ایمان داشت که روزی شهید خواهد شد - روزنامه جوان آنلاین
سایر منابع:
سایر خبرها
روایت تولد فرزند یک شهید| پدری که رفت، فرزندی که آمد
نبوده است. او با بیان اینکه وقتی به خاطراتی که از همسرم در این 6 سال زندگی مشترک داشتم، فکر می کنم، فقط مهربانی او را به یاد می آورم، می افزاید: گاهی وقت ها به خانه می آمد و می گفت: همکاران و دوستانم به رستوران رفتند و به من گفتند تو هم بیا؛ اما من نرفتم . می گفتم: چرا نرفتی؟ می رفتی، چه اشکالی داشت؟ در جواب پاسخ می داد: شما خانه باشید و من به تفریح بروم؟ نه من فقط با شما تفریح می روم . همسرم این گونه برای ما وقت می گذاشت. این روز ها تنها این ویژگی های همسرم برایم پررنگ است و با این خاطرات، نبودش را بیشتر حس می کنم. موسوی که تنها یک هفته پس از شهادت همسرش متوجه شد فرزند ...
گزارش تصویری/ اردوی فرهنگی و تفریحی دانش آموزان شاهد و ایثارگر با نیازهای ویژه
. اما مهم تر از همه، مادر سروین بود. مادری که با عشق، با صبر، با تربیت، دختری مثل سروین را پرورش داد. در خانه، همیشه مراقب بود. سفره را با دقت می انداخت، لباس ها را با نظم می شست، و حتی وقتی خسته بود، لبخند می زد. گاهی می گفتم: تو خسته ای، بشین می گفت: وقتی شما راحتی، من خستگی یادم می ره ظهر آن روز، وقتی موشک به خانه مان خورد، حدیث در حال رفتن به اتاق بود. لحظه ای برگشت، نگاهم کرد، انگار می خواست چیزی بگوید...، اما دیگر فرصتی نماند. او هم مثل سروین، در خانه خودش، در کنار خانواده اش، بی هیچ گناهی، بی هیچ سلاحی، در آغوش آوار رفت... و من ماندم، با داغی که هیچ وقت سرد نمی شود. حدیث، همسرم، نه فقط ...
عشق فراموش شده میان دیوارهای خانه ارثی / مردی که از بی محبتی همسرش شکست
را وداع گفت. در این شرایط همسرم با ارثیه ای که از پدر و مادرش به جا مانده بود، مجالس ختم آبرومندی برایشان گرفت و بعد هم پیشنهاد داد برای آن که خواهرانش تنها نمانند، ما به منزل ارثیه ای آن ها برویم و درآن جا زندگی کنیم که خودمان هم سرپناهی داشته باشیم. وقتی به همراه 3 فرزندمان به منزل ارثیه ای رفتیم، آن جا فقط یک اتاق داشت که خواهران همسرم در آن اتاق زندگی می کردند و من و خانواده ام نیز در هال و پذیرایی روزگار می گذراندیم. من هم با کارگری مخارج زندگی را تامین می کردم ولی اختلافات ما از زمانی شدت گرفت که همسرم برای مراقبت از خواهر بیمارش شب ها را هم در اتاق آن ها می خوابید به گونه ای ...
قفلی که با شفای امام باز شد
دستم و مثل برف کف دستم آب شد. گفت: کار دیگری با امام رضا (ع) نداری؟ و بعد سوار اسب شد و اسب از زمین بلند شد. پای اسب را گرفتم و گفتم: آقا من نوکر شمایم! شما که هستید؟ گفتند: من حسن عسکری هستم! گفتم: امام حسن عسکری (ع)؟ گفتند: بله! گفتم: آقا قرار بود امام رضا (ع) بیایند! امام حسن عسکری (ع) فرمودند: امشب ولادت من است و پیامبر اکرم (ص) هم هستند و همه مهمان امام رضاییم. امام رضا (ع) این مأموریت را به من سپردند. پدر و مادرم جیغ می زنند و گریه می کردند. برادرهایم و همسایه ها آمدند داخل و هرکدام دنبال تبرکی بودند. رفتیم منزل برادرم و شب آنجا بودیم و صبح راهی مشهد شدیم ...
