بازگشت 3پسر ناپدید شده به خانه - حادثه 24
سایر منابع:
سایر خبرها
دعای عاقبت بخیری مادر به شهادت پسر در عاشورای رضوی انجامید
به معراج شهدا رفتند. وقتی مطمئن شدند به خانه برگشتند و مادرم را دوباره برای شناسایی بردند. مادرم تعریف می کرد که پدرم بدنش سالم بوده و وقتی می خواسته روی صورت پدرم را باز کند دستش را می گیرند و نمی گذارند. ولی در عکس ها مشهود است که پدرم از سمت گوشش ترکش خورده است. وقتی خبر شهادت پدرتان را شنیدید عکس العمل تان چه بود؟ مادرم با گریه خانه آمد و گفت: شما هم قاطی بچه های شهدا شدی
محمدمهدی با نشان یا حسین (ع) دیدار خدا رفت
شهید محمدمهدی دباغی، اهل تهران، نوجوانی 14 ساله بود که راهی جبهه شد و دو سال بعد نامش در لیست شهدا ثبت شد. مهدی متولد 11 اردیبهشت ماه سال 1351، زمانی که راهی جبهه شد در کلاس دوم دبیرستان تحصیل می کرد. تک پسر خانواده و پنج خواهر داشت که در مدت 18 ماه حضورش در جبهه هر روز آمدن او به خانه را انتظار می کشیدند. مهدی در عملیات های کربلای 4، 5 و بیت المقدس 7 شرکت کرد تا ایکه 23 خرداد ماه سال 1367 در
قهرمانی از سرزمین آفتاب
گذشته در جبهه به شهادت رسیده است. امام(ره) هم، مثل دفعه پیش، با نظری آکنده از عنایت، دعایم کرد و گفت: خدا شما را تأیید کند و خدا قبول کند. انگار قرار بود مزد صبوری ام را یک سال پس از شهادت محمد به تمامی بگیرم. ایشان در موقعیت دیگری در مورد عظمت شخصیت خمینی کبیر خاطرنشان نمود: آینده بینی و قاطعیت امام از نظر سیاسی خیلی مهم بود. شما شخصیت های دینی دیگر کشورها را ببینید؛ اول به فکر خود هستند
حفظ نام خانوادگی، بهانه این روزهای سقط!
و اگر ایرادی است به خودت برمی گردد، خدا می داند چه فکرهایی در مورد من می کنند. ناهید زن 38 ساله ای است که می گوید: من یک فرزند پسر دارم که 11 ساله است، تصمیم دارم دوباره باردار شوم اما نمی خواهم ریسک کنم باید تعادل در خانواده به وجود بیاید و برای همین فرزند دختر می خواهم تصمیم دارم هزینه بالایی پرداخت کنم تا فرزندم دختر شود اما اگر پسر شود هم ناراحت نمی شوم بالاخره به دنیاآوردن فرزند
پدر شهید: جمعه ها خانه مردم را نظافت می کردم!
بگذاریم خادم مسجد فاطمیه. آقا سید (خادم قبلی) رفته و می توانیم ایشان را به عنوان خادم معرفی کنیم. خلاصه یک اتاق در آنجا به ما دادند و ما شدیم خادم. بقیه بچه هایم همانجا به دنیا آمدند و در حیاط مسجد بزرگ شدند. **: بعد از آقا هادی، خدا چه فرزندانی به شما داد؟ پدر شهید: اول آقا مهدی؛ بعد زینب خانم، بعدش آقا هادی؛ بعدش زهرا خانم و آخری هم معصومه خانم. **: چند سال آنجا
قتل مرموز دختر جوان در خانه اجاره ای ساعتی
شهرستان برای انجام کاری به تهران آمده است و می خواهد خانه ام را به مدت 24 ساعت اجاره کند. او گفت اگر کارش در تهران زمان بیشتری ببرد، پس از 24 ساعت دوباره اجاره را تمدید می کند و در غیر این صورت هم خانه را در زمان تعیین شده تحویل می دهد. وی ادامه داد: امروز ساعت 8 صبح پسر جوان با من تماس گرفت و گفت ساعت 12:30 خانه ام را تخلیه می کند و قرار شد همان ساعت برای تحویل کلید به خانه ام بروم. من سر
اعتراف پسر جوان تهرانی به قتل فتانه دوست دخترش / او می خواست عروس شود!
