مجلس عروسی در مسجد! +عکس - خوزنیوز
سایر خبرها
اینجا دارو ندار ابراهیم به مسلخ عشق می رود
جدید می پوشند، نماز می خوانند، و به دیدار یکدیگر برای تبادل سلام و تبریک می روند. دعاهای ویژه ای برای این سه روز وجود دارد که نماز عید بخشی از این مراسم هست. بر اساس باورهای دینی، مبادله و توزیع گوشت حیوانات قربانی شده به عنوان برکت در نظر گرفته شده است. و بنابراین مردم بعد از نماز، به دوستان، همسایگان، بستگان و افراد فقیر گوشت قربانی می دهند. با این حال، خانواده بخش کوچکی از گوشت را
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
/> اطلاعیه وزارت بهداشت درباره حادثه "رمی جمرات" خبرگزاری ایسنا: دکتر ایرج حریرچی، سخنگو و قائم مقام وزیر بهداشت ضمن ابراز تاسف از حادثه صبح امروز منا و کشته و زخمی شدن تعدادی از زائران خانه خدا از جمله تنی چند از زائران ایرانی گفت: هرچند میزان جراحت ها شدید نیست اما، وزارت بهداشت برای اعزام تیم های تخصصی به عربستان و همچنین پذیرش مصدومان این حادثه آمادگی دارد. وی گفت: مرتبا با
جشن شکوفه های افغان در مدارس ایران
دوندگی کردیم تا بتوانیم بچه هایمان را ثبت نام کنیم. زینب خانم می گوید پسرش الان کلاس اول است؛ اما دخترهایش چند سالی است که دیگر نمی توانند مدرسه بروند چون مدرسه مخصوص افغانی ها، خیلی دور بوده و پدر خانواده هم دیگر به آن ها اجازه تحصیل در راه های دور را نداده و حالا بعد از این وقفه، دیگر بی خیال ادامه تحصیل شده اند. برای ثبت نام 300 هزارتومان پول می خواهند حرف هایم
پخش بیش از 30 فیلم برای تعطیلات عید قربان از سیما
است. این فیلم روز جمعه – سوم مهرماه – ساعت 8 صبح پخش می شود. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: کنراد و سالی، پسر و دختری هستند که به همراه مادرشان جوآن در یک خانه زیبا زندگی می کنند. پدر آنها فوت کرده است. مادر آنها نیز در یک بنگاه معاملات ملکی کار می کند و نمی تواند تمام روز مراقب آنها باشد. کنراد پسری شلوغ و شر است که مادرش به هیچ وجه نمی تواند جلو او را بگیرد. مدیر جوان نیز به او می
استقبال بی نظیر علاقه مندان به کتابخوانی از کتاب خوان 131 در همدان
پشت دیوارهای شهر خاطرات سید سعید موسوی از ایام دفاع مقدس / ارائه توسط: دختر شهید، زینب یوسف صنعتی زینب یوسف صنعتی بیان داشت: "پشت دیوارهای شهر" عنوان کتابی است که به صورت یادداشت های روزانه، از بحث آغاز جنگ در 31 شهریور سال 1359 صحبت می کند، پشت دیوارهای شهر، روایت نوجوانی 17 ساله سید سعید موسوی است که جنگ داخل خانه اش اتفاق می افتد و بعد ما عکس العمل های این نوجوان را در
خاطره ی آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد از اسارت و سرنوشت 72 اسیر عملیات عاشورای 2
مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم [...] مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند ،حال پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند راحت میشد فهمید خود آن بزرگوار در نامه ای که برای یکی از اسرا نوشته بودند این حالت را تشریح کرده اند نشان داده اند که ایشان واقعا داغدار فقدان این عزیزان هستند . حقیقتا جای امام این روزها خالی است البته روح بزرگوار و پر فتوح آن جلیل قدر متوجه به ماست شادی ملت ما موفقیت های ملت ما پیروزی های اسلام و مسلمین روح امام را مانند ارواح طبه ی همه ی اولیا ء، شادمان و مسرور می کند. خدارا شکر میکنیم که ثابت کردکه آن دست قدرتمندی که ار روز اول پشت سر این انقلاب و کشور بود همچنان پشت سر این انقلاب و کشور هست. آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد شب عملیات عاشورای 2 به تاریخ 64.5.23 در منطقه چنگوله و در میان دره و تپه ماهور هایی که چادرهای تیپ 72 زرهی محرم مستقر بود اعلام کردند که به چادر تعاون مراجعه کنید . دوستان وسایل غیر ضروری و وصیت نامه ها را بنویسند و تحویل دهند همه ما شروع به نوشتن نمودیم آنچه به ذهن می رسید سفارش به یاری امام و رزمندگان و هم امورات خانواده و روحیه آنها شد. در صورت شهادت ما ، وصیت را نوشتیم چند مرحله اراده کردم به نوشتن توصیه ای در خصوص اسارت و دلداری خانواده که اشاره ای به مصائب حضرت زینب (س) دوباره برگه های اسارت را جدا نموده و مجددا این کار را چندین مرتبه تکرار کردم و در نهایت با توجه به تاکید فرماندهان که وقت حرکت است با عجله گفتم که من اسیر نمیشوم چه لزومی دارد در این خصوص چیزی بنویسم .تقدیر که اسیر شویم روز اول اسارت : بعد از به محاصره در آمدن هر یک از همراهان چیزی می گفت . یکی پیشنهاد داد دو دسته بشویم .یک دسته بجنگند و بصورت تاکتیکی دسته دیگر عقب نشینی کنند . دسته دوم شلیک آتش کنند دسته اول عقب بنشینند. و به همین منوال از محاصره خود را برهانیم . دیگری می گفت بیایید همه با هم از داخل شیار بیرون آمده به دشمن شلیک کنیم و درهمان حین هم عقب نشینی کنیم هرکسی زنده ماند، سهراب کاو سوار گفت آقای شاهین آقای یازده و آقای... شما می دانید من چندین مرحله اسیر شدم و فرار کردم رفتم تو صف غذای عراقی ها و ... اما این صحبت هایی که شما گفتید همه مصداق خود کشی است. برادران، من الان میتوانم فرار کنم اما خودم را مدیون این همه بچه کم سن وسال میدانم . بگذارید هرچه بر سر اینها آمد به سر ما هم بیاید . بچه ها، برادران خودتان را برای اسارت آماده کنید اسارت دری دارد که احتمال دارد یک روزی باز بشود .فکر کنم عزیز قبادی بود پیراهن خود را درآورد و زیرپوش سفید را به عنوان تسلیم بالا گرفت دشمن هم دست از تیراندازی برداشت و به صورت اسلحه آماده شلیک به سمت ما حرکت کرد. اینجا بود که من که بیسیم چی بودم با مرکز که مسئول محور جناب مرتضی میریان بود تماس گرفتم و اعلام کمک مجدد کردم و گفتم این آخرین تماس من است داریم آماده اسارت میشویم بیسیم را خاموش قطعه ای را جدا و رموز را زیر خاک مخفی کردم که دست دشمن نیفتد، عراقی ها بالای سر ما رسیدند و ما را به خط پشت سر هم دستها روی سر به اسارت گرفتند. ( یا زینب کبری س) وسط راه در یک سر بالایی تپه ای برگشتم برای آخرین بار ایران را نگاه کردم که یک تانک