وای به حال کسی که کفش فوتبالی به پا یا عمامه به سر داشته باشد! - شیرازه
وای به حال کسی که کفش فوتبالی به پا یا عمامه به سر داشته باشد!
سایر خبرها
زن مبارزی که همسرش مأمور شهربانی بود/بخاطر عکس امام، خانه ام را سنگباران کردند
بگیرم) به هر حال با پول نفت که آن زمان اگر اشتباه نکنم، پنج تومان بود عکس امام را خریدم، عکس امام را به سینه چسبانده و به مسجد رفتم و برای اولین بار در کتابخانه مسجد نصب کردم. وقتی آن عکس را در کتابخانه مسجد نصب کردم ساعت یک نصف شب بود که همه جا تاریک بود منافقینی که در محله ها بودند، خانه مرا سنگ باران کردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) فرموده بودند، خواهران
250 روز در مخوف ترین زندان شاه چگونه گذشت؟
. من هم قبول نمی کردم. مدام می گفتند تو از فلسطین حمایت کرده ای یا اینکه چرا گفته ای موسی نیست، ولی هنوز هارون الرشید زنده است. منظور تو از این حرف، شاه است. وی در ادامه به برخی از شکنجه ها اشاره می کند: یک بار روی زمین نشسته بودم و برگه ای دستم دادند تا اعتراف کنم که علیه نظام فعالیت کرده ام. بازجوی آن روز من شعبانی بود که به یکباره با لگد به پشت پای من زد و زمین پر از خون شد. از من خواست
فهرست بلندبالای افرادی که با خواهر شاه رابطه نامشروع داشتند
این سلطنت را به دست آورده و حالا ایشان می خواهد به خاطر هیچ و پوچ آن را از دست بدهد. من دیگر حاضر به تحمل این وضع نیستم! او سپس با گستاخی رو به عبدالرضا کرد و گفت: تو سلطنت را قبول کن! عبدالرضا از شنیدن این حرف بر خود لرزید که این چه گرفتاری عجیبی است که اشرف برایش درست می کند. این حرف ممکن است درز کند و به گوش شاه برسد. اگر خود او فردا صبح برود و بگوید یک گرفتاری است و اگر نگوید گرفتاری
مثلث مبارزه در نارمک | خاطرات انقلابی مجری نام آشنا در مسجد سمنگان | نخستین نمازجمعه مردمی شهر تهران در ...
همشهری محله _ سارا جعفرزاده : در همین روزهای انقلاب، مردم در شرق تهران پرجوش و خروش بودند، از پا نمی نشستند و هرکدام دینشان را به امام(ره) و انقلاب ادا می کردند. در شرق تهران و به ویژه نارمک اصلی ترین حوادث انقلابی بهمن 1357 در 4 روز به وقوع پیوست. با اعلام پیوند همافران با امام خمینی(ره) در روز 19 بهمن، گاردی ها در روزهای 20 و 21 بهمن به همافران نیروی هوایی یورش بردند. در نهایت مردم در شب 22
یک ایرانی هم تیمی طارمی می شود
هم برای من دردناک تر است. اما به نگاه سرمربی تیم ملی احترام می گذارم. من به اردوی تیم ملی راه پیدا کردم و بازی کردم. اگر الان در اردوی تیم ملی حضور ندارم و بازی نمی کنم حتما به خاطر ایرادی است که در من وجود دارد. شک ندارم با تکرار بازی خوب در برابر مورینسی در بازی های هفته آتی بار دیگر به تیم ملی برخواهم گشت. خوشبختانه الان شرایط ایده آلی دارم و بعد از کرونا شک نکنید به درخشش خود در لیگ برتر
زنی که توانایی دیدن 100 میلیون رنگ را دارد
