سایر منابع:
سایر خبرها
خردمندان:نمی توانم به خودم بگویم "حزب الهی"
؟ درست است، اما برای مخاطب رضایت بخش است. چون مخاطب را به درک عمیق تری از زندگی می رساند. عصاره ی فیلم همان دیالوگی ست که مادر به مرتضی می گوید. این که دنیا مثل بازی هاتونه! هر غولی رو بکشی یه غول بزرگ تر میاد، ولی تو دیگه کم نمی آری! چون قدرتت بیشتر شده. کل فیلم با نوع پایان بندی اش این را می گوید و نمی خواهد با حرف های شعاری صرفن یک هپی اند بی محتوا ایجاد کند. پایان فیلم نتیجه ی منطقی روند
دموکراسی غربی با دین تناقض دارد و حکومت دینی ولو با صددرصد آرا مردم دموکراتیک نیست/ طبق تعریف ما اسلام و ...
شد: و لَولا أنَ ثَبّتناک لقد کدتَ ترکنُ اِلیهم شیئاً قلیلا نزدیک بود اندکی به آن ها تمایل پیدا کنی، اگر چنین شده بود اِذاً لاَذَقناکَ ضِعفَ الحیاةِ و ضِعفَ المماتِ ثُمّ لاتجدُ لکَ علینا نصیر ، هم در دنیا و هم در آخرت دو برابر تو را عذاب می کردیم و هیچ یاوری در مقابل خدا نمی یافتی . خدا با پیغمبرش این جور صحبت می کند، آن هم در برابر مصلحت اندیشی در امری که به هر عاقلی بگوییم، می گوید
تشریح روند بررسی حقوق های نامتعارف در دیوان محاسبات/ دریافت تسهیلات زیر 5 درصدی توسط 104 نفر
درصد رقم بزرگی نیست که تخلف کرده باشند البته با این اوصاف که تخلفی نکرده اند بلکه با تصویب یک قانون عطف ماسبق شد همانند اینکه امروز بر سر یک کوچه تابلوی ورود ممنوع نصب شود و با مشاهده دوربین گفته شود که فردی دیروز از این کوچه گذر کرده و باید این فرد جریمه شود. عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: پرونده حقوق های نامتعارف کامل بوده و نقطه ابهام و تاریکی در این پرونده وجود نداشته و اگر شخصی احساس می کند که ابهامی وجود دارد به دیوان محاسبات مراجعه کند تا در جریان بررسی ها قرار گیرد. ...
ناگفته های معاون سیاسی جبارزاده: دیگر مسئولیت دولتی قبول نمی کنم!/ خدابخش بهترین گزینه برای استانداری است
مشکل برایش درست کردند و حالا که رفته قدرش را بیشتر می دانند خواهند گفت مگر در داخل استان آدم نبود که استاندار اردبیل بخواهد بیاید اینجا... این بحث ها طبیعی است ولی با توجه به سوابقی که از خدابخش سراغ داریم، به نظر می رسد بتواند برنامه های گذشته استان را ادامه دهد و به سرانجام برساند. می دانیم که خدابخش هم راستا با ما است و به خاطر اختلاف سلیقه برنامه های پیش رو را ابتر نمی گذارد و همه چیز را به
چهارمین متهم به عنوان مطلع دردادگاه حاضر شد
اعتیاد ندارم. وی در خصوص روز حادثه گفت: من با مهدی در زندان بودیم، زودتر از او آزاد شدم، او بعد از من آزاد شد. آن شب به من زنگ زد (که من در خاوران بودم) با هم در میدان آقا نور ساعت 5صبح قرار گذاشتیم. مهدی به من گفت که برای تهیه جنس پیش محمد برویم، در بین راه مهدی بهانه آورد که محمد جوابم را نمی دهد که برویم پیشش، ساعت 9 صبح روز حادثه به آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من
به عزرائیل سلام برسان دخترم
