راز جنایت در دانشگاه قزوین - شفا آنلاین
سایر منابع:
سایر خبرها
جناب سروان این عروس و داماد لباس های همدیگر را می پوشند ! / مادر شیوا : این دو عکس متعلق به شیوا دخترم ...
من بود. من هر کاری از دستم برمی آمد برای موفقیت و خوشبختی اش انجام دادم .مدرسه خوب رشته هنری خوب ورزش سفر هر چیزی که فکرش را بکنید. همه چیز خوب بود تا وقتی که با پویا آشنا شد. من اصلا احساس خوبی نسبت به پویا نداشتم اما چون دخترم عاشقش بود با ازدواج آنها موافقت کردم. چند وقت بعد از ازدواجش به خانه شان رفتم تا به دخترم سر بزنم. کلید خانه را داشتم و وقتی در را باز نکرد با کلید خودم وارد شدم و آنجا برای اولین بار با بلایی که سر دخترم آمده بود روبه رو شدم و او را بیهوش و خمار در گوشه خانه اش پیدا کردم . از آن روز کار من شد پیگیری درمان دخترم و البته چرخه باطلی از تلاش چون تمام زحمات من ...
وقوع نزاع و درگیری منجر به قتل در شهرستان زبرخان / گلوله پسر در قلب پدر و مادر جای گرفت
...: در این راستا پدر و مادر خانواده جلوی درب منزل حاضر شدند تا با صحبت و آرام کردن طرف مقابل از متشنج شدن فضا جلوگیری کنند. سلیمانی تصریح کرد: ناگهان پسر جوان خانواده که در منزل اسلحه غیرمجاز نگهداری می کرده است از داخل منزل اقدام به شلیک 3 گلوله می کند. در این حادثه نزاع و درگیری متأسفانه گلوله ها به پدر و مادر خود خانواده اصابت کرده و موجب کشته شدن آنها می شود. وی به اقدامات انتظامی و قضایی انجام شده در این پرونده اشاره کرده و بیان داشت: با بررسی محل حادثه توسط کارآگاهان و کارشناسان مشخص شد ضارب، فرزند خانواده بوده است. قاتل با قرار قانونی بازداشت و راهی زندان شده و اسلحه وی نیز توقیف شده است. انتهای پیام/ ...
یادواره شهدای اقتدار در پیشوا برگزار شد
در خیال خود برای دخترانم لالایی خوانده ام، گیسوان شان را شانه زده ام و صورت های معصوم شان را بوسیده ام. سهم من از زندگی، ادامه دادن با خاطراتی شده است که هرگز از ذهن و قلبم پاک نخواهد شد. پازوکی با بیان اینکه درد بازماندگان شهدا فقط یک رنج شخصی نیست، اظهار کرد: این روایت، داستان بسیاری از زنان، مردان و کودکانی است که عزیزان خود را از دست داده اند. همه این جان های از دست رفته، فرزندان پاک این سرزمین بودند که حق شان زندگی در آرامش و امنیت بود. در تمام این ماه ها بارها از خود پرسیده ام آیا هیچ سرزمینی ارزش چنین داغ بزرگی را دارد، اما امروز با سربلندی می گویم که بالاتر از خاک و مرز ...
اکنون ابدی و نگاه تقدس گونه بشر به مسئله شهادت
...، از سرزمین پدری که قدر او را ندانست و به او بدگمان شد و پهلوانانی که تنهایش گذاشتند، سرانجام به توران زمین پناه جست. افراسیاب او را با روی خوش پذیرفت و حتی دخترش فرنگیس را همسر او کرد. اما سروش غیب در رویا مرگ قریب الوقوع را برای سیاوش آشکار کرد. در بیداری اطرافیان افراسیاب با حسادت و بداندیشی علیه اش توطئه کردند. سیاوش بی گناه و مظلومانه، اسیر یک توطئه شد؛ دست و پایش را بستند و سرش را داخل تشتی زرین گذاشتند و از تن جدا کردند، مبادا که خونش بر زمین بریزد و از آن گیاهی بروید. خون را بر خاک بیابان پاشیدند. دریغا از آن همه زیبایی و جوانی که چنین بخت ناخوشی داشت ...
