتم. نحوه مبارزه من نیز از همان ابتدا نشان می داد که می خواهم او را شکست دهم و مدال طلای جهان را از چنگش درآورم. دارنده مدال طلای جهان افزود: رحیمی توانست در آن مبارزه به خوبی بجنگد و از من امتیاز بگیرد. من هم دنبال یک اشتباه از او بودم تا شکست را جبران کنم. در حالیکه فقط ثانیه هایی تا پایان
ماجرای دستگیری یک بازیگر پس از انتخابات سال 88
در مملکت اسلامی فیلم به سازمان مجاهدین توهین کرده و شما ناراحتید؟ تازه توهین هم نکرده بود. – مثلا آقای فلانی که خیلی هم کله گنده است می توانست یک سند برای مشکل دیگر من بگذارد و برود در بوق و کرنا هم کند اما این کار را هم برای من نکردند. – حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار جمع و جور کنم و از این فضاها دور باشم به کیانشهر لاهیجان رفتم. – بعد که
ارتباط سعادتی با ترور کچویی ثابت شده بود
بلدم، تو هم مزد کارهایم را بده! او قبول کرد و من هم مشغول شدم. کچویی دیگر خیالش از مغازه راحت شد، مدت زیادی نبود که مشغول بودم که مأمورین ردم را گرفته و به در دکان آمدند. آن روز کچویی در مغازه نبود، مرا نشناختند، سراغ او را از من گرفتند، گفتم: نیست چه کارش دارید؟ گفتند: هیچی، می خواهیم سفارش ساخت آلبوم بدهیم. من شناختمشان، پرسیدم: نمونه اش را دارید؟ گفتند: نه! چند تا آلبوم جلویشان گذاشتم
شاه گفت به جان مصدق آسیبی نرسد
گردید و از طرف پدرم برای تمام آن ها در همان شب احکامی صادر شد. خلاصه پس از تعیین وظایف همه، چنین تصمیم گرفته شد که برای ساعت 12 و نیم بعد از نصف شب پدرم و تیمسار سرلشکر گیلانشاه و من از منزل آقای کاشانیان به طرف باشگاه افسران که برای مقر نخست وزیری به طور موقت در نظر گرفته شده بود حرکت کنیم. انتخاب این محل از آن لحاظ بود که پدرم چندین سال در زمان اعلیحضرت فقید رئیس باشگاه افسران بود و به این مکان
گفت وگویی منتشر نشده با محسن دعاگو: کلاهی اصرار کرد در جلسه حزب جمهوری اسلامی بمانم
. حتی من چند ماهی در زندان مشهد با آقای سید هادی خامنه ای هم بند بودم. اما من از طرف آقای هاشمی رفسنجانی به حزب جمهوری اسلامی دعوت شدم. به نظر شما چرا باید حزب جمهوری اسلامی شاخه ایدئولوژیک داشته باشد؟ آن زمان اوج فعالیت های فرهنگی و فکری گروه ها و احزاب مختلف در کشور بود. مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق و حزب توده فعال بودند و همه سعی داشتند جوانان و مردم را با بحث های فکری به
مردم فکر می کردند جمهوری اسلامی حزب نظام است
نیز در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 1360 به شهادت رسیدند، خدمت شهید بهشتی در منزل ایشان رسیدیم. بعدها متوجه شدیم شهید بهشتی در همان برخورد اول اسم بنده را به عنوان فردی که می توان از ظرفیت های او در بعد از انقلاب استفاده کرد یادداشت کرده اند. بعد از پیروزی انقلاب شهید بهشتی یکی از کاندیداهایی که برای مجلس خبرگان قانون اساسی در قزوین پیشنهاد دادند بنده بودم که البته بعدها رایزنی هایی
موسوی تبریزی: امام اجازه اجرای حکم سنگسار را نداد
هم ساخته شد، مرحوم آقای بهشتی ناراحت شده بود. یادم است که آن موقع، اوایل انقلاب سال 58 بود و من قاضی دادگاه انقلاب تبریز بودم. خدمت امام رسیدم و عرض کردم که آقا، حتماً این خبرها را شنیده اید. ما باید در مورد رجم و اینطور احکام اسلام چه کار کنیم؟ وقتی چهار نفر شاهد باشند یا خود متهم چهار بار اعتراف کند و متأهل باشد، حکم رجم را اجرا کنیم یا نه؟ امام فرمود نه، اجرا نکنید. گفتم آقا چطور؟ امام گفت: این
گفتنی هایی از چاپخانه های قدیمی تهران
