مخالف سرسخت سوریه رفتن بود/ عروسی او زمینی نبود و آسمانی شد
سایر منابع:
سایر خبرها
هرجا از آقای سیفی کمک خواستم، تنهایم نگذاشت +عکس
/> همسر شهید: من خیلی ناراحت می شدم که می گفتند شوهرت برای پول رفته؛ همین الان هم زخم زبان می زنند. من خودم با زن شهید حججی رفته بودم مشهد؛ برای خادم یاران انتخاب شده بودیم؛ بعد گفت خانم سیفی شما انتخاب شدید برای خادمی. بعد از تهران زنگ زدند و انتخاب شدیم برای مشهد. من آمدم، گفتم شما چرا آمدی؟ گفت برای زخم زبان مردم! گفتم شما را چرا زخم زبان می زنند؟ گفت خانم سیفی من وقتی می روم به نانوایی اینقدر زخم
فرناندز: تیم های بزرگ هندبال با حرف ساخته نمی شوند / چمدانم هنوز در تهران است
این جمله را بارها شنیده ام اما برخلاف شایعات، حقیقت این است که حقوق و دستمزد من در اولین جلسه مدیربرنامه ام با فدراسیون تعیین شد. من یک مربی حرفه ای هستم اما همانطور که در نشست خبری معارفه سرمربی تیم ملی گفتم، برای پول به ایران نیامدم و حالا به شما می گویم که برای پول و مسائل مالی تصمیم به رفتن نگرفتم. برخی از بازیکنانی که در خارج از کشور بازی می کنند با تصمیم شخصی نیامدند و برخی دیگر
خواهرش و مرد متجاوز به او را کشت و خودکشی کرد
نمی دانست این تغییر آبستن چه حادثه ی تلخی است... دو ماه بابت امتحانات آخر ترم از شهر و محل دور بودم تا اینکه سپیده نزده رسیدم شیراز، محل، محل همیشگی نبود انگار گرد مرده روی کوچه ها پاشیده بودند، ذهنم درگیر حال و هوای وهم انگیز محل بود که با دیدن پارچه ی مشکی سر در خانه ی کیوان و آگهی ترحیم نسترن زمین گیرشدم. چند دقیقه طول کشید تا خودم و پیدا کنم، باهمان حال گیج و منگی ناشی از
وقتی جای زندانی و زندان بان عوض شد
قاطعانه و محکم حرف می زد که احساس کردم انگار واقعاً دارد تصاویری را می بیند که من نمی بینم؛ اما من درکی نداشتم و گمانم این بود که حرف هایش بیشتر شبیه به دلداری دادن و تزریق امید در دل خودش و البته دل من است. گفتم: چی داری می گی بنده خدا! دو هفته است زیر دست این نامرد داری بدبختی می کشی، تو رو انداخته زندان! خودت توی زندان جوراب چی هستی، اونوقت داری می گی جورا ب چی رو می ندازن زندان؟! گفت
7ماه شهادت شوهرم را مخفی کردم!
