بدون تعارف با پزشکی که ساواک به اعدام محکومش کرده بود
سایر خبرها
ملاقات خصوصی با مرد آهنین در جشنواره/ نزدیک بود خلاف کار شوم!
شرکت کردید؟ از سال 88 وارد مسابقات حرفه ای قوی ترین مردان ایران یا همان مردان آهنین شدم و تا سال 97 که این برنامه تلویزیونی بود حضور داشتم. حدود 4 بار فینالیست بودم و چند بار قهرمان شدم. تعطیلی این برنامه به شما ضربه زد؟ بله. قوی ترین مردان ایران خیلی پربیننده بود. ساعت پخش این برنامه خیابان ها خلوت می شد. بعد از فوتبال پربیننده ترین بود. از وقتی این مسابقات تعطیل
مبارزان نستوه مشهدالرضا(ع)
راهنمایی و رانندگی بود و من را آنجا دید، وساطت کرد و پس از یک هفته حبس در زندان مرکزی وکیل آباد همراه زندانیان سیاسی دیگری همچون مرحوم عسکراولادی، آزاد شدم. ماجرای مجروحیتتان در دوران انقلاب چیست؟ قرار بود همراه شهید محمد فرومندی چند جلد کتاب حضرت امام(ره) از جمله ولایت فقیه، حکومت اسلامی را برای شهید اندرزگو ببریم. کتاب ها را جاسازی کردیم و شبانه به سمت چهارراه خسروی راه
7ماه شهادت شوهرم را مخفی کردم!
آقا شما چطور؟ وقتی پدرتان رفت را یادتان هست؟ علی: کم یادم هست. **: ناراحت نبودید آن موقع؟ علی: چرا؛ ناراحت بودم. **: چی شد که اجازه دادید پدرتان برود؟ علی: من؟ اجازه ندادم. خودش رفت. **: چه مدت منطقه بودند آقای سیفی؟ علی: روی هم رفته 5 ماه آنجا بودند. **: چند بار اعزام داشتند؟ علی: یک بار که رفت و
پوشیدن و حفظ پیراهن تیم ملی باعث افتخار هر ورزشکاری است
بگیرد **یک بیوگرافی از خودت بگو؟ ستایش رجبی هستم متولد 1382 ،متولد سمنان ،دانشجوی رشته گیاه پزشکی دانشگاه صنعتی شاهرود ،فرزند اول خانواده و یک خواهر دارم **از چه سالی ورزش کردن را آغاز کردید؟ از سال 1391 وقتی فقط حدود ده سال سن داشتم جذب این رشته اسکیت سرعت شدم **چه شد که به رشته اسکیت علاقمند شدی؟ یکی از بستگانم اسکیت داشت و وقتی که به
افتخار می کنم از کودکِ کار بودن به فیلمسازی رسیدم
دادند. یک فراخوان بود که سینماگران شرکت می کردند و از بین هزاران نفر 20 نفر بورس می شدند و در دو سال زیر نظر این اساتید سینما را به شکل حرفه ای کار می کردند. قرار بود چند تا فیلم بسازیم و در نهایت هم فارغ التحصیل شویم، یعنی از رشته سینما خیلی مهمتر بود که آزمون ورودی آن هم خیل طولانی و سخت بود و باید فیلم می ساختیم. این اتفاق افتاد و من هم جزو 20 نفر منتخب بودم. با فیلمی که ساختم به
کورسوی امید مادران متخصص در اجرای ماده 27 برای پزشکان متخصص
برای تجربه ی حس مادری کودک شیرخواری است که شبهای زیادی را بدون مادر گذرانده است. و به عنوان آخرین زهرکامی وزارت بهداشت پس از اتمام تحصیل تخصص، بدون در نظر گرفتن شرایط افراد، نیروهای کار مسلم اش را شروع میکند به تقسیم کردن و قرعه هر نامی را برای شهری میزند... و اکنون سهم ما مادران متخصص از خدمت میشود فدا کردن حس مادری و ترک شیرخوارمان برای مدت 23 روز در هر ماه به مدت دو سال! و رفتن به
به عملکردم در بورس افتخار می کنم
شد و این کار باید انجام می شد. شما کجا را گفتید؟ بانک ها؟ *بانک ها، نشست هایی که خودتان داشتید و چند مصوبه بیرون آمد که بانک ها صندوق گردانی کنند و منابع... خیر، آن یک بحث دیگری است، هر ناشری باید بازارگردان داشته باشد و این قانون قبلی بود که شورای بورس تاکید کرده بود و باید داده می شد، این در دنیا هم مرسوم است و یک چیز من در آوری نیست و اینجا هم همه بنگاه ها از جمله بانک ها
