بدون تعارف با دختری که در 14 سالگی در بند ساواک گرفتار شد
سایر منابع:
سایر خبرها
بدون تعارف با جانبازی که شکنجه های ساواک زندگی را برایش سخت کرده
به گزارش خبرگزاری صدا وسیما ؛ علی رضوانی در برنامه بدون تعارف با علی اکبر حدادی میهمان عزیزی اهل شیراز گفتگو می کند که در دوران پیش از انقلاب اسلامی دانشجو بودند. ساواک وی را به خاطر مبارزات سیاسی دستگیر کرد و 4 سال در زندان رژیم پهلوی با انواع شکنجه ها آزار دید. شکنجه های سختی که آثارش تا به امروز با وی همراه بوده و زندگی را برایش طاقت فرسا کرده است. مبارز انقلابی که همچنان پایند آرمان های
بدون تعارف با دختری که در 14 سالگی در بند ساواک گرفتار شد
ویژه برنامه بدون تعارف به مناسبت گرامیداشت ایام مبارک دهه فجر در این قسمت صحبت های خانم رضوانه دباغ را می شنویم که همراه مادرشان در زندان ساواک بود.
دختر14 ساله ای که در بند ساواک گرفتار شد
کبنا ؛ ویژه برنامه بدون تعارف به مناسبت گرامیداشت ایام مبارک دهه فجر در این قسمت پای صحبت های خانم رضوانه دباغ نشسته است که همراه مادرشان در زندان ساواک بود.
بدون تعارف با پزشکی که ساواک به اعدام محکومش کرده بود
به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا وسیما ؛ دکتر نوراحمد لطیفی دانشجوی پزشکی اهل زابل در بدون تعارف از خاطرات مبارزات علیه رژیم پهلوی و داستان دستگیری و حکم اعدامش که سواک صادر کرده بود، می گوید. مجری: سلام امشب در بدون تعارف با یکی از دانشجویان قبل از انقلاب اسلامی صحبت می کنیم که ساواک به خاطر مبارزات سیاسی اش علیه رژیم پهلوی چند بار دستگیرش کرده بود و کارش به جاهای خیلی باریک هم کشید.
دباغ بانوی مبارز/ تنها بانوی حامل ابلاغ نامه امام به گورباچف
کرده است و این مبارزات را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد و پس از آن نیز در مصدر بسیاری از امور از جمله فرماندهی سپاه همدان و مسئولیت بسیج خواهران ، 3 دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و قائم مقامی جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. خانم دباغ در آغازین روزهای ازدواج به همراه همسرش به تهران کوچ کردند و در پایتخت توانست تحصیلات علوم دینی خود را تا سطح شرح لمعه ادامه دهد و از محضر
درباره سازمان امنیت و اطلاعات رژیم پهلوی در مشهد | سیاه مثل ساواک
سطوح مختلف در خدمت اهداف و خواسته های رؤسای خود فعالیت می کردند. این ترکیب نامتجانس از جماعتی چند رنگ با عقده های فروخورده بسیار باعث تولد شکنجه گرانی شد که زبان از توصیفشان قاصر است. در خاطرات اکبر صابری فر ، شهردار پیشین مشهد، چنین آمده است: روز های آخر حکومت پهلوی، همراه کاروان استقبال از امام به تهران رفتم. همان ایام با دوستانم رفتیم بازدید داخل شهر. در خیابان الیزابت یا امام خمینی
نگاهی به زندگی زهرا دائمی ، یکی از زنان فعال اجتماعی در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی
(ره) است، اعلامیه ها را به آن ها نشان ندهید. من که آن روز ها پرشور بودم، به عنوان یکی از زنان پرشور در جمع کردن زنان طلاب برای راهپیمایی شناخته می شدم. همان پاییز یا زمستان سال 1357 بود که در بیت آیت ا... شیرازی گفتند با حدود 7 خانم هماهنگ کنم تا گروهی به زندان وکیل آباد برویم. فردای آن روز من و حدود 10 زن و نیز خانم دیگری از اهالی پایین خیابان که هفت هشت خانم همراهش بودند، به بیت آیت ا
بخش خبری 20:30 مورخ 14 بهمن ماه 1400 + فیلم
