روایت خواندنی بوکسور خلافکار از زندگی پر و پیچ خمش - ثروت میلیاردیم، یک شبه بر باد رفت - صیغه 99 - جوان ایرانی
سایر خبرها
فقط از پولدارها سرقت می کردم
خریدم و به گاوداری منتقل کردم، اما گوساله ها تب برفکی گرفتند و تعدادی از آنها تلف شدند. همه چیز را دوباره از دست دادم و باید از صفر شروع می کردم. آماده بودم که از صفر شروع کنم تا اینکه روزی با دختر جوان ورزشکاری که الان نامزدم است، آشنا شدم و قرار ازدواج گذاشتیم. برای ازدواج نیاز به پول داشتم و به همین دلیل این بار دنبال خرده فروشی مواد رفتم. چطور با نامزدت آشنا شدی؟ مدتی قبل
حرفهای تلخ دو سارق مسلحی که به بانک دستبرد زدند
میزان پول های سرقت شده و سایر سرقت های مشابه از سوی دو متهم ادامه دارد. گفت وگو با دزدان اسمت چیه و چندسالته؟ مسعود 29 ساله هستم تحصیلاتت چقدره؟ تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخوندم اعتیاد داری؟ بله شیشه مصرف می کنم و مشکل اعصاب و روان هم دارم. حتی یک بار در بیمارستان ابن سینا مشهد بستری شدم. سابقه کیفری هم داری؟ بله یک بار
توبه قهرمان بوکس به خاطر دختر رزمی کار
آورد.سیروس پس از حدود دو سال وقتی از زندان آزاد شد هیچ پولی نداشت به قدری هم زمین خورده بود که به خودکشی فکر می کرد ولی در تاریک ترین لحظات زندگی اش یعنی 5 روز پس از آزادی روزنه امیدی در زندگی اش باز شد.وی برای دیدن یکی از بستگانش به خیابان شوش رفته بود که ناگهان با دختر جوانی روبه رو شد. دختر رزمی کار با گاردی که گرفته بود رو به سیروس کرده و در حالی که او را با نام دیگری صدا کرد و گفت: خوب پول هایمان را
زندگی عجیب قهرمان خلافکار
از چنگش دربیاورم به اداره پلیس رفت و مرا لو داد. یک سال و نیم در زندان بودم تا اینکه پس از آزادی با دختری رزمی کار آشنا شدم و مجدد ازدواج کردم. او می دانست سابقه داری؟ برای مهسا همه گذشته ام را تعریف کردم. البته خودش هم در دام یک کلاهبردار گرفتار شده بود و همه سرمایه اش را از دست داده بود. آشنایی ما خیلی عجیب بود. یک روز وقتی تازه از زندان آزاد شده و در خیابان سرگردان بودم
او رفت !
زدیم ، به زندان ها به هر جایی که فکر کنید. آب شده بودید! زیر لب می گویم : - آن ها اسم مرا نمی دانستند، ترسیدم اگر اسم واقعی ام را بگویم اتفاق دیگری بیفتد، برای همین هم اسم و نشانی بی خودی دادم . کسی که آن شب کشته شد، یک خبرچین ساواک بود، آن ها مرا شکنجه کردند، آن قدر که توی بیمارستان بستری شدم . - شب و روز گریه می کرد و از خدا می خواست اگر زنده هستید شما را برگرداند، اگر هم مرده اید
شب شکستن بغض 36ساله یک مادر و فرزند
