سایر منابع:
سایر خبرها
حال بد والیبال به روایت دو ملی پوش سابق
. پیراهن درآوردنش کاملا اشتباه بود. بهترین کار هم آقای کولاکویچ کرد. من هم بودم هم او را و هم کسی که بانی شده را خط می زدم. علیرضا ما سر تمرین چقدر با هم بگومگو کردیم؟ علیرضا می گفت که بابا بهنام بده دیگر اما من می گفتم که دفاع نکن اما این یک بحث خانوادگی است. ورزشکاران ملی بازتاب بزرگی دارند. به نظر می رسد که اینها یک بغض است که باید ریشه یابی شود. آنقدر که به چند نفر در تیم ملی خارج از
زندگی مصیبت بار چهار خانواده در یک مدرسه
گوید: شیمیایی شدم... جزیره مجنون... عملیات بدر. هیچ وقت دنبال جانبازی ام نرفته بودم. همیشه می گفتم برای مملکتم رفتم جنگیدم، دلیلی نداره برم دنبال جانبازی . توی منگنه افتادم که رفتم دنبالش. این روزها دست و بالم تنگ شده. بعضی ها قدر ما رو نمی دونن. حتی می گن می خواستی نری. بعد از سی سال رفتم دنبالش. اوایل می گفتند پرونده ات نیست، بعد اسمم توی رایانه بود، نامه اعزامم هم پیدا شد. گفتند شیمیایی هستی ولی
از زود قضاوت کردن هایت خسته شده ام
با خوشحالی وارد خانه شدم روی پایم بند نبودم، راضیه را صدا کردم راضیه بیا جواب آزمایش خواهرم اومد مشکلی نداره خدا رو شکر سرطان نیست راضیه با لبهای خندان به استقبالم آمد و خدا رو شکری گفت. از دستش دلگیر بودم، حالا وقتش بود تا سکوت را بشکنم، با حالت جدی گفتم: البته فکر نکنم برای تو خیلی مهم بوده باشه تو این یک هفته که وضعیت من و خانواده ام اینطوری بود انتظار داشتم یه کم حس همدردی داشته
بازیگران مشهوری که آنقدرها هم پولدار نیستند +تصاویر
میاوردیم رو پس انداز می کرد برای کالج بچه ها، چون اون باید برن کالج درس بخونن. به همین خاطر ما از کارت های تخفیف استفاده می کنیم و لباس های برند مشهور نمی پوشیم. این چیزا برای من زیاد اهمیت ندارن، ولی کالج، مدرسه و خونه ای که بچه ها تو اون زندگی می کنن برام مهم هستن. استیون بالدوین خاندان بالدوین در کل همیشه آنقدر موفق بوده اند که به راحتی می توانیم تصور کنیم که در دلارهای سبز
حل مشکلات جهانی در تلگرام!/ طنز
چی؟ ترامپ: خودمم نمی دونم، برید معنیش رو پیدا کنید، خخخخخ! اردوغان: یه مینی بوس بازداشتی بار زدیم، دو تا صندلی خالیه، نبود؟ دو نفر زندان! حرکت! ترامپ: داداش این طوری که تو داری پیش میری پس فردا شهرام شب پره رو هم بازداشت میکنی، بابا ما با آهنگ های اون خاطره داریم. پوتین: آقا مشکلات جهانی حل شد، بگیرید بخوابید دیگه! نماینده سازمان ملل: کجا رفتید؟ منو همین طور در حال ابراز نگرانی ول نکنید برید، الو!... الو؟/ روزنامه ایران کلمات کلیدی طنز
شروعی برای یک پایان
با دست اشک های گلوله شده روی گونه اش را پاک می کند و می گوید: یه وقتایی آدم فکر می کنه به ته خط رسیده. دیگه هیچ انگیزه و دلیلی برای بودن و ادامه دادن وجود نداره و راه حل، فقط طلاقه. همین و بس... . برای من هم همین اتفاق افتاد. عرصه که برام تنگ شد و شیشه به خلق بد شوهرم اضافه شد، گفتم دیگه جای من تو این خونه نیست. چمدونم رو بستم و رفتم تنگ دل خانواده ام نشستم. روزای اول وضعیت بدک نبود.
