بازگشت به خانه سه ماه بعد از خبر شهادت - عصر اترک
بازگشت به خانه سه ماه بعد از خبر شهادت
سایر منابع:
سایر خبرها
شهادت دو پسرم با فاصله کمتر از یک سال
جبهه شد. شهادت سه ماه بعد از ازدواج این مادر شهید در حالی که بغض گلوییش را می فشرد گفت: لباس دامادی پسرم تنها سه ماه دوام آورد و بعد از ازدواجش تنها سه ماه بود که به منزلشان رفته بودند که پسرم عازم جبهه شد و اینبار دیگر خودش برنگشت و خبر شهادتش شوک عجیبی به خانواده وارد کرد. فاطمه خانم در ادامه با یادی از مادرهمسرشان ادامه داد: مادر همسرم از رفتن پسرم علی اکبر به جبهه خیلی بی
دیدار بسیجیان حوزه 712 حضرت زینب (س) و 711 عمار یاسر با خانواده شهید ((حسین شعبانی))+تصاویر
می خواهد اعزام شود، گفت که به مدرسه می روم و من حتی 5 تومان هم پول دادم گفتم که در راه برگشت برای ما نان هم بگیرد، بعدها متوجه شدیم به جبهه رفته و در پادگان دوکوهه مستقر شدند، بعد از بازگشت از جبهه درسش را خواند و هم در استان قزوین برای طلبگی ثبت نام کرد و پس از ادامه تحصیل در قزوین به قم رفت و دو سال در آن جا بود. مادر شهید شعبانی با بیان نحوه شهادت این شهید، عنوان کرد: پسرم در جزیره
تولیدکلیپ مستند 40مادرچشم به راه پایتخت کلیدخورد
شهادت رسید." مادر شهید گمنام محمدشکل آبادی : آنوقت جوان بودم و سالم یادم می آید پسرم باخدا و مهربون بود سربازی رفت که آخرای خدمت مصمم شد به نیروهای سپاه پاسداران بپیوندد. در جبهه از ناحیه دست مجروح شد پس از ده روز استراحت به جبهه رفت و دیگر از او بی خبر ماندیم حتی با پدرش برای پرس وجو راهی اهواز شدیم ولی اثری از او نیافتیم تاحالا که 38 سال از دیدارش محروم ماندم و خودم هم بیمارم و توان
قصه دلتنگی وعاشقانه های پدر و مادر 3 شهید لرستانی/فرزندانم از امام حسین(ع) الگو گرفتند
دانشجوی رشته فیزیک کاربردی دانشگاه صنعتی اصفهان بود که بعد از حضور در عملیات های مختلف در جزیره مجنون در پاتک دشمن مجروح با بدنی مجروح به اسارت دشمن بعثی درآمد و در اوج غربت به شهادت رسید و جسدش از قبرستان الکرخ سال 75 به ازنا انتقال یافت و در جوار دو برادر دیگرش آرام گرفت. نقش بانوان در پشت جبهه ها دیدنی بود مادر شهیدان باقری با اشاره به نقش بانوان در جنگ تحمیلی گفت: ما نیز
با خاطرات بانوان ایثارگر نظرآبادی
نظرآبادی داشتیم که علاوه بر اینکه خود در جمع آوری کمک های مردمی و پشتیبانی جبهه ها تلاشی شبانه روزی داشت، فرزند 13 ساله خود را نیز راهی جبهه ها کرد تا سرانجام در سن 19 سالگی به شهادت رسید. نیمتاج قورچیان مادر روحانی شهید حسین شعبانی می گوید: شهید شعبانی در سن 13 سالگی عازم جبهه های جنگ شدو در آن زمان چون کم سن و سال بود و افراد کم سن وسال را اعزام نمی کردند دست به شناسنامه خود زد که از
زندگینامه شهید عباس مظفری خلف بادام
روضه خوانی و مسجد حضوری فعّال داشت. زمانی که به سنّ مشمولیّت رسید، به خدمت اعزام شدوپس از آموزش داوطلبانه راهی جبهه غرب در منطقۀ سر دشت شد.8 ماه در جبهه ماند؛ سپس به تهران بازگشت؛ بعد از دو ماه مجدداً راهی جبهه جنوب شدو در اردیبهشت 1364 مجروح شدو به رباط برگشت پدرش از زخمی شدن او بسیار ناراحت بود و گریه می کرد.عبّاس نه تنها خانواده را دلداری داد،بلکه خبر شهادت خویش را اعلام کرد و از
ماجرای وداع دختر شهید کریمی با پدرش
خبرگزاری میزان - تسنیم نوشت: شهید قاسم کریمی در 26 شهریور سال 1338 در روستای خالد آباد ورامین در خانواده ای مذهبی و کشاورز به دنیا آمد. او دارای چهار خواهر و سه برادر بود. قاسم کریمی پس از تحصیل برای طی دوران سربازی به مرکز تسلیحاتی صنایع دفاع پیوست و در این مرکز استخدام شد. در سال 1358 با یکی از اقوام خود ازدواج کرد و پس از شروع جنگ تحمیلی در سال 1361 به عنوان نیروی داوطلب به جبهه های جنگ حق
ناگفته هایی از جانباز حمید بیات / 16 بار مُردم و زنده شدم...