باشگاه خبرنگاران جوان - بخش خبری 20:30 به موضوعات مختلفی چون برنامه بدون تعارف و دهه فجر پرداخته است. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی انتهای پیام/
درباره وضعیت زندانیان سیاسی زندان وکیل آباد مشهد در زمان رژیم پهلوی
طبسی و شهید موسوی قوچانی از جمله کسانی هستند که به عنوان زندانی سیاسی در زندان وکیل آباد حبس بوده و شکنجه شده اند. هم زمان با سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به سراغ چند نفر از زندانیان سیاسی آن روز های زندان وکیل آباد رفتیم تا خاطرات آن روزهایشان را مرور کنیم. تاریخچه زندان مشهد از خیابان ارگ تا وکیل آباد زندان مرکزی مشهد که اکنون در انتهای بولوار شهید قانع قرار دارد، در دهه 20
مریم افرافراز : دادخواهی طبق قانون به رسمیت شناخته شود
افراد بدون ادله ی کافی بازداشت می شوند، بدون وکیل انتخابی و در سلول انفرادی که اساساً غیر قانونی است نگهداری می شوند. روز شنبه 23 مرداد ماه سال جاری پیش از ثبت شکواییه در انجمن حقوق شهروندی مصطفی نیلی، لیلا حیدری، محمدرضا فقیهی و آرش کیخسروی از وکلا، و مریم افرافراز و مهدی محمودیان فعالان مدنی و سیاسی بازداشت شدند که خانم حیدری بعد از چند ساعت آزاد شد، اما پرونده ی دیگر افراد همچنان در
با جمشید هاشم پور عاشق سینمای اکشن شدم
/> جنس اکشن فیلم تان شبیه چه فیلمی است؟ مثلا شبیه کارهای چاد استاهلسکی، کارگردان جان ویک است؟ چه جالب که این را گفتید. من 10سال پیش که رفتم آمریکا رفتم پیش استاهلسکی و گفتم که می خواهم با شما تمرین کنم. بله، اکشن فیلم ما خیلی نزدیک به کارهای استاهلسکی است ولی دوباره اینجا بحث بودجه وسط می آید. ولی من خیلی امید دارم که اگر فیلم در این جشنواره و جشنواره های خارجی مورد استقبال قرار بگیرد، شک نکنید در دو سه سال آتی فیلم های 20-10میلیون دلاری کارگردانی می کنم.
کشتی ایران مثل چاه نفت می ماند
بیشتر دیده شود و این کار مافیای فوتبال است. وقتی در مسابقات جهانی1973 تهران قهرمان شدم به من گفتند یک خانه بخر تا هزینه اش را بپردازیم. قیمت خانه ای که در بلوار آیت الله کاشانی تهران خریدم 300هزار تومان بود و یک سال بعد که قهرمان آسیا شدم مابقی پول خانه ام را دادند. همان خانه 360متری الان 40میلیارد تومان ارزش دارد و برای یک قهرمان چه پاداشی از این بهتر؟ الان به قهرمان المپیک 2میلیارد تومان می دهند اما
پرسپولیسی ها از رای استیناف سوختند
پرسپولیس عنوان می کنند از کیسه خلیفه به استقلال و سپاهان امتیاز داده شده؟ بله. چون تا زمانی که بابا مسعود در وزارت ورزش بود هشت سال از کیسه وزارت ورزش مشت مشت امتیاز و پول به این باشگاه تزریق می شد. آنها هم با همین تبعیض ها پنج سال قهرمان شدند اما آن روزها را لولو برد. حالا که استقلال با درایت و هوشیاری مسئولان حقوقی اش توانسته دو امتیاز از یک بازی لیگ برتری اش بگیرد این طور به بالا و
هیچ وقت به خاطر جشنواره و جایزه کار نکرده ام
، اینطور نیست؟ خب خیلی ها این جور چیزها را با زندگی اشتباه گرفته اند. مسابقات برای من اهمیت ندارند و من حین انجام کارم خیلی لذت می برم و این خودش بزرگ ترین موهبت است، شعار هم نیست و خدا را از این جهت شکر می کنم که مشغول انجام کارهایی هستم که همه آنها دوست داشتنی اند و مرتبط با کارهایی هستند که من با تمام وجود دوستشان دارم. کار جدید دیگری از شما هست که باید منتظرش باشیم؟ بله، علاوه بر
همرزم من دست قطع شده اش را به سمت کربلا پرتاب کرد!