. مادر داستان صحبتهای پدر را تکمیل می کند: چهارده ساله بودم که وقتی قوم و قبیله مان در مازندران ساکن شدند با قوم و قبیله ای دیگر ازدواج کردم؛ به گونه ای که من به آن قبیله رفتم و یک دختر از آن تبار به همسری یک پسر از تبار ما در آمد. مادر ادامه داد: سه سال با آن همسرم زندگی کردم و حاصل آن یک پسر دوساله بود. موضوع از آنجایی شروع شده بود که آن زوج دیگری که بین دو تبار با هم
نویسنده ای که کتاب های خودش را می فروشد
افزود: به تهران آمدم و به عنوان مأمور خرید خانه یک دکتر مشغول به کار شدم. و خاطرخواه دختر خواهر دکتر شدم. برای او نامه نوشتم و نامه به دست خانوادهاش رسید. وقتی برای دریافت حقوقم رفتم دایی آن دختر آمد و من را به کلانتری برد. من را فلک کردند و از من اقرار گرفتند. سال 49 به روستا برگشتم. به یک نفر دیگر دل بستم و برای پدرش نامه نوشتم و نامه به دست یکی از اهالی روستا افتاد و همه با خبر شدند و با آن دختر
قتل باجناق به خاطر یک کاپشن
دزدید و به خانه ها دستبرد می زد. عصر روز حادثه شوهرم پولی در خانه نداشت که مواد مخدر بخرد. بنابراین کاپشن شوهر خواهرم که خانه ما جا مانده بود را برداشت و با تن کردن آن بیرون رفت. ساعت یک بامداد روز بعد با شنیدن سروصدای شوهرم بیدار شدم. همسر مقتول تصریح کرد: شوهر خواهرم در حال کتک زدن همسرم بود. شوهرم کاپشن او را فروخته و با پول آن مواد مخدر خریده و مصرف کرده بود. با بالا گرفتن درگیری، شوهر
اعترافات سارقان مسلح بانک های مشهد
که با این دوستم آشنا شدم و نقشه سرقت ها مطرح شد، من هم با آن ها شیشه می کشیدم.” وی ادامه داد: “من سیکل دارم و در دوران عقد هستم. چون پول برگزاری مراسم ازدواج را نداشتم، تن به این کار دادم. بعد از سرقت ها میوه فروشی باز کردم و پدرم هم مغازه الکتریکی دارد. اسلحه را با معرفی یکی از دوستانم از فردوسی خریدم و دو مبلغ چهار میلیون و دو میلیون برای آن پرداختم ، ولی از اسلحه در سرقت ها استفاده
جوان قاتل: فرد نامردی را کشته ام که به خواهرم قول ازدواج داد و بعد از تعرض، رهایش کرد
/> چند سال داری و تحصیلاتت چقدر است؟ 26 سال دارم، مجردم و تا پنجم ابتدایی بیشتر درس نخواند ه ام. از همان زمان کار می کردم تا کمک خرج خانواده ام باشم. خانواده برایم خیلی مهم است و برای راحتی آنها همه کار کرده ام؛ حتی دور درس و ازدواج را خط قرمز کشیده ام. چرا مرتکب قتل آن جوان شدی؟ مقتول نامردی کرد.خواهرم را اذیت کرده بود.اول به او قول ازدواج داده بود و بعد از اذیت و
نقشه شوم 2 جوان برای زن امریکایی در تهران
بود که مردی به پلیس اگاهی تهران رفت و از ناپدید شدن همسرامریکایی اش به نام ترسا خبر داد . این مرد به پلیس گفت: 35سال قبل با همسرم در آمریکا آشنا شدم و بعد از اینکه او مسلمان شد با هم ازدواج کردیم. سه پسرمان در آمریکا زندگی می کنند و من و همسرم که مدرس خصوصی زبان انگلیسی است برای زندگی به ایران آمدیم.من برای سر زدن به فرزندانم به آمریکا رفته بودم که ناگهان همسرم ناپدید شد .
دیگر پیکرم تحمل کتک های همسرم را ندارد!