پایگاه خبری گُلوَنی ، رضا احسان پور : نانوایی، صف دارد. مردم توی صف نانوایی می ایستند. خیلی ها وقتی توی صف نانوایی ایستاده اند با یکدیگر صحبت می کنند. همین! پسر جوان: آقا نفر آخر شمایید؟ مرد میانسال: بله! من همیشه آخر بوده ام. هیچ وقت شانس نداشته ام توی زندگی. همیشه دیر می رسیدم. حسرت به دلم ماند یک بار هم که شده اوّل باشم. پسر جوان: ولی الان که نفر آخر من هستم
روز وصل: امسال در حج 96 چه گذشت؟
آقای معراجی. پس از صبحانه برنامه قرآن خوانی محمد علی اسلامی که امسال همراه آقای شهرستانی آمده و حافظ قرآن به سبک خاصی است اجرا شد. در صحبت ها یادی هم از این نکته تاریخی شد که امام، پس از واقعه 66 از مسوولان خواست که حج را که واجب مردم است راه بیندازند. آقای رضایی گفت ما چند نفر در جماران پیش احمد آقا رفتیم. ایشان مطلب را نقل کرد و خودش گفت به امام گفتم که شما خودتان گفتید، اگر از صدام بگذریم از آل
زندگینامه شهید ابراهیم هادی + تصاویر
.آذوقه وآب رو پخش می کرد،به مجروح ها می رسید.اصلاً این پسر خستگی نداشت. گفتم :مگر فرمانده ها ومعاون های دوتاگردان شهید نشدن ، پس از کی داری حرف می زنید؟ گفت:یه جوونی بود که نمی شناختیمش ، موهایش این جوری بود ... ، لباسش اون جوری و چفیه... . داشت روح از بدنم جدا می شد.سرم داغ شده بود.آب دهانم را قورت دادم.اینها همه مشخصه های ابراهیم بود.با نگرانی نشستم ودستانش را گرفتم وگفتم:آقا
مصاحبه با فریدون صدیقی درباره موفقیت های هفته نامه حوادث در دهه 70
/> اصلا چرا هفته نامه حوادث این قدر مشهور شد؟ شاید آن موقع چون جا برای کار در نشریات سیاسی وجود نداشت، روزنامه نگارها به سمت نشریات تخصصی گرایش پیدا می کردند؛ مثل مجله فیلم یا صنعت حمل ونقل . مجله حوادث هم از این دسته بود؟ نه، این مجله نیامد برای اینکه عرصه بر کار نشریات سیاسی تنگ شده بود. بعد از انقلاب، وقتی که بنا به دلایلی و به اقتضای انقلاب، جمعی از روزنامه ها حذف شدند، جمعی که قبلا در
رمزگشایی از معمای قتل بنیتا +عکس
قرار با محمد رفته و همراه احمد برگشته است. در جلسه دیروز، احمد به عنوان مطلع حاضر شد و گفت: مدتی قبل با مهدی در زندان آشنا شدم. او روز حادثه با من تماس گرفت و گفت یکی از دوستانش چیزی دارد و اگر می توانم با پرایدم او را به مشیریه ببرم. ساعت 4 صبح به مشیریه رسیدیم اما مهدی گفت دوستش نیامده و فعلا باید منتظر بمانیم. ساعت 9 صبح، مهدی را پیاده کردم و خودم به آرایشگاه رفتم. حدود یک ساعت بعد، مهدی زنگ زد و
چشمی: هواداران مطمئن باشند نتایج مطلوب آنان را کسب می کنیم
از روزنامه ایران، خبرنگار ما در آستانه بازی حساس استقلال مقابل پارس جنوبی جم ، گفت و گویی با هافبک آبی پوشان انجام داده است. متن این گفت و گو به شرح زیر است: بعد از 18 ماه دوری از فوتبال بازگشت فوق العاده ای داشتی... همین طور است و بابت این موضوع خدا را شکر می کنم که خیلی زود در ترکیب استقلال قرار گرفتم و در نخستین اردوی تیم ملی نیز تجربه پر افتخار حضور در ترکیب اصلی را به
زندگی مصیبت بار چهار خانواده در یک مدرسه