دریایی مازندران جزو اولین نیرو هایی بودم که وارد این یگان شدم. آیا زمان حضور در جبهه دانش آموز بودید؟ فعالیت انقلابی هم داشتید؟ بله، سال 62 دانش آموز دبیرستان بودم که به جبهه رفتم. برادرم بعد از تشکیل سپاه، پاسدار شد و بعد از ایشان من دومین فرزند خانواده بودم که به جبهه رفتم. قبل از انقلاب وقتی 13 ساله بودم، اعلامیه امام خمینی را پخش می کردم. برادر بزرگم با یک رابط از حوزه
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
دوباره سوریه، دو ماه آنجا بودند و بعد به شهادت رسیدند. اعزام دومش را به خاطر دارید؟ علی: تاریخش را؟ **: یادتان هست که موقع رفتن چه کار کردند، چی گفتند؟ شما چه کار کردید؟ علی: فقط گفتند من شاید رفتم، دیگر برنگردم و شهید شوم؛ من گفتم چرا، برمی گردی؛ گفت نه احتمالا آنطور که می دانم برنمی گردم، تو حواست به خانواده به مادرت و به خواهرهایت باشد. گفتم باشد؛ پناه به خدا.
روایت نوجوان انقلابی و بدحجابی های خانم معلم/ جایی که قرار بود بروم، رفتم
می گوید: چندین سال از ازدواجمان می گذشت و بچه دار نمی شدیم. نیش زبان و زخم کنایه اطرافیان آزارم می داد. روز و شب کارم شده بود: دعا و توسل و نذر و نیاز. همسرم، متولی تکیه آقاعلی چال سرخه را در خواب دیده بود. ملافرج به او گفته بود: خدا به شما سه فرزند میده. اگر دختر بودن، اسمشان را زینب، سکینه و ام البنین بزار و اگر پسر بودن، مرتضی، مصطفی و مجتبی! صبح دومین روز مردادماه سال
شهیدی که چراغ راه پدر شد
، به پسرم می گویم این مادربزرگت است؛ دست هایتان را بلند کنید و برای من و او دعا کنید که خدا این صبر و طاقت را به من بدهد که بتوانم از او نگهداری کنم. دعا کنید بتوانم نوکری مادرم را بکنم. بعد از حسین این خانه را هم وقف ایتام کردیم. آقایی بود که کارمند بنیاد شهید بود و الان شده کارمند نفقه و خانمش هم وکیل است. گفتم بیا داخل این خانه که برای شهدا است و شما هم برای شهدا کاری بکنید. در صحبت
مهرشاد سهیلی بازداشت شد
مشهور شوید. توئیت ها همچنان ادامه داشت ولی من نمی خواندم مطالب را. حجمش بالا بود. بعد مطلب فارس، زنگ زدم سردار یزدی. گفتم چند سال است داریم کار جهادی می کنیم؟ گفت یکی دو سال؛ ولی من در جزئیات کارتان نیستم. راست هم می گفت در جریان جزئیات کار نبود. گفتم الان فارس ما را زده است. فارس دل سپاه است. 4 روز دیگه می گویند 4 میلیاردتومان اختلاس کرده است. گفت چه کنیم؟ گفتم اگر این مطلب را [فارس] پاک کرد که به
ناگفته هایی از کار در پمپ بنزین
می کنه. فکرشو بکن که یه نفر روزی 30 هزار تومن حقوق بگیره، به نظرت پول یه ساندویچ میشه؟ ما جمعه ها هم سر کاریم. انعامایی که از دست مشتری سر سکو می گیریم میشه حقوق ما. حالا یکی زرنگ باشه ماهانه می تونه 6 تا 7 میلیون تومن دربیاره. پس قرارداد کاری یا بیمه هم ندارید؟ نه قراردادی با ما می بندن و نه بیمه ایم. کارفرمای ما هر سال وعده سال دیگه رو برای بیمه میده. چند بار هم مامور بیمه
