تهران؛ زیر آسمان زخمی، روی زمینِ سبز/ مردم برای عید، زندگی می کارند - خبرگزاری تابناک
تهران؛ زیر آسمان زخمی، روی زمینِ سبز/ مردم برای عید، زندگی می کارند
سایر منابع:
سایر خبرها
خرده روایت هایی از شب های عاشقی قزوینی ها
می شناسمش. اگر چه این روزها خیلی چیزی مرا متعجب نمی کند ولی حضورش عجیب است. چهره ام را از سرما و یک آلرژی دامنه دار پوشانده ام، به گل های توی سینی و اسپند نگاه می کنم و در دلم می گویم: تو خوش آمدی تازه وارد آشنا. دوست دارم چند دانه اسپند بریزم و بگویم کاش چشم نخورید، کاش سرنوشت تو و همه تازه واردهای انقلاب دور باشد از هر چه بدی و کژی، این سمت تاریخ، جای زیباتری است. مسجدمان را پس بدهید این قفل محکمی که بر در می بینید مربوط به یکی از مساجد شهر است که بخشی از مسجد را بسته و اجازه استفاده به رزمندگان را نمی دهند. رزمندگان فرهنگی چه کردند؟ هیچ ...
روایت سربازان ایران و ستون های پایدار جبهه تولید
سحرگاه دهم ماه رمضان بود و اهل خونه دور سفره سحری... علی آقا همون طور که قاشق برنج دستش بود، گفت: بابا مهدی دیروز معلم مون سرکلاس از کار و تلاش شبانه روزی می گفت که چقدر برکت میاره تو خونه ها و ما بچه ها باید همیشه قدر بابای زحمتکش خودمون رو خیلی بدونیم. باباجونم، بهت افتخار می کنم. آقا مهدی که بغض کرده بود گفت: افتخار من و مامانت، شما بچه های دسته گُل هستین. زهرا خانم،با گوشه روسری سبزش اشک جاری شده رو پاک کرد و گفت: خدایا برای این خانواده هزاران بار شُکرت. آقا مهدی گفت : دعای سفره را زهرا بخون که اذان شد. همه دست شون رو بلند کردن سَمت آسمون و با زهرا خانم تکرار کردن، خدایا برای ...
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
به گزارش شهرآرانیوز، ساعت از 10 شب گذشته بود که تلفن زنگ زد. سمیرا بختیاری هنوز سحری فردا را آماده نکرده بود. برنج را تازه در قابلمه ریخته بود که نام نسرین همسر برادرش روی صفحه گوشی افتاد. همان لحظه دلش فرو ریخت. نسرین هیچ وقت آن موقع شب زنگ نمی زد. گوشی را که برداشت، صدایی هراسان از آن طرف خط گفت: زدن... سمیرا ابتدا فکر کرد مثل شب های قبل، فقط خبری از حمله است. اما چند ثانیه بعد وقتی نام رضا را شنید، انگار همه چیز در خانه ایستاد. چند دقیقه بعد او با بچه هایش در ماشین، در تاریکی جاده های کرج به دنبال نشانی از برادرش می گشت. آن شب تا صبح، شهر برای او فقط یک سؤال داشت: رضا ...
گزارش میدانی از بیمارستان هفتم تیر که راهروهایش پر از مصدومان جنگ شده
دارد اما نه به خاطر شرایط جسمی اش حوصله صحبت دارد و نه رغبتی به گفت و گو. با این حال از روی ادب و با اصرار من به اختصار ماجرای آن شب حادثه را اینگونه نقل می کند: شنبه شب حدود ساعت 10:30 شب سر کوچه، دم ایستگاه صلواتی نزدیک مسجد امام حسن مجتبی ایستاده بودیم که یکدفعه موشک خورد کمی آنطرف تر. به طور ناخودآگاه با چند تا از بچه ها رفتیم به سمت انفجار اولی که بعد از دو سه دقیقه دوباره انفجاری رخ داد و دیگر چیزی متوجه نشدم تا اینکه در بیمارستان به هوش آمدم. درد امانش را می برد و بریده بریده از مرد میانسالی که با دو تا عصای زیر بغلی و دست و پای آتل بندی شده کنار تخت روی صندلی نشسته می خواهد ...