ها یک دفتر فنی در خیابان جمهوری باز کردم. بعد از روزنامه به دفتر یک سر می زدم و بعد هم می رفتم سمت روزنامه رستاخیز. من آن موقع سردبیر میزگرد روزنامه رستاخیز شده بودم. نمی خواستم وقت خالی داشته باشم. برای همین تا جایی که می توانستم کار می کردم. ساعت 2 از روزنامه به دفتر می رفتم و بعد از دفتر به سمت روزنامه رستاخیز می رفتم. سفر به مصر یک دفعه می زند زیر خنده و می گوید: الان با
زبل خان خریدهای اینترنتی به دام افتاد
را بفروشم ولی اگر دستگیر نمی شدم پول زیادی به جیب زده بودم. فکر می کردی دستگیر شوی؟ نه، یعنی اصلاً به این مرحله فکر نمی کردم. شنیدم همسرت هم در یکی از فریبکاری ها نقش داشته؟ نه، روزی که قرار بود یکی از طعمه هایم سفارش سرویس طلا را برایم بیاورد سرکار بودم و وقت نداشتم خودم را به محل قرار برسانم به همین خاطر از همسرم خواستم تا سر قرار برود و طلاها را بگیرد. همسرت می
گفتگو با بازیگر دستگیرشده در پی حوادث 88
. بعد از آزادی شش ماه در لاهیجان بودم این بازیگر درباره روزهای آزادی از زندان می گوید: حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار جمع و جور کنم و از این فضاها دور باشم به کیانشهر لاهیجان رفتم. وی ادامه می دهد: بعد که به تهران برگشتم با زمانی که در شمال بودم خیلی فرق نکرد. تنها بودم و با هیچ کس ارتباطی نگرفتم. جرم من اقدام علیه امنیت ملی بود
از رژه علنی داعش در خیابان و احتمال آشتی ایران و عربستان تا ممنوعیت آرایش ویژه محرم و وعده دروغ اوباما
***گلایه علیخانی از شایعه سازان احسان علیخانی در صفحه اینستاگرامش از دست برخی رسانه ها در مورد شایعه پراکنی گله کرد. علیخانی در این پست با انتشار یک فیلم گفت: سلام به همه دوستان عزیزم... چهارشنبه عجیب و با نمکی بود خیلی... رفتم جلسه شبکه سه ، مجبور شدم چند بار بیام از جلسه بیرون چرا ؟!؟! چون چند دوست رسانه ای از فرط بی خبری در سایتشون حال کردن همینطوری خبر بزنن که علیخانی ت
روحانی که راننده تریلی است+تصاویر
معاش خودم و خانواده ام انتخاب کنم، سال 79 در کلاس درس ایت الله مکارم شیرازی بودم که ایشان این روایت را خواند که خداوند به حضرت داوود (ع)فرمودند همه چیز در تو نیکواست اِلا اینکه تو ازبیت المال ارتزاق می کنی بعد از آن ادامه روایت ها را دنبال کردم و متوجه شدم در این باب روایات زیادی نقل شده است که حضرت40شب گریه کردند که خداوند متعال او را از بیت المال بی نیاز کند در قرآن هم آمده که خداوند می فرماید
...و حالا گفتگوی مفصل تازه آقای دیوید گیلمور در "کافه سینما"/ به مناسبت عرضه کاور استاد، از "بیتلز"/ ...
خیلی به موسیقی راک نزدیک تر بود. علاقه ای به اون آلبوم داری؟ دوباره باید بگم که لحظاتی توی اون آلبوم وجود داشتند که عاشق شون بودم. فکر می کردم که می خوام به موسیقی راک روز نزدیک بشم ولی بی خیالش شدم. مثل بعضی وقت ها که فکر می کنی: اوه، یه روزی یه ریمیکس از این آلبوم رو منتشر می کنم و شاید آلبوم سال 1987 پینک فلوید به اسم A Momentary Lapse Of Reason موقعی بود که از دست خیلی از
یک مسئول عالی قضایی گفت من 7 سال در زندان نبودم
قضایی، رد مال یادشده را به دلار آمریکا محاسبه و مابه التفاوتش را نیز پرداخت کردم اما متأسفانه برخلاف فرموده، باز هم عفوم تأیید نشد. حساسیت های رسانه ای، موجب شدت در پرونده قضایی ام بود. حدود یک سال از آزادی شما از زندان می گذرد. این یک سال پس از زندان چطور بوده است؟ بالاخره آزادی متفاوت است؛ البته سختی خاص خودش را هم داشته زیرا 13 سال از زندگی و خانواده دور بودم و بعد از 13 سال
بهنوش بختیاری:این نفرت انگیز ترین کار دنیاست!