ندیده بودیمش؛ کلاس چهارم بودم انگار؛ بعد که از کربلا برگشت رفت، موقع رفتنش همه ساعت و اینها را نوشتم؛ ساعت نه و چهل و پنج دقیقه شب، 23/9/94 رفت از خانه بیرون. از خانه کلا بابام رفت بیرون. **: موقعی که داشتید می نوشتید ناراحت نبودید که پدرتان می رود؟ دختر شهید: چرا، هم داشتم می نوشتم هم داشتم اشک می ریختم. **: پدرتان گفته بود من دیگر برنمی گردم، این حرف را برای چی می
اتفاق وقایع عجیب در هنگام بازیگری برای رونی
اورتون در سال 2002 بازی کنم فوت کرد. من واقعاً به او نزدیک بودم. وقتی او درگذشت، من داغون شدم. او شخصیت بزرگی بود. وی افزود: وقتی او درگذشت، ضایعه بزرگی برای همه خانواده بود. او همیشه برای من لباس های فوتبال می خرید. بسیاری از اعضای خانواده روز را در نان من می گذرانند و سپس، یک شب، زمانی که همه رفته بودند، من به نان خود برمی گشتم و تا دیروقت پیش او می نشستم. مادر و پدرم اصلاً پول زیادی
نسل دیگر همان جنگ
یا مثلا می رفتم خیاطی کار می کردم، اگر صاحب کار چیزی می گفت، خیلی به من برمی خورد و مدام با خودم می گفتم که من همه اینها را عوض می کنم، همه این موقعیت ها را عوض می کنم، و حالا دوستم هم داشتند. دیدید بعضی از آدم ها یک چیزی دارند که توی مدرسه، یا هر جای دیگری، آدم ها دوستشان دارند، معلم ها و... ولی باز هم تحت فشار بودم، چون می گفتم که این نباید زندگی ما باشد... و وقتی که مهاجری، در همه جای دنیا، یک سری تبعیض هایی هست. گروهی فکر می کنند که نمی توانی آن کار را انجام دهی، اما من این کارها را انجام می دهم که بگویم من می توانم. ...
روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه حکومت پهلوی
/> از مسجد پایم به تظاهرات باز شد؛ البته قبل تر هم بالای پشت بام الله اکبر می گفتیم. شب که می شد، رأس ساعت نُه، صدای مردم، قم را بر می داشت. این کار دلم را راضی نمی کرد. باید می رفتم بین مردمی که توی خیابان شعار می دادند و مبارزه می کردند. صبح به صبح، حاجی را راهی می کردم، کارهایم را سر و سامان می دادم و بعد خودم را می رساندم به خیابان. هر جا شلوغ بود من هم آنجا بودم. بالگردها نزدیک
پایان قصه رشید و استقلال وقتی گواردیولا به بارسا شبیخون زد
/ به خاطر مسائل مالی از تیم ملی جدا نشدم سرمربی سابق تیم ملی هندبال کشورمان گفت: من یک مربی حرفه ای هستم اما همانطور که در نشست خبری معارفه سرمربی تیم ملی گفتم، برای پول به ایران نیامدم و حالا به شما می گویم که برای پول و مسائل مالی تصمیم به رفتن نگرفتم. ادامه خبر را اینجا بخوانید. داستان مظاهری و استقلال به پایان رسید؛ مقصد بعدی سپاهان دروازه بان تیم فوتبال استقلال
امید شمس: افتخار می کنم از کودکِ کار بودن به فیلمسازی رسیدم
می کردم تا بتوانم به سینما بروم و چون خودم کار می کردم و پول در می آوردم می توانستم سینما بروم. یعنی اینطور نبود که منتظرباشم والدینم برایم بلیط سینما بخرند. زمانی که دوره راهنمایی بودم از طرف مدرسه ما را بردند به شهرک سینمایی غزالی و آن زمان بود که علاقه ام بسیار بیشتر شد و حتی می توانم بگویم از آن زمان بود که به فیلم ساختن فکر می کردم. قبل از آن خیلی فیلمسازی را درک نکرده بودم اما از زمانی که
ریکانی نه به استقلال می رود، نه به پرسپولیس
. تیمی که پول نداشته باشد، احترام هم ندارد. همیشه تا هفته پنجم یا ششم مشکلات مالی ما حل می شد اما امسال 15 هفته طول کشید و حتی بازیکنان نمی توانستند خانه بروند. واقعا سخت است یک فوتبالیست 6 ماه پول نگیرد. در بدترین شرایط ذوب آهن را بردیم و هر کاری می کنیم برای هواداران است. این تیم، تمام وجود مردم آبادان است. ریکانی درباره پیشنهاداتش از تیم های دیگر گفت: من دوست دارم در شهر خودم بازی
سراج: بدون گوهری هم نتیجه می گیریم/من که بازیکن جام جهانی98 بودم را هیچ وقت دعوت نکردند
گذشته به بازیکنان پرداختی داشتیم. قول دادند که در هفته های بعد هم بیشتربه بچه ها پول بدهند تا با آمادگی ذهنی و روحی خوبی وارد مسابقات شویم. سراج در مورد تمایل پرسپولییس به جذب چند بازیکن صنعت نفت آبادان، اظهار داشت: ما تیمی هستیم که به تک تک بازیکنانمان نیاز داریم. باشگاه و منصوریان در مسائل فنی قطعا اجازه نمی دهند هیچکدام از بازیکنان جدا شوند. با همین بازیکنان ادامه می دهیم. واقعا شرایطی
جهانگرد جوان از لحظه های دلهره آور مواجهه با موج های 14متری می گوید | از دست دزدان دریایی کارائیب فرار ...
