آمار شهدا یکی کم است من هم با داود شهید شدم! - روزنامه جوان آنلاین
سایر خبرها
تولد رضا رشیدپور در آسمان +عکس
عادت، مشغول موسیقی و مطالعه شدم ... شب که آرام تر از پلک تو را می بندم ... صدای کاپیتان جدیدی بزرگ توجهم را جلب کرد .... مسافران محترم امروز تولد آقای رشیدپور است .... بسیار ذوق کردم و صدای دستهای مردم نجیب این ذوق را دو چندان کرد. خیال کردم تمام شد ... بلند شدم که از مردم تشکر کنم که مهمانداران عزیز با یک کیک بزرگ وارد سالن هواپیما شدند و صدای دست مسافران نازنین بیشتر شد . اعتراف می کنم که از شدت
چهار داستان درباره زنان زیرزمین پایتخت
. 26. خیلی وقته میای مترو برای فروشندگی؟ یه ساله که میام. از اولم بدلیجات می فروختم. چی شد که اومدی مترو؟ یعنی جریان زندگی چطوری تو رو کشوند اینجا؟ لطفا از نگاه بالا به پایین با من حرف نزن. من بچه ی شهرستانم اما یه روز مثل تو بودم. من لیسانس کامپیوتر دارم و از خانواده سطح پایینی هم نیستم. به خوابم نمی دیدم این روز رو... خب تا قطار
فرزان عاشورزاده در آرزوی مدال المپیک
قهرمانی آسیا دست پیدا کنم. من هدف داشتم و خیلی برای رسیدن به آن تلاش کردم. همیشه دوست داشتم هرچه زودتر به تیم ملی برسم و افتخار کسب کنم. البته امیدوارم در این شرایط باقی بمانم. با طلای اینچئون شرایط برای تو خیلی متفاوت شد. دقیقا یادم هست که در آن مقطع همه می گفتند یک بچه طلای بازی های آسیایی را به دست آورده. دیدگاه ها نسبت به تو بعد از آن قهرمانی چقدر تغییر کرد؟ قبل از بازی های
رمان هایی که آیت الله خامنه ای آنها را خوانده است +عکس
هفتاد هشتاد سال گذشته و قبل از آن را مکرر خوانده ام. بنده در باب شبه قاره ی هند مطالعات مفصلی داشته ام و کتابی هم در این زمینه نوشته ام. 3 شاید پیگیری کتاب ها در حوزه های مختلف دینی، فلسفی و تاریخی از سوی ایشان پدیده ای عجیب ننماید اما علاقه و پیگیری به روز ایشان در حوزه ی ادبیات به ویژه شعر ور رمان عجیب می نماید. این پیگیری و علاقه مندی تنها مربوط به روزهای جوانی نمی شود و تا امروز نیز
گفتگوی خواندنی با همسر اولین شهید کوهدشتی مدافع حرم/وقتی شهید شد من درجه اش را هم نمی دانستم./گریه هایش ...
نماز می دیدم که با چه حالتی آرزوی شهادت می کند. سال گذشته که به شهرستانمان رفتیم شهید می گفت به فضل الهی سال 95 سال من است. می گفتم چرا اینطوری می گویی؟ جواب می داد من اینها را می گویم تا اولین شهید مدافع حرم لرستان شوم. بعد که می دید ناراحت می شوم بحث را عوض می کرد. بعد از مسافرت یک روز از سرکار به خانه زنگ زد و گفت منزل شهید عبدیان؟ من هم که ناراحت شده بودم گفتم یک بار دیگر
حضرت زینب(س) هم به ما صبر می دهد هم اشتیاق/ در این راه هیچ شک و ترسی نداشتیم
هایش رفتار کرد و همیشه با بچه هایش مثل یک دوست بود. وقتی دلتنگ او می شوم، دو رکعت نماز به نیتش می خوانم. همسر شهید محمد رحیمی نیز در این نشست با اشاره به عزیمت همسرش به سوریه گفت: بهمن ماه سال 93 بود که او بدون اینکه اطلاعی به ما بدهد و به صورت مخفیانه به سوریه رفت. بعد از گذشت یک ماه متوجه شدم که او در سوریه حضور دارد. سال 94 هم به شهادت رسید. 8 یا 9 ماه پیکر مطهرش مفقودالاثر بود و بعد
مرگ در جریان تعقیب دختر
که مرد ناآشنا خودرو را در اختیار تو قرار دهد؟ سارا: من به ماشین علاقه داشتم وقتی که با او آشنا شدم و تمام مسائل زندگی ام را به او گفتم، تصمیم گرفت به من کمک کند و خودرواش را چند روزی در اختیارم گذاشت. محمد به من گفته بود که زودتر از شوهرم جدا شوم. او به من ابراز علاقه کرده بود. قاضی: گواهینامه داری؟ سارا: نه شاید به همین خاطر باعث شدم پدرم کشته شود.