/> مهمانداری را به دلیل خدمت رساندن به مردم و شیک و خوش استایل بودن دوست داشتم؛ چون من شیک بودن و پرواز در آسمان و خدمت به مردم را خیلی دوست داشتم اما چون دوست داشتم همه چیز یاد بگیرم در دوران فراغتم در سال 74 به کلاس تئاتر رفتم و از آنجا شد که به بازیگری علاقه مند شدم و احساس کردم چقدر آمال و آرزوهایم را در این راه می توانم پیدا کنم و این شد که این شد. چقدر خودتان را می شناسید؟ خیلی
رامین پرچمی، بازیگرِ دستگیر شده در حوادث 88 : یک نفر دستبند سبز به من داد و گفت این را ببند ... به آنها ...
پرچمی درباره روزهای حضور در بند سیاسی زندان اوین بیان می دارد: من با آدم هایی که آنجا بودم تضاد پیدا کردم. دوستان سینمایی ام این طرف و آن طرف برایم کاری انجام دادند اما آنها با آن همه ادعا...وی در توضیح نگاه آدم های هم بندش می افزاید: کمک هایی که افراد و سیاسیون در آنجا می کردند برای این بود که در سایت بنویسند!!! یعنی اگر کاری هم می خواستند بکنند هدف بهره برداری تبلیغاتی بوده ضمن اینکه من در همان جا بسیاری از دوستان مدعی آزادی اندیشه را دیدم که اتفاقا خیلی هم متعصب بودند.
بچه جوادیه را همه دوست دارند
کاکا و به همراه یک کاریکاتور آن را برای توفیق فرستادم. مدت ها گذشت و یک روز از توفیق نامه ای به دستم رسید. در نامه کلی تشویق شده بودم و فهمیدم مطالبم در توفیق چاپ شده است و آنها انتظارداشتند من به دفتر مجله بروم. من هم یک روز با دوچرخه قراضه ام به دفتر توفیق در خیابان استانبول رفتم، با ترس و لرز و خجالت فراوان. آنها باور نمی کردند که این شعر سراپا شیطنت را من گفته باشم. تصادفاً آن روز
روایت جالب از فرود اضطراری هواپیما در مهرآباد/ خاطره لاریجانی از یک پیام تهدیدآمیز/ پاسخ عجیب آقای وزیر ...
نیروهای مسلح کشورمان دیدار و گفتگو کرد.یه گزارش میزان، دریاسالار جین گوا جانشین رئیس ستاد کل ارتش جمهوری خلق چین در صدر هیاتی نظامی صبح امروز با سردار سرلشکر سید حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح کشورمان دیدار و گفتگو کرد.سرلشکر فیروزآبادی در دیدار جانشین رییس ستاد ارتش چین گفت: امریکا دشمن مشترک ایران و چین است.وی ادامه داد: از 10 سال قبل نگران توطئه های امریکا درخصوص چین بودم و سردار باقری
علی مشهدی و زندگی عجیب و غریبش (2)
الان ناخوش احوال است. او را آورده ام تا مدتی پیش خودم باشد. به زور نگهش داشته ام چون تمام عشق او این است که برود مشهد. من صبح که از خواب بیدار می شوم باید به دو نفر زنگ بزنم؛ اول مادرم و بعد رفیقی است که 10 سال پیش با او رفیق شدم به اسم بیژن پیشدادی که بازیگر است. در سریال قرارگاه مسکونی نقش راننده را داشت. او بسیار انسان بزرگی است. 8 سال برای این کشور جنگیده است. نخستین بار سر همان کار
نجات زن شوهرکش از چوبه دار
را که همیشه در کیفم داشتم بیرون کشیدم و با آن ضربه ای به همسرم زدم. من اصلا قصد نداشتم او را به قتل برسانم، بلکه فقط می خواستم وی را بترسانم . مرضیه ادامه داد: بعد از آنکه تورج روی زمین افتاد، از ترس فرار کردم و به خانه یکی از دوستانم در همدان رفتم؛ اما وقتی فهمیدم شوهرم مرده است دچار عذاب وجدان شدم و تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. از کاری که کرده ام پشیمان هستم و باز هم تکرار می کنم