زنده شدن جسد دختر مرده در بیابان های تهران - میهن نوین
زنده شدن جسد دختر مرده در بیابان های تهران
سایر منابع:
سایر خبرها
هوس بازی پسر همسایه با دختر زیبای محل
من از پدر و مادرم و خانواده پدر بزرگم خیلی گلایه دارم چون آن ها سرنوشتم را به بازی گرفتند و به این وضعیت فلاکت بار افتادم. دختر جوان در دایره اجتماعی کلانتری افزود: متأسفانه چند سال قبل پدر و مادرم به خاطر دخالت های بی جای مادربزرگ و عمه ام از همدیگر جدا شدند و قرار بود عمه ام مرا مثل بچه های خودش بزرگ کند. اما او خیلی زود خسته شد و پس از ازدواج مجدد پدرم ناچار شدم به زندگی با نامادری بی عاطفه ام
بلای شوم بر سر سارا و وحید در خانه مجردی ولنجک
نامزدش را به بهانه ای به داخل خانه راه نداد یکباره رفتارش تغییر کرد .او می خواست مرا آزار دهد که مقاومت کردم. دختر جوان ادامه داد :وحید همان موقع به سرویس بهداشتی رفت و ظرف حاوی اسید را برداشت.او تهدیدم کرد اگر به خواسته سیاه او تن ندهم اسید را رویم می پاشد. ما با هم درگیر شده بودیم که یکباره اسید روی هر دو ما ریخت خودم هم در این ماجرا دچار سوختگی شدم. به دنبال اظهارات ضد و نقیض دختر و 30 ساله پرونده به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد تا به آن رسیدگی شود .قرار است دختر و پسر تحصیل کرده هر دو در دادگاه از خود دفاع کنند ...
اسیدپاشی مرموز بعد از پایان رابطه عاشقانه
فروردین 95 پسری جوان به بیمارستانی در تهران مراجعه کرد و گفت اسید روی دست و صورتش ریخته و سوخته است. این جوان بلافاصله مورد درمان قرار گرفت و بستری شد. درحالی که دقایقی از حضور پسر جوان نمی گذشت، دختری با یک تاکسی به بیمارستان برده شد و مرد راننده گفت دختر درخواست کمک کرده و او را به بیمارستان رسانده است. دختر و پسر هردو از ناحیه صورت و سر دچار سوخ
فتح بام ایران با پای مصنوعی
. جراحت به اندازه ای بود که مرا برای جراحی به تهران منتقل کردند. وقتی به هوش آمدم پزشکان گفتند یکی از پاهایم قطع شده. تازه آنجا بود که فهمیدم چه اتفاقی برایم افتاده. وقتی به جای خالی پایم نگاه کردم، تصاویر والیبال بازی کردن با برادرهایم و لذت دویدن در طبیعت پیش چشم هایم آمد. مکثی می کند و ادامه می دهد: نگران پدرم بودم که می گفت چطور دوباره راه رفتن سمیرا را ببینم. تمام وجودم با این حرف پدر پر
زیستن به سبک کتاب بهشت خانواده
دنیا نبود و در سال 70 بر اثر بیماری سرطان فوت کرد. کتاب راهنمای روزمرگی های زندگی لحظه ای مکث کرد و باز ادامه داد: دیپلم خیاطی گرفتم و بعد با همسرم که او هم ناشنوا بود آشنا شدم. وقتی ازدواج کردم مادرم کنارم نبود. خاله هم نداشتم که مرا راهنمایی کند و خواهر های بزرگ ترم هم که مانند خودم ناشنوا بودند. هرچه راهنمایی لازم داشتم از همسر دایی ام می پرسیدم و از کتاب بهشت خانواده استفاده می
رضا رویگری: نمی دانم چرا بعد از مختارنامه 4 سال ممنوع الکار شدم!
