سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی مصیبت بار چهار خانواده
: شیمیایی شدم... جزیره مجنون... عملیات بدر. هیچ وقت دنبال جانبازی ام نرفته بودم. همیشه می گفتم برای مملکتم رفتم جنگیدم، دلیلی نداره برم دنبال جانبازی . توی منگنه افتادم که رفتم دنبالش. این روزها دست و بالم تنگ شده. بعضی ها قدر ما رو نمی دونن. حتی می گن می خواستی نری. بعد از سی سال رفتم دنبالش. اوایل می گفتند پرونده ات نیست، بعد اسمم توی رایانه بود، نامه اعزامم هم پیدا شد. گفتند شیمیایی هستی ولی شدید نیست
از زود قضاوت کردن هایت خسته شده ام
با خوشحالی وارد خانه شدم روی پایم بند نبودم، راضیه را صدا کردم راضیه بیا جواب آزمایش خواهرم اومد مشکلی نداره خدا رو شکر سرطان نیست راضیه با لبهای خندان به استقبالم آمد و خدا رو شکری گفت. از دستش دلگیر بودم، حالا وقتش بود تا سکوت را بشکنم، با حالت جدی گفتم: البته فکر نکنم برای تو خیلی مهم بوده باشه تو این یک هفته که وضعیت من و خانواده ام اینطوری بود انتظار داشتم یه کم حس همدردی داشته
شیوه های مختلف برخورد با گناه کار
مقام رسالت خود را در چه خاندانی قرار دهد . دوستان او نزدش آمدند و جریان دگرگونی او را پرسیدند. او سرگذشت خود را با امام کاظم علیه السلام در مزرعه برای آنها بازگو کرد ... امام کاظم علیه السلام هنگام بازگشت به خانه، به آنان که اجازه کشتن آن مرد ناسزاگو را از وی خواسته بودند فرمود: کدام یک از این دو راه بهتر بود آنچه شما می خواستید یا آنچه من انجام دادم و از شر او آسوده شدم
مشتری گل؛ از ورزشکار معروف تا هنرمند خفن
قرار گرفتن گشت های پلیس. نگران سؤال هاست و دائم می گوید: داداش جون مادرت فن کار ما رو ننویس دستمون رو می شه! عطا از سال 90 که از خدمت سربازی برگشت تهران، خیلی جدی فروش مواد را شروع کرد. نه از سر بیکاری یا بی پولی. چون پدرش کارمند است و خانواده اش همه بازاری ها قدیمی هستند و خودش هم قبل از حرفه ای شدن در پخش مواد، شاگرد مغازه بوده: از سربازی که اومدم، رفتم تو مغازه یکی از بچه ها فروشنده لباس شدم
بازیگر نوجوان: اگر قرار باشد کتک بخورد بازی نمی کنم! /عکس
آقای سعید روستایی با مدیر آموزشگاه تماس گرفت و گفت که ما یک پسر 11 ، 12 ساله می خواهیم با موهای فر و چهره مظلوم، مسئولان آموزشگاه مرا معرفی کردند و رفتم و تست دادم. در مسیری که به سمت دفتر آقای روستایی می رفتم امید این را داشتم که قبول شوم. در سه سالی که کلاس می رفتم جاهای بسیاری تست داده بودم اما قبول نمی شدم، روزی که برای تست در فیلم ابد و یک روز می رفتم، با خودم گفتم من باید در این تست قبول
نگاهی به کارنامه هنری بیتا بادران بازیگر اراکی به بهانه کسب جایزه اول بازیگری از جشنواره سالنتو ایتالیا ...