نسل دیگر همان جنگ
هستند، فرق نمی کند چه آرزوهایی دارند، فرق نمی کند بچه هستند یا پیر، بدون اینکه خودشان انتخاب یا دخالتی داشته باشند تمام می شوند و برای همین جنگ به نظرم خیلی تلخ است. احساس می کنم دسته دختران خیلی شما را به این تنفر از جنگ نزدیک تر کرد؟ بله خیلی. مثلا من همیشه خیلی از پدر و مادرم می شنیدم، مادرم تعریف می کرد می گفت آن زمان جنگ بود و من هم چون کوچک بودم، و چون مادرم خیلی زیبا بوده و
پهپاد های کمان 19 و 22 نهاجا در مرحله تست عملیاتی هستند
دارند. سال هاست که هیچ وقت نتوانستم یک ساعت بعد از ساعت 5 صبح بخوابم. هر ساعتی بخوابم یک ربع به پنج بیدارم. موقع از انقلاب 13 ساله بودید؟ بله. کار انقلابی انجام می دادید؟ اتفاقاً من حضور داشتم. خاطره خوبی در زمان انقلاب دارم. ما در راهپیمایی ها شرکت می کردم، جزو انجمن اسلامی بودم. ما سینمای رفسنجان که یک سینما بود، یک محمد بت شکن داشتیم که به این دلیل بت
تحفه ای از خادمان مردم به عشق مردم
تعارف کرد ولی من سیگاری نیستم . انگار سالهاست منو میشناسه توی حرفهاش جای پای غمی دیرینه پیداست نگاهش خیلی خسته بود اما آن نگاه مثل من ، مثل تو، مثل همه بدنبال زندگی بود . ته سیگاری اش را بسمتی انداخت مورچه ای دارد تقلا می کند سریع برداشت بله آقا گناه دارد. و هر دو چشم دوختیم به ادامه حرکت موری که دانه کش است . ماشین مخصوص حمل جنازه
سرود آمد آمد ماه بهمن در خاطرم ماندگار شده است
جدی تر پیش بگیرم و آهسته آهسته به عنوان غزل سرا شناخته شدم، اقدامی که بنده توانستم در فضای شعر داشته باشم این بود که اشعار لری را از حصار تک بیتی به قالب غزل درآورم و غزل نوین را از سال 1354 پایه گذاری کردم. راهنمای بنده استاد فقید "حمید ایزدپناه" بود که غزل ایشان را توانستم در فضای وسیع تر و خوشبوتری از نظر معانی و بیان سرایش داشته باشم که وارد فضای غزل لری شدم و با بوی امروزی، با حال و هوای زبان
بخش چهارم خاطراتی از دوران پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شد
به هر زحمتی خود را به روستا رساندم و با استقبال گرم مردم مواجه شدم. شبی از شب های محرم در مورد ضرورت حجاب در دین و نقد تندی به بی حجابی همسر شاه داشتم. همین منبر باعث شد که چند شب بعد در شب تاسوعا ماموران ارتشی برای دستگیری من به آشوراده بیایند. ده ها ارتشی مسلح وارد مسجد شدند و من روی منبر بودم، وقتی با آن ها مواجه شدم فهمیدم قضیه از چه قرار است، صحبتم را قطع نکردم و در مورد فضلیت قرآن خواندن و
توصیه یک شهید پیرامون انقلاب اسلامی
میخواهم که همیشه خداوند را در نظر بگیرید و به خاطر رضای خدا کلیه کارهایتان را انجام دهید، از جمله در دروس و راه یافتن به دانشگاه. اما خواهران عزیز و زن داداش مهربان که همواره مانند خواهر برای من بودید، سلام عرض می کنم. امیدوارم بپذیرید و خود بهتر واقفید هر انقلاب و پیروزی دو چیز می خواهد: یکی خون و دیگری پیام خون، که البته حفظ حجاب مهمتر از خون من است و از شما می خواهم زینب وار باشید و این رسالت را شما بر دوش دارید، چون بدون پیام، خونی وجود نخواهد داشت و فرزندانتان را ادب و تربیت کنید و از صالحان که رضای خدا باشد قرار دهید. انتهای پیام ...