ناگفته های امین حیایی از ورود به سینمای هنری | برای بعضی کارها هیچ پولی نگرفته ام
برای فیلم های هنری گذاشته می شود چقدر متفاوت است و چقدر شما در این مدل کارها آرامش بیشتری دارید و احساس امنیت بیشتری در کار خود می کنید. بنابراین تمام انرژی خود را معطوف آن می کنید. با این تفاسیر گویا اتفاق های بدی را در گذشته شاهد بوده اید که اکنون پس از چند تجربه شیرین از آن کارها می گویید؟ باتوجه به صحبت هایی که پیش تر گفتم، شاید تاهمین چند سال پیش، وقتی سر کارهایی می رفتم
مروری بر زندگی و دستاورد های دکتر میرسپاسی
تحصیلم در لندن متولد شد یعنی 1357. بسیار درس خوان بود و او هم پزشک شد و تخصص روان پزشکی گرفت. شما هم بله ای که پدر به شما گفتند به زهرا خانم گفتید؟ بیشتر از من، دیگران به او تأکید می کردند که روان پزشک شود. زهرا در کنکور دانشگاه آزاد تهران در رشته پزشکی پذیرفته شد. برای رزیدنتی که کنکور داد بار اول قبول نشد. دوباره سال بعد امتحان داد و قبول شد و در بهزیستی رزیدنتی را گذراند.
از 5 سالگی با نادر ابراهیمی آشنا شدم و عاشق چارلی چاپلین هستم/ غزلیات حافظ را نگه می دارم اما رباعیات ...
مرسوم است، موهایم را سپید کردم، چرا که از سال های نخستین جوانی با انجمن های ادبی سرکار داشتم و یکی از تفریحات سالم من این بود که بنشینم تا جوانان شعر بخوانند و من لذت ببرم. وی با اشاره به زادگاه خود گفت: خانواده ما دوبار در نسل پدر و پدربزرگم تبعید شدند؛ آخرین بار پدربزرگم به خراسان تبعید شد و چون در نیشابور به دنیا آمده ام، خراسانی محسوب می شوم. با این حال، اصلیت من از طرف پدری به غرب
جانشین رئیس سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع: تفکر شهید سلیمانی را فعالانه در سراسر دنیا تکثیر کنیم
بشناسد و ثانیاً، واقعیت ها را بگوید. به بهانه کتاب حاج قاسمی که من می شناسم به سراغ وی رفتیم که در ادامه متن کامل گفت و گو را می خوانید: سوال: در ابتدا پیرامون کتابی که منتشر کردید یک توضیح کلی راجع بفرمایید. حجت الاسلام علی شیرازی: من از حاج قاسم خاطرات زیادی دارم؛ چون ما نزدیک به چهل سال با هم رفاقت داشتیم. بعد از شهادت حاج قاسم، حضرت آقا بحث مکتب را مطرح کردند و
غوغای سبیل پژمان جمشیدی ! / بی محلی پژمان جمشیدی به سریال جوکر + فیلم و عکس
خداحافظی کردم البته بعدش دو سال مربی گری هم کردم ولی بعد ها که بحث بازیگری پیش اومد کلا فوتبال را بیخیال شدم مصاحبه با پژمان جمشیدی مربیگری در فوتبال را دوست دارم دیگر نمی توانم فوتبال بازی کنم اما خیلی دوست دارم با یک موقعیت خوب به دنیای فوتبال برگردم. کلاس های مربیگری را تا سطح B رفته ام و دلم می خواهد مربیگری کنم که به نظرم سخت ترین کار جهان است ولی دوست دارم در جای
