مگر جم تی وی و من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم؟ - بولتن نیوز
سایر خبرها
مگر جم تی وی و من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم؟
دوربین خندیدند، من هم خنده ام گرفت. البته اینکه گفتم عادل کینه ای است را جدی گفتم. حرفم دروغ نبود. دوست داشتم به عادل و یا مسئولان شبکه 3 بگویم مگر من جم تیوی و شبکه من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم. مگر شبکه های دیگر ما مثل جام جم، شبکه ورزشی، شبکه خبر، شبکه های استان خوزستان، اصفهان، مرکزی و ... جزو شبکه های مشکل دار هستند که گفته اند چون خسروی در شبکه های دیگر کارشناسی می کند، پس نباید
یادم، تو را...
استرالیا برود، برای بدرقه اش به فرودگاه رفتم. به او گفتم: نری اونور آب خارجی بشی ما رو یادت بره ، خنده ای کرد و گفت: نه بابا همیشه به یادتم . رو به صندلی خالی اش گفتم: یادم، تو را فراموش . از کلاس خارج شدم و به انتهای راهرو که رسیدم، به سمت سالن مطالعه دانشکده رفتم، از ورودی پسران وارد شدم، این جا هم کسی نبود. به طرف میز مطالعه ای که همیشه در انتهای سالن پاتوقمان بود، رفتم. پشت میز نشستم، پشت به در
طنز؛ رخساره! بی تو دنیام یه چیزی کم داره
امتیاز خبر: از تعداد رای دهندگان علیرضا مصلحی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت: چشم هام رو بستم. تو دلم گفتم: آرزو می کنم تا نهایت یک هفته دیگه، 10 سال بزرگ تر بشم . زیر لب زمزمه کردم: رخساره دارم میام. تحمل کن! و شمع ها رو فوت کردم. رخساره یکی از دخترهای محل بود. چشم عسلی، ابرو کمون، گیسو کمند. فقط یه مشکل کوچیک داشت، حدود 10 سال از من بزرگ تر بود که اون هم با درایتی که
به عزرائیل سلام برسان دخترم
پایگاه خبری گُلوَنی ، رضا احسان پور : نانوایی، صف دارد. مردم توی صف نانوایی می ایستند. خیلی ها وقتی توی صف نانوایی ایستاده اند با یکدیگر صحبت می کنند. همین! پسر جوان: آقا نفر آخر شمایید؟ مرد میانسال: بله! من همیشه آخر بوده ام. هیچ وقت شانس نداشته ام توی زندگی. همیشه دیر می رسیدم. حسرت به دلم ماند یک بار هم که شده اوّل باشم. پسر جوان: ولی الان که نفر آخر من هستم
دستمال آبی بردار، پر از گلابی بردار!
وسایلش را داخل کیفش می گذاشت، گفت: خوبه اتفاقا. شکست، مقدمه پیروزیه! کم کم بلند می شدم و می دیدم که فرصتی نیست و همین الان است که از اتاقش برود بیرون. به سرعت افکار مختلف را در ذهنم مرور کردم: به بازوهای استخوانی اش دست بکشم، بگویم: ولی چاق شدی ناقلا پاچه اش را بگیرم و او مرا روی زمین بکشد و بگویم: نرو! تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری، نرو / تو هم مثل من تو غصه کم میاری، نرو تا در خانه تعقیبش کنم
توییت ورزشی
حق نداریم نگران باشیم؟ عادل فردوسی پور خیلی دوست داشت، می تونست تو برنامه نود داد بزنه بگه فوتبال ایران خیلی کثیفه! اما نمی تونه! کسی رو سراغ دارید که توییت کرده باشه یا پست اینستاگرامی و فیس بوکی گذاشته باشه که تو قرعه کشی نود برنده شدم؟ کلا کسی رو سراغ دارید؟ عکس توییت: اگه خدا بخواد آدم رو بلند کنه...