بود، رسیدن به جزیره ای در برزیل که همه ساکنانش به جای ماشین قایق داشتند، نقطه آغاز یک ماجراجویی دیگر بود: در تهران فقط ماشین دیده بودم و ترافیک؛ اما آنجا همه قایق داشتند. صبح ها به ساحل می رفتم و قایق های بادبانی را تماشا می کردم که چطور به نقطه ای کوچک در افق تبدیل می شوند. گمانم همانجا بود که عاشق قایق شدم. با خودم گفتم برای تو که جای ثابتی برای ماندن نداری، زندگی در یک قایق کوچک رؤیاست. آروین
فیلم نامه ای که حاج قاسم حامی آن بود
انسیه شاه حسینی کارگردان آثاری چون دل نمک (1368)، آب را گل نکنید (1368)، اوینار (1370)، مجروح جنگی (1377)، غروب شد بیا (1383)، شب بخیر فرمانده (1384) در پاسخ به این سوال که چرا فیلم نمی سازید، اظهار داشت: زمانی که شروع به کار کردم با خودم گفتم با اندوخته ای که دارم حداقل دو سال یک بار می توانم فیلم خوب بسازم. در هشت سال دفاع مقدس بودم و مدتی هم در عراق و سوریه بودم و پربار برگشتم. وی
ناگفته های دستگیری و محاکمه مقامات رژیم پهلوی / نخست وزیر شاه اعدام نشد / چه کسی هویدا را کشت؟
، من قبول دارم که قدرت مردم وقتی جمع بشود، در اختیار هر کس که باشد، او حاکم است!... هویدا در آن روز، دو خواسته داشت. گفت خانه ای در برج آ اس پ یوسف آباد هست که من پولش را نداده ام و مال من نیست! اسم کسی را آورد و گفت خانه مال آن شخص است، به او بدهید. بعد گفت من خیلی حرف دارم، اگر می خواهید اعدامم کنید، دیرتر اعدام کنید تا حرف هایم را بگویم یا بنویسم!... که متأسفانه عجله کردند. من معتقد بودم که هویدا
عکی دیده نشده از رضا رویگری
خودمان همه چیز را می سنجیم و حکم می دهیم. آقای رویگری اصلا چطور شد که این اتفاق برای شما افتاد؟ رضا: یک شب به شدت دچار فشار عصبی شدم. البته قبلش نیز دچار بیماری قلبی شده بودم. کنسرتی داشتم که بعد از اجرای آن دیدم نفس نفس می زنم. خودم را به بیمارستان خاتم الانبیا رساندم. در آنجا فشارم را گرفتند و بعد از معاینه دیدند که ضربان قلبم 300 است. برای همین مرا در CCU بستری کردند. بعد
همیشه دست یک زن در میان است
به سرعت. فیلم داشت حرف بابابزرگ خدا بیامرزم را می گفت و من تا الان فکر می کردم عامل بدبختی من همان نصیحت های ایشان است. جمله معروف اش این بود که بابا جان، پول خوشبختی نمیاره. و ما احساس می کردیم عمری گول این نصیحت را خورده ایم. البته بخش دوم جمله اش را همیشه نشنیده گرفته بودیم که فرموده بود: اما بی پولی حتما بدبختی میاره. برای اولین بار دلم به حال آدم پولدارها سوخت. چقدر بدبخت هستند این
راز استوری جنجالی کاپیتان نفت آبادان مشخص شد
بدهیم و اگر با تمام وجود هم بجنگیم، فقط برای دل این هواداران است. هافبک نفت آبادان درخصوص پیشنهاداتش از تیم های مطرح کشور اظهار داشت: نمی گویم پیشنهاد نداشتم اما همیشه دوست دارم در شهر خودم بازی کنم. همیشه گفته ام از مدرسه فوتبال در نفت آبادان بودم و با تمام وجود برای این تیم و شهرم می جنگم. حتی به شوخی به بچه ها گفتم با تیم امیدها برای دیدار جام حذفی به خرم آباد می روم زیرا یک قهرمانی
ملاقات خصوصی با مرد آهنین در جشنواره/ نزدیک بود خلاف کار شوم!