همچون اجاره نشین ها شناخته شدید. اوج کارتان را در چه دهه ای می دانید؟ شروعش در آن دهه بود ولی بعد از این که سرود ایران ایران را خواندم خیلی دیده شدم و بعد هم با بازی در مختارنامه و نقش کیان. مختارنامه تولد دیگری در عرصه بازیگری برایم بود و از داوود میرباقری ممنونم که نقش را به من داد و خودم هم با عشق بازی کردم. کیان نقطه عطفی در کارنامه ام است. همیشه برای بازی در این نقش ورزش می کردم
2 ادعا در پرونده اسیدپاشی دختر و پسر دانشجو
کارشناسی ارشد تحصیل می کرد. در حالی که هر دو نفر از گفتن واقعیت طفره می رفتند سرانجام پسر جوان مورد بازجویی قرار گرفت و گفت: چند ماهی است که به قصد ازدواج با ترانه دوست شده بودم اما بعد از مدتی متوجه شدم که او دختر دلخواه من نیست. بعد از آن هم با دختر دیگری نامزد کردم اما ترانه حاضر به جدایی نبود من هم به او گفتم تا برای آخرین بار به خانه ام بیاید تا این موضوع را تمام کنیم. دقایقی پس از حضور
شکنجه نامزد سابق برای عقد اجباری
هم نامزد کردیم ولی خیلی زود فهمیدم که او سارق و کیف قاپ است. برای همین نامزدی را به هم زدم. او دو روز پیش به همراه یکی از دوستانش مرا ربود. آنها مرا به خارج از تهران بردند و شکنجه ام دادند. نامزد سابقم می خواست مرا به زور به عقد خودش درآورد تا این که زیر ضربات مشت و لگد بیهوش شدم، چشمانم را باز کردم و دیدم در بیمارستان هستم. گویا آنها مرا بعد از بیهوشی در بیابانی رها کرده بودند و یک خودروی عبوری
اسیدپاشی مرموز بعد از پایان رابطه عاشقانه
داشته باشم که من قبول نکردم و مقاومتم باعث شد تا نسبت به من دست به خشونت بزند و بعد هم با اسید به من حمله کرد و من را سوزاند.هراسان از خانه بیرون آمدم از راننده تاکسی خواستم مرا به بیمارستان امام خمینی ببرد که چون حالم بد بود، قبول نکرد و به بیمارستانی برد که روزبه به آنجا رفته بود. دختر جوان در ادامه اظهاراتش گفت: من از روزبه شکایت دارم، اگر تا پیش از این شکایت نکردم، فقط برای این بود که آبرویم
منشی شرکت را صیغه کردم ولی ....
حکمفرما بود، تا این که من در سال آخر دبیرستان عاشق دختر همسایه شدم. اگرچه هیچ وقت نتوانستم عشقم را به او ابراز کنم اما از نگاه های پروانه می فهمیدم که او نیز به من علاقه مند است. خلاصه در حالی که عاشق بودم، وارد دانشگاه شدم و در رشته مهندسی راه و ساختمان ادامه تحصیل دادم. در همین روزها بود که فهمیدم قرار است پروانه با پسر غریبه ای ازدواج کند. تصمیم گرفتم ماجرای علاقه ام به پروانه را
هر گلیمی را کلیمی در بر است
پدرم کمک می کردند با این حال از همان زمان کودکی همیشه دوست داشتم به او کمک کنم، برای همین سر زمین می رفتم و یا در چرای گوسفندان کمک حال خانواده بودم. از همان کودکی هرگز به این فکر نمی کردم که دختر هستم و این ها کار پسرانه است. دلم می خواست جای خالی پسر در خانواده را برای پدرم پر کنم. من در چنین محیطی بزرگ شدم و نسبت به خانواده و به خصوص پدرم تعصب خاصی داشتم؛ برای همین وقتی هم ازدواج کردم از
فرار کارگردان قلابی پس از سرقت طلایی
سرویس حوادث جوان آنلاین: چندی قبل زن جوانی سراسیمه به اداره پلیس تهران رفت و از مرد ناشناسی به اتهام سرقت جواهراتش و آزار و اذیت شکایت کرد. شاکی در توضیح ماجرا گفت: من از دوران کودکی علاقه زیادی به بازیگری تئاتر و فیلم داشتم و هر زمانی که بیکار بودم فیلم سینمایی تماشا می کردم و به همین خاطر صفحه های افراد هنرمند را در اینستاگرام دنبال می کردم. مدتی قبل در اینستاگرام با پسر جوانی به نام تیمور که
آزار شیطانی زن تهرانی توسط جوان نوازنده