به گزارش رکنا، 9 اسفند سال 1393 زن جوانی به نام فتانه از خانه خارج شد تا به بهشت زهرا برود، اما دیگر برنگشت و با ناپدید شدن او خانواده اش از پلیس درخواست کمک کردند. در حالی که بررسی ها در این خصوص ادامه داشت اول فروردین سال 94 جسد زنی در بیابان های اطراف خاوران کشف شد. هویت جسد ناشناس بود اما وقتی خانواده فتانه برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی رفتند راز ناپدید شدن زن جوان برملا شد.
مرد تحصیلکرده بخاطر یک دوست زندگی اش را فروخت و آواره پارک شد / دوست صمیمی به خارج کشور فرار کرد
ساعت از 7 بعدازظهر گذشته بود که با اطلاع این شهروند به آدرس موردنظر رفتم. پارک کوچکی است که مانند یک میدان به دور خیابان واقع شده. اکثر ساختمان ها دور این میدان کوچک قرار گرفته اند که مشرف به پارک نیز هستند. می توان گفت؛ این خانواده در دل این پارک که جزو مناطق خوب تهران نیز محسوب می شود، زیر تنها کوچک همانجا حضور دارند و روز را شب و شب را به صبح می رسانند. مردی که ماجرا را اطلاع داد در
پیوندی شیرین و دلنشین در سالمندی
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز یزد، محمدرضا زکی پور و سکینه کارگر در سفر مشهد که به همت خانه سالمندان بهاباد انجام گرفت، با هم آشنا شدند و بعد از دو هفته ازدواج کردند. مهریه سکینه خانم یک جلد قرآن مجید و 8 سکه بهار آزادی به نیت امام هشتم است. آقا داماد در حال حاضر 49 فرزند و نوه و نتیجه و عروس خانم 28 فرزند و نوه و نتیجه دارد. سکینه کارگر، داماد را فردی متدین دانست و افزود: آقای زکی پور کشاورز و ذاکر اهل بیت (ع) است به همین دلیل با او ازدواج کردم. آقای زکی پور هم گفت: من خیلی خوشحال هستم، این ازدواج خواست خدا و امام رضا (ع) بود. ...
جزئیات جدید از مرگ کودک دو ساله بخاطر پنچر کردن آمبولانس + فیلم گفتگو با پدر و مادر درسا
که بعد از آن گلوی درسا عفونت شدید کرد و تب خیلی بالایی هم داشت.اولین مراجعه ما به مطب روز شنبه بود، بعد از آن وقتی حال بچه بد شد دوباره او را نزد همان پزشک بردیم و این بار مقداری داروی تقویتی به درسا داد و حال دخترم کمی بهتر شد. مرگ درسا 2 ساله به خاطر پنچر شدن آمبولانس صحبت به روز حادثه که می رسد، اشک و بغض به پدر و مادر درسا امان نمی دهد.داغ دختر کوچکی که تا همین یک هفته قبل
اعتراف هولناک ناپدری بی رحم درباره قتل دختر 5 ساله
اقتصاد24 - ساعت 9:45 صبح جمعه 9 اردیبهشت امسال به دنبال گزارش مرگ کودکی 5 ساله در یکی از بیمارستان های پایتخت، تحقیقات از سوی بازپرس محمد وهابی آغاز شد. در بررسی های اولیه، آثار کبودی و سوختگی روی بدن کودک مشاهده و علت اولیه مرگ نیز ضربه مغزی اعلام شد. در تحقیقات اولیه مادر دخترک به نام بهار مدعی شد همسرش عامل قتل است، اما وقتی پدر کودک بازداشت شد مدارکی به دست آمد که نشان
اعتراف به قتل به خاطرکتانی های سرقتی
پسر جوانی که دوستش را به خاطر یک جفت کتانی سرقتی به قتل رسانده بود، روز گذشته در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شد و گفت قصد قتل نداشته است. به گزارش جوان، مرداد سال گذشته مأموران پلیس تهران از مرگ مشکوک پسر جوانی در یکی از بیمارستان های شهر باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به سینا 21 ساله بود که بر اثر ضربه چاقو زخمی شده بود و بعد از انتقال به بیمارستان بر اثر شدت خونریزی فوت کرده بود
