سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگویی با عضو باند یاکوزا: روزی 400 میلیون تومان مواد مخدر می فروختیم!
قلب مقتول بود. او در گفت وگویی کوتاه [با میزان] درباره اتهاماتش توضیحاتی داده است: مقیم ژاپن هستی؟ من از 18سالگی به ژاپن رفتم و همسرم نیز ژاپنی است. خودم چند سالی می شود که تابعیت کشور ژاپن را دارم. شغلت چیست؟ از اسم و لقبم معلوم است. من در ژاپن مواد مخدر می فروشم و عضو باند یاکوزا هستم. میلاد را تو به قتل رساندی؟ من او
جشن تولد امین تارخ با سخنرانی دهکردی،عسگرپور، پورحسینی و ...
شخصیت او، متعالی و قابل ستایش است و حتی پیشنهاد می کنم که درباره او و فعالیت هایش فیلم مستند ساخته شود. وی با تبریک به مناسبت تولد تارخ، ادامه داد: در این سال ها توفیق داشته ام که در چند عرصه با او همکاری کنم، هم در جلوی دوربین و هم خارج از این قاب، در خانه سینما و سریال جراحت . فعالیت صنفی او بسیار قابل تقدیر است و در جلوی دوربین نیز هر فردی که با تارخ همکاری کرده، گواهی می دهد که
قتل مرموز خواهر و برادر خردسال
توجه به عبور رودخانه از این روستا شروع به تجسس در اطراف این رودخانه کردند. در ادامه مسیر تحقیقات به پدربزرگ خانواده رسید و مأموران روز شنبه 16 مردادماه به خانه پدربزرگ خانواده که مردی 56ساله است، رفتند و پس از بررسی های دقیق خانه، وی را دستگیر کردند. پدربزرگ پس از دستگیری به مأموران گفت: من از سرنوشت نوه هایم بی اطلاع هستم و احتمال می دهم پسرم می خواهد با طراحی سناریوی گم شدن بچه هایش
از پیشنهاد همکاری در دولت روحانی تا عدم حمایت اصولگرایان از احمدی نژاد!
دانستند اما از جایی که دیگر او جای حمایتی از خود نگذاشت، اصولگرایان نیز گفتند که ما او را قبول نداریم. این که نمی شود، عده ای مسئولیت رفتار خود را نپذیرند و یا حداقل نگویند که اشتباه کرده اند؟ سال 84 من مهندس محمد رضا باهنر، رئیس ستاد آقای لاریجانی بودم و این قابل تکذیب نیست. درست نیست که بعد از اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور شد، بگوییم که آه، آه فلانی رئیس جمهور شد، هرگز این کار را نمی
آزارگر ایدزی در پزشکی قانونی
: زمانی که فرزندم را به بوستان محله می بردم، با این دختر نوجوان آشنا شدم و او به من اعتماد کرد. او حتی با من درددل می کرد. چند شب قبل تماس گرفت و گفت که با خانواده اش دعوا و خانه شان را ترک کرده و در خیابان است. سراغش رفتم و او را به خانه ام آوردم. در را قفل کرده و او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. همان جا برای این که از من شکایت نکند، گفتم که مبتلا به ایدز بوده ام و او نیز مبتلا شده است.
