اعتراف جوان معتاد به پدرکشی - بیتوته
سایر منابع:
سایر خبرها
فقط هویتم را می خواهم
خانواده شدم. روزهای سخت زاهدان اوایل زندگی بود که به همراه همسرم به زاهدان رفتیم. او آهنگر ماشین بود و نان بخور و نمیری درمی آورد اما بعد از مدتی ورشکست شد و مجبور شد که دستفروشی کند، بعد هم به دلیل بیماری شدید اعصاب و روان خانه نشین شد و از آن زمان مشکلات زیادی گریبان زندگی مان را گرفت. زندگی آنقدر برایمان سخت شد که حتی به نان شب هم محتاج شدیم. همسایه ها دلشان به
ماجرای هم سفره شدن سردار رشید و ژنرال عراقی/ وقتی بچه های گردان تخریب در شب عملیات اعتصاب کردند
از فوت امام ( ره) و به پیشنهاد آقای مسیح بروجردی که نوه امام بود، مدتی مسئول خاطرات دفتر نشر آثار امام ( ره) بودم. یک سالی نیز مسئول خبری سید احمد آقا بودم. مصاحبه و گزارش های ایشان را تنظیم می کردم و به مطبوعات می دادم. بعد هم احساس کردم روزنامه نگاری چیزی ندارد که به من اضافه کند، برای همین از مطبوعات بیرون آمدم و رفتم سراغ فیلم و سینما و تلویزیون. به سمت نگارش فیلم نامه رفتم. اولین
گزارش خبرنگار دویچه وله از سفر به تهران
اگر زنی بدون داشتن مجوز رانندگی ویژه براند، مجازات می شود. تبلیغات و سانسور وقتی در شهر می گشتم، مسحور زیبایی خانه ها و کاخ هایی از دوره های تاریخی کشور پارسیان شدم. فهمیدم که این کشور چقدر باشکوه است. اما مردم بیشتر مرا تحت تأثیر قرار دادند. آن ها علاقه بسیار زیادی به اخبار جهانی دارند. بعد از گردش روزانه در شهر اغلب خسته به هتل برمی گشتم. اگر بخواهم در این باره
گریه های همسر سعید امامی واقعی بود
ماهنامه اندیشه پویا - عذرا فراهانی- خبرنگار روزنامه سلام: اول تیرماه 1378 بود که اعلام شد مهره اصلی عامل قتل های زنجیره ای با واجبی خودکشی کرده است: سعدی امامی. شانزده سال از آنروزها گذشته اما هنوز این ماجرا برایم مبهم است. همه چیز این اتفاق رمزآلود بود حتی نام این فرد نیز حالتی رازگونه داشت. من خبرنگار سرویس قضایی روزنامه سلام بودم. بعد از انتشار خبر مرگ سعید امامی و دفن او، شایعات زیادی درست شد
قاتل: به خاطر یک لحظه غرور کشتمش!