ماه زیر نظر دکتر طباطبایی متخصص مغز و اعصاب و دکتر جلیل غلامی متخصص چشم بودم امکانات کم بود اما وقتی خداوند اراده کند، خودش نگهت می دارد. چند ماه بعد از مجروحیتم در تویسرکان بودم، حال یک ماهی را داشتم که از آب گرفتنش، سنگر برای من دریا بود و من هم آن ماهی تشنه برگشت به دریا. قبل از اعزام به جبهه و ماه محرم بود در جمع مردم روستای کارخانه سخنرانی کردم با این مضمون که اگر جلوی دشمن را
عکسی از مادر یک شهید که جهانی شد/ سال های سخت انتظار مادر برای بازگشت فرزند
کاش شما به عملیات نیایید. شاهین به واقع اخلاقش هم مزین به آیات الهی بود و حتی برای دیگر همرزمان و دوستانش غم می خورد و نگران آنها بود. مادر شهید: راضی به رفتنش نبودم اما به هر طریق رضایتم را جلب کرد مادر شهید درخصوص اعزام فرزندش به منطقه می گوید: من از همان سال های ابتدای جنگ در بیمارستان بهرامی تهران مشغول خدمت بودم و آنجا رزمندگان بسیاری که در جبهه زخمی شده بودند را از نز
تجلیل از پدر شهید معزز روحانی یوسف محمد لو
شد و پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی به شهر مقدس قم عزیمت کرد و در مدرسه ابوالصدق مشغول به تحصیل شد. در بیست سالگی پس از گذراندن دوره مهارت رزمی و تاکتیک نظامی به جبهه رفت. در اعزام اول به جبهه، مادرش گفت که پدر و برادرت در جبهه هستند. صبر کن آنها بیایند، بعد شما با خیال راحت و آسوده راهی جبهه شو. در جواب مادر گفت :حرف شما را قبول دارم، ولی پدر و برادرم همه در مقابل مسائل و وظایف شرعی مکلّف و
شهید پرورترین روستای ایران کجاست؟
بنیاد شهید خبر شهادت پسرم را آوردند بسیار متاثر و ناراحت شدیم، لیکن با توجه به اینکه انجام وظیفه بود و فرزندم کاملا” داوطلبانه برای دفاع از دین و وطن اعزام شده بود با توکل بر خدا صبر کردم و راضی به رضای خداوند رحمان هستیم. به گزارش راهبردنامه، 31 شهریور ماه همزمان با شروع تجاوز رژیم بعث عراق به خاک کشورمان در سال 1359 ، تا 6 مهر ماه به عنوان هفته گرامیداشت دفاع مقدس در تقویم ایران نامگذاری
عاملان قتل مادر بزرگ و نوه بالای چوبه دار
از همان روز های اول زندگی شان باهمسرش آذر اختلاف داشتند. آن ها در خانه ای زندگی می کردند که مادربزرگش نیز در طبقه بالای همان خانه زندگی می کرد چند وقتی بود که آذر قهر کرده و به خانه پدرش رفته بود. پسرم نیز به خانه ما آمده بود شب قبل از قتل، پسرم برای تعویض لباس به خانه اش رفت، اما با من تماس گرفت و گفت همسرش انگار به خانه برگشته، اما در ورودی را از داخل قفل کرده است و پسرم نمی تواند
عاملان قتل های خانه جماران قصاص شدند