چادرها و روسری هایشان خیس خیس می شود اما دیگر حتی چتر هم نمی آورند
پایش را ماساژ می دهد. می گویم حاج خانم ماشاءالله به حضورت. با این پا و عصا خودتو رسوندی. می گوید: شب های اول مرتب میومدم پا درد امانمو بریده. چند شبی خونه موندم. امشب نوه ام تو گوشی دیده پهلوی فراخوان داده بزنین بیرون شعار بدین. یاد خرابکاری فراخوان اون دفعه اش افتادم گفتم بیام تو صحنه تا دوباره خرابکاری بالا نیومد. میدونو برای پهلوی خالی نکنیم اینجا زنان پا به پای مردان در میدان هستند. گاهی حتی از آنها هم جلو می زنند. هر کسی هر چه در چنته دارد رو می کند. یکی با تکان پرچم، یکی با حضور در خیابان و یکی با لقمه گرفتن. اینجا زنان دست در دست هم دادند و خیال ندارند تا روی دشمن را کم نکرده اند دست بردارند. امام خمینی (ره) زنان انقلاب 57 و نسل آنها را خوب می شناخت که فرمودند زنان رهبران این نهضت هستند. دسترسی به سایر اخبار سیاسی ...
چند پیشنهاد ساده برای گذری سبز از این روزهای غم آلود | برگ تازه ات را رو کن
گلتان کود بدهید؟ طرز صحیح قلمه زدن گیاهان مختلف چگونه است؟ چه وقت باید خاک گلدان عوض شود؟ از آفت کش ها چه زمانی باید استفاده کرد؟ پاسخ همه این سؤالات را می توانید در کتاب های راهنما پیدا کنید. حتما شما هم تا به حال این جمله را شنیده اید که می گویند: فلانی دستش به گل و گیاه می رود. درست است، برخی دست ها انگار معجزه می کنند. آیا از این دست آدم ها در اطراف خود دیده اید؟ شاید خودتان یکی از همین آدم ها باشید. بسیار خب، حالا بگویید آیا تابه حال به کسب درآمد از این موضوع فکر کرده اید؟ شاید در ابتدا خیلی ایده بزرگ و وحشتناکی به نظر برسد، اما چه بسا کار های بزرگ که از ایده های کوچک ...
روایتی عاطفی از روزهای پراضطراب جنگ به قلم یک روزنامه نگار زن/حلوا می پزم برای آرامش روح درگذشتگان/ ...
. درون قلبم حفره ای خالی حس می کنم اما سرپا می مانم. شب با سکوتش از راه رسیده و اهالی خانه ما به کمک قرص های آرامبخش به خواب می روند. اما من می دانم این سکوت دوامی ندارد. شده ام مایه خنده پسرها. با هیجان برای پدرشان تعریف می کنند تا خبر میاد فلان جا رو زده مامان گوشی رو برمی داره و به یکی دو نفر زنگ می زنه. یعنی همه جا آشنا داره و بعد بلندبلند می خندند. خوشحالم که دست کم توانسته ام بهانه ای باشم برای لحظه ای شاد بودنشان. جنگ، شادی را از دل ها می برد و ما که این را می دانیم، با جنگ می جنگیم؛ به هر شکل و با هر بهانه ای. بچه ها به تعریف شاهکارهای مادرشان ادامه می دهند. راحتشان می گذارم و ...