/> سر هیچ و پوچ و بی خودی با هم دست به یقه شدیم. دراین لحظه یکی از اقوام او جلو آمد و با تکه آجری ضربه ای به سرم زد. خشم همه وجودم را گرفته بود. خونم به جوش آمد و دیگر نفهمیدم چه کار می کنم. چاقو کشیدم و ضربه ای به گردنش زدم. من بیهوش شدم و وقتی چشمانم را باز کردم دیدم برادرم مرا به خانه اش برده است. مرتضی در حالی که قطرات اشک را از روی صورتش پاک می کرد آهی کشید و افزود: با شنیدن خبر مرگ
در هیچ کلاس کنکوری شرکت نکردم/ختم قرآن برای قبولی در کنکور
کنکو را به شما داد؟ و زمانی که فهمیدید به چنین رتبه ای دست پیدا کرده اید چه حالتی داشتید؟ سازمان سنجش اعلام کرده بود که جوابها ساعت18 اعلام می شود که یکی از دوستانم ساعت 9 صبح آن روز با من تماس گرفت گفت نتایج کنکور آمده است ندیده ای؟ من گفتم نه. که اینترنت خانه قطع بود به برادرم زنگ زدم که جواب را ببیند که بعد از چند دقیقه به من زنگ زدو گفت رتبه ات 34 شده است من خیلی تعجب
امام زاده ای که ثواب زیارتش با زیارت سیّدالشهدا برابری می کند
کرده است: پینه دوزی بود سر کوچه حمّام وزیر که منزل ما در آنجا بود و ما کفش های خود را برای پینه و وصله به او می دادیم؛ یک روز با حالت گریه به منزل آمد و این قضیّه را برای پدرم که عالم محلّه بود تعریف کرد و من صغیر بودم و خوب به خاطر دارم؛ می گفت: ما کفش دوزها عادتمان بر این است که چون بخواهیم میخ هایی را به کفش بزنیم، یک مشت از آن را در دهان خود می ریزیم، سپس یکی یکی درمی آوریم و به کفش می کوبیم؛ من
دیدار با مردی که حافظه مکتوب ایران را ساخت / مدیری که ایران را شهر به شهر برای یافتن یک سند گشت
دیگر ایران زندگی می کنند. چند وقت که می گذرد، ماجرای اعتصاب کارگران کوره پز خانه ها پیش می آید و دخالت نیروهای نظامی و امنیتی، چند نفر کشته می شوند و پرهام هم برای نگارش سرمقاله همین موضوع را انتخاب می کند. فردای چاپ مقاله مسعودی به او زنگ می زند و می گوید که به دفترش برود. وارد دفتر مسعودی که می شود، می فهمد جمشید آموزگار وزیر کار وقت از سرمقاله پرهام به شدت ناراحت شده و خودش
بازیگر مختارنامه شهادت در راه حرم را برگزید
حرف می زند. تنها تکیه کلامش به من و برادرم این بود که شاید روزی من نبودم، شما باید روی پای خودتان بایستید. قبل رفتن، بابا من و برادرم را به همسرم سپرد و از ایشان رضایت گرفت که من بروم بعد از من تو مرد خانه ام هستی ! من بعد از رفتن پدر به عراق ، هر شب با ایشان تلفنی حرف می زدم. آخرین بار صدای حاجی قطع و وصل شد. بعد از آن هم هر چه تلاش کردم نتوانستم تماس بگیرم. دو روزی گذشت. هر چه به مادر می گفتم چرا
الناز شاکردوست: برای عشقم جان می دهم!
پای قرارداد رفتم که پدرم برایم خریده بود؛ منظورم این است که هیچ وقت نیاز مالی به این کار نداشتم و پول هرگز دغدغه من نبوده. اگر به خاطر پول وارد کار شده بودم در این یک دهه کارم باید میلیاردها تومان درمی آوردم. فکر می کنم برای خوشبخت زندگی کردن آنقدر که به احساس خوب و رضایت شخصی نیاز است، احتیاجی به پول نیست. آدم ثروتمند فردی است که به بی نیازی روحی رسیده باشد و ذهن روشنی داشته باشد. بی نیازی به
طبقه متوسط ناتوان تر شد
کشورمان صحبت کنیم. شروع این مصاحبه از نظرتان می گذرد: به نظر شما چه آسیب پذیری هایی پس از برداشته شدن تحریم ها اقتصاد ایران را تهدید می کند؟ تحریم ها پدیده ای است که طی چند سال درباره کشور ما اعمال شده، البته این تحریم هایی که در مورد جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاده است یکی از بی رحمانه ترین نوع تحریم ها و تهدیدات- من اسم این رفتار را تهدیدات می گذارم- است که تاکنون در مورد