مشتری گل؛ از ورزشکار معروف تا هنرمند خفن
مشتری های دست به نقد: شریکم واقعاً تنبل بود. آنقدر اذیت می کرد و سر قرار با مشتری نمی رفت که ازش جدا شدم. فقط می کشید و می خورد. بعد از اون دیگه خودم رفتم سمت خرید. یکی رو پیدا کردم که بار عمده می فروخت. 5 میلیون می خواست. بالاخره دار و ندارم که 5 میلیون بود رو گذاشتم رفتم خونه اش. گل خریدم گرمی 20 هزار تومن ولی چه گلی! هنوز رو دستش ندیدم. همین طور که سیگاری علف را گوشه لبش گرفته، مثل فیلم ها
بازیگر نوجوان: اگر قرار باشد کتک بخورد بازی نمی کنم! /عکس
آقای سعید روستایی با مدیر آموزشگاه تماس گرفت و گفت که ما یک پسر 11 ، 12 ساله می خواهیم با موهای فر و چهره مظلوم، مسئولان آموزشگاه مرا معرفی کردند و رفتم و تست دادم. در مسیری که به سمت دفتر آقای روستایی می رفتم امید این را داشتم که قبول شوم. در سه سالی که کلاس می رفتم جاهای بسیاری تست داده بودم اما قبول نمی شدم، روزی که برای تست در فیلم ابد و یک روز می رفتم، با خودم گفتم من باید در این تست قبول
مصاحبه برنا با یکی از بازیکن بازی های ویدیویی و رایانه ای
گفتم 15 سالمه از کی بازی callofduty رو شروع کردین؟ خلاصه گذشت و گذشت 10 سالم که شد بابام برام xbox 360 گرفت از اونجا بود که عاشق callofduty شدم حتی اونقدر که بخاطرش یاد گرفتم خودم بازی xbox رایت کنم چون دیسک هایی که می خریدم همش خراب بود اون زمان زیاد جای پیشرفت نداشتم به دلیل اینترنت بسیار بدم و callofduty black ops 1 بازی همون سال بود و از اون شروع کردم بازیو 2سال رو تردمیل می
نگاهی به کارنامه هنری بیتا بادران بازیگر اراکی به بهانه کسب جایزه اول بازیگری از جشنواره سالنتو ایتالیا ...
بهمون داده نشد و اون دو کار توقیف شدن. آقای رویین تن از بازیگری من خیلی خوششون اومد و لطف کردن گفتن که تصمیم دارم یک فیلم سینمائی کار کنم و می خوام نقش اول کار رو به تو بدم. منم گفتم که با افتخار می پذیرم.و دلشکسته رو کار کردم. البته دلشکسته چهار سال توقیف بود. بعد از چهار سال هم با اکران خوبی روبرو نشد. تبلیغات خوبی هم نداشت. ولی بعد که اومد در بخش سینمای خانگی از پرفروش ترین ها شد. اما فیلم دم
قفلی که جنگجو برای شهادت به پنجره فولاد بست
شدند؟ برادرم یک مدت در جهاد سازندگی خدمت می کند. اما هنوز دو ماه از شروع کارش در جهاد نگذشته بود که نمی تواند تحمل کند و به همراه چند تن از دوستانش به غرب می رود و بعد از آشنایی با شهید چمران به گروه جنگ های نامنظم ملحق می شود. ما سه پسر و دو دختر بودیم که برادرانم حسن و احد از سال 1359راهی جبهه شدند و من چند سال بعد از شهادت حسن یعنی در سال 1365به جبهه رفتم. از آشنایی و همراهی شهید حسن
روایت تکان دهنده فرار یک کودک خیابانی
اقامت علی در پارک هرازگاهی به او سر می زند و شادی های کودکانه را با او تمرین می کند. چشم هایش هنوز به اندازه ای صادق است که شمال شهر را با برج و باروهایش نمی شناسد. در قلب منطقه یک تهران، درست جایی که هوا هم به نرخ روز معامله می شود، وقتی از علی که مدتی است بی خانمانی را تجربه می کند بپرسید فرق این بالا با آن پایین که تو بودی چیست، می گوید: اینجا هواش خیلی بهتر از اون پایینه. او 13 ساله است و هفته
فاجعه انسانی میانمار ، عرصه ای برای محک زدن انسانیت * رضا اسماعیلی