روایت میدانی از هموطنان تهرانی که دست در دست هم پای وطن مانده اند/ ایستادگی همدلانه زیر آتش جنگ
اتاق دو نفر از نوجوانان مشغول رفع اشکال فیزیک، دو نفر مشغول سیر در فضای مجازی و یکی دو نفر مشغول کارهای متفرقه هستند، حکایتشان جالب است؛ خودشان می گویند به جای کافه چند سال است که قرارهای دورهمی خودمان را با خرید خوراکی های متنوع در مسجد می گذاریم. اولش از یک کلاس روان شناسی شروع شده و تا امروز ادامه داشته است. آن ها از افرادی می گویند که شاید در طول عمرشان هرگز به مسجد نرفته باشند اما به خاطر برگزاری کلاس های هنری مختلف به عنوان مدرس تازه کار یا هنرجو به این مسجد رفت و آمد می کنند. فاطمه چگینی نوجوان هفده ساله ای است که به همراه بعضی از بچه ها از بقیه نوجوانان بیشتر فعال است. او از شب های ...
کارستان همدلی در محله چهنو مشهد
، خیلی ساده به ما می گوید: چون رهبر عزیزمان شهید شده است. در محله چهنو، علاوه بر مسجد شجره، هفت مسجد دیگر وجود دارد که همه در این ایام، در یک مسیر حرکت می کنند و برنامه هایشان را با یکدیگر پیش می برند. مریم امیری پور، از فعالان مسجد رضویه است که تنها چند کوچه با مسجد شجره فاصله دارد. او 24 سال است در این محله سکونت دارد و حالا به یکی از معتمدان محله تبدیل شده است. او می گوید: محله ما هشت مسجد دارد که هر کدام قرار است یک شب، افطاری و سحری نیرو های بسیج و گشت شبانه را به عهده بگیرند و در این کار، اهالی مسجد از هیچ کمکی، دریغ نمی کنند. امیری پور از شب های شروع جنگ و شور و ...
چراغ روشن جنگ در بهشت زهرا
این سنگ پایان صدای خنده ای باشد که تا همین چند روز پیش در خانه می پیچید. اطرافش آدم های دیگری هم هستند که هر کدام داستانی شبیه همین دارند؛ داستان هایی که با یک صدای سوت در آسمان شروع شد و به سکوتی در اینجا رسید. بهشت زهرا این روزها فقط گورستان نیست؛ دفتر خاطرات شهری است که هر صفحه اش نامی تازه دارد. با این حال، میان تمام این اندوه، چیز کوچکی هنوز زنده است: دست هایی که غریبه ها را در آغوش می گیرد، لیوان های چای که بی هیچ پرسشی میان مردم می چرخد، و زمزمه هایی که می گویند درد اگر مشترک شود، شاید کمی قابل تحمل تر باشد. سنگرِ سکوت و خدمت جنگ شهر را پر از صدا می کند، اما اینجا ...
گزارش تصویری | مراسم وداع با کوچک ترین شهید جنگ رمضان
...> گفت: بسیجی همیشه آماده است، چون حرف رهبرش اینه! (به نقل از برادر شهید) مزدت در این دنیا، تغییر رفتار معلمت بود کتاب را به او دادم. چند دقیقه به آن زل زد. یکی دو صفحه را ورق زد و جسته گریخته خواند. با دست پاچگی، بچه ها را از کلاس بیرون فرستاد و در را بست. گفت: به کسی نباید حرف بزنی، هم برای برادرت خطرناکه و هم برای من، قول می دی؟ قول دادم و به حیاط مدرسه رفتم. چند روز بعد، زنگ تفریح من را به داخل کلاس برد و کتاب را از کیفش درآورد و گفت: این رو به برادرت بده، اگه باز هم داره برای من بیار، این کتاب های مذهبی رو اگه مأمور ها بگیرن، به دردسر می ...