کودکان، سالن ورزشی و یک حادثه؛ چرا نهم اسفند هنوز در لامرد فراموش نشده است؟
خانواده احمدی زاده بود. تک فرزند بود و رابطه بسیار عمیق عاطفی با پدرش داشت. وقتی خبر تمام کردن هلما را به پدر داده اند، عمویش که آنجا ایستاده بود، گفته هر لحظه منتظر بود پدر در لحظه جان دهد : لب های دخترم خشک شده بود. انگار تشنه بود. بطری آب ورزشی اش را بعد از سه ماه همین یکی، دو روز پیش برایم آوردند. در سالن باشگاه افتاده بود، اما من که دلم طاقت ندارد به آن محله بروم. هیچ وقت هم نخواهم رفت . هلما را به سردخانه بردند و مادر دیگر او را ندید تا روز خاک سپاری: پارسال یکی از هلما پرسید تو ازدواج کردی قرار است پدرت برایت چه کار کند؟ گفته بود تمام کوچه را برایم چراغانی می کند. همین هم شد. ما یک موکب ...
سجاده ای به رنگ خون/ مروری بر زندگی و کارنامه درخشان دانشمند برجسته هسته ای
شهید طباطبایی قمشه هیچ وقت از موضوعات کاری و درسی با ما صحبت نمی کرد. بیشتر در جمع خانواده حضور داشت و فضای خانه را با شوخی و محبت پر می کرد. چیزی که از ایثار و شخصیت او به یادگار داریم این است که همیشه به فکر شادی و سلامت خانواده اش بود. همین روحیه ایثار در راه خانواده باعث شد که آخرین دغدغه وی و همسر شهیده اش منصوره حاجی سالم مریضی مادر ایثار باشد. سجاده ای به رنگ ارغوانی پسر کوچک شهید که لحظه به لحظه شهادت پدر و مادرش را به چشم دیده بود، به یاد می آورد که سجاده پدر که صبح آن روز به منظور راز و نیاز با معبود، میانه اتاق پهن شده بود ناگهان به رنگ خون نشست. تا زمانی که ...
از زبان من / همسرم گفت به خاطر تاریخ تولدم با تو ازدواج کردم نه عشق / زندگی ام زیر و رو شد / فهمیدم او ...
عوض شده و یه جورهایی از دریاخانم غافل شدم، این دختر توی تهرون رفت دانشگاه و من توی شیراز اما به واسطه خواهرم به اون رسونده بودم که منتظرم باشه تا به خواستگاریش برم. دریا خانم جواب درست و حسابی ای نداده بود، فقط گفته بود پدر و مادرم هرچی بگن همونه! اما این جواب خودش یه جوری بله سر سفره عقد بود چون اگه مهر من هم به دل دریا نمی افتاد، مطمئن بودم که باباش رو سراغ من می فرستاد تا دورش رو خیط بکشم این همه از تجربه دوستام برام مونده بود. این علاقه اگر هم بی سر و صدا بود، اما یه چیزیش خوب بود و اینکه منو دانشگاهی کرد، واقعاً دانشجو بودنم هم ماجرادار بود، آخر می دونید بعضی ها مثل من ...
فیلم های سینمایی و تلویزیونی آخر هفته اعلام شد
می روند تا در آزمون استخدام پلیس شرکت کنند. در روز آزمون چاندان با دختری به نام سودها آشنا می شود. چاندان هم برای حمایت خانواده اش و هم تحت تاثیر قرار دادن سودها، عازم شهر برای خواندن درس در رشته اقتصاد می شود. سودها هم در همین رشته قبول و به او کمک می کند. با اعلام نتایج آزمون استخدام،چاندان قبول و شعیب پذیرفته نمی شود. چاندان تصمیم می گیرد درس را رها و پلیس شود اما سودها مانع می شود. او منتظر انجام مراحل استخدام می شود که طولانی است. از سوی دیگر شعیب ابتدا در شرکتی به عنوان کارگر مشغول و در شغلش موفق می شود اما وقتی صاحبان شرکت می فهمند مسلمان است با او بدرفتاری می کنند و او از شرکت خارج می ...