روایت زوج مشهدی از فرزندخواندگی و اثرات آن در زندگی شان
وقتی با افتخار از فرزند خوانده شان گفتند فهمیدم می شود ماجرا طور دیگری هم باشد. یک جرقه توی سرم زده شد. با همسرم رفتیم دنبال تحقیق کردن و هی پله پله فکرهایم عوض شد. فرزندخوانده های موفقی را دیدم که پیشرفت کرده بودند. خانواده هایی را دیدم که با وجودداشتن فرزند خونی، بازهم اقدام به فرزندخواندگی کرده بودند و آن قدر پای حرف مادر ها و پدر ها نشستم که قلبم با ذهنم همراه شد و دلم را یک دله کردم. عاطفه ادامه می دهد: تا چند سال پیش زمان پروسه فرزندخواندگی کوتاه تر بود و طولی نکشید که ما به پسرکمان رسیدیم. کرونا بود و من و همسرم با ماسک رفته بودیم دیدن نوزاد 25 روزه مان. من خیلی آدم احساساتی ...
ناگفته های پرونده برخورد با مطبوعات در دوران اصلاحات: روزی که همسر مرتضوی به او زنگ زد / ماجرای شیرینی و ...
حجه الاسلام عباسعلی علیزاده، رئیس اسبق دادگستری استان تهران در مصاحبه ای، پشت پرده هایی ناگفته از ماجرای برخورد با روزنامه نگاران و توقیف مطبوعات اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی بیان کرد. به گزارش عصرایران ، این مقام قضایی در گفت و گو با برنامه فصل 11 به نقش دادستان وقت تهران ، سعید مرتضوی در این پرونده پرداخته و گفته است که برای دلگرمی دادن به او و خانواده اش با شیرینی و تراول چک به خانه او رفته است. به گفته علیزاده، ماجرای پرونده روزنامه ها از آن جایی شروع شد که مقام معظم رهبری در سال 1379 فرمودند بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند. بعد از آن، از آیت ...
مهر مادری، نان و پادگان
تبریز آمدیم و ساکن شدیم، سال های سختی با همسرم که کارگری می کرد داشتیم ولی با کار و تلاش توانستیم زمین بگیریم و خودم کارگری کردم تا خانه مان ساخته شد. وی می افزاید: پسرم فرزند دوم و نوجوانی اش همزمان با سال های انقلاب و تظاهرات علیه شاه بود و در مسجد فعالیت می کرد گاهی نگران می شدم و دنبالش می رفتم و او ناراحت می شد که چرا سراغش رفته ام اما من نگران می شدم مادر بودم. خانم عبادی ادامه می دهد: تا اینکه پس از مدتی شاه فرار کرد، امام آمد و انقلاب پیروز شد باز هم پسرم علی همچنان در مسجد بود، خودم هم مانند سابق به مسجد می رفتم ولی فرزندان زیاد شده بود همیشه وقت نمی کردم. ...
روایتی از آخرین دیدار هوشنگ نهاوندی با شاه/ شاه گفت این کله کار نمی کند
گرفت] و خیلی هم با [دکتر غلامحسین] صدیقی نزدیک بود. مصفا شعر خواند که پدر بچه اش را نمی گذارد و فلان و فلان. دکتر اعتبار خیلی قشنگ صحبت کرد. علیاحضرت شروع کردند به گریه کردن که بنده معنای گریه ایشان را نفهمیدم، و اعلی حضرت عصبانی شدند گفتند شما به ما دارید درس سیاست می دهید که ما نرویم یا برویم؟ ما هم راستش را بخواهید هنوز از ایشان می ترسیدیم. جا زدیم و مثل سگ دم مان را گذاشتیم روی کولمان و برگشتیم آمدیم بیرون و خلاصه هیچی. بنده مع ذلک گفتم که چه کنیم؟ چه نکنیم؟ فردا با دکتر باهری باز هم تلفنی مشاوره کردیم. دکتر باهری گفت خوب هر کدام مان جداگانه برویم دوباره. بنده وقت ...