سرویس حوادث جوان آنلاین: صبح روز 23 آبان سال 94 مأموران پلیس از قتل مردی جوان و مادر بزرگش در خانه ای قدیمی در منطقه جماران باخبر شده و در محل حاضر شدند. مأموران پلیس در طبقه اول ساختمان قدیمی با جسد مرد 29 ساله ای به نام وحید روبه رو شدند که با اصابت ضربات چاقو به گردن و بدنش به قتل رسیده و در پله های طبقه دوم خانه جسد زن 70 ساله ای به نام شهربانو را کشف کردند که او هم با ضربات متعدد چاقو به قتل
عاملان قتل مادربزرگ و نوه بالای چوبه دار
خانه است شروع به داد و بیداد کرد و سعی کرد با پیچ گوشتی و انبردست در را بشکند. همزمان در را باز کردم و به او برای رفتارش اعتراض کردم. به من گفت دخالت نکنم و وارد خانه شد و آذر که ترسیده بود ناگهان با چاقو به شوهرش حمله کرد و چند ضربه زد. من هم چاقو را از او گرفتم و یک ضربه به گردن رسول زدم. بعد از آن می خواستیم فرار کنیم که مادربزرگ رسول با شنیدن سر و صدا به راه پله ها آمد من و آذر مجبور
طناب دار بر گردن قاتلان مادر بزرگ و نوه
شد. جسد مادربزرگ به نام مریم در طبقه دوم و جسد نوه اش به نام رسول در طبقه اول کشف شد و بررسی ها نشان می داد که هر 2 با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بودند. هر چند خانه کاملا به هم ریخته بود اما هیچ گونه سرقتی در آنجا صورت نگرفته بود. پدر رسول نخستین کسی بود که با اجساد قربانیان روبه رو شده بود. او گفت: پسرم شب گذشته در خانه ما بود و صبح برای تعویض لباس هایش به خانه خود رفت تا پس از آن به محل کارش
ماجرای شهیدی که پدرش را بر محل شهادت برادر بزرگ برد
. او دوران ابتدایی را در همان روستا به پایان رساند و در سال 1365 به همراه خانواده به بندرکیاشهر آمدند. دوران راهنمایی را در همین شهر و دبیرستان را نیز در هنرستان فنی و حرفه ای شهر لاهیجان در رشته برق گذراند. بعد از شهادت برادرش سید ابوطالب به آموزش نظامی رفت و بعد به همراه دوستان خود به جبهه مریوان اعزام شد پس از چند ماه برگشت و مشغول ادامه تحصیل شد. در کنار تحصیل ورزش هم می کرد
وه چه عجیب مادرانی دارد این سرزمین!
کنند در برابرشان. در لا به لای کوچه پس کوچه های شهر و در میان آدم های معمولی، در جایی که خبری از برج و بارور نبود، راهی خانه ای شدم تا در آن به گفتگو بنشینم با مادر سه شهید، مادر محمد، احمد و علی جعفری نیا. مادری که احمد را در سال 61، محمد را در سال 62 و علی را هم در سال 66 پیشکش اسلام کرد. همیشه می گویند مادر اجازه نمی دهد مویی از سر فرزندش کم شود، حالا چگونه است که مادری سه
روایتی از نوجوان اهل سنت که کم سن ترین شهید دفاع مقدس لقب گرفت/ وقتی کوله بار مردانگی "سَبیل" با دعای ...