مشایی: از رو نمی روم مگر اینکه از جسدم رد شوند
اصرار دارند این موضوع به خودشان مربوط است. مشایی با یادآوری این موضوع که شب جمعه حکم معاون اولی من در دولت اعلام شد و صبح جمعه برگشتیم توضیح داد: دولت نهم تمام شده بود، دولت جدید شکل نگرفته بود و شنبه به مرخصی رفتم که دوشنبه برگشتم. در این فاصله آقای احمدی نژاد به من زنگ زد که کجایی و گفتم بیرون از تهران هستیم. گفت که زودتر بیا، گفتم چشم. دوشنبه آمدم و رفتم خدمت ایشان. ایشان ماجرای مخالفت ها با
بمب نقل و انتقالات پرسپولیس از خانه فرار کرده بود
/> ریاضی که سالها مربی تیم های پایه هما بوده صحبتهایش را اینگونه ادامه می دهد: بعد از حدود 10 جلسه تمرین، علیرضا یک روز به تمرین نیامد. خیلی کنجکاو شدم که بدانم چرا به تمرین نیامده، چون رفتار من طوری بود که با بازیکنان پایه ارتباط مناسبی برقرار می کردم و آنها نیز همیشه مشکلات شان را به من می گفتند. یادم می آید ماه رمضان بود. از حسین فیض که یکی از مربیان بود پرسیدم علیرضا کجاست که او هم نمی دانست. چند
فصل طلاق هنرمندان + عکس
. قصه فیلم ها قصه نیست، فیلم نیست. غصه های زندگیست. حمید گودرزی در حالی تصمیم همسرش به زندگی در خارج از کشور ار دلیل جدایی آنها اعلام کرده بود که چند روز بعد همسرش با انتشار نامه ای جنجالی، پرده از این راز برداشت و دلیل تصمیمش به جدایی را نه زندگی در خارج از ایران که رفتارهای خشن و توهین آمیز گودرزی اعلام کرد و از بی غیرتی مرد ایرانی در ارتباط با او سخن گفت. با این حال گودرزی در گفتگویی
باغبانی که با ویلچر درختکاری می کند
بیشتر کنار می رود و همچون دوران کودکی اش دوباره در مزرعه پدری مشغول می شود: سال 78 خشک سالی شده بود. شهریورماه وقتی برای برداشت گردو بالای درخت رفتم ، شاخه ای که روی آن رفته بودم شکست. اما به خاطر آمادگی جسمانی خوبی که داشتم، خودم را به شاخه دیگری پرتاب کردم ولی آن شاخه هم نتوانست وزن مرا تحمل کند و درنهایت از 7 متر ارتفاع با پشت کمر به زمین خودم و معلول شدم. چندین ماه در بیمارستان بستری شدم. حتی
راز بخشش متهم 10 ساله در تکه روزنامه رها شده
، سراغ گاوصندوق رفتم اما موفق به باز کردن در آن نشدم، ناگهان احمد وارد خانه شد و من را دید، من نیز به سمتش حمله ور شدم و با یک چاقو ضرباتی را به او زدم و از آنجا فرار کردم. با پایان یافتن تحقیقات توسط بازپرس شعبه 17 دادسرای کرج و صدور کیفرخواست برای متهم پرونده، ناصر در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به قصاص نفس محکوم شد و این حکم در شعبه 11 دیوان عالی کشور به تایید رسید. پرونده پس از
خاطرات ترسناک کارمندان اداره کالبدشکافی آمریکا
بازگشتند و گفتند که صدای پسر جوان جاکوب را شنیده اند، اما من به آنها اطمینان دادم که پسرشان مرده و از دنیا رفته است. چند روز گذشت در نیمه های شب برای کاری به سردخانه رفتم، چراغ های ساختمان مثل همیشه سر ساعت مقرر یکی پس از دیگری خاموش می شدند، اما من در سردخانه بودم ناگهان صدایی شنیدم: کمکم کن! متوجه شدم این صدا از درون یکی از یخچال ها می آید. همان یخچالی که چند روز پیش جسد پسر ر ا در آن
شور و خوشحال دختر اصفهانی رتبه 8 کنکور تجربی