مجاور ناپدید می شد. من همیشه احساس می کردم تو یه دنیای خیلی جادویی دارم زندگی می کنم. می دونم که بچه ها هم این تصورات رو دارن، اما برای من همه چیز بیش از حد شگفت انگیز و بیش از حد متفاوت بود. من همیشه در حال کاوش در طبیعت بودم، کندوکاو می کردم و سعی می کردم جزئیات و ریزه کاری ها رو ببینم، چون تو همه چیز جزئیات زیادی می دیدم. یه نفر ممکنه به یه برگ یا گلبرگ گل نگاه کنه، اما من
نگاهی به مجموعه شعر مرزهای جهانگرد
واژگانی و تعابیر به شکل نامحسوسی با واژه های هستی شناسانه ای که در ذهن مولف رسوب کرده اند مدیریت می شوند . مثلا اگر شاعری درخت برایش یک واژه ی هستی شناسانه است .. باد و برگ و پرنده را مستعمره ی تعابیر با محوریت درخت می کند .. در این کتاب عناصر طبیعت و اشیاء بسیار پر رنگ حضور دارند گویی به فردیت و تماشاخانه ی خصوصی جهان مولف وارد شده ای تا فرصت تازه ای برای بازنگری به وضعیت اشیاء در طبیعت داشته باشی
روایت نوجوان انقلابی و بدحجابی های خانم معلم/ جایی که قرار بود بروم، رفتم
بود نزدیک ظهر، مجتبی شتابان به خانه آمد. بی نهایت خوشحال بود. از شدت ذوق و شوق نمی دانست چه باید بگوید. گفت: مامان مامان! امام رو دیدم. مامان امروز امام را دیدم. در مسجد محله آقا علی چال، یک تلویزیون گذاشته بودند تا مردم ورود امام خمینی (ره) و سخنرانی او را در بهشت زهرا (س) تماشا کنند. مجتبی هم به مسجد رفته بود و تصویر امام را در تلویزیون دیده بود. مجتبی دائم می گفت: امام خیلی
وقتی مردم میدان پهلوی را انقلاب نامگذاری کردند/انتشار تصاویر انقلاب برای نخستین بار+عکس
بودید؟ بله، تقریبا در سال 56 من 16ساله بودم. خب پس چطور شد که به مبارزات انقلاب روی آوردید؟ خب یک دفعه ای نبود، ببینید در آن زمان به دبیرستان پهلوی یا همان دبیرستان شریعتی کنونی امروز می رفتم، حتی اجازه رفتن به سینما را هم نداشتیم، چون پدرم از سینما خوشش نمی آمد. در آن زمان مردم از سیاست نه سر درمی آوردند، نه می خواستند سر دربیاورند ، تلویزیون هم با اینکه
از بسته شدن طومار رژیم پهلوی تا فعالیت مبارزین سیاسی در چهارمحال و بختیاری
/> این مبارز سیاسی دوران پهلوی دیوارنویسی، توزیع شعارها و سخنان امام خمینی(ره)، درج عکس امام راحل در بر دیوارها و ... را از دیگر اقدامات مبارزین چهارمحال و بختیاری در دوران طاغوت عنوان کرد و توضیح داد: روزی که تصمیم گرفته شد که مجسمه های شاه و افراد وابسته به رژِیم پهلوی پایین کشیده شود، در شهرکرد نیز مردم در میدان انقلاب حاضر شدند و با پایین کشیدن مجسمه شاه به سمت ساختمان ساواک واقع در فلکه
ماجرای اولین دستگیری مرتضی قربانی توسط عوامل حکومتی شاه
نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی شروع شد و تا پیروزی انقلاب ادامه پیدا کرد. پایگاه اصلی مان مسجد امیرالمؤمنین (ع) اصفهان بود. افراد مؤثر در آن مسجد هم حاج آقا میردامادی و حاج آقا احمد امامی بودند. منتها آن ها فقط در مسائل شرعی و اخلاقی مردم را هدایت می کردند و در حد اینکه در مبارزات سیاسی، رو به روی ساواک بایستند، نبودند. در واقع اهل مبارزه صریح نبودند. عوامل هدایت جریان های سیاسی مردم و خط