ماجرای سکه های یک ریالی خانه امام
زنگ زدند و مرا احضار کردند ایشان که آشکارا نگران شده بودند فرمودند: حاجیه خانم رفته بیمارستان شما لحظه به لحظه ازحالش به من خبر دهید . گفتم: چشم آقاجان . خانم امام ناراحتی معده داشت. من به بی سیمی که با همراهان خانم امام بود تماس گرفتم و متوجه شدم به بیمارستان شریعتی رفته اند امام واقعاً نگران بودند و درخواست تماس داشتند و لحظه به لحظه گزارش وضعیت همسرشان را پیگیر بودند تماس گرفتم و پس از کسب خبر
عشق و زندگی در جنگ باشکوه بود
می کرده است. ولی مثلا راجع به فرشته حسینی، من با خودم می گفتم که حالا مثلا در این اوضاع دیگر عاشقی چه معنایی می دهد. در مورد این عشقی که در جنگ هست، این احساس همدلی که بین آدم ها به وجود می آید، چون خودش این را تحمیل می کند و به وجود می آورد من ابدا احساس نکردم که دارم آن را به فیلم اضافه می کنم. به نظرم می آید که این جزو خودش و همراه خودش است. یعنی حتی آقای مرتضی سرهنگی هم که برای
سجادی: یک سد بزرگ برای خصوصی سازی سرخابی ها برداشته شد/ باید به هواداران تبریک بگویم
: دو مجمع خیلی خوب برگزار کردیم و بدون تعارف می گویم که گام بسیار مؤثری را در خصوصی سازی این دو باشگاه مردمی برداشته شد. این موضوع را می خواهم به دو باشگاه و تیم مدیریتی آنها تبریک بگویم که مجمع ها با همه فراز و فرود ها برگزار شد. البته این کار تیمی بود و وزارت اقتصاد، سازمان خصوصی سازی، سازمان حسابرسی و وزارت دادگستری خیلی زحمت کشیدند. یک کار تیمی فوق العاده و مثالزدنی انجام شد و امروز دو گزارش
روایتی از جهاد پروفسور انقلابی/ از کشف داروی ضد قارچ تا تولید داروی ضد کرونا
یا دوازده ساله بودم، بله، همین حدود، که توانستم موشکی بسازم که چهار تا پنج متر بالا رفت، آن موقع این کارها به چشم دیگران عجیب می آمد اما خب می گفتند سرگرمی های این بچه خاص است دیگر، ولی من هر روز بیشتر از دیروز در تحقیقاتم جدی می شدم. فارس: از دوران دانشجوییتان برایمان بگویید، ورودتان به دانشگاه همزمان با انقلاب بود؟ پروفسور امین: سال 1356 با ورود به دانشگاه فضای خوبی برایم
جذابیت جدید مریم معصومی با تزریق ژل ! / زیبا بود زیباتر شد + عکس ها
الان آمدیم وقتی مدرسه تمام شد باید خودت برگردی چون قرار نیست من دنبالت بیایم. در ادامه کلی نصیحت کرد که این راه مدرسه است و با کسی دوست نمی شوی و از این جور صحبت ها که من هم توی دلم می گفتم وای مدرسه چقدر بده. اینجوری شد که زا همان رو ز اول فهمیدم مدرسه جایی است که علاوه بر حس بدش آدم را مجبور می کند انسان روی پای خودش بایستد و این کار مادرم اگر در کودکی ام تلخ بود، ولی حالا که بزرگ شده ام فهمیده ام