(تصاویر) بیوگرافی، عکس های شخصی و زندگی خصوصی مهدی قربانی - فرادید
سایر خبرها
رونالدوی پینگ پنگ باز
پینگ پنگ خلاصه کرده ام، تنها وقت استراحت من، وقت غذا خوردن است. کل روز در سالن هستم و تمرین می کنم. روزی چند ساعت برای پینگ پنگ وقت می گذاری؟ از 8 تا 10 صبح تمرین می کنم. یک استراحت کوتاه دارم، بعدش تمرینات بدنسازی و ذهنی انجام می دهم. ساعت 2 ظهر به خانه برمی گردم، ناهار می خورم و ساعت4 دوباره به سالن برمی گردم و تا ساعت 8 شب هم تمرین دارم. این وسط درس جایی ندارد؟
کودکان در محاصره کلاس های رنگارنگ | روایت بچه هایی که از صبح تا شب سرکلاس هستند
چنین احساسی دارند؛ اما به خاطر اصرار مادر و پدرشان باید به این کلاس ها بروند؛ من خودم اسکیت رو دوست دارم و چند ساله با علاقه می رم؛ اما خیلی روزا شده که با گریه به کلاسای دیگه رفته ام. از وقتی که درس های مدرسه ام سنگین شده، دیگه برام انرژی نمی مونه تا به کلاسای بیرون مدرسه برسم و جز اسکیت از بقیه کلاسا خوشم نمی آد. چرا ثبت نام بچه ها در کلاس های مختلف در والدین اپیدمی شد؟ در سال
درباره زهرا دانش و خدمتش به بچه های روستای پیپ لاشار سیستان و بلوچستان/ راه درست بچه ها از مسیر همین ...
21 متری خانه ما سال 1399 با پدرم از ایده ای که در ذهنم بود صحبت کردم. به پدرم گفتم دوست دارم چه کاری برای بچه های روستا انجام دهم. خوشبختانه ایشان با ایده ام موافق بود. از طرفی در خانه روستایی که داریم و به نوعی خانه باغ است اتاقی داریم که مجزاست و البته نیاز به تعمیر داشت. تصمیم گرفتم همان مکان را تعمیر کنم و بعد آن را تبدیل به کتابخانه ای بکنم و در کنار ایجاد کتابخانه با افرادی ارتباط
دو بچه دیگر می خواهیم
سر راهش بود در آغوش گرفته و می خواهد 2 فرزند دیگر هم به خانواده خالدی اضافه کند. این مادر دهه شصتی به شهروند می گوید: از صدای بچه ها و شلوغی خانه ام لذت می برم. بچه ها را دوست دارم از منظر قرآن و احادیث هم فرزندآوری و تربیت نسل مسئولیتی مقدس و جدی است که انجام آن به عنوان یک وظیفه الهی مورد توجه خدا قرارگرفته است. این در حالی است که کشورمان که به سمت پیری می رود هر خانواده ای وظیفه دارد تا در جوان
راز ماندگاری محمدرضا شجریان چیست؟
همسایه ما بود به اهواز رفتم. در آنجا پس از یک میهمانی با یک دانشجو هم صحبت شدم که از من خواست از خودم بگویم. در ادامه از من پرسید در موسیقی به چه کسی علاقه دارم که گفتم کسی را نمی شناسم، شاید ایرج. گفت: چرا ایرج؟ گفتم: چون حس و حال خاصی دارد و ساده است. به من گفت: کمی بخوان. من هم خواندم. گفت: در آواز به دنبال چه هستی؟ گفتم: نمی دانم. دنبال یک کشف و شهودم. اینها که گوش می دهم ساده هستند، یک چیز
ناترازی عدالت آموزشی
آرزوی امسال تلاش کردم و حالا که به آن رسیدم، نمی توانم. برای خودم باورپذیر نیست. با این شهریه من باید قید پزشکی را بزنم و چند سال صبر کنم تا دوباره در کنکور دانشگاه شرکت کنم، آن هم در رشته دیگری . بین تمام داوطلب هایی که با شرق گفت وگو کردند، پسری اشاره می کند: من پشت کنکور نبودم اما تمام طول روز را درس خواندم، طبق روال هر سال شهریه را نهایت 20 تا 30 درصد افزایش می دادند؛ چون شهریه پزشکی بالاست