خاطره سردار از اولین دیدارش با امام(ره) و روزی که انقلابی دو آتیشه شد
/> اواخر سال 56 بود. مدت ها امتحان برای گواهی نامه رانندگی می دادم. قبول شده بودم. به مرکز راهنمایی و رانندگی برای گرفتن گواهینامه خود مراجعه کردم. افسری بود به نام آذری نسب. گفت: بیا تو، اتفاقاً گواهی نامه ات رو خمینی امضا کرده! آماده است تحویل بگیری . من از طعنه او خیلی متوجه چیزی نشدم. مرا به داخل اتاقی هدایت کردند. دو نفر درجه دار دیگر هم وارد شدند و شروع به دادن فحش های رکیک کردند. من
نخست وزیر دولت انقلاب به رفتن شاه و تشکیل حکومت جدید اعتقاد نداشت
43 سال پیش در چنین روزی، امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، طی مراسمی در سالن آمفی تئاتر مدرسه علوی تهران، مهندس مهدی بازرگان را به سمت نخست وزیری دولت موقت انقلاب اسلامی، منصوب کردند. بازار سخن درباره حاشیه و متن این رویداد، همچنان در میان تاریخ پژوهان انقلاب و سیاسیون گرم می نماید! در مقال پی آمده، خاطرات و تحلیل های دکتر سیدمحمد صدر، از فعالان سیاسی آن مقطع و نیز دیپلمات های شناخته شده جمهوری اسلامی، در باب این انتخاب مورد بازخوانی تحلیلی قرار گ
بدون تعارف پای درددل یک محکوم به اعدام
و در این حوض خدا می داند چند نفر شهید شدند. چون خفه می کردن کله را می گرفت میگذاشت توی آب مجری: دفعه دوم چند سال بریدند مهمان: دفعه دوم دادگاه اول من اعدام بود بعدش اعدام تبدیل شد به ابد، ابد هم چهار سال کشیدم، شما و پدران شما انقلاب کردند و ما آزاد شدیم. مجری: پس انقلاب شد شما آزاد شدید مهمان: من یک هفته بعد از فرار شاه آزاد شدم مجری: بازجوی شما کی بود؟ مهمان
بدون تعارف با دختری که در 14 سالگی در بند ساواک گرفتار شد
ویژه برنامه بدون تعارف به مناسبت گرامیداشت ایام مبارک دهه فجر در این قسمت صحبت های خانم رضوانه دباغ را می شنویم که همراه مادرشان در زندان ساواک بود.
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
رفت. **: چه مدت منطقه بودند آقای سیفی؟ علی: روی هم رفته 5 ماه آنجا بودند. **: چند بار اعزام داشتند؟ علی: یک بار که رفت و آمد سه ماه، دفعه دوم هم که رفت دو ماه آنجا بود؛ یک ماه مانده بود که برگردد که شهید شد. **: پس یک ماه آمدند اینجا، چه مدت اینجا بودند؟ همان یک و نیم ماه با آن هفت نفر؟ همسر شهید: بله. **: بعد برگشتند
نگاهی به مهم ترین رویداد های انقلاب در مشهد | خطبه خوانی تاریخی
، امکان حضور در این نوع مراسم را نداشتند؛ همچنین خطبه در این شب با نام شاه قرائت می شده است. رهبر معظم انقلاب درباره اینکه چه شد که ایشان خطبه خوانی در آن شب را برعهده گرفتند، گفته اند: صبح تاسوعا بود که پیش از راهپیمایی، چیزی به ذهنم رسید. آن را برای برخی برادرانم گفتم و خواستم اگر موافق هستند، خبرش را پوشیده بدارند تا زمان آن برسد. فکر کردم که چنین خطبه رسمی، آن هم با یادکرد شاه، متناسب جو
اجرای احکام شرعی، محور نفوذ مرجعیت شیعه در بازار