آرش وارد خانه شد. تجاوز جوان شیطان صفت در خانه دختر جوان این زن جوان عنوان کرد: دقایقی گذشت و وقتی پیگیر ساز و نوازندگی اش شدم ادعا کرد که او را فراموش کرده و سپس موضوع را عوض کرد تا اینکه ناگهان آرش را با چاقوی بزرگی که در دست داشت پیش روی خودم دیدم. الناز ادامه داد: آرش با چاقو مرا تهدید کرد و پس از اجرای نیت شومش اقدام به سرقت طلاها و پول هایم کرد و سپس پا به
دانشجوی پزشکی به اتهام اسیدپاشی محاکمه می شود
است، پسر جوان بعد از بهبود نسبی مورد تحقیق قرار گرفت. او در توضیح به مأموران گفت: دانشجوی پزشکی هستم و سپیده هم دانشگاهی ام بود. او دانشجوی فوق لیسانس بود که برای تحصیل از کرمانشاه به تهران آمده بود. من و سپیده بعد از آشنایی به هم علاقه مند شدیم و قصد داشتیم با هم ازدواج کنیم. مرد جوان ادامه داد: روز حادثه سپیده به خانه مان آمده بود که ناگهان زنگ خانه به صدا در آمد. وقتی در را باز کردم
راهکارهای جلوگیری از چشم چرانی
امام خارج شدم، تصمیم جدی و قاطع گرفتم که حرمت خداوند را بیشتر نگه داشته ، چشم چرانی نکنم و این ذکر را بیشتر بخوانم. هنوز چند روزی از این تصمیم نگذشته بود که همان همسایه که کنیزی زیبایی داشت مرا صدا زدو گفت : مدتی می خواهیم به مسافرت برویم ؛ اما نمی خواهیم این کنیز جوان را با خود ببریم. از آنجا که شما فرد امینی هستید، می خواهیم این مدت در خانه شما سکنی گزیند. در این هنکام ضربان
48 ساعت شکنجه به دست نامزد زورگیر
، مرا در بیابان های اطراف تهران رها کرد. نمی دانم چند ساعتی آنجا بیهوش بودم، اما وقتی به هوش آمدم، خودم را به سختی به اتاقک نگهبانی کارخانه ای که در آن اطراف بود، رساندم و با کمک آن ها به پلیس زنگ زدم. چون خانواده ام ساکن شهرستان هستند، متوجه 48 ساعت ناپدید شدن من نشده بودند. دستگیری مرد خشن با شکایت دختر جوان، تحقیقات برای دستگیری بهروز ادامه یافت و پسر جوان چند روز بعد در حالی که
ربودن دختر در شب نامزدی
بوده شب برای او مراسم عقدکنان بگیرند که دو مرد ناشناس او را می ربایند. در حالی که دو روز از حادثه گذشته بود و تحقیقات همچنان برای یافتن دختر جوان ادامه داشت به مأموران پلیس خبر رسید، آدم ربایان پیکر نیمه جان دختر گمشده را در بیابان های اطراف تهران رها کرده و دختر گمشده هم با کمک راننده های عبوری به بیمارستان منتقل شده است. خواستگار سابقم مرا ربود فریبا پس از بهبودی
دستگیری گروگانگیری که تصور می کرد قاتل است
که باز کردم در بیابان های اطراف تهران بودم و به سختی خودم را به کنار جاده رساندم و با کمک راننده ای عبوری به بیمارستان منتقل شدم. نقشه نافرجام فرار از کشور در ادامه تحقیقات مشخص شد که نامزد سابق دختر جوان، ماشین وی را به همراه تمام مدارکش سرقت کرده است. مشخصات متهم و خودروی سرقتی دراختیار همه واحد های گشتی قرار گرفت و کمی بعد مأموران موفق شدند او را سوار بر خودروی سرقتی در جنوب
خواستگاری کیف قاپ حرفه ای در لباس تاجر مقیم آلمان
خواستم با او ازدواج کنم اما یکی از همدستانم به خاطر این که سهم کمتری از کیف قاپی به او داده بود، مرا لو داد. بعد از این که مهناز ارتباطش را با من قطع کرد، تصمیم گرفتم او را ربوده و با شکنجه مجبور به ازدواج کنم. با دوستم او را ربودیم و دو روز شکنجه اش دادم که متوجه مرگش شدم. جسدش را در بیابان رها کرده و قصد فرار از کشور را داشتم که دستگیر شدم. بعد از دستگیری متوجه زنده بودن دختر جوان شدم. با اعتراف وی، همدستش بازداشت شد و اعتراف کرد در ربایش شاکی نقش داشته اما در شکنجه دادن وی نقشی نداشته است. برای متهمان قرار قانونی صادر شد و تحقیقات از آنها ادامه دارد. ...
