اس ام اس تنهایی - عصر ایران
سایر خبرها
زندان های مالزی ته دنیاست/ کابوس شبانه روزی
زمین گیر شدیم. من همیشه تو فکرم این بود که خارج کجاست؟ آدم های خارج چه شکلی هستند؟ این سه سال و خرده ای هیچ جور جبران نمی شود. هیچ جور. الان حاضرم همه زندگی ام را بدهم و برگردم ایران. هنوز هم نمی دونم می تونم تو ایران زندگی عادی داشته باشم یا نه! من در زندان های مالزی لحظه به لحظه آرزوی مرگ می کردم، جلو چشمم زنی بود که پوست بدنشو می کند و می تراشید چون دارویی نبود که زخم هایش را خوب کند
رحمت الهی چه میزان است؟
همراه خود به کنار نخلستان برده و مشغول کندن گودالی شدم و او نیز در این امر به من کمک می نمود و سپس او را وسط گودال نهادم. در این لحظه پیامبر (صَلی الله عَلیه وَ آله) چشمانش پر از اشک گردید و آن مرد ادامه داد: با یک دست او را فشار می دادم و با دست دیگر خاک بر رویش می ریختم و او فریاد می زد: پدرجان، چه می کنی؟ پس مقداری خاک روی صورتم ریخت و او با دست، خاک را از صورتم پاک نمود؛ ولی من
اگر این مرد را می شناسید به کابوسش پایان دهید
و آرام با او حرف می زند تا هر آنچه را که به خاطر دارد بازگو کند. بغض گلویش را می فشارد و اشک در چشمانش حلقه می بندد، می گوید: هر چه به حافظه ام فشار می آورم چیزی به یاد نمی آورم ، فقط به خاطر دارم که همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد و زندگی ام را زیر و رو کرد. 4 سال است مسیر زندگی این مرد 60 ساله تغییر کرده است. می گوید: آنچه را که به خاطرم می آید بارها و بارها گفته
طنز/ چرا ما باشگاه ورزشی نخریم؟!
کن .... غلام : خیله خب برن دم در مو الان شال و کلاه موکونم برم ببینم چی مشه ... فقط گفته باشم قسطی .... فوقش ... 10% بیشتر نقد ندم بهشان ... ملکشم کارشناسی زیر فی ! توپم اگه تو باشگاه داشتن مال خودشان ما خودمان توپ درم اونا کهنه رفته ! از دست شما نمذ رن الان که سهام آرزون رفته برم یک کم سهام بخرم ..... برن ..برن .. مو دارم میام . 1717
عشق های اشتباهی
کسی که رکیک ترین کلام را به کار می برد، تهدید می کند، آبروی خانواده را به خطر می اندازد، ایجاد مزاحمت خیابانی می کند و پیامک های گناه آلود می فرستد، می تواند عشق راستین داشته باشد؟ این مدرس مهارت های زندگی ادامه داد: عقده های دوران کودکی و نوجوانی بر عشق ورزی افراد تأثیر می گذارد، دختر و پسری که محبت و عاطفه والدین را تجربه نکرده اند یا با محرومیت های شدید روانی و اقتصادی روبه رو بوده
عملیات بدر به روایت ابراهیم حاتمی کیا
کردیم ما را می خواهد بزند و در یک لحظه همه فرار کردیم و پراکنده شدیم. راکت بزرگی بین ما فاصله انداخت و زمین را شخم زد بدون اینکه راکت را ببینم می دیدم که زمین در حال شخم خوردن است. راکت نترکید؛ اما صدای نعره شخم زدن آن می آمد. من حیرت زده، فقط نگاه می کردم و این نقطه عطف ورود من به میدان جنگ بود. اینکه جنگ به این زیبایی هم نیست و روی دیگری هم دارد. بعد از این اتفاق بین بچه ها حرف افتاد
طلاق؛ خط پایان کورس در جاده چشم و هم چشمی