. در این اجتماع حجج اسلام آقایان عباس علی اسلامی، حاج شیخ علی اصغر مروارید، حجت الاسلام آقای اشراقی از طرف آیت الله گلپایگانی درباره قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی سخنرانی نمودند و چند ماه بعد، آیت الله گلپایگانی با انتشار اعلامیه ای مخالفتش را با انقلاب سفید شاه و رفراندوم غیرقانونی اعلام کرد. عده ای در حدود صد نفر از ا هالی و کسبه بازار قم به منزل آیت الله گلپایگانی رفتیم و آقای حاجی
شهیدی که چراغ راه پدر شد
بخوان. اما او عزم رفتن داشت. با این حال می دانست که به خاطر سن کمش، اجازه نمی دهند اعزام شود. برای همین یک کپی از شناسنامه اش گرفت و در آن عدد سال تولدش یعنی 49 را 45 کرد. به این ترتیب پسر 14 ساله می شود جوان 18 ساله و نامه اعزام می گیرد. در صورتی که اگر ما شناسنامه اش را به همان تاریخ سال 48 گرفته بودیم، نمی توانست به این راحتی عدد 48 را دستکاری کند. یک روز برای نماز به مسجد رفته بودیم
آذر ماه انقلابیِ صحن عتیق
سبب افزایش فوق العاده خشم عمومی شد و عملاً کنترل اوضاع را از دست رژیم خارج کرد. صحن عتیق کانون اعتراض ها می شود با فرارسیدن آذرماه، شرایط باز هم ملتهب تر و حرم مطهر به کانونی برای تحصن های انقلابی تبدیل شد. روز اول آذر هزاران نفر از مردم مشهد در صحن عتیق جمع شدند و شعارهای تندی علیه رژیم شاه سر دادند و جنایت های مأموران طاغوت را محکوم کردند. دو روز بعد در حالی که
حسن عباسی: قم آنتی تز انقلاب را باطل کرد
دارد؟، اگر مولفه های حوزه و روحانیت نباشد، همین جور که قرآن هزار سال مهجور بود باز هم همین بلا سرش می آید. وی گفت: از این رو افتخار داریم، دهه فجر چهل و سوم را آغاز می کنیم، جایی که شاه رسما آمد سخنرانی کرد و گفت مردم پیام انقلاب شما را شنیدم، حالا سلطنت طلب ها می گویند علیه شاه کودتا شد، ولی فیلمش در یوتیوب موجود است، نامه را مسئول دفتر فرح، پروفسور سید حسین نصر استاد ممتاز فلسفه مثلا
روایتی از چگونگی انقلابی شدن ارتش/ ناگفته های سربازی که یکشبه فرمانده پادگان شد
. در راهپیمایی ها شرکت می کردیم. یک کلاس قرانی در میدان شهدا می رفتیم. در مسجد ولیعصر یک مربی قرآن و عربی داشتیم که الان اسمش را به خاطر ندارم. ایشان در یکی از جلسات از جمعی که در مسجد بودیم سوال کرد که چه کسانی خدمت سربازی رفته اند؟ گفتم من آماده به خدمت هستم و اقدامات اداری اش را انجام داده ام. هنوز انقلاب پیروز نشده بود. او به ما گفت حتما سربازی بروید و آموزش نظامی ببینید. فردا روز انقلاب که
شعله های انقلاب از مسجد شمشیرگرها تا شکنجه گاه ارگ کریمخانی
یک خیزش آماده میکرد. هرچه به سالهای پایانی رژیم و اوج گیری انقلاب نزدیکتر می شدیم، دستگیری ها از مسجد بیشتر می شد. شخص آیت الله حائری چندین بار دستگیر شدند و حتی یکبار هم ایشان را به شمال تعبید کردند. من دیگر آن زمان دانشجو شده بودم. در همین مسجد شمشیرگرها فرمایشات آیت الله دستغیب را همراه اخوی خودم، با یک دستگاه قدیمی، ضبط و پیاده میکردیم و سپس محرمانه تکثیر می کردیم و در اختیار اعضای
الهام چرخنده باز سر زبان ها افتاد ! + عکس خانم بازیگر توبه کرده و سوپرایز آقای دکتر !