اصلاح فرهنگ باروری راهکار اصلاح ساختار جمعیتی کشور است
. )) تحلیل های کهنه بعد از دوم خرداد : توصیه آقای منتظری به رئیس جمهور بر گرفته از این تحلیل بود که دوم خرداد 92 ((نه)) به جمهوری اسلامی و مشی عملی ولی فقیه بوده است . درست به واسطه همین تحلیل القایی بود که در سخنرانی 23 آبان 1376 خود از توصیه به رئیس جمهور سخن می گوید : (( من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم میرفتم پیش رهبر و می گفتم شما مقامت محفوظ ، احترامت محفوظ ، ولی 22
ناگفته های کدخدا
؟ کدخدا از گوشه چشم نگاهش کرد و با صدای گرفته از ته گلو گفت: کارهایی که صبح بهت گفتم انجام دادی که حالا دنبال کار جدید می گردی؟! مشدی جهان کلاه نمدی اش را از سر برداشت و گفت: سپردم بچه ها دنبال کارها هستن. همین دو سه روزه انجام میشه... - قول الکی نده! صد روز دیگه هم میای همین حرف ها رو تحویل من میدی! الان خیلی وقته فردا پس فردا می کنی! چند لحظه سکوت حاکم شد و بعد کدخدا
از نبرد چریکی در افغانستان تا رقص عاشقی بر قله های ماؤوت
کل سپاه در مقر لشکر 25 کربلا برگزار شد، همه فرماندهان گردان به بالا حاضر بودند که به محض حضور حسین، فرمانده سپاه از فرمانده وقت لشکر، علت حضور حسین را می پرسد که می گوید: ایشان فرمانده گردان هستند . محسن رضایی علت این انتخاب را می پرسد که در جواب از توانمندی بالای نظامی، اخلاقی و عرفانی حسین می شنود که آن روز ایشان را به عضویت در سپاه تشویق کردند و بعد از مدتی حسین در شهریور آن سال به
اعتراف های قاتل کودک 10 ساله
نقل از روزنامه اعتماد، من و خانواده ام 12 سال پیش از یکی از استان های غربی به تهران آمدیم و همراه مادرم که اکنون 90 سال دارد در خیابان وحدت اسلامی ساکن شدیم. سال 82 با مدرک دیپلم در یک بانک استخدام شدم، اما بعد از پنج سال وقتی برادرم مرا به کراک معتاد کرد، از کار اخراج شدم و از آن زمان خانه بودم. برادر و خواهرانم همه تحصیلکرده و مدیر هستند، اما به مادرم سر نمی زدند. من بچه آخر خانواده
وضعیت خانواده سپهر سرداری یک سال بعد از قتل
: - چی شده این بچه؟ - سرشو بریدن. سرظهر رفته از سرکوچه نون بخره بیاد خونه که تو راه یکی با چاقو سرشو بریده. بابا کجاست؟ مراسم این جشن برای اطرافیانی که در بهشت زهرا به تماشا نشسته اند به کابوسی می ماند. ماجرای کابوس های لیلا از سال ها پیش شروع شد، از وقتی ماموران پلیس در خانه شان را زدند و شوهرش کوروش را به جرم حمل مواد مخدر به زندان بردند. از آن روز به بعد لیلا هم مادر شد
مناظره داغ در تلویزیون/ شریعتمداری: برجام برای ما چیزی نداشت/ شما انگشت کوچیکه احمدی نژاد هم نمی شید/ ...