آید خراسان نوشت: زن که به صحبت کردن تمایلی ندارد، با صدایی آهسته که به سختی شنیده می شود، می گوید: فقط بحث پول نیست. بحث شخصیت و اعتبار آدم است که بدون پول، زیر سوال می رود. اصلا بی خیال، من حرفی ندارم! زنم با جاری اش چشم و هم چشمی دارد در این لحظه مرد کمی صدایش را بلندتر می کند و می گوید: چرا الکی مغلطه می کنی. آقای خبرنگار، تنها مشکل ما چشم و هم چشمی های همسرم است
وادارم کردند اعتراض کنم
اصرار نکردی، تو به من پیشنهاد دادی و من می توانستم قبول نکنم. انتخاب کردم چون می خواستم نسبت به فضای جدید حسن نیت داشته باشم. با آقای رضا داد و کلا تیم جدیدی که روی کار آمده بودند، صحبت کردم. نه اینکه اتفاق ویژه ای بیفتد، فقط می خواستم فیلمم بدون دردسر اکران شود. هدف اصلی در صحبت ها و قرارهایی که با آقای رضا داد گذاشتیم، این بود که فیلم مشکلش حل شود. اگر نشست رسانه ای برپا کردم یکی از دلایلش این
علی پروین از دغدغه های این روزهایش می گوید
همراه شان می شد.) آره با چادر می رقصید. بعد می گفت علی من گناه می کنم؟ منم می گفتم آخه (بابا نمی شه این حرفا رو بگی) آخه کی تو رو نگاه می کنه؟ راحت باش. بعد برمی گشت یه فحش به من می داد و می گفت برو بچه (به علی آقا می گفت به تو آبگوشت دادم شدی علی پروین!) می گفتم آخه مامان نصرت یه آبگوشت به ما دادی اونم بدون گوشت همه ش آب، چقدر می گی هی جلوی همه! روزگار الان برای
واکنش پرسپولیسی ها به حذف تیم ملی
بلاصاحب موندن تیم واسه مدتهای طولانی و گذشت زمان و دوباره حسرت جام جهانی و همان داستان حضور یکدرمیان در بزرگترین تورنومنت فوتبالی دنیا کاری که قطعا ژاپنی که خیلییییی بیشتر و بهتر از ایران اماده شده بود و خییییلی بدتر از ایران حذف شد نخواهد کرد و ازتجربه تلخ جام ملتها اتفاق شیرین حضور در جام جهانی رو برای فوتبالشون رقم خواهند زد یا همین إماراتی که هشت سال صبوری کرد و به ترکیب فنی تیمش دست نزد و قطعا
دریا پری، کاکل زری پس از شش بار چاپ توقیف شد
دارم اما خیلی چیزهایش هم واقعاٌ نمی توانم تحمل کنم . او افزود: گذشته از ترافیک و آلودگی هوا، این تهران دیگر تهران من نیست، تهرانی است که شباهت دوری با تهران من دارد و این آزارم می دهد. وقتی اینجا هستم ، در حالی که پوست و گوشت و استخوانم از اینجا گرفته شده و ساخته شده است، ولی باز هم غالباٌ من در اینجا غریبه ام. یک بار به من گفتند تو سی سال است پاریسی ولی اصلاٌ معلوم نیست و این پاریسی بودن قشر
یادداشت ویژه | درباره حذف از جام ملت ها؛ عیار ملی ما
کردیم و سه گل خوردیم. کیروش تیمی ساخته فقط برای دفاع کردن. برنامه ی دومی در کار نیست. این لیگ و این فوتبال تو سری خور... فقط واکنش مخالفان دردسرآفرین نیست. ذوب شده گان همیشه هوادار هم دردسرهای بزرگی هستند. قبل از بازی با عراق یک طنزنویس در مطلبی که سعی شده بود جدی جدی باشد، کم و بیش همین حرف تکراری را زد. ما فوتبال و لیگ بی چاره ای داریم و برد با بازی دفاعی جلو بحرین، قطر و
مشکلات بازنشستگان تامین اجتماعی چیست؟!