رونالدو: بعد از جام جهانی با جام ازدواج می کنیم .... جورجینا برایش مهم نبود حلقه چه قدر ... اشک در ...
تراژدی مرگ نوزادشان "آنخل" روبه رو شدند. رونالدو درباره آن روزها به پیرس مورگان گفت: "احساس می کنم همیشه از هم حمایت کرده ایم. در هر رابطه ای لحظه های خوب و بد وجود دارد و این بخشی از مسیر است. شاید در همان دوره رابطه مان محکم تر شد. حتی در بدترین لحظه ها هم باید کنار هم باشید و مسیر را هموار کنید. خیلی چیزها یاد گرفتم. زندگی را از زاویه ای دیگر دیدم. دخترم که حالا سه ساله شده، ملکه ی خانواده است، کسی که خانه را شاد کرد. هر چیزی دلیلی دارد و من به آن باور دارم. ما خانواده ای خوشبختیم و به آن افتخار می کنم." رونالدو و جورجینا دو فرزند مشترک دارند، آلانا مارتینا و بلا اسمرالدا. او همچنین سه فرزند دیگر به نام های کریستیانو جونیور، اوا و متئو دارد. ...
آقای ری شهری که احضارم کرد، با خودم گفتم بسم الله الرحمن الرحیم! سرم رفت بالای دار!
اعتصاب کرده بودند. به نظرتان حرکت شان قشری و صنفی نبود؟ سیاسی بود یا رفاقتی؟ سیاسی بود. چون رفاقت آن جا کاربرد نداشت. گفتند ما نمی پریم. خدابیامرز اردستانی و من و ابراهیم قربانی کنار هم بودیم. اردستانی گفت: فرشید بپر برو کاروان! گفتم باشد و رفتم. کاروان را راه انداختم. چون اگر نباشد نمی شود. آن دو هم با دوتا هواپیما رفتند سر باند و بلند شدند. اعتصابی ها اعلام کرده بودند در پایگاه تبریز اعتصاب برقرار است. قرار گذاشتیم یک دور بزنند و از روی پایگاه لو پس کنند. اردستانی و قربانی هم خوابیدند روی زمین و از روی باند عبور کردند. همه از خانه ها بیرون ریختند و بچه های ...
حضور اجتماعی فاطمی؛ الگوی زن مسلمان در میدان عمل/ از پرستاری در اُحد تا فریاد حق خواهی در مسجدالنبی
! و آن موقعی بود که من در سفر بودم و ایام وضع حمل همسرم نزدیک بود. اتفاقاً سفرم به طول انجامید. پس از مراجعت، از حمل همسرم پرسیدم. وی در پاسخ من گفت: به عللی، بچه مرده به دنیا آمد. ولی در واقع دختر زائیده بود و از ترس من، دختر را به خواهران خود سپرده بود. سال ها گذشت و ایام جوانی و طراوت دختر فرارسید و من کوچکترین اطلاعی از داشتن دختری نداشتم. تا اینکه روزی در خانه نشسته بودم، ناگهان دختری وارد شد و سراغ مادرش را گرفت؛ دختری بود زیبا و گیسوانش را به هم بافته و گردن بندی در گردن انداخته بود. من از همسر خود پرسیدم که این دختر زیبا کیست؟ وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: این دختر تو ...
چرا به معصومه ابتکار لقب خواهر مری دادند؟
انقلاب اسلامی منتشر شد، به این پرسش ها پاسخ گفته است. بخشی از این پرسش و پاسخ را به نقل از کتاب یادشده (34-36) می خوانیم: *چطور شد که پای تان به ماجرای لانه جاسوسی آمریکا باز شد؟ چند روز بعد از جریان تصرف دانشجویان به من گفتند در لانه به شما نیاز است. با اعضای خانواده مشورت کردم. طبیعی بود که پدر و مادر در این امر خیلی راغب نبودند و به همین خاطر من گفتم: یک چیزی درون من است که می گوید باید بروم و طاقت ماندن ندارم. حسن موضوع این بود که نسل ما به دلیل همان رویکرد اعتقادی که نسبت به مسائل داشتیم اعتماد والدین مان به ما زیاد بود. قبل از دوره 13 آبان از طریق کمیته کارگری با انجمن ...