اتهام قتل عمد و در خواست قصاص در ملأ عام برای ربایندگان بنیتا
است .از ترسم به کسی خبر ندادم و در خانه سه روز پنهان شدم و هنگامی که دستگیر شدم به مهدی گفتم من به تو نشانی محل پارک را گفتم تو اقدام می کردی. متهم گفت: من قتل و آدم ربایی را قبول ندارم. مهدی گفت که ماشین را بدزدیم. دوتا خودرو به نامم است و من به قصد سرقت خودرو و آدم ربایی داخل ماشین نشدم. در ادامه جلسه م.ن به عنوان مطلع در جایگاه حاضر شد و گفت: جوشکار و ساکن پاکدشت هستم، وی
خداداد عزیزی: کی روش مهاجم تیم رسانه ورزش را به جام جهانی ببرد!
تیم رسانه نظری عادل فردوسی پور 43 ساله بودند. - اتفاقا دیروز صبح با عادل صحبت می کردم و داشت حسابی می خندید و قهقهه می زد و پرسیدم بازی را چطور از این تیم پیشکسوتان که کلی ملی پوش داشت، بردید. او هم تاکید می کرد بهتری بازی کرده اند. من حدود نیم ساعت بازی را دیدم. تیم رسانه یک فوروارد داشت که سرعتش از عباس کارگر و مهدی مهدوی کیا بیشتر بود. تو سرعت دریبل می زد و دو گل هم به ثمر رساند. شاید اگر کارلوس کی روش او را ببیند، ببردش جام جهانی (خنده). خلاصه عملکرد تیم فوتبالیست ها باعث شد بنده به عنوان فوتبالی بازنشسته دیگر برای خبرنگاران کُری نخوانم و دستم به علامت تسلیم بالاست! ...
از عشق تا نفرت به موتور
می داد، اما برای من مثل دوچرخه ی قهرمان توردو فرانس بود . قدم نمی رسید درست سوار زینش بشوم. پاهایم را با شگرد خاصی رد کردم و رکاب زدم. آن هم با چه جان کندنی. دوچرخه با صدای تانک و زوزه های ممتد راه افتاد. باد افتاد تو موهایم و عشقِ عالم را می کردم. یک وقت به خود آمدم و دیدم افتادم تو سرازیری و دوچرخه مثل باد در حرکت است. از ترس شروع کردم به جیغ زدن و خواستم ترمز بگیرم، اما ترمزی در کار نبود
مهاجم استقلال: شادی گلم به خاطر استرس بود!
ایران آنلاین / علی قربانی در مورد پیروزی برابر گل گهر، گل نزدن مهاجمان این تیم و شرایط استقلال برای بازی با پارس جنوبی جم در هفته ششم لیگ برتر صحبت های جذابی به زبان آورد که در ادامه آن را می خوانید: آخر معلوم شد تو گل زدی یا خسرو حیدری؟ واقعیتش را بخواهید در آن صحنه آنقدر فشار روی ما بالا بود که من اصلا متوجه نشدم چه کسی گل زد. البته فکر نمی کنم اگر من با شهدادنژاد درگیر نمی شدم
مادرم بهترین شنونده و بیننده آثارم بود
بهروز غریب پور برای بیشتر مردم نامی آشناست. هنرمندی که اپرای ایرانی را براساس ادبیات غنی ایرانی پایه گذاری کرده و به این کار همچنان ادامه می دهد و آخرین کار او اپرای خیام تا چند روز قبل روی صحنه بود. با این هنرمند پیشکسوت درباره رویاهای کودکی اش هم صحبت شدیم. متولد سنندج هستید؛ از کودکی تان برایمان بگویید و این که آیا بافت کلاسیک و خاص این شهر باعث شد که شما به عروسک علاقه مند شوید و
سالروز تولد ایمی واینهاوس
هفته را گذراند اما بعد دوباره با سوءمصرفش الکل او عود کرد و همین مساله باعث مرگ او شد. محافظ او گفته بود که من سه روز قبل از مرگ او به محل اقامت او رفتم و دیدم که ایمی مسموم شده بود. او همچنین بیان کرد که در روزهای بعد هم نوشیدنی های دیگری را در خانه او یافتم و همچنین افزود که ساعت 2 بامداد صبحگاه روز مرگ او صدای موسیقی و خنده و صدای تلویزیون را از خانه او می شنیدم. طبق صحبت های محافظ او
بزرگداشت شکوهی، شاعر پیشکسوت آیینی در مشهد
حجت الاسلام مهدی شجاع، رئیس اداره علوم قرآنی آستان قدس رضوی، مسعود یوسف پور، مصطفی جلیلیان مصلحی و حجت الاسلام سیدعبدالله حسینی به خوانش شعرهای شان پرداختند. حجت الاسلام سیدعبدالله حسینی در ادامه، بیان کرد: به شعرهای غلامرضا شکوهی علاقه بسیاری دارم، وقتی خبر درگذشت شان را شنیدم احساس کردم در شعر خراسان خلایی به وجود آمد. در ادامه مراسم، محمود اکرامی فر، یکی از شاعران نیز برای
من رفتم تا صیغه او شوم تا اینکه!