/> از آنجایی که او کم کار است بنابراین کمتر از او مصاحبه ای در رسانه ها دیده می شود. او یکبار مصاحبه مفصلی با هفته نامه نوآوران داشت در آن مصاحبه گفته بود: در کلاس های آقای تارخ، آقای آتیلا پسیانی استاد ما بودن و به بازیگری من ایمان داشتن و می گفتن که بازیگر خوبی هستم. بعد منو معرفی کردن به آقای حاتمی کیا. تست بازی هم من ندادم. من از خانواده ای بودم که حجابشون چادر بود و با این حجاب بیگانه نبودم و
روایت تکان دهنده فرار دو کودک کار و خیابان از مرکز شبانه روزی بهزیستی
مرکز خیام برد، با برخورد مسئول مرکز مواجه شد که این بچه چون کار نمی کنه ما نمی تونیم ازش نگهداری کنیم. ظاهرا اصرار آنها به رعایت ضوابط و مقررات بود که تنها کودکان کار را به مرکز می پذیرفتند. سعید می گوید: وقتی وارد این مرکز شدم به هم گفتن باید بری واسه خوت یه کاری پیدا کنی... گفتم من اصلا تهران رو بلد نیستم نمی دونم چه جوری باید کار پیدا کنم؟ گفت اگه نمیتونی وسایلتو جمع کن و برو... وسایلمو
از عشق تا نفرت به موتور
؛ من می خواهم خوب به جاده و اطرافش نگاه کنم تا راه را یاد بگیرم باورم نمی شد. ذوق زده و خوش حال سوار موتور شدم. قبلاً خوب نگاه کرده و طرز کار موتورهای تریل و پرشی را یاد گرفته بودم. هندل زدم و موتور مثل قناری شروع کرد به خواندن! انگار قند تو دلم آب می کردند. کم مانده بود از خوش حالی گریه کنم. شجاعی پشت سرم نشست و کمرم را گرفت. گاز موتور را گرفتم و علی از تو مدد، برو که رفتیم. تمام راه
بسیجی نام آشنای کمپلو و مسجد زین العابدین اهواز
بودم، ولی از نظرات سیاسی ایشان آگاهی نداشتم. در اوایل سال 57 کتاب های مرحوم شریعتی به دستم رسید که از این طریق هم در جریان اقدامات و نظرات مخالفان شاه قرار گرفتم. با بازگشایی مدارس در مهرماه متوجه حضور یک سری از بچه های انقلابی در مدرسه مان شدم که با توجه به حرکت های انقلابی که در کل کشور ایجاد شده بود بر علیه شاه شعار می دادند. حتی مأموران شاه یک روز با یک (خودرو) جیپ ارتش به دبیرستان دکتر حسابی
از خواب ابدی شیوا تا کابوس های نازنین
سرود دانش آموزی کشوری در استان خراسان بازگشته بود مقام اول را هم کسب کرده بود، به همین سبب برای رفتن به این اردو خیلی موافق نبودم و به او گفتم زهرا جان تازه از اردو برگشته ای، دوباره کجا می روی؟ کمی ناراحت شد و من هم بیشتر از این مخالفت نکردم و گفتم برو به امید خدا. از او می پرسم چه کسی را مقصر می دانید و می گوید: نمی شود بگوییم یک نفر مقصر است، خیلی مسائل دست به دست هم داد تا این اتفاق بیفتد
پنجشنبه فیروزه ای به چاپ ششم رسید
/> پسری که تا آن موقع کنارش نشسته بود بلند شد. با چشم به کوله او اشاره کرد و گفت: اونم بی زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره. یادم نمی ره. برو خوش باش! بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت: پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت، تمام کلاس رو برداشته بود. درسته؟ الآن که اومدی نزدیکم متوجه شدم. ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت. گفت: ببخشید... اذیتت کرد؟
