سایر منابع:
سایر خبرها
آن کپسول اکسیژن آن دیوار مخروبه...
فشار روحی بود که با این حرف ها ایجاد شده بود.کمی که آب خورد پرسیدم آقا کریم! سرفه هایتان معمولی نبود؟ خندید و گفت: یادگار صدامه! گفتم: مگر جبهه هم بودید؟ یک دفعه انگار انرژی گرفته باشد با ذوق و شوق گفت: بله پس چی! تک تیرانداز بودم توی جبهه. کلی هم عراقی زدم! می خواهی یه خاطره باحال برایت تعریف کنم؟! چشم هایمان از اشتیاق داشت برق می زد! آقا کریم شروع کرد خاطره اش را: یک بارتوی
بانویی که تاکسیران برتر پایتخت شد
روز مصاحبه با احترام علی نژاد، چشمم با عقلم مدام درگیر بود. عقلم هی می زد که زنی تاکسیران روبه رویم نشسته، ولی چشمم به کمتر از پست مدیریت برای او رضایت نمی داد. جام جم در ادامه نوشت: این را به خودش هم گفتم که او تعارف کرد و تشکری، ولی وجنات این زن راننده محجبه نه کتمان شدنی بود و نه تعارف بردار. او سال گذشته به واسطه امانتداری و حسن معاشرت با مسافران، جایزه تاکسیران برتر پایتخت را
دغدغه این روزهای سلطان فوتبال ایران
/> - به امام زمون اینا رو بگم می ری می نویسی دوباره مردم می گن این فوتبالیستا...! ولش کن. بگویید! - یک به هفت تو زمین خاکی بازی می کردم، تو 14 سالگی، تو عارف. اونا 7 نفر من یه نفر! بازی رو هم می بردم. 7 به یک؟ - آره! نه آدمی که فوتبال بلد باشه! 7 تا بازیکن معمولی. مثل اینایی که الان دور میز نشستن. (یکی از دوستانش می گوید یکی مثل من، و علی آقا ادامه می
مسئولان شرایط حضور جانبازان در اجتماع را فراهم کنند
کنار، چون با جان انسان سر و کار خواهم داشت. گفتم من باید اول فیزیک بدنم را درست کنم. رفتم سراغ ورزش. یک مربی پیدا کردم به نام آقای صادقی. به من خیلی کمک کردند. در دو و میدانی رشته پرتاب، ایشان با آن بدن سازی که انجام داد بدن من از این رو به آن رو شدم. در حدود دو سال. شاید من تا 10 سال در تیم ملی بودم. در دانشگاه علم و صنعت، از سال 72 به بعد من با عبدالرضا جوکار در یک تیم بودیم. ایشان اول بودند و
کی روش، دهداری، حجازی و باقی قضایا
. گفتم: باز هم نفهمیدم. گفت: بحث جا باز شدن است. یعنی یک اگر یک عده از سر سفره بلند بشوند ما می توانیم بنشینیم و بخوریم. گفتم: این طور هم باشد بد نیست. به هر حال همه باید درآمد داشته باشند. گفت: اما وای به روزی که کسی سر سفره بنشیند و بلند نشود. امثال دهداری ها و حجازی ها اگر می نشستند همان روزی سه مرتبه بود. صبحانه و ناهار و شام. تازه اگر می نشستند. مشکل این جاست که تو اگر به من به چشم عابربانک نگاه می کنی هرگز نمی توانی رفقیم باشی. گرفتی؟ گفتم: گرفتم. * رضا ساکی - خبرگزاری ایسنا ...
گفتگویی متفاوت با نفیسه روشن
کنار من باشد. مثلا همین عید امسال نبود. من وقت زیادی را گذاشتم و با وسواس زیاد هفت سین انتخاب کردم و چیدم اما لحظه سال تحویل کنار من نبود. چهارشنبه سوری نبود. خیلی از مراسم و زمان هایی که من دوست دارم کنارم باشد|، نیست. از سوی دیگر اگر از بهنام بپرسند زندگی با یک بازیگر چطور است، جواب می دهد خیلی سخت! خیلی وقت ها او هست و من نیستم و ماجرای یکی بود، یکی نبود داستان زندگی من و بهنام است.