ای از جانت بسوزد. مبادا شعر تو هم مثل زندگی دیگران فقط از بغل گوش ات رد شده باشد! دغدغه تعهد و رسالت مداری در جان روشن جلال آل احمد آنقدر برجسته بوده که وی در نامه ای نقدگونه به نصرت رحمانی به او نهیب می زند که چرا در شعر، خود را از حصار عوالم در بسته و کهنه شده ی نفسانیات آزاد نمی کند و چشم جان خود را به ملکوت تعهد و ارزش مداری نمی دوزد: یادم است یک روز در سلمانی مجله ای را ورق می زدم
بسیجی نام آشنای کمپلو و مسجد زین العابدین اهواز
می دانم، پنجاه متر فاصله داریم. او گفت: می دانی که در تیررسی؟ با خنده گفتم: بله می دانم. بچه های ما در آن خط مستقر بودند. بارندگی شدید باعث گل و لای شدید شده بود و حرکت به سختی صورت می گرفت. فاش نیوز: اعزام نیروهای مسجد امام زین العابدین (ع) با کدام گردان ها بود؟ - بیشتر با گردان جعفر طیار و کربلا و بعضی اوقات با گردان امیرالمؤمنین بود. من در سال 65 در یک مأموریت به گردان
پنجشنبه فیروزه ای به چاپ ششم رسید
/> دختر گره ای به ابروهای پیوسته ش انداخت و گفت: اتفاقاً همین خیلی منو ترسوند. برای همین گفتم جزوه تو رو امانت بگیرم کپی کنم، اگه اجازه می دی البته. بچه ها گفتن جزوه هات از بقیه کامل تره. پسر چند لحظه مردد ماند. دختر بی معطلی گفت: نگران نباش! امانت دار خوبی هستم. سر کج کرد و منتظر ماند. چند بار پلک زد و نگاهش کرد. گفت: تازه می خواستم بگم برای جلسات قبلی رو هم بیاری ازت بگیرم.
پنجشنبه فیروزه ای به چاپ ششم رسید
. برای همین گفتم جزوه تو رو امانت بگیرم کپی کنم، اگه اجازه می دی البته. بچه ها گفتن جزوه هات از بقیه کامل تره. پسر چند لحظه مردد ماند. دختر بی معطلی گفت: نگران نباش! امانت دار خوبی هستم. سر کج کرد و منتظر ماند. چند بار پلک زد و نگاهش کرد. گفت: تازه می خواستم بگم برای جلسات قبلی رو هم بیاری ازت بگیرم. دختر دیگری چند ردیف جلوتر بند کیفش را روی شانه انداخت و وقتی داشت از
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (441)
هزار تومن دادن به مربی استخرش تابهش شنا یاد بده! اونوقت من بچه بودم بابام منو هل داد تو استخر گفت: سعی کن زنده بمونی. 19. مصلحت خدارو میبینی سمیه من و تو رو توشهر غریب بهم رسونده (رابطه ها_هفته ی اول مهر_دانشگاه های سراسر کشور) 20. حیوون خونگی فقط پشه، نه میره بیرون نه رسیدگی میخواد نه تغذیه ش گرونه بلاخره چارتا قطره خون تو هر خونه ای پیدا میشه. شب امتحان
ارتباط تنگاتنگ دین و آزادی
مسایل و پیشرفتهای ماست، از دیگران تقلید بکنیم و چشم هایمان را فقط بر روی دریچه ای که تفکرات غربی را به ما می دهد، باز کنیم، خطای بزرگی مرتکب شده ایم و نتیجه تلخی در اختیار خواهد بود. این تاکید ایشان هم به جاست که هیچ لزومی ندارد که ما به لیبرالیسم قرن هجده اروپا مراجعه کنیم و دنبال این باشیم که کانت و جان استوارت میل و دیگران چه گفته اند. ما خودمان حرف و منطق داریم و آن حرفها به دلایلی
این زوج های دانشجو از زندگی مشترک می گویند
مراسم ازدواج دانشجویی سال قبل و صحنه های مشهد رفتنشون پخش می شد خاطرات شیرین مشهد رفتن خودمون برام تداعی شد. عروس: اون صحنه هایی که از امام رضا (ع) پخش می شد دقیقا جاهایی رو نشون می داد که تو اون سال دانشگاه ما رو برای ازدواج دانشجویی برده بود و تمام خاطرات برامون زنده شد و به خودم گفتم کاش می شد دوباره بریم. چرا به هدیه سر عقد داماد به عروس زیرلفظی می گن؟ داماد
متاگپ | علی کریمی: باید نسل فوتبال ما عوض بشه/ از بازیکنای جوون استفاده می کنم تا حرف و حدیثی در تیم من ...