مان نزدیکی میدان منهدم و در حال سوخت بود و آثار نیروی کمکی پیدا بود ” ولی آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ” دیگر دیر شده بود ما را پشت یک تپه که جاده ای بود و آخر خط ماشینی عراقی برای بردن یک نیروی عراقی آمد ما را به خط کرده اسلحه گرفت مسلح کرد و با نهایت خشم که ما را به دیوار تپه به تیر ببندد صدای ماشینی آمد برگشت دید یک جبپ آمد توقف کرد و یک جوان خوش تیپ پایین آمد و گفت ( های شینو ) چیه چکار میکنی؟، محمد حمیدی از بچه های عرب خوزستان ترجمه می کرد، او گفت اینها پسر خاله یا عمه من رو تو سنگر کمین کشته اند باید به انتقام او اینها رو بکشم . باهاش صحبت کرد این افسر قانع نشد در نهایت با تندی اسلحه را از او گرفت ما را حرکت دادند به سمت پشت خط خودشان که یکی دیگر از عراقی ها امد و یک اسیر کوتاه قد و ضعیف را بلند کرد که اسمت چیه : جمعه . تو عربی گفت : آره. چرا به جنگ ما عرب ها آمدی ؟ میخواهیم تو رو بکشیم که باز تعدای از ما با خواهش و تمنا نگذاشتیم و حرکت کردیم از داخل دره و راه باریکی که اطراف آن میدان مین و سیم های خاردار بود یک لحظه متوجه عبور مورچه ای از عرض معبر شدم با خودم گفتم خدایا به عظمتت شکر این مورچه الان از من آزادتر و قوی تر است و من از این مورچه هم ضعیفتر و اختیاری از خود ندارم . ما را به جلوی سنگرهای خودشان بردند اکثرا مجروح و تشنه بودیم که سربازان عراقی از آن آب تانکرها که داغ هم بود به ما دادند و از نان خشک ها به بچه ها میدادند. خودم دیدم لباس های تن خود را پاره میکردن و زخم بچه ها رو می بستن این یک شگفتی بود تا الان میخواستند ما رو بکشند. گذشت تا اینکه در این حین ایران یک آتش تهیه را ریخت و نزدیک بود که ما با توپخانه ایران با دستان بسته کشته شویم .انها هم ما را رها کرده به سنگرهاشان پناه بردند، ولی واقعیت این است وقتی اسیر میشوی با سن و سال کم ماه وسط تابستان گرمای عراق و خستگی و... فکری برای فرار برای ما نمانده بود در نهایت آتش فروکش کرد دیدیم یکی از پاسداران که لباس خاکی بر تن داشت و آرم سپاه بر سینه و نزدیکی آرم هم تیر خورده بود را عراقی ها زیر بغلش را گرفته و آوردند و روی زمین انداخته که دیدیم شهید مومنی از بچه های گراب بود که بعدش هم شهید شد. مجروحین سخت را سوار آمبولانس کرده و بقیه را که زنده و سر حال تر بودن را سوار ایفا یا ریو کردن (خاور مانندی ) ساعت 2 بعد از ظهر بود دو نفر مسلح همراه ما را به یک بیابان 20 کیلومتری برده حدودا 3 ساعت تو این گرما، خسته ، زخمی این ماشین از این طرف بیابان ما را می برد به قسمت دیگر وهمین کار را ادامه داد. خاک لوله می شد میامد داخل خفه می شدیم . جاده پر دست انداز، خلاصه ما را زجر کش کردن تا اینکه ماشین از حرکت افتاد و خراب شد .