تصاویر/کمتر دیده شده از رهبر معظم انقلاب اسلامی شهید سید علی خامنه ای
جبهه؟ پدرش می گفت: آخه پسرجون! گیرم که من بگذارم، کسی بچه اندازه تو رو می بره؟ فعلاً وقت درس خوندنته. هروقت بزرگ شدی، ما حرفی نداریم. الان اون هایی باید برن که بزرگترن. او جواب می داد: پس حالا که اجازه نمی دین من برم، اقلاً شما برین. آخه از خونواده ما هیچ کس نباید جبهه باشه؟ می گفت: پسرجان! مگه دایی هات جبهه نیستن؟ سعید می گفت: دایی ها وظیفه خودشون رو انجام می دن، ما چی؟ بالاخره کاری کرد که پدرش از طریق جهاد سازندگی به جبهه اعزام شود. (به نقل از مادر شهید) نهی از منکر خواهرش کلاس اول ابتدایی بود. از در که وارد شد، چند ...
روایتی از آنها که تهران را خالی نکرده اند
شفاآنلاین جامعه نیمه اسفند ساعت 18؛ چند انفجار سمت شرق، مرکز و بقیه مناطق تهران رخ داده است. شهر خلوت است اما بعد از هر انفجار مردم وسط کوچه جمع می شوند، چند دقیقه ای از تجربیات، ترس و فضایی که لحظه انفجار تجربه کرده اند، می گویند و کم کم دوباره کوچه ها خلوت می شود طوری خلوت که انگار سال هاست کسی در این محلات زندگی نمی کند. به گزارش شفاآنلاین ، حدود دو هفته از شروع جنگ می گذرد، با وجود تجربه جنگ 12 روزه به نظر می رسد مردم همچنان در شوک اتفاقات چند هفته و چند ماه اخیر هستند. با هرکه صحبت می کنم، می گوید همه چیز شبیه یک خواب است، گویی وسط برگی از تاریخ رها شده ایم و به سرنوشت خودمان ...
روزنوشت های ایران
؛ آنجا که بسیجی ها در شب های عملیات می زدند به خط اول دشمن. آه از لبخند وداع این گمنامان. اکنون، در محل یکی از ایست بازرسی های جاده خاوران، همان لحظات برایم تکرار می شود. انگار دشمن به اشتباه خود پی برده. دیگر مراکز مهم نظامی برایش اولویت اول نیست و قلب جبهه را هدف گرفت، مردمی که مثل ایام جنگ بسیجی شدند. اکنون در ذهن نتانیاهو چه می گذرد؟ نکند این یک دام باشد؟ این تهران با گنبد انسانی دست نیافتی است. خیلی دوست دارم به پایتخت این مرد، نتانیاهو بروم. اما چگونه؟ با کدام پرواز؟ ... خودم را به اولین پرواز فرودگاه آلفا می رسانم؛ پرواز موج 53. به چند استوانه نوک تیز رو به تل آویو می رسم. پاسدارهای ...
برای آنکه مشعل کلمه را روشن می کرد...
تازه و امروزی در آن ها پیدا بود. آرام از جواد پرسیدم: این آقا سید کیست؟ گفت: آسیدعلی آقای خامنه ای. این نخستین بار بود که ایشان را از نزدیک می دیدم. آن روزها ممنوع المنبر شده بود، اما در مسجد کرامت جوانان را گرد آورده و برایشان کلاس قرآن گذاشته بود. این برنامه جمعه ها به طور منظم برگزار می شد. پیش از آن نام آسیدعلی آقا را از ترجمه کتابی از سید قطب شنیده بودم؛ از نخستین کتاب هایی که آموزه های اسلامی را با زبانی تازه، روان و خواندنی به فارسی منتقل کرده بود. پنجشنبه 1 اردیبهشت این روزها شهر پُر از شعار است. شب های مشهد با شعارهایی ...
انقلاب اسلامی فاصله میان هنر و مردم را کاهش داد/ هنرمند باید به متن گسترده جامعه و مردمی که هر شب در ...