کریستیانو رونالدو تاریخ ازدواج با جورجینا رودریگز را اعلام کرد
شام خانوادگی و در ساعت یک بامداد رخ داده است: دخترانم خوابیده بودند، اما یکی از دوستانم حلقه را به من داد تا به جورجینا بدهم. درست در همان لحظه، دو دخترم بیدار شدند و گفتند: بابایی، می خواهی حلقه را به مامان بدهی و از او بخواهی که با تو ازدواج کند؟ و من با خودم گفتم: این همان لحظه ای است که باید بگویم بله. او با خنده افزود که معمولاً فردی رمانتیک نیست، اما در آن شب خاص، برای جورجینا سخنرانی کوتاه و احساسی آماده کرده بود.
شهید فروغی راد؛ مردی که شهادت پاداش بندگی اش بود
چشمانش نمی شد، با صدایی بغض آلود می گوید: محمدرضا همیشه تکیه گاه خانواده بود. هر وقت مشکلی پیش می آمد، همه می گفتند صبر کنید تا محمدرضا بیاید. با آرامش حرف می زد، با احترام برخورد می کرد. حتی وقتی ناراحت بود، لبخند از لبش نمی رفت. وقتی خبر شهادتش رسید، خانه مان تاریک شد ... ولی در عوض، نوری در دل مان روشن شد که هیچ وقت خاموش نمی شود؛ نوری از جنس ایمان. برادر همسر شهید با لحنی آرام و صدایی پر از احساس ابراز می کند: بعد از اینکه این اتفاق ها افتاد، واژه ای در ذهنم نشست: خلوص نیت. کار را برای خدا خالص انجام دادن و رساندن این مفهوم به مرتبه عمل که سخت ترین کار است. محمدرضا، وقتی شهید ...
علیرضا بیرانوند و اکی خانم در سالگرد ازدواجشان با بوسه عاشقانه!
هم از دیگران گرفته بودم! گفتم من آمده ام پیشرفت کنم و پولی هم برای خودم دربیاورم. یعنی به تیم وحدت رفتی؟ بله. حسین آقا پول از من نگرفت و مرا به تیم برد و من در آنجا درخشیدم. بعد کاپیتان تیم را دنبال من فرستادند که نگذار علیرضا بیرانوند از تیم برود. حیف می شود. یک سال آنجا بازی کردم و آقای کمپانی که الان مربی امیدهای نفت تهران است، مرا برای نوجوانان نفت انتخاب کرد. من حتی وقتی برای نوجوانان نفت بازی می کردم خوابگاه نداشتم. جایی نداشتم که شب ها بخوابم. برای خواب حدود سه ماه خانه عمه ام بودم ولی خب بیشتر از این نمی شد آنجا ماند، چون اذیت می شدند. ...
روایت لحظات سرنوشت ساز صابر
رود و 12 دقیقه طول می کشد احیا شود. یعنی در مجموع 38 دقیقه عملیات احیا روی قلب صابر انجام می شود. در همان لحظات اولیه صابر در کمای عمیق فرو می رود. در چند ساعت بعد هم فقط یک پلک زده بود. روز بعد هم مرگ مغزی اش اعلام می شود. یعنی کل پروسه می شود در همان 24 ساعت اول. شما حدودا یک هفته بعد به قطر رفتید تا خودتان مراحل درمانش را از نزدیک زیر نظر بگیرید. بله، من که رسیدم گفتند 8 روز از این اتفاق تلخ گذشته است. من می دانستم آنجا مرگ مغزی اعلام شده است. معجزه همیشه بوده ولی از نظر پزشکی و علمی، مرگ مغز ی درمان ندارد. متاسفانه دیروز هم علیرغم تمام تلاش ها ایشان فوت کرد. من به خانواده اش و ...
