سایر منابع:
سایر خبرها
بدون تعارف با پزشکی که ساواک به اعدام محکومش کرده بود
پزشکی بودید باعث می شد که هوای شما را داشته باشند؟ شکنجه ها کمتر بود یا نه؟ میهمان: نخیر بیشتر اذیت می کردند. مجری: آقای دکتر چند سال زندان بودید؟ میهمان: مرحله آخر چهار سال مجری: چطور شد از زندان آزاد شدید؟ میهمان: انقلاب مردم ما را آزاد کرد. 30 دی ماه یعنی یک هفته بعد از رفتن محمدرضا پهلوی ما آزاد شدیم. مجری: کار الان شما پزشکی و
زنی که توانایی دیدن 100 میلیون رنگ را دارد
دهد. او تا سال 2012 به ویژگی متمایز خود پی نبرد. در آن سال یکی از شاگردان او که متخصص مغز و اعصاب بود یک مقاله ی علمی درباره ی تتراکروماسی برای او ایمیل کرد، چون گمان می برد آنتیکو تتراکرومات است. آنتیکو چند ماه قبل متوجه کوررنگی دخترش شده بود ( بهش گفتم حالش خوبه، فقط متفاوت و خاصه و این شگفت انگیزه و من بالاخره بهش یاد می دم چطوری رنگ ها رو تشخیص بده. ) وقتی او شروع به خواندن مقاله کرد
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
دوباره سوریه، دو ماه آنجا بودند و بعد به شهادت رسیدند. اعزام دومش را به خاطر دارید؟ علی: تاریخش را؟ **: یادتان هست که موقع رفتن چه کار کردند، چی گفتند؟ شما چه کار کردید؟ علی: فقط گفتند من شاید رفتم، دیگر برنگردم و شهید شوم؛ من گفتم چرا، برمی گردی؛ گفت نه احتمالا آنطور که می دانم برنمی گردم، تو حواست به خانواده به مادرت و به خواهرهایت باشد. گفتم باشد؛ پناه به خدا.
روایت نوجوان انقلابی و بدحجابی های خانم معلم/ جایی که قرار بود بروم، رفتم
/> خواستم مرتضی را بیدار کنم تا برادرش را ببیند. بلافاصله صورتش را برگرداند و گفت: نه! اون خبر داره، میدونه که من اومدم، بیدارش نکن. گفتم: مادر جون! بابا چی؟ چند روزه که منتظره تو رو ببینه. خیلی نگرانته. جواب داد: او هم فردا منو میبینه. از پله ها پایین رفت و رفت. وقتی بیدار شدم، احساس سبکی و راحتی می کردم. انگار آتش درونم سرد شده بود. با ذوق و شوق فراوان خانه را مرتب کردم و
شهیدی که چراغ راه پدر شد
، به پسرم می گویم این مادربزرگت است؛ دست هایتان را بلند کنید و برای من و او دعا کنید که خدا این صبر و طاقت را به من بدهد که بتوانم از او نگهداری کنم. دعا کنید بتوانم نوکری مادرم را بکنم. بعد از حسین این خانه را هم وقف ایتام کردیم. آقایی بود که کارمند بنیاد شهید بود و الان شده کارمند نفقه و خانمش هم وکیل است. گفتم بیا داخل این خانه که برای شهدا است و شما هم برای شهدا کاری بکنید. در صحبت
همرزم من دست قطع شده اش را به سمت کربلا پرتاب کرد!