شهدای ایران :زن 19 ساله در حالی که دست نوازش به سر دختر کوچکش می کشید، اشک هایش را پاک کرد و به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت: من یک ایرانی هستم، اما هیچ گونه مدرکی که ایرانی بودنم را ثابت کند ندارم. چرا که 19 سال قبل زمانی که مادرم مرا باردار بود از پدرم طلاق گرفت در آن زمان پدرم نیز به خاطر لجبازی با مادرم هیچ گاه حاضر نشد برای من شناسنامه بگیرد. مادرم می گوید وقتی من به دنیا آمده ام آن ها در کشاکش طلاق بوده اند به همین دلیل توجهی به آینده من نداشته اند حتی وقتی به 7 سا
داستان عاشقانه های عمو سبحان در ماه عسل +تصاویر
بخوانم. کمی در قرآن خواندن در مکتب یاد گفتم و کمی هم مادرم حروف الفبا را به من آموخت. عمو سبحان داستان، شروع به تعریف داستان خود می کند، 16 سال داشتم که عاشق یک دختر از روستایمان به نام خورشید شدم، هرچه تلاش کردم او را به من ندادند و بعد از مدتی خورشید با خان روستایمان ازدواج کرد. عمو سبحان داستان ادامه می دهد، به تهران آمدم و برای یک سرهنگ شروع به کار کردم، مدتی گذشت و دختر
ماجرای انتقام عجیب داماد در شب عروسی از نو عروس خیانت کار
مدتی که از زمان آشنایی ما گذشت، احساس کردم که علاقه ام نسبت به او زیاد شده است و این احساس موجب شد که درمورد دلارام با مادرم صحبت کنم و از علاقه ام به این دختر بگویم. به گزارش تبریزمن، مرد جوان 27 ساله صبح یک روز کاری به واحد مشاوره کلانتری مراجعه کرد. این جوان عنوان می کرد که در سن 25 سالگی در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران قبول شدم و برای ادامه تحصیل به این شهر بزرگ رفتم. وی ادامه داد ؛ حدود
دستگیری فوتبالیست ملی پوش به جرم سرقت!
وثیقه آزاد شدم و دوباره دست به سرقت زدم. این بار 44 سرقت انجام دادم. از سرقت هایت بگو. با پرسه زنی روی موتور دوستم در مولوی و چهارراه شاپور در یک فرصت مناسب گوشی را می قاپیدیم. از این راه سه میلیون به دست آوردم که نصف آن را به محمد می دادم. پس از سرقت، گوشی ها را به مسعود که فامیل دورمان بود و در پیک موتوری بود، می فروختم. مدتی بعد با فردی به نام امیر آشنا شدم که او پیشنهاد
ازدواج زودهنگام و حکایت دخترانی که زودتر به خانه بخت می روند
' دانش آموز دوم متوسطه بود که خواستگاری برایش آمد و هرچند دختر سوم خانواده بود اما پدرش با ازدواج وی موافقت کرد و برای رفتن به خانه بخت درس و مدرسه را رها کرد، خوشبخت که نشد هیچ، آینده اش هم تباه شد. تریفه با همسرش هفت سال فاصله سنی دارد و در سال دوم زندگیشان دارای یک فرزند دختر شدند اما قدم نورسیده باعث نشده که مشکلات آنها کمتر شود بلکه بیشتر شده و به قول خودش با هم تفاهم ندارند. سرانجام
قاتل:فرد نامردی را کشته ام که به خواهرم قول ازدواج داد و بعد از تعرض، رهایش کرد
هنگامی که متهم به قتل جوان را از زندان برای بازسازی صحنه جنایت به دایره جنایی اداره آگاهی بردند خبرنگار میزان با او گفت وگویی انجام داد که می خوانید. چند سال داری و تحصیلاتت چقدر است؟ 26 سال دارم، مجردم و تا پنجم ابتدایی بیشتر درس نخواند ه ام. از همان زمان کار می کردم تا کمک خرج خانواده ام باشم. خانواده برایم خیلی مهم است و برای راحتی آنها همه کار کرده ام؛ حتی دور درس و ازدواج را خط قرمز کشیده ام
صحنه سازی برای یک جنایت