شرکت کردید؟ از سال 88 وارد مسابقات حرفه ای قوی ترین مردان ایران یا همان مردان آهنین شدم و تا سال 97 که این برنامه تلویزیونی بود حضور داشتم. حدود 4 بار فینالیست بودم و چند بار قهرمان شدم. تعطیلی این برنامه به شما ضربه زد؟ بله. قوی ترین مردان ایران خیلی پربیننده بود. ساعت پخش این برنامه خیابان ها خلوت می شد. بعد از فوتبال پربیننده ترین بود. از وقتی این مسابقات تعطیل
منصوریان: قبل از عید دریافتی ما به 60 درصد می رسد/ حق و حقوقم را از تراکتور می خواهم
علیرضا منصوریان در حاشیه بازی دوستانه تیمش مقابل مس رفسنجان اظهار کرد: خداراشکر با کمک های شرکت پالایش و پخش و وزارت نفت 30 درصد از مطالبات اعضای تیم پرداخت شد و ان شاءالله تا قبل از عید پرداختی هایمان را به 60 درصد می رسانیم و بعد از عید نیز از وزارت نفت و وزارت ورزش به حساب باشگاه پول واریز می شود. با این حال ما 7،8 روز را از دست دادیم و این کار را بسیار سخت می کند. من تیمم را هم از لحاظ روحی و
فهرست خرید 12 نفره یحیی گل محمدی برای پرسپولیس
.... تا حالا روی فیلم بازیکنی نگرفته ام، اما متاسفانه انگار باید این اتفاق رخ بدهد. ما فرصت زیادی نداریم و مشکلات به خاطر نبود پول در باشگاه است. امیدوارم از جایی تامین شود، چون ما به تقویت احتیاج داریم و باید حداقل جای بازیکنی مثل آل کثیر را پر کنیم، اما با این شرایط باید دنبال بازیکنان خارجی باشیم که مثل هندوانه در بسته هستند و نمی دانیم کیفیت خوب دارند یا خیر. در هر صورت با این شرایط مجبور هستیم ادامه بدهیم. باید بهتر تمرین کنیم و قوی تر کار را دنبال کنیم. ان شاءالله بتوانیم در پایان موفق بشویم. ...