من از حقیقت زیبایی که در اسلام یافتم بسیار هیجان زده بودم
خواهد کرد. او ادعا کرد که می تواند هر قاضی دادگاه خانواده را وادار کند که حضانت کامل دختر ما را به او بدهد. او از این موضوع وحشت داشت، با وجود اینکه هنوز 11 سپتامبر نشده بود و اسلام هراسی در مردم زیاد نبود. او شبانه روز برای از دست ندادن دخترش دعا کرد. به لطف خدا شوهر سابقش با دختری که بچه نمی خواست ازدواج کرد و از گرفتن فرزند او عقب نشینی کرد. لی می گوید: از آن زمان به بعد تمام توجه خود را به خدا معطوف کردم و خیلی احساس آرامش کردم. او واقعا بزرگترین است. من هرگز به مردم نخواهم گفت که من همیشه خوشبخت زندگی کردم ، زیرا زندگی امتحان است. ...
معلمی که ارثیه میلیاردی را تبلت خرید
مناطق محروم خوزستان اعزام شدم، از روستای تنور بلند گرفته تا جوروند و تله زنگ ، ضرب المثل پشت هفت کوه بلند که می گفتند حکایت این روستاها بود. برای رسیدن به خیلی از این روستاها باید سوار قطار می شدم، بعد از پیاده شدن در آخرین ایستگاه هم باید بیش از 7 ساعت پیاده روی در مناطق کوهستانی و رودهای خروشان می کردم تا خودم را به روستا برسانم. خیلی وقت ها در این مسیرها یا از کوه می افتادم یا در رودخانه خیس می شدم
سرقت های سریالی بازیگر زن به تقلید از یک فیلم
کردند. بدین ترتیب فتانه به سرقت های سریالی از همراهان بیماران اعتراف کرد و به دستور بازپرس علی وسیله ایرد موسی، از شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت، در اختیار مأموران پلیس قرار گرفت و تحقیقات برای شناسایی مالباختگان احتمالی ادامه دارد. از همسرم جدا شده ام و با دو فرزندم زندگی می کنم. به خاطر علاقه ای که از کودکی به بازیگری و سینما داشتم وارد این حرفه شدم، اما همیشه نقش سیاهی لشکر را در سینما و
بنری که یک اعدامی را حافظ و معلم قرآن کرد
و روزه غافل نبودم، همیشه پای منبر و هیات های حسینی اشک می ریختم و غذاهای نذری مادرم را بین نیازمندان و دَر و همسایه پخش می کردم، با صدای اذان صبح پدرم از خواب بیدار می شدم، وضو می گرفتم و پشت سر پدرم برای نماز می ایستادم اما ورق زمانی برگشت که آن جوان حسینی و مذهبی به عنوان دانشجوی مهندسی عمران وارد دانشگاه شد؛ منِ نماز اول وقت خوان دیگر در اقامه نمازهایم سُستی می کردم و با توجیه اینکه قضایش را
زنی که پس از حادثه ای وحشتناک، دوباره به زندگی بازگشت+ عکس
و کلیه هایش نیز تقریبا از کار افتاده بود. اما پس از 24 روز او از کما خارج شد. لیما در این باره گفت: در ابتدا نگران بودم که شوهرم مرا ترک کند و بخاطر وضعیت صورتم از بچه هایم خجالت می کشیدم. حتی به خودکشی فکر می کردم، اما حالا خدا را شکر می کنم که از آن وضعیت و افسردگی شدیدی که داشتم خارج شدم. من نگرشم به زندگی را تغییر دادم و واقعیت را پذیرفتم. یاد گرفتم خودم را همانطور که اکنون هستم بپذیرم و حالا واقعا خوشحالم. او با اشاره به اینکه اکنون زندگی شادی دارد گفت: من واقعا خوشحالم. همسر و فرزندانم مرا دوست دارند و این تمام آن چیزی است که من نیاز داشتم. ...