بیسیم زدند و ماشین دیگری امد. با ماشین جدید یک سرباز فارس زبان از منافقین آمده بود. خلاصه مقر سپاه دوم رسیدیم ، پشت گردن ما را میگرفتند از بالای ایفا پرت می کردند و مینداختند پایین ، با دست های از پشت بسته و با این کاری نداشتند تو سالمی ، زخمی ، پات شکسته، دستت تیر خورده یا قسمت دیگری از بدنت و روی اون محوطه و سربازان و فیلم برداران داخلی و خارجی اطراف ما را گرفتند تمسخر کردند و.... ما هم از تشنگی خاک و گرما و خرابی ماشین بی حال بودیم داد میزدیم بر سر خبرنگاران خارجی که به ما آب بدهید ، تشنه ایم کمی آب داغ دادند.( لایوم یومک یا ابا عبدالله) که اینجا یکی دو تا از بچه ها شهید شدند و پیکرهای مطهرشان بردند . بعد از این مرحله ما را سوار بر اتوبوس کرده و راهی بغداد شدیم داخل اتوبوس کولر داشت خواب رفتیم بعد از مدتی دیدم یکی جیب هایم را تفتیش میکند بیدار شدم آن منافق فارس همراه عراقی ها بود با فحش و ناسزا هرچه پول و مدارک و مهر نماز و... برد من مجدد خواب رفتم که روبروی من یک نفر اهوازی به نام جمشید عشایری بود (لحظات اسارت تلاش کرد خود را به سنگر کمین دشمن که بالای تپه ای بود و تیر باری و چند جنازه عراقی در آن بود برساند که با شلیک تک تیر انداز عراقی زخمی و غلطان غلطان پایین آمد و مرتب می گفت خدایا منو اسیر اینها نکن من اینها را میشناسم و....) . این منافق بالای سر جمشید رفت توی اتوبوس و پرسید کجایی هستی ؟ فهمید از خوزستان است شروع کرد به اهانت کردن که ناگهان با صدای سر جمشید به سر و صورت این منافق و افتادن او داخل راهروی اتوبوس ما بیدار شدیم و متوجه منافق توی راهرو شدیم. از هر طرف با لگد بهش زدیم داد و فریاد زد و الان دیگر شب بود و به استخبارات یا سواک بغداد رسیده بودیم آمدند به کمک فرد منافق و او جمشید را نشان داد ،جمشید را پایین بردند او رو ب پشت و رو به پایین انداختند روی آسفالت محوطه با پوتین و کفش به سر و کله و کمر او میزدند تا اینکه کمر و گردنش را شکستند او را برگرداندند سرش را بالا گرفتن داد میزد و آب می خواست لیوان آب را نزدیک لب های جمشید می آوردند سر را می کشید بخورد دست و لیوان را عقب می کشیدند این کار را زیاد تکرار کردند باور کنید کربلایی زنده بود برای ما خلاصه ما را از اتوبوس پیاده کردند یک تونل را سربازان درست کرده بودند همه باتوم و کابل به دست، اولی میزد به دومی و همینطور تا آخر و آنجا راهرویی بود و یک اطاق 3 3 که 36 نفر را ریختند انجا تا لحظاتی بعد ما را برای بازجویی بردند بیرون. یک نفر یک نفر باز تکرار همان تونل وحشت و کتک با کابل و باتوم و می رفتیم توی دستشویی. ما چیزی که نخورده بودیم فقط سر را زیر شیر آب برده خیس می کردیم که آرام بگیریم و از آب شیر توالت سیر میخوردیم .بیرون می آمدیم این بار بدن خیس بود و کابل می چسبید به بدن و ما را میزدند تا می رسیدیم به میز بازجویی که فرمانده شما کیست ؟ افراد اسیر کی هستند ؟ چه سمتی دارند ؟ شهر شما چه تاسیساتی دارد؟ و.... که ما به دروغ جواب میدادیم و اگر جواب خوب نبود و می فهمیدند دو سر سیم را به گوش هایت وصل می کردند و شوکی وارد می شد انگار انفجاری در مغز سرت رخ داده و نهایتا به همان اطاق میرفتیم جمشید هم در حال جان دادن استدعای آب داشت یکی از عراقی ها شیلنگ را داخل انداخت رفت آب رو باز کنه یک بعثی رسید و شیلنگ را کشید ، جمشید گفت باشد آب به من ندادید شکایت شما رو به آقام می کنم و انتقام مرا خواهد گرفت و همانجا جان را به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد . این هم مختصری از یک روز از اسارت و سرنوشت ما 72 اسیر عملیات عاشورای 2 درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