راهکارهای حضرت اباعبدالله(ع) برای حفظ آرامش در شرایط بحرانی
ها و مشکلات گوارشی، حتی گاهی وقت ها ایست قلبی اتفاق بیفتد. ما در این موقعیت ها چه باید بکنیم؟ باز تکرار می کنم: من افق را خیلی فراتر از بحث جنگ می بینم؛ به همه پدیده هایی که آرامش زندگی انسان را به هم می ریزند و از نظام عادی ما را خارج می کنند، من به همه این مسائل توجه دارم و قرار است به آن ها بپردازیم. اگر در یک چنین موقعیت هایی ما قرار گرفتیم، چه باید کنیم و چه نباید کنیم؟ می خواهم پای درس حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بنشینیم و ببینیم حضرت اباعبدالله چه راهکارهایی را برای آرامش — که حالا تعبیر سال های گذشته من خانه و خانواده آرمانی بود — برای اینکه آن آرامش، آن تسکین، آن طمأنینه و ...
از البرز تا چین؛ رویای جهانی شدن در آشپزخانه های مهارت آموزی
حال حاضر حضور هنرجو در این مراکز بسیار کمرنگ شده است. اما در شرایط عادی هنرجویان پس از اتمام دوره های آموزشی پایه و تخصصی مدرک قابل ترجمه دریافت می کنند و می توانند به راحتی بازار کار وارد شوند. افرادی که آموزش های تخصصی را دریافت می کنند می توانند برای خود کارگاه راه اندازی کنند اما حتماً باید در آزمون های مربوطه شرکت کنند و مدرک فنی و حرفه ای را اخذ کرده باشند تا بتوانند جواز کسب بگیرند. تسنیم: برای این آموزش ها هنرجویان باید خود مواد اولیه را تهیه کنند یا این موضوع را مرکز پشتیبانی می کند؟ تمام مواد اولیه و وسایل لازم را ما خودمان تهیه می کنیم و در اختیار ...
ولایت پذیری در میدان صلح؛ آزمونی تاریخی که دشوارتر از جهاد است
. درس های عاشورا؛ ولایت پذیری و انتقام حقیقی خون شهیدان نماینده مردم کهگیلویه و بویراحمد در مجلس خبرگان رهبری با آرزوی توفیق برای همه در سایه مکتب عاشورا و مکتب حسین بن علی (ع)، از حاضران خواست: درس های این مکتب عظیم را به درستی فراگیرند و بدانند که سیدالشهدا (ع) گاه در روز عاشورا اجازه حمله نمی دادند و گاه دستور حمله صادر می کردند و این، نشان از مدیریت دقیق و حکیمانه ایشان بر صحنه نبرد دارد. حجت الاسلام والمسلمین ملک حسینی اضافه کرد: سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا، اجازه اولین پرتاب تیر را ندادند و این ها امت سیدالشهدا بودند که چشم در چشم ایشان حرکت می کردند و در ...
نبوغ و آینده نگری او نقشه های براندازان را خنثی می کرد
؛ نگران نباشید. من در کلاس چهارم با آقاسیدمحمد خامنه ای، برادر بزرگ رهبر شهید همکلاس بودم. همچنین به خاطر دارم که در سال 1332 که تازه از زندان آزاد شده بودم، یک شب پدرم به جمع ما در خانواده گفت: برویم منزل آسید جواد. من و برادرم و مادر دومم به منزل پدر آقای خامنه ای رفتیم. کرسی بود و همه دور هم نشسته بودیم. من کنار پدر آقای خامنه ای نشسته بودم، ایشان به بنده گفت: من دلم می خواهد خلیل طهماسبی را ببینم . گفتم خلیل طهماسبی را گرفتند و و به تهران بردند. خاطرم است که وقتی خلیل طهماسبی به تهران رسید، مرحوم سید عبدالحسین واحدی به من تلگراف زد و نوشت: طهماسبی با احترام به تهران وارد شد. به دشمنان ...
از زبان من، سوگل؛ عاشق فرشاد شدم و نفهمیدم چگونه همه چیزم را باختم
به ترم اول نداشتم، بشدت ناراضی و ناراحت بودند، اما چاره یی نداشتند چون از همان کودکی من هر کاری که دلم می خواست می کردم و در صورت مخالفت آنها داد و بیداد راه می انداختم، چیزی نمی خوردم و با آنها حرفی نمی زدم و به همین علت تسلیم می شدند و جز غصه خوردن کار دیگری نمی کردند. پدر و مادرم که سال ها شرافتمندانه زندگی کرده بودند، طاقت شنیدن حرف هایی را که مردم در مورد من و دوستانم می زدند، نداشتند. در یکی از پارتی های شبانه همیشگی که شرایط آن نسبت به پارتی های قبلی بدتر بود و تقریبا تمام افرادی که در آنجا بودند، مست بودند، پلیس سر رسید و همه را بازداشت کرد و به کلانتری برد. سپس به خانواده هایمان اطلاع ...