عناصر پشت پرده فتنه 88 هنوز مشغول فعالیت هستند
کرده است. در مقاطع مختلف در یوم الله 22 بهمن، روز قدس، 7 تیر و یا سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) توفیق داشته ام که در این مسیر گام بردارم به طور مثال در گذشته بنده سخنران راهپیمایی 22 بهمن شیراز بودم که واقعاً جمعیت عظیمی به صحنه آمده بودند یا سال ماقبل به استان کرمانشاه رفتم و امسال نیز توفیق داشتم سخنران مراسم بزرگداشت یاد و خاطره حضرت امام(ره) در استان گیلان باشم که جمعیت خوبی در
نوحه آهنگران برای شهدای حج
ردیف خط شکن بود، در نتیجه رفتم صف اول و همان جا مستقر شدم. حمله سعودی ها به راهپیمایان آهنگران می گوید: بالاخره راهپیمایی آغاز شد. به چند دقیقه نکشید که سعودی ها درگیری را آغاز کردند. آن ها از پشت سرراهپیمایان و از جلو حمله ور شدند و با انواع و اقسام وسایل، به جان مردم افتادند. ما که خط شکن بودیم، دست ها را درهم حلقه کرده و به سمت ماموران سعودی حرکت کردیم. در مرحله اول، طوری
ثواب زیارت کربلا، پاداش اطاعت از امام زمان خویش
تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) برای مصون ماندن از خطر خلیفه عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) به شهر ری رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.(8) حضرت عبدالعظیم(ع) در ری حضرت عبدالعظیم(ع) به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله ساربان در کوی
آوازه خوانان نمی میرند
کرد. ابزار کارم را گذاشتم و خدا خدا می کردم که بگوید اثر کیست. تصنیف تمام شد و گوینده گفت: تصنیف کاروان را شنیدید با صدای استاد بنان . حدود سال 83 بود، از آن زمان، عاشق موسیقی سنتی شدم و سراغ آهنگ هایش رفتم، هرچه بیشتر می شنیدم، بیشتر عاشق می شدم. تا دو سالی خودم تمرین کردم، نمی توانستم تحریرها را بزنم، بعد که آمدم پل خواجو و دیدم اینجا می خوانند شروع کردم به کار کردن روی صدایم، دیدم اینجا، هم
قاسمخانی: نسل تتلو را نمی توانیم بلاک کنیم (1)
اجازه می دهد فشار بیاورند و تسلیم می شود. وقتی هم یک بار تسلیم شود دیگر تمام است. برای همین من نمی فهمیدم چه چیز آن خانه غربی است... یعنی یک سبکی که شاید خیلی ها در کشور خودمان به همان شکل زندگی می کنند. - بله یا مثلا می گفتند تجمل گرایانه است، در صورتی که من یکسری وسیله دست دوم و خیلی ارزان خریده بودم و مطمئنم لوازم آن خانه از خانه هر کسی ارزان تر بود. من اتفاقا هنوز از همان
افزایش آمار اعتیاد بانوان گلستانی/دخالت های اصلاحی دولت جواب نداد
زدن می کند: بعد از فوت پدرم، مادرم مسئولیت زندگی و خرج خانواده سه نفره مان را بر دوش می کشید تا در سن یازده سالگی مرا شوهر داد و من در خانه همسر توسط او معتاد شدم. این را می گوید با نگاهی بغض آلود ادامه می دهد: بعد از گذشت یک سال و نیم از زندگی مشترک طلاق توافقی گرفتم. خانواده ام به شرط ترک اعتیاد مرا قبول می کردند ولی من نمی توانستم مواد را رها کنم. حاضر بودم به خانه برنگردم ولی در عوض
درگیری خونین پدر با پسر شیشه ای
.... من نگرانش بودم تا اینکه نیمه های شب وارد خانه شد. وقتی به او گفتم که در این دو شب کجا بودی با من درگیر شد. او کمان اره را برداشت و به من حمله کرد. من برای دفاع از خودم به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم که هنگام درگیری چاقو به قلب و پهلویش برخورد کرد. پسرم خونین روی زمین افتاد و من بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم اما فوت شد. متهم به دستور قاضی بستان زاده برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و جسد مرد جوان هم برای آزمایشات لازم به پزشکی قانونی فرستاده شد. ...