می کردم. آن روز غزاله بیشتر از دستمزدم پول داد و من با خوشحالی مقدار زیادی اسباب بازی و مایحتاج زندگی خریدم و با شادمانی به خانه بازگشتم روز بعد وقتی برای ادامه کارهای منزل نزد غزاله رفتم او همانند شیطان Evil مرا وسوسه کرد و گفت: اگر از همسرت طلاق بگیری و با مردان پولدار ازدواج کنی از زندگی لذت خواهی برد چرا که تو از جوانی و زیبایی خاصی برخورداری! وسوسه های او تاثیرش را گذاشت و من خیلی
تقاضای قصاص در ملأعام و اشد مجازات برای متهمان
ماشین خاموش است کولر کار نمی کند. وی ادامه داد: من نمی دانستم زمانی که ماشین خاموش است کولر کار نمی کند و فکر می کردم که کولرش روشن است.از ترسم به کسی خبر ندادم و در خانه سه روز پنهان شدم و هنگامی که دستگیر شدم به مهدی گفتم من به تو نشانی محل پارک را گفتم تو اقدام می کردی.متهم گفت: من قتل و آدم ربایی را قبول ندارم. مهدی گفت که ماشین را بدزدیم. دوتا خودرو به نامم است و من به قصد سرقت خودرو و آدم
گفت وگویی خواندنی با نفر اول کمدی استند آپ کشور
آقای قارنعلی، آقای گالش، آقای گیلانی، ایمان ژنگی پوریا خوش بین و اینکه من عاشق مهران مدیری بودم از کودکی و یک تئاتری دیدم به نام دروغ چرا که بهزاد محمدی کار کرده که اونجا عاشق طنز شدم من بهزاد محمدی و پژمان علیپور رو خیلی دوست دارم و همچنین مهران مدیری، البته کارهای جدی هم میکنم که متاسفانه تو استان گلستان مخصوصا در بندرگز و کردکوی از کارهای جدی نسبت به کمدی کمتر حمایت می شود و آنها را کسی نمی
همه چیز در مورد قتل بنیتا
واکنش متهم همراه شد و وی اعلام کرد که من این نظریه را قبول ندارم. وی ادامه داد: من نمی دانستم زمانی که ماشین خاموش است کولر کار نمی کند و فکر می کردم کولرش روشن است. از ترسم به کسی خبر ندادم و در خانه سه روز پنهان شدم و هنگامی که دستگیر شدم به مهدی گفتم من به تو نشانی محل پارک را گفتم تو اقدام می کردی. متهم گفت: من قتل و آدم ربایی را قبول ندارم. مهدی گفت که ماشین را بدزدیم. دوتا
خوشحالم که به راه درست رفت
مدتی از او بی خبر بودم. گوشی تلفنش را هم خاموش کرده بود. همه نگرانی ام این بود که نکند اتفاقی برایش افتاده باشد. بعد از 37 یا 38 روز حسین با من تماس گرفت. گفت که سوریه است و مجبور شده بی خبر ما را ترک کند. من خیلی ناراحت شدم و بی تابی کردم. اما حسین دلداری ام داد و گفت دو هفته دیگر دوره اش تمام می شود و به مرخصی می آید. من گریه می کردم و می گفتم: چرا بی خبر رفتی.حسین می گفت: اشکال ندارد سالم برمی
دلم تنگ شده و خنده ام می گیرد!