گفتم هنوز سنت کم است و بچه ها را برای جنگ نمی برند، در پاسخ گفت که همه تلاشم را می کنم تا به هدفم برسم. چاکری افزود: در ادامه به او گفتم تو برادر نداری، پدرت هم نیست و ایرانشهر مشغول کار است، چگونه مرا با سه خواهرت تنها میگذاری در حالی که همه امید من تویی، تو مرد این خانه ای، اما این بار گفت "مادر من توکل به خدا کن و اجازه بده به عشق دفاع از اسلام و رهبر رهسپار شوم، نمی توانستم مانع رسیدن
قهرمان واقعی
. فرمانده می شود و مدبرانه نبرد می کند. بی منطق نیست و همه چیز را حساب شده می پذیرد. تا جایی پیش می رود که فرمانده اش شهید مهدی زین الدین می گوید: شهادت حسین ساعدی کمر مرا شکست ص 212. این مرد که شهادتش کمر چنان فرمانده ای را شکسته است، زمانی که به جبهه اعزام شده، فقط بیست و چهار سال داشته و هنگام شهادت فقط بیست و هفت ساله بوده است. وقتی این کتاب را به دقت می خوانی و از زبان نویسنده و همرزم او، با
جوانان امروز برای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی، باید در فضای مجازی جهاد کنند
به گزارش عصراترک از مانه و سملقان، سرتیپ دوم پاسدار ابوالقاسم چمن فرمانده سپاه حضرت جوادالائمه(ع)، در برنامه عملی دوره تکمیلی بسیج که به مناسبت هفته دفاع مقدس در منطقه آموزش نظامی قلعه خان برگزار شد، گفت: انقلاب اسلامی از دیدگاه تئورسین های سیاسی جهان معجزه بوده است. وی با اشاره به اینکه، در جنگ تحمیلی شرق و غرب جمع شده بودند تا ریشه جمهوری اسلامی و ایدئولوژی اسلام را بزنند، خاطرنشان
آخرین خبرها از زلزله 5.2 ریشتری در مرز ترکمنستان و گلستان
ی 5.2 ریشتر ساعت 9 و 16 دقیقه صبح امروز شهرستان مراوه تپه در استان گلستان را لرزاند. این زمین لرزه در عرض جغرافیایی 38.094 و طول جغرافیایی 55.979 و در عمق 10 متری از سطح زمین به وقوع پیوست. پس از این زمین لرزه 6 پس لرزه دیگر نیز به وقوع پیوست که بزرگترین آن 3.3 ریشتر در ساعت 10 و پنج دقیقه و 14 ثانیه بوده و آخرین آن لحظاتی پیش در ساعت 10 و 47 دقیقه و 14 ثانیه به بزرگی 3 ریشتر ثبت شده است.
آخرین خبرها از زلزله 5.2 ریشتری در مرز ترکمنستان و گلستان
ی 5.2 ریشتر ساعت 9 و 16 دقیقه صبح امروز شهرستان مراوه تپه در استان گلستان را لرزاند. این زمین لرزه در عرض جغرافیایی 38.094 و طول جغرافیایی 55.979 و در عمق 10 متری از سطح زمین به وقوع پیوست. پس از این زمین لرزه 6 پس لرزه دیگر نیز به وقوع پیوست که بزرگترین آن 3.3 ریشتر در ساعت 10 و پنج دقیقه و 14 ثانیه بوده و آخرین آن لحظاتی پیش در ساعت 10 و 47 دقیقه و 14 ثانیه به بزرگی 3 ریشتر ثبت شده است.
آخرین خبرها از زلزله 5.2 ریشتری در مرز ترکمنستان و گلستان
: تاکنون براساس پیگیری های انجام شده از منطقه گرماب شهرستان مانه وسملقان به عنوان نقطه هم مرز با استان گلستان و نزدیک ترین منطقه به کانون زلزله، بر اساس گزارش بخشداران و دهیاران هیچ گونه مشکلی در روستا های این منطقه از شهرستان ایجاد نشده است. وی در انتها از آمادگی نیرو های امدادی و مدیریت بحران شهرستان خبر داد و گفت: نیرو های مداد و مدیریت بحران شهرستان برای هرگونه اتفاقات آتی و پیگیری آن
چله عزت|روایت 40 سال استقامت مادر3 شهید دفاع مقدس+عکس و فیلم