هایی بودم که وارد این یگان شدم. آیا زمان حضور در جبهه دانش آموز بودید؟ فعالیت انقلابی هم داشتید؟ بله، سال 62 دانش آموز دبیرستان بودم که به جبهه رفتم. برادرم بعد از تشکیل سپاه، پاسدار شد و بعد از ایشان من دومین فرزند خانواده بودم که به جبهه رفتم. قبل از انقلاب وقتی 13 ساله بودم، اعلامیه امام خمینی را پخش می کردم. برادر بزرگم با یک رابط از حوزه علمیه قم اعلامیه ها را به چالوس می
مهرشاد سهیلی بازداشت شد
تومانی داودیان، سهیلی و بهشتی تنها 700هزار تومان پرداخت می کنند: من شدیدا ناراحت شدم از کاری که انجام دادم. بهشتی گفت حلال کنید ما هم داریم به فقرا کمک می کنیم. من گفتم حلال نمی کنم چون شما دارید حق زن و بچه ام را می خورید. من 3ماه است روی کتاب کار کردم. اگر کار دیگری انجام می دادم سر هرماه یک تومان گیرم می آمد. داودیان دختر بزرگی دارد که او هم در فعالیت های خیرخواهانه مشارکت دارد. او با
ناگفته های امین حیایی از ورود به سینمای هنری | برای بعضی کارها هیچ پولی نگرفته ام
برای فیلم های هنری گذاشته می شود چقدر متفاوت است و چقدر شما در این مدل کارها آرامش بیشتری دارید و احساس امنیت بیشتری در کار خود می کنید. بنابراین تمام انرژی خود را معطوف آن می کنید. با این تفاسیر گویا اتفاق های بدی را در گذشته شاهد بوده اید که اکنون پس از چند تجربه شیرین از آن کارها می گویید؟ باتوجه به صحبت هایی که پیش تر گفتم، شاید تاهمین چند سال پیش، وقتی سر کارهایی می رفتم
ماجرای سه بار بازدداشت توسط ساواک / خاطره شنیدنی از سخنرانی های مسجد کرامت
شدم. از آن به بعد، در انتشار اعلامیه های انقلابی که صادر می کردند، از من هم استفاده می کردند. ماجرای دستگیری شما به چه تاریخی برمی گردد؟ ماجرا به مهرماه سال 42 و سخنرانی پرشور حجت الاسلام شهید هاشمی نژاد علیه نظام ستم شاهی باز می گردد. آن شب همراه این شهید بزرگوار و جمع بسیاری از حاضران در مجلس توسط نیروهای ساواک دستگیر شدیم. من را همراه گروهی از فعالان انقلابی به منزلی در خیابان جم منتقل
از 5 سالگی با نادر ابراهیمی آشنا شدم و عاشق چارلی چاپلین هستم/ غزلیات حافظ را نگه می دارم اما رباعیات ...
مرسوم است، موهایم را سپید کردم، چرا که از سال های نخستین جوانی با انجمن های ادبی سرکار داشتم و یکی از تفریحات سالم من این بود که بنشینم تا جوانان شعر بخوانند و من لذت ببرم. وی با اشاره به زادگاه خود گفت: خانواده ما دوبار در نسل پدر و پدربزرگم تبعید شدند؛ آخرین بار پدربزرگم به خراسان تبعید شد و چون در نیشابور به دنیا آمده ام، خراسانی محسوب می شوم. با این حال، اصلیت من از طرف پدری به غرب
جانشین رئیس سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع: تفکر شهید سلیمانی را فعالانه در سراسر دنیا تکثیر کنیم
ایشان پیشنهاد همکاری دادم و کار را شروع کردیم. سال گذشته قرار بود که این کتاب برای سالگرد چاپ شود، اما برخی از دوستان گفتند که خاطرات شما کامل نیست. درست هم می گفتند. اگرچه من گفتم خاطرات همین است، اما آقایان فشار آوردند تا من یک سری مطالب را اضافه کنم. جلسه ای گذاشتم و بعضی از خاطرات اضافه شد و بعد کتاب آماده چاپ شد. مدتی هم برای گرفتن مجوز و تهیه کاغذ درگیر بودیم تا بحمدالله قبل از دومین سالگرد کتاب
سبیل پژمان جمشیدی سوژه عکاسان در جشنواره فجر شد | بی محلی پژمان جمشیدی به پدیده سریال جوکر