وحید جلیلی: کماندوهای فکری آمریکا در دانشگاه ها فعال اند
بگویند نه، ما در فلان جا از ترور دانشمندان ایرانی اظهار تأسف کردیم و اگر ترور را محکوم نکردیم، دست کم حاضر شدیم برای شهادت آن ها یا قتل خانواده هایشان ابراز تأسف کنیم. اما مسئله اینجاست که ما با دو جریان علمیِ کاملاً متمایز طرف هستیم. از نظر جریانی که تملق کدخدا را می گوید، هیچ کس حق ندارد در برابر نظام سلطه عرض اندام کند. به عنوان نمونه آقای سریع القلم، سی سال کینه و داغی را در دل خود نگه داشته بود؛ تنها به این خاطر که سال ها پیش یک جمله علیه وزیر خارجه وقت آمریکا گفته شده بود. ایشان سی سال بعد در مصاحبه ای با الفاظی بسیار غلاظ و شداد می گوید ببینید چه کسانی بر این مملکت حاکم شده اند. او شاکی ...
ناگفته هایی از ماجرای عبدا... خان سالاری به روایت حاجیه بی بی فیروزی
بود و از حاجی هم خواست که به اینجا بیاید. آن روز ها مادر حاج غلامعلی داودی غذا درست می کرد و از پشت بام آن را برای آنها می فرستاد تا عبدالله خان و حاجی غذا را بخورند. آنطور که بعدها حاجی برایم تعریف کرد سه ژاندارم به همراه حاجی و عبدالله خان در جیپ نشسته بودند و رئیس ژاندارمری هم پشت فرمان نشسته بود. در بین راه همه مشغول صحبت و خوش و بش بودند که اواسط راه و نرسیده به حسن آباد پشتکوه، یکباره ستوان ریگی اسلحه کمری اش را می کشد و به عبدالله خان شلیک می کند. عبدالله خان در جا کشته می شود و در ماشین می افتد. در یکی از روز های عید نوروز، ستوان ریگی می گوید من می خواهم برای ...
ناگفته های جنایت در دانشگاه
روزهای بسیار دشواری را می گذرانید. چرا این جنایت رخ داد؟ ما خانواده خوشبختی بودیم و به ناحق زندگی دختر ما را گرفتند. تمام زندگی ما شده به مزارستان رفتن. همه مرا ملامت می کنند که چرا تا این حد به مزارستان می روی اما مگر می توانم نروم؟! دخترم سمیرا در 18 سالگی در رشته میکروبیولوژی پذیرفته شد و دو سال بعد از آن هم پسرعمویش او را خواستگاری کرد. ( صدای مادر از شدت گریه گرفته است) من گفتم پسر عمویش است، او را می شناسیم، اهل هیچ برنامه ای نیست اما نمی دانستم قرار است روزی قاتل جان دختر عزیزم شود. همسرم پزشک است، دو فرزند دیگرم هم پزشک هستند؛ خودم وکالت خوانده ام. ما خانواده ای فرهنگی هستیم که تمام فکر و ذکرمان پیشرفت بچه های مان بود و برای این هم از هیچ کاری دریغ نمی کردیم. من هنوز هم بابت تصمیمی که برای ازدواج سمیرا و پسرعمویش گرفتم، خودم را ملامت می کنم. آنها سال 95 با هم ازدواج کردند و پس از مدتی سم ...