/> - نه پدرجان فقط خواستم بگم خسته نباشید هرچند معلومه خیلی خسته اید... - آره بابا خستم. 35 ساله خستم.حسرت تا لنگ ظهر خوابیدن رو دلم مونده اما زندگی خرج داره...نفس کشیدن خرج داره... مردنم خرج داره... می گوید طبق شناسنامه 58 سال دارد اما لرزش دستان و چروک پیشانی و گردنش گواه می دهد 60 را رد کرده باشد.به قول خودش از روزی که اسم بازنشستگی را یدک می کشد همه او را به چشم یک پیرمرد
زندانی شمارۀ 760
چیزدر یک چشم برهم زدن اتفاق افتاد. ...وحشیانه به من مشت می زد و باعث شد با صورت کف اتاق بیافتم." ...گفت: "حرام زاده، بهت گفتم که رفتنی هستی." همکار او همه جایم را مشت باران کرد. به خصوص دنده ها و صورتم را. او هم سر تا پای خودش را پوشانده بود. او در تمام مدت بدون اینکه یک کلمه حرف بزند، مشت می زد، چرا که نمی خواست شناخته شود. نفر سوم ماسک نداشت، او دم در ایستاده بود و قلادۀ سگ را در دست داشت
این خانه سیاه است
زندگی خود، زندگی دیگری را تباه می کنند. ساکنین اینجا به ادامه این سیاه بختی ها گره می زنند. حس مادرانه زهرا دست هایش را به هم گره زد و به آسمانی که ابری بود چشم دوخت، رعدی از برق به صورتش نشست و رو به من، می گوید: خانه ای داشتم که شوهرم آن را ویران کرد مرا در این دام انداخت. دو تا بچه دارم که الان پیش خانواده شوهرم زندگی می کنند دخترم ده ساله و پسرم دوازده ساله است. بچه هایم
بازی با احساسات راننده تاکسی
آفتاب : آفتاب: سروش صحت در تاکسی نوشت روزنامه اعتماد نوشت: جلوی تاکسی نشسته بودم. راننده که سنش بالابود مرتب نگاهم می کرد. وقتی فهمید متوجه نگاه هایش شده ام پرسید: خوبی؟ گفتم: بله راننده پرسید: بابات خوبه؟ ، پرسیدم: بابای من؟ ، راننده گفت: بله ، گفتم: شما بابای منو می شناسین؟ راننده لبخند زد و گفت: من و بابات دوستای صمیمی هم بودیم... تو رو پای من بزرگ شدی... برو به بابات بگو احمد عزیزی ببین
چرا داعش میتواند از دل اروپا هزاران عضو بگیرد؟
مسلمان نیستی؟! به چه حقی مشروب خوردی؟! به چه حقی رقصیدی؟! آن مرد فرانسوی کی بود که تو را دم صبح به خانه رساند؟!... . لهجه عبدل عربی شده بود و لا به لای جملاتش فحش های عربی به خواهرش میداد. لحظه ای که او را از ثریا جدا کردند و از آن پس، او دیگر عبدلی که همه میشناختند نبود بلکه در چشم بهم زدنی بدون اینکه در عمرش یک رکعت نماز یا یک سوره قرآن خوانده باشد٬ بدون اینکه بداند که فلسطین در کجای نقشه
اگر خلقت به کن فیکون است، چرا برای آسمانها و زمین فی ستة ایام آمده
را هم انجام ندهی. نگاه خطا گناه است. کما این که امیرالمؤمنین می فرمایند: نگاه بد تیری از تیرهای شیطان است. یا به تعبیری در روایت بیان فرمودند که زنای چشم، نگاه بد است. لذا از همه این ها تبیین به گناه می شود. گناه حضرت ابانا آدم و امّنا حوّا(علیهما الصّلوة و السّلام) هم این بود که وقتی پروردگار عالم بیان فرمود: وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ [4] ، این ها نزدیک شدند؛ چون پروردگار عالم