از نزدیک ببینم. شاید چون کم دیده می شدند. هدیه تهرانی؛ و پیمان قاسم خانی. خانم رهنما به من گفتند من می خواهم شما را یک شب دعوت کنم منزل مان تا با همسرم آشنا شوید چون همسرم پرسپولیسی است و فوتبالیست ها را خیلی دوست دارد. من هم که می دانستم ایشان همسر پیمان قاسم خانی هستند، خیلی خوشحال شدم و از خدا خواسته قبول کردم. بعد با دعوت به خانه آنها رفتم. فکر کنم یک نفر هم با من بود. اگر اشتباه نکنم برزو
برگی از خاطرات زنان انقلابی/بانویی که شکنجه گاه ساواک را بر عفو ملوکانه ترجیح داد
چیزی که موجب نگرانی من بود، بچه هایم بودند. دخترم پیش عمه اش، پسر کوچکم پیش خاله اش و پسر بزرگم پیش عمویش بود. من تا نُه ماه هیچ خبری از بچه ها نداشتم. گاهی می گفتند: آنها را اینجا می آوریم و شما را روبه روی آنها کتک می زنیم تا به حرف بیایید! باید بگویم که در زندان از مجاهدین خلق جدا شدیم و دیگر با آنها رابطه ای نداشتیم. حدود یک سال در کمیته مشترک بودم و بعد به زندان اوین منتقل شدم. البته
عشق و زندگی در جنگ باشکوه بود
می کرده است. ولی مثلا راجع به فرشته حسینی، من با خودم می گفتم که حالا مثلا در این اوضاع دیگر عاشقی چه معنایی می دهد. در مورد این عشقی که در جنگ هست، این احساس همدلی که بین آدم ها به وجود می آید، چون خودش این را تحمیل می کند و به وجود می آورد من ابدا احساس نکردم که دارم آن را به فیلم اضافه می کنم. به نظرم می آید که این جزو خودش و همراه خودش است. یعنی حتی آقای مرتضی سرهنگی هم که برای
بیرو ؛ متفاوت از سینمای جریان اصلی
اغلب مواقع به عنوان تهیه کننده (که حقیقتا خودم را در آن حرفه ای هم نمی دانم) معمولا دغدغه یا مسئله ای وادارم می کند که وارد تولید یک فیلم شوم. بنابراین کارهایی که تا الان انجام داده ام، از مرحله ایده و فیلمنامه شروع و در نهایت به ساخته شدن منجر شده اند... داستان فیلم بیرو مقداری متفاوت بود و تنها فیلمی است که من کمی بعد از مطرح شدن ایده و نوشتن فیلمنامه به عنوان تهیه کننده به آن اضافه شدم
مروری بر زندگی و دستاورد های دکتر میرسپاسی
شده بودم و یک روز به پدر گفتم که جراحی هم رشته خوبی است. پدر گفتند بله؟ و من معنای بله استفهامی را متوجه شدم. دکتر امینی: این "بله؟ " را به برادرتان نگفتند؟ پدرم دوست داشتند که برادرم جراح مغز شود. اما برادرم به خاطرتأثیر اساتیدش این رشته را انتخاب نکرد و جراحی قلب و عروق را انتخاب کرد. کدام یک از اساتید در دوره ی پزشکی عمومی در ذهن شما به عنوان پروتوتایپ یک استاد بسیار
محاکمه پدری که به خاطر بیکاری پسرش سر از تنش جدا کرد!
نمی کرد. او خیلی تنبل بود و تنبلی اش من را کلافه کرده بود. اصلا از خانه بیرون نمی رفت و هر بار که من از او می خواستم کار کند، بهانه ای می آورد و بعد هم از من پول می خواست. روز حادثه دوباره از من پول خواست، گفتم پولی ندارم که به او بدهم. سر این موضوع با هم جروبحث کردیم و آن قدر عصبانی شدم که او را به قتل رساندم. یک جسد روی دستم مانده بود و چاره ای نداشتم جز اینکه آن را از بین ببرم؛ به
مهرشاد سهیلی بازداشت شد
ناراحت شدم از کاری که انجام دادم. بهشتی گفت حلال کنید ما هم داریم به فقرا کمک می کنیم. من گفتم حلال نمی کنم چون شما دارید حق زن و بچه ام را می خورید. من 3ماه است روی کتاب کار کردم. اگر کار دیگری انجام می دادم سر هرماه یک تومان گیرم می آمد. داودیان دختر بزرگی دارد که او هم در فعالیت های خیرخواهانه مشارکت دارد. او با فعالیت های خیرخواهانه بیگانه نیست اما می گوید: حقیقتا ندیدم [از طرف سهیلی
وای به حال کسی که کفش فوتبالی به پا یا عمامه به سر داشته باشد!