یک مروج کتاب خوانی همیشه کتاب در دست دارد
بفرمایید از نظر شما مروج کتابخوانی به چه کسی گفته می شود؟ سلام به شما و خوانندگان لیزنا. از نظر من همۀ ما ترویج کننده کتابخوانی هستیم. کافیست مهمترین دغدغه و عزیزترین لذت زندگی مان کتاب و مطالعه باشد و مشتاقانه تمایل داشته باشیم و تلاش کنیم این لذت زیستن با کتاب را به دیگران هم بچشانیم. اگر به کودکی لذت مطالعه را بچشانیم تا همیشه کتاب خوان خواهد بود. یک فرد مروج کتابخوانی
شعرهای نماز جمعه نصر را با تمام وجود نوشتم و خواندم
در اتمسفر شعر بعد از یک مدت کمک می کند که شعر بنویسی. * یادتان است اولین شعری که نوشتید چه شعری بود؟ من به واسطه علاقه مندی خواهرم به حافظ که هفت سال از من بزرگ تر هستند و همیشه در منزل شعر های حافظ را از حفظ می خواندند، به مشاعره با ایشان ترغیب می شدم. در دوره نوجوانی هم کتاب شعر های مخصوص نوجوانان را می خریدم؛ مثلاً کتاب نان و پروانه که گزیده شعر نوجوان بود و خیلی از شعر
از رفاقت تا خیانت / داستان تلخ زنی که به دست دوستش شکست خورد
سال از من بزرگ تر بود اما گویی کوله باری از تجربه داشت. خلاصه آن روز من در همان نگاه اول عاشق شهباز شدم و با خواسته هایش موافقت کردم. مریم نیز او را تایید کرد و مدعی بود، شهباز جوانی خوش قد و بالا و مهربان است. در همین حال خانواده شهباز هم مرا پسندیدند و بدین ترتیب من و او دوران شیرین نامزدی را آغاز کردیم.یک ماه بعد من در دانشگاه پذیرفته شدم و روزهای زیادی را با نامزدم به تفریح و
اشعار کتاب با نظر استادان طب سنتی بازنویسی می شد
گونه ای سروده شوند که بتوانند به ترانه های روزمره تبدیل شوند؟ مانند شعر معروف یه توپ دارم قلقلیه ، به گونه ای که برای کودکان راحت و روان باشد تا بتوانند آن را هر روز تکرار کنند و با خود زمزمه نمایند؟ به نظر من، هر آموزشی از طریق شعر برای کودکان زودتر و آسان تر اتفاق میفتد؛ زیرا شعر با موسیقی و آهنگین بودنش تأثیر بیشتری دارد و کودکان زودتر آن را یاد می گیرند و در ذهن شان می ماند. من دوست
با اصرار همسرم زنی را صیغه کردم، اما پسرش مرا به خاک سیاه نشاند
پدرم نام مرا رضا گذاشت اما گویی رضایت خداوند به گونه دیگری بود چرا که وقتی به 7سالگی رسیدم پدرم بدون آن که بیماری خاصی داشته باشد با یک سکته ناگهانی از دنیا رفت و همه آرزوهایش ر ابا خود برد. او خیلی دوست داشت تا من درس بخوانم و پزشک شوم. این در حالی بود که بعد از مرگ پدرم من تنها نان آور خانه شدم و با اندک سرمایه ای که مادرم در اختیارم گذاشت به دست فروشی روی آوردم و با فروش جوراب و سیگار
ملاقات با بچه های بهشت در وضعیت سفید