به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از اصفهان ، با مهشاد افشار زاده رتبه 8 کنکور تجربی که به همراه خانواده در باشگاه خبرنگاران اصفهان دعوت شده بود به گفتگوی صمیمی نشستم. سین: سلام خودتون را معرفی کنید و بفرمایید چند سال دارید؟ جیم: مهشاد افشار زاده هستم متولد 76 شهر اصفهان و رتبه 8 کنکور سراسری تجربی سین: چه احساسی دارید که رتبه 8 را بدست آوردید و چه کسی این خبر را به
مجاهدی که پیش از شهادت "نمازخوان" شد
؟ من از شهر العماره عراق و فرزند شهید هستم. پدرم در انتفاضه شعبانیه عراق در سال 1990 به شهادت رسیده است. البته ما سال 1995 از این خبر مطلع شدیم. نه از مکان قبر ایشان اطلاع داریم و نه نحوه شهادتشان میدانیم. خانواده ما هم در سال 2001 یعنی یک سال و نیم قبل از سرنگونی صدام به ایران فرار کرد چون با تهدید جدی از سوی حزب بعث مواجه شدیم. بعد از آن در قم مستقر و در حوزه علمیه این شهر به تحصیل علوم دینی
گفتگوی خواندنی با دنیل نوروزی پیش از ترک ایران
بچه های با سن پایین می توانستند بیایند و تیم به تیم بازی می کردیم. از بین همه بچه ها من توانستم به تیم ملی برسم و در رده زیر 16 سال برای دانمارک بازی کنم. کم کم وقتی دیدم می توانم به شکل حرفه ای فوتبالم را دنبال کنم به کپنهاگن رفتم که شرایط رشد بیشتری برایم فراهم باشد. البته در ادامه در چند مقطع از ناحیه زانو و کتف دست با مصدومیت مواجه شدم که چند ماهی نتوانستم فوتبال بازی کنم. به دنبال
فروش400 میلیون تومان مواد مخدر در روز
نرسیدن خون به قلب مقتول بود. او در گفت وگویی کوتاه درباره اتهاماتش توضیحاتی داده است: مقیم ژاپن هستی؟ من از 18سالگی به ژاپن رفتم و همسرم نیز ژاپنی است. خودم چند سالی می شود که تابعیت کشور ژاپن را دارم. شغلت چیست؟ از اسم و لقبم معلوم است. من در ژاپن مواد مخدر می فروشم و عضو باند یاکوزا هستم. میلاد را تو به قتل رساندی؟ من او
مرد ناشناس مرد محکوم به اعدام را نجات داد
از طریق سایت ها پیگیری می کردم. تا اینکه 13 مرداد به پمپ بنزین رفتم؛ در صف ایستاده بودم تا نوبتم شود که چشمم به روزنامه فروش دوره گرد افتاد و یک روزنامه از او گرفتم. در حال خواندن صفحات روزنامه بودم که چشمم به این مطلب افتاد. وقتی متوجه شدم که مردی حدود 13 سال در زندان بوده است و همسرش از او جدا شده، دلم خواست به او کمک کنم. با خودم گفتم حالا که زندگی اش ازهم پاشیده شده می تواند بعد از
گفت وگو با عضو باند یاکوزا: روزی 400 میلیون تومان مواد مخدر می فروختیم!
خون به قلب مقتول بود. او در گفت وگویی کوتاه درباره اتهاماتش توضیحاتی داده است: مقیم ژاپن هستی؟ من از 18سالگی به ژاپن رفتم و همسرم نیز ژاپنی است. خودم چند سالی می شود که تابعیت کشور ژاپن را دارم. شغلت چیست؟ از اسم و لقبم معلوم است. من در ژاپن مواد مخدر می فروشم و عضو باند یاکوزا هستم. میلاد را تو به قتل رساندی؟ من او را
روایتی از شکنجه های وحشیانه سه پاسدار توسط منافقین
را مسلط به کاری که می کند نشان دهد . جواد محمدی و مصطفی معدن پیشه مشغول شکنجه طالب طاهریب بودند، جواد محمدی به مصطفی معدن پیشه گفت: برو چاقو بیاور، مصطفی چاقو را که آورد چاقو را چند بار بر روی بازوی طالب کشید که بار سوم خون بیرون زد و بر اثر درد شدید تکان خورد. طالب طاهری می خواست حرف بزند که جواد محمدی با مشت توی دهانش کوبید، طوری که دندانش شکست. جواد گفت حالیت می کنم و سپس
رقابت جناب خان و سام درخشانی برای تصاحب بیلبوردهای شهر!