تفاوت اولویت هاشمی و روحانی از زبان عطریانفر
تاریخی بیان آن، بررسی شود. علت این اظهارنظر این بود که در مقطع معرفی کابینه نخست در سال 68، برخی نمایندگان محترم نوعی مجادله به راه انداخته بودند. مجلس سوم؟ بله، من معتقد بودم وزن سیاسی وزرای دولت مهندس موسوی از برخی نمایندگان هم جناح آنها که پس از پیروزی آقای هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری، برخی ایرادات را به وزرای معرفی شده وارد می کردند، بیشتر بود. این وزرای نزدیک به چپ
اما باخت شیرینی بود !
بازی تیم ملی ایران مقابل عراق را حتما تماشا کردید... بله، کامل دیدم. واقعا ناراحت شدم. البته این بازی باعث غرور بود. حس تلاش بچه ها و فداکاری آنها باعث غرور شد. درست است که ما بازی را واگذار کردیم و باعث ناراحتی شد اما به بعضی از شکست ها می توان افتخار کرد که این شکست هم جزو آنها است. ما باید خوشحال باشیم که چنین استعدادهایی داریم. باید امیدوار باشیم. بعضی تیم ها نتیجه می گیرند و جزو 4 تیم
کاهانی: وادارم کردند اعتراض کنم
/> تحلیل شما از لطف چیست؟ دوستم داشت کمک می کرد که مشکلات فیلم حل شود. اما در واقع ایده او جواب نداد و بعدا هم ناراحت بود. من هم گفتم تو به من اصرار نکردی، تو به من پیشنهاد دادی و من می توانستم قبول نکنم. انتخاب کردم چون می خواستم نسبت به فضای جدید حسن نیت داشته باشم. با آقای رضا داد و کلا تیم جدیدی که روی کار آمده بودند، صحبت کردم. نه اینکه اتفاق ویژه ای بیفتد، فقط می خواستم فیلمم بدون دردسر
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
طرفش گذاشته بودند؛ نشست و صدا زد دو تا نیم رو با چکلوک با دو تا لیوان چای. هوای خوبی بود، گفتم می رفتیم زیارت. گفت نشنیدی مگه میگن شکم گرسنه ایمان نداره. و مشغول خوردن نان و پیاز شد تا ناشتایی آوردند. در آرامش خوردیم و برای زیارت به حرم شاه رضا رفتیم. در گوشه ای از امامزاده چند قطره اشک تقدیم آقا کرده و گفتم انشاء ا... یک دختر مسلمان شده را به پابوس تان می آورم. از امام زاده خارج شدیم که باز
تداکس نقش جهان در اصفهان برگزار شد
به دست خود مردمانش از توسعه یافتگی باز می ماند. جوک سیاه اعتماد به نفس، اتحاد و همبستگی ملی را از بین می برد. دیوار 47 سپس نوبت به "موسس دیوار47" رسید که بر روی موکت قرمز تداکس قرار بگیرد و سخنرانی کند. آزاده عباس زاده با خاطره ای که جرقه این ایده را در ذهن او زد شروع کرد و گفت: هنگامی که من پنج ساله بودم همواره در شهر رشت از کنار مکانی عبور می کردم که دیوارها و میله های بزرگ و
روضه آخر را که خواند با اصابت تیر به گلویش به شهادت رسید/ خوابی که با شهادت اکبر تعبیر شد
کرد به الله اکبر گفتن. شب ها خیلی دیر به خانه می آمد. می رفتند بالا پشت بام و الله اکبر می گفتند. آن اوایل من مخالف بودم. یک بار گفتم: پسر جان! مشت جواب سندان را نمی دهد اکبر جواب داد: مرد آن است که با مشت خالی جلوی رژیم بایستد و الله اکبر بگوید. از دستش خیلی ناراحت بودم. به مادرش گفتم من راضی نیستم اکبر برود پی این کارها. اما اکبر گوشش به این حرفها بدهکار نبود. به مادرش گفته بود : اگر
گپی با لیلا برخورداری به بهانه بازی در نقش "نازنین"
برای مخاطبان قابل باور باشد. وقتی قسمت اول این سریال شروع شد، دوستی به من گفت نازنین منفی است. به او گفتم نباید درباره شخصیت نازنین زود قضاوت کرد، زیرا او اصلا منفی نیست و با پیشرفت قصه متوجه می شوید که او شخصیت خاکستری دارد. با گذشت هر قسمت از سریال سال های ابری شما خواهید دید که نازنین لایه های درونی زیادی دارد و در هر قسمت یکی از این لایه ها رو شده و نازنین جدید کشف می شود.
مشکلات بازنشستگان تامین اجتماعی چیست؟!