بر خلاف نظر رهبری 11 روز خونه نشینی کردی؟ ما بودیم که گفتیم چرا در کیش فلان هتل را ساختی؟ و چرا پانته آ ... را به کار گرفتی. اینها همه هست. خرازی عنوان کرد که شش سال بعد که شریعتمداری گفت: همان موقع این کار صورت گرفت. شما در آن زمان در ایران نبودید یا روزنامه ها را نخواندید. این کارشناس مسائل سیاسی گفت: ما به آقای روحانی و معاون اول ایشان احترام می گذاریم. اینکه فرمودید آیا
مرا بکشید اما چادرم را برندارید
روزنامه ها خبر شهادت فاطمه و مرتضی را نوشتند ولی دیگر از ابراهیم خبری نشد و بعد از پیروزی انقلاب خانواده از عروج او و طیبه با خبر شدند. خونم باید برای آقای خمینی بریزد دور حیاط چرخ می زد و شعار می داد: خمینی عزیزم، بگو که خون بریزم، خمینی خمینی شاه به قربان تو، مملکت ولیعهد خاک زیر پای تو. مدام می گفتم: مادر می آیند تو را می کشند. از این حرف ها نزن. از ساواک ترس
محاکمه عضو ایرانی باند یاکوزای ژاپن در تهران
اسلحه اش را به طرف من گرفت و من با قمه به دستش زدم. اسلحه روی زمین افتاد و میلاد به صورت من گاز اشک آور زد. بعد از آن من دیگر چیزی ندیدم و همدستانم با او درگیر شدند. بعد چه اتفاقی افتاد؟ هر هشت نفرمان سوار بر خودرویی که سالم مانده بود فرار کردیم. میلاد هم بعد از خاک کردن مواد مخدری که همراهش بود به سوپرمارکت رفت اما در آنجا مأموری به او مشکوک شده و او را به بیمارستان می برد. نمی
سرنوشت تکان دهنده دختری به نام ستاره
هیچ وقت پولی نداشتم تا همچون همکلاسی هایم از بوفه مدرسه خوراکی بخرم وبه همین دلیل همیشه زنگ های تفریح یا به بهانه درس خواندن داخل کلاس می ماندم و یا به گوشه خلوت حیاط می رفتم تا از گزند نگاههای تمسّخرآمیز بچّه ها دور باشم. من درس خوان ترین شاگر کلاس بودم و همه نمراتم بیست بود. امتحان ریاضی آن روز را هم خوب داده بودم و در حالیکه دیگر هیچ توانی در جسم کوچکم نبود، به سمت خانه راه افتادم
سکوت اصولگرایان و غوغای اصلاح طلبان درباره نامه احمدی نژاد به اوباما
منتشر شد نوشت: من محمودم. یه دوره با هم همکار بودیم. تو رئیس جمهور آمریکا بودی، من رئیس جمهور ایران. یادمه چند دفعه با بچه ها و مشایی اینا، وانت گرفتیم تا فرودگاه – چون باروبندیل زیاد بود – و هواپیمای دربست گرفتیم و اومدیم آمریکای شما. یادش به خیر. قبلا ما با همین تیم می رفتیم سیزده به در پارک چیتگر. البته توی دو سال گذشته هم مجبور شدیم بریم پارک چیتگر و نشد به شما سر بزنیم. این مأمورای فرودگاه هم
ماجرای ذکر الله اکبر ابراهیم هادی و فرار بعثی ها
همیشه هر وقت با ماشین از اونجا رد می شدیم، گیر می کردیم. گفتم: "آقا ابرام برو از بالاتر بیا، اینجا گیر می کنی" گفت:"وقتش رو ندارم، از همین جا رد می شیم" گفتم: "اصلاً نمی خواد بیای، تا همین جا هم دستت درد نکنه من بقیه اش رو خودم می رم". گفت: "بشین سر جات، من فرمانده شما رو می خوام ببینم" و حرکت کرد. به خودم گفتم:" چه جوری می خواد از این همه آب رد بشه!" بعد تو دلم خندیدم و
گفت وگو با یاکوزای ایرانی که از ژاپن فرار کرد