/> اطلاعیه وزارت بهداشت درباره حادثه "رمی جمرات" خبرگزاری ایسنا: دکتر ایرج حریرچی، سخنگو و قائم مقام وزیر بهداشت ضمن ابراز تاسف از حادثه صبح امروز منا و کشته و زخمی شدن تعدادی از زائران خانه خدا از جمله تنی چند از زائران ایرانی گفت: هرچند میزان جراحت ها شدید نیست اما، وزارت بهداشت برای اعزام تیم های تخصصی به عربستان و همچنین پذیرش مصدومان این حادثه آمادگی دارد. وی گفت: مرتبا با
ماجرای پر شدن حرمسرای شاهان قاجار
حرمسرا شناخته می شود. در سفر شاه به مازندران در مسیر دختری به نام فخری مورد پسند شاه قرار می گیرد و روانه حرمسرا می شود. مادر ظل السلطان بزرگترین پسر ناصرالدین شاه دختر آسیابانی بود که شاه در جوانی شیفته او شده بود. ناصرالدین شاه تعدادی از همسرانش را در مهمانی های که برای او برگزار می شد انتخاب می کرد. مادام کارلاسرنا (جهانگرد ایتالیایی) مهمانی ها را این چنین توصیف کرده: برای صاحب خانه
اولین مجری نابینای رسانه ملی +عکس
حال در جلسه خواستگاری به خانم گفته بود من فکر می کنم روی دیوارها یک عالمه میخ بزنم. بعد به این میخ ها طناب وصل کنم. برای اینکه اگر خواستی از اتاق خواب به جایی بروی از طریق طناب بتوانی حرکت کنی. وقتی از نابینا تصویر یک ناتوان ارائه می دهیم همین می شود. عده زیادی از من می پرسند که کارهای خانه را همسرت انجام می دهد؟ وقتی می گویم خیر خودم انجام می دهم. تعجب می کنند. در نهایت ما در جایی کمک
مراقب نفوذ آمریکا از طریق برجام در کشور باشیم
ملت پای جمهوری اسلامی و پای نظام خود ایستاده است و هر شیطانی که بخواهد کمترین تعرضی به این نظام داشته باشد سیلی محکمی از این ملت خواهد خورد. هر روز را با بندگی خدا عید قرار دهیم خطیب نماز عید قربان در خطبه های دوم نماز هم گفت: می توانیم هر روز را با بندگی خدا عید قرار دهیم ، هر روزی که زمینه ریزش لطف الهی برای خودمان فراهم کردیم آن روز عید است. آیت الله سید احمد
تله ای برای جویندگان کار
قرار می دادند و با زور شماره تماس خانواده هایشان را از آنها می گرفتند. همین تماس کافی بود تا خانواده های افغان در آن سوی مرزهای ایران در جریان اسارت فرزندان شان در دام آدم ربایان قرار بگیرند. مردان آدم ربا نیز در صحبت های تلفنی شان از آنها درخواست های میلیونی داشتند. رفت وآمدهای مشکوک در باغ میوه 7 گروگان 7 شبانه روز در باغ میوه مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند تا این که
شوش در وضعیت هشدار/ بهره برداری از طولانی ترین خط مترو پایتخت