شوهرم کتکم می زند اما دوستش دارم | می گوید باید بزنمت تا آدم شوی!
، اما او پدر نشد. سختگیری هایش شدت گرفت، حساسیت هایش بیشتر شد و خانه مان تبدیل شد به میدان تنشی که هر روز جرقه ای داشت. فرزند دومم که به دنیا آمد، دعا کردم شاید معجزه ای رخ دهد، اما معجزه ای نبود، فقط ترس بیشتر شد، حرف نزدن بیشتر شد و گریه های پنهانی سهم شب هایم شد. امروز که پنجاه ساله ام، 2 فرزند بزرگ دارم، اما نه با روحی سالم. آنها یاد نگرفتند کنار پدرشان حرف بزنند،چون همیشه تهدید، تحقیر و ترس میانشان دیوار کشیده بود. بارها دیدم پسرم می خواست چیزی بگوید و حرف در گلویش خشک شد. دخترم بغض می کرد و صدایش لرزش داشت. پدرشان به آنها می گفت مادرتان را باید زد تا آدم شود و من هر بار درونم می ...
نیازمند: بیرانوند می توانست کاشته باکیچ را مهار کند؛ 2 ماه دیگر پدر می شوم!
بالای دیوار دفاعی خوب بزند کاری از دست گلر برنمی آید؛ مخصوصا اگر فاصله نزدیک باشد. مارکو کاشته را خیلی خوب زد اما علی اگر سمت چپ بود برایش قابل مهارتر بود اما بازهم تضمینی برای سیوش وجود نداشت چون کاشته او یک چیز استثنایی بود. فکر می کنم علی یک مقدار وسط دروازه بود. نیازمند ادامه داد: من هم داشتم به انگلیسی به باکیچ می گفتم بزن سمت خودش. می دانستم علی هم متوجه نمی شود! علی زبانش خیلی خوب است اما جزئیات را متوجه نمی شود. (باخنده) به باکیچ بعد بازی گفتم صدایم را شنیدی؟ گفت آره شنیدم اما گفت کلا خصوصیت ایستگاهی هایم اینجوری است که همه را سمت گلر زاویه موافق می زنم. دروازه بان پرسپولیس همچنین در قسمتی از برنامه در پاسخ به سوالاتی گفت: 6 سال است که ازدواج کردم؛ در زمان دوره اولم در سپاهان. در اصفهان ازدواج کردم اما همسرم متولد تهران است و 2 ماه دیگر نیز قرار است پدر شوم. ...
دعای مصطفای شهید در لیله الرغائب چه بود؟/ شهیدی که آرزوی هم نشینی با سردار حاجی زاده را داشت! +فیلم
اش را به گونه ای انتخاب کرده که او را همنشین صالحین کند. در روز چهارم دی ماه سال هزار وسیصد و هفتاد و سه، نوزادی در خانواده "گشانی" به دنیا آمد که نامش را مصطفی نهادند. او قرار شد در دامان این خانواده برگزیده باشد. وارث تدین پدر مرحوم و ثمره تربیت مادری دغدغه مند باشد.او قرار بود همچون نامش، گلی برگزیده باشد، لذا مادر پس از رخت بر بستن پدر خانواده، به گونه ای بستر رشد در مسیر الی الله را فراهم کرد، که حالا با افتخار از عاقبت بخیری فرزندش می گوید. *** در ادامه گفتگوی پایگاه خبری مشرق با مادر شهید مصطفی گشانی از نظرتان می گذرد: *نقش پدر در زندگی شهید ...