رفیق کشی به خاطر یک جفت کتانی در تهران + نظر کارشناسی
به گزارش رکنا، 11 شهریور سال 1400 پسر جوانی به ماموران قضایی اعلام شد و در بررسی های اولیه مشخص شد پسر 17 ساله در جریان درگیری با یکی از دوستانش با چاقو زخمی شده و پس از انتقال به بیمارستان فوت کرده است. با مشخص شدن این موضوع بلافاصله تیم جنایی راهی محل حادثه شده و در تحقیق از شاهدان ماجرا، انگیزه جنایت برملا شد. یکی از شاهدان در تحقیقات گفت: قاتل پسر 19 ساله ای است که از دوستان و بچه
مصاحبه با مردی که لاستیک آمبولانس را پنجر کرد
حضور کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل و بازبینی دوربین های مداربسته اطراف محل حادثه، مشخص شد که خودروی آمبولانس توسط راننده یک اتوبوس پنچر شده است. دستگیری راننده اتوبوس با شناسایی راننده اتوبوس و پس از هماهنگی های قضایی، کارآگاهان اداره دهم، راننده 39 ساله را بازداشت کردند. دادستان عمومی و انقلاب تهران نیز با اعلام خبر دستگیری متهم گفت: راننده اتوبوسی که روز سه
از قتل دلخراش دختر 5 ساله تا قتل خونین پسر 14 ساله
برداشتن اوراق هویتی خود و طلاها به خانه بازگشته بود که به قتل رسید. رسانه های محلی اختلافات خانگی را انگیزه این جنایت اعلام و تأیید کرده اند که همسر این زن بازداشت و به قتل او اعتراف کرده است. مدیر شرکت تحت تعقیب پلیس شکایت پسر افغان حدود 19 ساله با موضوع کلاهبرداری در دستور کار محمد امین تقویان بازپرس شعبه هشتم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت. این جوان در طرح شکایت خود گفت
هر جا خواستگاری می رفتم حقوق بازنشستگی می خواستند
. بچه ها شما را پاگشا کرده اند؟ والا، دو سه تا از بچه ها بله، ولی بقیه هنوز نه. حاج خانم جهاز آورد یا در خانه همه چیز داشتید؟ اصلا خانه دارید؟ بله، خدا را شکر خانه دارم. بچه ها بعد از فوت مادرشان، حتی به یک چوب کبریت خانه هم دست نزدند و همه چیز در خانه داریم. اولین غذایی که سکینه خانم برای شما پختند، چه بود؟ آبگوشت. من هم بلدم همه جور
4 مرد قاتل به دار مجازات آویخته شدند
خاطر اعتیادش به مواد مخدر مادر 48 ساله و پدر 56 ساله اش را با شلیک گلوله به قتل رساند و برادرش را نیز زخمی کرد. آن روز ساعت 15 بعد از ظهر به مأموران کلانتری تهران نو خبر رسید، زن و شوهری با شلیک گلوله در خانه شان حوالی خیابان دماوند به قتل رسیده اند و یکی از پسرانشان هم زخمی شده است. وقتی مأموران به محل حادثه رسیدند بهمن با سناریو ساختگی قصد فریب مأموران را داشت و مدعی شد که چند مرد
هفت خاطره ی رهبر معظم انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس
است. یکی از علمای محترم مشهد، از مسنّین علمای مشهد که حتما اغلب آقایان می شناسند، آقای حاج میرزا جواد آقای تهرانی، مردِ ملّا، پیرمردِ پشت خمیده ی با عصا، ایشان چند بار جبهه رفته. یک بار ایشان از جبهه برگشتند آمدند تهران، می رفتند مشهد، با بنده ملاقات کردند؛ خدمت امام رسیدند. به من گفتند که من وقتی رفتم جبهه، دیدم بچه ها من را به چشم یک پیرمرد نگاه می کنند، گفتم نخیر از من هم کار بر می