آزادی یک زندانی؛ آخرین درس خانم معلم
هماهنگی با امام جمعه، رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) و دادستان شهرستان دشتی به زندان رفت تا نذرش را ادا کند: وقتی وارد زندان شدم، صدای قلبم را می شنیدم. انگار از تمام در و دیوارهای زندان صدای کمک خواهی زندانیان به گوشم می رسید.دلم می خواست به همه افرادی که غیر عمد در زندان هستند، کمک کنم. وارد دفتر زندان شدیم. به دستور رئیس زندان چند زندانی جرائم غیر عمد که به خاطر مبالغی نه چندان زیاد سالیان سال
دلیلی که باعث شد اللهیار شماره 20 را انتخاب کند
باشگاه خبرنگاران جوان - شب گذشته اللهیار صیادمنش اولین بازی خود را در تیم هال سیتی تجربه کرد. این تیم به مصاف تیم فوتبال پرستون رفت و بازی را با نتیجه یک بر صفر به حریف واگذار کرد. بازی دیشب چطور بود؟ دقیقه 84 وارد زمین شدم. این در شرایطی بود که تیم ما در دقیقه 51 یک گل از حریف عقب افتاده بود. تیم حریف بعد از گلی که زد اتوبوسی دفاع می کرد. سرمربی در دقیقه 75 به من گفت که خود
روایتی از حال وهوای تنها خانه سالمندان کشور که ویژه والدین شهداست
مجموعه کشور که افتخار میزبانی، پرستاری و توان بخشی والدین شهدا را دارد. روایت توسل چهارپنج سالی می شد که مریض بودم. از آن مریضی هایی که علتش تشخیص داده نمی شد. ضعف شدیدی داشتم. مشتی استخوان شده بودم. این اواخر بیشتر روز درازکشیده بودم و زحمت پرستاری ام افتاده بود گردن خانواده ام. آزمایشی نبود که نداده باشم، ولی نتیجه همه اش این بود که مشکلی وجود ندارد. سراغ هر دکتری که فکر می
خاطرات پسربچه شصت ساله – کتاب خاطرات خواندنی و صمیمانه حمید جبلی
بودند روی سر هم به او چسبیده بودند. من عقب بودم. از لابه لای همه مرا به سمت خودش کشید و انگار روزنه ای برای من باز کرد و بقیه را پس زد. مرا به داخل کشید و تازه فهمیدم همه می خواستند به این جا بیایند. گرم بود، نرم بود، به آرامش رسیدم و دیگر دمم نمی جنبید. هیچ عجله ای نبود. سرم کم کم گوش پیدا کرد. چشم پیدا کرد. دم جنبانم کم کم به دست و پا تبدیل شد. بزرگ و بزرگ تر شدم. پرزور. دست هایم انگشت پیدا کرد و
گزارش های یک عاشق عوضی| رو چهارم؛ خدایا این خوشی ها را از ما نگیر
کنم. فقط یکسری کارت بانکی داخلشان بود و چند تکه کاغذ. عملا باید بگویم زرشک. کمی که در حال و هوای این جا گردش می کنم، چیزهای غربی برایم پدیدار می شود. اینجا چقدر عجیب است؟ همه راه می روند، می نشینند، حرف می زنند، می نویسند و تازه پول هم در می آورند. خیلی عجیب است. یکی را دوباره پیدا کردم که لباس های لوس و موهای بلندی داشت. عجیب و غریب تر از قیافه اش، حرف هایش بود. همه اش داشت
سالار عقیلی حامد آهنگی را رسوا کرد + فیلم
خانم پریسا تمام کرده بودم و با سبک ها آشنا بودم به مادرم گفتم فکر می کنم این خواننده از شاگردان آقای تعریف است. مادرم با تعجب پرسید من از کجا می توانم این را بدانم. گفتم از شیوۀ خواندن او می فهمم. تا آنتراکت صبر کردیم و بعد با او صحبت کردیم. به این شکل آشنایی ما شروع شد. پس از آشنایی بیشتر، همکاری هنری خود را آغاز کردیم. با هم کارهای مختلفی با پیانو انجام دادیم. تا اینکه در سال 1379 با
خاطره های خبری؛ ماهی که پشت ابر پنهان نمی ماند/ به بهانه نمایش لایه های دروغ در جشنواره
در آن زمان آقای نقاش زاده که اکنون دبیر جشنواره است، مسئول شورای فیلمنامه بود. مدام پیگیر نتیجه بررسی شورا روی این فیلمنامه بودم بارها رفتم و آمدم تا جواب بررسی را بگیرم و هربار دست خالی بر می گشتم. از آن طرف دیگرانی که دل در گرو این فیلمنامه داشتند، دنبال این بودند که پول یا اسپانسری تهیه کنند و فیلم را بسازند. همه ذهن مان شده بود ساخت یک فیلم خوب با فیلمنامه قرص و محکمی که