متاگپ | گفتگوی ویژه با علی کریمی متاگپ | علی کریمی: باید نسل فوتبال ما عوض بشه/ از بازیکنای جوون استفاده می کنم تا حرف و حدیثی در تیم من نباشه/ توی کارم فامیل، دوست و آشنا رو وارد نمی کنم علی جان نگاه مردم به شما خیلی ویژه است. بازیکن برتر سال آسیا و بازیکن برتر بایرن مونیخ. همچنین به خاطر ورودت به باشگاه نفت بهت تبریک می گیم. اون بازی ها که برای دوران جوانی ما بود الان که
می دونی پرسپولیس یعنی چی؟! / داستان تیمی که دو روز گل خورد
خوردند 9 خرداد ساعت 00:40 گل ششم رو خوردند دو روز گل خوردند ------------------------------------------------------ طارمی کلا تو بازی نیس. فکر کنم یه گوشه نشسته داره تو اینستا پست میذاره میگه: خدایا شکرت ------------------------------------------------------ رو چه حسابی دیبالا رو با مسی مقایسه می کنن؟ عین اون استقلالیا که مجیدی رو با کریمی مقایسه
رئیس سازمان سینمایی در گفت و گو با خبرآنلاین: از تغییراتی که در انتظار سینماست تا تحولات جشنواره فیلم فجر
است که 10 سال یا پنج سال پیش تصورش هم خنده دار بود. و می گفتند مگر تو تلویزیونی که از سریال حرف می زنی؟! الان سریال سازی توسط این موسسه به عنوان یک امر منطقی جا افتاده و حتما باید رشد پیدا کند و تشدید شود و رسانه های تصویری ماموریتش بشود تمرکز بر آثاری غیر از برای سینما، و ما دست اندرکارانش باید مراقبش باشیم و تلاش کنیم تا بازارها در دسترسش قرار گیرد. براساس این ها، پس همه ماموریت هایشان تغییر می
برانکو: اگر چشم بسته حمله می کردیم، گل می خوردیم/ پیروزی ما دراماتیک بود
: به ربیع خواه تبریک می گویم و بازی مقابل الاهلی یکی از بهترین روزهای فوتبال او بود. صعود ما به همراه الهلال به مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان آسیا نشان داد که در مرحله مقدماتی چه گروه سختی داشتیم. موقعی که به همراه تیم های الوحده، الریان و الهلال در یک گروه قرار گرفتیم به همه گفتم که سخت ترین گروه آسیاست و الان که این اتفاق رخ داده به حرف من می رسید. سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس با بیان
گیاهخوارها تنبل نیستند
پایگاه خبری گُلوَنی ، مهدیسا صفری خواه : راستش شما که غریبه نیستین، چندباری تو زندگی تصمیم گرفتم گیاهخواری رو امتحان کنم، هم به خاطر سلامتی هم اینکه تو سبد خریدمون همیشه به بخش سبزیجات و غلات اهمیت زیادی نمی دادیم، یعنی سریال های خونگی و خوردن هله هوله مون به راه بود ولی برای خرید سبزی خوردن انواع و اقسام بهونه ها رو می آوردم از اینکه تمیز کردنش سخته تا اینکه وقت ندارم و مطمئن نیستیم که با روش
شما بگویید: آیا آیفون X (ده) گزینه خوبی برای خرید است؟