عده ای باور کنند مگر سخت تر از خبرنگاری هم کاری هست.... تاکسی پیکان نارنجی جلو پایم ترمز می کند و پیرمردی اخمو می گوید بیا بالا دخترم. سوار می شوم و مابقی افکار گسسته ام را پی می گیرم. ناگاه نگاهم به دستان پیر و لرزان پیرمرد راننده می افتد. به سرعت نگاهی به چهره اش می کنم. رنگ به رخسار ندارد و خستگی از درو دیوار صورتش می بارد. متوجه سنگینی نگاهم می شود و می گوید: مشکلی پیش اومده دخترم؟
نامه هایی که پیامبر اسلام به پادشاهان مختلف نوشتند
او فکر خواهم کرد. آنگاه در جواب حضرت چنین نوشت: به نام خدای رحمان رحیم به محمدبن عبدالله از مقوقس زعیم قبط سلام بر تو، نامه ات را خواندم. مطلبت و آنچه را که بر آن دعوت می کنی فهمیدم، دانسته ام که پیامبر خاتم خواهد آمد، گمان می کردم که او از شام مبعوث شود، فرستاده ات را احترام کردم، دو نفر کنیز برای شما فرستادم که در میان قبط موقعیت بزرگ دارند و نیز مقداری لباس از قباطی مصر و قاطری
زندانی شمارۀ 760
چیزدر یک چشم برهم زدن اتفاق افتاد. ...وحشیانه به من مشت می زد و باعث شد با صورت کف اتاق بیافتم." ...گفت: "حرام زاده، بهت گفتم که رفتنی هستی." همکار او همه جایم را مشت باران کرد. به خصوص دنده ها و صورتم را. او هم سر تا پای خودش را پوشانده بود. او در تمام مدت بدون اینکه یک کلمه حرف بزند، مشت می زد، چرا که نمی خواست شناخته شود. نفر سوم ماسک نداشت، او دم در ایستاده بود و قلادۀ سگ را در دست داشت
اگر خلقت به کن فیکون است، چرا برای آسمانها و زمین فی ستة ایام آمده
/> در این جا عتاب هم این است که پروردگار عالم می فرماید: فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ که روایات شریفه توضیح می دهند که ابانا آدم و امّنا حوّا 40 روز - و بعضی هم 40 سال بیان می کنند - از هم دور بودند. بعد طبق فرمایش قرآن کلماتی به آن ها القاء شد تا توبه کنند. پس معلوم است که خطا کرده اند که باید توبه کنند. طبعاً خطای انبیاء هم با خطای ما متفاوت است. کما این که بیان می
انتظار نور معنایش نشستن در تاریکی نیست
... بالاخره چه کنیم؟ از این ماشین پیاده شویم؟ ماشین های دیگر یا ماشینش گیر دارد یا راننده اش گیر دارد. جمهوری اسلامی ماشینش اسلام است و راننده اش امام است. بله! ممکن است در ماشین هرکدام از مسافرها یک دسته گلی آب بدهند. اما ماشین سالم است. راننده هم امام است. مقام معظم رهبری است. این مَثَل خوبی است. حکومت امام زمان(عج) همانند حکومت حضرت علی(ع) قرائتی بیان کرد: شما فکر می کنید
بخش های خواندنی کتاب مسیح در شب قدر
گروهی از پاک ترین و بی گناه ترین مردم، مظلومانه قتل عام شده اند. اما ایران تو همان طور پشت حق و حقوق واقعی تمام انسان ها مانده. امام دو سال پیش از دنیا رفت، اما جانشین او هم از همان جنس است و از نسل همان بزرگ مرد تاریخ؛ امام علی و حالا شب کریسمس سال هفتاد، همین مرد، یعنی آقای خامنه ای می خواهد بیاید اینجا. خانه ی تو که مادر و مادرخانم و مادربزرگ شهیدی. رهبر مقتدر انقلاب مظلوممان، با
سامان گلریز: قرمه سبزی زبان مشترک مردم ماست
برنامه آشپزی خوب و باکیفیت در این رسانه چیست؟ در درجه اول ظاهر خوب و چشم نواز بسیار مهم است؛ چراکه آشپزی هم مثل نقاشی یک هنر است و در آن باید به ترکیب رنگ ها و زیبایی حاصل کار توجه کرد که در این زمینه ساخت یک دکور خوب می تواند بسیار کمک کننده باشد. همچنین نوع اجرا هم از اهمیت خاص خود برخوردار است. کیفیت برنامه های آموزش آشپزی تلویزیون را چطور ارزیابی می کنید؟ متاسفانه