مروری بر زندگینامه شهید خانعلی ده مرده
...، تا یک ماه گرگان باشم، و بعد مرا با خود می برد، سیزده روز بیشتر طول نکشید که علی آقا تماس گرفت و گفت؛ که من تنها هستم و شما به خانه برگردید، تصمیم گرفتم با خانواده پدر شوهرم خداحافظی کرده و سپس به خانه مادرم برای عرض خداحافظی رفتم. سرکوچه که رسیدم انتهای کوچه شلوغ و مملو از جمعیت بود، سوال کردم جواب درستی نشینیدم، شک کردم و گفتم اتفاقی افتاده، گفتند نه... گفتم دیشب خواب دیدم گفتند: انشاالله خیر است. فقط علی آقا شیراز زخمی شده و در بیمارستان است و حواس درست و حسابی نداشتم، به هوای اینکه علی آقا زخمی شده رهسپار شیراز شدیم، شیراز که رسیدیم، گفتم: پیش علی آقا برویم، گفتند ...
گزارش تصویری/ اردوی فرهنگی و تفریحی دانش آموزان شاهد و ایثارگر با نیازهای ویژه
ته بود؛ خدا او را گذاشت کنار برادر من که خیال پدر و مادر پیرمان راحت باشد. غیرتی که با ایمان آمیخته بود خواهر شهید روایت کرد: علیرضا از جبهه که می آمد، شب های جمعه ما به سخنرانی حاج آقا انصاریان می برد. می گفت: پشت سرم راه بیاید، مبادا چشم کسی بلغزد . دلش نمی خواست ما در معرض نگاه نامحرم باشیم . وقتی دوستانش منزل ما می آمدند، از پایین صدا می زد: آروم صحبت کنید، صداتون از کانال کولر میره بالا. از نوجوانی مرد بود. عشق خانواده شهید قطبیان به حاج حسن محققی وی با اشاره به قاب عکس حاج حسن محققی که بر دیوار منزلشان نصب شده بود، گفت: هر وقت نگاهش می کنم باورم ...
نحوه شهادت سردار یوسف وند در حمله به بسیج چگونه بود؟
...> سال 1362 که ایشان به عضویت سپاه پاسداران درآمد، از من خواستگاری کرد. البته من دختر حاج خداداد پورمرادی، از اقوام دور حاجی بودم و به طور سنتی به خانواده شهید معرفی شدم. سال 1364 با هم ازدواج کردیم و در سختی و آسانی ها کنار هم زندگی کردیم. اولین سفر زیارتی مان با حاجی شهر قم بود. دو یا سه سال پشت سر هم در 28 صفر به همراه دوستان حاجی به قم می رفتیم. کلاً آدم خوش سفری بود. یادم می آید اولین سفر مشهدمان از شهر سنندج بود و همراه با چند نفر از همکارانش با مینی بوس برای عقد یکی از دوستانش به اراک رفتیم. در شهر اراک دسته جمعی به عقد دوستش رفته بودیم و بعد از آن راهی ...
اولین اظهارات پدر صابر کاظمی: به شایعات توجه نکنید او با کسی دشمنی نداشت
به چشم او نیامده است. گفتم هرطور شما صلاح می دانید پدر صابر حالا در یک گفتگوی مفصل درباره اتفاقاتی که در این دو هفته رخ داده صحبت کرده است. او گفت: روز اول که به ما خبر دادند به سمت تهران حرکت کردیم. به محض رسیدن به تهران برای ما ویزا گرفتند و به قطر رفتیم. وقتی به قطر رسیدیم دکتر ها پیش صابر بودند. یک دکتر هم از طرف فدراسیون آنجا بود. دکتر به ما گفت من ترجیح می دهم صابر را به ایران ببریم و من هم به او گفتم هرجور شما صلاح می دانید و ما به ایران برگشتیم . به ما گفتند انشاالله صابر خوب می شود پدر صابر کاظمی تاکید کرد: ما الان از خدا فقط سلامتی صابر را ...
چرا معصومه ابتکار به خواهر مری مشهور شد؟
من دختر 19 ساله نازپرورده، هر روز بعد از دانشکده ساعت چهار سوار اتوبوس شرکت واحد می شدم و به کیلومتر 18 جاده کرج می رفتم. تک و تنها به کارخانه کفش وین می رفتم و به 50 نفر از کارگران سوادآموزی درس می دادم.