ساله بودم. دو سال در آلمان ماندم و بعد از آن به ژاپن رفتم. چرا رفتی؟ می خواستم پولدار شوم. به من گفته بودند اگر به خارج بروی و کار کنی، می توانی در مدت کوتاهی بار خودت را ببندی. من هم راهی شدم تا بتوانم کار کنم و پولدار شوم. حالا کار کردی؟ وقتی به ژاپن رسیدم، کار نبود. شغل نبود. هیچ کجا به من کار نمی دادند. چرا کار گیرت نیامد؟ آنجا به
مرگ نخست وزیر دوران پهلوی
فاصله چند سال محمود جم سفیر ایران در مصر و فریدون جم سفیر ایران در اسپانیا بوده اند، مدتی محمود سفیر جنگ بود و سالها بعد پسرش رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شد.[9] جم تا آخرین روز عمرش سناتور انتصابی بود و در سال های آخر از محمد رضاشاه گله داشت؛ ولی تظاهر به این کار نمی کرد.[10] جم و نخست وزیری و وزارت دربار مورخه 4 شهریور 1312ش. مخبرالسلطنه هدایت پس از 6 سال و سه ماه
حکایت تنها سرمربی نابینای فوتبال ایران/عوض کردن باشگاه ساده نبود
لباس تاج را بر تن کرده بود. مظلومی به من گفت که اگر پرسیدند از کدام تیم آمدی بگو تاج. داود نصیری، مدیر تیم های ملی به سر تمرین آمد و پرسید که عضو کدام مجموعه ای که جواب دادم: کیان. دو روز بعد فدراسیون 10 هزار تومان پول نقد و بلیت قطار برایم تهیه کرد تا به آبادان برگردم. ولی این تعصب به کیان باعث نشد که قبل از صنعت نفت لباس جم را هم بر تن نکنید. بله. چند ماه به خاطر مجید
دوستان همسرم وحشیانه آزار واذیتم کردند - همسرم در اتاق دیگری بود وبه فریادهای من توجهی نمی کرد
بودم که چگونه می توانم زندگی خود را به پیش برده و هزینه خانواده ام را تامین کنم. به علّت رفتار نامناسب حمید و غرق شدن او در سراب اعتیاد، دیگر تمام بستگان با ما قطع رابطه کرده بودند و تنها همان دوستان نا اهل حمید بودند که همیشه به خانه ما آمده و پس از مصرف موادشان، از حمید نیز احوالی گرفته و مقداری مواد به او ترزیق می کردند تا بلکه اندکی حالش بهتر شود و دربرخی از روزها نیز دلشان به حال من و فرزندم
جنگ نرم علیه دشمن با انتشار روزنامه در ابوغریب
نزدیکان صدام که سرتیپ اطلاعات عراق بود نزد من آمد و خواست که در تلویزیون عراق علیه ایران صحبت کنم تا همه ی امکانات برایم فراهم شود که بتوانم در عراق زندگی کنم؛ که گفتم من اگر می خواستم در این رابطه حرفی بزنم، همان روزهای اول می گفتم، می خواهید مرا بکشید، بکشید، چرا من مملکتم را بفروشم . حسین این اتفاق را این گونه شرح می دهد: به من گفتند 15 سال است اینجایی و از زن و بچه ات خبر نداری. فکر می
برانکو :تصمیم مان درباره رضاییان قطعی است
#146 ahmad ahmadi 2016-08-09 17:28 درود بر شرف برانکو تا بقیه حساب کار بیاد دستشون از باشگاه بزرگتر نیستن و حالا که فهمیدن تو ترکیه ممکنه ذخیره باشه با دوز و کلک نمیتونن برگردن .. اولش گفت قسم میخورم باشگاه منو نمیخواست بعد گفت پولمو نداد ، بعدش که مهدی برگشت گفت باشگاه ماهینی گرفته و دفاع راست ضعف نداره وگرنه برمیگشتم کمک میکردم بعدش رفت با تانکها عکس سلفی گرفت و میگفت تانک تو شهر
مواظب باشین این"حزب اللهی ها"نرن توی کانون آ!