گفت: مدتی است که اعتیاد شدیدی به شیشه و کراک دارم، روز حادثه بشدت به مواد نیاز داشتم اما پولی برای خرید نداشتم، به همین دلیل به خانه مادربزرگم رفتم و به او گفتم پول نیاز دارم. اما او گفت که پول ندارد و اگر هم داشت به من نمی داد. من نیاز به پول داشتم و او متوجه نبود، حرف هایش بیشتر اذیتم می کرد، عصبانی شده بودم. ناخواسته به طرفش حمله کردم و گلویش را فشار دادم. به خودم که آمدم متوجه شدم که او مرده است
پدری که برای بخشش قاتل پسرش با خانواده درگیر شد
. حمید که سه ماه است به قول خودش میان زمین و آسمان معلق است، ادامه داد: 17 ساله بودم که رفتارهای نسنجیده در یک آن، از من یک قاتل ساخت. وقتی یقین پیدا کردم ایوب نفس نمی کشد به داخل خانه رفتم و ناباورانه ترین خبر را به پدر و مادر جوانم دادم. شبانه مرا به کلانتری محل بردند و موضوع را به اطلاع مأموران رساندند. همان شب دستگیر شدم و فردای آن روز به دلیل اینکه کمتر از 18 سال داشتم به کانون اصلاح
گفت و گو با دزدان مسلح پشت میله های بازداشتگاه
برای اولین بار به موسسه فرشتگان دستبرد زدیم اما تنها 500 هزار تومان گیرمان آمد چون رئیس بانک (موسسه) گفت: این بانک نیست شما اشتباه آمده اید؟ ما پولی نداریم! من هم که ترسیده بودم همان 500 هزار تومان را گرفتم و از بانک بیرون آمدم. آن روز مصطفی خیلی مرا تشویق کرد که کارت عالی بود اما من همچنان مات و مبهوت بودم. کمی از پول ها را برداشتم و به خانه رفتم. چرا باز هم به سرقت های مسلحانه ادامه
دزد طلاهای 4زن: من در زندان توبه کرده ام؛مرا ببخشید
او به کارآگاهان گفت: چند وقت پیش با مردی جوان به نام سعید آشنا شدم. او به من ابراز علاقه کرد و پیشنهاد ازدواج داد. روز حادثه با ماشین دنبالم آمد و بیرون رفتیم اما پس از مدتی متوجه شدم که او از مسیر اصلی منحرف شده و مرا به اطراف اکبرآباد برده است. او در کنار خیابان توقف کرد و ناگهان با تهدید چاقو طلاهایم را به سرقت برد و متواری شد. با ثبت شکایت مالباخته، پرونده ای با موضوع سرقت تشکیل و
ماجرای تکان دهنده زنی که همسرش را در اتاق خوابشان به قتل رساند
بودم و جز او به هیچ کس دیگری نمی توانستم فکر کنم.من و رامین در راه مدرسه با هم آشنا شدیم و یک سال پس از این دوستی خیابانی در حالی که 20 سال بیشتر نداشتم،هنگامی که با مخالفت فراوان خانواده ام برای ازدواج با رامین روبه رو شدم، دست به خودکشی زدم و تا یک قدمی مرگ پیش رفتم. پدرم به شرطی موافقت خود را با این ازدواج اعلام کرد که چند سال در دوران عقد بمانیم تا آمادگی های لازم برای تشکیل زندگی
نقوی: با حقوق همکارم عروسی گرفتم
کردند و ما بنا بر معرفی ایشان پا پیش گذاشتیم. *مراسم عروسی تان به چه شکل برگزار شد؟ در آن زمان من پول برای مراسم و ازدواج نداشتم و دوستی به نام آقای وصال پور داشتم که دو سال زودتر از من وارد دانشگاه تربیت معلّم شده بود و تازه 36 هزارتومان حقوق یکسالش را گرفته بود. من از ایشان پرسیدم که شما ازدواج می کنید؟ که گفتند نه، من فعلاً شرایطش را ندارم، گفتم شما پولتان را به من بدهید من
زن آمریکایی در تهران قربانی سرقت شد