مگر پرواز را به نردبان نیاز است؟ و مگر پرواز را بال؟ و من فکر می کردم باید پروانه شد. پرنده شد. و چند بار هم آرزو کردم که پرنده باشم. کبوتر باشم. مثل کبوتران حرم... اما نمی دانستم آن روزها که عده ای بی بال پرواز می کردند، پروانگان به حال آنان غبطه می خوردند و این شد که من امروز در گل مانده ام. حتی در هزاران فرسخی راه آنان که رفتند و کاری حسینی کردند نیستم، آنان که
بازیگر نوجوان: اگر قرار باشد کتک بخورد بازی نمی کنم! /عکس
آقای سعید روستایی با مدیر آموزشگاه تماس گرفت و گفت که ما یک پسر 11 ، 12 ساله می خواهیم با موهای فر و چهره مظلوم، مسئولان آموزشگاه مرا معرفی کردند و رفتم و تست دادم. در مسیری که به سمت دفتر آقای روستایی می رفتم امید این را داشتم که قبول شوم. در سه سالی که کلاس می رفتم جاهای بسیاری تست داده بودم اما قبول نمی شدم، روزی که برای تست در فیلم ابد و یک روز می رفتم، با خودم گفتم من باید در این تست قبول
پل سوخته به روایت ساعت 9 شب
ساعت نه شب بود که باخودم گفتم که سری به پل سوخته بزنم و وضعیت پل سوخته در شب از چه قرار است. البته فاصله ی بین محل بودو باش من تا پل سوخته چهاردقیقه راه است.همین طور آهسته آهسته رفتم و به پل سوخته رسیدم. شور و هیاهو و بازار معتادان گرم تر از روز به چشم می آمد. در گوشه ی نشستم و به این وضع و حال خیره شدم. متوجه گردیدم که خرید و فروش و تجارت در شب، به مراتب از روز چشم گیر تر و پرجوش تر است. جنبش و
عاملان قتل بنیتا را قصاص کنید
را صدسال هم رها نمی کردم. کولر را روشن گذاشتم و نمی دانستم وقتی خودرو خاموش است کولر کار نمی کند. در سایه درخت پارک کردم و می دانستم که محل پر رفت و آمد است.وی ادامه داد: من نمی دانستم که زمانی که خودرو خاموش است کولر کار نمی کند و فکر می کردم کولرش روشن است.از ترسم به کسی خبر ندادم و در خانه سه روز پنهان شدم. هنگامی که دستگیر شدم به مهدی گفتم من به تو نشانی محل پارک را گفتم تو اقدام می کردی.من
گفت و گو با هومن شاهی، خواننده ی رپ ترانه ی سوسن خانم
حاصل هشت ساعت تمرین روزانه است که نزدیک به دو ماه زمان برد. پس برای بازی بصورت غریزی جلو رفتی. دقیقا. در زندگی عادی هم فکر می کنم آدمی هستم که به غریزه ام اعتماد می کنم. عمده شهرت تو برای کارِ موسیقی است. آخرین کاری هم که ساختی و از تلویزیون پخش شد تیتراژ مجموعه خندوانه بود که بسیار شنیده شد. معتقدم آهنگی که برای این برنامه ساختی بیشتر از دیگر تیتراژها به برنامه
گزارش زنده: نود؛ مستقیم از جام جم
رشد داشته است. - اهالی سینما که خودشان برنامه ای در تلویزیون ندارند، منتظرند امشب عادل فردوسی پور بردن شیر ونیز را به برد کرد فروردینی تبریک بگوید. -عادل گزارشگر مسابقه حساس فردا بین پرسپولیس و الاهلی خواهد بود. باز هم حق مسلم سیانکی را به او نداده اند! - طوری بلیت کنسرت بهنام بانی را در سی ثانیه سولدآوت می کنند که انگار قرار است جیمی هندریکس را روی صحنه ببینند.