شهرام ناظری تیتراژ پایانی فیلم سینمایی ایران برگر را اجرا کرد
به فیلم ما بهای بیشتری دادند. من هر چقدر که بگویم کم است، درباره کسی که همیشه دوستش داشته ام. وی کسی است که هنوز که دلم می گیرد در ماشینم آلبوم گل صد برگ را گوش می دهم. کارگردان فیلم ایران برگر در ادامه افزود: وقتی که آقای ناظری برای ایران برگر خواندند، البته شاید به نوعی شگفت زده نشدم؛ چون قبلاً اعمالی هم که ایشان به عنوان پاک دل، پاک نهاد و پاک دست در کارهای دیگرشان انجام داده بودند؛ نشان
پژوهشی پیرامون دعای محلی صُبحِ صالحان / مرتضی حاتمی
انسان داشته، در روایات و احادیث بی شماری به آن اشاره شده است. دووای dooayسووای*sowayساله حانSalahan ** (دعای صبح صالح حان، آدم سر بر راه Sob-e-Salahan) یکی از دعاهای قدیمی، تأثیرگذار و رایج در شهرستان صحنه است و از اهمیت و قداست خاصی برخوردار است.این دعا دارای ویژگی هایی است که در ادامه به آن پرداخته می شود. کلیدواژه ها: دعای محلی صُب صاله حان(سووای ساله
نجوایی بارانی در غربت این روزهای سرد...
که گوش فلک کر کند صدای جارشان که مسافرمان برگشته. اما لیلا خبر داری علی امروز خیلی فرق کرده بود با آن روزها؟ آمده بود اما بی دست، بی پا و بی سر، آمده بود اما بدون آن لباس قشنگ پاسداری اش، پوتینش هم نبود، و حتی قمقمه کوچک آبش هم به همراه نیاورده بود. علی طوری آمده بود که آسمانی ها می آیند؛ علی روی دست فرشته ها آمده بود؛ روی شانه ها. کاش مادرش بود تا پاک کند گرد سفر 30 ساله را
بخش های خواندنی کتاب مسیح در شب قدر
/> مادر بود دیگر؛ گفت: چشم، همین روزها می آیم. راست هم می گفت؛ قرار بود آن روز اسناد مهمّی را با قطار ببرد تهران. مادر را راحت راضی کرد، اما بعد از حرف زدن با بچه ها، باید دل خودش را راضی می کرد. واروژان ده ساله بود و تالین شش ساله و چقدر خوش زبان؛ تازه از تلویزیون فارسی یاد گرفته بود و با ارمنی قاطی می کرد! ساعت نه شب اخبار شانزدهم مهر پنجاه و نه، هفدهمین روز جنگ، از تلویزیون؛ وقتی آتش و دود
زندگی شگفت انگیز یک طلبه نخبه با 8 بچه!
دادم به مامان. مامان به من آبگوشت داد. (می خندد) * بعد چه کاره شدید؟ بعد از آن گذرم افتاد به داروخانه؛ نسخه پیچی. هنوز 18 ساله نشده بودم که توی نسخه پیچی استاد شدم. بعد هم رفتم پیش یک پیرمرد که استاد صابون سازی سنتی بود. البته ساخت صابون های محلی که امتیازش طبیعی بودن آن است. * حالا چرا صابون سازی؟ چون خیلی از مشکلات مو و پوست را می شود با صابون خوب
پیشنهادلواشک،خودکار تقلب، آدامس وجوراب نخی به ظریف!