سید مصطفی موتورچی مدیر دفتر تئاتر بچه های مسجد مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس با اشاره به وظایف هنرمندان در نقش آفرینی موثر ایام جنگ اظهار داشت: ما معتقدیم که انقلاب اسلامی فاصله میان هنر و مردم را کاهش داد. پیش از انقلاب، هنر بیشتر در اختیار قشر خاصی از افراد قرار داشت؛ کسانی که خود را روشنفکر می نامیدند یا از طبقات خاص جامعه بودند و چنین برداشت می شد که هم کنشگران عرصه هنر و هم مخاطبان آن، گروهی محدود و خاص هستند. انقلاب اسلامی همان گونه که بسیاری از قواعد جاری و پذیرفته شده در جهان را دگرگون ساخت، این نگاه را نیز تغییر داد. وی افزود: حضرت امام خمینی ...
به وقت بی پدر شدن
صبح نهم اسفند ماه 1404 است. خیابان ها غلغله است. هیچ خیابانی در تهران وجود ندارد که ترافیک نباشد. دشمن قسم خورده ایران اسلامی، به خاکمان تجاوز کرده. اولین اصابت هم در بیت رهبری بوده. "آقا در بیت بوده؟ نمیدانم. فکر نمیکنم. " این دیالوگ ثابت میان مردم رد و بدل میشود. پایگاه فراخوان داده. "هرکس هر ساعتی میتواند بیاید. باید بساط ایست بازرسی را پهن کنیم. " بچه ها هر کدام از گوشه و کنار شهر خودشان را به پایگاه رساندند. محله شلوغ است و کمی امنیتی. چون در جنگ دوازده روزه محل اصابت بوده؛ هر لحظه امکان حمله وجود دارد. البته که تعدد مساجد در محل زیاد است و وفور نعمت بسیجی است. هر پایگاه ماموریت ...
روایتی از آنها که تهران را خالی نکرده اند
به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، حدود دو هفته از شروع جنگ می گذرد، با وجود تجربه جنگ 12 روزه به نظر می رسد مردم همچنان در شوک اتفاقات چند هفته و چند ماه اخیر هستند. با هرکه صحبت می کنم، می گوید همه چیز شبیه یک خواب است، گویی وسط برگی از تاریخ رها شده ایم و به سرنوشت خودمان نگاه می کنیم. نیمه اسفند ساعت 18؛ چند انفجار سمت شرق، مرکز و بقیه مناطق تهران رخ داده است. شهر خلوت است اما بعد از هر انفجار مردم وسط کوچه جمع می شوند، چند دقیقه ای از تجربیات، ترس و فضایی که لحظه انفجار تجربه کرده اند، می گویند و کم کم دوباره کوچه ها خلوت می شود طوری خلوت که انگار سال هاست کسی در این محلات ...
[ محمد صالح علا ] بهار از راه آینه وارد می شود...
یقه باز، که بهار حصه ای عادلانه و بی واسطه برای همه است. هیچکس نمی تواند بهار ما را تا بزند و در جیب خود بگذارد. بعدتر آن را با پیک موتوری برای کسانی که خود می پسندد، ارسال کند. زیرا بالعکس زمستان، پنجره های بهار، رو به بیرون باز می شوند. مهم تر این که هرگز کسی از بهار بدی ندیده است. پس این نوروز که دست در گردن سالی تازه می آید، بر هر که در کنار بهار است، خنشان باد! همۀ نوروزهای کودکی برای من در کنار خانواده، پدر و مادر و فامیل گذشته است. در سال های گذشته اما همیشه سر کار بوده ام؛جز این یکی دو سال که در خانه نشسته ام. من از ابتدای زندگی ام کارمند تلویزیون بوده ام و همیشه کار کرده ام ...