... عملیات بدر. هیچ وقت دنبال جانبازی ام نرفته بودم. همیشه می گفتم برای مملکتم رفتم جنگیدم، دلیلی نداره برم دنبال جانبازی . توی منگنه افتادم که رفتم دنبالش. این روزها دست و بالم تنگ شده. بعضی ها قدر ما رو نمی دونن. حتی می گن می خواستی نری. بعد از سی سال رفتم دنبالش. اوایل می گفتند پرونده ات نیست، بعد اسمم توی رایانه بود، نامه اعزامم هم پیدا شد. گفتند شیمیایی هستی ولی شدید نیست. می گویند جانباز هستی اما
حافظ قرآنی که به 3 زبان زنده دنیا مسلط بود
را آموخته بود و خوب هم آموخته بود. عربی را خیلی خوب بلد بود و صحبت می کرد. ضمن اینکه انگلیسی را هم خوب بلد بود. با توجه به آن زمینه آلمانی که در دبیرستان آموخته بود، یک مقدار آلمانی هم بلد بود. یعنی آنچه را که انجام می داد با تسلط انجام می داد. مثل همین خط و خوشنویسی اش که گفتم. ببیند در آموختن و سطح زندگی ابراهیم چقدر تنوع وجود داشت. با اینکه عمر زیادی نمی کند ولی زندگی اش از کیفیت بالایی
قتل همسر و پسر به خاطر توهم شیشه
تریاک و شیشه . ارتباط تو با اطرافیان چطور بود؟ بد نبود. اما باز باید از اطرافیانم این را پرسید و جواب گرفت. مصرف مواد چه عوارضی دارد؟ همین که می بینید؛ بیشترین عوارض حس و حال توهمی است که به آدم دست می دهد و کنترل رفتار و کارهایش را نخواهد داشت. چرا به خودت آسیب نمی زدی؟ بیشتر خانواده و دیگران تاوان مصرف مواد آدم را می دهند. آنها بیشتر
ژولیت بینوش در 53 سالگی از زندگی اش می گوید
ژان مورو، بازیگر مشهور سینمای فرانسه در دهه 60 را به یادش می آورم که درباره بازیگران گفته بود: آنها باید عاشق باشند، آنها عاشق عاشق شدن هستند... . با خنده گفت: بله، من چند باری با ژان صحبت کرده ام و از صحبت با او لذت بردم، یک بار به من درباره عشق گفت: من هرگز به چمن سبز نه نمی گفتم. جمله اش زیبا بود. اما من این طور نیستم. من اغلب به چمن های سبز نه گفته ام. برای خودم، برای احساسم، برای
حضور در فوتبال پوششی برای مفسدان اقتصادی
کمیسیون اصل 90 رفتم دیدم چند نفر که خودشان اصل فساد هستند در جلسه می خواهند در مورد فساد صحبت کنند. طرف می خواست با دستمال کثیف شیشه را تمیز کند. راه این است که برای انتخاب مدیران دقت بیشتری به خرج دهیم و راه دوم اینکه که هیات مدیره باشگاه ها هزینه های باشگاه ها را مشخص کنند. باید در باشگاه ها برنامه وجود داشته باشد و روی کار آنها هم نظارت شود. نظارت درونی مهم نیست چون ناظران از رئیس حقوق می گیرند
مجموعه شعر درباره پدر فوت شده
. گزیده اشعار درباره پدر فوت شده ای پدر ای با دل من همنشین ای صمیمی ای بر انگشتر نگین ای پدر ای همدم تنهاییم آشنایی با غم تنهاییم ای طنین نام تو بر گوش من ای پناه گریه خاموش من همچو باران مهربان بر من ببار ای که هستی مثل ابر نو بهار در صداقت برتر از آیینه ای در رفاقت باده ای بی
راز تلخ درخت اقاقیا حیاط بیمارستان / نفس های آخر مریم 18 ساله در مهربانی گم شد + عکس
سرگرم نوشتن بودم حسین عدل سردبیر روزنامه مرا خواست و گفت قرار است تا 10 روز دیگر دکتر بارنارد در راه سفر به اروپا دو روزی را در تهران توقف کند. از این جراح که همه شبکه های خبری با شگفتی درباره عمل جراحی اش هر روز عکس ها و گزارش هایی منتشر می کنند دعوت کرده ایم به روزنامه کیهان بیاید و در مراسمی که برایش تدارک دیده ایم شرکت کند. سردبیر با این توضیح از من خواست برنامه ای برای جذابیت مراسم