، البته شما که دندونات سفیده اما سفیدترش میکنه... - نه نمیخوام عزیزم... پسر جوانی که در صندلی روبرو نشسته و در این مدت یک لحظه هم سرش را از روی گوشی تلفن همراهش بلند نکرده، باز هم بدون اینکه سرش را بلند کند، زیر لب می گوید: - اونجور که این بنده خدا میخنده، سفید کننده معده بیشتر به کارش میاد! مرد دستفروش به پسر جوان چپ چپ نگاه میکند و رو به ظریف ادامه می دهد
شعار فیلم های جشنواره فیلم فجر
ها در آن زندگی می کنیم و انرژی هایی که میان ما روی کره خاکی منتقل می شود. شیفت شب شعار فیلم: آیا بهتر نیست که بیشتر بدانیم؟ محمدرضا فروتن(بازیگر): سال ها است که با نیکی کریمی رابطه دوستانه ای دارم و بسیار باعث خوشحالی ام بود که در کارش حضور داشته باشم. احتمال باران اسیدی شعار فیلم: هوا ابری است، شاید باران ببارد، بارانی اسیدی شمس لنگرودی(بازیگر): به
جذاب ترین کتاب فروشی های جهان
کرده و یکی از جذاب ترین کتاب فروشی های پاریس به حساب می آید. *کتاب فروشی کاپیتول هیل کتاب فروشی کاپیتول هیل در دو طبقه که در خیابان کاپیتول هیل واشنگتن واقع است ، مامن کتاب های دست دوم ، نایاب و نسخه های چاپ اول است. به نظر می رسد پنجره ها توان نگه داشتن این حجم وسیع از کتاب را ندارند و هر لحظه امکان دارد کتاب ها به خیابان بریزند. *شهر کتاب هودسون شهر کتاب هودسون در شهر نیویورک واقع است. این مغازه سال 2006 در ساختمانی که سال 1865 بنا شد ، بازگشایی شد. بیش از 12هزار نسخه کمیاب و دست دوم در این کتاب فروشی در دسترس علاقه مندان است. ...
رسانه در جامعه و دولت زمینه ساز ظهور منجی موعود
در هشت سال دفاع مقدس آن را به نمایش گذاشتند باید در حوزه جنگ نرم با این همه تأکیدات مقام معظم رهبری (حفظه الله) امروز لشکرهای آماده ای داشته باشیم، ولی دردمندانه باید گفت نه تنها چنین لشکرهایی وجود ندارد، بلکه انگیزه ایجاد آن هم در بیش تر دست اندرکاران به چشم نمی آید. به نظر می رسد مهم ترین ضعفی که در این زمینه وجود دارد، غفلت و بی توجهی از این نیاز است، وگرنه چنان چه این احساس در دست
جای شهدا وسط میدان است؟
به اونا حرف می زد. بعد که حرفاش تو کمتر از یک دقیقه تموم شد، بدون توجه به رد شدن عابران و نگاه های ناظران، رو به اون طرف تا کمر خم شد و تعظیم کرد و ... رفت! چشمام پر از برق اشک شده بود و برق شادی... *شهید گمنام
چهره ها در شبکه های اجتماعی+ تصاویر
مستمر و دو طرفه با مردم دارند. در این سری مطالب ما تصمیم گرفته ایم گزیده ای از فعالیت چهره های ایرانی در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام، فیسبوک، توئیتر و ... در اختیار شما عزیزان قرار بدهیم. ******* سهراب پورناظری، نوازنده چیره دست ساز های سنتی و گل سر سبد خانواده هنرمند پورناظری و گروه موسیقی شمس. سهراب در اینجا به دیدار سالمندان عزیز و چشم انتظار رفته بود.
همه چیز در زندگی ما موقت است
این فیلمنامه برگرفته از نگاه هایی است که در دوران دستیاری ام در کنار افرادی مانند کیانوش عیاری به من رسید گرچه سعی کردم شبیه به آنان نباشم و نگاه خودم را نیز حفظ کنم. وی ادامه داد: به علت اینکه عیاری به عنوان مشاور کارگردان در فیلم دیگری حضور داشت افتخار دستیاری پرویز شهبازی نصیبم شد و شهبازی هم طرح فیلمنامه را خواند و طی دو روز نکاتی را به من گفت که در کل فیلمنامه برایم مفید واقع شد