همنوایی اهالی فرهنگ و هنر و رسانه شهرستان لنده با حماسه رمضان
...> آنها شعار می دادند "دست خدا عیان شد خامنه ای جوان شد"،" ای رهبر آزاده آماده ایم آماده ایم"، طیبه برزیان خبرنگار پایگاه خبری فریاد جنوب شهرستان لنده ✍باید در صحنه باشیم. همراه بچه های پاتوق داستان جمع شدیم و درباره روایت ها صحبت می کردیم. بچه ها یکی یکی روایت هایشان را خواندند و بقیه نظر دادند. در این میان چند روایت از کانال رواینا خواندیم تا نقاط ضعف و قوت خودمان را پیدا کنیم. چندین عکس از تجمعات شب قبل به آن ها نشان دادم. از جمع 9 نفری ما 7 نفر در مراسم شب قدری که رهبری را اعلام کردند، حضور داشتیم. رو به آن ها گفتم: موضوع مشخصه، بسم الله ...
آمده ام که برای حضورم در اغتشاشات حلالیت بگیرم!
...، وقتی تو گوشیم خبر شهادت آقای خامنه ای اومد، نمی دونم اون لحظه چه اتفاقی برام افتاد. انگار دنیا رو سرم آوار شد. بی اراده گریه کردم. وقتی فهمیدم که رهبر توی پناهگاه نبوده و خبر مسکو رفتنش دروغ بوده، همون لحظه دلم خواست توبه کنم و نماز بخونم، نماز صبح خوندم. برای اولین بار بعد از سال ها قهر بودن با خدا. حتی دستام ناخون مصنوعی داشت، اما بعد از شهادت رهبرم همه رو کندم. الان همه نمازامو می خونم، هر شب هم میام تو جمع این مردم و به همه این هایی که رهبر رو در زمان حیاتش دوستش داشتن، حسادت می کنم. سرش را بالا آورد، گویی مصمم تر شده بود. یک آه بلند و عمیق کشید و گفت: حق با شماست، رسانه ها ...
فیلم / شوخی دو تازه عروس سینمای ایران / مریم مومن و متین ستوده همدیگه رو قهوه ای کردند / متین ستوده : ...
مریم مومن و متین ستوده دو تازه عروس سینمای ایران هستند. ویدیویی از حضور این دو ستاره در برنامه حامد آهنگی را مشاهده می کنید.
چادر عزا بر سر کوی وبرزن به همت بانوان محله بالاخیابان مشهد
در بولوار نصب شد، شهرداری منطقه ثامن هم پای کار آمد. چند طاقه پارچه و پایه پرچم به آن ها تحویل داد تا این همراهی، کار را تسریع کند. طهرانیان ادامه می دهد: وقتی اطلاع رسانی کردیم، از همه شهر، حتی از همه کشور به کمکمان آمدند. چند تولیدی اعلام آمادگی کردند و مردم هم برای خرید پارچه باکیفیت مبالغ قابل توجهی کمک کردند. نجمه امانی که از اعضای اولیه این گروه است، می گوید: ما هیچ وقت دست روی دست نمی گذاریم. بودجه اولیه را خودمان گذاشتیم و پارچه خریدیم و شروع کردیم. مردم هم وقتی دیدند کار جهادی است، به کمک آمدند. الان بیشتر از 10 چرخ خیاطی آورده اند و هر روز و شب حدود 40 نفر خانم مشغول هستند ...
داستان میکائیل؛ کودکی که شب قبل از شهادت سوره بروج خواند
.... پدرش روایت را از چند روز قبل تر شروع می کند. می گوید: من چند ماهی بود که از میناب منتقل شده بودم به آبادان اما خانواده ام را گذاشته بودم همان میناب بمانند تا سال تحصیلی بچه ها تمام شود. گاهی زندگی همین طور ساده پیش می رود. با فاصله ای چند صد کیلومتری میان یک پدر و خانواده اش، با امیدی که می گوید چند ماه دیگر همه چیز دوباره کنار هم قرار می گیرد. اما جنگ، حساب دیگری دارد. جنگ گاهی در فاصله چند دقیقه تمام نقشه های ساده زندگی را به هم می ریزد. روز قبل از حادثه، مرخصی چند روزه ای که پدر برای سرکشی به خانواده اش گرفته بود تمام می شود. باید برگردد آبادان و سر کارش. همان صبحی که می خواهد ...