شهاب اکبری: دلیل آلودگی امروز بازار موسیقی پیشرفت تکنولوژی است
چهره نمی شناختم. روزی که او با محمد کاظمی به دفتر ما آمدند او گفت محمد علیزاده را می شناسی؟ من هم گفتم نه! (خنده) بعداً از روی قطعه جز تو متوجه شدم و هنوز هم شرمنده او هستم! اگر جای محمد علیزاده بودم هیچ وقت همکاری با شهاب اکبری را قبول نمی کردم! چون شروع دوستی ما تلخ ولی جالب بود. اما محمد علیزاده الان دوست خوب و برادر بزرگتر من است. محمد علیزاده یک پکیج ملودی سازی و خوانندگی است و اجرای کارهایش
متهم ردیف اول پرونده بنیتا: بچه به چشم هایم نگاه می کرد/قتل را قبول ندارم، جای ماشین را به پلیس گفتم
را می دهم. احمد به سمت ارایشگاه رفت و من و محمد به سمت خانه عمه او رفتیم. متهم تصریح کرد: او خودروی روشن دید و به سمت ماشین رفت و سوار شد. هر کاری کردم که به خانواده بچه کمک کنم نتوانستم، کلاه سرم بود و با یک موتور خودم را به احمد رساندم. حوالی قیامدشت به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. به سمت قیامدشت با محمد روبرو شدم قسمش دادم که تو رو به حضرت عباس (ع
بختیار رحمانی : بازی با پرسپولیس روز فوق العاده پیکان است
داری در دو فصل گذشته نتوانستی انتظارهایی که اهالی فوتبال از تو دارند را برآورده کنی؟ بله، من این موضوع را قبول دارم خودم هم انتظارم از خودم بسیار بالاتر است ولی واقعیت این است که در دو، سه فصل گذشته اتفاق هایی افتاده که من ناچار شدم مدام تیم عوض کنم. در استقلال که آن شرایط برایم پیش آمد، بعد از آن به فولاد رفتم و همه دیدند که ازنظر فنی شرایط خوبی داشتم اما به دلیل مسائلی مجبور شدم جدا شوم
خدا یکی، عشق یکی!
. بله! من بجز ملیحه خانم کسی را ندارم. عقد من و ملیحه را از دوره کودکی در آسمان ها بستند. ما در آستارا زندگی می کنیم. دوران ابتدایی در راه مدرسه با ملیحه و دوستانش همراه شدم و به آنها گفتم که خواهرم برایم مربای کشمش فرستاده است! ملیحه به این حرف من خندید و همین خنده بود که کار دست دل من داد و از همان زمان عاشقش شدم. حدود 50 سال است که ملیحه زمزمه زبانم هست. چه آن زمان که شاعر نبودم چه زمانی که
اینجا انگی بر پیشانی مان نیست
شدم و پیش پدر و مادرم زندگی می کنم. حامد خنده ای از سر خجالت می کند و ادامه می دهد: گیر دادن ازدواج کنم. چند وقتی به این نتیجه رسیدم که ازدواج کنم. کسانی که الان مشکل من رو دارن می دونن زمان مصرف زندگی آدم آشفته میشه. وقتی قطع مصرف کردم تازه فهمیدم کل زندگیم رو اشتباه رفته بودم. اون روزا که معتاد بودم یکبار جلوی آینه رفتم و خودم را برانداز کردم و گفتم ببین چی شدی یک فکری به حال خودت بکن ولی
قتل همسر و پسر به خاطر توهم شیشه
تریاک و شیشه . ارتباط تو با اطرافیان چطور بود؟ بد نبود. اما باز باید از اطرافیانم این را پرسید و جواب گرفت. مصرف مواد چه عوارضی دارد؟ همین که می بینید؛ بیشترین عوارض حس و حال توهمی است که به آدم دست می دهد و کنترل رفتار و کارهایش را نخواهد داشت. چرا به خودت آسیب نمی زدی؟ بیشتر خانواده و دیگران تاوان مصرف مواد آدم را می دهند. آنها بیشتر