برای نوسازی هر دستگاه مینی بوس اعتبار تخصیص داده اما آیا با 20 میلیون تومان می شود مینی بوس نوسازی کرد؟ این هفته احمد مسجد جامعی عضو شورای اسلامی شهر تهران با بیان اینکه در طراحی خانه موزه های مشاهیر باید به وجود آثار هنرمند توجه داشت ، گفت: خانه موزه اخوان ثالث نشانی از موزه ندارد . او ادامه داد: کارکنان این مجموعه هیچ شناختی از فضای فرهنگی ادبی کشور و شاعر ندارند و هیچ عکس
روایت هایی از ناصرخسرو تا دختر فرهاد میرزای قاجاری؛ عید قربان و ورود به سرزمین منا در 4 سفرنامه
جَبَلُ الرَّحمه گویند. بر آنجا بایستند و دعا کنند تا آن وقت که آفتاب فرو رود. و پسرِ شاد دل، که امیر عدن بود، آب آورده بود از جای دور و مال بسیار بر آن خرج کرده، و آب را از آن کوه آورده و به دشتِ عرفات برده، و آنجا حوض ها ساخته که در ایام حج پر آب کنند تا حاج را آب باشد. و هم این شاد دل بر سرِ جَبَلُ الرَّحمة چهار طاقی ساخته عظیم که روز و شبِ عرفاتْ بر گنبدِ آن خانه چراغ ها و شمع های بسیار بنهند
رهایی از هوای نفس لازمه جهاد در راه خدا است
حجت الاسلام محمدتقی خیری گنجی در گفت و گو با خبرنگار قومس اظهار داشت: عید قربان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است که دارای منزلتی والا نزد عموم مسلمانان است. وی افزود: عید قربان روز خجسته و مبارکی است که مسلمانان به حج رفته، پس از تمام شدن اعمال حجشان، قربانی می کنند و پس از قربانی، آنچه بر آنان در حال احرام حرام شده بود، حلال می شود؛ لذا آن روز را عید تلقی می کنند، عیدی که پس از انجام
حضور دوباره بلوچ ها در سمیرم/ تصاویر
خانواده خود باشیم. کهور، پسر عموی محمد به یکباره به جمع صحبت ما پیوست و گفت: هر روز ساعت 7 صبح کارمان در باغ های سیب شروع می شود و تا ساعت 5 عصر طبق امر سرکارگر، کار می کنیم. وقتی از وضعیت تاهل آنان پرسیدیم، کهور به یکباره با خجالت و حالت خاصی گفت: من عاشق دختر همسایه ام هستم و اگر بتوانم خوب پول جمع کنم و زیاد اینجا خرج نکنم شاید بتوانم پس از گرفتن بله عروسی خوبی بگیرم.
از ذبح قربانی تا جلوه گر شدن شکوه ایثار و بندگی در نماز عید
عیدی برای نوعروسان یکی دیگر از رسومات عید قربان در میاندوآب بردن عیدی برای نوعروسان است که در روز عید قربان و یا روز بعد از آن انجام می گیرد . این عیدی شامل گوشت، شیرینی ، لباس و ... است که توسط خانواده داماد تدارک دیده شده و خانواده داماد به همراه چند تن از زنان عیدی را به خانه نوعروس می برد . برخی از خانواده ها نیز ترجیح می دهند به جای خریداری مقداری گوشت، یک دام
آیین هدیه دادن و قربانی کردن گوسفند برای نوعروسان + تصاویر
به گزارش گلستان ما به نقل از گل رامیان ، آئین هدیه دادن و قربانی کردن گوسفندهرساله از زمانهای گذشته برای نوعروسان در شهرستان رامیان انجام می شود که این رسم باعث افزایش مهرو محبت و صمیمیت بین دو خانواده عروس و داماد و ترویج فرهنگ زیبا و سنتی رامیان به نسل جوان می شود. در صبح روز عیدقربان خانواده داماد، گوسفند قربانی، و مادر داماد هدیه های عروس را با عنوان "خلعتی" شامل لباس، پارچه
محمدرضا شجریان چگونه خواننده شد؟