وضعیت سفید است. این سریال که پاییز سال 90 روی آنتن شبکه سه سیما رفت، دهه 60 و روزهایی را به نمایش می گذاشت که خانواده ها برای گریز از بمباران و موشک های دشمن به اطراف شهرها پناه برده بودند. هادی مقدم دوست و حمید نعمت ا... نویسندگان اثر بودند و تهیه کنندگی آن را محمدرضا شفیعی بر عهده داشت. سریال همجواری اعضای خانواده گلکار را در باغ مادربزرگ نشان می دهد؛ خانواده ای که غالبا با یکدیگر دچار اختلاف
شاهنامه فردوسی یک باغ پهناور پردرخت است
درس، می فرمود که تفصیل این مطالب را بعدا در ‘شاهنامه’ فردوسی خواهی خواند. خواندن نامه خسروان در آن ایام هیچ کجا معمول نبود؛ فقط پدر من این کتاب را انتخاب کرده بود. من هم در آن تاریخ نمی دانستم که چرا پدرم این کتاب را برای درس من اختیار کرده است؛ بعد، فهمیدم که مقصود او این بوده است که بنای آشنایی مرا با شاهنامه فردوسی پی ریزی کرده باشد؛ و انصافا خوب فکری کرده بود: همان نامه خسروان که
(تصاویر) زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی ریما رامین فر
نوع کتاب، مجله، روزنامه و داستان کوتاه را می خواندم و علاقه خاصی به ادبیات آمریکایی لاتین، شمالی و اروپایی دارم و نویسندگانی، چون سلنجر، یوسا، مارکز و کوندرا را بسیار دوست دارم. چه صحبتی با هواداران خود دارید؟ متنی از سخنان “دولت آبادی” خواندم که می گفت زندگی ما در روزمره های زندگی جذابیت پیدا می کند و در لحظه زندگی کردن خیلی مهم است. معتقدم حتی خوردن یک بستنی با همه اعضای
از مرداب تنبلی خارج شو/ چرا امروز و فردا می کنیم؟!
حالا که دیگر چند سالی می شود از دنیای درس و مدرسه فاصله گرفته ام، دوست دارم صبح ها خودم برادرم را تا مدرسه برسانم. در مسیر مدرسه، آن قدر بچه های کوچک و شیرین در خیابان می بینم که ناخودآگاه ذهنم می رود به دنیای بامزه شان. یکی از آن ها می گوید: تا مدرسه مسابقه بزاریم؟ و یک دفعه می بینم که یک گروه از دانش آموزان با کوله پشتی هایی که دو برابر خودشان وزن دارند با سرعت هرچه تمام تر به سمت درب مدرسه می
نامه یک عضو جبهه مقاومت ملی به خبرگزاری جمهور
به همه دست اندرکاران آژانس خبری جمهور خاصتا مدنی حسینی السلام علیکم شما مقالات تحت عنوان فروپاشی جبهه مقاومت ملی نوشته کردید. آن مقاله را که خواندم همه اش عین واقیعت است. ایمان دارم که شما راست می گویید. به شما مانده باشید می گویم و تقاضا دارم که ادامه آن را بازهم نوشته کنید. وقتی که مقاله شما را اعضای ارشد جبهه مطالعه می کنند هیچگونه جواب ندارند. همه تصدیق می کنند فقط یگان افراد به شما
معصومه؛ دوست علم و جهاد و شهادت، مثل ام یاسر!
توی دانشگاه شیراز، هر دو مهندسی کامپیوتر می خواندند. بعد از ازدواجشان رفتند لبنان. سعی می کرد هر سال بیاید ایران و هر بار یک ماهی پیش ما می ماند. آخرین بار وقتی فاطمه را باردار بود آمد. بعدش هرچه می گفتیم بیا، بهانه می آورد. جنگ غزّه که شروع شد، ما نگرانشان بودیم. خیلی گفتیم شما بیایید پیش ما، آب ها که از آسیاب افتاد برمی گردید؛ گوش نمی کرد. آقارضا کار داشت و او دوست نداشت آقارضا را تنها بگذارد.