عزاداری رزمندگان اردبیل در دوران دفاع مقدس/ سری اوّل تصاویر
زندگی اش است. قصه پسری که می توانست دانشگاه برود، اما اصرار کرد اول سربازی را تمام کند. نوید شاهد استان قزوین: خودتان را معرفی می کنید. مادر شهید امیرحسین قاسمی: من منیژه جعفری، مادر امیرحسین قاسمی هستم. 42 سالمه. اهل روستای رادکان از توابع تاکستان هستم. پدرم 20 سال پیش فوت کرده. مادرم در قید حیات است. چهار خواهر و دو برادریم. خانواده اهل مسجد، نماز و روزه بود. از کودکی مسجد می رفتیم. مادرمان صبح ها بیدارمان می کرد تا روزه بگیریم. تا سوم راهنمایی خواندم؛ و در 15 سالگی ازدواج کردم. نوید شاهد استان قزوین: از ازدواج و نحوه برگزاری آن برایمان بگویید. مادر ...
سربازی که مأموریتش تمام نشد
عرض کنم، باید بگویم بسیار خودمانی بودند. با همه ی فعّالیّت ها و مسئولیّت هایی که داشتند، نقش پدری را به طور تمام و کمال ایفا کردند. جمع وجورترین واژه ای که در این لحظه می توانم به کار ببرم، همان پدر است؛ پدر خانواده. این تمام و کمال بودن نقش پدری آیا شامل این هم می شد که علاوه بر پدر بودن، دوست شما هم باشند؟ رابطه شان با شما به چه شکلی بود؟ پدر علاوه بر آن ویژگی های پدری و بزرگی و حمایتی ای که داشتند، همراهی شان در تمام مراحل زندگی برای ما همیشه یک نعمت بود. از دوران کودکی و نوجوانی گرفته تا سال های پایانی دبیرستان، سالی که قرار بود وارد دانشگاه شوم، سال های دانشجویی، سال ...
مجموعه اشعار منتخب مخصوص شب سوم محرم
...> از تو چه مانده است؟ بگویم که ای پدر از من چه مانده است؟ بگویی که دخترم اندازه ی لب تو لبم شد ترک ترک اندازه ی سر تو گرفتار شد سرم از تو نمانده است به جز عکس مبهمت از من نمانده است به جز عکس مادرم از تو سوال میکنم انگشترت کجاست؟ که تو سوال میکنی از حال معجرم دیدم چگونه سرت را به طشت زد حق میدهی بمیرم و طاقت نیاورم مرد کنیز زاده ای از ما کنیز خواست بیچاره خواهر تو و بیچاره خواهرم مرهم به درد این همه زخمی نمیخورد بابا سرم تنم کمرم پهلویم پرم ...
حکایت خبرنگار ایرنا، از غرفه روایت میدون در بوشهر
اقدام می کرد، سپس پرسش های خبرنگاران شنیده و پاسخ داده می شد، این کنش و واکنش های مدیر و خبرنگار به ساعت 9 می رسید درست جایی که آن طرف تر میدان داران سرود ملی میهنمان را یکصدا می خواندند، گفت وگو قطع می شد، زمان به احترام وطن می ایستاد و تمام خبرنگاران روی پاهایشان، دست بر سینه سرود ملی را تلاوت می کردند، گاهی در بهت مدیر دستگاه مربوطه یکهو همه خبرنگاران بدون هیچ گونه مقدمه ای رو به قبله پرچم جمهوری اسلامی ایران می ایستاند، این هم یک قرار نانوشته در قالب سمفونی همدلی بود که نواخته می شد. در آن چند دقیقه، روایت میدان به صحنه ای از احترام مشترک بدل می شد، احترامی به وطن، به تاریخ و به ...
این خانه امن نیست
گروه جامعه: ز ابتدای سال جاری تاکنون خشونت، ناامنی و همچنین بحران های سیاسی و اجتماعی در کشور در بروز حوادث مهم دخیل بوده اند. در کشور ما نرخ وقوع جرم در طول یک سال معمولا تحت تاثیر مجموعه ای از عوامل خاص اقتصادی همچون تورم، بیکاری و نوسانات ارزی و فشارهای معیشتی، اجتماعی همچون طلاق، خشونت های خانگی، استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر، مهاجرت و حاشیه نشینی و مسائل سیاسی همچون جنگ و اعتراضات قرار دارد. به گزارش اعتماد، همچنین طبق دیگر بررسی ها بیشتر قتل های اخیر در کشور در محیط خانواده رخ داده است؛ زن کشی، برادرکشی، فرزندکشی و... . یک جرم شناس در همین راستا می گوید: مطابق مطالعاتی ...