آن اعلام نشده صاحب یک فرزند پسر بنام شایان است که این ازدواج به طلاق و جدایی ختم شد. الهام چرخنده برای بار دوم در سال 1375 وقتی 18 ساله بود با فرشید نوابی بازیگر 19 ساله ازدواج کرد که ثمره این زندگی هم یک فرزند بنام ارسطو می باشد. با وجود اینکه سال 1392 در سریال پروانه با همسرش فرشید نوابی همبازی بود اما چند هفته بعد و نزدیک عید نوروز همان سال خبر طلاق این دو منتشر شد.
پوشش متفاوت رعنا آزادی ور در جشنواره
/ وقتی برگشتم 94 / این سیب هم برای تو 93 / خانه دختر 93 / داره صبح میشه 93 / محمد رسول الله 93 / نخودی 88 / تهران در جستجوی زیبایی 87 / درباره الی 87 / خاک آشنا 86 / پارک وی 85 / زاگرس 84 / هوو 84 / مارمولک 83 / آفتاب پشت برف 82 گفت و گو با رعنا آزادی ور آنچه ما می خواهیم به آن برسیم کاملاً واضح است. بیاییم اول دسته بندی کنیم و ببینیم در سینمای ایران چند آیتم وجود دارد که شما
ماجرای ترور دختر 14 ساله به دست منافقین
/> از همان دوران راهنمایی فعالیت های انقلابی اش شروع شد زینب دختر بی تفاوتی نبود با اینکه از همه دخترها کوچک تر بود.در همه کارهای مرتبط با انقلاب کمک می کرد. ما در همه راهپیمایی های زمان شاه شرکت می کردیم. زندگی ما شکل دیگری شده بود. زینب فعالیت های انقلابی اش را از مدرسه راهنمایی شهرزاد آبادان شروع کرد. روزنامه دیواری می نوشت. سر صف قرآن می خواند. با کمونیست ها و مجاهدین خلق جر و
از برنامه ریزی چهره های انقلابی در مسجد قبا تا برخاستن فریاد یا مرگ یا خمینی از مسجد آذربایجانی ها
های انقلابیون این منطقه از تهران هم بود. مسجد امام خمینی(ره) مسجد شاه که پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به مسجد امام خمینی(ره) تغییر نام داد. سابقه مبارزاتی طولانی ای علیه رژیم طاغوت دارد.این مسجد که در زمان شکل گیری نهضت مشروطه با میزبانی از جلسه بازاریان پس از به چوب بسته شدن بازرگانان نقش خود را به خوبی ایفا کرده بود، سال های بعد در زمان پیروزی انقلاب اسلامی بدل به
وقتی لوله کشی تهرون تموم شد، کی دیگه به فکر من و توس؟! کی دیگه به ما کار می ده؟!
. کارِ بی خود. مگه درشگه چی ها چند ماهِ تموم دس به دامن این و اون نشدن، هیچ نتیجه ای گرفتن؟ - پسر بیا بریم بشگه رو بفروشیم، بدیم یه درشگه و با همین اسب بریم درشگه چی بشیم. [علی با خنده ای خشک و سرد:] بد نیست! - نه والله، دروغ نمی گم. این بهترین فکره. تا آبی های دیگه سراغ این کار نرفتن بیا من و تو این کار و بکنیم. [علی در حالی که می خندد:] دو تایی مون بشیم درشگه چی، تو یه بندِ افسار رو بگیرد من هم یکی دیگه شو. محمد که متوجه می شود حرف بی ربطی زده سکوت می کند. لینک کوتاه کپی لینک ...