متهم به قتل: کار کردن با اسلحه را بلد نبودم!
و برادرش، حمید را به بیمارستان امام رضا (ع) منتقل کردیم اما پزشکان گفتند فوت شده است. بعد از کامل شدن تحقیقات، بازپرس بهرام را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و کیفرخواست علیه وی صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 4 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه محاکمه اولیای دم برای متهم درخواست قصاص کردند و هیئت قضایی نیز متهم را به قصاص نفس محکوم کرد. حکم قصاص متهم در دیوان عالی کشور تأیید شد و وی در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.
پرونده مرد همسرکش دوباره ورق می خورد
دختری جوان را پیدا کردم. همان لحظه بهداد، پسر یکی از ساکنان ساختمان از راه رسید و گفت که جسد متعلق به نامزدش است و نمی داند چه حادثه ای اتفاق افتاده است. بهداد پسر 20 ساله وقتی مورد تحقیق قرار گرفت گفت: شب گذشته سهیلا به خانه ما آمد. شب از نیمه گذشته بود که او را به خانه شان بردم اما نمی دانم جسدش در انباری ما چه می کند. بعد از آن پدر و مادر مقتول مورد تحقیق و بازپرسی قرار گرفتند. مادر
من هاروکی موراکامی هستم
/> از آن به بعد هر شب وقتی دیروقت به خانه برمی گشتم، پشت میز آشپزخانه می نشستم و می نوشتم، همان چند ساعت پیش از سپیده دم عملا تنها زمان خالی من بود. در شش ماه آینده صدای باد را بشنو را نوشتم. اولین نسخه را درست با پایان یافتن فصل بازی های بیسبال تمام کردم... صدای باد را بشنو کار کوتاهی است، بیشتر یک داستان بلند است تا رمان. با این حال زمان و انرژی زیادی از من گرفت. البته بخشی از آن به محدودیت
انتظار شاگردان برای بازگشت پیکر معلم قرآن
نمازهایش را می خواند. در خانه خیلی ساکت بود و از کارهایش برای ما چیزی نمی گفت و رفتارش با ما خیلی خوب بود و در مدرسه هم خیلی از او تعریف می کردند. صدای قرآن از آسمان می آید مادر شهید ادامه داد: همسایه های ما می گفتند که صبح خیلی زود بعد از اذان صبح صدای قرآن در محل شنیده می شود و بعد از بررسی در مورد صدای قرآن متوجه شدیم که محمد در پشت بام منزل به قرائت قرآن مشغول است.
فرار ژن ها از فرار مغزها خطرناک تر است!
/> پدرم یک فرهنگی و معلمی بسیار باایمان، بافرهنگ، میهن پرست و خدمتگزار و گنجینه ای از سجایای والای اخلاقی بود. پدرم صاحب سبک اخلاقی خاصی بود و بنده نیز همان مدل تربیت شدم. در هر صورت از همان زمان، گرایش اخلاقی من ظاهر شد و دروغ، تملق و ریا با من آمیخته شد. ضمن اینکه بنده از سال 1976 به عنوان تنها کارشناس مسلمان و کل منطقه خاورمیانه در رشته ژنتیکی در سازمان جهانی بهداشت شروع به کار کردم. سال ها
هفته ای 40 تا 45 ساعت مطالعه داشتم
وحید بالازاده مرشت دانش آموز دبیرستان شهید بهشتی بابل، رتبه سه کنکور سراسری سال 94 در گروه آزمایشی ریاضی، در گفت و گو با خبرنگار آموزش و پرورش پانا، در رابطه با لحظه دریافت خبر قبولی اش در کنکور سراسری گفت: من تقریبا یک روز قبل از اعلام نتایج از یکی از دوستانم شنیده بودم که قرار است روز دوشنبه نفرات برتر را معرفی کنند. به همین دلیل آن روز کمی استرس داشتم که آیا جزو نفرات برتر می شوم یا نه؟ صبح