پلیس راهور خودرو حامل بنیتا را دید و گزارش داد
. قاضی: شما شنیدید که بچه را دزدیده است، چرا به بچه کمک نکردید. متهم: من ماشین را ندیدم، بچه را هم ندیدم. روحم خبر نداشت که این اتفاق افتاده است. قاضی: گفتی اعتیاد به مواد مخدر نداری. متهم: آن موقع داشتم، اما به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم به کمپ رفتم، دیروز به خواهرم زنگ زدم و گفتم که ترک کرده ام، خواهرم گفت مأمورها دنبالم هستند. من هم خودم را به مأموران معرفی کردم
وکیل رایگان
باشید؟ یک بار سعی کردم، اما با اعزامم موافقت نشد. یکی از دوستانی که واسطه بود به من گفت تو به همین کار صلواتی ات ادامه بده که جنس هر دو کار یکی است. چطور شد کار در ایستگاه صلواتی بهشت زهرا (س) را شروع کردید؟ سال 89 من به سفر عتبات عالیات رفتم و با حدود 40 نفر از رزمندگان سابق گردان انصار لشکر 27محمد رسول الله همسفر بودم. در این سفر با خلق و خوی آنها از نزدیک آشنا
آتش سوزی سینما رکس آبادان یا کار طرفداران شاه بود یا رژیم های منطقه
من که تنها شد، گفت: فلانی منظور ما از اینکه از شما خواستیم به اینجا بیایی، این است که ما احساس می کنیم شما باید عمامه را به سر بگذارید. من تا سال 1350 معمم بودم. در سال 50 که استخدام شدم، عمامه ام را برداشتم. آقای بهشتی می گفت: ما می خواهیم شما دوباره معمم بشوید و به روحانیت مبارز بیایید؛ ما به فعالیت و حضور شما احتیاج داریم. در این صحبت ها، من با ایشان یک شوخی کردم و گفتم: من خودم با یک
ما فرستادیم تو را شاهد و بشارت بخش و انذاردهنده
، ص85 2) روایت شده است که شخصی حکایت کرده است: وارد مسجد مدینه شدم و مردی را دیدم که از رسول الله حدیث روایت می کند و مردم پیرامون او جمع شده اند. به او گفتم: به من خبر بده از مراد از آیه و سوگند به شاهد و مشهود (بروج/3) گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه است. از او عبور کردم و شخص دیگری دیدم که حدیث روایت می کرد. به او گفتم: به من خبر بده از مراد از آیه و سوگند به شاهد و
خوشحالم که به راه درست رفت
مدتی از او بی خبر بودم. گوشی تلفنش را هم خاموش کرده بود. همه نگرانی ام این بود که نکند اتفاقی برایش افتاده باشد. بعد از 37 یا 38 روز حسین با من تماس گرفت. گفت که سوریه است و مجبور شده بی خبر ما را ترک کند. من خیلی ناراحت شدم و بی تابی کردم. اما حسین دلداری ام داد و گفت دو هفته دیگر دوره اش تمام می شود و به مرخصی می آید. من گریه می کردم و می گفتم: چرا بی خبر رفتی.حسین می گفت: اشکال ندارد سالم برمی
اتفاقی که باعث جدایی خانم بازیگر از هنر شد
، مثل مهربانی، صبوری و... . یکی از مواردی که وجود داشت این بود که ستایش هم نسل من نبود و برای رسیدن به این شخصیت باید حال و هوای بیست سال پیش را درک می کردم و با آن روزگار کمی آشنا می شدم. یک سال مقابل دوربین بودم من هشت ماه بعد از آغاز پروژه، جلوی دروبین آقای سلطانی رفتم و همین موضوع باعث شد کمی جو برای مان سنگین باشد اما گروه این قدر صمیمی و خوب برخورد کرد که سختی های کار برایم