بازی مرگبار دو کودک جاسکی در ساحل محمدآباد
حادثه 24 - دو کودک جاسکی براثر غرق شدن در آب های ساحلی محمدآباد بخش لیردف جان خود را از دست دادند. محمد بروین و محمد راد نژاد 5 و نیم ساله اهل روستای محمدآباد در هنگام بازی وارد خور ساحل شدند که به علت عمق آن منطقه، غرق شدند. روز حادثه بعدازظهر سه شنبه بود و کودکان در ساحل در حال بازی و شیطنت بودند. باد خنکی می وزید و دو دوست دست به دست هم می دویدند و می خندیدند. تا اینکه به
مرور بر زندگی دو برادر شهید
به فیض شهادت رسید و پدر شهیدان سال 1377 ، بر اثر سرطان به فرزندانش پیوست. مادر این شهید روایت می کند: کیا 12 ساله که بود، یک روز وقتی به خانه آمد، کمی ترسیده بود. رفت زیرتخت و پنهان شد. نگران شدم و جویای علت. جواب داد: مادر! توی مدرسه، عکس شاه را پائین آوردم و انداختم زیر پایم! بچّه ها دیدند و تهدیدم کردند که می روند به دفتر خبر می دهند! همسرم آن زمان، رئیس اداره ی
همسرم کنیز امام حسین(ع) بود
بنویسند. در روز دوازدهم خرداد حادثه تصادف رانندگی برای حامد سلطانی و خانواده وی رخ داد و در جریان آن همسر و پسر یک سال و شش ماهه حامد سلطانی جان خود را از دست دادند. همچنین دختر 8 ساله اش دچار شکستگی شد و خود او جراحت پیدا کرد. پس از این سانحه برخی رسانه های معاند و کاربران آن ها به دلیل اجرای برنامه سلام فرمانده توسط حامد سلطانی ، علیه او به تخریب و جو سازی رسانه ای پرداختند.
بیماری خاص امیر نوری علنی شد | حال وخیم امیر نوری در بیمارستان
قابل همان مدرسه ها تا خاطره های گذشته برای من هویدا بشود. پدر من کارمند شرکت واحد بود، که دو سال قبل یعنی در اول تیرماه به خاطر سکته قلبی فوت نمود. مادرم نیز خانه دار می باشد. به غیر از خودم سه خواهر دارم من بچه سوم و تک پسر خانواده می باشم. خواهر بزرگم هم ازدواج نموده و یکی از آنان نیز مهندسی می خواند و دیگری نیز در دبیرستان درس می خواند. می توانم بگویم اگر
شهیدی که سفارش عروسی دختر عمه اش را کرد
می رود. زنگ در را می زنند و او را بیرون می کشند از دنیای دونفره اش با علی، کارت دعوت عروسی آورده اند عمه خانم مدتی بود که فوت کرده بود و حالا عروسی دخترش بود چندباری عروسی عقب افتاده بود و هربار به بهانه ای حالا دوباره جشن راه انداخته بودند و نامه داده بودند به فامیل و خدا خدا می کردند این بار به خیر بگذرد و بی دردسر بروند سر خانه و زندگی شان، همه ترسشان از کبری بود؛ این که علی تازه شهید
ماجرای هاجری که نذرش ذبح اسماعیل بود!
تا روزی که خدا دخترم مُنا را به ما بخشید؛ جمعیتمان زیاد شده بود و بچه ها هم کوچک بودند، خیلی شلوغ شدیم، هزینه های زندگی در اهواز هم جور درنمی آمد، مجبور شدیم به میان کوه کوچ کنیم. هجده سال آنجا زندگی کردیم و داوود از ده سالگی مداح شد، صدایش مثل صدای بابایش قشنگ بود، سوز داشت. یک روز بعد از مدرسه با ذوق برگشت خانه، پیرهنش خیس عرق بود، نفس نفس می زد، گفت: مامان به من لوح تقدیر دادند هنوز
تصویر زن و مرد 70 و 80 ساله یزدی که به خانه بخت رفتند!