محتوای انقلابی بوده. جمعیت بسیاری در این کنسرت حضور داشتند و تصنیف معروف سپیده (ایران ای سرای امید) که مربوط به شعری از هوشنگ ابتهاج و آهنگی از محمدرضا لطفی می باشد در همان کنسرت اجرا شده است. البته در آن زمان گروه به فکر ضبط اجرا نبود و ضبط این اثر به صورت اتفاقی توسط کیوان ابتهاج (پسر هوشنگ ابتهاج) اتفاق افتاد. او از آن زمان به بعد در خانه به تحقیق و تدوین ردیف های آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان
ناصری: زبان شب به خیر فرمانده جهانی است/ اکبرپور: بچه ها پنگوئن های یک شکل نیستند؛ سلایق متنوعی دارند
متفاوتی دارند احمد اکبرپور، نویسنده این کتاب نیز در این مراسم گفت: در سال 1381 درشرایطی کتاب شب بخیر فرمانده را نوشتم که مشغول نوشتن یک رمان بلند بودم. در آن زمان قرار بود از سوی شورای کتاب کودک با همکاری یونیسف مسابقه ای برای حمایت از کودکان معلول برگزار شود، درنتیجه شورای کتاب کودک به من سفارشی برای نوشتن این کتاب داد. این نویسنده ادامه داد: این کتاب در آن مسابقه جزء یکی از سه اثر
فرمانده محبوب بسیجی ها
. بعد هم گفتند به نظرشان یک زن چه چیزهایی باید بلد باشد و چه کارهایی باید بکند.با من و خانواده ام صحبت کردند و بعد به آقا مهدی گفته بودند که یک دختر مناسب برایت پیداکرده ایم . قرار شد آن ها جواب بگیرند و اگر مزه ی دهان ما بله است جلسه ی بعد خودآقا مهدی بیاید . در این مدت پدرم رفت سپاه قم پیش حاج آقا ایرانی . گفته بود یک همچین آدمی آمده خواستگاری دخترم . می خواهم بدانم شما شناختی از ایشان دارید ؟ او هم
مهمان متفاوت تیتر1 در آغازین روزهای بازگشایی مدرسه/علم بهتراست یا تربیت؟!
داستان هایم را خودم بخوانم، بازی و قصه برای خانه یا زنگ تفریح است، است، وقتی که دیگر وقت درس خواندن نبود. از او میپرسیم که چکارهایی باید انجام بدهد که معلم از او راضی باشد؟ میگوید، نباید با بچه های دیگر دعوا کنیم، نباید سرکلاس حرف بزنیم و باید هر کاری که خانم معلم از ما میخواهد انجام دهیم، چون خانم معلم مهربان است و ما را دوست دارد. امیر رضا از کارتونهای مورد علاقه اش برای ما میگوید
عید قربان، روز یاری رساندن به نیازمندان
نماز برای سهولت و دسترسی تمامی مردم در مکان های مختلف شهر برگزار می شود اما بهتر است که مسلمانان با برپایی نماز در یک مکان مشخص در شهر، تبلور وحدت، همراهی و همکاری خویش را به نمایش بگذارند. حجت الاسلام علیرضا اصلانی نیز در پایان با بیان اینکه وحدت حضور مسلمانان در برپایی مراسم های عید قربان و گردهمایی های بزرگی همچون حضور در مکه و طواف خانه ی خدا، لرزه بر تن استکبار و دشمنان جهان اسلام می
ذبح نفس در قربانگاه الهی
به عید قربان برپا می شود. سفر به مکه و مدینه و انجام فریضه مقدس حج از مرسوم ترین واجبات دینی است که مسلمانان جهان هر ساله مبادرت به انجام آن می کنند. بیشترین مراسم برپایی جشن عیدقربان در عربستان سعودی برگزار می شود. همچنین در روایت های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند. سنت های پیامبر اسلام در عید قربان
برومند: تن ناصر خان را در گور می لرزانند!