خلق مسلمانی ها حیاط خانه آقا را سنگباران کردند
؟ من در حیاط ایستادم و آقا پیش امام رفتند. بعد از چند دقیقه مرحوم سیداحمدآقا آمدند و مرا صدا زدند که: بروم داخل! امام چند دقیقه ای صحبت کردند و بعد من اجازه گرفتم و رفتم بیرون. بعداً به آقا گفتم: لازم نبود زحمت بکشید و مرا صدا بزنید. فرمودند: به شما قول داده بودم... حرف های آقا با امام، درباره بنی صدر بود. شهید صدوقی و شهید اشرفی اصفهانی هم در این باره با امام حرف زده بودند. شهید مدنی می فرمودند
حال بد والیبال به روایت دو ملی پوش سابق
امتیاز خبر: از تعداد رای دهندگان روزنامه تماشاگران امروز: بهنام محمودی و علیرضا نادی؛ دو دوست قدیمی در تیم ملی والیبال. شاید حالا یکی از آنها منتقد باشد و دیگری موافق. با این حال کنار هم نشستن آنها و صحبت درباره والیبال شنیدنی است و خواندنی. البته در طول مصاحبه شرایطی هم پیش آمد که محمودی و نادی همسو با هم شوند و در یک جبهه درباره شرایط والیبال حفر بزنند؛ آنجا که یک جورهایی حرف جفت شان
عدم قطعیت وقایع مستند
روز اول صحبت درباره نقش، من از کارگردان پرسیدم جاهد چه شخصی است و ایشان با تعجب گفت ناصر محمدخانی را هم نمی شناسی؟ بازهم گفتم نه و گفتم چون می خواهم بدون هیچ پیش داوری نگاه خودم را داشته باشم. ترجیح می دهم فقط به متن تکیه کنم. اعتقاد دارم. برای این نمایش به خصوص چنین کاری را انجام ندادم. نمی دانم چرا عمدی در ذهنم به وجود آمد که باعث شد نروم و درباره شهلا جاهد تحقیقی انجام بدهم. نمی خواستم
از زود قضاوت کردن هایت خسته شده ام
با خوشحالی وارد خانه شدم روی پایم بند نبودم، راضیه را صدا کردم راضیه بیا جواب آزمایش خواهرم اومد مشکلی نداره خدا رو شکر سرطان نیست راضیه با لبهای خندان به استقبالم آمد و خدا رو شکری گفت. از دستش دلگیر بودم، حالا وقتش بود تا سکوت را بشکنم، با حالت جدی گفتم: البته فکر نکنم برای تو خیلی مهم بوده باشه تو این یک هفته که وضعیت من و خانواده ام اینطوری بود انتظار داشتم یه کم حس همدردی داشته
توضیحات متهم سوم قتل بنیتا درباره آن چه بر نوزاد 8 ماهه گذشت
خرید مواد برویم که در مسیر محمد بهانه آورد که جنس نیست و من به مهدی گفتم می خواهم به خانه بروم. وی ادامه داد: آن روز ماشین من اصلا خراب نبود. من احتیاجی به ماشین دزدی ندارم و مال حرام نمی خورم، حتی مال سرقتی هم نمی خرم، ساعت 8 صبح مهدی و محمد را پیاده کردم و به آرایشگاه رفتم. ساعت 10 صبح مهدی به پیش من آمد و از من 3 هزار تومان پول قرض گرفت، من هم پول را به وی دادم و در مسیر مهدی به
شیوه های مختلف برخورد با گناه کار
. مشرکان از ورود به مسجدالحرام ممنوع هستند. 4. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله با سه نفر که در جبهه جنگ و بسیج عمومی شرکت نکرده بودند سخن نگفت و مسلمین حتی همسر و فرزندشان با آنان سخن نگفتند تا حدی که عرصه ی زمین بر آنان تنگ شد. سرانجام توبه کردند و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به فرمان خداوند متعال توبه آنها را پذیرفت و بایکوت آنها شکسته شد. 5. همنشینی با منکران و مسخره