گردی سادست خداوکیلی ارزش نداره اینهمه پول بدی برای گوشی هر سال دم از سی پی یو و رم و مگاپیکسل میزنن ولی فقط تعداد خیلی کمی هستند این چیز ها بکارشون میاد. پس من فعلاً به همین گوشیم میچسبم(لومیا730)،هر وقت مشکلی براش پیش اومد یکی از گوشی های میان رده ی جدید نوکیا رو میخرم. واسه تازه به دوران رسیده ها گزینه خوبی هست. بنظر من ارزش خرید رو داره ولی تو ایران نه
یخچال خالی کم تحرکی را دور می زند
تو خونه راه می رین، دوم اینکه یخچال رو خالی نگه دارین تا برای پر کردنش مجبور بشین برین از خونه بیرون و بلکه اون وسط یه کار و باری هم پیدا کردین. سوم اینکه وای فای رو قطع کنین و خودتون رو غافلگیر کنین. چهارم اینکه برای برنامه گذاشتن با دوستاتون از تلفن استفاده نکنین، برنامه ها رو حضوری ردیف کنید تا سرانه پیاده روی رو هم بالا ببرین. پنجم اینکه ده هزار قدم بردارین و لایوش رو پخش کنین، این جوری هم
طنز؛ منوآل پیشرفته نمره گیری!
بودید! ز) شما خودتون گفتین میتونی نیای کلاس، خب منم با یکی از خانم های محترم کلاس که جزوه اش چیز خوبی بود، هماهنگ کردم و کافی شاپ قرار گذاشتم که جزوه اش رو بگیرم اما با همه حیله ها، مکرها، دغل بازی ها و حقه هایی که به کار بستم، جزوه نداد! عاشقی بد دردیه، استاد گرفتارش شدم! ح) سوالات شما از نظر علمی، منطقی نبود و از نظر منطقی هم علمی نبود! ط) من مطمئنم خیلی از سوالا رو
طنز؛ هر چه می کشیم از بی شعوری یوزپلنگ است
امتیاز خبر: از تعداد رای دهندگان مهرشاد مرتضوی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت: الان فضای سیاسی کشور جوریه که ما ترجیح میدیم اصلا در موردش نظر ندیم. چون احزاب و جناح ها تصمیم گرفتن اساسنامه ها و مرامنامه ها رو بذارن کنار و بر اساس یک اصل کلی عمل کنن که اونم ریختن قیمه ها تو ماست هاست. یعنی الان شما نمیدونی کی اصلاح طلبه، کی اصولگراست، کی معتدله، کی تندروئه، کی پرحرفه و کی
خون ریز و نغمه پاش
. نوایی را نواخت و خواند و بعد ناراضی از خودِ 90 ساله اش گفت: نبودی که جوانی ام را ببینی، می زدم که حیران می ماندند. عثمان چیز دیگری بود. دیر آمدی... . عثمان با چشم های نمناک، صورت های خندان مردمی که دست می زنند را نگاه می کند، همان طور که به من نگاه کرد و گفت: هیچ کس نمی گفت دستت درد نکند، همه قوم و خویش ها و محلی ها می گفتند لعنت بر تو. می گفتند عثمان مطرب شده است. همه را تحمل کردم ولی کارم
صعود پرسپولیس در توییتر: تو چه کردی آقای برانکو؟
ندید، لعنت به هرکی اون روز توی حمله به سفارت عربستان حضور داشت، لعنت میلاد مت: زین پس نگوییم تعویض طلایی و از واژه زیبای برانکو ایوانکوویچ استفاده کنیم. بردیوف: هیچوقت معنی گریه هیجانی رو درک نکردم تا اینکه کرنر شد؛ پنالتی شد؛ و گل. تو چه کردی #پرسپولیس من؟ ایریکس: درسته که بردیم و الان خوشحالیم. ولی دلیل نمیشه که نگیم: لعنت به اونایی که از دیوار سفارت رفتن بالا تا