به گزارش صبحانه ، رسیدگی به این پرونده از اواخر بهمن سال 90 و در پی شکایت مردی در باره ناپدید شدن همسرش آغاز شد. این مرد در شکایتش گفت: مقیم آمریکا هستم چند سال قبل برای کار به واشنگتن رفتم که در آنجا با زنی به نام ترسا ویرجینیا آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. چند ماه قبل ترسا برای دیدن اقوامم به ایران آمد و وقتی با خودرویش خانه را ترک کرده بود، ناپدید شد. برای شکایت و رسیدگی به ماجرا
قصه این دو دختر ، عجیب تر از واقعیت
روزگار چه سرنوشت عجیبی برایشان رقم زده است. در حالی که پدر و دختر در کنار هم روزهای خوشی را سپری می کردند، چند هفته بعد زن 52 ساله ای به نام اکرم به خانه آنها رفت و مدعی شد او دختر واقعی پیرمرد است. در حالی که همه بهت زده به حرف های اکرم گوش سپرده بودند، او گفت: من از دو سالگی در بهزیستی بزرگ شدم. وقتی 19 ساله شدم با پسری ازدواج کردم و از بهزیستی خارج شدم. تا اینکه سال 91 برای
ماجرای سوزاندن نوعروس پاکستانی
پول نیوز - زن پاکستانی با اطلاع از ازدواج پنهانی دختر 18 ساله اش در اقدامی جنون آمیز ، او را زنده زنده به آتش کشید. مادر سنگدل پس از دستگیری ادعا کرد دخترش زینت مایه ننگ خانواده بوده و برای پاک کردن این ننگ باید مجازات می شد. پدر زینت چند سال قبل فوت کرده و زینت همواره با مادرش سر مسائل مختلف اختلاف داشته است. بنا بر اطلاعات پلیس پس از ازدواج پنهانی زینت با مرد مورد علاقه اش
گفت بعد از شهادتم زینب وار بایست
نداشت، زن عمویشان برایش خواهری می کند و واسطه ازدواجمان می شود. اما در واقع زندگی من با همسرم از نماز استغاثه به حضرت زهرا(س) آغاز شد. یک روز قبل از اینکه مادرم از موضوع خواستگاری صادق بگوید، نماز استغاثه حضرت زهرا(س) را خواندم و ادامه زندگی و تحصیلاتم را به ایشان واگذار کردم. اول اردیبهشت ماه سال 1391 بود که مادر از صادق برایم گفت و به همین ترتیب بعد از طی مقدمات آشنایی و خواستگاری و. . . ازدواج
داستان ازدواج وسط اردوی جهادی
تبلیغ به شهر ما بازگشتند. کاممان زودتر از آنچه فکر می کردیم شیرین شد. بزرگتر که شدم فهمیدم اساسا خصلت گروه جهادی فدائیان عدالت این است که در تمام طول سال اردوی جهادی برگزار می کند و همیشه در جنوب کرمان مستقر هستند. سالهاست که این گروه جهادی همنشین مستضعفین جنوب کرمان است. من هم به طلبگی علاقه مند شدم، هم به شرکت در اردوی جهادی. 15 ساله بودم که برای اولین بار اردوی جهادی رفتم و رسما عضو فدائیان
بررسی دلایل اعتیاد دختر 12 ساله
تازه فهمیدم چیه. از اون روز فقط یادمه خیلی دیر رفتم خونه.مامانم کلی عصبانی بود. حالم خیلی بد بود. رفتم توی اتاقم و در رو بستم تا صبح خوابیدم. این که کودکان ما فردی را در حال مصرف مواد مخدر ببینند، اتفاق نادری نیست چرا که این روزها در کوچه پس کوچه های شهر، معتادان زیادی شبانه روز در حال مصرف مواد هستند اما اینکه کودکانمان هم سن و سال های خود را در مکانی که محل امن و تربیت و آموزش است، در
قاتل در بیمارستان محاکمه در دادگاه
به گزارش خبرنگار ما، اول مهرماه سال 93 بود که بازپرس ویژه قتل تهران از قتل زنی 34 ساله با خبر شد و در محل حادثه که خانه ای در خیابان مرتضوی بود، حاضر شد. بررسی ها نشان داد که زن جوان با اصابت ضربات متعدد چاقو کشته شده است. بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات پلیس نشان داد که عامل حادثه رضا، شوهر 49 ساله مقتول است که متواری شده است. بررسی ها برای بازداشت رضا در جریان بود تا اینکه او خودش را