و احوالپرسی کرد. بعد در مورد انجمن کارگردان ها و انتخابات پرسید و یه دفعه برگشت گفت: بچه ها مواظب باشین این حزب اللهی ها نرن توی شورای مرکز کانون آ! سیروس نتونست جلوی خودش رو بگیره و قاه قاه شروع کرد به خندیدن. ما من بهت زده به مخملباف خیره شده بودم و بی اختیار یاد حرف های اون روزش افتادم و در دلم گفتم: واقعا که بشر قابل تغییره، فقط جهتش معلوم نیست!
شیرین زبانی حافظ برای قوماندان تیپ فاطمیون
که مصادف بود با عید غدیر و سعی کردیم مختصر و بی بریز و بپاش و تنش باشد. من 19 ساله بودم و ابوحامد 21 ساله. *7 ماه بعد اعزام شد برای مأموریت چند روز بعد از عروسی مصادف شد با محرم. آقای توسلی تا 5 ماه بعد از عروسی نرفت مأموریت ولی همیشه جلسه بود و مثل کار اداری می رفت و می آمد. 15 خرداد با هم رفتیم برای مراسم رحلت امام(ره) که خیلی خاطره خوبی شد. 7 ماه بعد هم برای اولین بار بعد از ازدواج اعزام شد برای مأموریت. ادامه دارد...
برجام امضا شده اما پول صادرات نفت، برنمی گردد
خرازی که گفت شما اتهام وارد می کنید، افزود: دوستان شما به به و چه چه می کردند. سندهایش هست. از اول ما به این موضوع پرداختیم و به خاطرش دادگاه رفتیم و گفتیم چرا آقای فلانی را به کار گرفتی؟ و چرا بر خلاف نظر رهبری 11 روز خونه نشینی کردی؟ ما بودیم که گفتیم چرا در کیش فلان هتل را ساختی؟ و چرا پانته آ ... را به کار گرفتی. اینها همه هست. خرازی عنوان کرد که شش سال بعد که شریعتمداری گفت: همان موقع این
اسلامیان: در مدیریت فوتبال قحط الرجال است
سال پیش نیست و امروزه برای انسجام و شادی یک ملت مورد استفاده قرار می گیرد. فارس:با همه این تفاسیر مشکل ورزش ما چیست؟ مشکل ورزش ما این است که هنوز ورزش را به عنوان یک موضوع تفریحی به آن نگاه می کنیم و تا وقتی که ذهن ما این باشد همه تصمیم گیری هایمان بر مبنای همین تفریحی بودن قرار می گیرد. یعنی وقتی ورزشکاران را به المپیک اعزام می کنیم نمی آییم یک هزینه ای صرف تدارکات و آماده
حقایقی در مورد - داستین هافمن - که نمی دانید
/> 44. در صحنه ای در فیلم در جستجوی ناکجاآباد در سال 2004، نوک یک انگشتش بریده شد و مجبور شد کل روز را با کمک مورفین به بازی ادامه دهد. 45. وی یکی از طرفداران آرچی کامیکس است و همه شماره های منتشر شده از آن را دارد. 46. شان کانری در فیلم کسب و کار خانوادگی در سال 1989 نقش پدر داستین را بازی می کرد. آن زمان او فقط هفت سال از کانری جوانتر بود. 47. در سال 2013 به
گفتم دستم به خون بختیار آلوده نیست ولی او را خائن می دانم/ وکیلم در دفاعیه نوشت موکلم را فقط به دلیل ...
بمب گذاشته بودند. چقدر ترور کرده اند و خلاصه همه را گفتم. که بچه ها گفتند فلانی! با این حرف ها که می زنی، امکان دارد تو را در پاریس ترور کنند. گفتم اشکال ندارد. بعد در دادگاه بختیار، کاظم رجوی برادر مسعود در دادگاه آمد و ادعا کرد امام دو میلیون دلار به حسابم ریخته و من در آنجا برای ترور برادر مسعود رجوی با بنز پیدا شده ام. اما من در مصاحبه با پاری مارچ همه مسائل را گفته بودم. در دادگاه هم