آب و غذا نه، برایمان چادر بفرستید
غم دارد، می گوید: فقط خانم ها می توانند حس و حال خانم های لبنانی را که الان پوشش و حجاب مناسب ندارند، درک کنند. خود شما، یه لحظه فکر کن چادر یا روسری سرت نباشد. خیلی سخت است. الان شرایط خانم های لبنانی که از خانه و زندگی شان آواره شده اند و حتی پوشش درستی ندارند، انسان را یاد دوران اسارت حضرت زینب(س) می اندازد. آنها خواهران عزیز ما هستند. امروز برایشان چادر آوردیم که نشان بدهیم دل مان پیش آنهاست
اکتبر تا ابد نماد مقاومت غزه خواهد بود/ گزارش نشریه نیوعرب
دادند به سمت جنوب برویم. با این حال این بار من و خانواده ام مثل خیلی های دیگر فکرش را نمی کردیم دوباره مجبور به جابجایی به سمت جنوب خواهیم شد؛ البته تا زمانی که اسرائیل خانه مان را بمباران و کل منطقه را ویران کرد. اکنون، برای سومین بار کارمان به خان یونس کشیده، البته با این تفاوت که این بار از جاهایی که رد می شدیم، به طور فزاینده ای ناآشنا و غریبه شده بودند. اگر می دانستم خروج اجباری ما
ارثیه پدری زندگی عاشقانه زوج جوان را به تباهی کشاند
به گزارش مشرق ، جوان 35ساله با بیان اینکه ارثیه زندگیم را در آستانه فروپاشی قرار داده است، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: در خانواده ای 7 نفره به دنیا آمدم و تا مقطع دیپلم درس خواندم. 10 سال قبل، وقوع یک حادثه رانندگی مسیر زندگیم را تغییر داد. آن روز در سانحه تصادف پدرم را از دست دادم و خودم به شدت مجروح شدم. در همین حال اعضای خانواده ام اصرار داشتند که باید
همه من را با مجید می شناسند!
کار بازیگری شما چی بود؟ از زمانی که کار تئاتر و علاقه ام را نسبت به این رشته و هنر نشان دادم، خانواده دچار نگرانی هایی درباره درس و نحوه ادامه تحصیل من شدند و شاید بتوانم این را بگویم که در ابتدای راه مخالف این حرفه بودند اما با حرف زدن و متقاعد کردن آنها توانستم به این کار ادامه بدهم. به یاد دارم در آن زمان به آنها قول دادم که سر وقت به درس و امتحان هایم می رسم و بعد از این صحبت ها دیگر
بیوگرافی مریم سعادت + تصاویر
نظر قرار دهیم مورد نظر من نیست. شما دستی هم بر کارگردانی دارید، آیا به فکر ادامه این مسیر هستید؟ بیشتر در حوزه کودک این تجربه را داشتم. بازهم اگر کار خوبی و مجموعه چیز هایی که دوست دارم باشد، قطعا از آن استقبال می کنم، چون کارگردانی کار کودک را خیلی دوست دارم. این روز ها حال و اوضاع کار های کودک را چه طور می بینید؟ شرایط موجود افتضاح است. شما مگر در سال
(تصاویر) زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی صحرا اسدالهی
دارد. او با انتشار عکسی از خود و برادرش در پیج اینستاگرام خود نوشت:” برادرم را بسیار دوست دارم... “ خانم اسدالهی از سال 1391 با حضور در کلاس های بازیگری آموزش بازیگری را شروع کرد و از سال 1394 وارد عرصه تئاتر شد. او اولین تجربه تئاتر خود را با نمایش “مائوزر” به کارگردانی ناصر حسینی مهر در سال 1392 کسب کرد. وی پس از چند تجربه تئاتر برای اولین بار در سال 1394 با فیلم فروشنده اصغر فرهادی
پخش ریشه در خون و تیرباران از سیمای ملی + فیلم
ویژه ناشنوایان) فیلم سینمایی بیست و یک روز بعد به کارگردانی سیدمحمدرضا خردمندان، جمعه 4 آبان ساعت 11:00 با زیرنویس ویژه ناشنوایان از شبکه سلامت پخش می شود. این فیلم داستان پسری نوجوان به نام مرتضی است که بعد از فوت پدرش همراه مادر بیمار و برادر کوچکش زندگی می کند. مادر مرتضی از راه شستن و اتو کردن لباس های مردم امرار معاش می کند و درگیر بیماری سختی است. ساره بیات، حمیدرضا آذرنگ، امیرحسین صدیق، سینا رازانی، جلال فاطمی، مهدی قربانی و علیرضا استادی در فیلم سینمایی بیست و یک روز بعد به هنرمندی پرداخته اند. انتهای پیام ...