روایت تسنیم از جوانی که جانش را سپر امنیت کرد/ چرا شهید عجمیان نماد مظلومیت شد؟
سوزی که برای آرامش مردم شتافت و در میان حملات و ضربات متعدد ناجوانمردانه عده ای اغتشاشگر جان داد تا فرزندآن همین سرزمین آسوده تر نفس بکشند و آرام تر بخوابند. و در سومین سالگرد شهادتش، خانه ساده و بی آلایش خانواده عجمیآن همچنان بوی انتظار و دلتنگی می دهد. هنوز هم هر غروب، مادر چشم به در دارد و پدر، با دستان لرزانش، گلدان کوچک کنار قاب عکس پسر را آب می دهد تا شاید پسر از راه برسد و از دیدن گلدان ها شادمان شود. سه سال گذشته اما برای پدر و مادر شهید روح الله عجمیان، این سه سال نه مثل روزها و ماه های عادی بلکه چون قرنی طولانی و سنگین گذشته است. سه سال است که صدای خنده های پسر ...
تجلیل از 25 سال خدمت انتخاباتی شهیده الهه سادات میرشفیعیان در دیدار سخنگوی شورای نگهبان با خانواده اش
به گزارش تلنگر ؛ در شب شهادت حضرت صدیقه کبری (س)، سخنگوی شورای نگهبان به منزل شهیده ای رفت که از نسل سادات و هم نام حضرت زهرا (س) بود. او در جریان جنگ 12 روزه با رژیم صهیونیستی به شهادت رسید و نامش در فهرست بانوان شهید ایران زمین قرار گرفت. شهیده الهه (زهرا) سادات میرشفیعیان چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به دنیا آمد. خانه شان حوالی میدان خراسان بود؛ محله ای که بسیاری از شهدا، جانبازان و رزمندگان از آنجا عازم جبهه های نبرد شدند، از جمله سیدمحمدجواد میرشفیعیان برادر این شهیده که در دفاع مقدس اول و در سال 1366 به شهادت رسید. خودش هم که 38 سال بعد و در دفاع مقدس دوم به برادر ...
بازنشر/ متن کامل مصاحبه چالشی ویژه برنامه تقاطع با دکتر احمدی نژاد + فیلم
و رفع مشکل یعنی چه، حل تعارضات یعنی چه منتهی آن سیستم کارش این نیست. یک کار اجرایی، تخصصی و فنی است ولی هر سال دارند پول می گیرند. تقاطع: حالا اشکالی که جنابعالی دارید می فرمایید به نظرم حتما متخصصین باید راجع به آن نظر بدهند ولی راجع به اینکه انتقادات شما به قوه قضائیه اینقدر بالا گرفت شاید یکی از دلایش این بود که قوه قضائیه برخورد با دولتمردان شما را شروع کرد. دکتر احمدی نژاد: نخیر! الان عرض می کنم. آن هم بود، به شما گفتم که یک مقدارش دفاعی بود. قبل از انقلاب اینهایی که نام بردم زیر نظر وزیر دادگستری بود بعد از انقلاب، نمی دانم چرا شورای انقلاب تصویب کرد که زیر نظر قوه ...
پای درد دل هنرمند قالیباف؛ از بافت فرش هشت ضلعی تا رانندگی در اسنپ
.... خون مان را در شیشه می کنند. کارگرانم هم با دستمزد بخور نمیر کار می کنند. در سال 1389 به رئیس وقت دانشگاه آقای کی نژاد گفتم از من حمایت کنید تا هرچه می دانم را به دانشجویان دانشگاه آموزش داده و منتقل کنم. در آن زمان 35 ساله بودم. گفتند: سن شما گذشته است! کسی که در حرفه و هنری در 35 سالگی و در اوج کار خود نخبه شده، شرایط سنی او را برای استخدام نباید در نظر بگیرند. من که مبدع گره خاص در بافندگی بودم و در دنیا اولین بار از آن استفاده کردم، نباید هنرم را کنار گذاشته و ملاکشان برای کارم را شرایط سنی قرار دهند! پیشنهاد دادم: از من حمایت کنید هم تجاربم را به دانشجویان علاقمند منتقل کنم و هم از این ...