پنجشنبه فیروزه ای به چاپ ششم رسید
گفت: اونم بی زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره. یادم نمی ره. برو خوش باش! بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت: پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت، تمام کلاس رو برداشته بود. درسته؟ الآن که اومدی نزدیکم متوجه شدم. ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت. گفت: ببخشید... اذیتت کرد؟ اصلاً!... اتفاقاً خیلی عالی بود. می شه گفت دیوانه کننده بود. معلومه فیک
شهاب اکبری: دلیل آلودگی امروز بازار موسیقی پیشرفت تکنولوژی است
شب قبل از اولین قرار من و محمد علیزاده، یکی از دوستانم قطعه جز تو را برایم پخش کرد. یک روز بعد محمد کاظمی با من تماس گرفت و گفت با محمد علیزاده می خواهیم نزد تو بیایم. در حالی که من کارهای محمد علیزاده را شنیده بودم اما من او را به اسم و چهره نمی شناختم. روزی که او با محمد کاظمی به دفتر ما آمدند او گفت محمد علیزاده را می شناسی؟ من هم گفتم نه! (خنده) بعداً از روی قطعه جز تو متوجه شدم و هنوز هم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (441)
هزار تومن دادن به مربی استخرش تابهش شنا یاد بده! اونوقت من بچه بودم بابام منو هل داد تو استخر گفت: سعی کن زنده بمونی. 19. مصلحت خدارو میبینی سمیه من و تو رو توشهر غریب بهم رسونده (رابطه ها_هفته ی اول مهر_دانشگاه های سراسر کشور) 20. حیوون خونگی فقط پشه، نه میره بیرون نه رسیدگی میخواد نه تغذیه ش گرونه بلاخره چارتا قطره خون تو هر خونه ای پیدا میشه. شب امتحان
مسابقات به شیوه دهه 60 پاسخگوی قاریان متعدد و حرفه ای نیست/ عیار خواندن سنجیده شود/تشکیل کمپینی برای ...
در پاسخ به این بخش از اظهارات جعفری تصریح کرد که به طور نمونه بخش تنغیم 5 نمره دارد و کسی که از سبک علی البنا می خواند، ممکن است نمره کمتری در این بخش بگیرد، خب این را چه می توان کرد؟ آیین نامه تکلیف این مسأله را روشن کرده، تنغیم تعریف دارد، آیین نامه همان یک ورق نیست، 10 ورق هم توضیح دارد. ابوالقاسمی: کسی که تلاوت را خوب فهمیده باشد و با بخش زیادی از آیین نامه تطبیق دهد، موفق است وی در
طنز؛ منوآل پیشرفته نمره گیری!
بالاتری گرفته! ب) اونی که من مو به مو ازش تقلب کردم نمره خیلی بالاتری گرفته! ج) وقت خیلی کم بود و من وقتی وقتِ کم امتحان رو دیدم استرس گرفتم! د) وقت خیلی زیاد بود و من وقتی وقتِ زیاد امتحان رو دیدم استرس گرفتم گفتم حتما خیلی سخته! ه) من فکر می کردم امتحان تستیه اما سوالای تشریحی داده بودید! و) من فکر می کردم امتحان تشریحیه اما سوالای تستی داده
خون ریز و نغمه پاش
بیرون کشید که انگار ساز می گریست، نه، خانه می گریست، خواف می گریست. پنجه هایش شاید آن چابکی روزهای جوانی را نداشتند، اما انگار در سر انگشتانش فلسفه ای نهفته بود که جز به بهای عمر به دست نمی آید. سبک که شد دوباره برگشت به گذشته: تک و تنها بودم، کسی پشتیبانم نبود، هیچ کس هم نبود بگوید بارک الله که اگر گفته بودند چیز دیگری می شدم. دوتار را خودم یاد گرفتم، استادی نداشتم، خودم هرچه باید یاد می گرفتم، یاد
یادم، تو را...