فرمانده نیروی هوایی ارتش : به فرمانده ها می گویم باید با یک چشم بخوابید
/> بله. ما خانواده دوست هستیم. من هر روز با مادرم تماس دارم. خدا ان شاالله ایشان را حفظ کند. چند خواهر و برادر هستید؟ ما 5 برادر بودیم که شاید 7-6 ماه پیش یکی از برادرها فوت کرد. دو خواهر دارم. فقط شما ارتشی شدید؟ بله. فقط من ارتشی شدم. من بچه سوم هستم. یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم و اخوی که فوت کرد دو تا بعد از من است. متولد 51 بود و سرطان داشت
خاطره ای از پیروزی انقلاب(خاطره دوم-دیدن عکس امام خمینی در ماه)
شوشان - زمان بابادی شوراب: بسمه تعالی در روزهای انتهایی به انقلاب شکوهمند اسلامی(بهمن سال 1357)من تقریبا نوجوانی13 ساله بودم و از آن دوران خاطراتی جسته و گریخته در ذهنم باقی مانده که قصد مکتوب نمودن آنها را دارم، شاید برای نسلی که از تاریخ و شکل گیری انقلاب اطلاع ندارند، عبرت آموز باشد. یک روز نزدیک غروب بود و هوا در حال تاریک شدن، من و تعدادی از دوستان همسن و
بخاطر عکس امام، خانه ام را سنگباران کردند
کنار مبارزین بوده و جوانان را برای شرکت در راهپیمایی ها و مبارزه علیه حکومت ستم شاهی تشویق می کرده است. خلاصه ای از زندگینامه و بخشی از خاطرات دوران انقلاب او را مرور می کنیم: من در سال 1330 در یک خانواده مذهبی متولد شدم، دوران کودکی ام از آن جایی یادم است که عاشق دسته جات و هیات های حسینی بودم، وقتی در ماه محرم سنج و طبل محرم نواخته شده و شبیه خوانی اجرا می شد واقعا حس می
مخالف سرسخت سوریه رفتن بود/ عروسی او زمینی نبود و آسمانی شد
کار نوراحمد سر نمی آوردم. بعد از کمی کلنجار رفتن با خودم، خوابیدم. صبح که از خواب بیدار شدم، شنیدم که نوراحمد شهید شده، تعجب کردم. سراسیمه بیرون سنگر رفتم. واقعا راست بود. نوراحمد دو ترکش خورده بود. علاوه بر او سه نفر دیگر هم شهید شده بودند. انگار شهادت برای او و دوستانش رقم خورده بود و ما از این قافله جا مانده بودیم. ندای اصفهان: چطوری خبر شهادتش به گوش شما رسید.
بدون تعارف با جانبازی که شکنجه های ساواک زندگی را برایش سخت کرده
به گزارش خبرگزاری صدا وسیما ؛ علی رضوانی در برنامه بدون تعارف با علی اکبر حدادی میهمان عزیزی اهل شیراز گفتگو می کند که در دوران پیش از انقلاب اسلامی دانشجو بودند. ساواک وی را به خاطر مبارزات سیاسی دستگیر کرد و 4 سال در زندان رژیم پهلوی با انواع شکنجه ها آزار دید. شکنجه های سختی که آثارش تا به امروز با وی همراه بوده و زندگی را برایش طاقت فرسا کرده است. مبارز انقلابی که همچنان پایند آرمان های
حسین آرزو داشت عصر استقرار نظام اسلامی را درک کند
/> بله، اخوی کلاً یک عنصر فرهنگی بود و در بسیاری از مدارس و مساجد اهواز در همان سال های 53، 54 و 55 سخنرانی داشت. قرائت قرآن و دکلمه خوانی هایش توجه زیادی را جلب می کرد. تا اینکه در دانشگاه در رشته تاریخ قبول شد. وقتی ما به او گفتیم رشته تاریخ چه اهمیتی دارد که شما انتخاب کردید؟ در پاسخ گفت اگر کسی تاریخ را بداند اشتباهات گذشتگان را تکرار نخواهد کرد. چون دوست داشت از معنویت امام رضا (ع) فیض ببرد
آموزش نظامی برای تیم حفاظت از امام خمینی در بهمن 1357 / واکنش امام به شعار درود بر خمینی /کاخ های سلطنتی ...