6دختر و پسر، 23نوه و 20نتیجه دارد و عروس خانم هم 6فرزند، 17نوه و 5 نتیجه دارد. عروس 70 ساله گفت: داماد، فردی متدین و کشاورز و آدم خوب و ذاکر اهل بیت(ع) است و به همین دلیل با اجازه فرزندانم با او ازدواج کردم چون خودم هم تنها بودم و از این ازدواج هم راضی هستم.
زنده ماندن معجزه آسای پسربچه کرولال پس از چهار روز در چاه 24 متری / عکس
ناپذیر تیم" امداد و نجات " این کودک به سلامت نجات یافته است. مقامات محلی همچنین به خبرنگاران اعلام کردند: این پسربچه زنده از چاه بیرون کشیده شده اما از نظر جسمانی ضعیف است. وی همچنین بلافاصله به یکی از بیمارستان های محلی منتقل شده است. این مقامات اظهار کردند که در این چاه یک مار نیز مشاهده شد اما پسر بچه شجاعت مثال زدنی از خود نشان داد و در حین عملیات امداد و نجات خونسردی خود را حفظ کرد. به گزارش خبرگزاری فرانسه، در سال 2019 میلادی نیز یک کودک 2 ساله پس از تلاش 4 روزه نیروهای امدادی در ایالت پنجاب هند مٌرده از چاهی که در آن افتاده بود، بیرون کشیده شد. ...
کاسه یخ ننه نخودی
، پسرم!" نکرده بود ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود. او توی خانه ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر". یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر ننه را برد به دنیای تنهایی خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده! ننه نخودی یک روز داغ تابستان از دنیا رفت... توی اش کاسه یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ
در کافه خون چه گذشت؟ | 3 کودک، 3 زن و یک مرد اینگونه در چتر سوختند
قانونی انتقال داده شدند و صحنه با همکاری نیروهای یگان امداد و کلانتری مدیریت شد و در اجرای دستور مقام قضایی، تا اطلاع ثانوی، کافه پلمب شد. حمیدرضا دمیرچیلو، مدیر آتش نشانی شهریار گفت: علت حادثه در شهریار رسیدن یک عامل حرارتی باز به مواد قابل اشتعال پوشش دیوار سفره خانه بود. حادثه تأسف باری که منجر به مرگ 6 نفر در محل و جان باختن کودک سه ساله بعد از انتقال به بیمارستان و در مجموع 7 نفر شد.
درباره کونیکو یامامورا؛ تنها مادر شهید ژاپنی دفاع مقدس
، مادر، و برادرم فقط گوش می کردند. مرد ایرانی می گفت: من دختر شما را دوست دارم و قول می دهم خوشبختش کنم و همیشه به او وفادار باشم. پدر و مادرم حرفی نزدند. آقای بابایی ادامه داد: کار من تجارت بین ژاپن و ایران است، اما بعد از ازدواج تا یک سال یا بیشتر در ژاپن می مانم تا بچه اولمان به دنیا بیاید و شما نوه تان را ببینید و بعد اگر دخترتان راضی بود، به ایران می رویم. این نوع گفت وگو ادامه
آخرین وضعیت سلامتی رضا ایرانمنش پس از حادثه سر فیلمبرداری
باورتان نشود اما من 4 ساعت کاملاً مرده بودم و بعد از 4 ساعت دوباره برگشتم. خاطرات واضحی را به یاد دارم، احساس می کردم در خلأ هستم، می توانستم خیلی سریع به هر جا که اراده کنم بروم. اما دلم نمی آمد از کنار جسمم آن طرف تر بروم، مثل یک رؤیا بود. یکی از بچه ها از به هوش آمدن من - بعد از یک ماه کم هوشی- فیلم گرفته بود، در فیلم دیدم که گریه و التماس می کنم و همه را به قرآن قسم می دهم که نمی خواهم برگردم، من