شهید ابراهیم هادی در فرانسه
. من هم همان آرزوی شهید هادی را دارم! جهان باید از لوث وجود اسرائیل جنایتکار پاک شود. بدون آنها آرامش و صلح به منطقه و جهان برمی گردد. ان شاءالله همان طور که امام خامنه ای فرموده اند، اسرائیل بزودی نابود خواهد شد. مقاومت زنده است و چشمان تمام مسلمانان و حق جویان جهان به ایران و انقلاب اسلامی دوخته شده است! پیش از این کتاب سلام بر ابراهیم 1 که مجموع خاطرات دوستان و همرزمان شهید ابراهیم هادی است به هفت زبان زنده دنیا ترجمه و منتشر شده است. انتهای خبر/ اشتراک گذاری : کپی متن خبر منبع : کیهان ...
نگاه ویژه مقام معظم رهبری به کودک و نوجوان، در ساخت مجتمع کانون قم مشهود است
نداشتن این امکان در این مرکز گلایه داشت و در اقدامی بی سابقه وی به احترام این عضو دوست دار علم آشنایی با ستاره ها، به مرکز شماره 8 قول یک آسمان نمای بادی به همراه سایر کتب و لوازم نجوم داد. سپس بعد از پیشنهادات در جهت بهره برداری کاراتر و بهتر از سالن آمفی تئاتر و همچنین قول مساعدت در مورد تعویض کتابخانه و میز و صندلی های این مرکز الگو، آنجا را به سمت مرکز شماره 9 ترک کرد. امین کمالوندی و
نتانیاهو عددی نیست که به او پیام دهم!
قصد دارد که همچنان آن تصمیم مشترک را اجرایی کند: الان سال دوازدهم هستم و ان شاءالله سال دیگر دانشگاه می روم. حرف هایی که با مامان و بابام زده بودم برای رشته پزشکی به نتیجه رسیده و قرار بود که بعد از تمام شدن درسم، برای پزشکی خواندن به ایران بیایم. او دلیل انتخاب این رشته را برای درس خواندن، اینگونه روایت می کند: مامان و بابا خیلی دوست داشتند که من به مردم کمک کنم و از طرف دیگر آشنایانی که در ایران
شهیدی که مژده شهادتش را از آیت الله بهجت گرفت
انقلاب حضرت حجت ابن الحسن(عج) وصل خواهد شود. 10- شما را توصیه می کنم به حفظ، پیشرفت و ارتقاء بسیج که هر قدر تفکر بسیجی توانمند و شکوفا باشد انقلاب نیز قدرتمند خواهد بود. التماس دعا، عبدالمهدی کاظمی. همسر شهید در خاطره ای از او می گوید: عبدالمهدی گفت: من قبل از ازدواج، زمانی که درس طلبگی می خواندم، خواب عجیبی دیدم. رفتم خدمت آیت الله ناصری و خواب را برای ایشان تعریف کردم. ایشان از من خواستند که در محضر آیت الله بهجت حاضر شوم و خواب را برای وی تعریف کنم. وقتی به حضور آیت الله بهجت رسیدم، نوید شهادتم را از ایشان گرفتم. انتهای خبر/ ...
دختر 15 ساله پدر قلابی اش را به دفترخانه برد و ازدواج کرد
پیدا کردند. المیرا که تصورش را نمی کرد ماجرای 60 روز سخت به پایان برسد، در رابطه با ناپدید شدن خود گفت: در اینستاگرام با شهاب آشنا شدم. اوایل خودش را پسری ثروتمند معرفی کرد و اینکه خانواده او از تجار غرب کشور هستند. با تصور اینکه زندگی ایده آلی خواهم داشت و تا آخر عمرم مشکل مالی ندارم همراهش شدم و همین رویا حس خوبی به من می داد. کم کم به شهاب علاقمند شدم، اما مدتی بعد متوجه شدم خانواده شهاب با این