پشتیبانی بانوان محله ایثارگران مشهد از بسیجیان با محوریت مسجد
بعد آماده می کنم. شجاعی فر همه این کار ها را به عشق وطن و به خاطر عهدی که با امام رضا (ع) بسته است، انجام می دهد. به قول خودش شاید روزی حدود دوساعت هم نخوابد، اما وظیفه خود می داند تا زمان پیروزی بر دشمن، خدمتگزار مردم باشد. آمنه محمدزاده، خودش را خدمتگزار بسیجیان معرفی می کند و می گوید: از زمان جنگ به همراه خانم های محله تصمیم گرفتیم پشت جبهه کمک کنیم. بچه های بسیجی برای امنیت ما کشیک می دهند. این وظیفه ماست که به آن ها بگوییم قدردان زحماتشان هستیم. او ادامه می دهد: امسال در خانواده برنامه های دورهمی افطاری را کنسل کرده ایم. به فامیل می گویم افطاری ندهند و ...
روایتی از شهید روز دوم جنگ: علیرضا ، دوست دوران کودکی من بود
بان بزرگی خوابیده اند. اکثرا قبرهای یک فرم دارند و پایین سنگ قبر بیشترشان نوشته شده: شهادت به دست رژیم صهیونیستی. برای بعضی محل دقیق تر شهادت هم نوشته شده و برای برخی به تهران اکتفا شده است. وارد قطعه که می شوم می بینم بخش جدیدی در آن فعال شده و شهدای جدید در آن دفن می شوند. بر خلاف تصورم دیر می رسم. پیکر را دفن کرده اند و روی آن گل گذاشته اند. پدر علیرضا پایین قبر روی یک صندلی نشسته و دور قبر هم چند خانم و بچه نشسته اند و برخی قرآن می خوانند. علیرضا 6 فرزند داشت، بزرگترینشان یک دختر کلاس هفتمی است و کوچکترین، یک دختر 18 ماهه که در آغوش یکی از اقوام بود. همسرش یک خانم عینکی است که ...
طبقه متوسط اولین قربانی جنگ
موشک به خودش می لرزه و میره توی کمد قایم میشه که صدا رو نشنوه. حتی اگه بخوام بغلش کنم میگه تو هم بیا توی کمد که آدم بدا اذیت مون نکنن. حالا من نمی دونم چند سال باید بگذره که شاید این حس ترس برای بچه ام کمرنگ شه. الان هم با کوچک ترین صدایی گریه می کنه و دوباره میره توی کمد قایم می شه. جنگ همیشه پر از آسیب های روانی، جسمانی و مالی است، اما همیشه بیشترین آسیب را طبقه متوسط می بینند، افرادی که در جنگ، زندگی، درآمد و امیدشان را از دست می دهند و هیچ وقت مشخص نیست که به حالت طبیعی روان و زندگی مورد نظرشان دست پیدا کنند یا نه. ...
ثمره ملت باوری در خیابان ها
مختلف دست به کار شده اند. برخی از آن ها به حضور حداکثری در تجمع های روزانه و شبانه در میدان های اصلی روی آورده اند و عده ای علاوه براین، در تلاش اند تا خلأهای احتمالی در سایر ساحت ها را جبران کنند. گزارش پیش رو، گفت وگوی اصفهان زیبا با متولیان برخی گروه های مردمی است که در این روزها مشغول به کارند و از کنشگری هایشان در این ایام گفته اند. کنشگری های زنانه که نذر ظهور می شود سوده عبداللهی سال 1400 بود که گروهی از بانوان دور هم جمع شدیم و با مبنا قراردادن این روایت که مسلمان شب سر بر بالین نمی گذارد، در حالی که همسایه اش گرسنه باشد، به پخت غذا برای مستمندان ...