استرالیا برود، برای بدرقه اش به فرودگاه رفتم. به او گفتم: نری اونور آب خارجی بشی ما رو یادت بره ، خنده ای کرد و گفت: نه بابا همیشه به یادتم . رو به صندلی خالی اش گفتم: یادم، تو را فراموش . از کلاس خارج شدم و به انتهای راهرو که رسیدم، به سمت سالن مطالعه دانشکده رفتم، از ورودی پسران وارد شدم، این جا هم کسی نبود. به طرف میز مطالعه ای که همیشه در انتهای سالن پاتوقمان بود، رفتم. پشت میز نشستم، پشت به در
شهادت ، شرط اول ازدواج/ امام کاظم(ع) واسطه رضایت برای اعزام به سوریه شدند
بجنگیم و سپس در پناهگاه را بستند و رفتند؛ در خواب خیلی ترسیدم و گوشه ای پناه گرفته و دست هایم را رو به آسمان بلند کرده و گفتم خدایا چرا من اجازه نمی دادم همسرم برای دفاع از کشورهای همسایه اعزام شوند؛ همان موقع از خواب بلند شدم و این اولین تلنگر بود که من برای اعزام همسرم رضایت بدهم. مادر شهید اسدی الگوی همسر شهید جهانی در نگاه همسر شهید جهانی هیچ ردی از پشیمانی به چشم نمی آید
تقاضای قصاص در ملأعام و اشد مجازات برای متهمان
قیامدشت به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. به سمت قیامدشت با محمد روبه رو شدم قسمش دادم که تو رو به حضرت عباس(ع) این بچه را به خانواده اش برسان. ترسیده بودم. همان روز به مسعود و حامد که از دوستانم هستند ماجرا را گفتم. گوشی ام ساده است به آنها گفتم در تلگرام ببینید بچه به خانواده اش رسیده است یا خیر؟ من معتاد هستم،کوتاهی کردم و باید بچه را برمی داشتم اما از ترس قانون
مگر جم تی وی و من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم؟
دوربین خندیدند، من هم خنده ام گرفت. البته اینکه گفتم عادل کینه ای است را جدی گفتم. حرفم دروغ نبود. دوست داشتم به عادل و یا مسئولان شبکه 3 بگویم مگر من جم تیوی و شبکه من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم. مگر شبکه های دیگر ما مثل جام جم، شبکه ورزشی، شبکه خبر، شبکه های استان خوزستان، اصفهان، مرکزی و ... جزو شبکه های مشکل دار هستند که گفته اند چون خسروی در شبکه های دیگر کارشناسی می کند، پس نباید
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
. گفتم محمد خودرو روشن را با بچه صاحب ماشین دزدید. جرئت نکردم که به محمد زنگ بزنم. حوالی قیامدشت به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. قسمش دادم که تو را به حضرت عباس(ع) این بچه را به خانواده اش برسان. ترسیده بودم. همان روز به مسعود و حامد که از دوستانم هستند ماجرا را گفتم. به آنها گفتم در تلگرام ببینید بچه به خانواده اش رسیده است یا خیر؟ کوتاهی کردم و باید بچه را
مگر جم تی وی و من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم؟
دوربین خندیدند، من هم خنده ام گرفت. البته اینکه گفتم عادل کینه ای است را جدی گفتم. حرفم دروغ نبود. دوست داشتم به عادل و یا مسئولان شبکه 3 بگویم مگر من جم تیوی و شبکه من و تو رفتم که ممنوع التصویر شدم. مگر شبکه های دیگر ما مثل جام جم، شبکه ورزشی، شبکه خبر، شبکه های استان خوزستان، اصفهان، مرکزی و ... جزو شبکه های مشکل دار هستند که گفته اند چون خسروی در شبکه های دیگر کارشناسی می کند، پس نباید
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
داشت و نتوانستیم سرقت کنیم و دیگر به سمت خانه عمه ام نرفتیم. وی ادامه داد: مهدی به من گفت خودروی پراید روشن است سوار شو و برو. پدر بنیتا خودش را روی ماشین انداخت که ترسیدم و دنده عقب گرفتم که از روی خودرو افتاد. در این حین آینه ماشین با جسمی برخورد کرد و شکست که حالا متوجه شدم مادر بنیتا بوده است. متهم مدعی شد: من تا زمانی که مهدی زنگ نزده بود متوجه کودک نشدم. گفتم خودرو را داخل
سخنان محمدرضا هدایتی درباره مهران مدیری
کلاسیک اروپا و موسیقی قدیمی خودمان را گوش می دهم. همچنین به موسیقی محلی علاقه دارم. کاری که اخیرا خیلی گوش دادم، کار گروه رستاک با موسیقی فولکلور بلوچستان بود که من هم در این کار همکاری داشتم. پایان بندی سخنان او این بود: موسیقی پاپ جدید را پسرم به خورد من می دهد. وگرنه خودم که به موسیقی قدیمی علاقه دارم. اما وقتی خانواده با من در ماشین هستند، سلیقه خودم را در نظر نمی گیرم.