به گزارش سرویس سیاسی شیرازه ، فهم حقایق زمان انقلاب و شنیدن حال و هوای خاص آن دوران، تاثیر زیادی بر درک صحیح از چرایی انقلاب اسلامی بوسیله مردم را خواهد داشت. در زمانه ای که هجمه های تبلیغاتی پوشالی، سعی در تطهیر چهره ناموزون حکومت پهلوی دارد، مبارزانی وجود دارند که با روشنگری و بیان حقایق، سعی در به تصویر کشیدن چهره واقعی حکومت پهلوی و وقایع اتفاق افتاده درآن دوران می کردند تا جا
مهرشاد سهیلی کیست؟ / او چگونه پول جمع می کرد و با مراجع و مقامات ارشد ارتباط می گرفت؟
گفتم ظرفیت کار جهادی را وارد انتخابات نکن. بعد از انتخابات یعنی چند ماه پیش بهش گفتم که ابهاماتی راجع به شما وجود دارد. گفتم تو سن 17 سالگی دنبال چی هستی؟ تو قطعا [ضربه]می خوری. کمتر از سه ساعت بعد از گفت و گوی من با آقای شعبانزاده، حجت الاسلام وحید قنبری راد، به صندوق اداره تبلیغات اسلامی مشهد می رود و حساب کانون فرهنگی و تبلیغی امام صادق (ع) را مسدود می کند. گردش حساب مالی کانون مشخص
از شکنجه در زندان های ساواک تا خدمت به امام خمینی
برایتان می کنیم. بعد به ایشان عرض کردم آقا یک سؤالی هم در رابطه با خودم دارم: حالا بنده فرار کردم و آمدم، مدتی هم هست بیرونم، بچه ها ایران مانده اند، من احساس می کنم یک تکالیفی به عهده ام است؛ اما الآن نمی دانم چه وظیفه ای دارم، چه کار کنم؟ حضرت امام یک تأملی کردند و فرمودند بمانید، ان شاء الله انقلاب پیروز می شود همه با هم برمی گردیم. افتخار می کنم که کفش جفت کن امام بودم وقتی
ماجرای دعوای ساختگی در بازار تهران از زبان محمدرضا باهنر
کردم. بعد هم یک دل سیر زیر آفتاب داغ تابستان دراز کشیدم و زیر آفتاب سوختم و مثل مار که پوست می اندازد یک لایه پوستم جدا شد و تا چند وقت پماد سوختگی برروی پوستم می زدم. (با خنده) سال 1355، وقتی درستان تمام شد، به کرمان برگشتید. آن زمان چگونه با انقلابیون تهران ارتباط می گرفتید؟ وقتی درسم تمام شد، برای تدریس به دانش سرای عالی کرمان دعوت شدم. از شنبه تا پنجشنبه ظهر تدریس داشتم و
همسر امیرعلی نبویان +عکس
نمی توان مقایسه انجام داد، به صورت رندم این کار باید انجام شود. در این صورت به شما قول می دهم این برنامه های اخیر، برنامه های قسمت اول را می بَرَد. موضوع تازگی هم به درستی مطرح می شود، اما تلاش تیم سازنده واقعا قابل ستایش است تا با بازی های متنوع این تازگی را به برنامه تزریق کند. تا کنون بیش از 800 قسمت از برنامه خندوانه ساخته شده است، خب یک برنامه چند مهمان می تواند دعوت کند؟ سازنده چاره ای جز
نخستین واکنش امیر اسماعیلی به شایعه جاسوسی و اعدام خود
طراحی و ساخت، این تجهیزات را از بیرون خریداری کنیم؟ من این سوال شما را به یک مثال جواب می دهم. چند سال پیش در یک منطقه روستایی برف سنگینی آمد و برخی نانواها نان لواشی را که دانه ای 150 تومان بود به قمیت خیلی بالاتر به مردم فروختند. به همین دلیل برخی مردم به فکر تهیه تنورهای کوچک خانگی افتادند تا اگر دوباره این ماجرا تکرار شد، نان گران نخرند. چند وقت بعد در همان منطقه برف شدیدتری آمد ولی
روایتی از چگونگی انقلابی شدن ارتش/ ناگفته های سربازی که یکشبه فرمانده پادگان شد
کردم و سعی کردیم خرابی ها را تعمیر کنیم. این هویتی بود که امام (ره) به ما داده بود پادگان که در واقع یک مرکز آموزش زبان بود و بعدها تغییر کاربری داده بود نیاز به نظافت و تعمیرات اساسی داشت. چند روز بعد چند نفر از گروهبان های سابق پادگان آمدند اما خب فضا تغییر کرده بود. انقلاب پیروز شده بود و من هم به عنوان یک اعدامی در پادگان مطرح بودم. بنابراین من با 19 سال سن ناخواسته شده
زندگی ساده و چهره معصومانه بروجردی را نمایش دهید
کردیم که براساس زندگی و مبارزات شهید محمد بروجردی یک فیلمنامه ای تهیه کنیم و از یک سال و نیم پیش دنبال این برنامه بودیم و یک فیلمنامه ای تهیه کردیم از زندگی ایشان بعد با حاج آقا هدایت که صحبت کردیم ایشان فرمودند که شما باید خدمت حاج آقا خامنه ای شرفیاب بشوید و از ایشان در مورد شهید بروجردی چند تا سؤال هست که خدمت تان عرض می کنم. یکی در مورد شناخت حضرت عالی در مورد شخصیت شهید بروجردی، آشنایی تان و