ها و زمانی شد که او سرپرستی خانواده اش را بر عهده داشت. وی در این خصوص گفت: من زمانی هم حامی خودم بودم و هم خانواده ام. به همین جهت بیش از اینکه به خودم نگاه کنم خیلی اوقات به فکر درآوردن پول از حرفه ام بودم و خیلی از کارها را به خاطر بحث مادی پذیرفتم. وی باز هم از شرایط سختی که در مقطعی از زمان برایش به وجود آمد، تعریف کرد و افزود: من کاملا از جنس همین مردم هستم و تنها شاید شغلم بیشتر
دیگر آلبوم جدیدی نخواهم ساخت
به گزارش بولتن نیوز، علی تفرشی خواننده در خصوص آخرین فعالیت های خود گفت: در حال حاضر عضو شورای موسیقی وزارت ارشاد و عضو شورای موسیقی صداوسیما هستم، همچنین کار آهنگسازی نیز می کنم و عمده درآمدم از طریق این راه ها است. وی افزود: سالهای گذشته با هزینه و سرمایه گذاری خودم آلبوم تولید می کردم و همراه گروه نوازندگان پاپ خودم در شهرهای مختلف ایران اجراهای زیادی داشتم اما در حال حاضر برای تهیه
سالروز شهادت فرمانده نیروی زرهی تیپ ذوالفقار
من به دنبالش دویدم. در حین فرار می گفت مادر جان با هواپیما می خواهم بروم الان وقت حرکتش است. خداحافظ! من رفتم. فرمانده نیروی زرهی تیپ ذوالفقار در سال 1362 به عنوان فرمانده نیروی زرهی تیپ ذوالفقار به مریوان اعزام شد، در آن زمان جاده مریوان امنیت چندانی نداشت به صورتی که از صبح تا 4 بعدازظهر جاده دست نیروهای خودی بود و بعد از آن دموکرات ها در جاده مستقر می شدند، این نا امنی
نخبه قرآنی با ازکارافتادگی چهار عضو را دریابید/ ردپای گمشده عمل در وعده های برخی مسؤولین!
است؛ برای همه دردهایم هم مدرک و سند پزشکی دارم. من همیشه کت شلواری و تروتمیز هستم، یعنی از زمان نوجوانی و جوانی این گونه بوده ام. اخیراً هم که دیگر خودم نمی توانم ظاهرم را آراسته کنم، همسرم این کار را انجام می دهد. بنابراین در ظاهر کسی باور نمی کند که چقدر وضعیت بدی دارم. فارس: چند سال است که با بیماری دیابت دست وپنجه نرم می کنید؟ سال 73 بیماری من شروع شد، آن زمان زیر 30 سال
باهنر: فضا بغرنج است، اصولگرایان چهره کاریزماتیک ندارند
اصولگرایان رفتار کرد او را اصولگرا دانستند اما از جایی که دیگر او جای حمایتی از خود نگذاشت، اصولگرایان نیز گفتند که ما او را قبول نداریم. این که نمی شود، عده ای مسئولیت رفتار خود را نپذیرند و یا حداقل نگویند که اشتباه کرده اند؟ سال 84 من مهندس محمد رضا باهنر، رئیس ستاد آقای لاریجانی بودم و این قابل تکذیب نیست. درست نیست که بعد از اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور شد، بگوییم که آه، آه فلانی رئیس
زلاتان و زبانی که نیش می زند
کرد. کاملا ترسیده بودم زیرا قیچی با فاصله کم از سر من عبور کرد و به دیوار خورد و ترک ایجاد کرد. به سراغ میدو رفتم و یک مشت به او زدم ولی ده دقیقه بعد، همدیگر را به آغوش کشیدیم و مشکلمان حل شد. کمی بعد متوجه شدم که مربی تیم آن قیچی را نگه داشته تا به عنوان سوغاتی به فرزندانش بدهد. ماجرای درگیری اش با حسام میدو، ستاره مصری 11- وقتی گواردیولا شروع به فلسفه بافی می کرد، به ندرت
رامین ها همچنان از هم تبری می جویند!