یک مرتبه دیدم حضرت امام از درب مدرسه وارد شدند. اتاقی که برای امام در نظر گرفته بودند طبقه بالای مدرسه بود. امام از پله بالا رفتند و در پاگرد اول گفتند من چند دقیقه ای اینجا بنشینم. سریعاً برای امام صندلی آوردند. ما دور امام حلقه زده بودیم و شعار درود بر خمینی سر می دادیم. امام همان جا گفت: بسم الله الرحمن الرحیم . درود بر شما. خمینی چه کاره است؟ شماها بودید که رفتید مقابل تانک دشمن درود بر خود شما. حال حضار منقلب شد و اشک می ریختند.
جشنواره فجر باید مردمی باشد
دوره دو روز مانده به برگزاری مراسم اختتامیه مدیر اجرایی جشنواره با من تماس گرفت و عنوان کرد که نام کاندیداهای بخش فیلمبرداری را دیده ای؟ و من پاسخ دادم بله نام های نامزدها را در مطبوعات دیده ام، وی در ادامه به من تبریک گفت و پرسید به مراسم اختتامیه می آیم و من پاسخ دادم ممکن است نتوانم حضور داشته باشم. این دوست به من گفت که حتما باید به مراسم بیایی زیرا شما برنده سیمرغ بهترین مدیر فیلمبرداری شده
مریم افرافراز : دادخواهی طبق قانون به رسمیت شناخته شود
افراد بدون ادله ی کافی بازداشت می شوند، بدون وکیل انتخابی و در سلول انفرادی که اساساً غیر قانونی است نگهداری می شوند. روز شنبه 23 مرداد ماه سال جاری پیش از ثبت شکواییه در انجمن حقوق شهروندی مصطفی نیلی، لیلا حیدری، محمدرضا فقیهی و آرش کیخسروی از وکلا، و مریم افرافراز و مهدی محمودیان فعالان مدنی و سیاسی بازداشت شدند که خانم حیدری بعد از چند ساعت آزاد شد، اما پرونده ی دیگر افراد همچنان در
پای صحبت های عباس آقازمانی از مؤسسان اولیه سپاه؛ در مدارس اهل سنت تدریس می کنیم
سپس شاهد بازگشت دوباره شما به شرق کشور هستیم. علت بازگشت دوباره شما به پاکستان و افغانستان چه بود؟ در این دوره، مأموریت دولتی را عهده دار بودید؟ با وجودی که وزارت امور خارجه خواهان هشت سال مأموریت من در سفارت بود، بعد از حدود سه سال مجبور به استعفا شدم و به ایران آمدم و رسما بازنشسته شدم. اما پس از حدود دو سال به صورت انفرادی و بدون مأموریت رسمی، برای گسترش اسلام به پاکستان رفتم و به شکر خدا
فداکاری معلم بوشهری که باعث نجات زندانی شد + عکس
یک جوان را از بند زندان نجات دهید؟ من در طی خدمتم همیشه در این فکر بودم که چگونه خدمتم را تمام کنم بطوریکه هم خدا و هم مخلوق خدا از من رضایت داشته باشند، تا اینکه مسئله بازنشستگی ام به میان آمد. حالا موقع آن شده بود که به قولی که سال ها پیش به خودم داده بودم جامه عمل بپوشانم. با همسرم قضیه آزادسازی زندانی را مطرح کردم. ایشان در ابتدا خیلی جدی نگرفتند اما پس از چندین بار گفتن
بدون تعارف با دختری که در 14 سالگی در بند ساواک گرفتار شد
ویژه برنامه بدون تعارف به مناسبت گرامیداشت ایام مبارک دهه فجر در این قسمت صحبت های خانم رضوانه دباغ را می شنویم که همراه مادرشان در زندان ساواک بود.
بدون تعارف با دختری که در 14 سالگی در بند ساواک گرفتار شد
ویژه برنامه بدون تعارف به مناسبت گرامیداشت ایام مبارک دهه فجر در این قسمت صحبت های خانم رضوانه دباغ را می شنویم که همراه مادرشان در زندان ساواک بود.
همرزم من دست قطع شده اش را به سمت کربلا پرتاب کرد!
دریایی مازندران جزو اولین نیرو هایی بودم که وارد این یگان شدم. آیا زمان حضور در جبهه دانش آموز بودید؟ فعالیت انقلابی هم داشتید؟ بله، سال 62 دانش آموز دبیرستان بودم که به جبهه رفتم. برادرم بعد از تشکیل سپاه، پاسدار شد و بعد از ایشان من دومین فرزند خانواده بودم که به جبهه رفتم. قبل از انقلاب وقتی 13 ساله بودم، اعلامیه امام خمینی را پخش می کردم. برادر بزرگم با یک رابط از حوزه علمیه