متهم پرونده بنیتا: بچه به چشم هایم نگاه می کرد/قتل را قبول ندارم، جای ماشین را به پلیس گفتم
به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. به سمت قیامدشت با محمد روبرو شدم قسمش دادم که تو رو به حضرت عباس (ع) این بچه را به خانواده اش برسان. ترسیده بودم. همان روز به مسعود و حامد که از دوستانم هستند ماجرا را گفتم. گوشی ام ساده است به آنها گفتم در تلگرام ببینید بچه به خانواده اش رسیده یا خیر؟ من معتاد هستم و دو زمانه کار می کنم. فکری نداشتم، کوتاهی کردم و باید بچه را
ورود سبک های اصیل به مسابقات قرآن/ مسابقاتی پرتنش و پرحاشیه
مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ هزینه عزت جمیعاً دست خداوند است. در اینکه اراده خداوند بالاتر از تمام اراده ها هیچ شکی نیست و این مقداری من را آرام می کرد. اگر هم مقام کسب نمی کردم مجدد در مسابقات حضور می یافتم و به صبر خودم ادامه می دادم. البته تلاش خودم را هم هم راستا با این صبر مضاعف می کردم. شما امسال با مصطفی اصفهانیان برای حضور در مسابقات بین
به خشم فرهنگی پایان دهیم
مثل شما شاید چیزی ندهیم، اما تو کسی هستی که هر روز داری در سالن ها تئاتر می بینی. من به تو می گویم که به من بگو کجا دارد تو را ارتقا می دهد؛ به آنجایی که دارد تو را ارتقا می دهد، برو و ارتقایت را پیدا کن، چون تو مخاطب من نیستی در این اثر، چون تو در جامعه هدف، سالن چارسو، ایرانشهر و... قرار می گیری. این شهر به محصول موردنیاز تو هم فکر کرده است. من خودم را از چیزی تبرئه نمی کنم. حتی اگر بخشی از
تقاضای قصاص در ملاءعام
. ماشین را جلوی پارکینگ پارک کرده و به همسرم گفتم که زودتر در خانه را قفل کند تا برویم. یک لحظه صدای بسته شدن در ماشین را شنیدم و دیدم فردی سوار ماشین شد. خودم را روی کاپوت ماشین انداختم، ویراژ داد که من را پرتاب کند و دنده عقب گرفت، به زمین کشیده شدم و بدنم زخمی شد. همسرم آینه بغل ماشین را گرفت و به شبرنگ جدول کوبیده شد. وی ادامه داد: دوباره حرکت کرده و کاپوت خودرو را گرفتم و دوباره
جریان انقلابی یک کنسرت روشن و معقول برگزارکند تا پیام حرفش به مردم برسد/ ظرفیت عظیم نماز جمعه را با ...
حججی الان هزار محسن حججی در مناطق محروم در حال خدمت رسانی هستند. 2. فرهنگ سازی و اعتقاد به معاد و ایثار. جریان ضد انقلاب و اصلاح طلب اگر این جور چیزها را بگویند، ادا در می آورند یعنی به شما می گوید برو جبهه اما بچه خودش در کانادا است. به شما می گویند دست بکن توی جیبت پول بده خودش حقوق نجومی می گیرد. اما جریان انقلاب اینگونه نیست؛ می گوید من یک نان میخورم وقتی تو هم یک نان میخوری. از