معلمی که کلیه خود را به پدر شاگردش اهدا کرد
بستری شدم و در روز مبعث کلیه ام را به پدر شاگردم اهدا کردم. بگذریم از درد بی امان بعد از عمل و خواب معنوی و شفایی که گرفتم. 21 سال از آن اتفاق می گذرد و من پیش خدای خودم سربلندم. عموی آن 6 دختر شدم و تا زمان ازدواج از آن ها حمایت کردم. کمک کردم تا با جهیزیه آبرومند راهی خانه بخت شوند و باور می کنید با دعای خیر آن خانواده حالا در 71 سالگی در سلامت کامل به سر می برم و هیچ مشکل جسمی ندارم.
وارثان خشونت و نفرت
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): اگر به کتاب های مستند تاریخی علاقه مند هستید، کتاب دیکتاتور زاده ها به قلم جی نوردلینگر می تواند تجربه لذت بخشی برایتان باشد. کتابی که به سراغ مخوف ترین دیکتاتورهای دوران مدرن از کشورهای مختلف جهان رفته اما این بار آن ها را نه در قامت یک فرد سیاسی که در محیط خانواده و در نقش پدر مورد توجه قرار داده است. تمرکز کتاب بیش از پدران بر فرزندان است. دیکتاتورها چه
اس ام اس تبریک تولد متولدین آذر (2)
/> ____________________________________ تبریک تولد پدر آذرماهی امروز تولد تو عزیز آذر ماهی است و بهترین زمانی ست که خدا می خواست مرا با هدیه ای شاد کند آری درست است این هدیه قبل از وجود خودم از آسمان آمده ولی مهم این است که از ان دل من بوده تولدت مبارک عشق آذرماهی قشنگم. ____________________________________ عشق من بوی
راز زعفران های خون آلود فاش شد!
دختر مقتول ادعا کرد دختر عمویش برای پاک کردن گل های زعفران در منزل آن ها حضور داشته است! قاضی شعبه 208 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد با شنیدن این اظهارات، بی درنگ دستور بازداشت ف-ب را صادر کرد و بدین ترتیب گروهی از ماموران کلانتری میرزاکوچک خان دقایقی بعد زن 30 ساله را دستگیر کردند، اما او به کلی نقش خود در ماجرای قتل زن عمویش را انکار کرد و مدعی شد که صبح به همراه فرزندانش از خانه زن عمویش خارج شده
در 40 سالگی نقش خانم بزرگ را بازی کردم/ از گریه پاک نیت گریه ام گرفت
سریال پس از باران این شب ها بر روی آنتن شبکه خاطره ساز آی فیلم قرار دارد و همچنان هم مخاطبان بسیاری را به خود جذب می کند. به همین مناسبت گفت و گویی داشته ایم با مهوش صبرکن، بازیگر نقش خانم بزرگ در این سریال ماندگار و خاطره انگیز. محمود پاک نیت، کتایون ریاحی، صبا کمالی، مرجان محتشم، رحیم نوروزی، جهانگیر الماسی، ثریا قاسمی و بهزاد فراهانی از جمله دیگر بازیگران سریال پس از باران هستند. _ شما هشت سال از آقای پاک نیت کوچک تر هستید اما در سریال پس از باران نقش مادر خانم ایش
قتل زن عمو برای سرقت یک مشت طلا
عمویم را به قتل رساندم و النگوهایش را با سیم چین بریدم و در لباسم جاسازی کردم. بعد دست بچه ها را گرفتم و در خیابان ها چرخیدیم و درنهایت به محل کار دخترعمویم رفتم و مدعی شدم که از مادرش خبری نیست اما درنهایت لو رفتم. با اعترافات این زن، وی از کلانتری به محل جنایت منتقل شد و در نیمه های شب یکشنبه، صحنه قتل زن عمویش را بازسازی کرد. در ادامه قاضی احمدی نژاد برای او قرار بازداشت موقت صادر کرد و تحقیقات تکمیلی در این پرونده ادامه دارد.