. از نقاشی دیواری بگیر تا عکس های جبهه با لباس رزم در کنار دوستان شهیدشان. 100 تومانی آغشته به خون جگر گوشه مادر که در وسایلش بعد شهادت به دست خانواده رسید و حالا گوشه قاب عکس او روی دیوار جا خوش کرده است. و عکس پدر شهیدان که شش سالی است بعد از فوتش بر دیوارهای این اتاق در کنار فرزندان کوبیده شده است. مادر از سال 1361 و در میانه عملیات بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، شهادت
عاشقانه های فرمانده شهید با مادرش/ رازی که شهید خرمی قبل از شهادت به مادرش گفت
برادرم زیر آوارمانده بودند و محمد پسر برادرم شهید شد. پسرم در مریوان شهید شد این بانوی فداکار در ادامه عنوان کرد: ساعت 4 ظهر عراق موشک زد و همان روز ساعت 10.30 صبح مسعود در جبهه مریوان شهید می شود ولی من خبر نداشتم. بی قرار منصور بودم که زیر آوار مانده بود و مدام با خودم می گفتم ای کاش مسعود اینجا بود برادران سپاهی که از دوستان مسعود بودن و از شهادت مسعود خبر داشتند مرتب به من می
نیمه پنهان جنگ
احساس می کنم هنوز آن طور که باید خالص نشده ام تا مورد قبول خدا قرار بگیرم. او ادامه می دهد: آن زمان من هم، سن و سال زیادی نداشتم. دخترم یک سال و نیمه بود و پسرم 7ماهه که پدرشان به شهادت رسید. آن روزها به دلم افتاد و برات شد که در این جنگ به شهادت می رسد. یکی از دغدغه های شهید تعلیم و تربیت بچه ها بود و من به ایشان قلبا قول دادم که به پای بچه ها می نشینم و سعی می کنم مادر صبوری باشم که
بانوی هنرمندی که در سال روز تولدش درگذشت/ عکس های کمتر دیده شده از هما روستا
سال و در همین پانسیون بود. من نقش شنل قرمزی را بازی می کردم و در راه خانه مادر بزرگ، همه خوراکی هایی را که توی زنبیل برایش می بردم، می خوردم. معلم هایم می گفتند نباید بخوری اما من شکمو بودم و نمی توانستم در برابر خوراکی ها مقاومت کنم. اما حوادث کودکی او فقط به جدایی پدر و مادر و زندگی اش در پانسیون خلاصه نشد. او روزهایی بسیار پر تاب و تب را گذارند و در همان سال ها ترس از واژه اعدام بر
فاش شدن راز قتل فجیع زن جوان / ناگفته های برادر مقتول از ماجرای زنده سوزانده شدن خواهرش + عکس
به گزارش بخش قضایی سایت خبرمهم ، روستای زنگو شهر سلماس این روز ها لبریز از داغی سنگین است. هنوز چند روز بیشتر از روزی که مریم برای همیشه در آرامستان این روستا منزل گرفت نمی گذرد. مریم در آتش خشم شوهرش سوخته بود و قلب اهالی روستا در غم کشته شدن دردناک او می سوزد. هشت روز قبل از فوت مریم بود که خبر آتش گرفتن خانه اش در روستا پیچید. برادر مریم روز بعد از تشییع جنازه او حادثه را این طور
آقازاده ای که بی سر وصدا پرواز کرد
اجتماعات، سینما سه بعدی و مرکز کنترل در وسعت هشت هزار هکتار به بهره برداری می رسد. سردار شیروانیان دعای خیر شهدا و ملحق شدن به ایشان را می طلبد و با بغضی مانده از سال ها دلتنگی و فراق از دوستان شهیدش می گوید: اگر پاداشی برای ماست من انتظار دارم شهادت پاداشم باشد. و این گونه، حضور همیشگی پدر در میدان عمل باعث شد پسر با لباس رزم سبز بصیرت فداییِ اهل بیت و شهید جبهه مقاومت شود.
مقید باشیم امام حسن(ع) را ابن رسول الله بگوییم/ اعتراف مروان درباره امام چه بود؟
بروی شناسایی اش کنی کمکش کنی. پسرم سداد چیست محکمی چیست بابا محکمی این است منکر را با معروف جواب دهی. دَفْعُ الْمُنْکَرِ بِالْمَعْرُوفِ . پسرم غفلت چیست؟ بابا غفلت این است نزدیک مسجد باشی نماز را در مسجد نخوانی. پسرم مروت و جوانمردی چیست؟ یک سوال و جواب مفصلی است در تحف العقول. این بحث مربوط به بعد علمی و بعد آموزشی زندگی امام حسن میشود. بعد عاطفی و