/> به عنوان نمونه درباره تصویب لایحه خانواده دولت و مجلس قبلی و همراهی زنان اصولگرا با این لایحه گفته بود: چرا خودشان تشریف نمی برند خانه؟ اگر به این رسیده اند که شأن زن در این حفظ می شود که در خانه باشد، استعفا بدهند بروند در خانه بنشینند تا عملا این را نشان بدهند. مشکل ما از نگاه های کلیشه ای نشئت می گیرد . او در آلمان و در 19 سالگی با رامین آشنا می شود و با هم ازدواج می کنند. سال 1995 بعد
زندگی متفاوت روحانی با یک دست!
داد و به نوشتن وادار می کرد. و بالاخره ما این نوشتن را ادامه دادیم. مردم با دیدن من تعجب می کنند بعد از جبهه هم داستان طلبگی و درس و بحث ادامه دارد. بعد از جبهه مشغول درس و بحث شدم. بعد از چند سال به نوشتن و پژوهش رو آوردم. بیشتر هم با مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما و موسسات مختلف پژوهشی همکاری داشتم. آقای قربانی از نگاه های متفاوت مردم می گوید؛ از اینکه برخی با
آزار و اذیت وقیحانه زن جوان توسط 2 دوست شوهرش
که روزی این همه اندوه و درد، سرانجام محو و نابودم خواهد ساخت. در یک خانواده ساده و معمولی زندگی می کردم ، مادرم مرا همیشه ایّام مورد مهر و محبّت فراوان خود قرار می داد، ولی پدرم آنگونه که می بایست هیچگاه به اعضای خانواده ش و نظرات آنان هیچ بهایی نمی داد و همیشه حرف ،حرف خودش بود. فراز و نشیب های گوناگون زندگی دوران کودکی را به سرعت در بستر رویاهای عاشقانه، پشت سر گذاشته و به سن
شهدای مدافع حرم را حضرت زهرا گلچین می کند
النصره به شهادت رسید. قرار بود ماه رمضان من هم به جبهه مقاومت اسلامی در سوریه اعزام شوم که بعد از شهادت برادرم مادرم وضعیت روحی خوبی ندارد و فعلاً اعزام نشدم. ویژگی اخلاقی برادرتان چگونه بود که لایق شهادت شد؟ حسن همیشه لبخند به لب داشت. در صحبت هایش دنبال مسائل خیر بود. نگاه خیر به مردم داشت و دنبال خیر رساندن به دیگران بود. تا آنجایی که از دستش برمی آمد به لحاظ کاری و مالی خیلی دلسوز بود و
پسری که سر اعضای خانواده اش را برید (+عکس)
دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می شود که اولیای دم برای وی حکم قصاص خواسته اند. وقتی به آنجا رفتم با جنازه های خونین پدر،مادر و پدربزرگ میلاد روبه رو شدم. میلا می گفت آنها را با چاقو کشته و حالا برای حمل جنازه ها نیاز به کمک دارد. به دنبال تماس این مرد ماموران به خانه مورد نظر در خیابان کوهسار رفتند و میلاد را بازداشت کردند.این پسر در بازجویی ها گفت: پدر و مادرم با من اختلاف
اقدام بی شرمانه مرد متاهل پس از تجاوز به دختر نوجوان
کنارش هستم. ترسیده بودم و از خانه امیر فرار کردم و در این مدت خانه یکی دوستانم پناهگاه من شده بود تا اینکه خواستگار قدیمی ام به من زنگ زد و خواست تا به دیدنش بروم که دستگیر شدم. کارآگاهان وقتی ادعای دختر جوان را شنیدند و مشخص شد که مرد جوان قصد داشته با این داستانسرایی ایدزی فریبا را برده خودش کند. در ادامه کارآگاهان برای دستگیری امیر وارد عمل شده و روز 18 مرداد ماه این مرد شیطان