تکمیل ساختار انسانی با ربایش و قاچاق انسان از زبان عضو سابق گروهک پژاک
! کارم را تعطیل کردم و 2- 3 ماهی دنبال برادرم گشتم اما هیچ خبری نتوانستم از او به دست آورم. وقتی به قهوه خانه و مغازه و جاهای عمومی می رفتم می گفتند ما هم بچه هایمان را گم کرده ایم و خبری از آنان نداریم و بعضی ها عقیده داشتند پژاک بچه های آنان را دزدیده است. می دزدیدند!؟ بله؛ پسر خاله 11 ساله ام و برادر 13 ساله ام و بسیاری از بچه ها را دزدیدند. آنها در طی 6 یا 7 ماه بسیاری را
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
تیم امید خیلی خوب است اما برای نفت خوب نیست و ما می بینیم خیلی خوب تمرین می کند اما شما چیزی به او نگویید که احساسی شود . * به تو چطور اعتماد شد؟ بعد از بازی با ذوب بود که باختیم آن وقت بود رفتم صحبت کنم. چون خیلی ناراحت بودم یک مقدار تمرینات را شل گرفتم چون اصلا انگیزه نداشتم. من هم از بازی مس به بعد عالی بودم. سه بازی اول را کلین شیت کردم و دیگر شدم گلر اول نفت دیگر از جایم
ناگفته های مادر غواص شهید/ پسرم را خیلی سخت بزرگ کردم!
/> او که هنوز بی تاب است و آرام نگرفته ادامه می دهد: هروقت شهیدی می آوردند یا وقتی اسیری آزاد می شد من هم منتظر خبری بودم که برایم بیاورند اما وقتی دیگر با هیچ گروهی برنگشت گفتم حتماً شهید شده است وگرنه به من خبر روشنی از شهادت نداده بودند. همیشه می گفتم خدایا هرجور تو صلاح می دانستی همان خوب است و تو را شکر می کنم. وقتی دلتنگش می شدم به پای مزار شهدای گمنام می رفتم و درد و دل می کردم.
وحشی قاتل حضرت حمزه اهل بهشت است؟ مهدی دقیقی شاهرودی
اله خون وحشی را هدر اعلام کرد وقتل او را لازم دانست. بعد از جنگ احد، وحشی در مکه زندگی می کرد و به پاس خدمتی که برای جنایتکاران کافر مکه انجام داده بود از بردگی هم رهائی یافته بود، تا این که مسلمانان در سال هشتم هجری مکه را فتح کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از فتح در اجتماع مردم فرمودند: شما مردم مکه بد همسایگانی برای پیامبر بودید. شما مرا تکذیب کردید و مرا از مکه راندید
فکر می کردند با دادن خبر شهادت حمید، گریه می کنم
، منتظر شنیدن خبر شهادت صاحب ماندم. روزی در حال بازگشت از خانه برادرم بودم که دیدم دوستان صاحب از جبهه به مرخصی آمده اند اما خبری از صاحب نیست، هر چه از دوستانش خبرش را گرفتم، خبر درستی دریافت نکردم و این موضوع بیشتر نگرانم می کرد. آن روز دلهره عجیبی به سراغم آمد که مانع می شد در منزل بمانم، مرتب به بهانه های مختلف به منزل افراد فامیل می رفتم و تحمل ماندن در خانه را نداشتم، غروب
رابطه پنهانی به عضویت در پ.ک.ک انجامید
این فرد همان کامران، متهم به قتل فراری است. کامران ضمن اعتراف به اعمال مجرمانه در گروهک پ ک ک به قتل احمد نیز اقرار کرد و توضیح داد با زینت همسر احمد رابطه داشت و قتل نیز به همین خاطر اتفاق افتاد.نماینده دادستان ادامه داد با توجه به مدارک موجود در پرونده درخواست صدور حکم قانونی را دارم. سپس اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند.در ادامه کامران در جایگاه حاضر شد. او اتهام را