کافی می خورم و گویا این بس نیست و اینچنین برخی با آبرویم بازی می کنند. وی ادامه داد:ظاهرا در این فیلم مطرح شده که من خیانتکار هستم.لازم می دانم واقعیتی را درباره همان مسابقه ای که دوستان پس از 16 سال درباره اش صحبت کرده اند بیان کنم.در بازی استقلال با سایپا قرار نبود من بازی کنم.به همین دلیل با لباس شخصی به ورزشگاه رفتم اما مرحوم ناصر حجازی گفت هر طوری شده است باید بازی کنی.دکتر نوروزی
اختلافات ده گانه پاپ و جمهوریخواهان
سوری پناه دهند. انتظار می رود که پاپ روز 24 سپتامبر در کنگره در رابطه با این بحران صحبت کند. بعضی از کاندیداهای حزب جمهوریخواه به این مسئله آنطور که پاپ فکر می کند نگاه نمی کنند. آنها در رابطه با ورود مهاجران سوری به آمریکا رویکردی بسیار محتاطانه دارند. کوبا پاپ فرانسیس از جمله دلایل از سرگیری روابط دیپلماتیک ایالات متحده با کوبا است. او سر راه سفر به ایالات متحده به کوبا
عید قربان؛ روز ذبح نفس با تیغ تقوا
! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم. کرپن ها، همان روحانیان دین "مهر" بوده اند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهی "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده است. عید قربان ریشه در دوران ماقبل تاریخ بشر دارد. انسان اولیه که از فهم طبیعت عاجز است، برای به دست آوردن ترحم خدایان دست به قربانی کردن حیوانات و انسان ها می زند. این رسم نزد همه ملل و ادیان به اسامی مختلف
ظاهری متفاوت برای فروش اجناس
، به طوریکه بعد از بساط کردن در پیاده راه ها با کوله پشتی های اجناس خود راهی مترو و اتوبوس شدند و نوعی کار و کاسبی سیار برای خود به راه انداختند. با ورود با واگن های مترو دختران جوان و خانم های مسن را می بینیم که مشغول فروش انواع و اقسام اجناس هستند. هر کسی با صدای بلندتر و تبلیغ جنس خود می خواهد از دیگری پیشی بگیرد و کالای خود را به فروش برساند. وقتی می خواهیم وارد واگن های مترو شویم کافی
اسماعیل ها فرزندان ابراهیم های زمان+تصاویر
قلبم مهر او باشد از این دنیای تنگ تاریک نجات خواهم یافت و در این عملیات بزرگ به سوی او بازگشت خواهم کرد از نظر مالی هیچ ندارم همه چیز متعلق به پدر و مادرم است و فقط چند سخن دارم که می خواهم بعد از من به یادگار بماند ای برادران پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکتتان نرسد و همیشه پشت سر ولی فقیه حرکت کنید تا خداوند بر ما عنایت کند. و ای برادران هیچگاه یأس به خودتان را ندهید و همیشه
قرار بود محرم شوم، صیغه شدم!
ایران آنلاین - عاطفه خلفی: صدایش پشت تلفن کم سن و سال تر از 25 سال به گوش می آمد ولی از نزدیک به نظر زنی چهل ساله با شکمی برآمده بود. شیما نه ماه پیش در یکی از روزهای سرد دی ماه سال گذشته با سعید که به خواستگاریش آمده بود، نامزد کرد. پیش از آن در مراسم خواستگاری وقتی صحبت های اولیه به پایان رسید و قرار بر آشنایی بیشتر شد به خواست خانواده ها قرار شد این دو جوان برای مدت 6 ماه به یکدیگر
جواب جالب امام به بعثی ها
کی برمی گردم! در این فاصله مراقب خانواده من باشید. بنده به ایشان قول دادم. آقای دعایی هم برای خداحافظی آمد و موقع خداحافظی هم یک چیزی بغل زیر بغل ایشان گذاشت. *اعلامیه ها را بردند یا پس دادند؟ آقای محتشمی به آنها گفته بود :دارم برای بردن این اعلامیه ها و نامه ها به سفر می روم و اگر قرار است آنها را نبرم، دلیل ندارد بروم. خلاصه هواپیما را دو ساعتی نگه داشتند و پرواز انجام نشد